تبلیغات

جانم فدای امام خامنه ای

بسیجی امام خامنه‌ای - محاصره
بسم الله الرّحمن الرّحیم



ن و القلم و ما یسطرون
Iranian hashtags: Ayatollah al ozma Imam Khamenei ; Imam Komeini ; Ayatollah Ruhollah Khomeini ; Islamic republic of Iran ; Leader ; Shahid ; Martyr ; Tehran ; Qom ; seyed mohammad khatami ; hasan rohani ; hashemi Rafsanjani ; mehdi karrobi ; Ahmadi nejad ; hoseinali montazeri ; sanei ; dr. ebrahim yazdi ; mehdi bazargan ; Mahdi ; mosaddegh ; nategh nori ; amir kabir ; reisi ; sardar aziz jafari ; Mohsen rezaei ; rashid ; haji zade ; Tehrani moghaddam ; Ahmadi roshan ; shahriari ; rezaei nejad ; Iranian ; Hezbollah ; hizbollah ; allah ; Imam Ali ; Ahvaz ; karaj ; najaf abad ; Isfahan ; kashan ; fordo ; dehloran ; khoozestan ; oil ; petroliom ; war ; f14 ; qaher ; ghaher 313 ;
امام خامنه‌ای (مدّظلّه‌العالی): اگر چنانچه ما بر روى توان خودمان تكیه كنیم، استقامت آنها در هم خواهد شكست؛ این را بدانند! تا وقتى كه ما چشم‌مان به دست دیگران باشد، به جایى نمی‌رسیم. (28 بهمن 1392)
تاریخ نگارش: دوشنبه 1393/11/6 - ساعت: 20:21

محاصره

دوستان شهید امیر عباس 

 - عباس جان تا حالا شش نفر رفته اند پیش آقا مهدی

گریه می‌کنم.

 - به گوشی عباس؟

گریه می کنم.

 - عباس عباس احمد

صدایم را صاف می‌کنم و شاسی گوشی بی‌سیم را فشار می‌دهم:

 - احمد جان عباس هستم به گوشم ...

گریه می‌کنم.

 - عباس جان چی داری برایمان بفرستی؟

گریه می‌کنم.

 - عباس احمد

گریه می‌کنم.

 - عباس جان به گوشی؟ علی هم رفت پیش آقا مهدی.

دستم را می‌گذارم روی سرم. اشک امان نمی‌دهد.

 - عباس جان چکار می‌کنی برادر؟ به گوش نیستی انگار؟! امانتی ما را بده مهمان داریم داداش

 - احمد جان بگوشم؛ کفگیر مفهومه؟ دیگ مفهومه قربانت؟ غلامرضا می‌گوید هر گلی زدید به سر خودتان زدید. می‌گوید هنوز باید بیدار باشید ...

گریه می‌کنم.

 - مفهوم شد داداش ... ولی ... ولی ... دستمان خالی است داداش ... چی داری برایمان بفرستی؟ بی مایه که فتیر است قربانت بشوم! مفهوم بود؟

گریه می‌کنم.

 - چشم می‌فرستم. هر وقت شد می‌فرستم ... شما فقط بیدار باشید ...

گریه می‌کنم.

 - عباس چرا بغض توی صدات هست؟ برای ما گریه نکنی یک وقت! ما از اول هم منتظر همین مهمانی بودیم. حرف من نیست، حرف آقا عبدالله هم هست. حرف بقیه هم هست. حرف آن هفت نفری هم که رفتند پیش آقا مهدی همین بود!

 - احمد جان نوکرتم. این حرف ها چیست که می‌زنی؟ حال خودم خراب است، شما که نور بالا می‌زنید برادر ... قرارمان یادت نرود داداش  ... سر آن پلی که قرار گذاشتیم یک وقت نگویی این دیوانه را نمی‌شناسم! ...

گریه می‌کنم.

...

...

خیلی وقت است که گریه می‌کنم. صبح گریه می‌کنم، ظهر گریه می‌کنم، شب گریه می‌کنم.

گریه می‌کنم به حال خودم که مانده‌ام و نمی‌توانم آقا مهدی زین الدین باشم.

گریه می‌کنم برای خودم که نمی‌توانم کاوه باشم،

که نمی‌توانم باکری باشم،

که نمی‌توانم همت باشم.

گاهی گریه می‌کنم برای خودم که دیگر حتی نمی‌توانم امیرعباس باشم.

دلم برای امیرعباس، برای سیزده سالگی امیرعباس تنگ شده است.

«گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود».


نظرات() 



محمددوست
یکشنبه 1394/02/6 19:52
در محضر استاد عزیز زانوی ادب زدیم و زنگار از لطفات تخیل می شوییم...
ساعت 19:48
Mojahedeh.com
پاسخ امیر عبّاس جعفری مقدّم : سلام و ارادت
ببخشید دیر به دیر به وبلاگ ها سر می زنم.
دعا بفرمایید.
رضائیان
جمعه 1393/11/24 12:04
من المومنین رجال صدقوا ما عهدوا الله علیه و فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا. سوره مبارکه احزاب آیه 23
سلام علیکم . انشاءالله ماجور باشید.
برای نسل ما هم که توفیق درک و حضور نداشته اند ، دعا بفرمایید.
سامانی
چهارشنبه 1393/11/8 12:02

وقتی حصار غربت من تنگ می شود
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

متن تاثیرگذاری بود.
قلمتان سبز
یاعلی
پاسخ امیر عبّاس جعفری مقدّم : سلام و تشکر
دعا بفرمایید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.