تبلیغات

جانم فدای امام خامنه ای

داستان نویس اصول گرا
بسم الله الرّحمن الرّحیم



ن و القلم و ما یسطرون
Iranian hashtags: Ayatollah al ozma Imam Khamenei ; Imam Komeini ; Ayatollah Ruhollah Khomeini ; Islamic republic of Iran ; Leader ; Shahid ; Martyr ; Tehran ; Qom ; seyed mohammad khatami ; hasan rohani ; hashemi Rafsanjani ; mehdi karrobi ; Ahmadi nejad ; hoseinali montazeri ; sanei ; dr. ebrahim yazdi ; mehdi bazargan ; Mahdi ; mosaddegh ; nategh nori ; amir kabir ; reisi ; sardar aziz jafari ; Mohsen rezaei ; rashid ; haji zade ; Tehrani moghaddam ; Ahmadi roshan ; shahriari ; rezaei nejad ; Iranian ; Hezbollah ; hizbollah ; allah ; Imam Ali ; Ahvaz ; karaj ; najaf abad ; Isfahan ; kashan ; fordo ; dehloran ; khoozestan ; oil ; petroliom ; war ; f14 ; qaher ; ghaher 313 ;
امام خامنه‌ای (مدّظلّه‌العالی): اگر چنانچه ما بر روى توان خودمان تكیه كنیم، استقامت آنها در هم خواهد شكست؛ این را بدانند! تا وقتى كه ما چشم‌مان به دست دیگران باشد، به جایى نمی‌رسیم. (28 بهمن 1392)
تاریخ نگارش: سه شنبه 1396/02/12 - ساعت: 16:38

احمدی نژاد منحرف است

بسم الله النّور

 

وقتی احمدی نژاد دیگر کاندیدا نیست، بهترین دلیل برای منحرف بودن احمدی نژاد و بهترین شاخص برای این که مطمئن شویم طرف داران او «جریان انحرافی» هستند ، همین است که هنوز به ضرب و زور می خواهند نامش را در شبکه های اجتماعی سر زبان نگه دارند و به انتخابات – بخوانید به نظام – ضربه بزنند. حرکت احمدی نژاد و اطرافیانش و همین طور تحرکات معدود حامیانش، دقیقاً یک عمل منافقانه است.

دلیل دیگر انحرافی بودن این جریان این است که احمدی نژاد را بر قانون و نظام ارجح می دانند، انگار این احمدی نژاد است که باید صلاحیت شورای نگهبان و نظام را تأیید کند! در برخی موارد حتی او را بر ولی فقیه نیز ترجیح می دهند که بهترین نشانه نفاق همین است!

بنده رصد کرده ام، بعضی از این کسانی که در شبکه های مجازی هنوز اسم محمود را می آورند حتی ایرانی هم نیستند؛ بلکه زبان آموختگان سرویس های جاسوسی دشمن می باشند. به گمانم دستگاه های جاسوسی دشمن نیز به تولید داخلی روی آورده اند و کار و کاسبی وطن فروشان و منافقان فراری کساد شده است.




داغ کن - کلوب دات کام
مشارکت در بحث() 
تاریخ نگارش: دوشنبه 1396/02/11 - ساعت: 01:33

متن مجری همایش تکریم مادران و پدران و خانواده شهیدان اطلاعات عملیات لشکر 17 علی بن ابی طالب (ع)

اشاره: همایش تکریم پدران و مادران و خانواده شهیدان واحد اطلاعات عملیات لشکر 17 علی بن ابی طالب (ع) در روز میلاد حضرت سیدالشهدا (س)، روز یکشنبه 10 اردیبهشت 1396 در مسجد مقدس جمکران برگزار شد. در این یادداشت متن مجری برای آغاز برنامه را ملاحظه می فرمایید. هنگامی که مجری بخش پایانی این متن (یعنی بخشی که از زبان شهیدان ادا می شد) را قرائت می کرد، مادران شهید به شدت گریه می کردند. می توانید فایل word متن مجری را دانلود کنید. [لینک]

بسم الله النّور

بسم الله نورِ النّور

بسم الله نورٌ علی نور

دیوارهای خانه نم دارد

این خانه بی تو عشق کم دارد

بگذار سر را روی زانویم

می خواهم امشب مادرت باشم

می خواستم بال و پرم باشی

می خواستم بال و پرت باشم

می خواستم در واپسین لبخند

تصویر چشمان ترت باشم

می خواستم هنگامۀ رفتن

آغوش گرمت را بغل گیرم

می خواستم در لحظۀ آخر

من سایۀ روی سرت باشم

می خواستم تا پیش من باشی

دستم همیشه بر سرت باشد

تو تکیه گاه مادرت باشی

من سایبانی بر سرت باشم

می خواستم بال و پرم باشی

می خواستم بال و پرت باشم

رفتی و باید بعد پروازت

پشت و پناه دخترت باشم

چون دخترت خرد است و بابایی

می خواستم تو در برش باشی

بابای او باشی و من تنها

مادر بزرگ دخترت باشم

این جا نشستم رو به آن جاده

موی غزل را شانه می کردم

می خواستم روزی که  می آیی

چشم نشسته بر درت باشم

روزی پر از گل می شود این دشت

صبح شکوه باغ نزدیک است

من قول خواهم داد تا آن روز

هم صحبت نیلوفرت باشم

بگذار از پیشانی ات این بار

از جای سجده بوسه بردارم

مجنون شوم در وادی عشقت

لیلای اکبر پرورت باشم

بعد تو ای نور دو چشمانم

تاب و توان تمدید خواهم کرد

هم بشنوم تحسین مردم را

هم کوه صبر همسرت باشم

می رفتی و چشمم به تو، اما

موج نگاه تو به بالا بود

تو آسمانی بودی و من هم

می خواستم همسنگرت باشم

در این دیار غربت و اندوه

رفتی تو مادر من شدم تنها

ای کاش من هم می توانستم

در آسمان ها در برت باشم

خوب است جامی لب به لب بودن

یک کربلا اُمّ وَهَب بودن

ای کاش می شد لحظۀ آخر

                             یک بوسه روی حنجرت باشم

در بستر نوزادى ات هر شب

تو تکه ماه کاملم بودى

تقدیر امروزت شهادت بود

اى ماه، تا بر بسترت باشم

زهرا (س) وصیت کرد زینب (س) را

کن بوسه باران جای حنجر را

می خواستم چون حضرت زینب (س)

من بوسه زن بر حنجرت باشم 

*** *** *** ***

سلامی به بلندای هفت آسمان و به پهنای همه گیتی بر منتقم ثارُ الله ؛ سلام بر حضرت روح الله؛ درود بر خلف او، امام ما سیّد علی؛ سلام و درود بر شهیدان راه خدا.

سلام بر بیت المقدس، سلام بر خونین شهر؛

سلام بر خیبر و بدر، سلام بر جزیره مجنون؛

سلام بر والفجر هشت، سلام بر حماسه اروند رود؛

سلام بر کربلای یک، سلام بر مهران؛

سلام بر کربلای چهار و پنج، سلام بر شلمچه؛

سلام بر عاشورای دو، سلام بر والفجر چهار، سلام بر فتح المبین، سلام بر ثامن الائمه، سلام بر رمضان، سلام بر محرم، سلام بر خوزستان آزاده، سلام بر دشت شقایق ها، سلام بر کردستان سربلند، سلام بر جادۀ سردشت بانه، سلام بر زین الدین؛

سلام  و درود بی کران بر شهیدان لشکر پیروز و حماسه آفرین 17 علی بن ابی طالب (علیه السلام).

*** *** *** ***

عرض سلام و ادب و ارادت؛ و عرض تبریک دارم، به محضر ارجمند مادران و پدران شهید، خانواده های معظم شاهد، رزمندگان و جانبازان دفاع مقدس و همه عزیزان و سرورانی که قدم رنجه کرده اند تا در این روز مبارک و در میلاد مسعود امام عشق، حضرت سَیدالشهدا (علیه السلام)، مهمان عزیزان سفر کردۀ مان باشیم.

از صمیم قلب و سُوِیدای جان، به همه شما عزیزان، خیر مقدم عرض می کنم و امیدوارم لحظات و دقایقی که با هم هستیم، موجب خرسندی و رضایت خاطر شما سروران ارجمند باشد و از خدای بزرگ می خواهیم که این حضور و همایش را به عنوان عبادت درگاه خودش، قبول بفرماید.

 

هم اکنون و در این قسمت از وادی مقدس جمکران، در محضر شهیدان مان هستیم؛ گوش جان باز کنید یاران! میزبانان ما به سخن آمده اند؛ انگار عزیزی می گوید:

سلام مادر جان، خوش آمدی، پدر عزیزم سلام، قدم رنجه فرمودید. مادرجان! دوستانم همه به شما سلام می کنند. مادر جان! می دانم که بی تابی. بعضی وقت ها که پای تلویزیون تصاویر دفاع مقدس را می بینی و اشک می ریزی، من کنار شما هستم. وقتی پدر از مسجد بر می گردد و روی تاقچه و دیوارِ اتاق، عکس مرا می بیند و یا حسین (ع) می گوید؛ من در کنارتان هستم. مادر جان وقتی از دردِ پا و یا از رنج بیماری، به خدا پناه می بری و شفا می خواهی، من کنار شما هستم و دعای تان می کنم. پدر و مادر عزیزم! بی تابی نکنید؛ مگر در این سال ها، هر وقت زیر لب سخنی با من داشته اید، جواب تان را نداده ام؟ مگر جواب های من همیشه به قلب شما خطور نمی کند؟ مگر هر وقت بی تاب می شوید به خواب تان نمی آیم؟

 

گوش جان باز کنید یاران! دردانه ای نجوا می کند:

مادر جان سلام. می دانم که دلت می خواست الان پدر بود و با هم به مهمانی می آمدید؛ اما نگران نباش مادر عزیزتر از جانم. پدر جایش خوب است، من او را تنها نمی گذارم؛ فقط نگران شماست. می گوید: «مادرت تنهایی طاقت نمی آورد»؛ همه اش می گوید: «مواظب باش مادرت دق نکند!» می گویم: «نه پدر جان، مادر شیر زن است. مادری که فرزندش را به میدان جنگ فرستاده تا اسلام زنده بماند که نگرانی ندارد؛ گیرم در این سال های سخت گاهی هم بی تابی کرده باشد، مادر است دیگر»!

اما پدر آرام نمی گیرد مادر جان! همه اش می گوید: «مادرت تنهاست»؛ همه اش می گوید: «آن ها که کنارش هستند، هر چه هم به مادر نزدیک باشند، اما حال او را، و غم پنهان او را درک نمی کنند». پدر این را راست می گوید مادر جان؛ قربان دل نازک و غم پنهانی ات مادرِ مهربانم. وقتی به پدر گفتم که مادر به مهمانی می آید، گفت که به شما سلام برسانم و از قول او بگویم که «من مثل پسرت کبوتر آسمان نیستم که هر جا بخواهم بروم.» پدر گفت: «از وقتی پسرمان کوچک بود، همیشه چنان می گفتی "بچه ام" که من حسودی ام می شد، حالا این جا همه به پسرمان حسودی می کنند. شاد باش زن!» مادر جان ببخشید، پیغام پدر است دیگر! پدر گفت: «شاد باش زن! بی تابی نکن؛ این جا که بیایی دیگر دلتنگی و تنهایی معنی ندارد. این جا پدر و مادر شهیدان با فرشتگان خدا هم نشین هستند. قربانت فقط تا می توانی نماز بخوان، قرآن بخوان، زیارت عاشورا بخوان، دعای کمیل بخوان و مرا هم یاد کن؛ مناجات شعبانیه بخوان و برای من هم دعا کن.» مادر جان پدر سفارش کرد که سحرها را از دست نده که این طرف خیلی خیلی قیمت دارد.

گوش جان باز کنید یاران! شهیدان ما این جا هستند و به ما خوش آمد می گویند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

می توانید فایل word متن مجری را دانلود کنید. [لینک]




داغ کن - کلوب دات کام
مشارکت در بحث() 
تاریخ نگارش: شنبه 1396/02/2 - ساعت: 14:30

به حکم چشم های شما

تو را خطاب میکنــم بــــه رغـم انتقـــادهـــا

امــام پــــا برهنـــههــا امیــــد بیسواد(؟)ها

تو دست خود نهادهای به دستهای آسمان

فــدای دسـت خــــط تـو تمــام میرعمــادهـا

تبسّـــم تو میشـــود دلیل صلح در جهـــان

همین کــــه اخم میکنی رکـــود اقتصادهـا

بگـو بمیر مردهام ، ببین کــه سـر سپـردهام

به حکم چشمهای تو، نه حکم اجتهادهـــا

نـه هاشمی نـه خاتمی نه احمـدی نژادهـا

فـــــدای تـــار مـــوی تو تمـام حزب بـادهــا




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
تاریخ نگارش: چهارشنبه 1396/01/30 - ساعت: 00:13

پایان احمدی نژاد

بسم الله النّور
احمدی نژاد مخالف امر ولایت عمل کرد و توجیهات و توضیحاتش دردی از او دوا نمی کند.
در سال 84 که امت حزب الله او را برگزیدند و در سال 88 که ملت بزرگ ایران رکورد رأی دادن به یک رئیس جمهور را شکستند و او را انتخاب کردند، به خاطر توجیهات احمدی نژاد نبود، بلکه به این دلیل بود که او آن زمان هنوز در رکاب ولایت فقیه بود.
این بار احمدی نژاد بدجوری ضایع خواهد شد؛ شکست احمدی نژاد در انتخابات 96 تاریخی خواهد بود.
 والسلام.



داغ کن - کلوب دات کام
مشارکت در بحث() 
تاریخ نگارش: جمعه 1396/01/25 - ساعت: 19:16

احمدی نژاد به کجا می رود ؟!

بسم الله النّور

 

با سلام و احترام؛

دوستان زیاد می پرسند که «نظرت در مورد آمدن احمدی نژاد چیست؟ آمدنش به نفع و به ضرر کیست؟ می ماند یا انصراف می دهد و ... ». البته خود نیز در این باره خیلی حرف دارم. این گونه است که در تنگی شدید وقت، نظر خود را فهرست وار عرض می کنم:

1-     از وقتی احمدی نژاد مغرور شد و برای نخستین بار در برابر مقام معظم ولایت موضع گرفت و سعی کرد دستور معظم له برای برکناری مشایی از معاون اولی را معطل بگذارد، تا به امروز، روز به روز بر انحراف او افزوده و زاویه اش با ولایت بیشتر شده است؛ اکنون این زاویه به اوج خود رسیده و او سبک سرانه پا به عرصه انتخابات گذاشته است.

2-     حال سؤال این است که اگر او با ولایت زاویه دارد، چرا از مقام معظم رهبری برای ورود به انتخابات کسب تکلیف کرد؟ پاسخ این است که احمدی نژاد که برای جلب همدلی بخش کوچکی از امت حزب الله (که ساده دل تر هستند)، خود را ولایی می نمایاند، از رهبر معظم انقلاب اجازه ورود خواست. برآورد احمدی نژاد این بود که حضرت آقا پاسخ صریح نمی دهند و او می تواند از صحبت با امام خامنه ای نهایت بهره را ببرد و بگوید: «با رهبری هماهنگ هستم و با ایشان مشورت کرده ام»؛ اما پاسخ امام خامنه ای نقشه او را نقش بر آب کرد. این گونه شد که ابتدا نپذیرفت و می گفت اگر نظر رهبری این است چرا علنی نمی گوید. این اشتباه محاسباتی دوم احمدی نژاد بود که گمان می کرد حضرت آقا حاضر نیستند نظر خود را علنی کنند؛ اما امام خامنه ای در 5 مهرماه سال گذشته در ابتدای درس خارج فقه خود این موضوع را علنی کردند و در میان فرمایشات شان، سرپیچی احمدی نژاد را هم علنی کردند و فرمودند: «... یکی بگوید چرا پشت بلندگو نگفته؟ خب حالا این هم پشت بلندگو»! دیگر حجت تمام شده بود و احمدی نژاد مجبور شد نامه ای به اطاعت بنویسد که نمره اش 17 از 20 بود.

3-     تنور انتخابات که رو به گرمی می رفت، احمدی نژاد نیز به فعالیت انتخاباتی اش می افزود و رفته رفته نشان می داد که بنا دارد از توصیه امام خامنه ای عبور کند. کار به جایی رسید که احمدی نژاد محکم پشت سر بقایی ایستاد و نشان داد که حتماً در صحنه انتخابات حضور خواهد یافت که همین تخطی او از توصیه (بخوانید فرمان) رهبر معظم انقلاب محسوب می شد.

4-     احمدی نژاد به همراه بقایی و مشایی وارد ستاد انتخابات کشور شد و سپس به قول خودش، برای حمایت از بقایی ثبت نام کرد. حتی اگر احمدی نژاد ثبت نام هم نمی کرد، حمایت علنی و جدی از بقایی، که به نیابت از احمدی نژاد وارد صحنه شده بود، ورود احمدی نژاد به انتخابات محسوب می شد، چه برسد به الان که او رسماً ثبت نام کرده است؛ پس احمدی نژاد رسماً با نظر امام خامنه ای مخالفت کرده و هیچ عذر، بهانه و توجیهی هم قابل قبول نیست. بنده در چند سال گذشته بیشترین توهین ها را از کسانی شنیده ام که خود را و احمدی نژاد را در خط ولایت می دانسته و بنده حقیر را به نفهمی متهم کرده اند؛ خدا را شکر که زمان سپری شد و احمدی نژاد با دست خود ماسک را از چهره برداشت تا همگان عدم وفاداری او به ولایت را ببینند.

5-     برای این پرسش که آیا احمدی نژاد در صحنه می ماند یا نه، بنده پاسخ دارم، اگرچه معتقدم او خود جواب این سؤال را نمی داند! احمدی نژاد مطمئن است که بقایی رد صلاحیت می شود، برای همین هم مرتباً می گوید که آمده ام از او حمایت کنم و در باره ردصلاحیت او سکوت نخواهم کرد. ثبت نام احمدی نژاد برای این است که در وقت خود به جو عمومی جامعه مراجعه کند و ببیند می تواند در عرصه بماند یا نه؟! بنده معتقدم سرانجام او مسیر اشتباه را انتخاب می کند و با گرد و غبار طرفداران معدود خود، گمان می برد که خبری شده و می ماند تا ببازد؛ می ماند تا ببازد و شاید به خود بیاید! البته همه این گمانه زنی ها در صورتی است که احمدی نژاد ردصلاحیت نشود، چرا که احتمال رد شدن صلاحیت او نیز وجود دارد.

6-     آمدن و ماندن احمدی نژاد قطعاً به نفع روحانی است و به نظرم احمدی نژاد خود نیز این موضوع را می داند و چه بسا به خاطر انتقام از منتقدین ولایی خود دست به این کار زده باشد. در این جا سه دلیل برای این گمانه عرض می کنم: الف- ورود احمدی نژاد به انتخابات باعث ایجاد یک نوع هیاهو می شود و قبلاً در همین صفحه عرض کرده بودم که هر نوع جنجال و هیاهو به ازدیاد آرای روحانی منجر می شود. ب- از طرفی روحانی می تواند احمدی نژاد را به عنوان لولو به طرفداران خود معرفی کند و آنها را بترساند. بدین گونه جماعتی که از کم کاری و ناتوانی دولت تدبیر و کلید به ستوه آمده اند و قصد حمایت مجدد از روحانی را ندارند؛ از ترس انتخاب احمدی نژاد مجدداً به صحنه آمده، به روحانی رأی خواهند داد. ج- بخشی از امت حزب الله که می خواهند به نامزد مورد تأیید جمنا (مثلاً آیت الله رئیسی) رأی بدهند، با این که خطاهای احمدی نژاد را می دانند، با این استدلالِ غلط که «فقط احمدی نژاد می تواند مقابل روحانی رأی جمع کند»، به غلط به احمدی نژاد رأی خواهند داد.

7-     در نهایت احمدی نژاد رأی نخواهد آورد و به شدت شکست خواهد خورد. بنده شخصاً منتظر چنین روزی هستم و تا قبل از توصیه مقام معظم ولایت، خداخدا می کردم که احمدی نژاد بیاید تا وزنش معلوم شود و سپس برود گوشه ای بنشیند. اکنون نیز اگر احمدی نژاد انصراف ندهد، امیدوارم صلاحیت او تأیید شود تا محمود احمدی نژاد نتیجه کار غلط خود را ببیند!

8-     پرسش بعدی این است که بعد از شکستِ احمدی نژاد چه اتفاقی خواهد افتاد و آیا او به قانون تمکین می کند یا جماعتی را به کف خیابان خواهد کشاند؟ در پاسخ باید عرض شود که بنده معتقدم اگرچه ممکن است احمدی نژاد کمی شلوغ کند، اما او در این مقطع فتنه انگیزی نخواهد کرد. همان گونه که عرض کردم زاویه احمدی نژاد با ولایت روز به روز بیشتر می شود و اکنون به حدی نرسیده که به فتنه ای علیه نظام دامن بزند. بنده گمان می کنم که اگر عمری از او باقی باشد و اگر مسیر سیاسی خود را اصلاح نکند، شاید 5-4 سال بعد این اتفاق بیفتد.

9-     همچنان معتقدم که طراح و مجری فتنه بعدی نیز مدعیان اصلاحات و اعتدال خواهند بود و شاید این اتفاق در سال 98 حادث شود.

دعا بفرمایید.




داغ کن - کلوب دات کام
مشارکت در بحث() 
تاریخ نگارش: پنجشنبه 1396/01/24 - ساعت: 01:11

کسی که با ولایت زاویه بگیرد مردود است

بسم الله النّور

 

اشاره: چهار سال پیش دو بار به فاصله چند ماه، شبیه این عکس و مطلب، سه سال پیش نیز یک بار شبیه این عکس و مطلب و 18 ماه پیش دقیقاً این مطلب و عکس را در صفحه فیسبوک خود منتشر ساختم و بعضی اعتراض کردند؛ اما امروز دیگر عکس و مطلب بنده کاملاً گویاست.

مردم ایران اهل ولایت هستند و رهبرشان را دوست دارند. اگر کسی در خط ولایت بود او را دوست خواهند داشت و محترم خواهند شمرد، ولی اگر کسی با ولایت زاویه گرفت، پیرو هوی و اهل دنیا شد و دشمنان این آب و خاک را امیدوار کرد، فرقی نمی کند که باشد، مردم از او عبور خواهند کرد! هر که تا کنون از این ملت، ولو یک رأی گرفته است، قبل از آن خود را مطیع ولایت فقیه و پایبند قانون اساسی معرفی کرده بوده است؛ ملت ایران در هیچ انتخاباتی به هیچ کاندیدایی چک سفید امضا نمی دهد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
تاریخ نگارش: چهارشنبه 1396/01/23 - ساعت: 16:00

معادلات تغییر کرده است

بسم الله النّور
با سلام و احترام؛
نمی دانم کی فرصت خواهم کرد تا تحلیل دقیق خود را قلمی کنم؟!
دعا بفرمایید.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
تاریخ نگارش: یکشنبه 1396/01/13 - ساعت: 08:59

پایان برجام و برجام سازان

بسم الله النّور

پایان برجام آتش است، دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد.

نگران سرنوشت برجام سازان هستم، مبادا به آتش دوزخ ختم شود؟!!!



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
تاریخ نگارش: یکشنبه 1396/01/6 - ساعت: 14:11

پیش بینی نتیجه انتخابات ریاست جمهوری

بسم الله النّور

 

قبل از انتخابات سال 92 و درست در زمانی که ستاد روحانی در خوش بینانه ترین فرض، رفتن به دور دوم را احتمال می داد، این جانب پیروزی میلیمتری روحانی را پیش بینی کردم. وقتی روحانی رئیس جمهور شد، بنده هرچند به او رأی نداده بودم، اما پیش بینی کردم که روحانی در سال 96 مجدداً رئیس جمهور خواهد شد و اتفاقاً درصد بیشتری از آرای مردم را به خود اختصاص خواهد داد. پیش بینی بنده تعجب و بعضاً اعتراض دوستان را برانگیخت، اما هر چه جلو آمدیم، تعداد بیشتری از دوستان نظر بنده را قابل هضم دانستند. تا همین الان هم اگر چه گاهی حتی خود مدعیان اعتدال از نتیجه انتخابات و از به صحنه آمدن عمرو و زید ترسیده اند، اما بنده همواره از انتخاب مجدد روحانی با آرای بیشتر اطمینان داشته ام. قبل از این که دلیل خود را بیان کنم، اجازه می خواهم کمی جلو بروم و پیش بینی های بعدی ام را نیز عرض کنم.

به نظر بنده بعد از این که روحانی با درصد خوبی از آرای مردم رئیس جمهور شد، یکی دو سال بعد (شاید سال 98) ما یک غائله در کشور خواهیم داشت و مجدداً منافقان شکست خواهند خورد و مردم در دو سال آخر ریاست جمهوری روحانی، به ویژه در سال 99، به خود خواهند آمد و در رکاب ولایت، در انتخابات سال 1400، همه سنگرهای از دست داده را پس خواهند گرفت.

و اما دلایل این جانب بدین شرح است:

1-     اگر از شما سؤال کنم که «اکنون در جامعه چند درصد از مردم دغدغه اول شان دنیا و پول است و چند درصد اولویت شان دین، آخرت و معنویت است؟» چه جوابی خواهید داد؟ خواهید گفت اغلب مردم به فکر معاش، دنیا و پول هستند؛ بسیار خب. وقتی مردم دنیاطلب شوند، با وعده دنیا هم فریب خواهند خورد. در تاریخ هم می بینیم که شخصی که در رکاب رسول خدا(ص) با کفار جنگید و مجروح شد، با وعده دنیا (دقت کنید با وعده دنیا و نه با دنیا) سر فرزند رسول خدا(ص) را از پیکر جدا کرد!

2-     مردم (مقصود اغلب مردم است) اگرچه می بینند برجام دستاوردی نداشته، اگر چه می بینند بی کاری، گرانی و رکود بیداد می کند، اگر چه هزاران مشکل ریز و درشت را می بینند و اگر چه می دانند که روحانی فقط حرف زده و توهین کرده و کار مثبتی انجام نداده است؛ اما به دلیل دنیا طلبی، همچنان فریب وعده های روحانی را خواهند خورد. حرف دل این روزهای مردم این است که وعده های روحانی تا کنون عملی نشده، ولی حالا شاید هم شد! درست به همین دلیل ساده مردم دوباره پرشور در انتخابات شرکت می کنند و روحانی را در صندوق خواهند انداخت.

3-     معتقدم هر چه اصول گرایان فضا را شلوغ تر کنند به نفع آرای روحانی خواهد بود. بهترین تاکتیک اصول گرایان در انتخابات پیش رو، وارد کردن یک وزنه خوش نام به میدان، و دور کردن فضا از التهاب و جنجال، برای متعادل کردن آرای روحانی است و اگر این خردورزی را شاهد نباشیم، ممکن است حتی رکورد آرای احمدی نژاد در سال 88 هم شکسته شود!

4-     چرا معتقدم یکی دو سال بعد غائله خواهیم داشت؟ چون از یک طرف روحانی مدت هاست بی ادبی و گستاخی را آغاز کرده و در این اواخر با ادبیات منقلی(!) به آن شدت بخشیده است و کاملاً مشخص است که قصد دارد نو به نو به سمت غرب غش کند و رهنمودهای مقام معظم ولایت را نادیده بگیرد؛ از طرفی خطاهای روحانی به حدی رسیده که امام خامنه ای نمی توانند مصالح جامعه اسلامی را نادیده بگیرند و به اعتقاد بنده معظم له از این پس اجازه نخواهند داد که رفتارهای رادیکال و غرب گرایانه دولت، به کشور ضربه بزند و اگر چه ایشان مثل همیشه تمام تلاش شان را برای آرامش کشور به کار خواهند بست، اما این تقابل به لایه های اجتماع سرایت خواهد کرد و دشمن با موج سواری و همچنین با جریان سازی، فضا را بیشتر غبار آلود می کند و در نهایت یک غائله شکل خواهد گرفت.

5-    برای توده های مردم مثل روز روشن خواهد شد که سیاست های غرب گرایانه روحانی مورد قبول رهبر معظم انقلاب نیست، و وقتی به عینه ببینند که اعتماد به غرب برای کشور ایجاد پَسرفت و خسارت می کند، مردم مثل همیشه از نظام و اعتقادات خود دفاع خواهند کرد و با عشق به رهبر خود به میدان خواهند آمد و توی دهان منافقان خواهند زد؛ از طرفی در سال های 99-98 پوچی وعده های روحانی بیش از پیش برملا می شود و حتی آن ها که نگاه شان به دنیا و مادیات است نیز کورسوی امید خود به کلید قلابی روحانی را از دست خواهند داد و در مقابل روحانی قرار خواهند گرفت.

این گونه است که بنده پیش بینی می کنم: 1- روحانی با درصد خوبی از آرای مردم دوباره از صندوق ها بیرون خواهد آمد. 2- یکی دو سال بعد یک غائله خواهیم داشت. 3- مردم به خود خواهند امد و باز هم روسیاهی به زغال می ماند، دشمنان و منافقان رسوا و منکوب می شوند و ملت بزرگ ایران در رکاب ولایت فقیه سنگرهای از دست رفته را پس خواهند گرفت و پیروز خواهند شد.

و لله عاقبة الأمور.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
تاریخ نگارش: دوشنبه 1395/12/23 - ساعت: 16:04

ما مانده ایم و بغض گلو گیر انتظار

اشاره: این شعر برگزیده جشنواره مهدویت است و وقتی در سال ۱۳۸۶ برای نخستین بار آن را منتشر کردم، هرگز گمان نمی کردم که به سرعت بارها و بارها بازنشر شود و اینترنت را پر کند. همان بار اول انتشار نوشته بودم: «نام شاعر را نپرسید، از کجا باید بدانم؟»

 

امروز جمعه نیست ولی دلشکسته‌ام

                        زیرا به انتظار ظهورت نشسته‌ام

یکشنبه‌ای است تلخ، نه یکشنبه‌ای سیاه

                        یک جمعۀ جدید خیال تو، اشک و آه

آقا، شکسته بغض قلم را غم زمین

                        بگذار تا بگویم از این قرن آهنین

از التهاب نقشۀ جغرافیای شوم

                        از مرزهای له شده در سایۀ هجوم

از برج‌ها که در تب افسانه‌ای مدرن

                        تبدیل می‌شوند به بتخانه‌‌ای مدرن

از خشم بمب‌های اتم، نقشه‌های جنگ

                        اندیشه‌های وحشی تیمورهای لنگ

از فصل خواب و وحشت کابوس‌های شوم

                        تکثیر بی‌نهایت ویروس‌های شوم

از مرگ اعتماد به دست شغادها

                        از غفلت بهار، شبیخون بادها

دارد دوباره قلب قلم تیر می‌کشد

                        تاریخ را چه تلخ به تصویر می‌کشد

حالا زمان به مرز تحجّر رسیده است

                        یعنی که فصل مرگ تفکر رسیده است؟!

در هر بهار رویش پائیز را ببین

                        تکرار تلخ یورش چنگیز را ببین

تکرار تلخ فاجعه، تهدید، انفجار

                        آیین جهل، زنده به گوری و انتحار

آقا ببین تهاجم اصحاب فیل را

                        فرعونیان خفته در امواج نیل را

در جست و جوی هیچ تب جنب و جوش را

                        تزویرهای این همه آدم فروش را

دیگر شکسته حرمت سنگین نام‌ها

                        در عصر انتقام، ترور، قتل عام‌ها

حالا بت بزرگ تبر را شکسته است

                        دروازۀ حقوق بشر را شکسته است

نمرودها دوباره خدای زمین شدند

                        بت‌ها، پیمبران دروغین دین شدند

حالا درون قصۀ مادر بزرگ‌ها

                       ‏یوسف رها شده است در آغوش گرگ‌ها

حتی قطار آدمیت واژگون شده است

                        ایثار رنگ باخته، نوعی جنون شده است

قانون ظلم در رگ تاریخ جاری است

                        دنیا هنوز در هوس برده داری است

عصر مدرن وارث مشتی ژن است و هیچ

                        اندیشه‌اش تصرف اکسیژن است و هیچ

دارد دریچه‌ها همه مسدود می‌شود

                        سر چشمۀ امید گل آلود می‌شود

ما مانده‌ایم وحسرت نانی کپک زده

                        با سیب‌های سرخ جهانی کپک زده

ما مانده‌ایم و صفحۀ شطرنج زندگی

                        با مهره‌های له شده از رنج زندگی

ما ماند‌ایم و حسرت تفسیر انتظار

                        ما مانده‌ایم و بغض گلو گیر انتظار

ده قرن انتظار، نه، ده قرن خون دل

                        آقا چه‌ها گذشته به تو؟ مانده‌ام خجل

آقا بگو، بگو که تو از ما چه دیده‌ای؟!

                        آری بگو، بگو که چه از ما کشیده‌ای؟!

ما در یقین به سینۀ خود مهر شک زدیم

                        حتی به زخم وا شدۀ تو نمک زدیم

یک عده جیره‌خوار مدرنیسم‌ها شدیم

                        در جنگلی به نام تمدن رها شدیم

یک عده هم جدا شده از عصر آ‌هن‌اند

                        حرف از ظهور پست مدرنیسم می‌زنند

حرف از ظهور پوچی و تردید بی‌دلیل

                        مرگ حقیقت وخرد و سنت اصیل

یک عده در گرسنگی و فقر سوختند

                        ایمان به نرخ لقمۀ نانی فروختند

یک عده با یزید و معاویه ساختند

                        قرآن به روی نیزه نشاندند و باختند

یک عده از حقیقت تو دور مانده‌اند

                        در انتظار یخ زده محصور مانده‌اند

مفهوم انتظار تو را ترک کرده‌اند

                        آیا دعای عهد تو را درک کرده‌اند؟

گفتند: «انتظار همان بی‌قراری است،

                        تنها دعا و گریه وشب زنده‌داری است»

مفهوم انتظار تو این چند واژه نیست!

                        آقا خودت بیا و بگو انتظار چیست؟

این دردها حکایت و افسانه نیستند

                        تنها شکایتِ دل دیوانه نیستند

این دردها  حقیقت مسموم عالم‌اند

                        شمشیرهای آختۀ ابن ملجم‌اند

از فرقه‌ فرقه تفرقه دلخسته‌ایم ما

                        ده قرن می‌شود به تو دل بسته‌ایم ما

از هر سر جدا شده بگذار بگذرم

                        از زخم‌های وا شده بگذار بگذرم

بگذار بگذرم که پُرم از گلایه‌ها

                        آقا بیا که خسته شدم از کنایه‌ها

امروز هم به یاد تو کم کم گذشت و رفت

                        مانند جمعه‌های پر از غم گذشت و رفت

آری گذشت و باز نگاهم تو را ندید

                        فردا دو شنبه است؟ نه ؛ یک جمعۀ جدید!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
تاریخ نگارش: یکشنبه 1395/12/22 - ساعت: 00:45

از شرافت خود دفاع کنید

مخاطبان این وبلاگ می دانند که نوک پیکان انتقادات این وبلاگ متوجه کدام مقام مسئول اجرایی کشور بوده است و می دانند که بیشترین تصاویر معنادار این وبلاگ در ارتباط با کدام نهاد بوده است.

اکنون میزبان عکس های این وبلاگ با فشار آقایان بخشی از عکس های این وبلاگ را از دسترس خارج کرده است. بنده در فرصت مناسب عکس ها را مجددا با استفاده از یک فضای اینترنتی دیگر منتشر می کنم؛ این لکه ننگ بر دامان رئیس [...] محترم باقی خواهد ماند.

آقایان به جای برخورد با یک نویسنده ولایی، بهتر است مرد و مردانه از اشتباهات خود در کرنش مقابل دشمن و کم کاری برای مردم سخن بگویند و تا وقت هست جبران مافات کنند؛ اگر هم فکر می کنند کارشان نقصی نداشته و نوشته ها و عکس های این وبلاگ را نادرست می دانند، خوب است که بیایند مرد و مردانه وارد بحث شوند و از شرافت خود دفاع کنند.

جناب آقای [...] ریاست محترم [...] اگر همتی دارید، لطفاً از شرافت خود دفاع کنید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
تاریخ نگارش: دوشنبه 1395/12/9 - ساعت: 10:13

همه به مراسم عزاداری حضرت صدیقه طاهره (س) دعوت هستید

 

امسال نیز مراسم عزاداری حضرت فاطمة‌الزهرا (سلام‌الله‌علیها)، در محضر مبارک و نورانی ولی امر مسلمین جهان برگزار میشود و همه شما دعوت هستید.

این مراسم از روز دوشنبه ۹ اسفند تا جمعه ۱۳ اسفند ماه ۱۳۹۵ برقرار است. قبل از اذان مغرب، احکام شرعی بیان می شود و بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء، مراسم با قرائت قرآن آغاز و سپس با سخنرانی، عزاداری و نوحه خوانی ادامه می یابد و با سفره غذای حضرت زهرا (سلام الله علیها) خاتمه می پذیرد.

حضور در مراسم برای تهرانیها آسان است، اما شما حتی اگر ساکن تهران هم نباشید، میتوانید برنامه ریزی کنید و به همراه دوستان خود و یا به تنهایی، خود را به تهران برسانید و دستکم در یکی از شبها مهمان امام خامنهای باشید. پیشنهاد میکنم که این فرصت معنوی و تاریخی، و دیدار و بیعت با نایب امام زمان (عج) را از دست ندهید. آنها که از این و آن خواهش میکنند تا فرصتی به دست بیاورند و در محضر امام خامنهای حاضر شوند، اکنون به راحتی میتوانند شخصاً به دیدار رهبرشان بشتابند و از فیض مجلس عزاداری نیز بهرهمند گردند.

اگر میخواهید بهراحتی و بدون دغدغه به مجلس برسید، بیشتر وقت بگذارید و دو سه ساعت زودتر از اذان مغرب در میعادگاه حاضر شوید، چرا که تشریفات بازرسی و ورود به حسینیه زمانبَر است.

نشانی: خیابان جمهوری اسلامی – انتهای خیابان فلسطین جنوبی - حسینیه امام خمینی(ره)

میتوانید از خیابان ولی عصر(عج) تا چهار راه جمهوری بیایید و از آنجا دیگر راهی نیست.

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
تاریخ نگارش: یکشنبه 1395/12/8 - ساعت: 15:14

روزهای فلاکت بار شاه خائن در پایان عمر

 سگ ها به شاه خائن شرف داشتند

دیکتاتوری که خود را سایه خدا (!) می‌دانست و تمام عمر را در ناز و نعمت زندگی کرده، به دیگران امر و نهی کرده و اطرافیان را تحقیر کرده بود، در روزهای پایانی عمرش به خبرنگار بی.بی.سی می‌گوید: «امروز من آینده را پشت سرگذاشته‌ام، بیماری وجودم را تحلیل می‌برد و مثل پدرم در غربت خواهم مرد، ولی یک تفاوت وجود دارد [و آن این] که من توانستم 6 سال بعد از مرگ او جنازه‌اش را به وطن برگردانم، ولی گمان نمی‌کنم دیگر جنازه من هم به ایران برگردد».

دیکتاتور فراری مفلوک در مورد این­که آیا احساس پشیمانی دارد یا خیر، می‌گوید: «شاید در تقسیم املاک بین محرومان تعلل کردم. شاید نباید این طور با روحانیت درمی‌افتادم و شاید نمی‌بایست مسیر غربی ترقی را چنین می‌پیمودم. باید تجارت مشروبات الکلی را قدغن می‌کردم، بعضی کاباره‌ها و سینماها را تعطیل می کردم و با مواد مخدر مبارزه می‌کردم. حالا بعد از مرگم تنها سگ خانوادگی مان برایم خواهد گریست و دیگر هیچ!».

این موجود بدبخت و نگون بخت، همان دیکتاتوری است که در تاریخ ۴ بهمن ۱۳۴۱ در یک سخنرانی و در شهر مقدس قم گفته بود: «امروز به شما می‌گویم، نه در تجربه و نه در عمل هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا کند که بیش از من به خداوند و ائمه‌ی معصومین نزدیک است. از هزار سال پیش یا بیشتر فکرشان تکان نخورده، امروز دین مفت‌خوری از بین رفته ولی برای این‌ها چه فرقی می‌کند؟! من این روحانیت را صد برابر بدتر از توده‌ای های خائن می‌دانم».

چهار ماه بعد از یاوه سرایی شاه خائن، یک روحانی که بعدها مردم ایران او را امام خمینی(ره) نامیدند، در  تاریخ ۱۳ خرداد ۱۳۴۲، از همان شهر مقدس قم و از مدرسه فیضیه، خطاب به شاه خائن، سخنانی گفتند که سرآغازی بر قیام خونین ۱۵ خرداد و نهضت اسلامی مردم ایران بود. امام خمینی(ره) در آن سخنرانی، دیکتاتور زمان را مستقیماً مورد خطاب قرار دادند و فرمودند: «آقا! من به شما نصیحت میکنم؛ ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت میکنم: دست بردار از این کارها؛ آقا! اغفال دارند میکنند تو را، من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی، همه شکر کنند؛ اگر دیکته میدهند دستت و میگویند بخوان، در اطرافش فکر کن،  نصیحت مرا بشنو؛ ربط ما بین شاه و اسرائیل چیست که سازمان امنیت می گوید از اسرائیل حرف نزنید؛ مگر شاه اسرائیلی است؟!»

این بیانات کوبنده، کاخ فرعون زمان را به لرزه درآورد، ولی محمد رضا، این دیکتاتور مغرور و سست اراده، نصیحت روح خدا را نفهمید و به کار نبست. شاه خائن دستور سرکوب نهضت را صادر کرد و شما می‌دانید که چه سرنوشت فلاکت باری برای خود و تاج و تخت کثیفش رقم زد!

نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) روز به روز گسترده تر و تنومندتر شد و در نهایت، شاه خائن در تاریخ ۲۶ دی ۱۳۵۷ از کشور گریخت و مردم جشن گرفتند و خدا را شکر کردند و کمتر از یک ماه بعد، و در تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ انقلاب اسلامی مردم ایران به پیروزی رسید و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران با قدرت و صلابت شکل گرفت.

شاه خائن که به مصر گریخته بود و با سرطانی مشکوک و صعب العلاج دست و پنجه نرم می‌کرد، روزهای خفت باری را می گذراند. اغلب ساعات در تنهایی و افسردگی بود، اربابانش او را ترک کرده بودند، خانواده‌اش از او فراری بودند، اجازه مصاحبه نداشت و ملاقات هایش محدود بود. امام خمینی(ره) در اوج نهضت فرموده بودند: «شاه فقط یک راه دارد و آن خودکشی است» و حالا محمدرضا در مصر حقیقت کلام امام(ره) را با بندبند وجود مفلوک خود حس می‌کرد.

شاه خائن در پی روزنه امیدی از مصر به مراکش رفت و دوران آوارگی او که از لحظه فرار آغاز شده بود، پیچیده‌تر و ناامید کننده‌تر شد. باهاما، مکزیک و امریکا مقصد بعدی دیکتاتور بدبخت بودند. در امریکا او روند درمان خود را پی گرفت که به نظر می‌رسد امریکایی ها فرصتی یافتند تا با نادرمانی و جراحی های غیر اصولی مرگ نوکرِ تاریخ مصرف گذشته خود را جلو بیندازند. سپس ارباب، نوکر خود را اخراج کرد و او را به پاناما فرستاد و  دیکتاتور چندی بعد از پاناما راهی مصر شد.

دعای مردم ایران مستجاب شده بود. این­جانب شخصاً به یاد دارم که در سن ۸ سالگی و در تظاهرات، هم­صدا با سیل خروشان مردم انقلابی، از ته دل فریاد می زدیم:

ای شاه خائن آواره گردی

خاک وطن را ویرانه کردی

کشتی جوانان وطن، الله اکبر

کردی هزاران در کفن، الله اکبر

مرگ بر شاه، مرگ بر شاه.

مرگ بر شاه، مرگ بر شاه.

شاه فراری به سرنوشتی دچار شده بود که بدتر از آن قابل تصور نیست. شاه خائن در بیمارستانی با سیطره نظامیان بستری شد تا به خیال خود درمان شود، اما در یک عمل جراحی مشکوک، طحال او بیرون آورده شد که در نهایت موجب مرگ دیکتاتور گشت.

وقتی سران کاخ سفید از مرگ قریب الوقوع شاه خائن اطمینان یافتند، اجازه آخرین مصاحبه را به او دادند و در اوایل خرداد ۱۳۵۹ دو تن از خبرنگاران وابسته به سی.آی.اِیْ بر بالین شاهِ رو به موت حاضر شدند و بخش اعظم سخنان شاه مخلوع را منتشر نکردند و به رؤسای خود گزارش دادند.

بهترین سندی که از سخنان محمدرضا شاه خائن در دست است، همان جملاتی است که به خبرنگار بی.بی.سی گفته است: «امروز من آینده را پشت سرگذاشته‌ام، بیماری وجودم را تحلیل می‌برد و مثل پدرم در غربت خواهم مرد، ولی یک تفاوت وجود دارد [و آن این] که من توانستم 6 سال بعد از مرگ او جنازه‌اش را به وطن برگردانم، ولی گمان نمی‌کنم دیگر جنازه من هم به ایران برگردد. شاید در تقسیم املاک بین محرومان تعلل کردم. شاید نباید این طور با روحانیت درمی‌افتادم و شاید نمی‌بایست مسیر غربی ترقی را چنین می‌پیمودم. باید تجارت مشروبات الکلی را قدغن می‌کردم، بعضی کاباره‌ها و سینماها را تعطیل می کردم و با مواد مخدر مبارزه می‌کردم. حالا بعد از مرگم تنها سگ خانوادگی مان برایم خواهد گریست و دیگر هیچ!».

اما این شایدها دردی از دیکتاتور فراری دوا نکرد، تاریخ به عقب بازنگشت و جنایت‌های محمدرضا جبران نشد. دیکتاتور در بدترین درجه از ذلت و خواری، دور از وطن و خانواده مرد و در حالی به زباله‌دان تاریخ سقوط کرد که آرزو داشت دست‌کم سگ خانوادگی‌اش برای او عزاداری کند. شاه خائن مرد، در حالی که حتی سگ‌ها هم برایش گریه نکردند!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
تاریخ نگارش: چهارشنبه 1395/12/4 - ساعت: 10:14

خط شکنی لاریجانی در دفاع از حریم ولایت

 

دیروز و در افتتاحیه ششمین کنفرانس بین‌المللی حمایت از انتفاضه فلسطین، علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی، هنگامی که از مقام معظم ولایت دعوت به سخنرانی کرد، معظم له را «حضرت امام خامنه ای» نامید.

بنده شخصاً از این اتفاق مبارک ذوق زده شدم، نه این که عنوان امام برای رهبر معظم انقلاب عجیب و غریب باشد، اما آن قدر مسئولین عالی رتبه نظام، به بهانه ارادت به امام خمینی(ره)، شأن امت و امام در جامعه اسلامی را به فراموشی سپردند، که جاری شدن عبارت «حضرت امام خامنه ای» بر زبان رئیس مجلس شورای اسلامی، دل و جان ما را صفا می دهد. و اما سخنی با برادر لاریجانی:

جناب آقای لاریجانی؛ ریاست محترم مجلس شورای اسلامی

با سلام و تحیت؛

با این که شخصاً از شما دلخوری هایی دارم و با این که انتقاداتی به سلوک سیاسی شما وارد می دانم، اما به خاطر این خط شکنی و به خاطر این اقدام از شما تشکر می کنم.

بنده معتقدم تا روح کسی - ولو در مقطع یا مقاطعی - به تعالی نرسد، نمی تواند این گونه با شهامت خط شکنی کند و حرکتی منحصر به فرد از خود به ثبت برساند، به همین دلیل به شما تبریک می گویم.

عاقبت به خیر باشید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
تاریخ نگارش: جمعه 1395/11/22 - ساعت: 22:58

از جمهوری اسلامی پاسداری می‏‌کنیم

 لبیک یا خامنه ای

مرگ بر شاه: کلاس سوم ابتدایی هستم. از مدرسه تعطیل می‏‌شوم و به محل قرار با پدر می‏‌روم. پدر با شهید ابوالفضل بیتا و برادرش مرحوم علیرضا بیتا صحبت می‏‌کنند. قم- خیابان ایستگاه – ابتدای خیابان فرهنگ، یعنی در یکصد متری ساواک. چون اجتماع بیش از سه نفر در خیابان ممنوع است، آن طرف خیابان فرهنگ بازی می‏‌کنم. روی دیوار، یک شعار با رنگ پوشانده شده است و روی رنگ را کسی نوشته است:«ننگ با رنگ پاک نمی‏شود». با یک سکه دو تومانی (به قاعده‏ سکه‌های آن زمان) روی دیوار گچی می‏‌نویسم:«مرگ بر شاه». شهید بیتا پدر را مطلع می‏‌کند و پدر می‏‌گوید:«انگار امیر عباس خیلی هم حواسش پرت نیست.» بیتا به من اشاره می‏‌کند به نزدشان بروم. پدر می‏‌گوید:«کیفت را به آقای بیتا بده.» چند دقیقه بعد چند برگ – فقط چند برگ – اعلامیه در کیف من جاسازی شده و باید به تنهایی به منزل بروم، چون کسی به من شک نمی‏‌کند. کیفم را که در منزل باز می‏‌کنم، دو نوار سونی آکبند هم می‏‌بینم. به ظاهر خالی است، ولی در واقع سخنرانی‏‌های حضرت امام خمینی(ره) است.

صدای انقلاب: مدرسه مرتب تعطیل می‏‌شود. یک روز، دو روز، یک هفته و ... .کم و بیش صدای انقلاب مردم شنیده می‏‌شود. صدایی که شاه خائن هم به دروغ گفت که شنیده و آمادۀ جبران است. در خیابان که راه می‏‌روی گاهی بین آجرها، کاغذی تا شده را می‏‌بینی. می‏‌دانی که اعلامیه است. باید برداری، با بزرگترت بخوانی و بعد در جایی قرار دهی تا دیگری ببینید و بخواند.

همه هستند: زندانیان سیاسی آزاد می‏‌شوند. باید به دیدن اکبر سوری بروید. فرزند یکی از دوستان پدر که توده‏‌ای است. خیلی زود با تو انس می‏‌گیرد و چند کتاب را برای مطالعه هدیه می‏‌کند. پدر اخم‏‏‌هایش در هم می‏‌رود. اما صبر می‏‌کند تا شهید بیتا با تو صحبت کند. شهید بیتا می‏‌گوید کتاب‏‌های صمد (بهرنگی) را نخوانی بهتر است و چند کتاب داستان به تو می‏‌دهد. تو هم بدون توجه همه را  می‏‌خوانی!

چنتۀ توده‏‌ای‏‌ها خالی است:جلسه در کلبه هنری بهمن تشکیل شده. «بهمن» ها هم توده‏‌ای هستند. در مبارزه همراه هستند ولی اختلاف عقیده و سستی ایدئولوژیک‌شان برای تو نیز که 9 سال داری هویداست. وقتی کسی در بحث کم می‏‌آورد، سرخ می‏‌شود و به لکنت می‏‌افتد، یک بچه 9 ساله هم متوجه می‏‌شود. بعد از جلسه پدر به شهید بیتا می‏گوید:«من فعلاً برای تکثیر نوارها و اعلامیه‏‌ها نمی‏‌توانم پولی کمک کنم» و شهید بیتا می‏‌گوید:«ما به قدرت کلام شما افتخار می‏‌کنیم و به آن احتیاج داریم.» پدر خوب حرف می‏‌زند و بحث می‏‌کند، اما شهید بیتا هم کمی غلو کرده است، چرا که خود در این زمینه استاد است.

شلیک به مردم: دست در دست پدر به تظاهرات می‏‌رویم. به کوچه آبشار قم می‏‌رسیم. یادم نیست حس کردم یا چیزی از مأمورها شنیدم. به پدر گفتم:«می‏‌خواهند آتش کنند.» دقیقاً همین جمله را گفتم. پدر گفت به سمتی برویم که اگر لازم شد جلو گلوله جا نمانیم. در همین حین اخطارها هم شروع شد. ریتم تند مرگ بر شاه و پراکندگی جمعیت که آغاز شد، شلیک هم شروع شد. گفتند سه نفر شهید شدند، اما در خبرهای بعدی تا 11 شهید ذکر شد.

تیرآهن؟!:در کلاس نشسته‏‌ایم. زنگ اول یا دوم است که صداهایی می‏‌آید. فرتاش که پدرش ساواکی است (و گویا اعدام شد) در گوشم می‏‌گوید:«صدای تیراندازی است.» چند دقیقه بعد مدیر (طیب نما) که در شاه دوستی زبان‏زد است، سر کلاس می‏‌آید و می‏‌گوید:«سر و صدا اذیت‏‌تان نمی‏‌کند؟ این نزدیکی دارند تیرآهن خالی می‏‌کنند.» و من در دل می‏‌گویم:«آن قدر این روزها صحبت گلوله است که ما از صدای تیرآهن هم می‏‌ترسیم. » دانش‏‌آموزان یکی یکی فراخوانده می‏‌شوند. والدین در پی‏‌شان آمده‏‌اند. پدر به دنبالت می‏‌آید. در راه صدای گلوله می‏‌آید. به پدر می‏‌گویی که آقای طیب‏‌نما گفته صدای خالی کردن تیرآهن است و پدر می‏‌گوید:«آقای طیب‏‌نما غلط کرده!»

بوی حکومت اسلامی می‏‌آید: مدارس به کلی تعطیل می‏‌شود. بوی حکومت اسلامی می‏‌آید. این جمله را پدر به هر که می‏‌رسد با خوش‏‌حالی می‏‌گوید. نوارهای حضرت امام بیش از پیش در دست‏رس مردم است. مأمورین هم مستأصل اند. ارتشی‏‌ها که برای حفظ پایه‏‌های رژیم متزلزل پهلوی در خیابان‏‌ها هستند، بیش از پلیس با مردم مهربان اند. همه منتظر آن خبر بزرگ هستند.

خبر بزرگ: عصر روز 22 بهمن 57 است. در مغازه میرزا رضای ساعت ساز (یکی از پاتوق‏های بحث پدر) نشسته‏‌ایم. قم- نزدیک میدان نو (مطهری)- سر کوچه ژاندارمری (پست فعلی). چون وضعیت فوق العاده است، ژاندارمری بلندگویی سرکوچه نصب کرده و صدای رادیو از آن شنیده می‏‌شود. ناگهان خبر بزرگی که مردم منتظرش بودند: شنوندگان عزیز ...! این صدای انقلاب اسلامی مردم ایران است؛ این صدای انقلاب اسلامی مردم ایران است. همه بالا و پایین می‏‌پرند. چند نفر پراکنده تکبیر می‏‌گویند. پدر از داد و قهقهه سرخ می‏‏‌شود. گاهی هم الله اکبر می‏‌گوید. جوان مکانیکی با عجله می‏‌خواهد از زیر ماشینی که در حال کار است بیرون بیاید که سرش خونی و مالی می‏‌شود. فریاد می‏‌زند:«به خدا می‏‌دانستم، به خدا منتظر همین خبر بودم؛ به خدا گوشم به رادیو بود که همین را بشنوم.» اما جز من کسی به او توجه نمی‏‌کند. خودش هم به شکستن پیشانی‏‌اش اهمیتی نمی‏‌دهد. پدر دوستان را در آغوش می‏‌گیرد. کمی که التهاب کم می‏‌شود، میرزا رضا به پدر می‏‌گوید:«اصغر؛ یعنی تمام شد؟» و پدر انگار خودش به تنهایی انقلاب کرده باشد:«بله، بفرما! هی می‏‌گفتی امکان ندارد، حالا دیدی میرزا؟»

ارزان پیروز نشدیم: سر خیابان فرهنگ و شهید بیتا و خوش و بش و تبریک پدر. خاطره‏‌ها که مرور می‏‌شود شهید بیتا اشک می‏‌ریزد. تعجب مرا که می‏‌بیند، موهای سرم را می‏‌بوسد و می‏‌گوید:«ارزان پیروز نشدیم!» بیتا از دانشجویان پیرو خط امام بود. از جلوداران امور تربیتی در قم هم بود و در عملیات بیت المقدس به شهادت رسید. خیلی‏‌های دیگر هم هستند که جان‌شان را در این راه تقدیم کردند. بعضی‏‌شان را می‏‌شناسیم و می‏‌شناسید. ارزان پیروز نشدیم. جمهوری اسلامی و استقلال و آزادی و عزت و قدرت و پیشرفت هم کم ارزش ندارد! از این دستاوردها پاسداری می‏‌کنیم. در صحنه می‏‌مانیم و از هزینه دادن نمی‏‌ترسیم. دارایی و خانواده و آزادی و آبرو و خون ما از خاندان پیامبر اسلام (ص) و از حسین بن علی (ع) باارزش‏‌تر نیست! هر چه داریم فدا می‏‌کنیم و نظام و ارزش‏‌هایمان را حفظ می‏‌کنیم. من نوکر آن نوجوانی هستم که می‏‌گوید:«من از اکنون که خود را شناخته‏‌ام، می‏‌خواهم بگویم من هم در همین صف هستم.» من فدای آن نوجوان و جوانی بشوم که وقتی یادی از امام و شهیدان می‏‌کنند، و وقتی سری به گلزار شهدا می‏‌زنند، می‏‌گویند:«شما به رسالت خود عمل کردید و حالا نوبت ماست.» خدایا! ما را در راه شهیدان‌مان ثابت قدم بدار و بر دشمنان دینت پیروز گردان؛ آمین.


نظرات (9)




داغ کن - کلوب دات کام
() 


  • تعداد صفحات :14
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...