جانم فدای امام خامنه ای

بسیجی امام خامنه‌ای - مطالب اردیبهشت 1397
بسم الله الرّحمن الرّحیم



ن و القلم و ما یسطرون
Iranian hashtags: Ayatollah al ozma Imam Khamenei ; Imam Komeini ; Ayatollah Ruhollah Khomeini ; Islamic republic of Iran ; Leader ; Shahid ; Martyr ; Tehran ; Qom ; seyed mohammad khatami ; hasan rohani ; hashemi Rafsanjani ; mehdi karrobi ; Ahmadi nejad ; hoseinali montazeri ; sanei ; dr. ebrahim yazdi ; mehdi bazargan ; Mahdi ; mosaddegh ; nategh nori ; amir kabir ; reisi ; sardar aziz jafari ; Mohsen rezaei ; rashid ; haji zade ; Tehrani moghaddam ; Ahmadi roshan ; shahriari ; rezaei nejad ; Iranian ; Hezbollah ; hizbollah ; allah ; Imam Ali ; Ahvaz ; karaj ; najaf abad ; Isfahan ; kashan ; fordo ; dehloran ; khoozestan ; oil ; petroliom ; war ; f14 ; qaher ; ghaher 313 ;
امام خامنه‌ای (مدّظلّه‌العالی): اگر چنانچه ما بر روى توان خودمان تكیه كنیم، استقامت آنها در هم خواهد شكست؛ این را بدانند! تا وقتى كه ما چشم‌مان به دست دیگران باشد، به جایى نمی‌رسیم. (28 بهمن 1392)
تاریخ نگارش: دوشنبه 1397/02/31 - ساعت: 14:58

این صحنه ها را هرگز فراموش نمی کنم !

عملیات ایذایی «عاشورای دو» بود. لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب(ع) به تنهایی و با استعداد دو گردان وارد عمل شده بود. گردان امام سجاد (ع) زودتر با دشمن درگیر شد. یکی از اولین نیروهایی که به بالای تپه رسید، بر اثر تلۀ انفجاری فوگاز (مواد آتش زا) بیشتر نقاط بدنش آتش گرفت و در همان حال به سمت پایین تپه شروع به دویدن کرد.

رزمندۀ مظلوم فریادهای دلخراشی میزد. گاهی «یا زهرا» می گفت، گاهی «یا حسین» و گاهی مهدی فاطمه (عج) را صدا می زد. در میان این ذکرها یکی دو بار هم فریاد زد:«نامردها سوختم»!

چون عملیات ایذایی (به قصد ضربه زدن به دشمن) بود، صبح میبایست تپههای فتح شده را رها می کردیم و به خطوط پدافندی قبلی بازمیگشتیم. در مسیر بازگشت پیکر مطهر شهیدی را دیدم که کولۀ موشکهای آر.پی.جیای که بر پشت داشت آتش گرفته بود، و نیمی از بدنش سوخته بود و از گوشت و استخوان کمرش، هنوز دود بلند میشد.

صحنۀ دیگر اینکه به هنگام بازگشت نیروهای عملیات کننده، نیروهای عراقی پیکر یکی از شهدا را که لباس فرم سپاه پاسداران پوشیده بود به آتش کشیدند و پیکر این شهید مطهر در عملیاتهای بعدی به عقب منتقل شد.

در هنگام بازگشت یک گلوله خمپاره ۸۱ در نزدیکی من فرود آمد و به جز یکی دو ترکش ریز، موج آن نیز نصیبم شد و به شدت گیج شدم و سردرد وحشتناکی گرفتم. از این رو مسیر بازگشت را اشتباه کردم و با دستی که محکم روی سر گذاشته بودم تا از درد آن بکاهم (حواسم نبود که روی سرم کلاه کاسک است) با سرعت به وسط میدان مین دویدم. وقتی به خود آمدم دیدم که دور تا دورم پر از مین است. دشمن هم به روی تپه رسیده بود و تیراندازی را شروع کرده بود. در همان حال که با سرعت میدویدم، فقط زیر پایم را نگاه میکردم. در همین حال یکی از نیروهای گردان امام سجاد (ع) را دیدم که روی مین رفته بود و پایش از بالای زانو قطع شده بود. بند پوتین پای دیگر خود را بیرون آورده بود، بالاتر از محل قطع شده گره زده بود و دو طرف بند پوتین را با فشار میکشید و دیگر توان نداشت. مرا که دید گفت: «بیا من را ببر عقب.» من هم جثۀ کوچکی داشتم و توان جا به جایی او را نداشتم ، و هم موج گرفتگی و ضعف شدید و تشنگی بیش از حد موقعیت خودم را به خطر انداخته بود و در هر حال با سختی و تلو تلو خوردن راه خودم را می رفتم.

به او گفتم که کمک خواهم آورد و او سری تکان داد. پشت میدان مین به بچهها رسیدم. یکی از پیکهای گردان امام سجاد(ع) با کلاش تیراندازی هوایی می کرد و بچه ها را تشویق میکرد که مهمات را با خود به عقب ببرند تا به دست دشمن نیفتد. وقتی ماجرا را گفتم، به من گفتند تو برو عقب نیروهای تعاون لشکر اینجا هستند. البته ظاهرا فرصتی نبود و عراقیها منطقه را زیر آتش گرفته بودند.

بعدها شنیدم که آن مجروح به شهادت رسیده است. یعنی عراقیها به جای اینکه او را به اسارت بگیرند و به پشت جبههشان حمل کنند، به او تیر خلاص زده بودند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: چهارشنبه 1397/02/26 - ساعت: 11:26

الیس الصبح بقریب

«با یاد دختر شهید مظلوم فلسطینی»

 

اطلسی‌ها دیگر تو را نخواهند دید

مگر در خواب

دیروز خواهرم!

عطر نفست را به یاس‌های باغچه بخشیدی

و شب بوها مست شدند

و غروب

دردت را با آسمان نجوا کردی

و سحر

اینک

نامه‌ات را از افق می‌خوانم

که: صبح نزدیک است!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: سه شنبه 1397/02/18 - ساعت: 16:20

مردم امواج قلب شما را دریافت می‌کنند

بسم الله النّور

پیام‌های قلب شما بدون این‌که خودتان بخواهید منتشر می‌شوند و دیگران دریافت می‌کنند. کسانی که «سالم»تر باشند، این پیام‌ها را دقیق‌تر و کامل‌تر خواهند گرفت.

شما وقتی در اندیشه‌ها و نیت‌های خود مشکلی دارید، دوست دارید که دیگران متوجه بدجنسی شما نشوند، در صورتی که این امر از دست شما خارج است و امواج قلب شما بدون اجازه از شما، راه خود را درپیش می‌گیرند. گاهی شما در مورد خودتان، دقایق طولانی با دیگران مکالمه و یا مکاتبه می‌کنید تا ایشان را نسبت به خود یا نسبت به یکی از رفتارهایتان مطمئن سازید، حتی ممکن است بسیار منطقی و قانع کننده هم بحث کنید، و مهم‌تر از آن، حتی ممکن است طرف مقابل در ظاهر قبول کند، اما با توجه به همین امواج قلبی، و بنا به آنچه از قلب شما دریافته است، بی‌آن‌که اغلب بداند چرا، توضیحات شما را قبول نداشته باشد.

بسیاری از دوستی‌ها و دشمنی‌ها در اجتماع، بدون لابی‌گری و صحبت‌های رودررو شکل می‌گیرد و این امواج قلب‌هاست که افراد را در کنار هم و یا در مقابل هم قرار می‌دهد. با این حساب، در محیط‌های اداری، مسکونی، فامیلی، آموزشی، کارگاهی، سیاسی، مجازی؛ و خلاصه در هر نهاد اجتماعی که بیش از چند نفر عضو دارد، هر گاه دیدید که یک نفر تنها مانده، و یا هر وقت مشاهده کردید که چند نفر در اقلیت قرار دارند، لزوماً به این معنی نیست که مشکل از آن‌هاست؛ این وضعیت فقط نشان می‌دهد که افراد دارای قلب‌های مشابه با ایشان، در آن نهاد اجتماعی کمتر هستند. به همین صورت، در یک اجتماع که افراد بددل فراوانی در آن وجود دارد، پاک‌دلان تنها می‌شوند.

شما خودتان بهتر می‌دانید چه‌کاره‌اید! اگر بر اساس آموزه‌های الهی زندگی می‌کنید و کارهایتان خداپسندانه و خالصانه است و دیگران در برابرتان موضع می‌گیرند، از تنها شدن نگران نباشید؛ اما اگر خودتان می‌دانید که – به اصطلاح - جنس‌تان خرده شیشه دارد، از زیادی دوستان و همراهان‌تان خرسند نباشید، چون آن‌ها هم به بدی شما هستند و داشتن یاران بدکردار و حرکت در مسیر شیطان خوش‌حالی ندارد!

اگر تمایل دارید که مردم شما را خوب و شایسته ببینند، نیازی به توضیح و مذاکره و رفتارهای نمایشی نیست، در واقع این نوع رفتارها کمکی نمی‌کند، چون برای «خوب» بودن و «خوب» دیده شدن فقط یک راه وجود دارد: خوب بودن!

موفق باشید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: یکشنبه 1397/02/16 - ساعت: 23:49

دولت روحانی پلاستیکی‌تر از همیشه!

 

اخیراً جواد ظریف و حسن روحانی سخنانی به زبان رانده‌اند که نشان می‌دهد از همیشه ضعیف‌تر و بی‌بخارتر هستند!

ابتدا جواد ظریف می‌گوید که حتی اگر امریکا از برجام خارج نشود، اما مثل دو سال گذشته به تعهداتش عمل نکند، برای ما قابل قبول نیست

می‌دانید معنی این حرف چیست؟ دولت روحانی احتمال داده که امریکا از برجام خارج خواهد شد، به همین دلیل ظریف دارد زمینه‌سازی می‌کند که وقتی امریکا از برجام خارج شد، بگویند هیچ اتفاق جدیدی نیفتاده و امریکا در دو سال گذشته هم به هیچ یک از تعهدات خود عمل نکرده است! و سپس با همین فرمان مسیر ذلت بار خود را ادامه دهند.

 

نه ظریف، نه روحانی و نه هیچ مقام دیگری از دولت، یک عمل قاطع در برابر خروج احتمالی امریکا از برجام اعلام نمی‌کنند؛ دولتی‌ها قیافۀ پسر شجاع می‌گیرند، ولی موهوم و بی‌خطر صحبت می‌کنند و در برابر زورگویی‌های امریکا، از کوچک‌ترین تهدیدات دیپلماتیک نیز استفاده نمی‌کنند. مثلاً ظریف می‌گوید: «اگر آمریکا بخواهد همچنان توافقنامه را نقض کند یا این که کلاً از توافقنامه خارج شود، از حق خود برای واکنش، آن طور که خودمان تشخیص می‌دهیم، استفاده خواهیم کرد».

آیا شما از این سخنان کمترین قاطعیتی برداشت می‌کنید؟ وقتی امریکایی‌ها این جملات به ظاهر قاطع را می‌خوانند، لبخندی خواهند زد و خیال‌شان راحت خواهد شد که بنا نیست اتفاقی بیفتد.

 

روحانی نیز در سبزوار گفته است: «اگر امریکا از برجام خارج شود، به‌زودی خواهد دید که پشیمانی تاریخی در انتظارش خواهد بود»! معنی سخن روحانی این است که ما هیچ کاری نخواهیم کرد و وعده می‌دهد که امریکا به صورت خودجوش(!) در آیندۀ نزدیک پشیمان خواهد شد.

روحانی سپس در نیشابور گفته است: «مسیر پیشرفت برای کشور را ادامه خواهیم داد، منطق ما روشن است، می‌خواهیم مردم در رنج نباشند و در رفاه باشند» و این مهر تأییدی است بر سخن قبلی‌اش، مبنی بر این‌که با خروج امریکا از برجام، دولت روحانی عکس العملی نشان نخواهد داد و همچنان رویۀ بزدلانۀ خود را ادامه خواهد داد.

 

در یکی دو سال گذشته که دست چدنی امریکا از زیر دستکش مخملی بیرون آمده، و وقتی امریکا زیر میز می‌زند، دولت می‌گوید که امریکا فقط یک کشور است و ما با 6 کشور مذاکره کرده‌ایم و اروپا پای کار است؛ صرف نظر از این‌که امریکا و اروپا در یک تیم هستند و هماهنگ عمل می‌کنند، و صرف نظر از این‌که دولت روحانی این حقیقت را نمی‌بیند، یا وانمود می‌کند که نمی‌بیند؛ یکی نیست از حسن روحانی بپرسد: آقای پرزیدنت! شما بنا بود با کدخدا مذاکره کنی تا همۀ مشکلات حل شود، پس چی شد؟ آیا وقت آن نرسیده که به اشتباه خود اعتراف کنید و به آغوش ولایت و مردم بازگردید؟

 

متأسفانه – در خوش‌بینانه‌ترین فرض - برجام کلاه گشادی بود که بر سر دولت روحانی رفته است و تا دولت نخواهد به این حقیقت اذعان کند، هرگز نمی‌تواند قدمی برای بهبود وضعیت کشور بردارد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: پنجشنبه 1397/02/13 - ساعت: 22:03

گم شدۀ آقای نانوا

یک نانوای لواشی میگفت: 

یک جانباز شیمیایی بود که هر روز میآمد، 4 تا نان میگرفت. با او آشنا شده بودم. یک روز به او گفتم: «خدا ان شاء الله شفا بدهد!» گفت: «نه شفا نمی خواهم، دعا کن خدا قبول کند»؛ چون صدایش ضعیف بود و به سختی میشنیدم، گفتم بیاید داخل و پرسیدم: «یعنی چی که شفا نمیخواهید؟»

گفت: «وقتی برویم آن دنیا، خدا میپرسد آن دنیا چه کار کردی؟ اگر بگویم به خاطر تو جانباز شدم، میگوید خوب آن را که شفا دادم دیگر چه کار کردی؟ میخواهم به خدا بگویم خدایا به خاطر تو شیمیایی شدم، حالا اگر خالص هم نبوده به بزرگی خودت قبول کن.»

یک روز دیگر به او گفتم: «بنیاد وامهای خوبی میدهد، تا حالا گرفتهای؟» گفت:«نه و نمیخواهم که بگیرم.» گفتم:«چرا؟ حقتان است!» گفت: «اگر خدا بخواهد چیزی بدهد معطل بنیاد نمیماند و اگر هم نخواهد، پول بنیاد هم وفا نمیکند. از خدا خواستهام هر چه مشیتش هست خودش به من بدهد!»

به او گفتم که اگر لازم نداری وامت را بگیر بده به من، دستم خالی است. پرسید: «این که خمیر را با آن می چسبانی به تنور اسمش چیست؟» فکر کردم می خواهد بحث را عوض کند. گفتم: «چه ربطی دارد؟» گفت: «تا این توی دستت هست نگو دستم خالی است؛ خدا ناراحت میشود!»

 نانوا اشک ریخت و گفت: «از آن به بعد ندیدمش، خانهاش را هم نمیدانم کجاست؛ با یک موتور سیکلت میآمد و شاید این نزدیکیها نبود. میترسم از من ناراحت شده باشد. میترسم شهید شده باشد». نانوا میگفت: «آرزویم این است که از او خبری بگیرم».

یک جانباز شیمیایی ناشناس شده گم شدۀ آقای نانوا.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: پنجشنبه 1397/02/13 - ساعت: 06:33

جانبازان آلمانی !!!

«تفتی» جانباز شیمایی است و نمیدانم که هنوز در دنیای خاکی نفس میکشد و یا به ملکوت اعلی رسیده است؟! چندین سال پیش که گلایههایی از برخورد دوستان و ادارات داشت، یک روز در جمع نویسندگان میگفت:

«در آلمان که بستری بودیم، یک مرتبه دیدم بیمارستان قُرُق شد. کسی دیگر به ما توجه نداشت و همه برای یک مورد خاص بسیج شده بودند. از پنجره دیدم که چندین خودرو بنز – که در آلمان هم مدلش قابل دست‏رسی برای همه نبود – ایستادهاند و یک نفر را همراهی میکنند. فکر کردم از مسئولین درجه اول مملکتی کسی برای بازدید آمده است یا بیماریای دارد. بعد از یک ساعت که وضعیت عادی شد، فهمیدم یکی از مصدومان آلمانیِ جنگ جهانی آمده تا پای مصنوعی جدیدش را قالب گیری کند»!

حتماً الان منتظر هستید که از نقل این ماجرا نتیجه گیری اخلاقی هم بکنم؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: چهارشنبه 1397/02/12 - ساعت: 13:05

تا به کی سرگردان شما باشیم؟

دوازده سال پیش، شب نیمۀ شعبان.

 

امروز نمیدانم چطور شد که پیاده راهی جمکران شدیم. من، یکی از بستگان و یک کودک دو و نیم ساله. همین طور بیریا زدیم به جادۀ خاکیای که از انتهای شهرک امام خمینی(ره) تا جمکران کشیده شده است. یکی دو خانوادۀ دیگر هم با کودکان ریز و درشت در راه بودند. همه خندان و به عشق امام زمانشان. 

در میانۀ راه تویوتای استیشنی ایستاد و گفت که میتواند ما را سوار کند. خستگی و ضعف بالا گرفته بود، نذری هم در میان نبود و در نتیجه برای پیاده رفتن اجباری نداشتیم، بدم نیامد که سوار شویم، اما نگاهی که به همراهانم کردم، از خودم خجالت کشیدم و گفتم:«نه آقا تشکر، پیاده میرویم».

راهمان را از جاده به بیابان کج کردیم تا میانبر برویم. دو نوجوان هم کمی جلوتر از ما همین کار را کردند و حدود 40 متر جلوتر در مسیر ما قرار گرفتند. وقتی جلوتر رفتیم چیز عجیبی دیدم. نگاهم به جای پای آنها افتاد که بر روی خاک و خار و خاشاک و تیغهای بیابان به جا مانده بود. آیا میتوانید حدس بزنید؟ آن دو نوجوان پابرهنه بودند؛ دو نوجوان عاشق که هر کدام زیر 17 سال سن داشتند. تیزپا بودند و با وجود زن و بچه نمی توانستم خودم را به آنها برسانم و بر پایشان بوسه زنم. اشکی نثار جای پایشان کردم و درودشان گفتم.

در دل گفتم: آقا جان! فدای غصه هایتان! تا به کی سرگردان شما باشیم؟ و بعد فکر کردم من که هیچ وقت نیمۀ شعبان را به جمکران نمیرفتم. همیشه میگفتم این روز متعلق به مسافرین است نه ما که همیشه میتوانیم مسجد را زیارت کنیم. فکر کردم چگونه این طور بی مقدمه و دیوانه وار راهی مسجد هستیم؟ یادم افتاد که در همین وبلاگ یک سلام الکن به محضر حضرت حجت داشته ام و کرامت آقا شامل حال ما شده است. آن هم به گونهای که درست هنگام اذان مغرب به مسجد برسیم، نماز را بخوانیم، شام و چای را مهمانشان باشیم، درد دل و نجوایی کنیم و بازگردیم.

تلاطم دریای جمعیت باعث میشد که بفهمیم عددی نیستیم. در حیاط مسجد نشسته بودیم که چند دختر خانم در حال صحبت از کنارمان که عبور می‌کردند؛ یکی از ایشان به بقیه میگفت:«مواظب باشید، آقا نگاهمان می کند»!

با خود گفتم همین یک درس برای امسالم و بلکه برای بقیۀ عمرم کافی است: «مواظب باشید آقا نگاهمان میکند!».




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: چهارشنبه 1397/02/12 - ساعت: 00:59

به شما سلام می‌کنم!

دوازده سال پیش، بامداد ۱۴ شعبان

 

به شما سلام میکنم ای یوسف گم گشتۀ هستی!
ای بهانۀ آفرینش!
ای زینت بهشت و ای رؤیای فراموش ناشدنی بینوایان جهان!

به شما سلام می‌کنم ای امید ستم دیدگان و ای آرزوی عدالت طلبان!
به شما سلام می
کنم ای خورشید اهل بهشت!
ای بهانۀ بهشت و ای برتر از بهشت، که بهشت نیز وصال شما را در انتظار است.
به شما سلام می‌کنم ای مولا! ای دار و ندارم!

 

وقتی دشمنان از هر سو چنگ و دندان تیز می‌کنند ،
و هنگام که مشکلات ریز و درشت دوره
ام می‌کنند ،
به شما سلام می‌کنم!

وقتی که خود را در گرداب معصیت غرق می‌بینم و شرم دارم که خدایم را بخوانم،
به شما سلام می‌کنم ای صبح امید!

وقتی بدخواهان پاک بازیام را به سخره می‌گیرند ،
و نشانه
های ایثارم را با انگشت استهزاء اشاره می‌روند ،
به شما سلام می‌کنم که مرا جز شما یاری نباشد.

به شما سلام می‌کنم در هر بامداد 
و به شما سلام می‌کنم در هر شامگاه
و شب و روزم را به عشق لقایتان می‌گذرانم
که زندگی بی یاد و نام شما بیهوده است!

بگذار خفاشان خورشید را انکار کنند
بگذار مرا دیوانه بدانند و متضرر بخوانند
من به همراه خیل مشتاقانت
در صف عظیم شیعیانت
هر صبح جمعه، مویه کنان ندبه خوانت خواهم بود
و هر روز هفته و هماره، دردهایم را جز برای شما بازگو نخواهم کرد 

عزیز من! مولایم! امیدم! یارم! سرورم! 
میلادتان مبارک!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: سه شنبه 1397/02/11 - ساعت: 20:29

دموکراسی در غرب

دلم برای مردمی که در غرب زندگی میکنند می‌سوزد. زندگی‌شان از تولد تا مرگ در یک زندان مخوف خبری سپری می‌شود. عزم دولت‌های غربی بر بلوکه کردن اخبار و انتشار خبرهای دروغ و جلوگیری از جریان آزاد اطلاعات است. دولت‌های غربی همۀ حقوق و حتی شعور مردم‌شان را قبضه می‌کنند و در عوض تا دل‌تان بخواهد شعار و ادعا تحویل می‌دهند. باور کنید اگر برای همدردی با مردم امریکا و اروپا بنشینیم و دست‌کماشکی بریزیم، راه به خطا نرفته‌ایم! اما قدم مهم‌تر، شکستن انحصار جهانی رسانه‌ای است؛ در این زمینه چه کرده‌ایم؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: سه شنبه 1397/02/11 - ساعت: 09:55

من بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشم؟

اشاره: این یادداشت کوتاه ۱۰ سال پیش در یکی از وبلاگ‌های بنده منتشر شده است.

 

صبح آدینه می‌خواهی ندبه‌ای با حضرت بقیة الله داشته باشی، اما به خود که نگاه می‌کنی می‌بینی آقا چقدر مظلوم هستند! آن قدر مظلوم که کسی چون تو ادعای سربازی‌اش را دارد؟ این گونه است که از شرم سر را پایین می‌اندازی و زمزمه می‌کنی:

 

...  اَیْنَ مُعِزُّ الاولیاءِ و مُذِّلُ الاَعداء؟ اَیْنَ جامِعُ الکَلِمَةِ عَلَی التَّقوی؟ اَیْنَ بابُ اللهِ الَّذی مِنهُ یُؤتی؟ اَیْنَ وَجهُ اللهِ الَّذی اِلَیهِ یَتَوَجَّهُ الاَولیاء؟ اَیْنَ السَّبَبُ المُتَّصِلُ بَینَ الاَرض ِ وَ السَّماء؟ اَیْنَ الصّاحِبُ یَومَ الفَتح ِ و ناشرُ رَأیةِ الهُدی؟ اَیْنَ مؤمِّلُ شَمَل ِ الصَّلاح ِ و الرِّّضا؟ اَیْنَ الطّالِبُ بذحولِ الانبیاءِ و الابناءِ الانبیاء؟ اَیْنَ الطّالِبُ بدَمِ المَقتُول بکربلاء؟ ...

.
پ.ن 
: 

فریب ما مخور آقا دروغ می‌گوییم 

قسم به ام ابیها دروغ می‌گوییم 


چه ناله‌ای چه فراقی چه درد هجرانی
نیا نیا گل زهرا دروغ می‌گوییم


تمام چشم به راهی و انتظار و فراق
و ندبه های فرج را دروغ می گوییم


دلی که مأمن دنیاست جای مولا نیست
اسیر شهوت دنیاست، دروغ می‌گوییم


زبان سخن ز تو گوید ولی برای مقام 
به پیش چشم خدا هم دروغ می‌گوییم 


کدام ناله‌ی غربت کدام درد فراق؟ 
قسم به ام ابیها دروغ می‌گوییم


خلاصه ای گل نرگس کسی به فکر تو نیست 
و ما به وسعت دریا دروغ می‌گوییم
 


(منبع اصلی شعر را نیافتم تا لینک دهم.)

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: سه شنبه 1397/02/4 - ساعت: 11:08

پاسخ به تُرّهات و خزعبلاتِ یک ذهن خسته و آشفته

بسم الله النّور

اشاره: یک وبلاگ‌نویس بی‌نام و نشان که خود را «افلاطون» می‌خواند، با درج نظری در وبلاگ این‌جانب، برای دیدن مطلب جدیدش با عنوان «تئوری جبر سیستمی» دعوت کرده بود که از قضا آن یادداشت تهمتی به مردم و نظام مقدّس جمهوری اسلامی محسوب می‌شد.

این نویسنده که نام، سن، تحصیلات، شغل، نوع وابستگی و کلاً همۀ مشخصاتش از دید مخاطبین مخفی است، نام وبلاگ خود را «هیچستان» گذاشته و در توصیف وبلاگش، یادداشت‌های خود را «تُرّهات و خزعبلاتی از یک ذهن خسته و آشفته» معرفی کرده است.

آنچه در این یادداشت مطالعه می‌فرمایید، نظر متقابل بنده در وبلاگ این آقا یا خانم «افلاطون» است.

 

 

نظر نخست-    داستان نویس اصول گرا:

بسم الله النّور

با سلام؛ ممنون که در وبلاگ این جانب حضور یافته اید.

خواستم یادداشت شما را از اساس نقد کنم که دیدم در معرفی وبلاگ و در بارۀ خودتان نوشتهاید: « این وبلاگ ترّهات و خزعبلاتی است از یک ذهن خسته ...»؛

بنده دیگر حرفی ندارم!

پاسخ افلاطون: ممنون از اظهار لطفتون!

 

نظر دوم-    داستان نویس اصول گرا:

به نام خدا

سلام مجدد؛

لطفی در کار نیست، نقد جدی و اساسی دارم.

این جبر سیستمی را از هر کجا که گرته برداری کردهاید، کوچکترین نسبتی با مردم و نظام ما ندارد.

خواستم به تفصیل شرح دهم، اما دیدم آنچه در معرفی وبلاگ خودتان نوشتهاید گویا تر است.

ضمناً تشکر واجب نیست، اما جواب سلام واجب است.

پاسخ افلاطون: علیکم السلام.

ممنون از اینکه دوباره سر زدید.

وقتی نقدی بر یک مطلب دارید نشانه توجه شماست و لطف میکنید که برای اصلاح وضع موجود نقد بفرمایید، منتظرم.

بنده جبر سیستمی را از هیچ جا گرته برداری نکرده ام اگر جایی این نظریه را دیده اید لطفاً آدرسش را بدهید تا خودم و خوانندگان محترم مراجعه کنند.به جرات ادعا میکنم که حاصل یک عمر فعالیت و تحقیق خودم در حوزه سیاسی است.اما بد نیست چند نکته را یادآوری کنم.

یکم؛اگر ببینم در وبلاگی نویسنده نوشته های خودش را چرت و پرت و خزعبلات معرفی کرده،حمل بر تواضع و خاکساری میکنم نه نشانه ای بر حماقت!(مثل شهید آوینی که یکبار همه نوشته های خودش را نابود کرد،چرا که نوشته هایش را حدیث نفس می دانست)

دوم؛همانطور که تاکید کرده ام،جبر سیستمی با تفکرات دگم ،تعصب و پیشداوری(همین کاری که شما انجام داده اید)تناسبی ندارد و نیازی هم نیست که انرژی بگذارم و حتماً اثباتش کنم.چون این نتیجه ایست که به صورت استقرایی به آن رسیده ام و باورش دارم.همانطور که ممکن است شما در تحلیل وضعیت سیاسی به نتیجه ای خلاف این دیدگاه رسیده باشید.فردای قیامت هم هرکسی بر اساس حجت های عقلی خودش بازخواست می شود.

سوم؛این که فرموده اید جبر سیستمی با مردم و نظام ما نسبتی ندارد به نظر فقط پاک کردن صورت مسئله است و دردی را دوا نمیکند،اتفاقاً در جمعی که همفکران شما هم بودند اثبات شد که جبرسیستمی چقدر با واقعیت سیاسی جامعه تطبیق دارد.و به آن دوستان عرض کردم شاید من اشتباه کرده باشم شما ادله خلاف جبر سیستمی را ارایه کنید،فقط گفتند که نمیتوانیم نظر شما را رد کنیم باید بیشتر مطالعه کنیم.و بعد از چند سال منتظرم تا فرصت مطالعاتی آن دوستان تمام شود!

چهارم؛بابت تذکر وجوب جواب سلام هم متشکرم. ضمناً ببخشید که از شما تشکر کرده بودم.

                       

نظر سوم-    داستان نویس اصول گرا:

بسم الله النّور

السلام علینا و علی عباد الله الصالحین.

۱-     اینکه در یک جمع (که معلوم نیست کجا بوده و برای چه برپا شده)، کسانی بودهاند (که معلوم نیست که بوده‌اند و برای چه در آن جلسه حضور یافته‌اند)، چیزی گفتهاند و شما آنها را همفکر این‌جانب می‌خوانید که مثلاً القا کنید نظر بنده هم غیر قابل اعتناست؛ استحکامش در حد همین تئوری گرته‌برداری شدۀ «جبر سیتمی» است. بنده نظر خودم را دارم و کسی را نمایندۀ فکر خودم معرفی نکرده‌ام که شما بنده را هم‌فکر آن‌ها می‌خوانید!

۲-     بنده مطلب شما را درخور نقد نمی‌دانم (اشتباهی که کرده‌اید)؛ فقط چون شما سری به وبلاگ بنده زده بودید و نظری ثبت کرده بودید، بنا به آموزه‌های اخلاقی برای بازدید آمدم و دیدم که نظر شما چه همه با واقعیات جامعۀ ما در تضاد است، این شد که نتوانستم یک نظر معمولی ثبت کنم (چون موجب تأیید حرف غلط شما می‌شد) و دیدم که بهترین جواب، همان چیزی است که در وصف نوشته‌های خود گفته‌اید، یعنی: «تُرّهات و خزعبلاتی از یک ذهن خسته و آشفته».

۳-     بنده شما را دروغ‌گو نمی‌دانم، برای همین توصیفی که در بارۀ نوشته‌های خود درج کرده‌اید را قابل استناد می‌دانم، اما اگر اذعان می‌کنید آنچه را که نوشته‌اید خودتان قبول ندارید و به دروغ نوشته‌اید تا خود را دارای تواضع بنمایانید و به نوعی با نوشتن آن جملات ریاکاری کرده‌اید، دیگر تکلیف‌تان معلوم است! اما بنده همچنان شما را به «دروغ‌گویی، ریاکاری و متواضع‌نمایی» متهم نمی‌کنم و همچنان باور دارم همان‌گونه که نوشته‌اید، یادداشت‌های شما : «تُرّهات و خزعبلاتی از یک ذهن خسته و آشفته» است و نیازی به نقد و بحث ندارد؛ مگر این‌که شما بر دروغ‌گویی و متواضع‌نماییِ خود اصرار داشته باشید!

۴-     سید شهیدان اهل قلم، مهندس آقا سیدمرتضی آوینی –که با امر ولایت فقیه در راه ساخت قسمت‌های جدید روایت فتح به شهادت رسید- از روی ریا آثارش را امحاء نکرد، بلکه این شهید عزیز مطمئن بود که آن آثار، بری از روح الهی و شایستۀ آتش است؛ این چه قیاسی دارد با «شعار» شما که وقتی کسی روی آن انگشت می‌گذارد، برمی‌آشوبید که حالا ما یک چیزی گفتیم، شما باور نکنید! (کار پاکان را قیاس از خود مگیر).

۵-     شما به آن جمعی که معلوم نیست که بوده‌اند و چه نظری داشته‌اند، گفته‌اید که خلاف این تئوریِ گرته برداری شده را ارائه کنند؛ در حالی که «البینة للمدعی»! یعنی شما باید با منطق و استدلال ثابت کنید که این «تئوری کشکی» با نظام و مردم ما نسبت دارد.

۶-     نظام مقدس جمهوری اسلامی از مردم جدا نیست که جبری در میان باشد یا نباشد! جهت اطلاع شما:یادآوری می‌شود که این مردم با رهبری امام خمینی(ره) انقلاب «اسلامی» کردند، نظام، رهبر و مسئولین‌شان را خود انتخاب کردند، تهاجم دشمنان را خود دفع کردند و در طول این 40 سال، حدوداً سالی یک انتخابات داشته‌اند. نسبت دادن تئوری غربی «جبر سیستمی» یک اتهام و یک وصلۀ نچسب به این مردم ولایت‌مدار است.

۷-     مفهوم جبر سیستمی در طول این سال‌ها همواره ورد زبان رسانه‌های معاند و منافق بوده است و بر آن اساس، پیروز ادوار مختلف انتخابات را (به قول سخیف خودشان) مهرۀ رژیم می‌خوانند. بخشی از مردم کوچه و بازار هم که ترکش‌های جنگ نرم را خورده‌اند، همین مفاهیم را تکرار می‌کنند، اما بلد نیستند شکل نظریه به آن بدهند و اهل پز شبه‌روشن‌فکری نیستند!

۸-     این‌که کسی به مردم ما که با یقین مسیرشان را می‌پیمایند، با ناجوان‌مردی و عصبانیت، اتهاماتی از قبیل «دگماتیست و متعصب» بزند، چیز جدیدی نیست و بنده هر بار با این اتهامات مواجه می‌شوم، بیشتر متوجه ضعف طرف مقابل می‌شوم.

۹-     هم‌زمانی سپاس از «تذکر وجوب جواب سلام» با عذرخواهی از تشکر قبلی، می‌تواند نشان عصبانیت شما از نقد منطقی باشد.

۱۰نام و نشان این‌جانب مشخص است؛ بد نیست شما هم که مدعی نظریه‌پردازی هستید، نام و نشان و عکس خود را در وبلاگ منتشر کنید تا دست کم مشخص باشد که چه کسی و در کجای این دنیای خاکی در حال اتهام‌زدن به مردم انقلابی و نظام مقدّس‌شان است.

والسلام علی من اتبع الهدی.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: شنبه 1397/02/1 - ساعت: 02:38

سال تحویل مهمان شهید آوینی بودم

بسم الله النّور

 

سلام و ادب و ارادت خدمت همۀ عزیزانی که مطالب این وبلاگ را دنبال می‌کنند.

 

سال تحویل ۱۳۹۷ را سر مزار سیِّد شهیدان اهل قلم و مهمانِ مهندس سیدمرتضی آوینی بودم و خدا را شکر می‌کنم که امسال چنین توفیقی را نصیبم کرد.


قبل از سال تحویل، خود را به مرقد مطهر امام خمینی(ره) رساندم و بعد از قرائت چند سوره از قرآن عظیم، با رسیدن اذان مغرب، نماز مغرب و عشاء را به صورت فرادی(!) پشت سر حاج سیدحسن مصطفوی خواندم. سیدحسن برای سخن‌رانی آماده می‌شد که مرقد را به مقصد مزار شهید آوینی ترک کردم.


در راه رسیدن به مزار شهید آوینی، صدای مراسمی را که از بلندگو پخش می‌شد، می‌شنیدم. به سخن‌رانی نرسیدم، اما دعای توسّل در گلزار شهدا و در کنار مزار شهید آوینی که به سال تحویل ختم شد، حس و حال بسیار مطبوعی داشت.

 

بعد بلافاصله با قطار عازم پابوسی سلطان حضرت علی بن موسی‌الرضا (علیه الاف التحیة و الثناء) شدم.

به قول سیدحمیدرضا برقعی:

اگر سلطان رضا باشد ملالی نیست می‌گویم

که من یک شاعر درباری‌ام مداح سلطانم

 

در قطار نیز حاج احمد متوسلیان (ایستاده در غبار) مهمان ما بود. وقتی به حرم مطهر رسیدم، دقایقی تا اذان ظهر باقی بود و این‌گونه بود که پس از عرض ادبی مختصر خدمت حضرت ثامن الحجج (علیه السلام) ابتدا خود را به صف جماعت رساندم و سپس بدون از دست دادنِ وقت، برای بیعت با نایب برحق امام زمان(عج)، راهی شبستان شدم.

 

خدا نیاورد آن روزی را که بندۀ حقیر سال را بدون بیعت با ولی فقیه آغاز کنم.

 

بار دیگر سال 1397 (سال حمایت از کالای ایرانی) را خدمت همۀ دوستان تبریک عرض می‌کنم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()