تبلیغات

جانم فدای امام خامنه ای

داستان نویس اصول گرا - مطالب بهمن 1395
بسم الله الرّحمن الرّحیم



ن و القلم و ما یسطرون
Iranian hashtags: Ayatollah al ozma Imam Khamenei ; Imam Komeini ; Ayatollah Ruhollah Khomeini ; Islamic republic of Iran ; Leader ; Shahid ; Martyr ; Tehran ; Qom ; seyed mohammad khatami ; hasan rohani ; hashemi Rafsanjani ; mehdi karrobi ; Ahmadi nejad ; hoseinali montazeri ; sanei ; dr. ebrahim yazdi ; mehdi bazargan ; Mahdi ; mosaddegh ; nategh nori ; amir kabir ; reisi ; sardar aziz jafari ; Mohsen rezaei ; rashid ; haji zade ; Tehrani moghaddam ; Ahmadi roshan ; shahriari ; rezaei nejad ; Iranian ; Hezbollah ; hizbollah ; allah ; Imam Ali ; Ahvaz ; karaj ; najaf abad ; Isfahan ; kashan ; fordo ; dehloran ; khoozestan ; oil ; petroliom ; war ; f14 ; qaher ; ghaher 313 ;
امام خامنه‌ای (مدّظلّه‌العالی): اگر چنانچه ما بر روى توان خودمان تكیه كنیم، استقامت آنها در هم خواهد شكست؛ این را بدانند! تا وقتى كه ما چشم‌مان به دست دیگران باشد، به جایى نمی‌رسیم. (28 بهمن 1392)
تاریخ نگارش: جمعه 1395/11/22 - ساعت: 22:58

از جمهوری اسلامی پاسداری می‏‌کنیم

 لبیک یا خامنه ای

مرگ بر شاه: کلاس سوم ابتدایی هستم. از مدرسه تعطیل می‏‌شوم و به محل قرار با پدر می‏‌روم. پدر با شهید ابوالفضل بیتا و برادرش مرحوم علیرضا بیتا صحبت می‏‌کنند. قم- خیابان ایستگاه – ابتدای خیابان فرهنگ، یعنی در یکصد متری ساواک. چون اجتماع بیش از سه نفر در خیابان ممنوع است، آن طرف خیابان فرهنگ بازی می‏‌کنم. روی دیوار، یک شعار با رنگ پوشانده شده است و روی رنگ را کسی نوشته است:«ننگ با رنگ پاک نمی‏شود». با یک سکه دو تومانی (به قاعده‏ سکه‌های آن زمان) روی دیوار گچی می‏‌نویسم:«مرگ بر شاه». شهید بیتا پدر را مطلع می‏‌کند و پدر می‏‌گوید:«انگار امیر عباس خیلی هم حواسش پرت نیست.» بیتا به من اشاره می‏‌کند به نزدشان بروم. پدر می‏‌گوید:«کیفت را به آقای بیتا بده.» چند دقیقه بعد چند برگ – فقط چند برگ – اعلامیه در کیف من جاسازی شده و باید به تنهایی به منزل بروم، چون کسی به من شک نمی‏‌کند. کیفم را که در منزل باز می‏‌کنم، دو نوار سونی آکبند هم می‏‌بینم. به ظاهر خالی است، ولی در واقع سخنرانی‏‌های حضرت امام خمینی(ره) است.

صدای انقلاب: مدرسه مرتب تعطیل می‏‌شود. یک روز، دو روز، یک هفته و ... .کم و بیش صدای انقلاب مردم شنیده می‏‌شود. صدایی که شاه خائن هم به دروغ گفت که شنیده و آمادۀ جبران است. در خیابان که راه می‏‌روی گاهی بین آجرها، کاغذی تا شده را می‏‌بینی. می‏‌دانی که اعلامیه است. باید برداری، با بزرگترت بخوانی و بعد در جایی قرار دهی تا دیگری ببینید و بخواند.

همه هستند: زندانیان سیاسی آزاد می‏‌شوند. باید به دیدن اکبر سوری بروید. فرزند یکی از دوستان پدر که توده‏‌ای است. خیلی زود با تو انس می‏‌گیرد و چند کتاب را برای مطالعه هدیه می‏‌کند. پدر اخم‏‏‌هایش در هم می‏‌رود. اما صبر می‏‌کند تا شهید بیتا با تو صحبت کند. شهید بیتا می‏‌گوید کتاب‏‌های صمد (بهرنگی) را نخوانی بهتر است و چند کتاب داستان به تو می‏‌دهد. تو هم بدون توجه همه را  می‏‌خوانی!

چنتۀ توده‏‌ای‏‌ها خالی است:جلسه در کلبه هنری بهمن تشکیل شده. «بهمن» ها هم توده‏‌ای هستند. در مبارزه همراه هستند ولی اختلاف عقیده و سستی ایدئولوژیک‌شان برای تو نیز که 9 سال داری هویداست. وقتی کسی در بحث کم می‏‌آورد، سرخ می‏‌شود و به لکنت می‏‌افتد، یک بچه 9 ساله هم متوجه می‏‌شود. بعد از جلسه پدر به شهید بیتا می‏گوید:«من فعلاً برای تکثیر نوارها و اعلامیه‏‌ها نمی‏‌توانم پولی کمک کنم» و شهید بیتا می‏‌گوید:«ما به قدرت کلام شما افتخار می‏‌کنیم و به آن احتیاج داریم.» پدر خوب حرف می‏‌زند و بحث می‏‌کند، اما شهید بیتا هم کمی غلو کرده است، چرا که خود در این زمینه استاد است.

شلیک به مردم: دست در دست پدر به تظاهرات می‏‌رویم. به کوچه آبشار قم می‏‌رسیم. یادم نیست حس کردم یا چیزی از مأمورها شنیدم. به پدر گفتم:«می‏‌خواهند آتش کنند.» دقیقاً همین جمله را گفتم. پدر گفت به سمتی برویم که اگر لازم شد جلو گلوله جا نمانیم. در همین حین اخطارها هم شروع شد. ریتم تند مرگ بر شاه و پراکندگی جمعیت که آغاز شد، شلیک هم شروع شد. گفتند سه نفر شهید شدند، اما در خبرهای بعدی تا 11 شهید ذکر شد.

تیرآهن؟!:در کلاس نشسته‏‌ایم. زنگ اول یا دوم است که صداهایی می‏‌آید. فرتاش که پدرش ساواکی است (و گویا اعدام شد) در گوشم می‏‌گوید:«صدای تیراندازی است.» چند دقیقه بعد مدیر (طیب نما) که در شاه دوستی زبان‏زد است، سر کلاس می‏‌آید و می‏‌گوید:«سر و صدا اذیت‏‌تان نمی‏‌کند؟ این نزدیکی دارند تیرآهن خالی می‏‌کنند.» و من در دل می‏‌گویم:«آن قدر این روزها صحبت گلوله است که ما از صدای تیرآهن هم می‏‌ترسیم. » دانش‏‌آموزان یکی یکی فراخوانده می‏‌شوند. والدین در پی‏‌شان آمده‏‌اند. پدر به دنبالت می‏‌آید. در راه صدای گلوله می‏‌آید. به پدر می‏‌گویی که آقای طیب‏‌نما گفته صدای خالی کردن تیرآهن است و پدر می‏‌گوید:«آقای طیب‏‌نما غلط کرده!»

بوی حکومت اسلامی می‏‌آید: مدارس به کلی تعطیل می‏‌شود. بوی حکومت اسلامی می‏‌آید. این جمله را پدر به هر که می‏‌رسد با خوش‏‌حالی می‏‌گوید. نوارهای حضرت امام بیش از پیش در دست‏رس مردم است. مأمورین هم مستأصل اند. ارتشی‏‌ها که برای حفظ پایه‏‌های رژیم متزلزل پهلوی در خیابان‏‌ها هستند، بیش از پلیس با مردم مهربان اند. همه منتظر آن خبر بزرگ هستند.

خبر بزرگ: عصر روز 22 بهمن 57 است. در مغازه میرزا رضای ساعت ساز (یکی از پاتوق‏های بحث پدر) نشسته‏‌ایم. قم- نزدیک میدان نو (مطهری)- سر کوچه ژاندارمری (پست فعلی). چون وضعیت فوق العاده است، ژاندارمری بلندگویی سرکوچه نصب کرده و صدای رادیو از آن شنیده می‏‌شود. ناگهان خبر بزرگی که مردم منتظرش بودند: شنوندگان عزیز ...! این صدای انقلاب اسلامی مردم ایران است؛ این صدای انقلاب اسلامی مردم ایران است. همه بالا و پایین می‏‌پرند. چند نفر پراکنده تکبیر می‏‌گویند. پدر از داد و قهقهه سرخ می‏‏‌شود. گاهی هم الله اکبر می‏‌گوید. جوان مکانیکی با عجله می‏‌خواهد از زیر ماشینی که در حال کار است بیرون بیاید که سرش خونی و مالی می‏‌شود. فریاد می‏‌زند:«به خدا می‏‌دانستم، به خدا منتظر همین خبر بودم؛ به خدا گوشم به رادیو بود که همین را بشنوم.» اما جز من کسی به او توجه نمی‏‌کند. خودش هم به شکستن پیشانی‏‌اش اهمیتی نمی‏‌دهد. پدر دوستان را در آغوش می‏‌گیرد. کمی که التهاب کم می‏‌شود، میرزا رضا به پدر می‏‌گوید:«اصغر؛ یعنی تمام شد؟» و پدر انگار خودش به تنهایی انقلاب کرده باشد:«بله، بفرما! هی می‏‌گفتی امکان ندارد، حالا دیدی میرزا؟»

ارزان پیروز نشدیم: سر خیابان فرهنگ و شهید بیتا و خوش و بش و تبریک پدر. خاطره‏‌ها که مرور می‏‌شود شهید بیتا اشک می‏‌ریزد. تعجب مرا که می‏‌بیند، موهای سرم را می‏‌بوسد و می‏‌گوید:«ارزان پیروز نشدیم!» بیتا از دانشجویان پیرو خط امام بود. از جلوداران امور تربیتی در قم هم بود و در عملیات بیت المقدس به شهادت رسید. خیلی‏‌های دیگر هم هستند که جان‌شان را در این راه تقدیم کردند. بعضی‏‌شان را می‏‌شناسیم و می‏‌شناسید. ارزان پیروز نشدیم. جمهوری اسلامی و استقلال و آزادی و عزت و قدرت و پیشرفت هم کم ارزش ندارد! از این دستاوردها پاسداری می‏‌کنیم. در صحنه می‏‌مانیم و از هزینه دادن نمی‏‌ترسیم. دارایی و خانواده و آزادی و آبرو و خون ما از خاندان پیامبر اسلام (ص) و از حسین بن علی (ع) باارزش‏‌تر نیست! هر چه داریم فدا می‏‌کنیم و نظام و ارزش‏‌هایمان را حفظ می‏‌کنیم. من نوکر آن نوجوانی هستم که می‏‌گوید:«من از اکنون که خود را شناخته‏‌ام، می‏‌خواهم بگویم من هم در همین صف هستم.» من فدای آن نوجوان و جوانی بشوم که وقتی یادی از امام و شهیدان می‏‌کنند، و وقتی سری به گلزار شهدا می‏‌زنند، می‏‌گویند:«شما به رسالت خود عمل کردید و حالا نوبت ماست.» خدایا! ما را در راه شهیدان‌مان ثابت قدم بدار و بر دشمنان دینت پیروز گردان؛ آمین.


نظرات (9)




داغ کن - کلوب دات کام
() 
تاریخ نگارش: پنجشنبه 1395/11/21 - ساعت: 17:32

آقای روحانی اگر برجام یک «کلاه گشاد» نیست، پس چیست؟!

رئیس جمهور دیروز در مراسم اهدای جایزه کتاب سال، در مورد مذاکره با کدخدا و این­که بعضی­ها(!) معتقدند دشمن بر سر دولت مردان ما کلاه گذاشته است، گفت: «ما عمامه داریم، کلاه سرمان نمی رود».

بنا به گفته دوستان، تنها موردی که در آن از برجام با عنوان «کلاه گشاد» یاد شده است، یکی از یادداشت‌های این وبلاگ می­باشد [لینک]؛ به عبارتی آقای رئیس جمهور بعد از این­که به مدد تیم رسانه­ای دولت، عکس و یادداشت این وبلاگ را دیده، به خود زحمت داده و پاسخ «داستان نویس اصول گرا» را داده است؛ ضمن تشکر باید به آقای روحانی گفت، از بازی با کلمات که بگذریم، چه کسی گفته که هیچ عمامه به سری کلاه سرش نمی­رود؟

شما کاظم شریعتمداری را یادتان رفته که منافقین چنان کلاهی به سرش گذاشتند که از یک مرجع تقلید مورد احترام، به یک کودتاچی لایق اعدام تبدیل شد که با رأفت حضرت امام (ره) بخشیده شد و تا زمان مرگ گوشه­ای نشست و دم برنیاورد.

شما حسینعلی منتظری را یادتان رفته است؟ او هم عمامه داشت، مضاف بر این که قائم مقام رهبری نظام بود، اما اطرافیان و به ویژه یک قاتل، چنان کلاهی به سرش گذاشتند که از رفاقت و قائم مقامی امام(ره)، به دشمن امام تبدیل شد، حصر خانگی شد و در نهایت دست در دست دشمنان با زندگی وداع کرد.

جناب آقای روحانی! چرا جای دور برویم؟ اگر عمامه مانع این می شود که کسی سرتان را کلاه بگذارد، پس این برجام چیست که مردم مسلمان و انقلابی کشور را به آن مبتلا کرده­اید؟

همان گونه که قبلاً هم نوشته­ام:

دستاوردهای هسته‌ای (به‌ویژه غنی سازی ۲۰درصد و آب سنگین) که تحویل دشمن شده، تحریم‌ها که باقی است، دشمن هم که بی‌ادب‌تر و گستاخ‌تر شده، نگرانی‌های دشمن برطرف شده و امیدش به آینده برای ادامه خوی استکباری بیش‌تر گردیده و از طرفی گرانی، بی‌کاری، تعطیلی واحدهای تولیدی، فرو رفتن دستگاه اجرایی در گرداب‌های سیاسی‌کاری، دست اندازی به بیت المال مسلمین، رانت خواری و رشوه خواری و فساد و معطل ماندن اوامر ولی فقیه در کشور بیداد می‌کند؛ در چنین شرایطی به جای این‌که آقای روحانی به خود بیاید و با پی‌گیری اقتصاد مقاومتی، تمام قد در رکاب ولایت فقیه، آن چنان خدمت کند که هم کشور را بسازد و هم دنیا و اخرت خودش را، ساده‌لوحانه دل به برجام خوش کرده و فکر می‌کند یا وانمود می‌کند که بناست از برجام آبی برای کشور گرم شود، در حالی که دیگر اکنون دوست و دشمن فهمیده‌اند که برجام هیچ دستاوردی برای جمهوری اسلامی ایران ندارد.

 

جناب آقای روحانی! کلاه خود را قاضی کنید: اگر برجام یک کلاه گشاد نیست، پس چیست؟!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
تاریخ نگارش: یکشنبه 1395/11/17 - ساعت: 01:18

نگاه بی طرفانه به فاجعه پلاسکو

بسم الله النّور

اشاره: فاجعه پلاسکو آن همه دلخراش است که هرگز دوست نداشتم در مورد ابعاد سیاسی آن چیزی بنویسم، اما در این مدت، آن همه تحلیلهای آبکی، مغرضانه و مزورانه شنیده‌ام، که به نظر رسید ارسال این یادداشت خالی از فایده نباشد.

   ۱- ساختمان پلاسکو در آتش سوخت و فرو ریخت و تعدادی از آتش نشانان شجاع و چند تن از مردم زیر آوار ماندند، اما شخص رئیس جمهور به دنبال مطامع سیاسی خود، دستوری فوری به وزیر کشور کابینه خود داد و نوشت: «مقتضی است در اسرع وقت،‌ علل حادثه و مسئولیت حادثه بررسی و گزارش شود».  روحانی حتی از فاجعه پلاسکو نیز که ملت بزرگ ایران را داغدار کرده بود، بهره­های سیاسی خود را می خواست و چیزی نمانده بود این اشتباه بر ابعاد فاجعه بیفزاید که پیام مقام معظم ولایت، هم دل مجروح و تن خسته آتش نشانان و امدادگران را تسکین داد، و هم سیاست بازان را به مدار وظایف خود بازگرداند. امام خامنه ای در پیام خود تأکید کرده بودند: «در حال حاضر همه تلاش­ها باید برای نجات جان گرفتارشدگان جهت­دهی شود. رسیدگی به علل حادثه مسئله بعدی است»؛ این گونه بود که عوامل اجرایی صحنه پلاسکو، مجاهدت خویش را با تمام قوا ادامه دادند و انجام «وظیفه فوری را بر هر حرف و حدیثی مقدم» شمردند.

   ۲- اکنون باید دید مقصر حادثه کیست؟! برخی وانمود می­کنند که شهرداری می توانسته پلاسکو را پلمپ کند، اما مطالعه ماده ۵۵ قانون شهرداری‌ها (تبصره بند ۱۴ ماده ۵۵) نشان می‌دهد که شهرداری‌ها فقط ملزم به رفع خطر و مزاحمت شده­اند و اجازه پلمپ ندارند و به قول دادستان کل، تعداد ساختمان های ناامن آن قدر زیاد است که بودجه شهرداری به همه آن ها نمی رسد؛ پس اساساً مدیریت شهری اجازه قانونی پلمپ هیچ ساختمانی را ندارد. این قانون نیازمند اصلاح به گونه ای است که در آینده مدیریت شهری مجوز پلمپ ساختمان‌های فاقد ایمنی را داشته باشد.

   ۳- وزارت کار، بر اساس قانون کار، وظیفه و اختیار قانونی پلمپ پلاسکو را داشته است. در فصل چهارم قانون کار و در بند ۱۰۱ آمده است: «گزارش بازرسان کار و کارشناسان بهداشت کار در موارد مربوط به حدود و وظایف و اختیارات­شان، در حکم ضابطین دادگستری خواهد بود». با این حساب باید پرسید که چرا وزارت کار در پلمپ پلاسکو کوتاهی کرده است؟!

   ۴- هجمه­ها به شهردار تهران کاملاً سیاسی است و شواهد نشان می دهد که شهرداری به وظایف خود در این زمینه عمل کرده است. به سه سال قبل باز می گردیم که در همین خیابان جمهوری اسلامی، یک کارگاه پوشاک دچار حریق شد و دو زن که از پنجره آویزان شده بودند ثانیه هایی قبل از دست یابی مأموران حاضر در صحنه، خود را رها کردند و جان باختند، اما چند دقیقه بعد یک مرد که تحمل بیشتری داشت، با مجاهدت آتش نشانان از مرگ نجات یافت. در هیاهوی سیاسی آن روز هم کسی توجه نکرد که شهرداری تهران قبلاً به آن کارگاه تذکر داده بود و آتش نشانی مسئله را به دستگاه های دولتی ابلاغ کرده بود.

   ۵- در آن واقعه نیز دستور فوری دولت یافتن مقصر حادثه بود و کمیته­ای به همین منظور تشکیل داد تا همه متوجه شوند دولت محترم حتی از جان باختن شهروندان نیز بهره برداری سیاسی می کند. در ادامه، دولت کمیسیونی خاص تأسیس کرد تا «امور کلانشهر تهران و سایر کلانشهرها» را پی گیری کند؛ ریاست کمیسیون بر عهده جهانگیری بود و ۱۰ وزیر در آن عضو بودند. نتیجه تشکیل این کمیسیون، «سند آسیب شناسی کلانشهرها» بود که با عنوان «تصویب نامه هیئت وزیران در بخش آتش نشانی و امور ایمنی» به تصویب هیئت دولت رسید و به دستگاه های اجرایی ابلاغ گردید.

   ۶- طبق مصوبه هیئت دولت در تاریخ ۱۳۹۳/۱۰/۱۸، «دستگاه مجری» در رسیدگی و برخورد با واحدهای کارگاهی مثل پلاسکو، «وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی» است، دستگاه همکار شهرداری تهران (سازمان آتش‌نشانی) محسوب شده است و «دستگاه ناظر» بر امور اصناف نیز، وزارت کشور بوده است؛ با این حساب و بنا به مصوبه دولت روحانی، وزارت کار مسئول اصلی فاجعه پلاسکو است.

   ۷- معاون امورشهرداری های وزارت کشور، در مصاحبه با روزنامه دولت در تیرماه ۹۴، مسئولیت دولت را به روشنی تبیین کرده است. علی نوذرپور در مصاحبه با روزنامه ایران گفته است: «یکی از وظایف بازرسان وزارت کار، بررسی ایمنی کارگاه‌های سطح شهر است؛ همه ما هنوز حادثه آتش‌سوزی خیابان جمهوری را که موجب مرگ دو زن شد به خاطر داریم، درآن حادثه مأموران آتش‌نشانی بارها ناایمن بودن کارگاه را اعلام کرده و حتی رونوشت آن را هم به وزارت کار داده بودند، با این حال وزارت کار برای خود هیچ الزامی قائل نشده بود تا این کارگاه را پلمب کند. آنها گزارش را گرفته و در برنامه‌شان گذاشته بودند تا یک روزی به آن بپردازند. الان کارگاه‌های ناایمن زیادی در سطح شهر وجود دارد که از دست آتش‌نشانی هم کاری بر نمی‌آید». اما در مورد ساختمان پلاسکو، وزارت کار با نادیده گرفتن مصوبه دولت، باعث بروز فاجعه شد.

    ۸- نوذرپور در ادامه در پاسخ به این سؤال که «آیا این سند می‌تواند وزارت کار را ملزم کند که بحث عدم ایمنی کارگاه‌ها را تمام کند؟» تأکید می‌کند: «براساس این سند، دولت وزارت کار را موظف کرده به محض ارائه گزارش آتش‌نشانی، این مسئله را در اولویت کاری بازرسی‌اش قرار دهد. این حکم است و نمی‌توان از آن سرپیچی کرد. یا دولت، شورای عالی حفاظت فنی را هم موظف کرده تا ضوابط و مقررات ایمنی و آتش‌نشانی کارگاه‌ها و واحدهای صنفی، تجاری و تولیدی که وزارت کشور تهیه می‌کند را در نخستین فرصت تصویب کند. خب اگر این مصوبه در گذشته وجود داشت، بسیاری از این ضوابط و مقررات را می‌توانستیم زودتر از این ها لازم الاجرا کنیم.»

   ۹- در ادامه خبرنگار روزنامه دولتی ایران صریحا از معاون امور شهرداری­های و دهیاری­های وزارت کشور می­پرسد: «پس اگر این سند اجرایی بشود دستگاهی که در حادثه کوتاهی کرده باید جواب بدهد، در این­جا یعنی وزارت کار نه سازمان آتش‌نشانی، درست است؟» می گوید: «بله، درحقیقت مقصر اصلی (یعنی وزارت کار) باید جوابگو باشد و به نوعی اینکه چه کسی کوتاهی کرده، روشن شده و این بلاتکلیفی‌ها تمام می‌شود.»

   ۱۰- اکنون در حالی برخی مسئولین دولت تلاش دارند تقصیر را به گردن شهرداری بیندازند که نوذرپور در مصاحبه دیگری با خبرگزاری دولتی ایسنا، در 16 مهرماه سال جاری به نکته قابل تأملی اشاره می­کند: «در گذشته در ارتباط با واحدهای ناایمن شهری بازرسی این وزارتخانه کار نظارت را برعهده داشت و شهرداری‌ها حق نظارت مستقیم را نداشتند اما در این سند به عنوان یکی از بندها، سازمان‌های آتش‌نشانی شهرداری‌ها می‌توانند گزارشات ناایمن بودن کارگاه‌ها را به وزارت کار ارجاع کنند و این وزارتخانه نیز باید رسیدگی به این گزارش‌ها را در اولویت کاری خود قرار دهد».

   ۱۱- در بخشی از سند آسیب شناسی کلانشهرها که مصوبه هیئت دولت است، آمده: «قرار گرفتن گزارش­های سازمان­ها و واحدهای آتش نشانی و خدمات ایمنی شهرداری­های کشور در خصوص کارگاه­های ناایمن شهری، در اولویت بازرسی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی است». براساس این سند، دولت «وزارت کار» را موظف کرده به محض ارائه گزارش آتش‌نشانی، این مسئله را در اولویت کاری بازرسی‌اش قرار دهد؛ این حکم است و نمی‌توان از آن سرپیچی کرد؛ با این حساب وقتی فاجعه پلاسکو پیش می­آید و مشخص می شود که شهرداری و آتش نشانی هشدارهای لازم و رسمی را بارها ارائه داده­اند، شکی باقی نمی ماند که دستگاه مسئول، یعنی وزارت کار مقصر حادثه است.

   ۱۲- گفته شد که طبق ماده ۱۰۱ قانون کار وزارت کار به عنوان ضابط دادگستری مجاز به پلمپ کارگاه‌های فاقد ایمنی استاندارد می‌باشد؛ بندهای دیگری از قانون کار به وظایف وزارت کار صراحت بیشتری دارد، به عنوان نمونه در ماده ۱۰۵ آمده است: «هرگاه در حین بازرسی به تشخیص بازرس کار یا کارشناسان بهداشت حرفه ای، احتمال وقوع حادثه و یا بروز خطر در کارگاه داده شود، بازرس یا کارشناس بهداشت حرفه­ای مکلف است مراتب را کتباً و فوراً به کارفرما و یا نماینده او و نیز رئیس مستقیم خود ارائه دهد»؛ با توجه به این قانون صریح، باید پرسید که چرا وزارت کار هیچ تذکری به کارفرمایان پلاسکو نداده است؟

   ۱۳- در تبصره یک ماده ۱۰۵ آمده است که در مورد کارگاه‌های فاقد ایمنی، وزارت کار موظف است از دادسرا تقاضای تعطیلی و مهر و لاک کردن کارگاه‌های مورد نظر را بنماید. پلاسکو، یک ساختمان «کارگاهی» است؛ از نظر قانونی امکان پلمپش در اختیار «وزارت کار» بوده است، نه تنها این کار صورت نگرفته، بلکه گزارش‌های متعدد آتش نشانی شهرداری تهران نیز مسکوت گذاشته شده است.

   ۱۴- بعد از گزارش‌های کارشناسی آتش نشانی و اخطارهای شهرداری، وزارت کار و بازرسی این وزارتخانه، می‌بایست طبق قانون اقدام به پلمپ ساختمان پلاسکو می‌کردند، که این کار انجام نشده است. شهرداری نیز طبق ماده ۵۵ قانون شهرداریها امکان پلمپ این قبیل املاک را ندارد.

   ۱۵- در ماده ۱۰۰ قانون شهرداری‌ها، نحوه برخورد با تخلفات ساختمانی پیش بینی شده است. آرای کمیسیون ماده ۱۰۰ ملاک عمل شهرداری تهران است و می تواند نسبت به پلمپ، قلع و یا تخریب ساختمانی نامناسب از نظر شهرسازی و ایمنی تصمیم گیری کند. این کمیسیون اختیار ضابط قضائی را به منظور پلمب یا تخریب ساختمان به آتش نشانی یا شهرداری نمی دهد.

   ۱۶- با توجه به تصویب قانون نظام مهندسی و کنترل ساختمان در سال ۱۳۷۴ و مقرارت مبحث سوم مقرارت ملی ساختمان در دهه ۸۰ درباره ساختمانهای جدیدالاحداث، رعایت مقررات ملی ساختمان الزامی است و در صورت عدم رعایت از سوی مالکان، از صدور پایان کار ممانعت خواهد شد؛ اما ساختمان پلاسکو چند دهه پیش از این ساخته شده است و شهرداری برای جلوگیری از فعالیت آن مجوز قانونی نداشته است.

   ۱۷- در پیشنویس قانون جدید آتش نشانی، به موضوع نداشتن قوه قهریه و امکان برخورد قاطع با اماکن خلاف شرایط ایمنی برای سازمان آتش نشانی شهرداری پرداخته شده است، اما هیچ بندی که در آن آتش نشانی ضابط قضایی محسوب شود، وجود ندارد و آتش نشانی عملاً اختیار قانونی برخورد با چنین ساختمان­های غیراستانداردی را در اختیار ندارد.

   ۱۸- با توجه به قوانین و حوزه اختیار و عملکردی که «دولت» و «قوه قضائیه» برای «وزارت کار» و «شهرداری» تعریف کرده­اند، در مورد ساختمان پلاسکو، به جز اخطار به کارفرمایان، عملاً هیچ کاری از دست شهرداری برنمی‌آمده است که این امر انجام شده است؛ اخطارهای شهرداری نیز ضمانت اجرایی ندارد و در اصل قوه قضاییه باید دستور پلمپ این ساختمان‌ را می داده است؛ لذا تا زمانی که این مصوبات، ضمانت اجرایی نداشته باشد، انجام بازدیدهای دوره‌ای بازرسان آتش نشانی و خدمات ایمنی شهرداری، فقط قابل ارائه به وزارت کار است که این کار صورت گرفته است.

   ۱۹- اگر شهرداری ها بدون داشتن حکم قضایی مکانی را پلمپ می کردند، عملی غیرقانونی مرتکب شده بودند.

   ۲۰- سازمان آتش نشانی در سه سال گذشته بیش از ۷ اخطار، و در مجموع ۲۱ اخطار به مدیران و کسبه ساختمان پلاسکو داده اند، مع الأسف «بی توجهی» تنها واکنش آنان بوده است و درنهایت این حادثه سنگین، به مجموعه شهرداری و آتش نشانی و مردم عزیز تحمیل شد؛ با این حساب در کنار وزارت کار و وزارت کشور، اصلی‌ترین مقصر حادثه ساختمان پلاسکو، «هیئت مدیره، مالکان و کسبه ساختمان پلاسکو» می‌باشند. کسانی که به مسئولیت حقوقی اهالی پلاسکو نگاه سیاسی و جناحی دارند، بلافاصله با هیجان یادآوری می­کنند که ساختمان متعلق به بنیاد مستضعفان است، در حالی که رسیدگی به اخطارهای قانونی بر عهده دارندگان سرقفلی واحدهای تجاری و کارگاهی می باشد و بنیاد مستضعفان تمامی سرقفلی های ساختمان را واگذار کرده بوده است!

   ۲۱- همه اقدامات و اخطارهایی که در بندهای قبل گفته شد، دغدغه شهردار تهران را جهت ناامنی ساختمان های فاقد ایمنی مرتفع نکرد؛ لذا در جلسه ۱۳۹۳/۷/۲ در حضور نمایندگان وقت شورای شهر، دکتر قالیباف به صورت مشخص به دو مورد «ساختمان پلاسکو» و «پاساژ علاء الدین» اشاره می کند و از نمایندگان شورا می خواهد تا تکلیف اجرایی شهرداری و آتش نشانی را برای برخورد و مواجهه با ساختمان های این چنینی، صریح و شفاف کنند؛ اما این تذکر شفاف و صریح نیز به نتیجه اجرایی نمی رسد.

   ۲۲- متأسفانه علی رغم تمامی هشدارهایی که مدیریت شهری طی سال های اخیر مبنی بر حادثه خیزبودن ساختمان پلاسکو می دهد، ‌هیچ یک از نهادهای دولتی و قضائی که طبق قانون «مجری، ناظر و صادرکننده مجوز» شناخته شده­اند، برای معلق کردن فعالیت این ساختمان تا زمان برقراری ایمنی، اقدامی نکرده اند.

    ۲۳- ملاحظه می‌فرمایید که شهرداری تهران طبق قوانین موجود به وظایف خود عمل کرده است و در مقابل، دولت و همچنین اهالی ساختمان پلاسکو در انجام وظایف خود کوتاهی کرده­اند، با این وجود همچنان سیاست بازان و مغرضان، با هجمه تبلیغاتی و رسانه ای، سعی در مقصر جلوه دادن شهرداری تهران هستند.

   ۲۴- سلام و درود خدا بر شهیدان آتش نشان، که با شهامت و فداکاری خود، هم جان ده‌ها نفر را در ساختمان پلاسکو نجات دادند، هم آتش نشانی را از غربت بیرون آوردند و موجب افتخار و سربلندی همکاران خود شدند، و هم مردم و مسئولین را از خواب غفلت بیدار کردند تا فکری به حال بافت‌های فرسوده و ساختمان‌های فاقد ایمنی بکنند. امید است به مدد این بیداری، تمهیداتی اندیشیده شود تا در آینده از حوادث مشابه جلوگیری به عمل آید و دیگر شاهد مرگ دلخراش هموطنان و از بین رفتن کسب و کار و اندوخته‌های آنان نباشیم.

دعا بفرمایید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()