تبلیغات

جانم فدای امام خامنه ای

بسیجی امام خامنه‌ای - امام خامنه ای از زبان برادر - قسمت سوم
بسم الله الرّحمن الرّحیم



ن و القلم و ما یسطرون
Iranian hashtags: Ayatollah al ozma Imam Khamenei ; Imam Komeini ; Ayatollah Ruhollah Khomeini ; Islamic republic of Iran ; Leader ; Shahid ; Martyr ; Tehran ; Qom ; seyed mohammad khatami ; hasan rohani ; hashemi Rafsanjani ; mehdi karrobi ; Ahmadi nejad ; hoseinali montazeri ; sanei ; dr. ebrahim yazdi ; mehdi bazargan ; Mahdi ; mosaddegh ; nategh nori ; amir kabir ; reisi ; sardar aziz jafari ; Mohsen rezaei ; rashid ; haji zade ; Tehrani moghaddam ; Ahmadi roshan ; shahriari ; rezaei nejad ; Iranian ; Hezbollah ; hizbollah ; allah ; Imam Ali ; Ahvaz ; karaj ; najaf abad ; Isfahan ; kashan ; fordo ; dehloran ; khoozestan ; oil ; petroliom ; war ; f14 ; qaher ; ghaher 313 ;
امام خامنه‌ای (مدّظلّه‌العالی): اگر چنانچه ما بر روى توان خودمان تكیه كنیم، استقامت آنها در هم خواهد شكست؛ این را بدانند! تا وقتى كه ما چشم‌مان به دست دیگران باشد، به جایى نمی‌رسیم. (28 بهمن 1392)
تاریخ نگارش: جمعه 1397/01/17 - ساعت: 04:51

امام خامنه ای از زبان برادر - قسمت سوم

پیش‌درآمد: سیدمحمدحسن خامنه‌ای برادر کوچک‌تر مقام معظم رهبری، برای مردم چندان شناخته شده نیست.  ایشان همزمان با رهبر معظم انقلاب و دیگر برادرشان در زندان کمیتۀ مشترک (که الان با نام موزۀ عبرت شناخته می‌شود) در اسارت ساواک بوده‌اند. ایشان نیز مثل دیگر اعضای خانوادۀ شریف امام خامنه‌ای، ناگفته‌های زیادی از سبک زندگی و اندیشۀ‌ سیاسی، فرهنگی و اجتماعی مقام معظم ولایت دارد که طبیعتاً در بیان همۀ آن‌ها و در شرح برجستگی‌های شخصیتی امام خامنه‌ای، محذوراتی دارد؛ آنچه در این مجال می‌خوانید، قسمت سومِ بخش‌هایی از مصاحبۀ مفصل پایگاه مثلث با برادر کوچک امام خامنه‌ای است.

امام خامنه ای از زبان برادر – قسمت اول [لینک]

امام خامنه ای از زبان برادر – قسمت دوم [لینک]





 شما در چه برهه‌ای خیلی دل‌تان برای آقا سوخت و احساس کردید خیلی مظلوم شدند؟

  ✅ آقا مظلوم نیستند. گفتند من مظلوم نیستم، نگویید این را.

 

 کجا احساس کردید خیلی به ایشان اجحاف شده است؟

✅   اجحاف هم نشده، بی‌معرفتی کردند، خب بی‌معرفتی را هر آدم بی‌معرفتی ممکن است انجام دهد. آقا مظلوم نیستند، آقا در اوج قدرت هستند. الان ایشان در اوج قدرت معنوی هستند. یک وقتی یکی آمد دفتر ما در تهران نشست، گفت حاجی چه وضعش است، فلان و... گفتم ‌آن‌قدر زیر و بر می‌کنی، این مملکت صاحب دارد. خدا شاهد است حداقل آن‌جا را روی اعتقاد گفتم، ممکن است الان تظاهر کنم، ولی آن‌جا با اعتقاد گفتم. گفتم این مملکت صاحب دارد، صاحبش هم امام زمان(عج) است. ما لیاقت نداریم، اما او معرفت دارد. مملکت ما را دارد اداره می‌کند. خداوکیلی من این را خیلی جاها گفتم و همه هم می‌دانند و چیزی نیست که من بگویم. این مملکت در انقلاب پیروز شد، بعد از چند روز غائله کردستان، گرگان، گنبد، خوزستان، تبریز، هر کدام این‌ها یک مملکت را چپه می‌کند. کودتا، حمله طبس، بنی‌صدر، غائله مرحوم شریعتمدار، دعوای انجمن‌های فلان و فلان، جنگ، جنگ هم هشت سال. 33 روزش یک مملکت را نابود می‌کند، 20 روز جنگ، یک هفته جنگ نابود می‌کند، دو سالش نابود می‌کند، پنج سالش نابود می‌کند، هشت سالش هیچ طوری نشد. یک وجب، یک سانت از خاکمان را ندادیم. این‌ها خیلی مهم است. امام فوت کرد، هیچ حرکتی انجام نشد. من روزی که امام فوت کردند، شب خبر داشتند که مریض هستند و بیمارستان و دعا و این‌ها. رادیوی من صبح خاموش بود، رفتم اداره ارشاد، نشستم، رادیو گفت. رادیو را روشن کردم، ساعت هفت و نیم بود. مادرم خدا بیامرز زنگ زد. گفت ننه تسلیت. با همین تعبیر. من واقعا دلم نمی‌آمد صندلی‌ام را ترک کنم. نمی‌دانستم من بلند‌شوم، چه می‌شود. آسمان به زمین آمده دیگر، امام مرده دیگر، مملکت صاحب ندارد. امروز سیزده بود، فردایش مجلس خبرگان تشکیل شد با آن مکافات، با آن مسائل و با آن بحث‌هایی که شهره خاص و عام بود. رهبر انتخاب شد، از پس‌فردایش مملکت هم قانون داشت و هم رهبر داشت. چند روز بعد هم رئیس‌جمهور تعیین شد. یعنی مثل این‌که شما حساب کنید یک وقتی آقا راجع به مرگ این مثال را می‌زدند. یعنی کسی که می‌میرد، اگر آدم درست و درمانی باشد، مثل این است که سوار است، دارد می‌آید و می‌آید و می‌آید، می‌رسد به جوی، این جوی مرگ است. می‌پرد و می‌رود آن طرف و ادامه دارد تا ابد. یعنی مرگ و مردن هلاکت و سختی و ناراحتی نیست. مثل پریدن از روی جوی است. در واقع مملکت بعد از رحلت امام مثل پریدن از روی جوی شد، بعد روز به روز هم قوی‌تر شد. اصلا شوخی ندارد، 40 روز است.   40 سال مانده است دیگر، دیگر از این ناب‌تر شما می‌خواهید؟ لیبی، عراق، افغانستان، یمن، مصر؛ در همه این‌ها انقلاب شد، نشد؟ کو الان؟ الان همه در بدبختی و بیچارگی و داعش و غیرداعش و جنگ و فلان هستند. الان در ایران امنیت که داریم حالا بماند، ممکن است آدم بله یک وقت یک تقی هم به توقی بخورد. مثل‌ ترقه‌بازی بچه‌ها که چهار نفر می‌آیند در خیابان. آن‌ها جدی هستند، برای مملکت مثل عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌بری. یارو مورچه را داشت می‌کشت، گفتند تو نشنیدی که فردوسی می‌گوید میازار موری که دانه‌کش است. گفت خب درست است، گفته موری که دانش‌کش است، این دانه دهنش نبود، من کشتم. دانه داشته باشد، من نمی‌کشم. یعنی واقعا این‌ها چیزی نیست، اما سخت است. حالا شما ببینید این چیزی نیست‌‌ و ما می‌بینیم چیزی نیست، اما باز هم یک لایه‌هایی دارد دیگر. این لایه‌ها آن‌هایی که من می‌گویم فشار و آدم دلش می‌سوزد، برای این است. ایشان در اوج قدرت است، ولی این‌ها هست دیگر، این‌ها خدشه‌هایی است دیگر.

 

 شما به جهت این‌که خیلی خودتان تمایل نداشتید خبری باشید یا شناخته‌شده باشید بیشتر در جمع مردم هستید و شاید راحت‌تر. شما هم همین حس را دارید که حضرت آقا برخلاف خیلی از رهبران دنیا، رهبر همه مردم است. یعنی همه‌شان این حس را دارند که یک نفری است که می‌توانند به او اعتماد کنند، یک سکان اعتماد است. این سرمایه یا این اعتماد از کجا درآمد؟

✅   زیر و بالای ایشان یکی است. ایشان یک کلمه را روی ریا نگفته تا حالا. به نظر من فردی هستندکه حرف دلش را در هر جایی مطلبی لازم بدانید می‌گویند، یعنی لازم باشد بگویند می‌گویند، هیچ ملاحظه‌ای هم ندارند. این برای امروز هم نیست، قدیم هم همین‌طور بود. هر حرفی هم که می‌زنند، اعتقادشان است ایشان. ایشان هر فرمایشی را در هر سخنرانی گفتند، تظاهر در آن نیست، این اعتقاد من است.

 

 منظورتان بحث اخلاص ایشان است؟

✅   شما اسمش را بگذارید اخلاص.

 

✳ امسال هجمه‌های زیادی به ایشان وارد شد؛ یکی از آن‌ها انتشار فیلم جلسه خبرگان بود.

✅   من هم در فضای مجازی دیدم.

 

 یک بخش هست که حضرت آقا اصرار دارند قبول نکنند این پست را. حالا آن‌طرفی‌ها خیلی شیطنت کردند که آقا خودش، خودش را قبول ندارد. ولی از این طرف اگر نگاه کنید، نشان‌دهنده تقوای بالای ایشان است. این فیلم اتفاقا خیلی به نفع حضرت آقا شد. یعنی من برداشتم این است که هرکس دید، برگشت گفت یک تواضعی دیده می‌شود.

✅   همین است که شما می‌گویید. همه این‌ها کار خدا است. کسی که برای خدا فداکاری می‌کند، کار می‌کند، برای خدا از چیزی دریغ نمی‌کند مهمترینش جان و آبرو است، از بچه و از پول و از ثروت مهم‌تر است؛ آبرو و جان، این دو عزیز است. ایشان هیچ دریغی ندارند. در نماز‌جمعه بعد از 88 هم ایشان صراحتا گفتند و قطعا خالصانه گفتند. این یک مسئله.‌ موقعی شما از هجمه فحش‌دادن می‌ترسید، اکشن می‌گیرید، مقابله می‌کنید، دفاع می‌کنید از خودتان ‌چون از میزتان ‌می‌ترسید که بگیرند؛ درست است؟ یعنی قدرت به خرج می‌دهید برای یک نفر یا شدت به خرج می‌دهید یا یک عکس‌العمل، اما وقتی برای من مهم نیست که امروز شهید شوم‌ ایشان بارها و بارها همین اواخر هم گفتند؛ آدمی‌که قرار است در رختخواب بمیرد، بهتر است شهید شود. مردن در راه خدا؛ حالا من می‌گویم می‌ترسند باز هم، اما ایشان به ضرس قاطع صد درصد عقیده‌شان این است. البته آدم خودش را نمی‌رود بیندازد وسط خیابان که تیرش بزنند، خب اگر تیر بزنند، آرزوی تیرخوردن دارد، آرزوی مردن در راه خدا که شهادت است؛ آرزوی این را دارد ایشان. منتها خب اگر در راه خدمت هم آدم فوت کند، قاعدتا این‌طوری نیست که حالا بگوییم هرکسی شهید نشده، در این بزرگان، در این مثلاً علما، در این فقها هر کسی که الان زنده هستند یا به مرگ طبیعی مرده‌اند، آدم‌های خوبی نیستند؛ نه، یکی از زیباترین مردن‌ها شهادت است. مردن در راه و خدمت هم شهادت است، مردن در حال فعالیت هم شهادت است. امام هم قطعا عروج کرده، یعنی عروج شهادت‌گونه.

 

 نگاه آقا به مردم هم خیلی جالب است. آقا مردم را قبول دارند. صاحب امر و صاحب فرمان هستند، اما مثلاً در بم راحت می‌روند، در چادر زلزله‌نشین‌ها می‌نشینند. در همین کرمانشاه همه دیدند که ابایشان خاکی شده بود، کفششان خاکی و گلی شده بود و می‌رفتند و هیچ ابایی هم از چیزی نداشتند.

✅    اگر بخواهید شما لباستان را خاکی کنید، معلوم می‌شود، لباس اگر درست کار کنید، خاکی می‌شود. ممکن هم بود خاکی نشود. کسی چیزی نمی‌گفت چرا آقا خاکی نشده، اما خاکی شد. خاکی نکردند، خاکی شد. طبیعی است، شما از یک مسیری که بروید، لباستان خاکی می‌شود. این خلوص را شما در نظر بگیرید.

 

✳ حالا نسبتشان با مردم هم خیلی جالب است.

✅   علاقه‌مندی ایشان به مردم است.

 

 شما همه سخنرانی‌های ایشان را نگاه می‌کنید؟

✅   هرچه که بتوانم نگاه کنم، نگاه می‌کنم.

 

✳ بعد مورد تحلیل هم قرار می‌گیرید از طرف اطرافیانتان؟

✅   نه. از من نمی‌پرسند، می‌دانند که نظر نمی‌دهم. دلیلی ندارد من نظر بدهم.

 

✳ ولی خودتان همه را دنبال می‌کنید؟

✅   سعی می‌کنم دنبال کنم. مثل دیگران. آحاد مردم. عوام‌الناس همین است کارشان؛ نگاه می‌کنند، می‌بینند، علاقه‌مند هستند، خبر‌گوش می‌دهند.

 

✳ اصلا سیاسی نیستید؟

✅   یعنی چی سیاسی نیستم؟

 

✳ گرایش سیاسی دارید؟

✅   بله، دارم. من راست هستم‌ منتها ولایتی هستم. قبل از این‌که راست باشم، ولایتی‌ام. با چپی‌ها نیستم، با این‌هایی که الان گروه اصلاح‌طلبی هستند، اصلاح‌طلب نیستم. ذاتم اصولگراست. الان دیگر اصولگرا نیستم. من و بچه‌هایم سعی می‌کنیم منش آقا را دنبال کنیم، حتی مثلاً فرض کنید در دسته‌بندی‌های بیرون، قرار نمی‌گیریم. اوایل رحلت امام بود. خدمت آقا رسیدم و گفتم شما فرموده بودید در آن سخنرانی 14 اسفندتان که بنز و این‌ها را مسئولان سوار نشوند. یادتان است؟ من یک چیزی گفتم، ایشان دو تا نکته را گفتند. البته به یک مناسبتی، پیش‌زمینه‌ای داشت، پیش‌زمینه‌اش هم این بود که من که رفتم تهران، قرار گذاشتم معاون اداری‌-‌مالی وزیر نفت در سال 69؛ رسیدیم تهران و از این‌جا کندیم که به آن‌جا وصل شویم، آن دوست واسطه‌مان گفت بیا پخش، بشوی قائم‌مقام پخش. ابلاغ ما را زدند، شدم قائم‌مقام شرکت ملی پخش فرآورده‌های نفتی ایران. آن وقت این شرکت پالایش پخش نبود. مدیر پالایش بود، مدیر خطوط لوله بود، شرکت پخش فرآورده‌های نفتی، یکی از شرکت‌های معروف بود؛ شدم قائم‌مقام آنجا. پست را برای من ایجاد کرده بودند. زدند قبلش داشت، بعدش حذف شد. یک مدتی در یک اتاق کوچکی بودیم، بعد از آن اتاق، اتاق هیات‌مدیره را مدیرعامل به من داد و رفتیم با معاون مدیر بازرگانی از داخل میرداماد رفتیم مبل بخریم. یک مدل مبلی خریدیم به نظر 300-200 هزار تومان؛ البته زیاد بود. مدل فرانسوی بود. در میرداماد می‌رفت داخل زیرزمین و خیلی جای باکلاسی بود. من گفتم می‌شود یک تغییراتی دهیم؟ گفتند بله. گفتم اولا من دوتایی و سه‌تایی نمی‌خواهم، من هشت تا تکی می‌خواهم، این‌جا هم هشت تا تکی شما می‌بینید. هشت تا تکی می‌خواهم، شش‌تا هم صندلی‌اش را می‌خواهم، چهار تا هم میزش را می‌خواهم، میز کوچولو. این‌طوری باشد و آماده کنید و بدهید. بعد یک پاترولی بود که من نمی‌دانستم، چون من گفته بودم که تهران ماشین ندارم، راننده می‌خواهم، راننده هم هر کاری که من بگویم است، برای سوارکردن و بردن من فقط نیست. خرید خآن‌هام را باید بکند، چون زن من اهل خرید نیست، تهران غریبیم، جایی را نداریم، باید خرید خآن‌هام را بکند، سرویس به خانواده من بدهد. این‌ها را من طی کرده بودم با واسطه‌مان که به آقای آقازاده گفته بود. دو؛ خانه سازمانی‌ام هم پول شارژ نمی‌دهم، چون شنیده بودم شارژ در تهران گران است. گفتم من 30-20 تومان حقوق می‌گیرم، نمی‌توانم پول شارژ بدهم، پول شارژ را هم من نمی‌دهم، شما بدهید. همه این‌ها را پذیرفتند. روز اول که غروب بود، من را از فرودگاه تهران آوردند و بردند هتل مشهد. رفتیم آن‌جا و البته رفته بودم قبلش آنجا؛ با یکی از همکارهای ارشادی رفته بودیم از این‌جا که او کار داشت و با هم رفتیم و گفتم بیا هتل ما و یک سوئیت برای ما گرفته بودند. برعکس همان شب سر شام برق رفت، شام را در تاریکی خوردیم و من خیلی احساس غربت کردم. می‌خواستم تهران بمانم و زن‌و‌بچه‌ام هم مشهد بودند. خیلی ناراحت بودم. صبح آمدم و رفتم اداره، چمدان را بستم، گذاشتم، ماشین آمده اداره. همان ماشینی که آمده بود، همان راننده آمد دنبال من. این شد راننده من. فردی که همراه ما بود به‌عنوان تشریفات، گفت حاج‌آقا ببخشید، آقای صیفی راننده شماست. صیفی را صدا زد، گفتم ببین، شما باید خرید کنید، میوه، گوشت، نان، ماست، پنیر، کره، سیب‌زمینی، پیاز و... گفت بلد نیستم. گفتم خانه‌تان چه کسی خرید می‌کند؟ گفت خانم من. گفتم برو یاد بگیر‌. اول‌ها در کاسه من می‌گذاشت. مثلاً می‌گفتم برو پرتقال بخر فرض کنید. می‌رفت پرتقال می‌خرید به این گندگی. شش تا پرتقال ‌آن وقت دو هزار تومان. کیلویی 200 تومان بود، یک عالمه می‌خرید. یک روز صدایش زدم و گفتم ببین داداش، با ما بازی نکن. اول این‌که دو کیلو پرتقال بگیر، این را بگیر، آن را بگیر، این را ببر خآن‌هات، این را هم برای خانه ما. این را که گفتیم، ‌با ما رفیق شد و خیلی دیگر فداکار شد، واقعا فداکار شد، امین من شد. بازنشست شد. یکی از داخل امور مالی این سندها را دیده بود و یک نامه‌ای نوشت. یک نامه‌ای به آقا نوشته بود، همان نامه را به وزیر نوشته بود و خلاصه رونوشت آن را به خود من داده بود. با اسم و امضا‌، امضا‌ کرده، این شجاعتش بود. که یک کسی آمده در پخش که خدا کند برادر شما نباشد. برای شما این‌قدر خرج کردند، فلان کردند. می‌دانید که؛ بگویی کلاه بیار، سر می‌آورند، در ادارات این‌طوری است، مخصوصا در نفت. این نامه رفته بود دفتر ارتباط مردمی، یک پاراگرافش را خلاصه کرده بودند، یک پاراگرافش را فرستاده بودند خدمت آقا. آقا نوشته بودند که سیدحسن خامنه‌ای برادر من است و لحن نامه لحن یک چیزی شبیه مغرضانه است که حدس ایشان درست بود؛ لحن، لحن بدی بود، بی‌ادبانه و مغرضانه‌ منتها نامه را به ایشان نشان دهید، نوشته را به ایشان نشان دهید و بگویید مواظب رفتارش باشد. که نامه را در پاکت کرده بودند، برای من یا دستی دادند یا حضوری دادند، یادم نیست. من در ذهنم بود این‌ها؛ بعدش رفته بودیم خدمت ایشان، ظهر بود که حالا این‌هم یک خاطره خنده‌داری است؛ حالا بماند. ظهر بود، ناهار خوردیم، آقا گفتند اصلا این‌جا استراحت کن، چهارشنبه بود، گفتم نه، باید بروم اداره. گفتند مگر اداره داشتید؟ چطور آمدید اینجا؟ این مورد؛ حالا این را داشته باشید. یک مورد هم همان ایامی ‌بود که ایشان کیسه‌صفرایش را عمل کرده بود. در بیمارستان بودند ایشان، شنیده بودم روز قبلش عمل کرده بودند، من فردایش رفتم. رفتم بیمارستان و ایستادیم و رفتم نگاه کردم، سلام‌و‌علیک کردیم و احوالپرسی و آمدیم بیرون. اتاق بغل پاسدارها نشسته بودند. نشسته با آن‌ها گعده کردیم، ناهار خوردیم. به یکی از آن‌ها گفتم شما هر وقت بیدار شدند، خبر کنید من بروم خداحافظی کنم. گفتند باشد. رفتم داخل، گفتند شما اینجایید؟ نرفتید اداره؟ بروید اداره. مرد حسابی شما مریضی، چه‌کار داری به این کارها؟ دقت در اطرافیان، حفاظت از اطرافیان. به ایشان گفتم آن روزی که ناهار بودیم، گفتم شما یک مطلبی را فلان گفتید، بنز را گذاشتیم ما کنار، پاجیرو سوار می‌شویم. پاجیرو کمتر از بنز است، اما شیک‌تر از بنز است. ماشین‌ها عوض شده است. آقا گفتند من می‌دانستم، این‌ها کنار نمی‌گذارند، خواستم قبح‌ قضیه را بفهمم. بنز سوارشدن برای مسئول قباحت دارد، قبیح است، زشت است. این یکی. بعد هم گفتند من هشت سال روی یک موکت رئیس‌جمهور بودم. نگذشت؟ گفتم چرا. رئیس‌جمهور بدی بودیم؟ گفتم نه، خواهش می‌کنم. بنابراین اگر قالی دستی باشد و چه بنز باشد. آقای نجات هم اخیرا یک چیزهایی گفته بود؛ اخیرا هم نه، در این کلیپ‌های اخیر زیاد آمده است. این‌ها منش ایشان بود.

 

✳ می‌گویند آقا خیلی ساده زندگی می‌کنند، زندگی‌ شخصی‌شان، حتی در خورد‌و‌خوراک گفته بودند. یا مثلاً میهمانی‌های خودمانی می‌روید، خیلی تشریفات ندارند.

✅   آقا یک نکته‌ای را به من گفتند، به من گفتند من خرید شیرینی را در خانه حذف کردم. ایشان معمولا میوه دیدارهایشان دو رقم بیشتر نیست. حتی این‌جا که پذیرایی می‌کنند، دو رقم است،‌ سه رقم نیست. غذا هم یک رقم؛ یک خورشت. 

... ادامه دارد.


امام خامنه ای از زبان برادر – قسمت چهارم [لینک]




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.