جانم فدای امام خامنه ای

بسیجی امام خامنه‌ای - اندر حکایت من و عوامل برنامه مسیح کربلا
بسم الله الرّحمن الرّحیم



ن و القلم و ما یسطرون
Iranian hashtags: Ayatollah al ozma Imam Khamenei ; Imam Komeini ; Ayatollah Ruhollah Khomeini ; Islamic republic of Iran ; Leader ; Shahid ; Martyr ; Tehran ; Qom ; seyed mohammad khatami ; hasan rohani ; hashemi Rafsanjani ; mehdi karrobi ; Ahmadi nejad ; hoseinali montazeri ; sanei ; dr. ebrahim yazdi ; mehdi bazargan ; Mahdi ; mosaddegh ; nategh nori ; amir kabir ; reisi ; sardar aziz jafari ; Mohsen rezaei ; rashid ; haji zade ; Tehrani moghaddam ; Ahmadi roshan ; shahriari ; rezaei nejad ; Iranian ; Hezbollah ; hizbollah ; allah ; Imam Ali ; Ahvaz ; karaj ; najaf abad ; Isfahan ; kashan ; fordo ; dehloran ; khoozestan ; oil ; petroliom ; war ; f14 ; qaher ; ghaher 313 ;
امام خامنه‌ای (مدّظلّه‌العالی): اگر چنانچه ما بر روى توان خودمان تكیه كنیم، استقامت آنها در هم خواهد شكست؛ این را بدانند! تا وقتى كه ما چشم‌مان به دست دیگران باشد، به جایى نمی‌رسیم. (28 بهمن 1392)
تاریخ نگارش: یکشنبه 1397/05/21 - ساعت: 07:02

اندر حکایت من و عوامل برنامه مسیح کربلا

پیش‌درآمد: این یادداشت به قلم استاد محمد رضا سرشار نگاشته شده است.

 





چند روز قبل از ماه محرم 96، یکی از شاگردانم و سپس همسرش پیغام دادند که برای ماه محرم در ارتباط با حضرت علی اصغر برنامه ای در دست تهیه است و تهیه کننده آن، آقای م.پ اصرار دارد که شما هم مهمان یکی از این برنامه ها باشید.

 

به واسطه اکراهی که سالیان متمادی است ازمصاحبه و این جور چیزها دارم نپذیرفتم.

 

آن قدر از کرامات و تدین و درستکاری این آقا گفتند که شاید قدری در رودربایستی و قدری هم برای اینکه در این ماه بزرگ من نیز سهمی در ذکر عاشورائیان داشته باشم پذیرفتم.

غروبگاهی، یکی از عوامل برنامه را که جوانی مؤدب و خوش سیما بود با خودروِ شخصی اش, درِ منزل، به دنبال من فرستادند.

در مسیر با ترافیک سنگین منزل به طرف خیابان سئول که محل ضبط برنامه بود به راه افتادیم.

...

جوان که بسیار ابراز ارادت و ادب می کرد، خود را علی عشرتی معرفی کرد. مداح بود و اطلاعات وسیعی از مقاتل مختلف راجع به عاشورا، خاصه حضرت علی اصغر داشت. به طوری که مرا تحت تاثیر قرار داد.

 

...

بی آنکه من بپرسم، از این صحبت کرد که به مهمانان برنامه به عنوان حق الزحمه یک نگین انگشتری ساخته شده از سنگ مرمر پنجاه ساله آرامگاه شریف سیدالشهدا و یک سفر زیارت به عتبات عالیات هدیه خواهند داد.

..

گفت که متولی اصلی برنامه آقای داوود منافی پور است؛ که مبدع و برگزارکننده اصلی و اولیه نهضت "شیرخوارگان حسینی"است؛ آیینی که هم اکنون مرزهای کشور را درنوردیده و جهانی شده و ....

...

خلاصه، آقای عشرتی هم مبالغی از کرامات و توفیقات معنوی ویژه و فضایل اخلاقی آقای داوود منافی پور گفت.

..

به طوری که، اینها را که کنار اعجاز معنوی ای که شاگردم و همسرش مدعی بودند در هنگام وضع حمل فرزند اولشان از این آقا دیده بودند کنار هم گذاشتم، یقین کردم که آقای منافی پور یکی از اولیاء الله گمنام و ناشناخته معاصر است؛ و به رغم بی باوری و شک عمیقم به دم و دستگاههای عارف سازیِ ایمان سوزی که متاسفانه خاصه در دو دهه اخیر رواج فراوانی یافته و فرمانروایی و کاسبی پررونقی برای عده ای فراهم کرده است، ندیده، به او علاقه مند شدم.

...

آقای عشرتی همچنین گفت که از برخی از هنرپیشگان نیز به عنوان مهمان برای این برنامه دعوت کرده اند. اما آنها به خلاف من و البته از نظر حرفه ای, کاملا درست و عاقلانه ابتدا از حق الزحمه کار پرسیده بودند. بعد که شنیده بودند سفر به عتبات است, گفته بودند اگر سفر به اروپا بود می آمدیم. ("درست و عاقلانه" که گفتم، از این نظر که، تهیه کنندگان تلویزیون، برای ریزترین کارها و ملزومات مربوط به قراردادهایشان، از صدا وسیما پول و اغلب هم، پولهای خوب  می گیرند. از جمله موارد این هزینه ها، هزینه ایاب و ذهاب و پذیرایی و حق الزحمه مربوط به مهمانان و کارشناسان برنامه هایشان است. اما برخی از آنان، با ترفندهایی  که جای ذکر آنها اینجا نیست به مصداق "چراغی که به خانه رواست بر مهمان و کارشناس برنامه حرام است"، حق الزحمه آنان بندگان خدا را نمی پردازند؛ و برای خود برمی دارند.

..

برخی تهیه کنندگان نیز هنگام دعوت، به مدعو وعده حق الزحمه را می دهند. اما بعد که خرشان از پل گذشت زیر قولشان می زنند یا به کل از دسترس آنان خرج می شوند. این است که دیگر سالهاست هنرمندان و دیگر چهره های شاخصی که قبلا بارها از این کلاهها سرشان رفته است، غیر از اینکه مقدار یا مبلغ حق الزحمه را قبلا با تهیه کننده طی می کنند، فقط در صورتی در آن برنامه شرکت می کنند که پیشاپیش حق الزحمه به حسابشان ریخته یه به آنان پرداخت شده باشد.

...

البته در این میان برخی چهره های هنری و ادبی و غیر اینهایِ گمنام یا دارای شهرت ناچیز نیز هستند که حتی حاضرند دستی هم چیزی به تهیه کننده بدهند تا با دعوت آنان به برنامه اش باعث شهرتشان شود. که آنها از موضوع این بحث خارج اند.)

سرانجام به محل ضبط برنامه در بوستان جوانان در خیابان سئول رسیدیم.

گروه تهیه کننده برنامه مسیح کربلا، متوجه نشدم با چه واسطه ای موفق شده بودند زمین تنیس آنجا را برای مدت تهیه برنامه بگیرند.

یک زمینِ بزرگ با کف پوشیده از خاکی نرم و زرد بود که دور تا دور آن را سکوهای محل نشستن تماشاگران مسابقه احاطه کرده بود.

گفتند این زمین در قرق پسر وزیر ورزش برای تنیس بازی اش بوده؛ و از اینکه در مدت ضبط این برنامه از او گرفته شده است شاکی است.

در حال ضبط یک قسمت از برنامه بودند. وقت اذان مغرب گذشته بود. روی گلیم مانندی که پشت صحنه پهن بود به نماز ایستادم و ظاهرا یکی شان هم که وضعیت مرا داشت به من اقتدا کرد.

بعد از نماز مرا به قسمت جنوب شرقی محوطه باز دور زمین بردند. فضای کوچکی را به شکل یک.چایخانه سنتی درآورده بودند. تختی و بر آن فرشچه و پشتیهایی و سماور و قوری و ....

در وسط زمین خاکی بازی تنیس, خیمه سفیدی برافراشته بودند و درون و مقابل آن و در چند نقطه دیگر از زمین، مشعلهایی روشن شده بود که نور ضعیف فضا را تامین می کرد.

کمی بعد تهیه کننده، آقای داوود منافی پور از راه رسید.

به خلاف تصورم، سیما و هیکل و سکناتش شباهتی با آن تصور عمومی ای که ما از این اهل عرفان و سلوک معنوی داریم نداشت. بیشتر به بازاریها یا چیزی در مایه حاجی کاسبهای هیئتی شبیه بود.

خوش و بش و احوالپرسی و عرض احترام و مودت کرد. سپس وی نیز مقداری از برد و سابقه و معنویت و اعجازهای آیینهای شیرخوارگان حسینی در ایران و جهان (مشابه همان چیزهایی که قبلا آن دو-سه نفر در باره ابعاد معنوی و ... آن گفته بودند) گفت.

آخر سر گمانم از جیبش، یک دستمال کاغذی نیمه باز درآورد که وسط آن سنگ مرمر کوچک بیضی ای به شکل نگین انگشتر بیرون آورد و به عنوان همان هدیه متبرک موعود به من داد. با خوشحالی و خلوص نیت، به عنوان یک هدیه ارزشمند از او دریافت و تشکر کردم.

(هر چند به خلاف آنچه که اینها به من گفتند که این نگین از سنگ پنجاه ساله آرامگاه امام حسین و خاص است، بعدها دوست روزنامه نگاری که مراوده مکرر به عتبات داشت گفت که این سنگها از کل بنای حرم امام حسین (ع) است؛ و در کربلا، به هر که بخواهد فروخته می شود.)

بعد هم بازیگر جوان نقش حرمله در مجموعه تلویزیونی مختار آمد و ....

قصه کوتاه کنم:

حاجی حاجی مکه؛ طبق روال چنین کاسبانی، آقایان خرشان از پل که گذشت، همه قول و قرارها را فراموش کردند: قرار بود زمان پخش برنامه را خبر دهند که ندادند.

موضوع سفر به عتبات هم که به کل فراموش شد.

 

از زمانی که خودم را شناخته ام از آدمهای دروغگو و متقلب متنفر بوده ام. خاصه آنهایی که خود را زرنگ تصور می کنند خیلی حساسیتم را برمی انگیزند. و وای به روزی که این کارهای پست را با سوء استفاده از نام دین و ائمه انجام می دهند؛ و از این طزیق نام مذهبیهای راستین را هم خراب می کنند. این بود که تصمیم گرفتم که این مورد را به رغم آنکه دون شان شخصی، حرفه ای و اجتماعی ام نیز هست تا رسیدن به نتیجه دنبال کنم. اما نه تلفنی از تهیه کننده و سردبیر برنامه داشتم, نه نام برنامه را می دانستم، نه شبکه ای که برنامه از آن پخش شده بود ونه حتی نام و نام خانوادگی این پدر و پسر زرنگ را.

دست به دامن شاگردم و همسرش که واسطه اصلی این قضیه بودند و همان جوان مداح که گویا خود از عوامل برنامه بود شدم. اما نشان به همان نشانی که شاگردم مرا به همسرش ارجاع داد و همسرش و همان جوان مداح نیز به جای در اختیار قرار دادن این اطلاعات ساده و پیش پاافتاده، وعده حل قضیه تا چند روز دیگر را دادند. اما هیچیک به وعده هایشان عمل نکردند؛ و این قضیه در طول دو سه ماه باز هم تکرار شد.

بعد کار به آنجا رسید که آن جوان مداح، جواب تلفنها و پیامکهای مرا هم نداد. تا آنکه با گذشت چندماه، به لطایف الحیلی توانستم نام و تلفن داوود منافی پور (پدر) را به دست آورم. به واسطه ها پیغام دادم که اگر تا فلان تاریخ به قولشان عمل نکنند موضوع را عمومی خواهم کرد. گمانم همان روز تهیه کننده تماس گرفت و از من بیست روز مهلت خواست تا قضیه را حل کند. بعد از تاریخ مذکور به او زنگ زدم. جواب نداد. چندین پیامک فرستادم. به آنها هم جواب نداد. یقین کردم که در این کار حرفه ای است.

با لطایف الحیلی شماره پسرش ابوالفضل منافی پور (کارگردان) را به دست آوردم و به او زنگ زدم. ظاهرا جا خورد. بهانه آورد که پدرش به واسطه عوارض جانبازی در بیمارستان بستری بوده و اینکه هزینه و امکانات اعزام مهمانان برنامه به عتبات را دفتر ... [یک مقام عالی روحانی را نام برد] می بایست می پرداخته و فراهم می کرده؛ اما با وجود پیگیریهای مکرر او آنها خلف وعده کرده اند. (بعدها با ارسال عکسهای پدر و پسر و نام آنان، از طریق یکی از اعضای دفتر مذکور، صحت و سقم این موضوع را پیگیری کردم. گفته شد که چنین افراد و ارتباطی در دفتر مذکور شناسایی و تایید نشد.)

منافی پور پسر قول داد که موضوع را پیگیری کند و در مدتی کوتاه به سرانجام برساند. گفتم: حتی در صورت حل مشکل، من اولا معلوم نیست در تاریخی که شماها تعیین می کنید بتوانم به این سفر عازم شوم. در ثانی تنهایی نمی روم. ثالثا با کاروانی که گردانندگان و مسافرانش را نمی شناسم حاضر نیستم بروم. شما وجهش را به من بپردازید. هر وقت توانستم با همسرم و کاروانی که خودم می شناسم می روم. (بعدها که دروغی وعده ها بیشتر آشکار شد، در پاسخ پدرش نوشتم: من با کارونی که شما و دوستانتان گردانندگان و اعضایش باشید به بهشت هم حاضر نیستم بروم؛ عتبات که جای خود دارد!)

به هر رو، همان گونه که از ابتدا نیز آشکار بود این وعده هم دروغ از کار درآمد و هیچ تماسی با من گرفته نشد و هیچ اقدامی صورت نگرفت. به علاوه اینکه متوجه شدم که در مورد برخی دیگر احتمالا همه مهمانان برنامه هم همین اتفاق افتاده است.

 

وقتی آخرین تهدید به انتشار موضوع را کردم یک بار دیگر منافی پورِ پدر پیامک فرستاد و همان پیشنهاد عملی نشده سابق را تکرار کرد و من هم همان جواب را به او دادم. و او هم از خداخواسته رفت دنبال ادامه کار و کاسبی سابقش.

و تمام نشد این ماجرا!

پی نوشت:

دو نکته در ارتباط با مجموعه یادداشتهایم در باره برنامه تلویزیونی مسیح کربلا

 

چنین احساس می کنم که، برای برخی، این تصور پیش آمده که انگیزه اینجانب از عمومی کردن موضوع مذکور، وادار کردن تهیه کننده مذکور به عمل به وعده اش در مورد اعزامم به عتبات بوده. در حالی که همان طور که در آن یادداشتها نیز آورده ام قصدم واقعا این نبود.

هر چند برای کسانی که مرا می شناسند و آن مطالب را به دقت خوانده اند نیاز به توضیح نمی بینم، اما برای تنویر افکار دیگرانی که مرا درست نمی شناسند یا آن مطالب را دقیق نخوانده اند یا به هر علت دیرباورند ناگزیر به توضیحم که:

 همان خانم شاگردم، وقتی به خلف وعده این آقا و تصمیم من برای پیگیری موضوع پی برد از من شماره حساب خواست تا مثلا خودش جبران کند.

گفتم: یعنی شما فکر می کنید که من محتاج چنین چیزی هستم!؟

و به سبب همین پیشنهاد موهنش، برای همیشه عذر او را از جلسات نقد داستانم در حوزه هنری خواستم.

 

آن جوان مداح نیز، هنگامی که متوجه جدی بودن خلف وعده آن آقا شد، اظهار شرمندگی کرد و مؤدبانه از من اجازه خواست که از جایی دیگر ترتیب تشرف من، حتی به علاوه یک همراه را به عتبات بدهد.

با دلخوری رد کردم. و به او نیز تذکر دادم که اشتباه نکند. مسئله من رفتن به عتبات به وسیله این آقا نیست ....

ولو بلغ ما بلغ!





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



سعید
دوشنبه 1397/06/5 12:26
هیچ‌وقت به آدمای مذهبی و دوآتیشه اطمینان نداشتم و ندارم و حتی ازشون بدم هم میومد. بازم بهم ثابت شد که درست فکر میکردم و میکنم. علی‌الخصوص به مذهبی‌نماهای حکومتی و رده‌بالا از همه بیشتر بی‌اعتمادم. امیدوارم مشکلتون حل بشه، هرچند امیدی نیست!!
پاسخ امیر عبّاس جعفری مقدّم : با سلام
امیدی هم اگر به انسانیت اشخاص باشد، باید آن امید را باید بین اشخاص مذهبی جست و جو کرد و اتفاقا چون نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، مبنا و جهت حرکتش بر اساس قوانین متعالی اسلام است و اهدافش الهی می باشد، بسیاری از مسئولین نظام، انسان هایی والا و شایسته هستند.

البته ممکن است آدم های خوب هم ‌گاهی اشتباه کنند و همچنین در میان هزاران انسان شایسته، بعید نیست که تعدادی ناخالص هم وجود داشته باشد؛ که البته در مقایسه با دیگر کشورها، ناخالص های کشور ما بسیار بسیار کمتر هستند.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.