تبلیغات

جانم فدای امام خامنه ای

داستان نویس اصول گرا - مطالب مهر 1395
بسم الله الرّحمن الرّحیم



ن و القلم و ما یسطرون
Iranian hashtags: Ayatollah al ozma Imam Khamenei ; Imam Komeini ; Ayatollah Ruhollah Khomeini ; Islamic republic of Iran ; Leader ; Shahid ; Martyr ; Tehran ; Qom ; seyed mohammad khatami ; hasan rohani ; hashemi Rafsanjani ; mehdi karrobi ; Ahmadi nejad ; hoseinali montazeri ; sanei ; dr. ebrahim yazdi ; mehdi bazargan ; Mahdi ; mosaddegh ; nategh nori ; amir kabir ; reisi ; sardar aziz jafari ; Mohsen rezaei ; rashid ; haji zade ; Tehrani moghaddam ; Ahmadi roshan ; shahriari ; rezaei nejad ; Iranian ; Hezbollah ; hizbollah ; allah ; Imam Ali ; Ahvaz ; karaj ; najaf abad ; Isfahan ; kashan ; fordo ; dehloran ; khoozestan ; oil ; petroliom ; war ; f14 ; qaher ; ghaher 313 ;
امام خامنه‌ای (مدّظلّه‌العالی): اگر چنانچه ما بر روى توان خودمان تكیه كنیم، استقامت آنها در هم خواهد شكست؛ این را بدانند! تا وقتى كه ما چشم‌مان به دست دیگران باشد، به جایى نمی‌رسیم. (28 بهمن 1392)
تاریخ نگارش: چهارشنبه 1395/07/28 - ساعت: 00:19

مرگ بسیار نزدیک است

دوشنبه شب در استخر صحنه عبرتآموزی پیش آمد.

زیر دوش کنار جکوزی بودم که یک نفر گفت حالم خوب نیست و دوش آب را به او سپردم. دوش گرفت و روی صندلی نشست و بلند شد و ناگهان از حال رفت و به زمین خورد. خوشبختانه یکی از اساتید حرفه غریق نجات و از کارشناسان مجرب حیات بخشی (آقای عبدالحی)، مهمان استخر بود که به کمک وی شتافت و بعد از چند دقیقه حالش بهبود یافت. خونسردی و مدیریت عبدالحی در به هوش آوردن مصدوم جالب توجه بود.

چند دقیقه بعد که مصدوم سرحال شده بود، گپی با او زدم، می­ گفت: «برای چندمین بار متوجه شدم که مرگ خیلی به انسان نزدیک است». بنده این جمله را پیامی برای خودم یافتم که ارسال کننده اصلیاش این بندهخدا نبود.

جالب است که عصر دوشنبه نیز شنیدم همسر یکی از دوستان نویسنده فوت کرده است. این دوست نویسنده ما مدتی است که رنج بیماری را تحمل میکند و همسر او سرحال و قبراق از او پرستاری میکرده که ناگهان از دنیا میرود. اگر خبر میرسید که دوست نویسنده ما فوت کرده، اگرچه خیلی ناراحت میشدیم، اما با توجه به حدود یک سال تحمل رنج و مشقت بیماری، زیاد تعجب نمیکردیم، اما فوت همسر پرستار او غافلگیر کننده بود.

بعد در میان سخنان یکی از منجیهای استخر متوجه شدم که چندی پیش در همان استخر، یکی از مراجعه کنندگان، در حین دوش گرفتن ابتدایی و در حالی که هنوز وارد فضای استخر نشده بوده، سکته مغزی کرده، فوت میکند؛ این هم پیام دوم بود.

از قضا دیشب یکی از اساتید صاحب نفس حوزه هم به استخر آمده بود. با ایشان نیز گپی زدم و گفتم: «یک نصیحتی بکنید که به سمت آدم شدن پیش برویم». ایشان گفتند: «کمتر حرف بزنید». دیدم این نسخه دقیقاً با حال بنده مطابقت دارد و این را به ایشان نیز گفتم و پرسیدم که چگونه خود را مجاب کنیم که کمتر حرف بزنیم؟ گفتند: «قبل از هر سخن فکر کنید ببینید بیان آن سخن است واجب است یا خیر؟»

بعد جملهای گفتم و ایشان در پاسخ گفتند: «آیت الله بهجت [ره] میگفتند امور دنیا و آخرت انسان اصلاح نمیشود مگر این­که نماز انسان اصلاح شود و نماز اصلاح نمیشود مگر اینکه انسان از لغو [اعم از سخن، نگاه و ...] بپرهیزد.» جالب است که پرهیز از لغو (و نه صرفاً حرام) مد نظر میباشد.

سهشنبه صبح نیز در محل کار، یکی از همکاران خاطره مرگ پسرعموی جوانش را تعریف کرد که باز هم پیام دیگری برای بنده بود.

همه اینها موجب شد که این پیام همیشگی را با شما نیز در میان بگذارم تا به یاد داشته باشیم که: مرگ بسیار نزدیک است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
تاریخ نگارش: یکشنبه 1395/07/11 - ساعت: 02:49

همه به مراسم عزاداری سالار شهیدان دعوت هستید

همه به دیدار با امام خامنه ای دعوت هستید 

امسال نیز مراسم عزاداری سالار شهیدان، در محضر مبارک و نورانی ولی امر مسلمین جهان برگزار میشود و همه شما دعوت هستید.

این مراسم در روزهای ششم تا یازدهم محرم، یعنی از روز شنبه ۱۷ مهر تا پنجشنبه ۲۲ مهر ماه ۱۳۹۵ برقرار است. قبل از اذان مغرب، جناب حجتالاسلام و المسلمین فلاحزاده احکام شرعی را بیان میکند و بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء، مراسم با قرائت قرآن  آغاز و سپس با نوحه خوانی و سخنرانی و عزاداری ادامه مییابد و با سفره غذای امام حسین (علیه السلام) خاتمه میپذیرد.

حضور در مراسم برای تهرانیها آسان است، اما شما حتی اگر ساکن تهران هم نباشید، میتوانید برنامه ریزی کنید و به همراه دوستان خود و یا به تنهایی، خود را به تهران برسانید و دستکم در یکی از شبها مهمان امام خامنهای باشید. پیشنهاد میکنم که این فرصت معنوی و تاریخی، و دیدار و بیعت با نایب امام زمان (عج) را از دست ندهید. آنها که از این و آن خواهش میکنند تا فرصتی به دست بیاورند و در محضر امام خامنهای حاضر شوند، اکنون به راحتی میتوانند شخصاً به دیدار رهبرشان بشتابند و از فیض مجلس عزاداری نیز بهرهمند گردند.

اگر میخواهید بهراحتی و بدون دغدغه به مجلس برسید، بیشتر وقت بگذارید و دو سه ساعت زودتر از اذان مغرب در میعادگاه حاضر شوید، چرا که تشریفات بازرسی و ورود به حسینیه زمانبَر است.

نشانی: خیابان جمهوری اسلامی – خیابان فلسطین جنوبی -  تقاطع خیابان آذربایجان - حسینیه امام خمینی (ره)

 خیابان ولی عصر - چهاراه جمهوری - خیابان فلسطین

میتوانید از خیابان ولی عصر(عج) تا چهار راه جمهوری بیایید و از آنجا دیگر راهی نیست.

***

برنامه مراسم

پینوشت: با اجازه از محضر امام خامنهای و همه علاقمندان، عکس را فتوشاپ کردهام.

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
تاریخ نگارش: یکشنبه 1395/07/11 - ساعت: 02:30

همرزمان سرداران شهید مهدی و مجید زین الدین با مادر شهیدان دیدار کردند

بسم ربّ الشّهداء و الصّدّیقین

 مهمانی شهیدان مهدی و مجید زین الدین
منزل مادر شیهدان مهدی و مجید زین الدین

دیشب با حدود 30 تن از دوستان، مهمان مادر شهیدان «سردار مهدی زینالدین» و «مجید زینالدین» بودیم. سردار شهید مهدی زینالدین ابتدا مسئول واحد اطلاعات تیپ حضرت معصومه (س) بود که این تیپ بعدها به لشکر 17 علیبنابیطالب(ع) تبدیل شد. آقا مهدی بعد از نشان دادن قابلیتهای خود، به فرماندهی تیپی منصوب گردید که چندی بعد تبدیل به لشکر شد و برادرش آقا مجید مسئولیت خطیر اطلاعات را قبول کرد.

 مادر شهیدان زینالدین، که از روز تشییع پیکر پاک جوانانش، نشان داده است که سخنران قابلی میباشد، دقایق طولانی برایمان از معارف الهی و از سیره فرزندانش سخن گفت. این مادر عزیز در جمعی که آقایان باشند حاضر نمیشود، اما درِ خانهاش به روی نیروها و همرزمان فرزندانش همیشه باز است و دیشب، آن همه حضور فرزندان شهید خود را حس میکرد، که دل از ضیافت برنمیکند و به هر بهانهای کلام و مجلس را طول میداد. مادر بزرگوار شهیدان زینالدین، از آقا مهدی عزیز گفت که از کودکی مسئولیت پذیر بود و در پاسخ مادر که گفته بود: «آرزو دارم شما تحصیلات عالیه داشته باشی»، نامه ای نوشته، امضا کرده و قول داده بود که پیگیر درس باشد و سرانجام در رشته پزشکی دانشگاه شیراز قبول شده بود، اما چون پدر به جرم مبارزه با طاغوت تبعید شده بود، بار مسئولیت خانواده را بر دوش گرفته و به جای حضور در دانشگاه، کتابفروشی پدر را اداره کرده بود.

سردار شهید آقا مهدی زین الدین 
سردار شهید آقا مهدی زین الدین

مادر از توجه آقا مهدی به نماز اول وقت و نماز شب گفت و این که او به مقام معنوی ممتازی رسیده بود و بارها رزمندگانی را که در جریان عملیات گم شده بودند، یافته و به مقصد رسانده بود.

مادر میگفت که بارها برایش لباس بافتم اما وقتی به مرخصی میآمد، میگفتم: «مادر لباست کو؟»، میگفت: «یکی سردش بود دادم به او» و چیزی برای خود نگه نمیداشت.

مادر میگفت یک بار که از جبهه برگشته بود و گوسفندی قربانی کرده بودیم، گفت: «پس شما این کارها را میکنید که ما شهید نمیشویم؟» گفتم: «نه مادر، این برای سلامتی تان است نه شهید نشدنتان، شما از لحظهای که از در بیرون میروید، می گویم خدایا این امانتها را به خودت پس دادم» و واقعاً هم همین طور بود. من نه قرآن میگرفتم، نه جلو در حیاط و نه به راه آهن و پادگان برای مشایعت میرفتم؛ داخل اتاق با آنها خداحافظی میکردم و از همین در اتاق که بیرون میرفتند، میگفتم خدایا این امانتها را به خودت پس دادم.

مادر میگفت که از من میخواستند دعا کنم تا شهید شوند و وقتی به جبهه میرفتند، تا وقتی که برگردند نه تلفنی، نه نامهای و نه خبری از ایشان داشتیم و گاه زمان طولانی میشد. یک بار پدرش رفته بود لشکر و گفته پدر آقا مهدی هستم. نشان به نشان او را برده بودند تا این که به پشت در جلسه رسیده بود. صبر کرده بود  و آقا مهدی که آمده بود، گفته بود: «پدر شما این جا چهکار می کنی؟» و پدر گفته بود که آمدهام شما را ببینم. آقا مهدی گفته بود: «ولی من مأموریت دارم و وقت ندارم تا با شما بنشینم»، بعد اتاق به اتاق پدر را به دنبال خود کشانده بود، از یک جا یک برگه گرفته بود، جایی چیزی گفته بود و جایی چیزی تحویل داده بود و به کسانی سفارشاتی کرده بود و بعد هم خداحافظی کرده بود و پدر را در حسرت در آغوش کشیدن پسر باقی گذاشته بود.

مادر می گفت جوان که به حدود 20 سال می رسد، پدر دوست دارد او را ببیند و راه رفتنش را تماشا کند، اما آقا مهدی 20 ساله بود که به جبهه رفت و آقا مجید 15 ساله بود که با او همراه شد، هر دو 5 سال با هم در جبهه بودند تا هر دو در کنار هم، یکی در سن 25 سالگی و یکی در سن 20 سالگی به شهادت رسیدند.

مادر میگفت همرزم آقا مهدی پاکتی را در دست او دیده بود و پرسیده بود چیست؟ آقا مهدی گفته بود :«عکس دخترم»، گفته بود ببینم؛ پسرم گفته بود: «نه، نمیشود، خودم هم ندیدهام، میترسم مِهرش جلو انجام وظیفهام را بگیرد.»

 شهید مجید زین الدین
شهید مجید زین الدین

مادر از آقا مجید هم گفت که همه عکسهایش را از آلبوم بیرون کشیده و پاره کرده و گفته بود میخواهم مثل گمنامها باشم و عکسی از من باقی نماند. میگفت تا مدتها هر جا سخنرانی داشتم، چند جمله هم آماده می کردم تا از او بگویم، اما نمیشد، پسرم نمیخواست! و شاید این گونه است که اکنون کمتر کسی می داند که سردار شهید مهدی زینالدین برادری داشته که مسئول اطلاعات لشکرش بوده و 5 سال دوشادوش او جنگیده است و در نهایت دوشادوش هم به شهادت رسیدهاند.

مادر میگفت که در اثنای یک شناسایی، وقتی نیروهای عراقی نزدیک میشوند، دوستانش عقب آمدهاند، اما آقا مجید به من گفت: «مادر من مسئولیت داشتم نمیتوانستم کارم را ناتمام بگذارم و به عقب بیایم، رفتم داخل جوی آب گندی پنهان شدم، اما وقتی عراقیها رسیدند خودم را به مردن زدم»؛ آن قدر با قنداق تفنگ و لگد به سینهاش زده بودند تا مطمئن شده بودند که مرده است و وقتی آمده بود تمام دهان و رودهاش به خاطر عفونت آب زخم بود و تا مدتها از او پرستاری میکردیم.

مادر میگفت از آقا مجید خواسته بودم اقلاً دیپلمش را بگیرد، هر وقت به مرخصی میآمد امتحانها را میداد و میرفت و یک روز آمد زنگ زد و همان در حیاط دیپلمش را داد دستم و گفت: «مادر جان، این هم دیپلمی که خواسته بودید». وقتی شهید شد فقط عکس روی دیپلمش را داشتیم که پدرش با ترفند آن را از من گرفت تا در آن لحظه متوجه شهادت فرزندانمان نشوم. بعدها یکی از دوستانش گفت که یک عکس با مجید دارد و آن عکس کلاه دار معروف به عکسهایمان اضافه شد و از مجیدم فقط همین دو عکس برایمان باقی ماند. (بعدها چند عکس دیگر نیز از آقا مجید به دست آمد)

مادر میگفت که برای اولین بار آقا مهدی از جبهه تلفن کرد که تا آن زمان سابقه نداشت و وقتی خوب احوال پرسی کرد گفت: «یک نفر هم اینجاست میخواهید با او صحبت کنید؟» گفتم: «کی؟» گفت: «مجید» و با او هم صحبت کردیم. بعد از تماس، به مرحوم همسرم گفتم: «اینها داشتند خداحافظی میکردندها!»، گفت: «نه، از این حرفها نزن» و بعد دیدیم که همان هم بود.

مادر میگفت بعد از سال ها بناست در مقتل عزیزانم بنای یادبودی بسازند و من هم به کردستان رفته بودم. وقتی گردنهها و پیچها را دیدم متوجه شدم که پسرانم چه زحماتی متحمل شدهاند. مادر برای همرزمان یادآوری کرد که آقا مجید جبهه جدید را شناسایی کرده بود و شما میدانید که تا آقا مهدی جایی را خودش نمیدید نیروهایش را نمیبرد و برای همین رفته بودند که هنگام غروب در کمین دشمن محاصره شدند و تا آخرین فشنگهایشان جنگیدند و مردانه به شهادت رسیدند و تا صبح، آسمان آن قدر بر آنها گریسته بود و آن قدر باران بر پیکرشان باریده بود که جاده پر از خون شده بود.

سخن پایانی مادر شهیدان زین الدین، دعا برای سلامتی، طول عمر و تأییدات  رهبر معظم انقلاب بود و گفت که چند بار خدمت امام خامنهای رسیده است و حرف های دلش را خدمت نایب امام زمان (عج) عرض کرده است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
تاریخ نگارش: سه شنبه 1395/07/6 - ساعت: 10:05

فرصت طلایی برای احمدی نژاد

توصیه امام خامنه ای به احمدی نژاد 

کسانی که آشنایی کافی با فضای سیاسی کشور دارند، فارغ از هر نوع گرایش سیاسی، می دانند که روحانی در دور آینده انتخابات ریاست جمهوری نیز رأی خواهد آورد و بنده از همان سال 92 نوشتم که روحانی باز هم رأی خواهد آورد و اتفاقاً در دور دوم درصد بیشتری از آرای مردم را به خود اختصاص خواهد داد. اما طرفداران احمدی نژاد و – ظاهراً – خودش تصور دیگری دارند و فکر می کنند اشتباهات روحانی باعث شده که عموم مردم از او روی گردان شوند و دست به دامان احمدی نژاد گردند؛ بنده در یادداشتی با عنوان «توهم از جنس احمدی نژادیسم» ] لینک[ این اشتباه را به صورت کامل شرح داده ام.

اتفاقی که اکنون افتاده، این است که امام خامنه ای بنا به مصلحت شخص احمدی نژاد و همچنین بنا به مصلحت کشور، به احمدی نژاد فرموده اند: «صلاح نمی دانیم شما در انتخابات شرکت کنید».

در این زمینه چند نکته قابل عرض است:

1- این یک فرصت طلایی و استثنایی برای احمدی نژاد است تا دوباره شش­دانگ به رکاب ولایت بازگردد؛ به این صورت که با افتخار اعلام کند که قصد ورود به انتخابات را داشته است، اما توصیۀ ولایت را واجب الاطاعه تلقی کرده و از این کار منصرف شده است. بدین گونه هم با دیدگاه اخروی و اعتقادی و هم از نظرگاه سیاسی، بُرد با احمدی نژاد خواهد بود و می تواند از منافع مشروع و سرشار این ولایت پذیری استفاده کند.

2- امام خامنه ای در آغاز درس خارج فقه روز دوشنبه پنجم مهر ماه 1395 فرمودند: «یک نفری، یک آقایی آمده پیش من، من هم به ملاحظۀ صلاح حال خود آن شخص و صلاح حال کشور به ایشان گفتم که شما در فلان قضیه شرکت نکنید. نگفتیم هم شرکت نکنید، گفتیم صلاح نمی‌دانیم ما که شما شرکت کنید»؛ با این حساب کسی نمی تواند احمدی نژاد را مورد هجمه قرار دهد که صلاحیت وی از طرف حضرت آقا رد شده است، بلکه به تصریح معظم له، این یک توصیۀ واجب از جنس توصیه های مؤمن به برادر مؤمن است و تخطی از آن نیز – اگر چه از ادب ولایی به دور است – اما اشکال شرعی ندارد.

3- یکی از اشکالات عمدۀ طرفداران احمدی نژاد این است که در کمال نابخردی، برخی از مواضع امام خامنه ای را تحت تأثیر برخی از اعضای دفتر معظم له قلمداد می کنند. این طرز تلقی اگر ناشی از بی تقوایی نباشد، عدم معرفت ایشان نسبت به حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای را می رساند. اینان نمی دانند که مشاورین رهبری و اعضای دفتر معظم له، اشراف، معلومات و قدشان به مراتب کوچک تر از آن است که بتوانند تأثیر و تغییری در فهم مقام معظم ولایت ایجاد کنند، پس بهتر است به هنگام مواجه شدن با نصایح، توصیه ها و اوامر ولایت، ولایت پذیری خود را نشان بدهند و بهانه جویی نکنند. امام خامنه ای در همان درس خارج فقه روز دوشنبه در این زمینه فرمودند: «اینی هم که حالا بگویند که فلانی تحت تأثیر زید و عمرو و بکر و ... است؛ نه، این حرف‌ها چیست؟ بنده از زید و عمرو و بکر و اینها، هم بیشتر اطلاع دارم، هم انگیزۀ بیشتر دارم. آنچه که واقعاً  مصلحت باشد ، آنچه که مصلحت بدانم بینی و بین‌الله ]می گویم[، ما باید به خدا جواب بدهیم.»

4- نکتۀ بعدی را نیز امام خامنه ای فرمودند؛ به این معنی که وقتی دشمن کمین کرده تا از این گونه موقعیت ها سوء استفاده کند، همه «باید نقطۀ مقابل دشمن حرکت» بکنند.

5- متأسفانه برخی نیز به تبعیت از دشمن، نجوا می کنند که چرا رهبر معظم انقلاب از ابتدا احمدی نژاد را سرجایش ننشاندند. باید گفت امام خامنه ای در جایگاه ولایت فقیه، همواره موضع صحیح و الهی را اتخاذ می کنند. همواره از منتخبین مردم حمایت می کنند، تذکرات و توصیه های لازم را ارئه می دهند و خیر و صلاح افراد، جامعه و نظام مقدس جمهوری اسلامی را در نظر دارند. برای مثال زمانی که در نماز جمعه فرمودند که نظر احمدی نژاد به من نزدیک تر است، مگر به جز این بود؟ مگر در آن زمان نظر احمدی نژاد بسیار نزدیک مواضع ولایت و در مسیر نظام نبود و مگر درست در همان مقطع، هاشمی در کنار اصحاب فتنه نبود و از ایشان حمایت نمی کرد؟!

*

اکنون صحنه در اختیار احمدی نژاد و یاران اوست. می توانند مانند آنچه در نکته یک آمد، به رکاب ولایت بازگردند، یا این که به انتخابات ورود پیدا کنند و خود را ضایع کنند و یا این که از ورود به انتخابات خودداری کنند، اما به نق زدن بپردازند که ما می خواستیم بیاییم و فلان کنیم و بهمان کنیم و فلانی اجازه نداد و باز هم همین رویۀ زاویه با ولایت را ادامه بدهند.


شخصاً امیدوارم که احمدی نژاد و یارانش مسیر درست را انتخاب کنند و از شیاطین بیرون و درون برحذر باشند.

چنین باد.

ـــــــــــــــــــــــــــ

بیانات امام خامنه ای در آغاز درس خارج فقه 5 مهر 1395:

متن ] لینک[

صوت ] لینک[

تصاویر ] لینک[




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()