تبلیغات

جانم فدای امام خامنه ای

بسیجی امام خامنه‌ای
بسم الله الرّحمن الرّحیم



ن و القلم و ما یسطرون
Iranian hashtags: Ayatollah al ozma Imam Khamenei ; Imam Komeini ; Ayatollah Ruhollah Khomeini ; Islamic republic of Iran ; Leader ; Shahid ; Martyr ; Tehran ; Qom ; seyed mohammad khatami ; hasan rohani ; hashemi Rafsanjani ; mehdi karrobi ; Ahmadi nejad ; hoseinali montazeri ; sanei ; dr. ebrahim yazdi ; mehdi bazargan ; Mahdi ; mosaddegh ; nategh nori ; amir kabir ; reisi ; sardar aziz jafari ; Mohsen rezaei ; rashid ; haji zade ; Tehrani moghaddam ; Ahmadi roshan ; shahriari ; rezaei nejad ; Iranian ; Hezbollah ; hizbollah ; allah ; Imam Ali ; Ahvaz ; karaj ; najaf abad ; Isfahan ; kashan ; fordo ; dehloran ; khoozestan ; oil ; petroliom ; war ; f14 ; qaher ; ghaher 313 ;
امام خامنه‌ای (مدّظلّه‌العالی): اگر چنانچه ما بر روى توان خودمان تكیه كنیم، استقامت آنها در هم خواهد شكست؛ این را بدانند! تا وقتى كه ما چشم‌مان به دست دیگران باشد، به جایى نمی‌رسیم. (28 بهمن 1392)
تاریخ به روز رسانی: دوشنبه 1397/05/29 - ساعت: 03:45

استاد سرشار تنها نیست / وعده ما 6 شهریور، ساعت 9 صبح، دادسرای رسانه

بسم الله النّور

 
برای مشاهده ابلاغیه در اندازه واقعی، روی عکس کلیک کنید.

همان گونه که در یادداشت قبل [+] مطالعه فرمودید، استاد محمد رضا سرشار بعد از این که با بدقولی و سودجویی یک تهیه کنندۀ تلویزیون مواجه می شود، بعد از بارها تماس و نهایتاً پس از اتمام حجت، ماجرا را رسانه ای می کند.

تهیه کنندۀ مزبور به جای عذرخواهی و جبران مافات، با گستاخی تمام اقدام به شکایت از استاد می کند.

این ماجرا برای این حقیر بسیار گران بود و تا مدتی حال خوبی نداشتم. بدون شک این رخداد برای اصحاب قلم و همه نویسندگان و هنرمندان متعهد نیز سخت و گران است، به ویژه برای همکاران و شاگردان استاد سرشار.

پیشنهاد بنده این است که همۀ دوستان و شاگردان استاد سرشار، قربة الی الله، روز دادگاه در مجتمع قضایی حضور داشته باشند تا به دوست و استاد خود نشان دهند که قدر یک عمر مجاهده ادبی و هنری ایشان را می دانند و تنهایشان نمی گذارند.

لطفاً همۀ عزیزان با بازنشر این خبر و با استفاده از هشتگ #استاد_سرشار_تنها_نیست در فضای مجازی، حمایت خود از استاد سرشار را اعلام فرمایند.

میعاد: تهران – خیابان شهید مطهری – بعد از خیابان قائم مقام فراهانی – نبش گلریز – رو به روی پست بانک – دادسرای فرهنگ و رسانه

موعد: سه شنبه 6 شهریور 1397 – ساعت 9 صبح




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ به روز رسانی: یکشنبه 1397/05/21 - ساعت: 08:02

اندر حکایت من و عوامل برنامه مسیح کربلا

پیش‌درآمد: این یادداشت به قلم استاد محمد رضا سرشار نگاشته شده است.

 





چند روز قبل از ماه محرم 96، یکی از شاگردانم و سپس همسرش پیغام دادند که برای ماه محرم در ارتباط با حضرت علی اصغر برنامه ای در دست تهیه است و تهیه کننده آن، آقای م.پ اصرار دارد که شما هم مهمان یکی از این برنامه ها باشید.

 

به واسطه اکراهی که سالیان متمادی است ازمصاحبه و این جور چیزها دارم نپذیرفتم.

 

آن قدر از کرامات و تدین و درستکاری این آقا گفتند که شاید قدری در رودربایستی و قدری هم برای اینکه در این ماه بزرگ من نیز سهمی در ذکر عاشورائیان داشته باشم پذیرفتم.

غروبگاهی، یکی از عوامل برنامه را که جوانی مؤدب و خوش سیما بود با خودروِ شخصی اش, درِ منزل، به دنبال من فرستادند.

در مسیر با ترافیک سنگین منزل به طرف خیابان سئول که محل ضبط برنامه بود به راه افتادیم.

...

جوان که بسیار ابراز ارادت و ادب می کرد، خود را علی عشرتی معرفی کرد. مداح بود و اطلاعات وسیعی از مقاتل مختلف راجع به عاشورا، خاصه حضرت علی اصغر داشت. به طوری که مرا تحت تاثیر قرار داد.

 

...

بی آنکه من بپرسم، از این صحبت کرد که به مهمانان برنامه به عنوان حق الزحمه یک نگین انگشتری ساخته شده از سنگ مرمر پنجاه ساله آرامگاه شریف سیدالشهدا و یک سفر زیارت به عتبات عالیات هدیه خواهند داد.

..

گفت که متولی اصلی برنامه آقای داوود منافی پور است؛ که مبدع و برگزارکننده اصلی و اولیه نهضت "شیرخوارگان حسینی"است؛ آیینی که هم اکنون مرزهای کشور را درنوردیده و جهانی شده و ....

...

خلاصه، آقای عشرتی هم مبالغی از کرامات و توفیقات معنوی ویژه و فضایل اخلاقی آقای داوود منافی پور گفت.

..

به طوری که، اینها را که کنار اعجاز معنوی ای که شاگردم و همسرش مدعی بودند در هنگام وضع حمل فرزند اولشان از این آقا دیده بودند کنار هم گذاشتم، یقین کردم که آقای منافی پور یکی از اولیاء الله گمنام و ناشناخته معاصر است؛ و به رغم بی باوری و شک عمیقم به دم و دستگاههای عارف سازیِ ایمان سوزی که متاسفانه خاصه در دو دهه اخیر رواج فراوانی یافته و فرمانروایی و کاسبی پررونقی برای عده ای فراهم کرده است، ندیده، به او علاقه مند شدم.

...

آقای عشرتی همچنین گفت که از برخی از هنرپیشگان نیز به عنوان مهمان برای این برنامه دعوت کرده اند. اما آنها به خلاف من و البته از نظر حرفه ای, کاملا درست و عاقلانه ابتدا از حق الزحمه کار پرسیده بودند. بعد که شنیده بودند سفر به عتبات است, گفته بودند اگر سفر به اروپا بود می آمدیم. ("درست و عاقلانه" که گفتم، از این نظر که، تهیه کنندگان تلویزیون، برای ریزترین کارها و ملزومات مربوط به قراردادهایشان، از صدا وسیما پول و اغلب هم، پولهای خوب  می گیرند. از جمله موارد این هزینه ها، هزینه ایاب و ذهاب و پذیرایی و حق الزحمه مربوط به مهمانان و کارشناسان برنامه هایشان است. اما برخی از آنان، با ترفندهایی  که جای ذکر آنها اینجا نیست به مصداق "چراغی که به خانه رواست بر مهمان و کارشناس برنامه حرام است"، حق الزحمه آنان بندگان خدا را نمی پردازند؛ و برای خود برمی دارند.

..

برخی تهیه کنندگان نیز هنگام دعوت، به مدعو وعده حق الزحمه را می دهند. اما بعد که خرشان از پل گذشت زیر قولشان می زنند یا به کل از دسترس آنان خرج می شوند. این است که دیگر سالهاست هنرمندان و دیگر چهره های شاخصی که قبلا بارها از این کلاهها سرشان رفته است، غیر از اینکه مقدار یا مبلغ حق الزحمه را قبلا با تهیه کننده طی می کنند، فقط در صورتی در آن برنامه شرکت می کنند که پیشاپیش حق الزحمه به حسابشان ریخته یه به آنان پرداخت شده باشد.

...

البته در این میان برخی چهره های هنری و ادبی و غیر اینهایِ گمنام یا دارای شهرت ناچیز نیز هستند که حتی حاضرند دستی هم چیزی به تهیه کننده بدهند تا با دعوت آنان به برنامه اش باعث شهرتشان شود. که آنها از موضوع این بحث خارج اند.)

سرانجام به محل ضبط برنامه در بوستان جوانان در خیابان سئول رسیدیم.

گروه تهیه کننده برنامه مسیح کربلا، متوجه نشدم با چه واسطه ای موفق شده بودند زمین تنیس آنجا را برای مدت تهیه برنامه بگیرند.

یک زمینِ بزرگ با کف پوشیده از خاکی نرم و زرد بود که دور تا دور آن را سکوهای محل نشستن تماشاگران مسابقه احاطه کرده بود.

گفتند این زمین در قرق پسر وزیر ورزش برای تنیس بازی اش بوده؛ و از اینکه در مدت ضبط این برنامه از او گرفته شده است شاکی است.

در حال ضبط یک قسمت از برنامه بودند. وقت اذان مغرب گذشته بود. روی گلیم مانندی که پشت صحنه پهن بود به نماز ایستادم و ظاهرا یکی شان هم که وضعیت مرا داشت به من اقتدا کرد.

بعد از نماز مرا به قسمت جنوب شرقی محوطه باز دور زمین بردند. فضای کوچکی را به شکل یک.چایخانه سنتی درآورده بودند. تختی و بر آن فرشچه و پشتیهایی و سماور و قوری و ....

در وسط زمین خاکی بازی تنیس, خیمه سفیدی برافراشته بودند و درون و مقابل آن و در چند نقطه دیگر از زمین، مشعلهایی روشن شده بود که نور ضعیف فضا را تامین می کرد.

کمی بعد تهیه کننده، آقای داوود منافی پور از راه رسید.

به خلاف تصورم، سیما و هیکل و سکناتش شباهتی با آن تصور عمومی ای که ما از این اهل عرفان و سلوک معنوی داریم نداشت. بیشتر به بازاریها یا چیزی در مایه حاجی کاسبهای هیئتی شبیه بود.

خوش و بش و احوالپرسی و عرض احترام و مودت کرد. سپس وی نیز مقداری از برد و سابقه و معنویت و اعجازهای آیینهای شیرخوارگان حسینی در ایران و جهان (مشابه همان چیزهایی که قبلا آن دو-سه نفر در باره ابعاد معنوی و ... آن گفته بودند) گفت.

آخر سر گمانم از جیبش، یک دستمال کاغذی نیمه باز درآورد که وسط آن سنگ مرمر کوچک بیضی ای به شکل نگین انگشتر بیرون آورد و به عنوان همان هدیه متبرک موعود به من داد. با خوشحالی و خلوص نیت، به عنوان یک هدیه ارزشمند از او دریافت و تشکر کردم.

(هر چند به خلاف آنچه که اینها به من گفتند که این نگین از سنگ پنجاه ساله آرامگاه امام حسین و خاص است، بعدها دوست روزنامه نگاری که مراوده مکرر به عتبات داشت گفت که این سنگها از کل بنای حرم امام حسین (ع) است؛ و در کربلا، به هر که بخواهد فروخته می شود.)

بعد هم بازیگر جوان نقش حرمله در مجموعه تلویزیونی مختار آمد و ....

قصه کوتاه کنم:

حاجی حاجی مکه؛ طبق روال چنین کاسبانی، آقایان خرشان از پل که گذشت، همه قول و قرارها را فراموش کردند: قرار بود زمان پخش برنامه را خبر دهند که ندادند.

موضوع سفر به عتبات هم که به کل فراموش شد.

 

از زمانی که خودم را شناخته ام از آدمهای دروغگو و متقلب متنفر بوده ام. خاصه آنهایی که خود را زرنگ تصور می کنند خیلی حساسیتم را برمی انگیزند. و وای به روزی که این کارهای پست را با سوء استفاده از نام دین و ائمه انجام می دهند؛ و از این طزیق نام مذهبیهای راستین را هم خراب می کنند. این بود که تصمیم گرفتم که این مورد را به رغم آنکه دون شان شخصی، حرفه ای و اجتماعی ام نیز هست تا رسیدن به نتیجه دنبال کنم. اما نه تلفنی از تهیه کننده و سردبیر برنامه داشتم, نه نام برنامه را می دانستم، نه شبکه ای که برنامه از آن پخش شده بود ونه حتی نام و نام خانوادگی این پدر و پسر زرنگ را.

دست به دامن شاگردم و همسرش که واسطه اصلی این قضیه بودند و همان جوان مداح که گویا خود از عوامل برنامه بود شدم. اما نشان به همان نشانی که شاگردم مرا به همسرش ارجاع داد و همسرش و همان جوان مداح نیز به جای در اختیار قرار دادن این اطلاعات ساده و پیش پاافتاده، وعده حل قضیه تا چند روز دیگر را دادند. اما هیچیک به وعده هایشان عمل نکردند؛ و این قضیه در طول دو سه ماه باز هم تکرار شد.

بعد کار به آنجا رسید که آن جوان مداح، جواب تلفنها و پیامکهای مرا هم نداد. تا آنکه با گذشت چندماه، به لطایف الحیلی توانستم نام و تلفن داوود منافی پور (پدر) را به دست آورم. به واسطه ها پیغام دادم که اگر تا فلان تاریخ به قولشان عمل نکنند موضوع را عمومی خواهم کرد. گمانم همان روز تهیه کننده تماس گرفت و از من بیست روز مهلت خواست تا قضیه را حل کند. بعد از تاریخ مذکور به او زنگ زدم. جواب نداد. چندین پیامک فرستادم. به آنها هم جواب نداد. یقین کردم که در این کار حرفه ای است.

با لطایف الحیلی شماره پسرش ابوالفضل منافی پور (کارگردان) را به دست آوردم و به او زنگ زدم. ظاهرا جا خورد. بهانه آورد که پدرش به واسطه عوارض جانبازی در بیمارستان بستری بوده و اینکه هزینه و امکانات اعزام مهمانان برنامه به عتبات را دفتر ... [یک مقام عالی روحانی را نام برد] می بایست می پرداخته و فراهم می کرده؛ اما با وجود پیگیریهای مکرر او آنها خلف وعده کرده اند. (بعدها با ارسال عکسهای پدر و پسر و نام آنان، از طریق یکی از اعضای دفتر مذکور، صحت و سقم این موضوع را پیگیری کردم. گفته شد که چنین افراد و ارتباطی در دفتر مذکور شناسایی و تایید نشد.)

منافی پور پسر قول داد که موضوع را پیگیری کند و در مدتی کوتاه به سرانجام برساند. گفتم: حتی در صورت حل مشکل، من اولا معلوم نیست در تاریخی که شماها تعیین می کنید بتوانم به این سفر عازم شوم. در ثانی تنهایی نمی روم. ثالثا با کاروانی که گردانندگان و مسافرانش را نمی شناسم حاضر نیستم بروم. شما وجهش را به من بپردازید. هر وقت توانستم با همسرم و کاروانی که خودم می شناسم می روم. (بعدها که دروغی وعده ها بیشتر آشکار شد، در پاسخ پدرش نوشتم: من با کارونی که شما و دوستانتان گردانندگان و اعضایش باشید به بهشت هم حاضر نیستم بروم؛ عتبات که جای خود دارد!)

به هر رو، همان گونه که از ابتدا نیز آشکار بود این وعده هم دروغ از کار درآمد و هیچ تماسی با من گرفته نشد و هیچ اقدامی صورت نگرفت. به علاوه اینکه متوجه شدم که در مورد برخی دیگر احتمالا همه مهمانان برنامه هم همین اتفاق افتاده است.

 

وقتی آخرین تهدید به انتشار موضوع را کردم یک بار دیگر منافی پورِ پدر پیامک فرستاد و همان پیشنهاد عملی نشده سابق را تکرار کرد و من هم همان جواب را به او دادم. و او هم از خداخواسته رفت دنبال ادامه کار و کاسبی سابقش.

و تمام نشد این ماجرا!

پی نوشت:

دو نکته در ارتباط با مجموعه یادداشتهایم در باره برنامه تلویزیونی مسیح کربلا

 

چنین احساس می کنم که، برای برخی، این تصور پیش آمده که انگیزه اینجانب از عمومی کردن موضوع مذکور، وادار کردن تهیه کننده مذکور به عمل به وعده اش در مورد اعزامم به عتبات بوده. در حالی که همان طور که در آن یادداشتها نیز آورده ام قصدم واقعا این نبود.

هر چند برای کسانی که مرا می شناسند و آن مطالب را به دقت خوانده اند نیاز به توضیح نمی بینم، اما برای تنویر افکار دیگرانی که مرا درست نمی شناسند یا آن مطالب را دقیق نخوانده اند یا به هر علت دیرباورند ناگزیر به توضیحم که:

 همان خانم شاگردم، وقتی به خلف وعده این آقا و تصمیم من برای پیگیری موضوع پی برد از من شماره حساب خواست تا مثلا خودش جبران کند.

گفتم: یعنی شما فکر می کنید که من محتاج چنین چیزی هستم!؟

و به سبب همین پیشنهاد موهنش، برای همیشه عذر او را از جلسات نقد داستانم در حوزه هنری خواستم.

 

آن جوان مداح نیز، هنگامی که متوجه جدی بودن خلف وعده آن آقا شد، اظهار شرمندگی کرد و مؤدبانه از من اجازه خواست که از جایی دیگر ترتیب تشرف من، حتی به علاوه یک همراه را به عتبات بدهد.

با دلخوری رد کردم. و به او نیز تذکر دادم که اشتباه نکند. مسئله من رفتن به عتبات به وسیله این آقا نیست ....

ولو بلغ ما بلغ!





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ به روز رسانی: جمعه 1397/05/12 - ساعت: 06:11

شیوه نمایش گناه و فساد در داستان

بسم الله النّور

اشاره: در گروه ادبیات داستانی انقلاب اسلامی (فعال در سروش و بله) سؤال شد: «برای نشان دادن فساد در یک اثر داستانی چگونه باید نوشت؟

به صورت خلاصه عرض شد:

 

بهترین الگوی نمایش صحنه های فساد و گناه در داستان، قرآن عظیم است.

 

به صورت مشخص در سورۀ مبارک یوسف و در قصه حضرت یوسف (ع)، صحنه های جنسی وجود دارد؛ اما شیوۀ قرآن «نمایش عفیفانه» است؛ بدین صورت که مخاطب متوجه وجود فساد می شود، اما صحنه پردازی در حدی نیست که به تحریک شهوت منتهی شود.


پس نخستین و مهم ترین اصل در نمایش فساد، «نمایش عفیفانه» است. در این نوع نمایش، مخاطب بهرۀ شهوانی از روایت فساد نمی برد.


در قصه های قرآنی، شخصیت با پرهیز از گناه و فساد به قهرمانی می رسد، برعکس شخصیت داستان های مادی گرایانه، که مخاطب به صورت ناخودآگاه شخصیت را محق می داند که به مطامع نفسانی اش برسد و وقتی رسید، در چشم مخاطب قهرمان جلوه می کند.


به همین صورت، در قصه های قرآنی، سرنوشت فاسدان و گنه کاران، تیره روزی است و شخصیت های باتقوا، به اعلی درجۀ انسانیت می رسند.


در مجموع، در داستان های مادی گرایانه، نویسنده با در اختیار گذاشتن لذت های نفسانی، مخاطب خود را ارضاع می کند، اما قرآن به قصه پردازان و داستان نویسان می آموزد که ترک لذت های نفسانی، بالاترین لذتی است که می توان به مخاطب ارزانی داشت.


در تاریخ ادبیات شاهد این تفکر هستیم که اگر عشق زمینی هدف نیست، اما محملی است برای عبور و رسیدن به عشق الهی، اما قرآن به ما می آموزد که عشق حقیقی، از ابتدا تا انتها، همانا عشق آسمانی و الهی است و جذاب ترین قهرمان داستان، می تواند کسی باشد که از ابتدا تا انتها هدفی جز رسیدن به عشق الهی ندارد.


این نکته را هم باید در نظر داشت که گاهی پرداختن به مفاسد و تکرار آن ها در اثر داستانی، ممکن است به قبح شکنی و یا کنجکاوی (و ماجرا جویی) مخاطب منجر شود. در چنین فرضی، حتی اگر روایت مفاسد، بری از بهره های نفسانی باشد، باز هم خطا و نابخردانه است.

 

می دانم و مستحضرید که خیلی دقیق تر و بیشتر باید نوشت.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ به روز رسانی: دوشنبه 1397/05/8 - ساعت: 03:04

توصیه های پیشوای داستان سرایی فارسی به این جانب!

بسم الله النّور

چون شیر به خود سپه‌شکن باش

فرزند خصال خویشتن باش

         

دولت‌طلبی سبب نگه‌دار

با خلق خدا ادب نگه‌دار

 

با این که سخن به لطف آب است

کم گفتن هر سخن صواب است

 

آب ار چه همه زلال خیزد

از خوردن پر ملال خیزد

 

کم گوی و گزیده گوی چون در

تا ز اندک تو جهان شود پر

 

لاف از سخن چو در توان زد

آن خشت بود که پر توان زد

 

یک دسته گل دماغ پرور

از خرمن صد گیاه بهتر




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ به روز رسانی: چهارشنبه 1397/05/3 - ساعت: 05:39

سؤال از محمد نوری زاد

اشاره: نظر زیر را ذیل یکی از پست‌های وبلاگ (سایت) محمد نوری زاد نوشتم؛ بد ندیدم که این‌جا نیز منتشر شود.

 
نمایشگاه رسانه در سال ۹۱ که نوری زاد مورد عتاب جوانان قرار گرفت و مجبور به فرار شد.


السلام علینا و علی عباد الله الصالحین

 

نمی‌دانم چی شد که یاد قدیم‌ها افتادم و یاد تو که در کیهان می‌نوشتی و در جمع ما حاضر می‌شدی و کلی هم کیف می‌کردی و از همه تندتر بودی و ...

 

سرچ کردم سایتت را دیدم و همین یک مطلبت را با دور تند (بدون دیدن ویدیوها) خواندم و یک دعا هم برایت کردم: ان‌شاءالله در سرای باقی با امیر انتظام و همۀ آن‌ها که به نیکی یادشان می‌کنی، محشور شوی.

 

یک سؤال هم دارم: تو از اول نفوذی و منافق بودی یا بعدها منحرف شدی؟

 

با تشکر.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ به روز رسانی: دوشنبه 1397/05/1 - ساعت: 03:21

چند نکته در مورد قرارداد جدید کارلوس کیروش

۱- کفاشیان گفته: قرارداد با کیروش منعقد شده و زمان آن تا پایان جام ملت های آسیاست. کفاشیان افاضه(!) فرموده: اگر کیروش بتواند نتیجه مناسبی بگیرد، قرارداد او را تا جام جهانی بعدی تمدید می کنیم.

کفاشیان نمی گوید که منظورش از «نتیجه مناسب» چیست؟ قهرمانی است؟ نایب قهرمانی است؟ سومی است؟ صعود از مرحله گروهی است؟ حذف شدن در مرحله گروهی است؟ اگر دقت کنید این همان پیش بینی بنده است، کیروش بناست با کسب هر نتیجه ای، با یک قرارداد نجومی جدید در تیم ملی باقی بماند؛ اگر به جز این بود، کفاشیان می گفت: «اگر کیروش بتواند ایران را قهرمان جام ملت ها کند، قراردادش تمدید می شود».

کاملاً مشخص است که تیم ملی با هر نتیجه ای که با جام ملت ها وداع کند، رسانه های اجنبی پرست آن نتیجه را «مناسب» می نمایانند و آقا کارلوس قصۀ ما باز هم سر سفرۀ بیت المال خواهد نشست.


۲مهدی تاج گفته با کیروش تفاهم کرده ایم، ولی هنوز قرارداد چیز نکرده ایم! از این بیان هم مشخص است که آقا کارلوس دارد بازارگرمی می کند تا چند میلیون دلار ناقابل، به اضافۀ چند بندِ ترکمانچاییِ دیگر، به قرارداد اضافه کند؛ 

علی برکت الله!


۳حضرات همچنان مفاد قرارداد کیروش را محرمانه می دانند و احدی (حتی یک نفر) حق ندارد حتی یک بند از قراردادی را که آقا کارلوس را به سلطان فوتبال ایران تبدیل کرده است و می کند، نکته ای بداند.

کسانی که دم از شفاف سازی می زنند، کجا هستند؟ تشریف بیاورند و حق مردم (دانستن) را از فدراسیونِ کیروش(!) بگیرند.


۴- آرزو بر جوانان عیب نیست: خدایا یعنی می شود این تفاهم به قرارداد تبدیل نشود و آقا کارلوس برود به مملکت خودش و یا با یک تیم دیگر قرارداد ببندد و آن ها را مستفیض کند تا ما به جای استفاده از کیروش، با مربیان خودمان به عراق و لبنان ببازیم و سپس با مربیان خودمان به جام جهانی صعود کنیم و در مرحلۀ گروهی حذف شویم؟ یعنی واقعاً باختن به عراق و لبنان و درجا زدن در گروه مقدماتی جام جهانی، نیاز به این همه هزینه برای مملکت دارد؟ آن هم در این شرایط بد اقتصادی!

البته واقعیت این است که برعکس آقا کارلوس، مربیان وطنی در طول تاریخ فوتبال این مملکت گل کاشته اند. مگر ما در جام جهانی، امریکا را با مربی ایرانی نبردیم؟ مگر به کره جنوبی با مربی ایرانی ۶ گل نزدیم؟ مگر معدود قهرمانی هایمان در جام ملت ها و در جام باشگاه های آسیا با مربی ایرانی نبوده است؟


۵خدایا خودت هوای این ملت و هوای این فوتبال را داشته باش، از مسئولین فوتبالی ما بخاری برنمی خیزد!


پ.ن: می دانم که زیادی به فوتبال پرداختم، خیلی موضوعات هست که باید در باره اش بنویسم، اما می بایست مبحث فوتبال را به یک جایی می رساندم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ به روز رسانی: دوشنبه 1397/04/18 - ساعت: 17:35

برنامه جدید اجنبی پرستان و کارلوس کیروش

بسم الله النّور

 

بعد از جام جهانی و درست زمانی که مشخص شد ضعف‌ها، غرور و لج‌بازی کیروش و جاماندن چند بازیکن شایسته در تهران (مثل: سیدجلال حسینی و وریا غفوری)، و اصرار کیروش بر عدم تعویض سردار (گروهبان) آزمون، موجب شد که از گروه خود صعود نکنیم و از ژاپن عقب بمانیم؛ اجنبی‌پرستان دست به‌کار شدند و به جای نقد واقع بینانۀ عملکرد کیروش، تلاش کردند تا از یک مربی مغرور و لج‌باز، اسطوره بسازند و او را در تیم ملی حفظ کنند.

در برنامه‌های تلویزیونی به مهمانانی که دعوت می‌شدند، توصیه و القا می‌شد که حفظ کیروش را از اوجب واجبات بدانند.

 

کاملاً مشخص است که بعد از ابقای کیروش با یک قرارداد گران جدید، اجنی‌پرستانْ دوباره دست به کار خواهند شد و حریفان تیم ملی را بسیار قدرتمند خواهند نمایاند تا عدم دست‌یابی به قهرمانی توسط کیروش را پیشاپیش توجیه کرده باشند.

باید از اجنبی‌پرستان محترم(!) پرسید: اگر کیروش نمی‌تواند تیم ملی را قهرمان آسیا کند و اگر این عدم توانایی کاملاً طبیعی است، پس اساساً برای چه به او پیک دادید تا بتواند یک قرارداد نجومی جدید منعقد کند و سلطنت خود را بر فوتبال کشور استمرار بخشد؟ آیا در پس پرده خبری هست که ما از آن بی‌خبریم؟

 

بخش آخر کار هم کاملاً مشخص است:

اگر بر اساس برآورد اجنبی‌پرستان، کیروش از دست‌یابی به قهرمانی عاجز بماند، به عادی سازی ماجرا می‌پردازند و همزمان تلاش می‌کنند تا با بزرگ‌نمایی یکی دو نقطه قوت بی‌ارزش، که احتمالاً در عمل‌کرد تیم ملی ثبت خواهد شد، همچنان به کار اسطوره سازی خود ادامه دهند و زمینه را برای انعقاد قرارداد نجومی بعدی کارلوس کیروش، آماده سازند.

 

اگر هم دست بر قضا تیم ملی قهرمان شد، که دیگر اجنبی پرستان به غایت آمال خود خواهند رسید و در بوق و کرنا می‌کنند که دیدید ما درست می‌گفتیم؟ فقط با این مربی پرتغالی است که ما می‌توانستیم به قهرمانی برسیم و گرنه باید ۲۰ سال دیگر در انتطار قهرمانی می‌ماندیم.

در چنین فرضی می‌توان گفت:

تغاری بشکند ماستی بریزد            شود دنیا به کام کاسه لیسان.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ به روز رسانی: چهارشنبه 1397/04/13 - ساعت: 12:17

منافقین بازار را شناسایی کنید

در ماجرای آشوب بازار تهران، عده ای کار را به اغتشاش و مقابله با قانون کشاندند؛ در میان این عده، خانوادۀ منافقین اعدام شده و فراری، جوانان فریب خورده، جاسوسان و اراذل و اوباش سابقه دار نیز مشاهده می شوند.
لطفاً با مشاهدۀ ادامۀ مطلب [+] چنانچه در عکس های منتشر شده، قادر به شناسایی کسی می باشید، پلیس را یاری فرمایید.


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ به روز رسانی: دوشنبه 1397/04/11 - ساعت: 05:55

چرا «عادل» علیه دشمن نیست؟!

اشاره: این یادداشت به قلم «آرش فهیم» می باشد که در روزنامه کیهان به چاپ رسیده است.

 

در طول تاریخ کم نبوده‌اند افرادی که یک نظر یا تز را صادر کرده‌اند اما خودشان در مرحله عمل، نظر خود را نفی و باطل کرده‌اند. عادل فردوسی پور یکی از این افراد است. او کتابی با عنوان «فوتبال علیه دشمن» را ترجمه کرده که پندار «فوتبال برای فوتبال» را مردود می‌داند و نشان می‌دهد که این ورزش جذاب و مهیج، فراتر از یک سرگرمی، به عنوان اهرمی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی فعالیت می‌کند. اما فردوسی پور در برنامه «2018» که به نمایش و تحلیل مسابقات جام جهانی فوتبال در روسیه اختصاص دارد برخلاف محتوای کتابش کار می‌کند.

نکته مهم این است که پخش مجموعه رقابت‌های ورزشی مثل المپیک و جام جهانی از تلویزیون، یک بازتاب رسانه‌ای است. مردم هنگام تماشای یک مسابقه فوتبال از تلویزیون، بیش از یک رقابت ورزشی، درحال دیدن یک محصول رسانه‌ای هستند که شبکه‌ای از مفاهیم و پیام‌ها را در خود دارد. رسانه‌ها در این روزها که گرمای جام جهانی به اوج خودش رسیده از این پدیده برای اهداف تجاری و سیاسی خود بهره می‌برند. امروز دیگر سخن گفتن از ابعاد ایدئولوژیک این گردهمایی تکراری است. غربی‌ها بیش از سایرین به این مسئله پرداخته‌اند. مثلا روزنامه گاردین انگلیس چند سال قبل از جام جهانی به عنوان «جام نمایش سرمایه‌داری» یاد کرد. فرهنگ و سبک زندگی ضامن سرمایه‌داری تنها از طریق تبلیغات تجاری و سلبریتی‌ها و سریال‌ها و فیلم‌های هالیوودی نیست که جهان را در می‌نوردد، بلکه فوتبال حرفه‌ای نیز نقش موثری در این میان ایفا می‌کند. حداقل اینکه به واسطه حجم بالای تبلیغاتی که پیرامون مسابقات به وجود می‌آید، می‌توان نسبت نزدیک مسابقات فوتبال با نظام سرمایه‌داری جهانی را لمس کرد. رسانه‌ها عامل اصلی تبدیل فوتبال و حواشی آن به یک جریان فرهنگی هستند. رسانه‌ها، ازجمله برنامه‌های تلویزیونی، فیلترهایی هستند که جنبه‌های فرهنگی و زیستی مسابقات فوتبال را برجسته می‌سازند. وقتی از نزدیک و در یک ورزشگاه به تماشای یک رقابت می‌نشینیم، بسیاری از جزئیات را نمی‌توانیم ببینیم، اما پخش تلویزیونی فوتبال باعث می‌شود که حتی نوع آرایش بازیکنان تیم‌ها هم تبلیغ شود. به همین دلیل هم سناریوهای رسانه‌ای می‌توانند جریان سازی فرهنگی فوتبال را تغییر دهند. یک برنامه ورزشی، در صورت برخورداری از اتاق فکر قوی و صاحب استراتژی و مجریان و گزارشگران صاحب نظر و مولف، می‌تواند علاوه‌بر بالابردن لذت تماشای فوتبال نزد مردم، موجب افزایش خودآگاهی و فرهنگ جامعه نیز شود. مسئله‌ای که متأسفانه برنامه «2018» حداقل از نظر رویکرد فرهنگی و اجتماعی، از آن محروم است.

برنامه «2018» طی بیش از یک ماه، از اواسط هر روز تا بامداد فردا، مهمان خانه‌های مردم بود. جذابیت ذاتی فوتبال از یک طرف و حضور تیم ملی کشورمان در این گردهمایی مهم و بزرگ جهانی باعث بیشتر شدن توجه مردم به این برنامه است. مخاطب اصلی این برنامه نیز کودکان، نوجوانان و جوانان هستند که ظرفیت کم نظیری را فراهم کرده. اما رسانه ملی این فرصت را از دست داده است. فردوسی پور هر شب به تعداد میلیونی پیام‌های ارسال شده به این برنامه افتخار می‌کند. اما باید از او سؤال کرد که خودش چه میزان به سطح هوشیاری و فکر این جمعیت گسترده از مردم که بیشتر آنها هم نونهالان و جوانان هستند اضافه کرده است؟

وقتی عادل زرد می‌شود

مهم‌ترین ویژگی برنامه «2018» از نظر فرهنگی و رسانه‌ای، ناهمگونی و فقدان هویت است؛ این برنامه، یک محصول فرهنگی بی‌جهت است که از نظر محتوایی، شلخته به نظر می‌رسد. انصافا باید گفت که برخی لحظات برنامه، قابل توجه است. بخش آنالیز که به تحلیل تاکتیک تیم‌ها یا فضای کلی مسابقات می‌پردازد، نکات آموزشی خوبی را در بر دارد. همچنین کارشناسان قدیمی برنامه، گاهی مواقع تفسیرهای تأمل برانگیزی را ارائه می‌دهند. اما همه جنبه‌های مثبت برنامه در چارچوب «فوتبال برای فوتبال» قرار می‌گیرد. این درحالی است که رسالت اصلی برنامه‌ای چون «2018» که قرارگاه اصلی فوتبال در سیمای جمهوری اسلامی طی روزهای جام جهانی محسوب می‌شود این است که در کنار تحلیل‌های فنی ، فوتبال را در خدمت آرمان‌های ملی و ارتقای سطح فرهنگ عمومی مردم قرار دهد. یا حداقل به قول فردوسی پور، «فوتبال علیه دشمن» باشد. برنامه «2018» در این زمینه نه تنها دستاورد چندانی نداشته که بسیاری مواقع، برخلاف رسالت فرهنگی و رسانه‌ای خود عمل می‌کند. طرح شوخی‌های بعضا نازل و متلک پرانی‌های پیش پا افتاده ازجمله مواردی است که این برنامه را به سمت یک مجموعه زرد و بی‌محتوا سوق می‌دهد. مصاحبه‌های فردوسی پور با ستاره‌های تیم ملی، فاجعه هستند. بیشتر پرسش‌های فردوسی پور از بازیکنان تیم ملی را مواردی چون «فکر می‌کردی تیم ملی چنین نتایجی کسب کند؟»، «با چه کسی در تیم ملی صمیمی‌تر هستی؟» و... در بر می‌گیرد. یعنی جنس سؤالات فردوسی پور در این مصاحبه‌ها در سطح ژورنالیست‌های آماتور و تازه کار و گفت وگوهای نشریات زرد است.

وقتی عادل تاریخ را تحریف می‌کند

اوج ابتذال در برنامه «2018» بخش‌های معرفی کشورهای حاضر در جام جهانی است. این بخش‌ها به قدری ضعیف و تحریف آمیز هستند که گویی سفارت‌خانه کشورها در تهران به فردوسی پور سفارش داده‌اند که برای آنها تبلیغ کند! نویسنده متن معرفی کشورها در این برنامه، یا بسیار ناآگاه و بی‌اطلاع است یا عامدانه به تحریف و سانسور تاریخ کشورها می‌پردازد. مگر می‌شود از تاریخ انگلستان گفت و از استعمار نگفت؟ چطور می‌توان مدعی مرور تاریخچه فرانسه شد و هیچ‌اشاره‌ای به جنایت‌های این کشور در الجزایر نکرد؟ مگر می‌شود از کره جنوبی گفت و به این واقعیت مهم در تاریخ معاصر این کشور‌اشاره نکرد که به خاطر سلطه آمریکا، آمار فساد و فحشا در این کشور به مرز بحران رسید و... به این ترتیب این بخش هم که می‌توانست ارزش افزوده‌ای تاریخی و جامعه شناختی برای مخاطب داشته باشد، هدر رفت. اتفاقا همزمان با «2018» مجموعه مستندی با عنوان «به وقت جام» در حال پخش از شبکه سوم سیماست. این مجموعه برخلاف برنامه فردوسی پور، واقعیت‌های مهم تاریخی معاصر کشورهای حاضر در جام جهانی را بدون هیچ سانسوری نمایش می‌دهد.

وقتی عادل ایدئولوژیک می‌شود

گزارش مسابقه تیم‌های ملی ایران و مراکش در دومین روز جام جهانی 2018 مصداق یک گزارش ایدئولوژیک بود. وقتی در همان دقایق ابتدایی، عادل فردوسی پور آرزو کرد که ‌ای کاش بازی در همین لحظه تمام شود تا بازنده نشویم، به برخی از رویکردهای سیاسی شباهت یافت. ادبیات، لحن و گفتار وی در این لحظات، دقیقا برآمده از نوعی ذهنیت است که از مبارزه وحشت دارند و از ترس باخت به مساوی راضی هستند. بیان عادل در این گزارش، با ذات فوتبال که مبتنی بر مبارزه و حماسه است، نسبتی نداشت. حتی گزارشگر یکی از شبکه‌های خارجی در پایان بازی ایران و مراکش به ماجرای تحریم‌ها علیه فوتبال ایران‌اشاره کرد و اینکه تیم کشورمان توانست با وجود این مسائل، بازی را برنده شود. اما گزارشگر صداوسیما چرا خاموش بود؟ عجیب است که فردوسی پور با 20 سال فعالیت رسانه‌ای در زمینه فوتبال و این همه تجربه داخلی و بین‌المللی، از این غافل شد که فوتبال، مثل یک درام، فراز و نشیب‌های زیادی دارد و هیچ تیمی از قبل، بازنده و برنده نیست. چه بسا تیم‌هایی که ابتدا حمله می‌کنند و انتها می‌بازند و چه بسیار تیم‌های ضعیفی که ابرقدرت‌ها را شکست دادند. اما دیدگاه فردوسی پور در این بازی، شبیه سیاستمدارانی بود که از قدرت‌ها می‌ترسند. اما تیم ملی ایران در این دوره از رقابت‌های جام جهانی برخلاف ایدئولوژی شکست عمل کرد. این تیم اهمیت قدرت دفاعی و مقاومت را ثابت کرد و نشان داد که حتی در اوج تحریم و تحدید هم می‌توان با تکیه بر استقامت نیروها و عزت نفس و غرور ملی، قوی‌ترین‌ها را هم مقهور کرد.

وقتی عادل به کمک دلال‌ها می‌آید

یکی از جنبه‌های منفی برنامه «2018» که قبلا طی خبری در روزنامه کیهان به آن پرداخته بودیم، شبیه شدن استودیوی این برنامه به محل برگزاری قرعه‌کشی بلیت بخت آزمایی است. گزارشگر خوبی مثل محمدرضا احمدی، مجبور است که در این برنامه دائم به تبلیغ اسپانسر بپردازد و به طور مکرر و بیش از حد متعارف، توجه مردم را به جوایز گزاف جلب کند. دعوت از فوتبالیست‌های بازنشسته و از رده خارج خارجی به این برنامه نیز، بیش از خدمت به فوتبال نوعی کارچاق کنی برای دلال‌هایی است که از این طریق، چند صد میلیون تومان به جیب می‌زنند و پول ملی را بیهوده از کشور خارج می‌کنند. وقتی حضور پویول در برنامه لغو شد ، فردوسی پور به جای توضیح صادقانه درباره این مسئله، باز هم شبیه افراد آماتور و سطح پایین قهر کرد و بعد هم سعی نمود همان دروغ بزرگ مربوط به موی پویول را مطرح کند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ به روز رسانی: جمعه 1397/04/8 - ساعت: 14:00

سخنی با بازدیدکنندگان ارجمند

بسم الله النّور

 

سلام علیکم و رحمة الله؛

با سپاس و تقدیر از عزیزانی که در این وبلاگ حضور می‌یابند، نکاتی را به عرض می‌رسانم:

 

۱-     نام این وبلاگ تغییر کرد، خیلی وقت بود که باید این اتفاق می‌افتاد! خیلی از دوستان می‌دانند که این حقیر بیش از ۱۰۰۰ وبلاگ دارم و زمان‌هایی بوده است که روزانه حدود ۲۰ وبلاگ را به روز می‌کردم.

در چنان شرایطی، نام این وبلاگ «داستان نویس اصول‌گرا» شد تا محتوایش ادبیات داستانی باشد؛ اما به مرور تصمیم بر این شد که این وبلاگ منحصر به موضوع ادبیات داستانی نباشد. وقتی که این اتفاق افتاد، به صورت طبیعی باید اسم وبلاگ تغییر می‌کرد، اما تا امروز سر جای خودش بود.

 

۲-     این‌جانب بر نوشتن در وبلاگ اصرار دارم! بُرد وبلاگ را از سایت بسیار بیشتر می‌دانم، مضاف بر این‌که تعداد وبلاگ‌های یک نویسنده قابل کم و زیاد شدن و تعطیل شدن در مواقع لازم است.

شبکه‌های اجتماعی نیز آن قدر ارزش ندارند که کسی مستقلاً به خاطر آن‌ها بنویسد، مگر این‌که کسی وبلاگ یا سایت داشته باشد و برخی از مطالبش را در شبکه‌های اجتماعی نیز بازنشر دهد.

مطالب در شبکه‌های اجتماعی قابل جست‌وجو (سرچ) نیست و اگر کسی صرفاً برای شبکه‌های اجتماعی بنویسد، بعد از مدتی مطالبش در چاه ویل آن شبکه‌ها گم و به دست فراموشی سپرده خواهد شد.

 

۳-     اجازه می‌خواهم از تمام عزیزانی که مطالب این حقیر را دنبال می‌کنند و با نقد و نظر و روحیه بخشی، بنده نوازی می‌کنند، تشکر کنم.

 

۴-     می‌دانم و متوجه شده‌ام که گاهی برخی بزرگان هم سری به این وبلاگ می‌زنند. خاضعانه از ایشان تشکر می‌کنم و از محضرشان طلب دعای خیر دارم.

 

۵-     گاهی نیز عزیزانی که شایستۀ لقب آقازادگی هستند قدم رنجه می‌کنند؛ ضمن تشکر از ایشان، خواهش می‌کنم که بخش نظرات این وبلاگ را محلی برای آزمودن این حقیر و تحلیل‌های روان‌شناسانه قرار ندهند؛ چرا که اساساً فضای مجازی بستر مناسبی برای ارزیابی دقیق نویسندگان نیست.

 

۶-     بنده به صورت روزانه یا هفتگی با هجمه و توهین ضدانقلاب و معاندین نظام و ولایت مواجهم و طبیعی است که در ضیق وقت، مجبورم چهرۀ تهاجمی به خود بگیرم.

از این رو گاهی برایم میسر نیست تا نظرات اختلافی را با صبر و سعه صدر فراوان تحویل بگیرم و مجبورم در کمترین زمان پروندۀ آن نظرات را ببندم و حرف آخر را اول بزنم.

 

۷-     به دشمنان، منافقان و وطن فروشانی که با انگیزۀ تأثیر گذاری بر این‌جانب به این‌جا می‌آیند، توصیه می‌کنم که وقت خود را تلف نکنند، چون هر چه بیشتر تلاش کنند، بیشتر سرخورده و سرشکسته خواهند شد.

این حقیر با بصیرت و شجاعت کامل، مطیع امر امام خامنه‌ای هستم و آرزو و افتخارم این است که جان ناقابل خویش را در رکاب ایشان، تقدیم حضرت دوست کنم.

«گر دلارام می‌زند شمشیر، سرببازیم و رخ نگردانیم».

 

و السلام علینا و علی عباد الله الصالحین.

 

کمترین بسیجی:

امیر عباس جعفری مقدم

۸ تیر ۱۳۹۷




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ به روز رسانی: سه شنبه 1397/04/5 - ساعت: 12:26

اگر اشتباهات کیروش نبود، صعود می کردیم

بسم الله النور

1-     اگر اشتباهات کیروش نبود صعود کرده بودیم؛ فاصله ما تا برد اسپانیا و پرتغال، ناقص بودن تیم بود. کیروش چند بازیکن ارزشمند را در تهران جا گذاشت تا از همین فاصله ضربه بخوریم و باز هم از صعود به مرحله بعد باز بمانیم. ما می توانیم چند صباحی از اتفاقاتی که باعث خوب شدن حس و حال مان شد لذت ببریم، اما این که حذف شدیم و در جامی که می توانستیم از مرحله گروهی صعود کنیم، با اشتباهات کیروش صعود نکردیم، یک واقعیت است که کیروشی پورها سعی در مخفی کردنش دارند.

 

2-     آیا تیم ما خوب بازی کرد؟ بله نفراتی که در زمین حاضر بودند واقعاً تلاش کردند و بهترین بازی شان را ارائه دادند؛ اما واقعیت این است که ما چند تن از بهترین بازیکنان ایران را به خاطر خودخواهی و لجبازی کیروش در تیم نداشتیم. سید جلال (بهترین دفاع آخر ایران) و وریا غفوری را نداشتیم، سروش رفیعی هم کنار گذاشته شد، آقای گل لیگ برتر (علیپور) هم اصلاً به حساب نیامد، تبریزی هم به هیچ وجه دیده نشد و ... .

 

3-     کیروش سه مربی بزرگ را رقیب خود می داند: «قلعه نویی، برانکو و شفر». او تا آن جا که توانست بازیکنان این سه مربی را کنار گذاشت. کیروش ابتدا با رقبای ذهنی اش می جنگد و سپس نیم نگاهی به دروازه حریفان دارد.

 

4-     گل اسپانیا از جایی به ثمر رسید که وریا و سیدجلال را نداشتیم. پنج موقعیت در بازی با اسپانیا و چند موقعیت در بازی با پرتغال را خراب کردیم، چون آقای گل لیگ برتر در تهران جامانده بود و چون کیروش با غرور و تعصب، «سردار آزمون» ناآماده را بدون تعویض در تیم حفظ کرد و حتی قوچان نژاد را که خودش روی نیمکت نشانده بود، به بازی نفرستاد تا نتوانیم گل تاریخ ساز را به ثمر برسانیم، شاید او منتظر یک گل شانسی از «گروهبان(!) آزمون» بود تا بدین وسیله دهان حق گویان را ببندد.

 

5-     با تأسف فراوان، در بازیکنان انتخابی کیروش نفراتی حضور داشتند که به گفته اعضای تیم مصدوم بودند و هرگز به بازی نمی رسیدند و نرسیدند، کیروش این ها را توریست روسیه کرد، تا بازیکنان رقبای خیالی اش (برانکو، شفر و قلعه نویی) را کنار بگذارد. حالا از این هم که دو بازیکن حامی صهیونیست ها در تیم حضور داشتند و با بستن بازوبند کاپیتانی، شرف فوتبال ایران را لکه دار کردند، می گذریم!

 

6-     عجب دور باطلی داریم! در وانفسای مشکلات اقتصادی و به جای رعایت اصول اقتصاد مقاومتی، باز هم یک قرارداد ترکمانچایِ نجومی با کارلوس کیروش منعقد می کنیم و اختیار فوتبال خود را به این دیکتاتور می سپاریم. با این وضعیت، از همین فردا باید شروع کنیم و تلاش کنیم برای جام جهانی 2022؛ و سپس کیروش قبل از جام جهانی بعدی، به بهانه جوان گرایی، چند بازیکن ارزشمند را کنار بگذارد و بعد به خاطر ناقص بودن تیم، میلیمتری حذف شویم، و بعد از فردای حذف شدن، تلاش کنیم برای جام جهانی 2026.

 

7-     این که یک اجنبی بیاید دلارهای آغشته به خون شهیدان ما را درو کند و دیکتاتور صفت، بازیکنان کلیدی ما را خط بزند عجیب نیست؛ این هم که در جام قبلی و در بازی با آرژانتین، دژاگۀ آماده را بیرون بکشد تا مسی آزاد شود و گل بخوریم عجیب نیست؛ این هم که در این جام با لجبازی تمام، آزمون را در ترکیب حفظ کند و حتی قوچان نژاد را که خودش روی نیمکت نشانده بود، به بازی نفرستد تا نتوانیم گل تاریخ ساز را به ثمر برسانیم، عجیب نیست؛ عجیب این است که رسانه های ما از کیروش بت می سازند و یک مربی نسبتاً خوب اما لجباز و دیکتاتور را، به عنوان برترین و موفق ترین مربی فوتبال جهان جا می زنند  و کمترین انتقادی را به او وارد نمی دانند!

 

8-    کیروش ها و کیروشی پورها می آیند و می روند؛ جام های جهانی هم همین طور؛ آنچه می ماند کشور عزیزمان است. پاینده و پیروز باد «جمهوری اسلامی ایران».




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ به روز رسانی: پنجشنبه 1397/03/31 - ساعت: 19:10

باخت به اسپانیا و پیامک به عادل فردوسی پور

بسم الله النّور

پیش درآمد: از میان رسانه ای هایی که گاهی با آن ها ارتباط می گیرم، «عادل فردوسی پور» از باظرفیت ترین هاست.

امروز (پنج شنبه 30/3/1397) ساعت 10:30 صبح پیامکی برای او فرستادم و بعد از رسیدن به منزل، قسمت تکمیلی اش را ارسال کرددم.

خلاصۀ سخن بنده در این دو پیام این است: 1- باید اعتماد به نفس ملی داشت و دانست که می توان تیم های بزرگ را برد و نباید به باخت های آبرومند دل خوش بود، 2- مشکل تیم ملی کنونی ما این است که چند بازیکن برتر از تیم ملی جا مانده اند و 3- در نهایت تأیید کرده ام که تیم ملی کنونی تلاش خوبی داشت، نتیجۀ خوبی گرفت و باختش آبرومندانه بود.

لطفاً این دو پیامک را کامل بخوانید.

 

پیامک نخست

سلام

دیشب به اندازه کافی مغموم بودید، پیامی ندادم تا اذیت نشوید.

وقتی از پنج موقعیت یک گل هم نمی زنیم، باید بدانیم که دلیلش مهاجمان ناآماده، مصدومان روی نیمکت و جا ماندن آقای گل لیگ در تهران است.

 

اگر سیدجلال و وریا را داشتیم آن موقعیت را نمی دادیم و آن گل افتضاح را نمی خوردیم.

 

جام قبل می توانستیم آرژانتین را ببریم، دیشب هم می توانستیم اسپانیا را ببریم، اما باختیم و ساده لوحانه جشن گرفتیم!

 

چند تا 4 سال باید بگذرد تا شما و همکاران تان پتانسیل فوتبال ایران را باور و آن را به مخاطبان منتقل کنید؟

 

شما را به خدا اگر واقعا ایران را دوست دارید، حقارت را به مردم تلقین نکنید و از باخت ها حماسه نسازید.

 

امیدوارم پرتغال را ببریم و صعود کنیم.

 

فعلاً

 

پیامک دوم

پ.ن:

الان رسیدم منزل و فرصتی شد تا اضافه کنم که

اگر مردم از نتیجه راضی هستند، سوای از القائات رسانه ای، به این دلیل است که تیم حاضر و تلاش شان را می بینند، اما حواس شان نیست که بهترین مدافع کشور و بهترین گلزن کشور (آقای گل لیگ)، جایی در تیم ملی ندارند.

 

اتفاقا بنده هم معتقدم این تیمی که رفته، عملکردش خوب بود و واقعا تلاش کرد و باختش آبرومندانه بود؛ سخن این است که اگر همه شایستگان انتخاب می شدند، ما می توانستیم امتیاز بگیریم و حتی اسپانیا را ببریم!

 

به شما خسته نباشید می گویم و امیدوارم همه به خودباوری برسیم. بالأخره از یک جایی باید بردهای ما شروع شود. اروپایی ها فقط نظم و تلاش بیشتری دارند، وگرنه در استعداد، ما از آن ها جلوتریم و مربیان ما نیز علم روز فوتبال را دارند.

پس شک ندارم که با نظم و تلاش، و با برنامه ریزی صحیح، و با اعتماد به نفس و خود باوری، ما می توانیم اروپایی ها را پشت سر بگذاریم.

 

رفتن بین 4 تیم نهایی جام جهانی، برای ما کاملاً شدنی است، و دوستانی که آن را رؤیاپردازی می دانند، به این دلیل است که فاقد اعتماد به نفس ملی هستند.

 

به امید رسیدن به قله های فوتبال جهان.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ به روز رسانی: پنجشنبه 1397/03/31 - ساعت: 02:22

صد رحمت به سیب زمینی!

بسم الله النور

رسانه ها و دوربین به مزدها، برای منافع شان کیروش را بت می کنند.
آن ها ما را فریب داده اند و اعتماد به نفس مان را به تاراج برده اند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  • در جام جهانی «جام» وجود دارد، اما سقف آرزوی ما صعود از گروه است.
  • در حالی که می توانیم حتی تیم های بزرگ را ببریم، باخت مان را جشن می گیریم.
  • کیروش بهترین های لیگ را در تهران جا گذاشت، اما درایتش را می ستاییم.
  • اگر آقای گل لیگ (علیپور) در روسیه بود و بازی می کرد، در هر دو بازی گذشته گل می زد! اما کیروش به جای آماده ها، چند بازیکن مصدوم و ناآماده را توریست روسیه کرد.
  • اگر سیدجلال و وریا غفوری را داشتیم، آن گل را نمی خوردیم.
  • دو بازیکنی که جلو تیم صهیونیستی بازی کرده بودند و شرف ایرانی - اسلامی را به سخره گرفته بودند، در دو بازی تیم ملی بازی کردند و بازوبند کاپیتانی به بازو بستند، اما کسی ککش نگزید، صد رحمت به سیب زمینی!!!

 مردم ما فریفته مافیای رسانه ای شده اند.


پ.ن: چون یادداشت کوتاه بود، بنده از سوابق فوتبالی خود چیزی نگفتم، هر چند می دانستم بعضی ها منطق را کنار می گذارند و می گویند چرا جعفری مقدم از فوتبال می گوید.
در هر صورت بنده هم فوتبال بازی کرده ام، هم داوری کرده ام و هم مربیگری.
تیم فوتبال انتقال خون قم را یک دسته بالا آورده ام که اهالی فوتبال ارزش بالا آوردن تیم را می دانند.
همان زمان، «کریم بهرامی» رئیس فعلی هیئت فوتبال قم، با یک پیشنهاد خوب از این جانب برای سرمربیگری تیم متمول «هما»ی قم دعوت کرد، که به دلیل اشتغالات اصلی نپذیرفتم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ به روز رسانی: جمعه 1397/03/4 - ساعت: 05:19

چگونه از کالای ایرانی حمایت کنیم ؟

بسم الله النّور

 

بعضی‌ها گمان می‌کنند که خرید کالای باکیفیت ایرانی نامش «حمایت» است؛ در صورتی‌که حمایت از کالای ایرانی یعنی این که اگر کالای ایرانی کیفیت پایینتری هم داشت بخریم تا آن تولید کننده رشد کند، وگرنه لازم نبود بگوییم حمایت از کالای ایرانی، میگفتیم حمایت از کالای بهتر. به عبارت دیگر، حمایت به این معنی است که مصرف کننده در رشد تولید کننده نقش داشته باشد.


اگر هم یک تولید کننده عمداً و به قصد سودجویی کالای بی کیفیت تولید کند، وظیفۀ دستگاههای نظارتی است که رسیدگی و برخورد کنند؛ وظیفۀ من و شما حمایت است.

 

این را هم اضافه کنم که اگر چه خیلی از کالاهای ایرانی کیفیتی مطلوب و قابل رقابت با نمونه‌های خارجی دارند، اما به خاطر نگاه غلط دولتمردان ما در سالهای گذشته، کشور عزیزمان در بسیاری از صنایع ضعفهای بنیادی دارد و اگر منتظر شویم تا همۀ تولیدکنندگان در همۀ عرصه‌ها به سطح رقبای خارجی برسند و سپس به خرید کالاهای برتر بپردازیم، هیچ وقت به این مهم دست پیدا نخواهیم کرد، چون اساساً بدون حمایت مصرف کنندگان، تولید کنندگان رشد نمیکنند و به قول فوتبالی‌ها، وقتی تیم عقب است، بیش از هر زمان دیگر، نیز به حمایت هواداران دارد.

 

بر این اساس، وقتی که مسیر  پیشرفت کشور، «اقتصاد مقاومتی، تولید ملّی و حمایت از کالاهای ایرانی» است، باید در مواردی که کالای ایرانی کیفیت پایینتری دارد نیز آن را بخریم تا تولیدکننده تقویت شود و بتواند در آینده با تولیدکنندگان بین المللی رقابت کند.

 

اگر یک تولید کنندۀ ایرانی، کالایی با کیفیت برتر تولید کند، خرید آن کالا نه هنر است و نامش حمایت می باشد ؛ حمایت واقعی به این معنی است که اگر کالای ایرانی کیفیت پایین‌تری دارد نیز شما آن را بخرید تا در ارتقای تولید کننده سهیم شوید.

 

همچنین همه باید مراقب باشند که ناخواسته با نواهای مسموم منافقان و وطن فروشان همراه نشوند. شایان ذکر است که چون وطن فروشان و منافقان که سر در آخور بیگانه دارند، نمی‌توانند به صورت علنی و آشکار بگویند کالای ایرانی نخرید تا کشور ضعیف شود، بلکه عبارت به ظاهر درستی را بیان می‌کنند و معنای باطلی از آن قصد می‌کنند؛ به فرمایش حضرت امیر (علیه السلام): کلمة حق یراد بها الباطل.

وطن‌فروشان چون خجالت می‌کشند مستقیماً بگویند کالای ایرانی نخرید، می‌گویند کالای بی‌کیفیت داخلی نخرید و سپس در فاز بعدی تبلیغ می‌کنند که تمامی کالاهای ایرانی بی‌کیفیت و کالاهای دشمنان ما باکیفیت هستند؛ بدین‌گونه، معنی حرف‌شان این می‌شود که به هیچ وجه کالای ایرانی نخرید.

 

به امید نگاه ملی به پیشرفت کشور با حمایت دل سوزانه از تولیدکنندگان داخلی.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ به روز رسانی: سه شنبه 1397/03/1 - ساعت: 17:13

مهدی خازنی آسمانی شد

مهدی خازنی تا آنجا که یادم میآید بچۀ تهران بود. ۱۸ -۱۷ ساله بود. موها و ریشهای طلایی با چشمان آبی و خیلی زیبا. وقتی ورزش یا فعالیتی می کرد، به شوخی با مشتها به سینه میکوبید و میگفت: «ترکش هم به این سینه اثر نمی کنه»!

مقر سر پل ذهاب که بودیم شبها و سحرهای سردی داشت. آب رودخانه هم ۲۴ ساعته سرد بود و حتی عصرها زیر نور خورشید به سختی میشد تنی به آب زد. فکر میکردیم اگر کسی صبح موقع وضو گرفتن پایش سربخورد و به رودخانه بیفتد شدیداً مریض میشود. یک روز موقع اذان صبح بود که دیدم مهدی از رودخانه آمد بیرون، با چپیه سر و بدنش را خشک کرد و پرید توی چادر پای چراغ علاءالدین. میلرزید. گفتم :«تیمم میکردی!» با دست اشاره کرد که بروم. دندانهایش از سرما قفل کرده بود. هر که میرسید یک چیزی میگفت: واجب نبود، رفتنت به رودخانه اشکال شرعی داشت، تیمم می کردی و ... .

رفتیم صبحگاه برگشتیم و نشستیم سر سفره صبحانه. هنوز انتقادها ادامه داشت. مهدی جواب هیچ کس را نمیداد، اما بچه ها ولکن نبودند. ناگهان زد زیر گریه. درست یادم نیست چه گفت؛ جملاتی شبیه اینکه بابا ولم کنید، چکارم دارید؟ حالا که رفتم توی آب و میبینید سالم ام! همه سکوت کردند و قضیه تمام شد.

همۀ اینها مربوط میشود به سال ۶۲. عملیات والفجر ۴. لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب، گردان سیدالشهداء، گروهان یک، دسته یک. در خط الرأس ارتفاعات کانی مانگا یک سنگر سنگی بود. یکی داد زد: «امدادگر! سنگر سنگی را زدند.»

دویدم و خودم را به سنگر رساندم. یک گلوله خمپاره ۱۲۰ خورده بود لب سنگر و هر ۴ نفر نیروی داخل آن شهید شده بودند. تقی مولایی در حال قنوت بود. مهدی خازنی با همان چهرۀ زیبا و لبخندی به لب به من نگاه میکرد. یک ترکشِ درشت قفسۀ سینهاش را شکافته بود. باور نمیکردم دوستانم شهید شدهاند. چند لحظه مات و مبهوت مهدی جان را نگاه کردم. حتی نمیتوانستم اشک بریزم. نمیتوانستم آنها را مرده فرض کنم. وجودشان را حس میکردم. در دل به شوخی گفتم: «مهدی جان! دیدی ترکش این سینه را هم شکافت»؟

مهدی زل زده بود به من و میخندید؛ زنده تر از همیشه! نتوانستم نگاهش را تحمل کنم، از سنگر زدم بیرون و یک دل سیر گریه کردم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 





  • تعداد صفحات :17
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...