جانم فدای امام خامنه ای

بسیجی امام خامنه‌ای - مطالب مرداد 1397
بسم الله الرّحمن الرّحیم



ن و القلم و ما یسطرون
Iranian hashtags: Ayatollah al ozma Imam Khamenei ; Imam Komeini ; Ayatollah Ruhollah Khomeini ; Islamic republic of Iran ; Leader ; Shahid ; Martyr ; Tehran ; Qom ; seyed mohammad khatami ; hasan rohani ; hashemi Rafsanjani ; mehdi karrobi ; Ahmadi nejad ; hoseinali montazeri ; sanei ; dr. ebrahim yazdi ; mehdi bazargan ; Mahdi ; mosaddegh ; nategh nori ; amir kabir ; reisi ; sardar aziz jafari ; Mohsen rezaei ; rashid ; haji zade ; Tehrani moghaddam ; Ahmadi roshan ; shahriari ; rezaei nejad ; Iranian ; Hezbollah ; hizbollah ; allah ; Imam Ali ; Ahvaz ; karaj ; najaf abad ; Isfahan ; kashan ; fordo ; dehloran ; khoozestan ; oil ; petroliom ; war ; f14 ; qaher ; ghaher 313 ;
امام خامنه‌ای (مدّظلّه‌العالی): اگر چنانچه ما بر روى توان خودمان تكیه كنیم، استقامت آنها در هم خواهد شكست؛ این را بدانند! تا وقتى كه ما چشم‌مان به دست دیگران باشد، به جایى نمی‌رسیم. (28 بهمن 1392)
تاریخ نگارش: سه شنبه 1397/05/30 - ساعت: 04:57

تجلی عرفان امام حسین (ع) در دعای عرفه

بسم الله النّور

 

شخصیت درخشان و بزرگوار امام حسین علیه‌السّلام دو وجهه دارد: یک وجهه، همان وجهه‌ى جهاد و شهادت و توفانى است که در تاریخ به راه انداخته و همچنان هم این توفان با همه‌ى برکاتى که دارد، برپا خواهد بود؛ که شما با آن آشنا هستید! یک بعد دیگر، بعد معنوى و عرفانى است که بخصوص در دعاى عرفه به شکل عجیبى نمایان است. ما مثل دعاى عرفه کمتر دعایى را داریم که سوز و گداز و نظم عجیب و توسّل به ذیل عنایت حضرت حق متعال بر فانى دیدن خود در مقابل ذات مقدّس ربوبى در آن باشد؛ دعاى خیلى عجیبى است!

 

   دعاى دیگرى مربوط به روز عرفه در صحیفه‌ى سجادیه هست، که از فرزند این بزرگوار است. من یک وقت این دو دعا را با هم مقایسه مى‌کردم؛ اوّل دعاى امام حسین را مى‌خواندم، بعد دعاى صحیفه‌ى سجّادیه را. مکرّر به نظر من این طور رسیده است که دعاى حضرت سجّاد، مثل شرح دعاى عرفه است. آن، متن است؛ این، شرح است. آن، اصل است؛ این، فرع است. دعاى عرفه، دعاى عجیبى است. شما عین همین روحیه را در خِطابى که حضرت در مجمع بزرگان زمان خود - بزرگان اسلام و بازماندگان تابعین و امثال اینها - در منى ایراد کردند، مشاهده مى‌کنید. ظاهراً هم متعلّق به همان سال آخر یا سال دیگرى است - من الان درست در ذهنم نیست - که آن هم در تاریخ و در کتب حدیث ثبت است.

 

   به قضیه‌ى عاشورا و کربلا برمى‌گردیم. مى‌بینیم این‌جا هم با این‌که میدان حماسه و جنگ است، اما از لحظه‌ى اوّل تا لحظه‌ى آخرى که نقل شده است که حضرت صورت مبارکش را روى خاک هاى گرم کربلا گذاشت و عرض کرد: «الهى رضاً بقضائک و تسلیماً لأمرک»، با ذکر و تضرع و یاد و توسّل همراه است. از وقت خروج از مکه که فرمود: «من کان فینا باذلاً مهجته موطناً على لقاءاللَّه نفسه فلیرحل معنا»، با دعا و توسل و وعده‌ى لقاى الهى و همان روحیه‌ى دعاى عرفه شروع مى‌شود، تا گودال قتلگاه و «رضاً بقضائک» ِ لحظه‌ى آخر. یعنى خود ماجراى عاشورا هم یک ماجراى عرفانى است. جنگ است، کشتن و کشته شدن است، حماسه است - و حماسه‌هاى عاشورا، فصل فوق‌العاده درخشانى است - اما وقتى شما به بافت اصلى این حادثه‌ى حماسى نگاه مى‌کنید، مى‌بینید که عرفان هست، معنویّت هست، تضرّع و روح دعاى عرفه هست. پس، آن وجه دیگر شخصیت امام حسین علیه‌السّلام هم باید به عظمت این وجه جهاد و شهادت و با همان اوج و عروج، مورد توجه قرار گیرد. ...

***

(از بیانات امام خامنه‌ای در دیدار با گروه کثیرى از اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامى به مناسبت روز پاسدار - ۱۳۷۶/۹/۱۳)




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: چهارشنبه 1397/05/24 - ساعت: 07:21

استاد سرشار تنها نیست / وعده ما 6 شهریور، ساعت 9 صبح، دادسرای رسانه

بسم الله النّور

 
برای مشاهده ابلاغیه در اندازه واقعی، روی عکس کلیک کنید.

همان گونه که در یادداشت قبل [+] مطالعه فرمودید، استاد محمد رضا سرشار بعد از این که با بدقولی و سودجویی یک تهیه کنندۀ تلویزیون مواجه می شود، بعد از بارها تماس و نهایتاً پس از اتمام حجت، ماجرا را رسانه ای می کند.

تهیه کنندۀ مزبور به جای عذرخواهی و جبران مافات، با گستاخی تمام اقدام به شکایت از استاد می کند.

این ماجرا برای این حقیر بسیار گران بود و تا مدتی حال خوبی نداشتم. بدون شک این رخداد برای اصحاب قلم و همه نویسندگان و هنرمندان متعهد نیز سخت و گران است، به ویژه برای همکاران و شاگردان استاد سرشار.

پیشنهاد بنده این است که همۀ دوستان و شاگردان استاد سرشار، قربة الی الله، روز دادگاه در مجتمع قضایی حضور داشته باشند تا به دوست و استاد خود نشان دهند که قدر یک عمر مجاهده ادبی و هنری ایشان را می دانند و تنهایشان نمی گذارند.

لطفاً همۀ عزیزان با بازنشر این خبر و با استفاده از هشتگ #استاد_سرشار_تنها_نیست در فضای مجازی، حمایت خود از استاد سرشار را اعلام فرمایند.

میعاد: تهران – خیابان شهید مطهری – بعد از خیابان قائم مقام فراهانی – نبش گلریز – رو به روی پست بانک – دادسرای فرهنگ و رسانه

موعد: سه شنبه 6 شهریور 1397 – ساعت 9 صبح


توجه:

بنا به امر استاد سرشار، فراخوان لغو شده است. [+  




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: یکشنبه 1397/05/21 - ساعت: 08:02

اندر حکایت من و عوامل برنامه مسیح کربلا

پیش‌درآمد: این یادداشت به قلم استاد محمد رضا سرشار نگاشته شده است.

 





چند روز قبل از ماه محرم 96، یکی از شاگردانم و سپس همسرش پیغام دادند که برای ماه محرم در ارتباط با حضرت علی اصغر برنامه ای در دست تهیه است و تهیه کننده آن، آقای م.پ اصرار دارد که شما هم مهمان یکی از این برنامه ها باشید.

 

به واسطه اکراهی که سالیان متمادی است ازمصاحبه و این جور چیزها دارم نپذیرفتم.

 

آن قدر از کرامات و تدین و درستکاری این آقا گفتند که شاید قدری در رودربایستی و قدری هم برای اینکه در این ماه بزرگ من نیز سهمی در ذکر عاشورائیان داشته باشم پذیرفتم.

غروبگاهی، یکی از عوامل برنامه را که جوانی مؤدب و خوش سیما بود با خودروِ شخصی اش, درِ منزل، به دنبال من فرستادند.

در مسیر با ترافیک سنگین منزل به طرف خیابان سئول که محل ضبط برنامه بود به راه افتادیم.

...

جوان که بسیار ابراز ارادت و ادب می کرد، خود را علی عشرتی معرفی کرد. مداح بود و اطلاعات وسیعی از مقاتل مختلف راجع به عاشورا، خاصه حضرت علی اصغر داشت. به طوری که مرا تحت تاثیر قرار داد.

 

...

بی آنکه من بپرسم، از این صحبت کرد که به مهمانان برنامه به عنوان حق الزحمه یک نگین انگشتری ساخته شده از سنگ مرمر پنجاه ساله آرامگاه شریف سیدالشهدا و یک سفر زیارت به عتبات عالیات هدیه خواهند داد.

..

گفت که متولی اصلی برنامه آقای داوود منافی پور است؛ که مبدع و برگزارکننده اصلی و اولیه نهضت "شیرخوارگان حسینی"است؛ آیینی که هم اکنون مرزهای کشور را درنوردیده و جهانی شده و ....

...

خلاصه، آقای عشرتی هم مبالغی از کرامات و توفیقات معنوی ویژه و فضایل اخلاقی آقای داوود منافی پور گفت.

..

به طوری که، اینها را که کنار اعجاز معنوی ای که شاگردم و همسرش مدعی بودند در هنگام وضع حمل فرزند اولشان از این آقا دیده بودند کنار هم گذاشتم، یقین کردم که آقای منافی پور یکی از اولیاء الله گمنام و ناشناخته معاصر است؛ و به رغم بی باوری و شک عمیقم به دم و دستگاههای عارف سازیِ ایمان سوزی که متاسفانه خاصه در دو دهه اخیر رواج فراوانی یافته و فرمانروایی و کاسبی پررونقی برای عده ای فراهم کرده است، ندیده، به او علاقه مند شدم.

...

آقای عشرتی همچنین گفت که از برخی از هنرپیشگان نیز به عنوان مهمان برای این برنامه دعوت کرده اند. اما آنها به خلاف من و البته از نظر حرفه ای, کاملا درست و عاقلانه ابتدا از حق الزحمه کار پرسیده بودند. بعد که شنیده بودند سفر به عتبات است, گفته بودند اگر سفر به اروپا بود می آمدیم. ("درست و عاقلانه" که گفتم، از این نظر که، تهیه کنندگان تلویزیون، برای ریزترین کارها و ملزومات مربوط به قراردادهایشان، از صدا وسیما پول و اغلب هم، پولهای خوب  می گیرند. از جمله موارد این هزینه ها، هزینه ایاب و ذهاب و پذیرایی و حق الزحمه مربوط به مهمانان و کارشناسان برنامه هایشان است. اما برخی از آنان، با ترفندهایی  که جای ذکر آنها اینجا نیست به مصداق "چراغی که به خانه رواست بر مهمان و کارشناس برنامه حرام است"، حق الزحمه آنان بندگان خدا را نمی پردازند؛ و برای خود برمی دارند.

..

برخی تهیه کنندگان نیز هنگام دعوت، به مدعو وعده حق الزحمه را می دهند. اما بعد که خرشان از پل گذشت زیر قولشان می زنند یا به کل از دسترس آنان خرج می شوند. این است که دیگر سالهاست هنرمندان و دیگر چهره های شاخصی که قبلا بارها از این کلاهها سرشان رفته است، غیر از اینکه مقدار یا مبلغ حق الزحمه را قبلا با تهیه کننده طی می کنند، فقط در صورتی در آن برنامه شرکت می کنند که پیشاپیش حق الزحمه به حسابشان ریخته یه به آنان پرداخت شده باشد.

...

البته در این میان برخی چهره های هنری و ادبی و غیر اینهایِ گمنام یا دارای شهرت ناچیز نیز هستند که حتی حاضرند دستی هم چیزی به تهیه کننده بدهند تا با دعوت آنان به برنامه اش باعث شهرتشان شود. که آنها از موضوع این بحث خارج اند.)

سرانجام به محل ضبط برنامه در بوستان جوانان در خیابان سئول رسیدیم.

گروه تهیه کننده برنامه مسیح کربلا، متوجه نشدم با چه واسطه ای موفق شده بودند زمین تنیس آنجا را برای مدت تهیه برنامه بگیرند.

یک زمینِ بزرگ با کف پوشیده از خاکی نرم و زرد بود که دور تا دور آن را سکوهای محل نشستن تماشاگران مسابقه احاطه کرده بود.

گفتند این زمین در قرق پسر وزیر ورزش برای تنیس بازی اش بوده؛ و از اینکه در مدت ضبط این برنامه از او گرفته شده است شاکی است.

در حال ضبط یک قسمت از برنامه بودند. وقت اذان مغرب گذشته بود. روی گلیم مانندی که پشت صحنه پهن بود به نماز ایستادم و ظاهرا یکی شان هم که وضعیت مرا داشت به من اقتدا کرد.

بعد از نماز مرا به قسمت جنوب شرقی محوطه باز دور زمین بردند. فضای کوچکی را به شکل یک.چایخانه سنتی درآورده بودند. تختی و بر آن فرشچه و پشتیهایی و سماور و قوری و ....

در وسط زمین خاکی بازی تنیس, خیمه سفیدی برافراشته بودند و درون و مقابل آن و در چند نقطه دیگر از زمین، مشعلهایی روشن شده بود که نور ضعیف فضا را تامین می کرد.

کمی بعد تهیه کننده، آقای داوود منافی پور از راه رسید.

به خلاف تصورم، سیما و هیکل و سکناتش شباهتی با آن تصور عمومی ای که ما از این اهل عرفان و سلوک معنوی داریم نداشت. بیشتر به بازاریها یا چیزی در مایه حاجی کاسبهای هیئتی شبیه بود.

خوش و بش و احوالپرسی و عرض احترام و مودت کرد. سپس وی نیز مقداری از برد و سابقه و معنویت و اعجازهای آیینهای شیرخوارگان حسینی در ایران و جهان (مشابه همان چیزهایی که قبلا آن دو-سه نفر در باره ابعاد معنوی و ... آن گفته بودند) گفت.

آخر سر گمانم از جیبش، یک دستمال کاغذی نیمه باز درآورد که وسط آن سنگ مرمر کوچک بیضی ای به شکل نگین انگشتر بیرون آورد و به عنوان همان هدیه متبرک موعود به من داد. با خوشحالی و خلوص نیت، به عنوان یک هدیه ارزشمند از او دریافت و تشکر کردم.

(هر چند به خلاف آنچه که اینها به من گفتند که این نگین از سنگ پنجاه ساله آرامگاه امام حسین و خاص است، بعدها دوست روزنامه نگاری که مراوده مکرر به عتبات داشت گفت که این سنگها از کل بنای حرم امام حسین (ع) است؛ و در کربلا، به هر که بخواهد فروخته می شود.)

بعد هم بازیگر جوان نقش حرمله در مجموعه تلویزیونی مختار آمد و ....

قصه کوتاه کنم:

حاجی حاجی مکه؛ طبق روال چنین کاسبانی، آقایان خرشان از پل که گذشت، همه قول و قرارها را فراموش کردند: قرار بود زمان پخش برنامه را خبر دهند که ندادند.

موضوع سفر به عتبات هم که به کل فراموش شد.

 

از زمانی که خودم را شناخته ام از آدمهای دروغگو و متقلب متنفر بوده ام. خاصه آنهایی که خود را زرنگ تصور می کنند خیلی حساسیتم را برمی انگیزند. و وای به روزی که این کارهای پست را با سوء استفاده از نام دین و ائمه انجام می دهند؛ و از این طزیق نام مذهبیهای راستین را هم خراب می کنند. این بود که تصمیم گرفتم که این مورد را به رغم آنکه دون شان شخصی، حرفه ای و اجتماعی ام نیز هست تا رسیدن به نتیجه دنبال کنم. اما نه تلفنی از تهیه کننده و سردبیر برنامه داشتم, نه نام برنامه را می دانستم، نه شبکه ای که برنامه از آن پخش شده بود ونه حتی نام و نام خانوادگی این پدر و پسر زرنگ را.

دست به دامن شاگردم و همسرش که واسطه اصلی این قضیه بودند و همان جوان مداح که گویا خود از عوامل برنامه بود شدم. اما نشان به همان نشانی که شاگردم مرا به همسرش ارجاع داد و همسرش و همان جوان مداح نیز به جای در اختیار قرار دادن این اطلاعات ساده و پیش پاافتاده، وعده حل قضیه تا چند روز دیگر را دادند. اما هیچیک به وعده هایشان عمل نکردند؛ و این قضیه در طول دو سه ماه باز هم تکرار شد.

بعد کار به آنجا رسید که آن جوان مداح، جواب تلفنها و پیامکهای مرا هم نداد. تا آنکه با گذشت چندماه، به لطایف الحیلی توانستم نام و تلفن داوود منافی پور (پدر) را به دست آورم. به واسطه ها پیغام دادم که اگر تا فلان تاریخ به قولشان عمل نکنند موضوع را عمومی خواهم کرد. گمانم همان روز تهیه کننده تماس گرفت و از من بیست روز مهلت خواست تا قضیه را حل کند. بعد از تاریخ مذکور به او زنگ زدم. جواب نداد. چندین پیامک فرستادم. به آنها هم جواب نداد. یقین کردم که در این کار حرفه ای است.

با لطایف الحیلی شماره پسرش ابوالفضل منافی پور (کارگردان) را به دست آوردم و به او زنگ زدم. ظاهرا جا خورد. بهانه آورد که پدرش به واسطه عوارض جانبازی در بیمارستان بستری بوده و اینکه هزینه و امکانات اعزام مهمانان برنامه به عتبات را دفتر ... [یک مقام عالی روحانی را نام برد] می بایست می پرداخته و فراهم می کرده؛ اما با وجود پیگیریهای مکرر او آنها خلف وعده کرده اند. (بعدها با ارسال عکسهای پدر و پسر و نام آنان، از طریق یکی از اعضای دفتر مذکور، صحت و سقم این موضوع را پیگیری کردم. گفته شد که چنین افراد و ارتباطی در دفتر مذکور شناسایی و تایید نشد.)

منافی پور پسر قول داد که موضوع را پیگیری کند و در مدتی کوتاه به سرانجام برساند. گفتم: حتی در صورت حل مشکل، من اولا معلوم نیست در تاریخی که شماها تعیین می کنید بتوانم به این سفر عازم شوم. در ثانی تنهایی نمی روم. ثالثا با کاروانی که گردانندگان و مسافرانش را نمی شناسم حاضر نیستم بروم. شما وجهش را به من بپردازید. هر وقت توانستم با همسرم و کاروانی که خودم می شناسم می روم. (بعدها که دروغی وعده ها بیشتر آشکار شد، در پاسخ پدرش نوشتم: من با کارونی که شما و دوستانتان گردانندگان و اعضایش باشید به بهشت هم حاضر نیستم بروم؛ عتبات که جای خود دارد!)

به هر رو، همان گونه که از ابتدا نیز آشکار بود این وعده هم دروغ از کار درآمد و هیچ تماسی با من گرفته نشد و هیچ اقدامی صورت نگرفت. به علاوه اینکه متوجه شدم که در مورد برخی دیگر احتمالا همه مهمانان برنامه هم همین اتفاق افتاده است.

 

وقتی آخرین تهدید به انتشار موضوع را کردم یک بار دیگر منافی پورِ پدر پیامک فرستاد و همان پیشنهاد عملی نشده سابق را تکرار کرد و من هم همان جواب را به او دادم. و او هم از خداخواسته رفت دنبال ادامه کار و کاسبی سابقش.

و تمام نشد این ماجرا!

پی نوشت:

دو نکته در ارتباط با مجموعه یادداشتهایم در باره برنامه تلویزیونی مسیح کربلا

 

چنین احساس می کنم که، برای برخی، این تصور پیش آمده که انگیزه اینجانب از عمومی کردن موضوع مذکور، وادار کردن تهیه کننده مذکور به عمل به وعده اش در مورد اعزامم به عتبات بوده. در حالی که همان طور که در آن یادداشتها نیز آورده ام قصدم واقعا این نبود.

هر چند برای کسانی که مرا می شناسند و آن مطالب را به دقت خوانده اند نیاز به توضیح نمی بینم، اما برای تنویر افکار دیگرانی که مرا درست نمی شناسند یا آن مطالب را دقیق نخوانده اند یا به هر علت دیرباورند ناگزیر به توضیحم که:

 همان خانم شاگردم، وقتی به خلف وعده این آقا و تصمیم من برای پیگیری موضوع پی برد از من شماره حساب خواست تا مثلا خودش جبران کند.

گفتم: یعنی شما فکر می کنید که من محتاج چنین چیزی هستم!؟

و به سبب همین پیشنهاد موهنش، برای همیشه عذر او را از جلسات نقد داستانم در حوزه هنری خواستم.

 

آن جوان مداح نیز، هنگامی که متوجه جدی بودن خلف وعده آن آقا شد، اظهار شرمندگی کرد و مؤدبانه از من اجازه خواست که از جایی دیگر ترتیب تشرف من، حتی به علاوه یک همراه را به عتبات بدهد.

با دلخوری رد کردم. و به او نیز تذکر دادم که اشتباه نکند. مسئله من رفتن به عتبات به وسیله این آقا نیست ....

ولو بلغ ما بلغ!





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: جمعه 1397/05/12 - ساعت: 06:11

شیوه نمایش گناه و فساد در داستان

بسم الله النّور

اشاره: در گروه ادبیات داستانی انقلاب اسلامی (فعال در سروش و بله) سؤال شد: «برای نشان دادن فساد در یک اثر داستانی چگونه باید نوشت؟

به صورت خلاصه عرض شد:

 

بهترین الگوی نمایش صحنه های فساد و گناه در داستان، قرآن عظیم است.

 

به صورت مشخص در سورۀ مبارک یوسف و در قصه حضرت یوسف (ع)، صحنه های جنسی وجود دارد؛ اما شیوۀ قرآن «نمایش عفیفانه» است؛ بدین صورت که مخاطب متوجه وجود فساد می شود، اما صحنه پردازی در حدی نیست که به تحریک شهوت منتهی شود.


پس نخستین و مهم ترین اصل در نمایش فساد، «نمایش عفیفانه» است. در این نوع نمایش، مخاطب بهرۀ شهوانی از روایت فساد نمی برد.


در آن دسته از قصه های قرآنی که موضوع شان گناه و فساد است، شخصیت با پرهیز از گناه و فساد به قهرمانی می رسد، برعکس شخصیت داستان های مادی گرایانه، که مخاطب به صورت ناخودآگاه شخصیت را محق می داند که به مطامع نفسانی اش برسد و وقتی رسید، در چشم مخاطب قهرمان جلوه می کند.


به همین صورت، در قصه های قرآنی، سرنوشت فاسدان و گنه کاران، تیره روزی است و شخصیت های باتقوا، به اعلی درجۀ انسانیت می رسند.


در مجموع، در داستان های مادی گرایانه، نویسنده با در اختیار گذاشتن لذت های نفسانی، مخاطب خود را ارضاء می کند، اما قرآن به قصه پردازان و داستان نویسان می آموزد که ترک لذت های نفسانی، بالاترین لذتی است که می توان به مخاطب ارزانی داشت.


در تاریخ ادبیات شاهد این تفکر هستیم که اگر عشق زمینی هدف نیست، اما محملی است برای عبور و رسیدن به عشق الهی، اما قرآن به ما می آموزد که عشق حقیقی، از ابتدا تا انتها، همانا عشق آسمانی و الهی است و جذاب ترین قهرمان داستان، می تواند کسی باشد که از ابتدا تا انتها هدفی جز رسیدن به عشق الهی ندارد.


این نکته را هم باید در نظر داشت که گاهی پرداختن به مفاسد و تکرار آن ها در اثر داستانی، ممکن است به قبح شکنی و یا کنجکاوی (و ماجرا جویی) مخاطب منجر شود. در چنین فرضی، حتی اگر روایت مفاسد، بری از بهره های نفسانی باشد، باز هم خطا و نابخردانه است.

 

می دانم و مستحضرید که خیلی دقیق تر و بیشتر باید نوشت.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: دوشنبه 1397/05/8 - ساعت: 03:04

توصیه های پیشوای داستان سرایی فارسی به این جانب!

بسم الله النّور

چون شیر به خود سپه‌شکن باش

فرزند خصال خویشتن باش

         

دولت‌طلبی سبب نگه‌دار

با خلق خدا ادب نگه‌دار

 

با این که سخن به لطف آب است

کم گفتن هر سخن صواب است

 

آب ار چه همه زلال خیزد

از خوردن پر ملال خیزد

 

کم گوی و گزیده گوی چون در

تا ز اندک تو جهان شود پر

 

لاف از سخن چو در توان زد

آن خشت بود که پر توان زد

 

یک دسته گل دماغ پرور

از خرمن صد گیاه بهتر




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: چهارشنبه 1397/05/3 - ساعت: 05:39

سؤال از محمد نوری زاد

اشاره: نظر زیر را ذیل یکی از پست‌های وبلاگ (سایت) محمد نوری زاد نوشتم؛ بد ندیدم که این‌جا نیز منتشر شود.

 
نمایشگاه رسانه در سال ۹۱ که نوری زاد مورد عتاب جوانان قرار گرفت و مجبور به فرار شد.


السلام علینا و علی عباد الله الصالحین

 

نمی‌دانم چی شد که یاد قدیم‌ها افتادم و یاد تو که در کیهان می‌نوشتی و در جمع ما حاضر می‌شدی و کلی هم کیف می‌کردی و از همه تندتر بودی و ...

 

سرچ کردم سایتت را دیدم و همین یک مطلبت را با دور تند (بدون دیدن ویدیوها) خواندم و یک دعا هم برایت کردم: ان‌شاءالله در سرای باقی با امیر انتظام و همۀ آن‌ها که به نیکی یادشان می‌کنی، محشور شوی.

 

یک سؤال هم دارم: تو از اول نفوذی و منافق بودی یا بعدها منحرف شدی؟

 

با تشکر.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: دوشنبه 1397/05/1 - ساعت: 03:21

چند نکته در مورد قرارداد جدید کارلوس کیروش

۱- کفاشیان گفته: قرارداد با کیروش منعقد شده و زمان آن تا پایان جام ملت های آسیاست. کفاشیان افاضه(!) فرموده: اگر کیروش بتواند نتیجه مناسبی بگیرد، قرارداد او را تا جام جهانی بعدی تمدید می کنیم.

کفاشیان نمی گوید که منظورش از «نتیجه مناسب» چیست؟ قهرمانی است؟ نایب قهرمانی است؟ سومی است؟ صعود از مرحله گروهی است؟ حذف شدن در مرحله گروهی است؟ اگر دقت کنید این همان پیش بینی بنده است، کیروش بناست با کسب هر نتیجه ای، با یک قرارداد نجومی جدید در تیم ملی باقی بماند؛ اگر به جز این بود، کفاشیان می گفت: «اگر کیروش بتواند ایران را قهرمان جام ملت ها کند، قراردادش تمدید می شود».

کاملاً مشخص است که تیم ملی با هر نتیجه ای که با جام ملت ها وداع کند، رسانه های اجنبی پرست آن نتیجه را «مناسب» می نمایانند و آقا کارلوس قصۀ ما باز هم سر سفرۀ بیت المال خواهد نشست.


۲مهدی تاج گفته با کیروش تفاهم کرده ایم، ولی هنوز قرارداد چیز نکرده ایم! از این بیان هم مشخص است که آقا کارلوس دارد بازارگرمی می کند تا چند میلیون دلار ناقابل، به اضافۀ چند بندِ ترکمانچاییِ دیگر، به قرارداد اضافه کند؛ 

علی برکت الله!


۳حضرات همچنان مفاد قرارداد کیروش را محرمانه می دانند و احدی (حتی یک نفر) حق ندارد حتی یک بند از قراردادی را که آقا کارلوس را به سلطان فوتبال ایران تبدیل کرده است و می کند، نکته ای بداند.

کسانی که دم از شفاف سازی می زنند، کجا هستند؟ تشریف بیاورند و حق مردم (دانستن) را از فدراسیونِ کیروش(!) بگیرند.


۴- آرزو بر جوانان عیب نیست: خدایا یعنی می شود این تفاهم به قرارداد تبدیل نشود و آقا کارلوس برود به مملکت خودش و یا با یک تیم دیگر قرارداد ببندد و آن ها را مستفیض کند تا ما به جای استفاده از کیروش، با مربیان خودمان به عراق و لبنان ببازیم و سپس با مربیان خودمان به جام جهانی صعود کنیم و در مرحلۀ گروهی حذف شویم؟ یعنی واقعاً باختن به عراق و لبنان و درجا زدن در گروه مقدماتی جام جهانی، نیاز به این همه هزینه برای مملکت دارد؟ آن هم در این شرایط بد اقتصادی!

البته واقعیت این است که برعکس آقا کارلوس، مربیان وطنی در طول تاریخ فوتبال این مملکت گل کاشته اند. مگر ما در جام جهانی، امریکا را با مربی ایرانی نبردیم؟ مگر به کره جنوبی با مربی ایرانی ۶ گل نزدیم؟ مگر معدود قهرمانی هایمان در جام ملت ها و در جام باشگاه های آسیا با مربی ایرانی نبوده است؟


۵خدایا خودت هوای این ملت و هوای این فوتبال را داشته باش، از مسئولین فوتبالی ما بخاری برنمی خیزد!


پ.ن: می دانم که زیادی به فوتبال پرداختم، خیلی موضوعات هست که باید در باره اش بنویسم، اما می بایست مبحث فوتبال را به یک جایی می رساندم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()