تبلیغات

جانم فدای امام خامنه ای

بسیجی امام خامنه‌ای - مطالب خرداد 1397
بسم الله الرّحمن الرّحیم



ن و القلم و ما یسطرون
Iranian hashtags: Ayatollah al ozma Imam Khamenei ; Imam Komeini ; Ayatollah Ruhollah Khomeini ; Islamic republic of Iran ; Leader ; Shahid ; Martyr ; Tehran ; Qom ; seyed mohammad khatami ; hasan rohani ; hashemi Rafsanjani ; mehdi karrobi ; Ahmadi nejad ; hoseinali montazeri ; sanei ; dr. ebrahim yazdi ; mehdi bazargan ; Mahdi ; mosaddegh ; nategh nori ; amir kabir ; reisi ; sardar aziz jafari ; Mohsen rezaei ; rashid ; haji zade ; Tehrani moghaddam ; Ahmadi roshan ; shahriari ; rezaei nejad ; Iranian ; Hezbollah ; hizbollah ; allah ; Imam Ali ; Ahvaz ; karaj ; najaf abad ; Isfahan ; kashan ; fordo ; dehloran ; khoozestan ; oil ; petroliom ; war ; f14 ; qaher ; ghaher 313 ;
امام خامنه‌ای (مدّظلّه‌العالی): اگر چنانچه ما بر روى توان خودمان تكیه كنیم، استقامت آنها در هم خواهد شكست؛ این را بدانند! تا وقتى كه ما چشم‌مان به دست دیگران باشد، به جایى نمی‌رسیم. (28 بهمن 1392)
تاریخ نگارش: پنجشنبه 1397/03/31 - ساعت: 19:10

باخت به اسپانیا و پیامک به عادل فردوسی پور

بسم الله النّور

پیش درآمد: از میان رسانه ای هایی که گاهی با آن ها ارتباط می گیرم، «عادل فردوسی پور» از باظرفیت ترین هاست.

امروز (پنج شنبه 30/3/1397) ساعت 10:30 صبح پیامکی برای او فرستادم و بعد از رسیدن به منزل، قسمت تکمیلی اش را ارسال کرددم.

خلاصۀ سخن بنده در این دو پیام این است: 1- باید اعتماد به نفس ملی داشت و دانست که می توان تیم های بزرگ را برد و نباید به باخت های آبرومند دل خوش بود، 2- مشکل تیم ملی کنونی ما این است که چند بازیکن برتر از تیم ملی جا مانده اند و 3- در نهایت تأیید کرده ام که تیم ملی کنونی تلاش خوبی داشت، نتیجۀ خوبی گرفت و باختش آبرومندانه بود.

لطفاً این دو پیامک را کامل بخوانید.

 

پیامک نخست

سلام

دیشب به اندازه کافی مغموم بودید، پیامی ندادم تا اذیت نشوید.

وقتی از پنج موقعیت یک گل هم نمی زنیم، باید بدانیم که دلیلش مهاجمان ناآماده، مصدومان روی نیمکت و جا ماندن آقای گل لیگ در تهران است.

 

اگر سیدجلال و وریا را داشتیم آن موقعیت را نمی دادیم و آن گل افتضاح را نمی خوردیم.

 

جام قبل می توانستیم آرژانتین را ببریم، دیشب هم می توانستیم اسپانیا را ببریم، اما باختیم و ساده لوحانه جشن گرفتیم!

 

چند تا 4 سال باید بگذرد تا شما و همکاران تان پتانسیل فوتبال ایران را باور و آن را به مخاطبان منتقل کنید؟

 

شما را به خدا اگر واقعا ایران را دوست دارید، حقارت را به مردم تلقین نکنید و از باخت ها حماسه نسازید.

 

امیدوارم پرتغال را ببریم و صعود کنیم.

 

فعلاً

 

پیامک دوم

پ.ن:

الان رسیدم منزل و فرصتی شد تا اضافه کنم که

اگر مردم از نتیجه راضی هستند، سوای از القائات رسانه ای، به این دلیل است که تیم حاضر و تلاش شان را می بینند، اما حواس شان نیست که بهترین مدافع کشور و بهترین گلزن کشور (آقای گل لیگ)، جایی در تیم ملی ندارند.

 

اتفاقا بنده هم معتقدم این تیمی که رفته، عملکردش خوب بود و واقعا تلاش کرد و باختش آبرومندانه بود؛ سخن این است که اگر همه شایستگان انتخاب می شدند، ما می توانستیم امتیاز بگیریم و حتی اسپانیا را ببریم!

 

به شما خسته نباشید می گویم و امیدوارم همه به خودباوری برسیم. بالأخره از یک جایی باید بردهای ما شروع شود. اروپایی ها فقط نظم و تلاش بیشتری دارند، وگرنه در استعداد، ما از آن ها جلوتریم و مربیان ما نیز علم روز فوتبال را دارند.

پس شک ندارم که با نظم و تلاش، و با برنامه ریزی صحیح، و با اعتماد به نفس و خود باوری، ما می توانیم اروپایی ها را پشت سر بگذاریم.

 

رفتن بین 4 تیم نهایی جام جهانی، برای ما کاملاً شدنی است، و دوستانی که آن را رؤیاپردازی می دانند، به این دلیل است که فاقد اعتماد به نفس ملی هستند.

 

به امید رسیدن به قله های فوتبال جهان.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: پنجشنبه 1397/03/31 - ساعت: 02:22

صد رحمت به سیب زمینی!

بسم الله النور

رسانه ها و دوربین به مزدها، برای منافع شان کیروش را بت می کنند.
آن ها ما را فریب داده اند و اعتماد به نفس مان را به تاراج برده اند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  • در جام جهانی «جام» وجود دارد، اما سقف آرزوی ما صعود از گروه است.
  • در حالی که می توانیم حتی تیم های بزرگ را ببریم، باخت مان را جشن می گیریم.
  • کیروش بهترین های لیگ را در تهران جا گذاشت، اما درایتش را می ستاییم.
  • اگر آقای گل لیگ (علیپور) در روسیه بود و بازی می کرد، در هر دو بازی گذشته گل می زد! اما کیروش به جای آماده ها، چند بازیکن مصدوم و ناآماده را توریست روسیه کرد.
  • اگر سیدجلال و وریا غفوری را داشتیم، آن گل را نمی خوردیم.
  • دو بازیکنی که جلو تیم صهیونیستی بازی کرده بودند و شرف ایرانی - اسلامی را به سخره گرفته بودند، در دو بازی تیم ملی بازی کردند و بازوبند کاپیتانی به بازو بستند، اما کسی ککش نگزید، صد رحمت به سیب زمینی!!!

 مردم ما فریفته مافیای رسانه ای شده اند.


پ.ن: چون یادداشت کوتاه بود، بنده از سوابق فوتبالی خود چیزی نگفتم، هر چند می دانستم بعضی ها منطق را کنار می گذارند و می گویند چرا جعفری مقدم از فوتبال می گوید.
در هر صورت بنده هم فوتبال بازی کرده ام، هم داوری کرده ام و هم مربیگری.
تیم فوتبال انتقال خون قم را یک دسته بالا آورده ام که اهالی فوتبال ارزش بالا آوردن تیم را می دانند.
همان زمان، «کریم بهرامی» رئیس فعلی هیئت فوتبال قم، با یک پیشنهاد خوب از این جانب برای سرمربیگری تیم متمول «هما»ی قم دعوت کرد، که به دلیل اشتغالات اصلی نپذیرفتم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: جمعه 1397/03/4 - ساعت: 05:19

چگونه از کالای ایرانی حمایت کنیم ؟

بسم الله النّور

 

بعضی‌ها گمان می‌کنند که خرید کالای باکیفیت ایرانی نامش «حمایت» است؛ در صورتی‌که حمایت از کالای ایرانی یعنی این که اگر کالای ایرانی کیفیت پایینتری هم داشت بخریم تا آن تولید کننده رشد کند، وگرنه لازم نبود بگوییم حمایت از کالای ایرانی، میگفتیم حمایت از کالای بهتر. به عبارت دیگر، حمایت به این معنی است که مصرف کننده در رشد تولید کننده نقش داشته باشد.


اگر هم یک تولید کننده عمداً و به قصد سودجویی کالای بی کیفیت تولید کند، وظیفۀ دستگاههای نظارتی است که رسیدگی و برخورد کنند؛ وظیفۀ من و شما حمایت است.

 

این را هم اضافه کنم که اگر چه خیلی از کالاهای ایرانی کیفیتی مطلوب و قابل رقابت با نمونه‌های خارجی دارند، اما به خاطر نگاه غلط دولتمردان ما در سالهای گذشته، کشور عزیزمان در بسیاری از صنایع ضعفهای بنیادی دارد و اگر منتظر شویم تا همۀ تولیدکنندگان در همۀ عرصه‌ها به سطح رقبای خارجی برسند و سپس به خرید کالاهای برتر بپردازیم، هیچ وقت به این مهم دست پیدا نخواهیم کرد، چون اساساً بدون حمایت مصرف کنندگان، تولید کنندگان رشد نمیکنند و به قول فوتبالی‌ها، وقتی تیم عقب است، بیش از هر زمان دیگر، نیز به حمایت هواداران دارد.

 

بر این اساس، وقتی که مسیر  پیشرفت کشور، «اقتصاد مقاومتی، تولید ملّی و حمایت از کالاهای ایرانی» است، باید در مواردی که کالای ایرانی کیفیت پایینتری دارد نیز آن را بخریم تا تولیدکننده تقویت شود و بتواند در آینده با تولیدکنندگان بین المللی رقابت کند.

 

اگر یک تولید کنندۀ ایرانی، کالایی با کیفیت برتر تولید کند، خرید آن کالا نه هنر است و نامش حمایت می باشد ؛ حمایت واقعی به این معنی است که اگر کالای ایرانی کیفیت پایین‌تری دارد نیز شما آن را بخرید تا در ارتقای تولید کننده سهیم شوید.

 

همچنین همه باید مراقب باشند که ناخواسته با نواهای مسموم منافقان و وطن فروشان همراه نشوند. شایان ذکر است که چون وطن فروشان و منافقان که سر در آخور بیگانه دارند، نمی‌توانند به صورت علنی و آشکار بگویند کالای ایرانی نخرید تا کشور ضعیف شود، بلکه عبارت به ظاهر درستی را بیان می‌کنند و معنای باطلی از آن قصد می‌کنند؛ به فرمایش حضرت امیر (علیه السلام): کلمة حق یراد بها الباطل.

وطن‌فروشان چون خجالت می‌کشند مستقیماً بگویند کالای ایرانی نخرید، می‌گویند کالای بی‌کیفیت داخلی نخرید و سپس در فاز بعدی تبلیغ می‌کنند که تمامی کالاهای ایرانی بی‌کیفیت و کالاهای دشمنان ما باکیفیت هستند؛ بدین‌گونه، معنی حرف‌شان این می‌شود که به هیچ وجه کالای ایرانی نخرید.

 

به امید نگاه ملی به پیشرفت کشور با حمایت دل سوزانه از تولیدکنندگان داخلی.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: سه شنبه 1397/03/1 - ساعت: 17:13

مهدی خازنی آسمانی شد

مهدی خازنی تا آنجا که یادم میآید بچۀ تهران بود. ۱۸ -۱۷ ساله بود. موها و ریشهای طلایی با چشمان آبی و خیلی زیبا. وقتی ورزش یا فعالیتی می کرد، به شوخی با مشتها به سینه میکوبید و میگفت: «ترکش هم به این سینه اثر نمی کنه»!

مقر سر پل ذهاب که بودیم شبها و سحرهای سردی داشت. آب رودخانه هم ۲۴ ساعته سرد بود و حتی عصرها زیر نور خورشید به سختی میشد تنی به آب زد. فکر میکردیم اگر کسی صبح موقع وضو گرفتن پایش سربخورد و به رودخانه بیفتد شدیداً مریض میشود. یک روز موقع اذان صبح بود که دیدم مهدی از رودخانه آمد بیرون، با چپیه سر و بدنش را خشک کرد و پرید توی چادر پای چراغ علاءالدین. میلرزید. گفتم :«تیمم میکردی!» با دست اشاره کرد که بروم. دندانهایش از سرما قفل کرده بود. هر که میرسید یک چیزی میگفت: واجب نبود، رفتنت به رودخانه اشکال شرعی داشت، تیمم می کردی و ... .

رفتیم صبحگاه برگشتیم و نشستیم سر سفره صبحانه. هنوز انتقادها ادامه داشت. مهدی جواب هیچ کس را نمیداد، اما بچه ها ولکن نبودند. ناگهان زد زیر گریه. درست یادم نیست چه گفت؛ جملاتی شبیه اینکه بابا ولم کنید، چکارم دارید؟ حالا که رفتم توی آب و میبینید سالم ام! همه سکوت کردند و قضیه تمام شد.

همۀ اینها مربوط میشود به سال ۶۲. عملیات والفجر ۴. لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب، گردان سیدالشهداء، گروهان یک، دسته یک. در خط الرأس ارتفاعات کانی مانگا یک سنگر سنگی بود. یکی داد زد: «امدادگر! سنگر سنگی را زدند.»

دویدم و خودم را به سنگر رساندم. یک گلوله خمپاره ۱۲۰ خورده بود لب سنگر و هر ۴ نفر نیروی داخل آن شهید شده بودند. تقی مولایی در حال قنوت بود. مهدی خازنی با همان چهرۀ زیبا و لبخندی به لب به من نگاه میکرد. یک ترکشِ درشت قفسۀ سینهاش را شکافته بود. باور نمیکردم دوستانم شهید شدهاند. چند لحظه مات و مبهوت مهدی جان را نگاه کردم. حتی نمیتوانستم اشک بریزم. نمیتوانستم آنها را مرده فرض کنم. وجودشان را حس میکردم. در دل به شوخی گفتم: «مهدی جان! دیدی ترکش این سینه را هم شکافت»؟

مهدی زل زده بود به من و میخندید؛ زنده تر از همیشه! نتوانستم نگاهش را تحمل کنم، از سنگر زدم بیرون و یک دل سیر گریه کردم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()