بسم الله الرّحمن الرّحیم


ن و القلم و ما یسطرون
امام خامنه‌ای (مدّظلّه‌العالی): اگر چنانچه ما بر روى توان خودمان تكیه كنیم، استقامت آنها در هم خواهد شكست؛ این را بدانند! تا وقتى كه ما چشم‌مان به دست دیگران باشد، دنبال این باشیم كه كدام مقدار از تحریم‌ها كم شد، كدام مقدار چنین شد، فلان حرف را فلان مسئول آمریكایى گفت یا نگفت - تا وقتى دنبال این حرف‌ها باشیم - به جایى نمی‌رسیم. (28 بهمن 1392 – در دیدار با مردم آذربایجان)
تاریخ نگارش: یکشنبه 1395/09/14 - ساعت: 09:41

تکلیف امروز ما با برجام چیست؟

 مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای

دوستان زیاد می‌پرسند و خود نیز یک سینه سخن در باره برجام دارم، اما در تنگی شدید وقت فقط چند نکته عرض می‌کنم:

۱-    در مقطع کنونی نباید به دلیل تکرار تصویب قانون تحریم ده ساله، بر طبل نابودی برجام کوبید. نظام هزینه‌های سنگینی برای برجام پرداخت کرده است ولی در عوض چیزی نگرفته است، لذا اکنون به جای کنار گذاشتن برجام، باید در پی اقدام قاطع متقابل باشیم. دل خوش کردن به رایزنی و گفت‌وگو، و حتی دل خوش کردن به پی‌گیری‌های حقوقی بین المللی، کاری بیهوده و اتلاف وقت است و فقط زمان دادن به حریف به شمار می‌رود.

۲-    به دلیل کوتاهی دولت روحانی و تیم مذاکره کننده و همچنین به خاطر «عملکرد غلط، مذاکرات اشتباه و شتاب در رسیدن به توافق»، دشمن اکنون به این نتیجه رسیده است که دولت جمهوری اسلامی در موضع ضعف قرار دارد و می‌تواند همچنان با حربه تحریم، به کشورمان فشار وارد کند، لذا اقدام قاطع متقابل می‌تواند دشمن را از این اشتباه راهبردی بیرون بیاورد و به او بفهماند که نظام مقدس جمهوری اسلامی، بیش از این حاضر نیست هزینه‌ای بپردازد و دشمن موظف است به تعهداتش عمل کند.

۳-    تمدید قانون داماتو در هر صورت نقض برجام است؛ البته برجام قبلاً نیز بارها و بارها نقض شده بود، اما دشمن این بار آن همه گستاخ و زیاده خواه شده که به صورت علنی و وقیحانه پا روی توافق می‌گذارد. امام خامنه‌ای در دیدار با بسیجیان ( لینک) فرمودند: «[دشمنان] کارهای متعدّدی کردند، تخلّف‌های متعدّدی کردند، یکی دو تا نیست، تازه‌ترینش این تمدید تحریم ده ساله است، اگر این تحریم [تمدید] بشود، قطعاً نقض برجام است، بدون تردید! و بدانند جمهوری اسلامی حتماً در مقابل آن واکنش نشان خواهد داد.» پس از این موضعِ قاطع و کوبنده، بسیاری از مسئولین و به ویژه نمایندگان مجلس به خود آمدند و آماده عکس العمل مناسب شدند.

۴-    دشمن نیز که خود را آچمز می‌دید و از طرفی دلش نمی‌خواست که از خوی استکباری و دل‌خوشی به نتیجه تحریم‌های جدید دست بردارد، تحریم‌ها را تصویب کرده است و به نظرم بقیه فرآیند قانون تحریم‌های ده‌ساله را تا تصویب و اجرای نهایی (امضای اوباما و یا عدم امضا و تصویب مجدد در کنگره) پیش می‌برد، اما برای این‌که در حرف، خود را پایبند به برجام نشان دهد، خواهد گفت (و گفته است) که «قانون تمدید می‌شود، اما تحریم‌های مرتبط با هسته‌ای اجرایی نمی‌شود». نخست این‌که این سخن هیچ پشتوانه حقوقی ندارد و تا کنون شیطان بزرگ به کدام یک از تعهدات شفاهی (و حتی کتبی) خود عمل کرده که این بار نیز به یک تعهد شفاهی اعتماد کنیم، و دوم این که مقام معظم ولایت در زمان امضای برجام توسط دولت، به صراحت فرموده‌اند که هر گونه تحریم جدید به هر بهانه‌ای نقض برجام محسوب می‌شود.

۵-    برخی نیز می‌گویند توافق ما چندجانبه بوده و نقض برجام توسط امریکا که یک کشور است، نباید نقض برجام تلقی شود؛ پاسخ این است که مگر بنا نبود ما با کدخدا مذاکره کنیم تا مثلاً مشکلات حل شود، پس چه شد این مذاکره و توافق با کدخدا؟ اکنون که همین کدخدا پرروتر و زیاده‌خواه‌تر شده و علنی و وقیحانه به تحریم و مشکل آفرینی پرداخته است!

۶-    دولت تدبیر و کلید از ابتدا تا کنون واقعیت‌های برجام را از مردم مخفی کرده است. به نظرم روحانی از ابتدا نیز می‌دانست که بنا نیست از برجام آبی برای مملکت گرم شود، چرا که از ابتدا یک دستاورد دروغین برای برجام معرفی کرد و گفت که ما از جنگ جلوگیری کردیم؛ این دروغ آشکار برای این بود که هر گاه مردم متوجه شدند برجام که به واسطه آن هزینه‌های سنگینی به نظام تحمیل شد، جلو تحریم‌ها را نمی‌گیرد و مشکلات کشور ادامه خواهد داشت، بگوید: «درست است که وضع اقتصاد ما از قبل بدتر شده و مشکلات مردم بیشتر شده، اما ما از جنگ جلوگیری کردیم.» در صورتی که کارشناسان و بخش قابل توجهی از مردم می‌دانند که دشمن اصلاً توان ایجاد یک منازعه سخت جدید – آن هم با کشور قدرتمند و آماده دفاعی چون ایران – نداشت، و از طرفی در مناسبات بین الملل مواضع مقتدرانه از طمع دشمن و تحمیل جنگ از طرف او جلوگیری می‌کند نه موضع ذلیلانه و بزدلانه. با این حساب، به نظر بنده اگر امریکا توان تدارک حمله به جمهوری اسلامی را داشت، با مواضعی که دولت تدبیر و کلید در سیاست خارجی و به ویژه در مواجهه با امریکا دارد، تا کنون امریکا به ایران حمله کرده بود.

۷-    به نظر می‌رسد رهبر معظم انقلاب زمان را مناسب دانسته‌اند که علاوه بر مسئولین، به مردم نیز متذکر شوند که مراقب باشید که مسئولین شما کشور را نفروشند! امام خامنه‌ای در دیدار با بسیجیان و در روز چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۹۵ فرمودند: «حرف من در این زمینه به مسئولین و به مردم این است که این توافق هسته‌ای که اسمش را گذاشته‌اند برجام، نباید تبدیل بشود به یک وسیله‌ای برای فشار هرچند وقت یک‌باری از سوی دشمن به ملّت ایران و به کشور ما! یعنی نباید اجازه بدهیم که این را وسیله فشار کنند. مسئولین به ما گفتند که ما این کار را انجام می‌دهیم، این اقدام را می‌کنیم برای اینکه فشارهای تحریم برداشته بشود؛ حالا علاوه بر اینکه آن کاری را که آن‌وقت قول دادند بکنند و بنا بود همان روز اوّل انجام بگیرد و تا هشت و نُه ماه هنوز به‌طور کامل انجام نگرفته و ناقص است -که مسئولین ما این را صریحاً بیان می‌کنند؛ آنهایی که خودشان دست‌اندرکار بودند این را صریحاً بیان کردند و بیان می‌کنند، این را باز وسیله‌ای قرار بدهند برای فشارهای مجدّد به جمهوری اسلامی.» ( لینک) مردم باید هوشیار باشند و به وعده‌های پوچ و توخالی و دستاوردهای خیالی و غیر واقعی دل خوش نکنند و از مسئولین بخواهند تا در مقابل دشمن و به ویژه امریکای بدعهد و جنایت‌کار قاطعانه موضع بگیرند.

۸-    ممکن است جماعت اندکی همچنان از تحمیل جنگ توسط امریکا نگران باشند؛ امام خامنه‌ای در این زمینه نیز فرمودند: «جمهوری اسلامی با اتّکاء به قدرت الهی و با باور کردنقدرت حضور مردم، از هیچ قدرتی در دنیا هراس ندارد. اگر کسی به تقلید از روحیّه‌های ضعیف بنی‌اسرائیل می‌گوید که «اِنّا لَمُدرَکون»(۱) - حالا به ما میرسند و پدر ما را در می‌آورند - ما هم به تقلید از حضرت موسی عرض می‌کنیم که «کَلّا اِنَّ مَعِیَ رَبّی سَیَهدین».(۲)» ( لینک)

۹-    وقتی بنده از ابتدای تشکیل دولت تدبیر و کلید پیش بینی کردم که روحانی مجدداً انتخاب خواهد شد و حتی درصد آرای او از دوره اول بیشتر خواهد شد، یکی از دوستان در بخش نظرات همین وبلاگ پرسید: «شما کدام رئیس جمهور را سراغ دارید تا این حد در عمل به شعارهایش ناکام باشد؟ حتی یک وعده را تاکنون عملی نکرده . چرا مردم باید دوباره او را برگزینند؟ به خاطر چه حسنی؟». بنده پاسخ دادم: «وقتی مردم دنیاطلب شوند، وعده های دنیایی آنها را فریب میدهد. روحانی کاری نکرده اما، عدهای (اکثریت مردم ایران) هنوز به وعده های تو خالی او دل خوش کرده اند. تاریخ به ما نشان میدهد که وعدههای دنیایی، حتی جانباز در رکاب رسول الله (ص) را نیز فریب می دهد تا سر فرزند رسول الله (ص) را از تن جدا سازد. و لعنت الله علی قوم الظالمین.» لذا تأکید می‌کنم که مردم عزیز کشورمان باید به جای فریفته شدن به وعده‌های دنیایی که تا همین جا نیز قلابی بودن آن‌ها ثابت شده، باید به وعده‌های الهی باور و یقین داشته باشند.

دعا بفرمایید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاورقی:

۱- سوره‌ی شعرا، بخشی از آیه ۶۱.

۲- سوره‌ی شعرا، بخشی از آیه ۶۲؛ «چنین نیست؛ زیرا پروردگارم با من است و به‌زودی مرا راهنمایی خواهد کرد.»




تاریخ نگارش: یکشنبه 1395/09/7 - ساعت: 04:18

سفر ریلی قبلا امن بود !

بسم الله النّور

روحانی مچکریم 

تا قبل از دولت تدبیرو کلید، سفر ریلی امن ترین شیوه سفر بود.

روحانی مچکریم !!!




تاریخ نگارش: جمعه 1395/08/21 - ساعت: 06:04

برجام روی هواست و روحانی در فضا

بسم الله النّور

 کلاه گشاد برجام بر سر روحانی و ظریف

روحانی و ظریف چنان می‌گویند دولت ترامپ مجبور به اجرای برجام است، انگار برجام دستاوردی برای ما داشته است!

دستاوردهای هسته‌ای (به‌ویژه غنی سازی ۲۰درصد و آب سنگین) که تحویل دشمن شده، تحریم‌ها که باقی است، دشمن هم که بی‌ادب‌تر و گستاخ‌تر شده، نگرانی‌های دشمن برطرف شده و امیدش به آینده برای ادامه خوی استکباری بیش‌تر گردیده و از طرفی گرانی، بی‌کاری، تعطیلی واحدهای تولیدی، فرو رفتن دستگاه اجرایی در گرداب‌های سیاسی‌کاری، دست اندازی به بیت المال مسلمین، رانت خواری و رشوه خواری و فساد و معطل ماندن اوامر ولی فقیه در کشور بیداد می‌کند؛ در چنین شرایطی به جای این‌که آقای روحانی به خود بیاید و با پی‌گیری اقتصاد مقاومتی، تمام قد در رکاب ولایت فقیه، آن چنان خدمت کند که هم کشور را بسازد و هم دنیا و اخرت خودش را، ساده‌لوحانه دل به برجام خوش کرده و فکر می‌کند یا وانمود می‌کند که بناست از برجام آبی برای کشور گرم شود، در حالی که دیگر اکنون دوست و دشمن فهمیده‌اند که برجام هیچ دستاوردی برای جمهوری اسلامی ایران ندارد.

ـــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن: سال‌ها پیش به گمانم فینال جام حذفی را تیم‌های پرسپولیس و پاس تهران برگزار می‌کردند که پاس جام را برد، گزارش مستقیم از رادیو پخش می‌شد و گزارشگر که گویا «کوتی» بود، در صحنه‌ای که بازیکنان دو تیم چند ضربه سر متوالی به توپ زدند، گفت: «توپ الان روی هواست و بازیکنان در فضا». تیتر این یادداشت این گونه انتخاب شده است.




تاریخ نگارش: پنجشنبه 1395/08/20 - ساعت: 15:07

دختر بچه چینی در جبهه های جنوب

بسم الله النّور

 فردوس دختر بچه چینی در سرزمین جبهه ها

در این عکس فردوس را در اروندکنار می‌بینید. فردوس دختر بچه چینی به همراه پدرش اسماعیل و مادرش در سفر به کربلای جنوب ایران مهمان ما بود. در مناطق مختلف بیش از حد سنش به فکر فرو می‌ررفت و گاه می‌نشست روی خاک و با انگشتان کوچکش خاک‌ها را زیر و رو می‌کرد و از پدر سؤالاتی می‌پرسید که اسماعیل مجبور می‌شد برای یافتن پاسخ به ما رجوع کند.

به‌ویژه در فکه روی رمل‌ها نشست و دقایق طولانی خاک روی خاک ریخت و پرسید این‌جا کجاست؟ وقت رفتن از زمین فکه دل نمی‌کند و می‌گفت همین‌جا خانه‌مان باشد.

بالأخره باید برمی‌گشتیم و او که می‌دانست پدرش در آن رمل نمی‌تواند دقایق طولانی او را بغل کند، گریه می‌کرد تا پدر او را به بغل بگیرد و وقتی بنده به اسماعیل کمک کردم و فردوس را بغل گرفتم، ریش‌های سفید مرا مورد نوازش قرار داد و گفت: «من پدر می‌خواهم، پدر بزرگ نمی‌خواهم»!

حالا شما خودتان بگویید که ایا بنده حق داشتم لپ او را گاز بگیرم یا خیر؟!




تاریخ نگارش: پنجشنبه 1395/08/20 - ساعت: 05:52

چرا ترامپ در انتخابات پیروز شد ؟!

ترامپ در انتخابات امریکا پیروز شد چون سیستم حکومتی و مناسبت‌های ناسالم موجود در آن، در نتیجه انتخابات دست نبرد و چه بسا این بار نتوانست دست ببرد.

پیش‌بندی بنده از انتخابات امریکا این بود که نمی‌گذارند ترامپ وارد کاخ سفید شود و گرنه در صورت وجود انتخابات تقریباً سالم، کمترین توقع پیروزی ترامپ بود. تحلیلی که ترامپ از وضعیت داخلی امریکا ارائه می‌داد و آنچه در مورد سیاست‌های غلط امریکا در به راه انداختن جنگ‌ها و ایجاد و حمایت تروریست‌هایی نظیر داعش ارائه می‌داد، مواردی بود که به دل قاطبه مردم امریکا می‌نشست.

ترامپ پیروز شد چون باید پیروز می‌شد و این‌که این روزها تحلیلگران وطنی از شگفت‌انگیزی پیروزی ترامپ می‌گویند، نظیر همان تحلیل‌های آبکی‌ای است که از غیر قابل پیش‌بینی بودن مردم خودمان در انتخابات‌ها می‌گویند. دوستان ضعف تحلیل و برآورد خودشان را به شگفتی‌ها نسبت می‌دهند!

اعتراف می‌کنم که بنده باور نمی‌کردم لابی‌های سیاسی فاسد امریکا اجازه دهند ترامپ رئیس جمهور شود و هنوز هم باور نمی‌کنم! حتی وقتی ترامپ در آرای الکترال از هیلاری پیش افتاد، هر لحظه منتظر شکایت هیلاری و ورود دستگاه قضایی امریکا و کنار زدن ترامپ بودم؛ درست همان کاری که در مورد گرگ بوش کردند و او را به ضرب و زور دادگاه وارد کاخ سفید کردند.

چند سال قبل از انتخاب اوباما، گفته بودم که رئیس جمهور بعدی امریکا یک سیاه پوست است! بنده علم غیب نداشتم و این را از مجموعه‌های پربیننده‌ای گفتم که در شبکه‌های تلویزیونی امریکا پخش می‌شد و رئیس جمهور امریکا در آن مجموعه‌ها یک سیاه پوست بود که دست بر قضا چهره‌ای نزدیک به اوباما داشت. اتفاقاً چند سال پیش سریالی در امریکا به نمایش درآمد که در آن رئیس جمهور امریکا یک زن بود که کاملاً اتفاقی (!) قیافه‌ای شبیه هیلاری کلینتون داشت. بله لابی‌های سیاسی کثیف امریکا در پی برگزیده شدن هیلاری کلینتون بودند و در این مسیر از هیچ تلاش و ترفندی فروگذار نکردند، اما این‌که چرا در انتخابات دست نبردند و اجازه دادند ترامپ برنده شود، سؤالی است که هنوز نمی‌توانم پاسخ قطعی بدان بدهم.




تاریخ نگارش: شنبه 1395/08/15 - ساعت: 00:43

مرگ بر امریکا از یک پشتوانه محکم منطقی برخوردار است

 

من دو خطا را امروز می‌خواهم تصحیح کنم. دو اشتباه دارد تزریق می‌شود به افکار عمومی مردم ما. عامل این تزریق هم در درجه‌ی اوّل خود دستگاه استکبار و آمریکا هستند، و درجه‌ی دوّم بعضی آدم‌ها در داخل؛ آدم‌هایی که - من همه را متّهم نمی‌کنم - بعضی‌شان وابسته‌ی به تشکیلات سرویس‌های جاسوسی یا سیاسی یا مراکز خاصّ آمریکایی هستند، بعضی‌شان هم نه، وابستگی ندارند؛ ازنفس‌افتاده‌ها، پشیمان‌شده‌ها، بوی لذّت دنیا به مشامشان رسیده‌ها. آنها این فکر را، این دو خطا را دارند حواله می‌دهند به این‌ها، اینها هم در منبرهای مختلف، در جایگاه‌های مختلف، این را توسعه می‌دهند و گسترش می‌دهند؛ داخل دانشگاه، بیرون دانشگاه، در مطبوعات و جاهای مختلف. من این دو خطا را امروز می‌خواهم تصحیح کنم.

 یکی این‌که این‌جور تبلیغ می‌کنند که این‌که امام فرمود هرچه فریاد دارید، بر سر آمریکا بزنید -که امروز هم همین حکم جاری است- از سر تعصّب و غرور است یعنی منطقی پشت سرش نیست؛ این را می‌خواهند ترویج کنند. می‌خواهند بگویند جوان‌های ما، انقلابیّون ما، مردم ما، مسئولین ما، که سینه سپر می‌کنند و در مقابل آمریکا می‌ایستند و نسبت به توطئه‌های او افشاگری می‌کنند، مردمان متعصّبی‌اند؛ کارشان از روی حمیّت جاهلی و از روی تعصّب است؛ این را می‌خواهند بیان بکنند. درحالی‌که درست ۱۸۰ درجه قضیّه عکس است. این‌که فرمود هرچه فریاد دارید، بر سر آمریکا بزنید، پشتش یک منطق محکم وجود دارد. آن منطق این است که اساس سیاست آمریکا بر افزون‌طلبی و دست‌اندازی است. تاریخ آمریکا در این ۲۵۰ سالی که از عمر آن می‌گذرد، این را نشان می‌دهد.

سیاست کلّی آمریکا این است که امنیّت داخلی‌اش را به‌وسیله‌ی دست‌اندازی به کشورهای جهان و تصرّف مناطق نفوذ فراوان تأمین کند؛ این‌جور عمل می‌کنند؛ این سیاست آنها است. این سیاست را در منطقه‌ی غرب آسیا اِعمال کردند، در ایران در دوران طاغوت اِعمال کردند، در کشورهای همسایه‌ی ما اِعمال کردند.

اینکه گفتند در مقابل آمریکا بِایستید، هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بزنید، به‌معنای دفاع از ارزشهاست؛ نه‌فقط ارزش‌های مخصوص مسلمان‌ها، دفاع از ارزش‌های انسانی!

امروز به اعتراف خود آمریکایی‌ها، دولت آمریکا و نظام آمریکا از ارزش‌های انسانی فرسنگ‌ها دور افتاده. این مناظره‌ی دو نامزد آمریکا [دونالد ترامپ و هیلاری کلینتون] را دیدید؟ حقایقی که این‌ها بر زبان راندند دیدید؟ شنیدید؟ اینها آمریکا را افشا کردند. چند برابر چیزهایی را که ما می‌گفتیم و بعضی باور نمی‌کردند و نمی‌خواستند باور کنند، خود این‌ها گفتند؛ و جالب این است که آن که صریح‌تر گفت، بیشتر مورد توجّه مردم قرار گرفت. آن مرد چون واضح‌تر گفت، صریح‌تر گفت، مردم آمریکا بیشتر به او توجّه کردند. طرف مقابل گفت این پوپولیستی کار می‌کند؛ عوام‌گرایانه، چرا عوام‌گرایانه؟ برای خاطر اینکه حرف‌هایش را مردم نگاه می‌کردند، می‌دیدند درست است؛ در واقعیّات زندگی خودشان آن را می‌دیدند. ارزش‌های انسانی در آن کشور نابودشده و لگدمال‌شده است؛ تبعیض نژادی وجود دارد. همین چند روز قبل از این آن مرد در تبلیغات انتخاباتی‌اش ایستاد و گفت شما اگر رنگین‌پوست هستید، اگر سیاه‌پوست و سرخ‌پوست هستید، در خیابان‌های نیویورک و شیکاگو و واشنگتن و کالیفرنیا و غیرذلک وقتی راه می‌روید، نمی‌توانید مطمئن باشید که تا چند دقیقه‌ی دیگر زنده‌اید. شما ببینید! این حرف را کسی دارد می‌زند که انتظار دارد چند روز دیگر برود در کاخ سفید، بنشیند آمریکا را اداره کند. نژادپرستی آمریکا یعنی این.

 فقر آمریکایی‌ها را گفت ۴۴ میلیون نفر در آمریکا گرسنه‌اند. او گفت و دیگران هم گفتند که کمتر از یک درصد مردم آمریکا مالک نود درصد ثروت آمریکا هستند. ارزش‌های انسانی در آن‌جا لگدمال شده است؛ تبعیض، اختلاف، نژادپرستی، لگدمال کردن حقوق بشر. «مرگ بر آمریکا» که شما فریاد می‌زنید، این‌که گفتند «هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید»، یعنی مرگ بر این چیزها. امام به‌خاطر همین چیزها گفت که هرچه فریاد دارید، بر سر آمریکا بکشید.

 این‌ها همه یک طرف، یک طرف دیگر قضیّه و یک عامل مهمّ دیگر قضیّه هم این است که این‌ها همان روزهای اوّل، زمینه‌ی یک ضربه‌ی بزرگ به ملّت ایران را فراهم کردند، یعنی محمّدرضا را پناه دادند در آمریکا، برای اینکه او را نگه دارند، زمینه را فراهم کنند، عواملش را در اینجا تقویت کنند، خود او هم باشد، بعد همان کاری را که در ۲۸ مرداد سال ۳۲ انجام دادند -یعنی ۲۵ سال قبل از آن تاریخ- دومرتبه انجام بدهند. در ۲۸ مرداد هم محمّدرضا از ایران فرار کرد؛ انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها دست به دست هم دادند، مخفیانه آمدند داخل، از سفارت‌های گوناگون استفاده کردند، پناه گرفتند، عوامل خودشان را تجهیز کردند، آماده کردند، از غفلت آن روز مردم استفاده کردند، دومرتبه محمّدرضا را برگرداندند و همان برگرداندن بود که ۲۵ سال تسمه از گُرده‌ی این ملّت کشید و پدر این مردم را درآورد. اینها می‌خواستند این کار را دوباره انجام بدهند. امام جلوی این را گرفت، سد کرد، ملّت ایران را بیدار کرد و ملّت ایران بیدار شدند. بنابراین این شعار ضدّ آمریکایی، این فریاد کشیدن بر سر آمریکا از روی تعصّب نیست، از روی جهالت نیست، از روی لج‌بازی نیست؛ از روی منطق است؛ متّکی به یک پشتوانه و عقبه‌ی منطقی و فکری است. پس هم جوان‌های عزیز ما، هم کسانی که می‌نویسند و می‌گویند و دارای منبر هستند برای گفتن -منبر مطبوعات، منبر دانشگاه، منبر کلاس درس، منبرهای گوناگون- بدانند و توجّه کنند که اگر امروز ملّت ایران شعار ضدّ آمریکا می‌دهد و قبلاً هم در این سی و چند سال شعار می‌داده است، به خاطر یک منطق محکم است.


 در طول این سال‌ها هم ما هشت سال با صدّام جنگ داشتیم، آمریکایی‌ها پشت سر صدّام محکم ایستادند؛ هرچه توانستند به او کمک کردند. [آمریکایی‌ها] بعد از جنگ یک جور، قبل از شروع جنگ یک جور، در دوران جنگ یک جور، تا امروز یک جور، در قضیّه‌ی برجام یک جور، بعد از برجام یک جور [دشمنی کردند]. چند روز قبل از این، همین آقای مذاکره‌کننده‌ی آمریکایی [جان کری] صریحاً ایستاد و گفت -و در تلویزیون ما هم پخش شد- که ما بعد از برجام هم ایران را تحریم کردیم. آمریکا این است! ایستادگی ملّت ایران در مقابل آمریکا ایستادگی متّکی به منطق است. [پس] خطای اوّل این بود که می‌خواهند وانمود کنند مردم از روی لجاجت در مقابل آمریکا ایستاده‌اند. واقع قضیّه عکس این است؛ مردم از روی منطق در مقابل آمریکا ایستاده‌اند. این تصحیح خطای اوّل.

 خطای دوّم؛ فکر غلط و خطایی که این هم باز دارد به‌نحوی از سوی آمریکایی‌ها تزریق می‌شود و کسانی هم در داخل آن را ترویج می‌کنند و از اوّلی خطرناک‌تر است، این است که اگر ما با آمریکا سازش کنیم، مشکلات کشورمان حل خواهد شد، از آن اشتباهات عجیب‌وغریب و بسیار خطرناک [است که] اگر ما با آمریکا سازش کردیم، مشکلات کشور حل می‌شود. خب، حالا ده تا دلیل میشود شمرد برای اینکه این حرف غلط است، این حرف دروغ است، این حرف فریب است. سازش با آمریکا مشکلات کشور را به‌هیچ‌وجه حل نمی‌کند؛ نه مشکلات اقتصادی را، نه مشکلات سیاسی را، نه مشکلات امنیّتی را، نه مشکلات اخلاقی را، بلکه بدتر خواهد کرد. ده پانزده دلیل وجود دارد و می‌شود شمرد و ردیف کرد برای این قضیّه؛ آخری‌اش همین قضیّه‌ی برجام است. من چقدر در طول مذاکرات گفتم که این‌ها بدعهدند، اینها دروغ‌گویند، این‌ها پای حرفشان نمی‌ایستند؛ حالا ملاحظه می‌کنید! امروز آن کسی که دارد می‌گوید آنها بدعهدند دیگر من [فقط] نیستم؛ مسئولین محترم کشور، خود مذاکره‌کنندگان ما دارند می‌گویند.

----------------------------------------------------------------------- 

بیانات امام خامنه ای در در دیدار دانش‌آموزان و دانشجویان 12 آبان 1395:

متن ] لینک[

فیلم ] لینک[

صوت ] لینک[

تصاویر ] لینک[




تاریخ نگارش: چهارشنبه 1395/07/28 - ساعت: 00:19

مرگ بسیار نزدیک است

دوشنبه شب در استخر صحنه عبرتآموزی پیش آمد.

زیر دوش کنار جکوزی بودم که یک نفر گفت حالم خوب نیست و دوش آب را به او سپردم. دوش گرفت و روی صندلی نشست و بلند شد و ناگهان از حال رفت و به زمین خورد. خوشبختانه یکی از اساتید حرفه غریق نجات و از کارشناسان مجرب حیات بخشی (آقای عبدالحی)، مهمان استخر بود که به کمک وی شتافت و بعد از چند دقیقه حالش بهبود یافت. خونسردی و مدیریت عبدالحی در به هوش آوردن مصدوم جالب توجه بود.

چند دقیقه بعد که مصدوم سرحال شده بود، گپی با او زدم، می­ گفت: «برای چندمین بار متوجه شدم که مرگ خیلی به انسان نزدیک است». بنده این جمله را پیامی برای خودم یافتم که ارسال کننده اصلیاش این بندهخدا نبود.

جالب است که عصر دوشنبه نیز شنیدم همسر یکی از دوستان نویسنده فوت کرده است. این دوست نویسنده ما مدتی است که رنج بیماری را تحمل میکند و همسر او سرحال و قبراق از او پرستاری میکرده که ناگهان از دنیا میرود. اگر خبر میرسید که دوست نویسنده ما فوت کرده، اگرچه خیلی ناراحت میشدیم، اما با توجه به حدود یک سال تحمل رنج و مشقت بیماری، زیاد تعجب نمیکردیم، اما فوت همسر پرستار او غافلگیر کننده بود.

بعد در میان سخنان یکی از منجیهای استخر متوجه شدم که چندی پیش در همان استخر، یکی از مراجعه کنندگان، در حین دوش گرفتن ابتدایی و در حالی که هنوز وارد فضای استخر نشده بوده، سکته مغزی کرده، فوت میکند؛ این هم پیام دوم بود.

از قضا دیشب یکی از اساتید صاحب نفس حوزه هم به استخر آمده بود. با ایشان نیز گپی زدم و گفتم: «یک نصیحتی بکنید که به سمت آدم شدن پیش برویم». ایشان گفتند: «کمتر حرف بزنید». دیدم این نسخه دقیقاً با حال بنده مطابقت دارد و این را به ایشان نیز گفتم و پرسیدم که چگونه خود را مجاب کنیم که کمتر حرف بزنیم؟ گفتند: «قبل از هر سخن فکر کنید ببینید بیان آن سخن است واجب است یا خیر؟»

بعد جملهای گفتم و ایشان در پاسخ گفتند: «آیت الله بهجت [ره] میگفتند امور دنیا و آخرت انسان اصلاح نمیشود مگر این­که نماز انسان اصلاح شود و نماز اصلاح نمیشود مگر اینکه انسان از لغو [اعم از سخن، نگاه و ...] بپرهیزد.» جالب است که پرهیز از لغو (و نه صرفاً حرام) مد نظر میباشد.

سهشنبه صبح نیز در محل کار، یکی از همکاران خاطره مرگ پسرعموی جوانش را تعریف کرد که باز هم پیام دیگری برای بنده بود.

همه اینها موجب شد که این پیام همیشگی را با شما نیز در میان بگذارم تا به یاد داشته باشیم که: مرگ بسیار نزدیک است.




تاریخ نگارش: یکشنبه 1395/07/11 - ساعت: 02:49

همه به مراسم عزاداری سالار شهیدان دعوت هستید

همه به دیدار با امام خامنه ای دعوت هستید 

امسال نیز مراسم عزاداری سالار شهیدان، در محضر مبارک و نورانی ولی امر مسلمین جهان برگزار میشود و همه شما دعوت هستید.

این مراسم در روزهای ششم تا یازدهم محرم، یعنی از روز شنبه ۱۷ مهر تا پنجشنبه ۲۲ مهر ماه ۱۳۹۵ برقرار است. قبل از اذان مغرب، جناب حجتالاسلام و المسلمین فلاحزاده احکام شرعی را بیان میکند و بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء، مراسم با قرائت قرآن  آغاز و سپس با نوحه خوانی و سخنرانی و عزاداری ادامه مییابد و با سفره غذای امام حسین (علیه السلام) خاتمه میپذیرد.

حضور در مراسم برای تهرانیها آسان است، اما شما حتی اگر ساکن تهران هم نباشید، میتوانید برنامه ریزی کنید و به همراه دوستان خود و یا به تنهایی، خود را به تهران برسانید و دستکم در یکی از شبها مهمان امام خامنهای باشید. پیشنهاد میکنم که این فرصت معنوی و تاریخی، و دیدار و بیعت با نایب امام زمان (عج) را از دست ندهید. آنها که از این و آن خواهش میکنند تا فرصتی به دست بیاورند و در محضر امام خامنهای حاضر شوند، اکنون به راحتی میتوانند شخصاً به دیدار رهبرشان بشتابند و از فیض مجلس عزاداری نیز بهرهمند گردند.

اگر میخواهید بهراحتی و بدون دغدغه به مجلس برسید، بیشتر وقت بگذارید و دو سه ساعت زودتر از اذان مغرب در میعادگاه حاضر شوید، چرا که تشریفات بازرسی و ورود به حسینیه زمانبَر است.

نشانی: خیابان جمهوری اسلامی – خیابان فلسطین جنوبی -  تقاطع خیابان آذربایجان - حسینیه امام خمینی (ره)

 خیابان ولی عصر - چهاراه جمهوری - خیابان فلسطین

میتوانید از خیابان ولی عصر(عج) تا چهار راه جمهوری بیایید و از آنجا دیگر راهی نیست.

***

برنامه مراسم

پینوشت: با اجازه از محضر امام خامنهای و همه علاقمندان، عکس را فتوشاپ کردهام.

 




تاریخ نگارش: یکشنبه 1395/07/11 - ساعت: 02:30

همرزمان سرداران شهید مهدی و مجید زین الدین با مادر شهیدان دیدار کردند

بسم ربّ الشّهداء و الصّدّیقین

 مهمانی شهیدان مهدی و مجید زین الدین
منزل مادر شیهدان مهدی و مجید زین الدین

دیشب با حدود 30 تن از دوستان، مهمان مادر شهیدان «سردار مهدی زینالدین» و «مجید زینالدین» بودیم. سردار شهید مهدی زینالدین ابتدا مسئول واحد اطلاعات تیپ حضرت معصومه (س) بود که این تیپ بعدها به لشکر 17 علیبنابیطالب(ع) تبدیل شد. آقا مهدی بعد از نشان دادن قابلیتهای خود، به فرماندهی تیپی منصوب گردید که چندی بعد تبدیل به لشکر شد و برادرش آقا مجید مسئولیت خطیر اطلاعات را قبول کرد.

 مادر شهیدان زینالدین، که از روز تشییع پیکر پاک جوانانش، نشان داده است که سخنران قابلی میباشد، دقایق طولانی برایمان از معارف الهی و از سیره فرزندانش سخن گفت. این مادر عزیز در جمعی که آقایان باشند حاضر نمیشود، اما درِ خانهاش به روی نیروها و همرزمان فرزندانش همیشه باز است و دیشب، آن همه حضور فرزندان شهید خود را حس میکرد، که دل از ضیافت برنمیکند و به هر بهانهای کلام و مجلس را طول میداد. مادر بزرگوار شهیدان زینالدین، از آقا مهدی عزیز گفت که از کودکی مسئولیت پذیر بود و در پاسخ مادر که گفته بود: «آرزو دارم شما تحصیلات عالیه داشته باشی»، نامه ای نوشته، امضا کرده و قول داده بود که پیگیر درس باشد و سرانجام در رشته پزشکی دانشگاه شیراز قبول شده بود، اما چون پدر به جرم مبارزه با طاغوت تبعید شده بود، بار مسئولیت خانواده را بر دوش گرفته و به جای حضور در دانشگاه، کتابفروشی پدر را اداره کرده بود.

سردار شهید آقا مهدی زین الدین 
سردار شهید آقا مهدی زین الدین

مادر از توجه آقا مهدی به نماز اول وقت و نماز شب گفت و این که او به مقام معنوی ممتازی رسیده بود و بارها رزمندگانی را که در جریان عملیات گم شده بودند، یافته و به مقصد رسانده بود.

مادر میگفت که بارها برایش لباس بافتم اما وقتی به مرخصی میآمد، میگفتم: «مادر لباست کو؟»، میگفت: «یکی سردش بود دادم به او» و چیزی برای خود نگه نمیداشت.

مادر میگفت یک بار که از جبهه برگشته بود و گوسفندی قربانی کرده بودیم، گفت: «پس شما این کارها را میکنید که ما شهید نمیشویم؟» گفتم: «نه مادر، این برای سلامتی تان است نه شهید نشدنتان، شما از لحظهای که از در بیرون میروید، می گویم خدایا این امانتها را به خودت پس دادم» و واقعاً هم همین طور بود. من نه قرآن میگرفتم، نه جلو در حیاط و نه به راه آهن و پادگان برای مشایعت میرفتم؛ داخل اتاق با آنها خداحافظی میکردم و از همین در اتاق که بیرون میرفتند، میگفتم خدایا این امانتها را به خودت پس دادم.

مادر میگفت که از من میخواستند دعا کنم تا شهید شوند و وقتی به جبهه میرفتند، تا وقتی که برگردند نه تلفنی، نه نامهای و نه خبری از ایشان داشتیم و گاه زمان طولانی میشد. یک بار پدرش رفته بود لشکر و گفته پدر آقا مهدی هستم. نشان به نشان او را برده بودند تا این که به پشت در جلسه رسیده بود. صبر کرده بود  و آقا مهدی که آمده بود، گفته بود: «پدر شما این جا چهکار می کنی؟» و پدر گفته بود که آمدهام شما را ببینم. آقا مهدی گفته بود: «ولی من مأموریت دارم و وقت ندارم تا با شما بنشینم»، بعد اتاق به اتاق پدر را به دنبال خود کشانده بود، از یک جا یک برگه گرفته بود، جایی چیزی گفته بود و جایی چیزی تحویل داده بود و به کسانی سفارشاتی کرده بود و بعد هم خداحافظی کرده بود و پدر را در حسرت در آغوش کشیدن پسر باقی گذاشته بود.

مادر می گفت جوان که به حدود 20 سال می رسد، پدر دوست دارد او را ببیند و راه رفتنش را تماشا کند، اما آقا مهدی 20 ساله بود که به جبهه رفت و آقا مجید 15 ساله بود که با او همراه شد، هر دو 5 سال با هم در جبهه بودند تا هر دو در کنار هم، یکی در سن 25 سالگی و یکی در سن 20 سالگی به شهادت رسیدند.

مادر میگفت همرزم آقا مهدی پاکتی را در دست او دیده بود و پرسیده بود چیست؟ آقا مهدی گفته بود :«عکس دخترم»، گفته بود ببینم؛ پسرم گفته بود: «نه، نمیشود، خودم هم ندیدهام، میترسم مِهرش جلو انجام وظیفهام را بگیرد.»

 شهید مجید زین الدین
شهید مجید زین الدین

مادر از آقا مجید هم گفت که همه عکسهایش را از آلبوم بیرون کشیده و پاره کرده و گفته بود میخواهم مثل گمنامها باشم و عکسی از من باقی نماند. میگفت تا مدتها هر جا سخنرانی داشتم، چند جمله هم آماده می کردم تا از او بگویم، اما نمیشد، پسرم نمیخواست! و شاید این گونه است که اکنون کمتر کسی می داند که سردار شهید مهدی زینالدین برادری داشته که مسئول اطلاعات لشکرش بوده و 5 سال دوشادوش او جنگیده است و در نهایت دوشادوش هم به شهادت رسیدهاند.

مادر میگفت که در اثنای یک شناسایی، وقتی نیروهای عراقی نزدیک میشوند، دوستانش عقب آمدهاند، اما آقا مجید به من گفت: «مادر من مسئولیت داشتم نمیتوانستم کارم را ناتمام بگذارم و به عقب بیایم، رفتم داخل جوی آب گندی پنهان شدم، اما وقتی عراقیها رسیدند خودم را به مردن زدم»؛ آن قدر با قنداق تفنگ و لگد به سینهاش زده بودند تا مطمئن شده بودند که مرده است و وقتی آمده بود تمام دهان و رودهاش به خاطر عفونت آب زخم بود و تا مدتها از او پرستاری میکردیم.

مادر میگفت از آقا مجید خواسته بودم اقلاً دیپلمش را بگیرد، هر وقت به مرخصی میآمد امتحانها را میداد و میرفت و یک روز آمد زنگ زد و همان در حیاط دیپلمش را داد دستم و گفت: «مادر جان، این هم دیپلمی که خواسته بودید». وقتی شهید شد فقط عکس روی دیپلمش را داشتیم که پدرش با ترفند آن را از من گرفت تا در آن لحظه متوجه شهادت فرزندانمان نشوم. بعدها یکی از دوستانش گفت که یک عکس با مجید دارد و آن عکس کلاه دار معروف به عکسهایمان اضافه شد و از مجیدم فقط همین دو عکس برایمان باقی ماند. (بعدها چند عکس دیگر نیز از آقا مجید به دست آمد)

مادر میگفت که برای اولین بار آقا مهدی از جبهه تلفن کرد که تا آن زمان سابقه نداشت و وقتی خوب احوال پرسی کرد گفت: «یک نفر هم اینجاست میخواهید با او صحبت کنید؟» گفتم: «کی؟» گفت: «مجید» و با او هم صحبت کردیم. بعد از تماس، به مرحوم همسرم گفتم: «اینها داشتند خداحافظی میکردندها!»، گفت: «نه، از این حرفها نزن» و بعد دیدیم که همان هم بود.

مادر میگفت بعد از سال ها بناست در مقتل عزیزانم بنای یادبودی بسازند و من هم به کردستان رفته بودم. وقتی گردنهها و پیچها را دیدم متوجه شدم که پسرانم چه زحماتی متحمل شدهاند. مادر برای همرزمان یادآوری کرد که آقا مجید جبهه جدید را شناسایی کرده بود و شما میدانید که تا آقا مهدی جایی را خودش نمیدید نیروهایش را نمیبرد و برای همین رفته بودند که هنگام غروب در کمین دشمن محاصره شدند و تا آخرین فشنگهایشان جنگیدند و مردانه به شهادت رسیدند و تا صبح، آسمان آن قدر بر آنها گریسته بود و آن قدر باران بر پیکرشان باریده بود که جاده پر از خون شده بود.

سخن پایانی مادر شهیدان زین الدین، دعا برای سلامتی، طول عمر و تأییدات  رهبر معظم انقلاب بود و گفت که چند بار خدمت امام خامنهای رسیده است و حرف های دلش را خدمت نایب امام زمان (عج) عرض کرده است.




تاریخ نگارش: سه شنبه 1395/07/6 - ساعت: 10:05

فرصت طلایی برای احمدی نژاد

توصیه امام خامنه ای به احمدی نژاد 

کسانی که آشنایی کافی با فضای سیاسی کشور دارند، فارغ از هر نوع گرایش سیاسی، می دانند که روحانی در دور آینده انتخابات ریاست جمهوری نیز رأی خواهد آورد و بنده از همان سال 92 نوشتم که روحانی باز هم رأی خواهد آورد و اتفاقاً در دور دوم درصد بیشتری از آرای مردم را به خود اختصاص خواهد داد. اما طرفداران احمدی نژاد و – ظاهراً – خودش تصور دیگری دارند و فکر می کنند اشتباهات روحانی باعث شده که عموم مردم از او روی گردان شوند و دست به دامان احمدی نژاد گردند؛ بنده در یادداشتی با عنوان «توهم از جنس احمدی نژادیسم» ] لینک[ این اشتباه را به صورت کامل شرح داده ام.

اتفاقی که اکنون افتاده، این است که امام خامنه ای بنا به مصلحت شخص احمدی نژاد و همچنین بنا به مصلحت کشور، به احمدی نژاد فرموده اند: «صلاح نمی دانیم شما در انتخابات شرکت کنید».

در این زمینه چند نکته قابل عرض است:

1- این یک فرصت طلایی و استثنایی برای احمدی نژاد است تا دوباره شش­دانگ به رکاب ولایت بازگردد؛ به این صورت که با افتخار اعلام کند که قصد ورود به انتخابات را داشته است، اما توصیۀ ولایت را واجب الاطاعه تلقی کرده و از این کار منصرف شده است. بدین گونه هم با دیدگاه اخروی و اعتقادی و هم از نظرگاه سیاسی، بُرد با احمدی نژاد خواهد بود و می تواند از منافع مشروع و سرشار این ولایت پذیری استفاده کند.

2- امام خامنه ای در آغاز درس خارج فقه روز دوشنبه پنجم مهر ماه 1395 فرمودند: «یک نفری، یک آقایی آمده پیش من، من هم به ملاحظۀ صلاح حال خود آن شخص و صلاح حال کشور به ایشان گفتم که شما در فلان قضیه شرکت نکنید. نگفتیم هم شرکت نکنید، گفتیم صلاح نمی‌دانیم ما که شما شرکت کنید»؛ با این حساب کسی نمی تواند احمدی نژاد را مورد هجمه قرار دهد که صلاحیت وی از طرف حضرت آقا رد شده است، بلکه به تصریح معظم له، این یک توصیۀ واجب از جنس توصیه های مؤمن به برادر مؤمن است و تخطی از آن نیز – اگر چه از ادب ولایی به دور است – اما اشکال شرعی ندارد.

3- یکی از اشکالات عمدۀ طرفداران احمدی نژاد این است که در کمال نابخردی، برخی از مواضع امام خامنه ای را تحت تأثیر برخی از اعضای دفتر معظم له قلمداد می کنند. این طرز تلقی اگر ناشی از بی تقوایی نباشد، عدم معرفت ایشان نسبت به حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای را می رساند. اینان نمی دانند که مشاورین رهبری و اعضای دفتر معظم له، اشراف، معلومات و قدشان به مراتب کوچک تر از آن است که بتوانند تأثیر و تغییری در فهم مقام معظم ولایت ایجاد کنند، پس بهتر است به هنگام مواجه شدن با نصایح، توصیه ها و اوامر ولایت، ولایت پذیری خود را نشان بدهند و بهانه جویی نکنند. امام خامنه ای در همان درس خارج فقه روز دوشنبه در این زمینه فرمودند: «اینی هم که حالا بگویند که فلانی تحت تأثیر زید و عمرو و بکر و ... است؛ نه، این حرف‌ها چیست؟ بنده از زید و عمرو و بکر و اینها، هم بیشتر اطلاع دارم، هم انگیزۀ بیشتر دارم. آنچه که واقعاً  مصلحت باشد ، آنچه که مصلحت بدانم بینی و بین‌الله ]می گویم[، ما باید به خدا جواب بدهیم.»

4- نکتۀ بعدی را نیز امام خامنه ای فرمودند؛ به این معنی که وقتی دشمن کمین کرده تا از این گونه موقعیت ها سوء استفاده کند، همه «باید نقطۀ مقابل دشمن حرکت» بکنند.

5- متأسفانه برخی نیز به تبعیت از دشمن، نجوا می کنند که چرا رهبر معظم انقلاب از ابتدا احمدی نژاد را سرجایش ننشاندند. باید گفت امام خامنه ای در جایگاه ولایت فقیه، همواره موضع صحیح و الهی را اتخاذ می کنند. همواره از منتخبین مردم حمایت می کنند، تذکرات و توصیه های لازم را ارئه می دهند و خیر و صلاح افراد، جامعه و نظام مقدس جمهوری اسلامی را در نظر دارند. برای مثال زمانی که در نماز جمعه فرمودند که نظر احمدی نژاد به من نزدیک تر است، مگر به جز این بود؟ مگر در آن زمان نظر احمدی نژاد بسیار نزدیک مواضع ولایت و در مسیر نظام نبود و مگر درست در همان مقطع، هاشمی در کنار اصحاب فتنه نبود و از ایشان حمایت نمی کرد؟!

*

اکنون صحنه در اختیار احمدی نژاد و یاران اوست. می توانند مانند آنچه در نکته یک آمد، به رکاب ولایت بازگردند، یا این که به انتخابات ورود پیدا کنند و خود را ضایع کنند و یا این که از ورود به انتخابات خودداری کنند، اما به نق زدن بپردازند که ما می خواستیم بیاییم و فلان کنیم و بهمان کنیم و فلانی اجازه نداد و باز هم همین رویۀ زاویه با ولایت را ادامه بدهند.


شخصاً امیدوارم که احمدی نژاد و یارانش مسیر درست را انتخاب کنند و از شیاطین بیرون و درون برحذر باشند.

چنین باد.

ـــــــــــــــــــــــــــ

بیانات امام خامنه ای در آغاز درس خارج فقه 5 مهر 1395:

متن ] لینک[

صوت ] لینک[

تصاویر ] لینک[




تاریخ نگارش: شنبه 1395/05/30 - ساعت: 15:36

پنج نکته در مورد المپیک ریو + یک فیلم دیدنی

به نام خدا

۱-     حسن رحیمی بعد از کسب مدال برنز گفت: «من به حق خودم نرسیدم. در کشتی سنگینی که مقابل حریف روسی  گرفتم، تحلیل رفتم و بدنم برنگشت. وقتی داشتم می رفتم روی تشک دست و پایم می لرزید. در وقت اول اصلاً گم بودم و هر چه مربیان می گفتند کشتی بگیر، برعکس من امتیاز می دادم ...». واقعیت این است که ورزشکاران تا زمانی که روی «من» متمرکز هستند، معلوم نیست به نتیجه برسند. همه ورزشکاران هر چقدر هم که قوی باشند و آمادگی و توانایی تکنیکی، جسمی و تاکتیکی داشته باشند، به قول حسن رحیمی، یک جاهایی دست و پای شان می لرزد و فقط کسانی که بعد از کسب آمادگی های لازم، به خدا توکل می کنند به نتیجه می رسند. آدمی تا زمانی که به خدای لایزال متصل نشده، صفر است؛ و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

۲-     محمدرضا پولادگر رئیس فدراسیون تکواندو میلاد بیگی ورزشکار ایرانی که با پرچم آذربایجان به میدان رفت و مهدی خدابخشی را شکست داد، مزدور خواند. البته او مربی گری مهماندوست برای تیم آذربایجان را بدون اشکال و حرفه ای دانست؛ اما در کمال تعجب سایت ورزش۳ تیتر زد که پولادگر علاوه بر بیگی، مهماندوست را هم مزدور خوانده است و سپس برخی از مجریان تلویزیونی نیز به این خبر اشتباه توسل جستند و پولادگر را محکوم کردند. در این رابطه گفتنی است که بدون شک «میلاد بیگی» نه تنها مزدور، بلکه خائن و وطن فروش است. همه ما و ورزشکاران مان حاضریم برای سرافرازی کشورمان و برافراشته شدن پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی ایران که مزین به اسماء الهی است، جان خود را بدهیم؛ پس چگونه می توان قبول کرد که یک ورزشکار، به بهانه پشت کنکور المپیک ماندن، و به خاطر پول، در برابر پرچم کشورمان بایستد و سعی در به زیر کشیدن آن داشته باشد؟!

۳-     بنا، سرمربی تیم کشتی فرنگی کشورمان این بار باخت تا معلوم شود با غرور و ادعا و با حذف کارشناسان و خودرأیی نمی توان به نتیجه رسید. بچه های بنا باختند تا رؤیای شورای شهر رفتن حمید سوریان رنگ ببازد و بنا نیز به آنچه در انتظارش بود نرسد. بنا بعد از باخت حرفی برای گفتن نداشت و فقط تظاهر کرد گریه می کند تا احساس مخاطبین را تحریک کند و خبرنگار برای دلداری، از کیسۀ بیت المال ببخشد و بگوید «فدای سرتان». بنا اشک نریخت و برای این که مشخص نشود اشکی برای ریختن ندارد و گریه اش تصنعی است، پشت به دوربین کرد و در زوایایی که صورتش پیدا شد، خبری از گریه و اشک نبود.

۴-     در میدان مهمی چون المپیک، مثل آب خوردن حق ورزشکاران ما را می خورند. شمشیر بازی و کشتی و تکواندو و مهم تر از همه، وزنه برداری ما قربانی حق کشی قدرت های ورزش می شود، اما دولت تدبیر و کلید که بنا بود به پاسپورت ایرانی عزت ببخشد، کاری از پیش نمی برد. وقتی ظریف با ویلچر به مذاکره با رقیبان سیاسی می رود، و وقتی پرچم کشورمان، بر خلاف عرف بین الملل، در دست مردان قوی کاروان المپیک مان قرار نمی گیرد، و وقتی به خبرنگاران و برنامه سازان ورزشی می گویند گرفتن مدال را بزرگ نکنید و مدام بگویید مهم شرکت در المپیک است، نتیجه این می شود که از یک طرف بعضی از ورزشکاران ما، المپیک را که آوردگاه مدال است، با گردشگاه اشتباه می گیرند و از طرف دیگر قدرت های دنیا به خود اجازه می دهند تا با آرامش خیال حق ورزشکاران ما (بخوانید حق ملت ایران) را چپاول کنند.

۵-     در این میان، شیرهایی هم بودند و هستند که غیرت و معنویت ایران اسلامی را به نمایش گذاشتند. در مورد خادم و تیم کشتی آزاد هنوز فرصت هست تا صحبت کنیم؛ در این مجال می خواهم از شیرمرد کرمانشاهی مان، کیانوش رستمی یاد کنم که مدال طلای المپیک را برایمان به ارمغان آورد. اگر می خواهید راز روحیه و انرژی و افتخار آفرینی او را ببینید، این فیلم را دانلود کنید و ببینید:

راز روحیه و انرژی کیانوش رستمی [لینک]




تاریخ نگارش: چهارشنبه 1395/05/27 - ساعت: 08:39

حق کشی های ریو نتیجه سیاست خارجی بزدلانه است

بسم الله النّور

 روحانی و سیاست خارجی بزدلانه

حق کشی های المپیک ریو در تاریخ بی سابقه است و حتی در دوران دفاع مقدس که همۀ دنیا علیه کشور عزیزمان متحد شده بودند نیز شاهد چنین حق کشی هایی نبودیم.

آیا آقای روحانی متوجه نیست که این وضعیت و گستاخی دشمنان، به دلیل سیاست خارجی بزدلانه دولت تدبیر و امید است؟




تاریخ نگارش: دوشنبه 1395/05/18 - ساعت: 22:56

سرپرست مغرور و خود بزرگ بین، شایسته باشگاه استقلال نیست

بسم الله النّور

افتخاری مغرور و خودبزرگ بین 

بسیار مایۀ تأسف است که یک شخص مغرور و خود بزرگ بین به نام افتخاری، که وجود خود را افتخاری برای دیگران می داند، در عین دوشغله بودن، مسئول باشگاه پرطرفداری مثل استقلال تهران شده است. در زیر بخشی از افاضات افتخاری، سرپرست موقت باشگاه استقلال را شاهد هستید:

«سایۀ من هنوز بر سر فوتسال هست.»

«استقلال شانش آورد که من سرپرستش شدم. »

«این شانس استقلال است که می‌تواند از تجربیات من استفاده کند. »

«من باید به شما تبریک بگویم که یک نفر از جنس فوتبال مثل من آمده سرپرست استقلال شده. »

«شما از این بابت باید خوشحال باشید. »

«به جز من هیچ کس نمی تواند در استقلال موفق شود. »

«در فدراسیون کسی با تجربه و رزومۀ من وجود ندارد. »

«من تمام مراحل را طی کرده‌ام و به اندازه کافی تجربه به دست آورده‌ام. »

«من به اندازه کافی از فوتبال ایران و باشگاه استقلال شناخت دارم. »

«در استرالیا همین منصوریان بازیکن من بود و روی نیمکت کنارم نشسته بود. »

«می خواهم استقلال را برای چهارمین بار قهرمان آسیا کنم. » [استقلال تا کنون فقط دو بار قهرمان آسیا شده است!]

«پیشکسوتان استقلال از آمدن من خوشحال هستند. »

«پس از انتخابم خیلی ها از داخل و خارج تماس گرفتند و از من اعلام حمایت کردند. »

«نمی توانم معجزه کنم. » [ایشان اینجا را احتمالاً شکسته نفسی کرده است!]

«استقلال به وجود من احتیاج دارد و اگر دو شغله بودن ایراد باشد، تاج باید فکری به حال فوتسال بکند.»

«شمسایی در حدی نیست که من جوابش را بدهم برود جواب نتایج تیمش را بدهد.»

 ***

شنیده ­ها حکایت از آن دارد که پیش کسوتان، اصحاب رسانه و کادر فنی و بازیکنان استقلال از این انتصاب تعجب کرده­ اند و ناراحت هستند. حتی فدراسیون فوتبال چندان دل خوشی از این انتصاب ندارد و اصلی ­ترین دلیل ناراحتی ­ها، عدم کارایی سرپرستی است که شناختش از استقلال، در حد هواداران دبستانی این باشگاه نیز نیست و حتی تعداد جام های آسیایی استقلال را نمی داند. هواداران و مسئولین حق دارند که از انتصاب وزارت ورزش ناراحت باشند و برای آیندۀ استقلال نگران باشند، به ویژه وقتی بدانیم او در فوتسال نیز یک مدیر تحمیلی است و باشگاه ­ها از مدیریت، اخلاق و کارنامۀ افتخاری رضایت ندارند.

باید دید که آیا مسئولین بالاتر با یک تصمیم خردمندانه، دوران سرپرستی موقت افتخاری را کوتاه می­ کنند، یا ناکامی و ناآرامی در انتظار باشگاه پرطرفدار استقلال خواهد بود.

گذر زمان همه چیز را مشخص خواهد کرد.




تاریخ نگارش: یکشنبه 1395/05/17 - ساعت: 22:22

یادی از یک خبرنگار آسمانی

در بخشی از عملیات والفجر هشت (فتح فاو عراق)، پیش از آن که به عنوان تک تیرانداز در خط مقدّم حاضر شوم، بنده قایق‌ران بودم.

چند روز از عملیات گذشته بود. پیش از ظهر بود و قایقم از موشک‌های مینی کاتیوشا پر شده بود. وقتی که پشت سکان قرار گرفتم تا آبراه را دور بزنم و به سمت اروند بروم، دیدم یک اکیپ فیلم برداری قایق مرا زیر نظر دارند. رفتنم به ساحل شهر فاو عراق، تخلیه موشک‌ها و بازگشت به آبراه لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب (ع)، حدود ۴۵ دقیقه طول کشید. به محض اینکه به آبراه رسیدم دیدم گروه خبری هنوز کنار ساحل هستند (بدون اینکه به سنگر رفته باشند) و از دیدن بنده خوش‌حال شدند. همه لاوژاکت پوشیده و آماده‌ی سوار شدن به قایق.

فرمانده ما (شخصی به نام نظری تا آخرین خبری که ده پانزده سال پیش از او داشتم هنوز در سپاه پاسداران خدمت می‌کرد) با لبخند به طرف من آمد و گفت :«اینها می‌خواهند با قایق تو گشتی در اروند بزنند.» کم سنّ و سالی بنده موجب اشتیاق ایشان شده بود.

یکی از آنها شخصی بود حدود ۳۵ ساله. با ریش توپی سیاه رنگ و صدایی مایه دار و زیبا. میکروفون در دست داشت و گویا تهیه کننده هم خودش بود. گفته بود که من فقط می‌خواهم با این نوجوان ۱۶ ساله بروم. من هم از خدا خواسته! می‌گفت که همه چیز را ضبط کنند. وقتی که من با موشک‌های مینی کاتیوشا رفتم، فیلم گرفته بودند و به محض پیدا شدن قایق بنده از دور، باز هم فیلم برداری را شروع کرده بودند. گفت به سمت ساحل عراق بروم (که البته دست خودمان بود)، رفتم. شروع کرد به مصاحبه با بنده. وقتی خودش برای دوربین حرف می‌زد من چیزی نمی‌شنیدم. با توجه به نوع میکروفون بسیار آرام صحبت می‌کرد. از موانع خورشیدی پرسید و شب عملیات. اینجانب پشت سکان ایستاده بودم و او میکروفون را جلو صورتم گرفته بود. مصاحبه که تمام شد، دوربین عکاسی را بیرون آورد و خودش در همان حال یک عکس از بنده گرفت. بعد گفت که به سمت پل شناور بروم. پل شناوری که ایران بر روی اروند زده بود، زبان‌زد رسانه‌های داخلی و بین المللی بود. پل از دور پیدا بود. گفتم:«زیر آتش است ، نگاه نکنید الآن خبری نیست، موقتی است؛ یک دفعه شروع می شود».

همراهانش با دلهره گفتند که جلو نرویم و از همان فاصله فیلم بگیرند و من روی تصاویر در حال ضبط توضیح بدهم؛ اما او به آرامی اشاره کرد که مهم نیست و به پل نزدیک شوم. به سمت پل که می رفتیم سر و کله‌ی هواپیماهای عراقی پیدا شد. با توجه به ارتفاع پرواز و مسیر حرکتشان، به آنها گفتم که این هواپیماها با پل کاری ندارند.

دوربین روی شانۀ فیلم بردار بود و همه چیز را ثبت می کرد. همراهان می‌ترسیدند و یکی دو نفر حتی بدنشان از ترس به لرزه افتاده بود و هیچ تلاشی برای مخفی کردن ترس خود نداشتند. نزدیک پل که رسیدیم چند گلوله توپ (احتمالاً از نوع اتریشی) پی در پی کنار پل فرود آمد. یکی از افراد که پایه دوربین را در بغل داشت با لحن جالبی داد زد :«برگرد» و نگاه به تهیه کننده کرد. خطابش به بنده بود، اما لحن و نگاهش به گونه‌ای بود که انگار با التماس به تهیه کننده می گفت:« بگو برگردد.» با همان طمأنینه به من اشاره کرد که بازگردم. دور زدم و آنها را کنار اسکله‌ای در ساحل فاو عراق پیاده کردم.

دیگر آن گروه را ندیدم. در همان منطقه شنیدم که یکی از خبرنگاران صدا و سیما به شهادت رسیده است. بعدها که تصویرش را از تلویزیون دیدم خودش بود. همان مرد حدوداً 35 ساله با ریش‌های توپی سیاه و چهره آرام و دوست داشتنی. همو که آمده بود تا حوادث دفاع مقدّس را ثبت کند. همو که از بنده – یعنی از یک نوجوان بسیجی ۱۶ ساله که بادگیر پوشیده بود و سر و رویش گِلی شده بود و در اروندرود وحشی قایقرانی می کرد -  خوشش آمده بود و به بنده محبت کرده بود. تصاویر بنده، که پشت سکان قایق ایستاده بودم و در آبراه و وسط اروندرود می‌راندم ، بارها و بارها از تلویزیون به صورت یک نماهنگ مهیج پخش شد. عکسی هم از این جانب در نمایشگاهی، در نماز جمعه تهران، به نمایش درآمده بود و اقوام دیده بودند. آن عکس را خودم هیچ گاه ندیدم.

نام خبرنگار را به خاطر ندارم و در جست و جوی اینترنتی هم نیافتم. می توان به اسناد دفاع مقدس مراجعه کرد. اما بعد از آن چند بار خواب او را دیدم و هر جا صحبت از خبر و خبرنگار می شود و در تمام مدتی که خودم کم و بیش در این حیطه کار کردم، او را به یاد داشته ام. دلم می خواهد پیام ادب و ارادت من به خانواده‌ی او برسد.




تاریخ نگارش: پنجشنبه 1395/05/14 - ساعت: 00:06

فیلم کامل سخنان جنجالی دکتر حسن عباسی

بسم الله النّور

دکتر عباسی چه گفت که جنجال ساز شد؟
برای دیدن فیلم کامل سخنان دکتر عباسی، روی عکس کلیک کنید.

هر وقت یک خبر جنجالی منتشر میشود، قبل از اینکه تحت تأثیر تحلیلهای موجود قرار بگیرم، به سراغ منبع اصلی میروم و خودم شخصاً موضوع را بررسی میکنم و به تحلیل میرسم. به همین صورت وقتی خبر سخنان جنجالی دکتر حسن عبّاسی در مورد ارتش، سپاه و بسیج پخش شد، با خود گفتم حتماً باید فیلم کل سخنان (و نه فیلم تقطیع شده) او را ببینم و سخنانش را بشنوم و بعد قضاوت کنم. با خود گفتم که یکی از چند حالت زیر محتمل است:

1-  دکتر حسن عباسی مثل همیشه در مقام یک استراتژیست و از جایگاه یک استاد دانشگاه مطالبی گفته و بعد شخص یا اشخاصی (به ویژه دشمنان نظام) به قصد تخریب، مطالب را بریدهاند و با مثله کردن حقیقت، درصدد تخریب یک استاد حزب اللهی برآمدهاند.

2-  دکتر حسن عباسی مثل همیشه در مقام یک استراتژیست و از جایگاه یک استاد دانشگاه مطالبی گفته، اما در بخشی از سخنان خود دچار لغزش شده است.

3-  دکتر حسن عباسی بر خلاف رویۀ همیشگی، سخنانی بر زبان جاری کرده که خلاف حقیقت و مصالح نظام مقدس جمهوری اسلامی بوده است.

طبیعی است که فقط وقتی میتوان – خارج از حبّ و بغضهای شخصی و جناحی – در این مورد به قضاوت نشست که تمام سخنان او را در این زمینه بشنویم.

اگر شما نیز مثل این جانب معتقدید که نباید کورکورانه و با حبّ و بغض نظر بدهیم، بفرمایید این فیلم را دانلود کنید تا با هم ببینیم و سپس نظر بدهیم.

دانلود سخنان جنجالی دکتر حسن عباسی  [لینک]






  • تعداد صفحات :11
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...