بسیجی امام خامنه‌ای به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان سلامٌ علیکم؛ به عنوان یک نویسنده، تلاش می‌کنم به گونه‌ای بنویسم که نتوانید نخوانید! با احترام فراوان. tag:http://peirang.mihanblog.com 2018-11-15T04:15:54+01:00 mihanblog.com آقای ظریف! چرا به مردم خیانت می کنید ؟! 2018-11-13T03:58:03+01:00 2018-11-13T03:58:03+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/513 امیر عبّاس جعفری مقدّم بسم الله النّور حسین شریعتمداری، مدیر مسؤول روزنامه کیهان در یادداشتی با عنوان « آقای ظریف متوجه هستید که... ؟!» به مصاحبۀ اخیر وزیر امور خارجه کشورمان با یکی از پایگاه‌های خبری در دفاع از پیوستن ایران به گروه اقدام مالی FATF  اشاره کرد و در انتقاد از اظهارات محمد جواد ظریف در این مصاحبه نوشت:    آقای ظریف در مصاحبۀ اخیر با یک سایت خبری و در دفاع از پیوستن ایران به گروه اقدام مالی FATF گفت: «پولشویی در کشور ما یک واقعیت است و کسانی که هزاران می بسم الله النّور

حسین شریعتمداری، مدیر مسؤول روزنامه کیهان در یادداشتی با عنوان « آقای ظریف متوجه هستید که... ؟!» به مصاحبۀ اخیر وزیر امور خارجه کشورمان با یکی از پایگاه‌های خبری در دفاع از پیوستن ایران به گروه اقدام مالی FATF  اشاره کرد و در انتقاد از اظهارات محمد جواد ظریف در این مصاحبه نوشت:

 

 آقای ظریف در مصاحبۀ اخیر با یک سایت خبری و در دفاع از پیوستن ایران به گروه اقدام مالی FATF گفت: «پولشویی در کشور ما یک واقعیت است و کسانی که هزاران میلیارد تومان پولشویی می‌کنند به راحتی ده‌ها میلیارد هم برای مخالفت با پولشویی هزینه می‌کنند»! ایشان در بخش دیگری از مصاحبۀ خود بدون آن‌که از هیچ شخصیت حقیقی یا حقوقی نام ببرد ادعا کرد که آن‌ها فقط در یک قلم ۳۰ هزار میلیارد تومان پولشویی کرده‌اند! اظهارات آقای ظریف بلافاصله با عنوان «در ایران پولشویی گسترده انجام می‌شود»! به تیتر اول خبرگزاری‌های آمریکایی و اروپایی و سایت‌های خبری ضدانقلاب تبدیل شد.

 

دربارۀ اظهارات آقای ظریف ‌در این مصاحبه اشاره به چند نکته و مطالبه پاسخ ایشان ضروری است؛

۱- جناب ظریف! چرا دقیقاً هنگامی که آمریکا و اروپا برای تصویب لوایح چهارگانه FATF در کشورمان یقه چاک می‌دهند و فشار می‌آورند، جناب‌عالی ایران اسلامی را به پولشویی گسترده متهم می‌کنید؟! جنابعالی در حالی که آمریکا اصرار داشت با ترساندن ملت از سایه جنگ اهداف خود را به ایران تحمیل کند، فرموده بودید آمریکا با یک بمب می‌تواند تمام تاسیسات نظامی ما را نابود کند! و با این اظهار‌نظر خود، آن‌هم از جایگاه وزیر امور خارجه به کمک آمریکا در تهدید نظامی علیه مردم وطنتان رفته بودید و نمونه‌های دیگری از این دست که تاکنون از جانب شما بی‌پاسخ مانده است!

 

۲- فرموده‌اید در ایران هزاران میلیارد تومان پولشویی می‌شود و کسانی یا کسی در یک قلم ۳۰ هزار میلیارد تومان پولشویی کرده است! خب! چرا این پولشویان - به قول خودتان- صدها هزار میلیاردی را به مردم و مخصوصا به مراجع قضایی معرفی نمی‌کنید؟! اگر ادعایتان واقعیت دارد، خود‌داری شما از معرفی آنان خیانت به ملت و نظام و همدستی با پولشویان است! نیست؟!

 

۳- ممکن است بفرمایید که خودداری شما از معرفی کلان‌پولشویان به علت ترس از آنهاست! در این صورت وقتی جناب‌عالی از پولشویان در داخل کشور می‌ترسید چه تضمینی هست که در انجام مأموریت خود در وزارت خارجه از کمترین تهدید دشمنان وحشت نکنید و منافع ملت و کشورتان را در پی این وحشت و ترس، بر باد ندهید؟!

 

۴- این چه دولتی است که در سیستم بانکی آن هزاران میلیارد پولشویی صورت می‌پذیرد و این سیستم بانکی توان کشف آن را ندارد و برای مقابله با آن باید به بیگانگان (پذیرش FATF) متوسل شود؟! آیا این اظهار‌نظر جنابعالی تخریب دولت و اعتراف به ناکارآمدی آن نیست؟! دولتی که خود یکی از اعضای اصلی آن هستید؟!

 

۵- آقای رئیس‌جمهور بارها اعلام کرده است که همه توان دولت را برای مقابله با مفسدان اقتصادی که پولشویی یکی از مصادیق آن است به کار می‌گیرد. آیا به رئیس‌جمهور اعتماد ندارید که عوامل هزاران میلیارد پولشویی را به ایشان معرفی نمی‌کنید؟! اگر به رئیس‌جمهور اعتماد ندارید در کابینه ایشان چه می‌کنید و اگر اعتماد دارید چرا پولشویان را معرفی نمی‌کنید؟!

 

۶- از چهار لایحه FATF، لایحه موسوم به مقابله با تامین مالی تروریسم CFT که اصلی‌ترین آنهاست از سوی شورای نگهبان رد شده است. همان لایحه‌ای که جناب‌عالی اصرار فراوانی بر تصویب آن داشتید. اکنون جای این سؤال است که آیا اظهارات نسنجیده جناب‌عالی متهم کردن جمهوری اسلامی ایران به پولشویی برای تامین مالی تروریست‌ها نیست؟! یعنی دقیقا همان که آمریکا و اسرائیل و اروپا همه‌روزه ایران اسلامی را به آن متهم می‌کنند! بیهوده نیست که اظهارات جناب‌عالی بلافاصله به تیتر اول رسانه‌های دشمن تبدیل شده و برایتان کف و سوت می‌زنند؟!

]]>
پرسپولیس به برانکو باخت ! / پیامک به دو چهره ورزشی 2018-11-11T12:21:53+01:00 2018-11-11T12:21:53+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/511 امیر عبّاس جعفری مقدّم بسم الله النّور   با سلام آیا کسی این قدرت تشخیص و شجاعت را خواهد داشت که بگوید پرسپولیس به برانکو باخت که در ژاپن به جای راهبرد «دفاع - ضدحمله» به بازی هجومی روی آورد تا کاشیما از همان شیوه دو گل بزند؟! بعید است؛ کلیشۀ بسته بودن پنجرۀ نقل و انتقالات، مطبوع تحلیلگران راحت طلب است.   کاشیما در ژاپن که برد می‌خواست، شیوۀ «دفاع – ضدحمله» را برگزید و نتیجه گرفت، طبیعی بود که در ایران هم که نیاز به حفظ نتیجه داشت، دفاعی بازی کند. فاتحۀ تیم را برانکو با غرور کاذب و بسم الله النّور

برانکو ایوانکویچ - کروات - سرمربی پرسپولیس تهران 

با سلام

آیا کسی این قدرت تشخیص و شجاعت را خواهد داشت که بگوید پرسپولیس به برانکو باخت که در ژاپن به جای راهبرد «دفاع - ضدحمله» به بازی هجومی روی آورد تا کاشیما از همان شیوه دو گل بزند؟!

بعید است؛ کلیشۀ بسته بودن پنجرۀ نقل و انتقالات، مطبوع تحلیلگران راحت طلب است.

 

کاشیما در ژاپن که برد میخواست، شیوۀ «دفاع – ضدحمله» را برگزید و نتیجه گرفت، طبیعی بود که در ایران هم که نیاز به حفظ نتیجه داشت، دفاعی بازی کند.

فاتحۀ تیم را برانکو با غرور کاذب و راهبرد غلط در ژاپن خواند. با سبک بازی امروز (شنبه) پرسپولیس، هر لحظه منتظر گل خوردنش بودم.

]]>
استشهادی ها بخوانند ! 2018-11-06T18:03:40+01:00 2018-11-06T18:03:40+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/510 امیر عبّاس جعفری مقدّم بسم الله النّوردر جبهه کسانی که نماز شب نمی‌خواندند یا وانمود می‌کردند که نمی‌خوانند، به شوخی می‌گفتند: «ما نمی‌خواهیم شهید شویم!» و واقعاً نماز شب این قدرت را دارد که شخص را تا مقام شهادت بالا ببرد. مطمئن باشید توفیق خواندن نماز شب به راحتی به دست نمی‌آید و گناه نکردن در طول شبانه روز و خداترسی و توبۀ حقیقی، این توفیق عظیم را ممکن می‌سازد.   نکتۀ بعد این است که فرد باید شهادت را از عمق وجود بخواهد. ذره ای تردید در اعمال و رفتار، موجب می‌شود که فرد در خلوص و پاکی خو بسم الله النّور

در جبهه کسانی که نماز شب نمیخواندند یا وانمود میکردند که نمیخوانند، به شوخی میگفتند: «ما نمیخواهیم شهید شویم!» و واقعاً نماز شب این قدرت را دارد که شخص را تا مقام شهادت بالا ببرد.

مطمئن باشید توفیق خواندن نماز شب به راحتی به دست نمیآید و گناه نکردن در طول شبانه روز و خداترسی و توبۀ حقیقی، این توفیق عظیم را ممکن میسازد.

 

نکتۀ بعد این است که فرد باید شهادت را از عمق وجود بخواهد. ذره ای تردید در اعمال و رفتار، موجب میشود که فرد در خلوص و پاکی خود شک کند و شهادت را با تمام وجود استدعا نکند. به عبارتی، شهادت هدیهای است از طرف خدا که ابتدا شخص باید بپذیرد و بعد به آن برسد.

 

عدهای هم تصور میکنند که شهادت راه میانبُر برای رسیدن به کمال است، در صورتی که اینگونه نیست؛ چرا که منش، اندیشه، عبادات و اعمال مؤمن است که او را لایق شهادت میکند. یعنی درست است که شهادت بهترین راه رسیدن به معبود است، ولی تا مؤمن لیاقت و آمادگی آن را پیدا نکند، به آن نخواهد رسید. پس شهادت راه میانبُر نیست و سالک باید تقوا پیشه کند و در پیشگاه باری تعالی بندگی خالصانه بهجای آورد تا این توفیق نصیبش شود و این گونه نیست که کسی خود را غرق در آلودگیها سازد و بعد به عنوان یک راه میانبُر، طالب شهادت باشد.

]]>
استشهادی ها نخوانند ! 2018-11-06T17:58:36+01:00 2018-11-06T17:58:36+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/509 امیر عبّاس جعفری مقدّم بسم الله النّور «نشستن در منزل و بهره‌مندی از انواع نعمت‌های دنیا و تفرج در اینترنت و دم زدن از شهادت» بسیار آسان است؛ اما «خوش بود گر محک تجربه آید به میان / تا سیه‌روی شود هر که در او غِش باشد».   تصور کنید در یک کانال به عمق یک متر و عرض 70 سانتیمتر هستید، دشمن با شلیک موشک و تیر مستقیم در حال پیش روی است و باران خمپاره بر سر کانال تمامی ندارد. تازه بعضی خمپاره ها هم زمانی هستند، یعنی قبل از خوردن به زمین در 15-10 متری بالای کانال و بالای سر شما منفجر می‌شود و ترکش‌هایش به

بسم الله النّور

«نشستن در منزل و بهرهمندی از انواع نعمتهای دنیا و تفرج در اینترنت و دم زدن از شهادت» بسیار آسان است؛ اما «خوش بود گر محک تجربه آید به میان / تا سیه‌روی شود هر که در او غِش باشد».

 

تصور کنید در یک کانال به عمق یک متر و عرض 70 سانتیمتر هستید، دشمن با شلیک موشک و تیر مستقیم در حال پیش روی است و باران خمپاره بر سر کانال تمامی ندارد. تازه بعضی خمپاره ها هم زمانی هستند، یعنی قبل از خوردن به زمین در 15-10 متری بالای کانال و بالای سر شما منفجر میشود و ترکشهایش به طرفتان میآید. در چنین شرایطی زمین مثل گهواره در حال تکان خوردن است، صدا به صدا نمیرسد، صورت شما از دود انفجار عین زغال سیاه است، آب و غذا میل ندارید و تازه باید با دشمن هم بجنگید. در عین حال بالگردهای دشمنان سر میرسند و موشک از پی موشک زوزه کشان به مهمانیتان میآید.

در این شرایط استشهادی واقعی مشخص میشود؛ یعنی اگر کسی در این شرایط جا نزد و همچنان شهادت را درخواست کرد، او یک استشهادی واقعی است!

 

پ.ن: یادداشتی که پیش روی شماست، تخیلی نیست، صحنهای است که بنده خود در عملیات کربلای 5 و در شلمچه تجربه کردهام.

]]>
با چه رویکردی زندگی نامۀ شهیدان را بنویسیم؟! 2018-11-06T10:26:03+01:00 2018-11-06T10:26:03+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/508 امیر عبّاس جعفری مقدّم بسم الله النّور   وقتی سخن از نگارش کتاب زندگی شهیدان است، اغلب این ابهام وجود دارد که باید زندگی یک شهید را کاملاً قدسی و دست نیافتنی نشان داد و یا برعکس، باید شهید را دارای اشکالات فراوان نشان داد تا مخاطب با همذات پنداری، مسیر شهیدان را برگزیند؟! باید عرض کرد که دو انگارۀ غلط در این زمینه وجود دارد: ۱- گروهی از نویسندگان خیال می‌کنند که جامعه فکر می‌کند هر که شهید شده با بقیه فرق داشته و ما اگر زندگی شهیدان را پر از نقاط درخشان تصویر کنیم، مردم شهیدان را غی بسم الله النّور

 شهیدان زنده اند الله اکبر

وقتی سخن از نگارش کتاب زندگی شهیدان است، اغلب این ابهام وجود دارد که باید زندگی یک شهید را کاملاً قدسی و دست نیافتنی نشان داد و یا برعکس، باید شهید را دارای اشکالات فراوان نشان داد تا مخاطب با همذات پنداری، مسیر شهیدان را برگزیند؟!

باید عرض کرد که دو انگارۀ غلط در این زمینه وجود دارد:

۱- گروهی از نویسندگان خیال میکنند که جامعه فکر میکند هر که شهید شده با بقیه فرق داشته و ما اگر زندگی شهیدان را پر از نقاط درخشان تصویر کنیم، مردم شهیدان را غیر قابل دستیابی خواهند دانست و در نتیجه دیگر کسی در این مسیر گام بر نمیدارد.

۲- هنگام نوشتن باید اشکالات شهید را کشف کرد و آنها را نوشت تا مخاطبین بدانند شهیدان نیز اشتباه داشتهاند.

*

در مورد نخست باید عرض کرد که هیچ کس – به ضرس قاطع عرض می کنم که هیچ کس – گمان نمیکند که شهیدان بری از خطا و اشتباه بودهاند و اگر در اثری فقط نقاط قوت و مثبت شهید هم بیان شود، همان نکات برای مخاطبین قابل استفاده خواهد بود و هر مخاطب دستکم در ضمیر ناخودآگاه خود به روشنی میداند که شهیدِ مورد نظر ممکن است خطاهایی هم داشته باشد، اما خصوصیات ممتاز بیان شده می تواند راهگشا باشد.

 

در مورد دوم، متأسفانه شاهد بودهایم که برخی نویسندگان، با  پررنگ کردن اشکالات و یا حتی با اشکال تراشی، چنان شهید را وارونه و دارای اشکالات فراوان جلوه دادهاند، که انسان تعجب میکند آن همه خصوصیات مثبت که در زندگی واقعی شهید وجود داشته، چگونه قربانی قلم نویسنده شده است؟ نویسندهای که بنا داشته شهید را پر از خطا و اشتباه جلوه دهد.

 

گاهی شاهد بوده‌ایم که مقام معظم ولایت نیز که همواره حامی نویسندگان دفاع مقدس بوده‌اند، به صورت موردی، به برخی از این کتاب‌ها ایراد وارد کرده‌اند.

*

واقعیت چیست؟

واقعیت این است که «شهادت» عالیترین درجۀ عروج یک مؤمن است و فقط کسانی به این مدال دست مییابند که ویژگیهای معنوی بارزی داشته باشند. از این رو کاملاً طبیعی است که وقتی زندگی یک شهید را بررسی میکنیم، برعکس آن انگارۀ غلط، با یک سلسله ویژگیهای مثبت و درخشان انسانی و معنوی مواجه میشویم؛ پس آیا سادهاندیشی نیست که یک نویسنده در مواجهه با یک شهید، به دنبال خطاها و اشکالات احتمالی باشد، آن هم با این دستاویز که مخاطب بهتر هدایت شود؟!

برای مثال بنده یک بار در یکی از کلاسهایم در قم، به هنرجویان تکلیف دادم که بروید و تحقیق کنید و از زندگی سردار شهید زینالدین (سردار شهیدان سپاه و بسیج قم) اشکالاتی را پیدا کنید تا در کتاب ایشان استفاده کنیم.

فکر میکنید نتیجه چه شد؟ نه تنها هیچ کدام نتوانستند حتی یک اشکال از شهید زین‌الدین پیدا کنند، بلکه نقاط قوتی از زندگی شهید به دست آمد که تا آن زمان مغفول مانده بود.

در این صورت تکلیف نویسنده چیست؟ آیا بر اساس آن انگارۀ غلط باید برای سردار شهید زین الدین یک یا چند اشکال بتراشد تا با به زعم خود شهید را دست یافتنی جلوه دهد؛ و یا باید به حقیقت وفادار بماند و ویژگیهای درخشان شهید را به مخاطب عرضه کند؟!

کاملاً معلوم است که نویسنده وظیفه دارد به حقیقت وفادار بماند.

 

چه باید کرد؟

به نظر بنده یک نویسنده در مقام روایت زندگی یک شهید، باید خالی از ذهن به صید ماجراهای زندگی و ویژگیهای اخلاقی شهید برود. در این صورت، خودبهخود با هجم عظیمی از ویژگیهای مثبت روبهرو خواهد شد؛ اگر هم در حین بررسی، به اشکال یا اشکالاتی برخورد، هیچ اشکالی ندارد که در جای خود روایت شود، چون اگر نویسنده به حقیقت وفادار باشد، آن اشکالات در مقابل عظمت باطنی و شخصیت الهی شهید بسیار کوچک خواهد بود و طبیعی است جبهه گیری نویسندۀ راوی شهیدان، به گونهای نخواهد بود که اشتباه احتمالی یک شهید را به این دلیل که قبلها و پیش از سیر تکاملی شخصیت شهید، از یک شهید صادر شده، موجّه و قابل الگو برداری جلوه دهد.

*

نکتۀ مهم در مورد ارائۀ الگو:

نخستین انگارۀ غلطی که در ابتدای یادداشت به آن اشاره شد، این است که گروهی از نویسندگان خیال میکنند که جامعه فکر میکند هر که شهید شده با بقیه فرق داشته و ما اگر زندگی شهیدان را پر از نقاط درخشان تصویر کنیم، مردم شهیدان را غیر قابل دستیابی خواهند دانست و در نتیجه دیگر کسی در این مسیر گام بر نمیدارد.

در این زمینه گفتنی است که قرآن عظیم پیامبر اعظم (صلّی الله علیه و اله و سلّم) را اسوۀ حسنه معرفی میکند. حضرت صدیقۀ طاهره (سلام الله علیها) و ائمۀ اطهار (علیهم صلوات الله اجمعین) هم به همین گونه اند.

آیا با این که میدانیم چهارده معصوم (علیهم السلام) کمترین خطا و اشتباهی نداشتهاند، آیا روایت زندگی ایشان نمیتواند راهگشای مردم خداجو باشد؟

میدانیم و میدانید که اتفاقاً روایت زندگی و سیرۀ معصومین (علیهم السلام) بهترین مصحف هدایت انسانها خواهد بود.

پس این توجیه که اگر در زندگی شهیدان، نکات تیره و خاکستری بیان نشود، آن کتاب برای مخاطبین قابل استفاده نخواهد بود، به کلی غلط است.

 

و الحمد لله ربّ العالمین.

]]>
انسان باید از عاشورا عبرت بگیرد 2018-09-20T07:23:34+01:00 2018-09-20T07:23:34+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/507 امیر عبّاس جعفری مقدّم بسم الله النّور عاشورا یک صحنۀ عبرت است. انسان باید به این صحنه نگاه کند، تا عبرت بگیرد. یعنی چه، عبرت بگیرد؟ یعنی خود را با آن وضعیت مقایسه کند و بفهمد در چه حال و در چه وضعیتی است؛ چه چیزی او را تهدید می‌کند؛ چه چیزی برای او لازم است؟ این را می‌گویند «عبرت». شما اگر از جاده‌ای عبور کردید و اتومبیلی را دیدید که واژگون شده یا تصادف کرده و آسیب دیده؛ مچاله شده و سرنشینانش نابود شده‌اند، می‌ایستید و نگاه می‌کنید، برای این‌که عبرت بگیرید. معلوم شود که چطور سرعتی، چطور حرکتی و بسم الله النّور

عاشورا یک صحنۀ عبرت است. انسان باید به این صحنه نگاه کند، تا عبرت بگیرد. یعنی چه، عبرت بگیرد؟ یعنی خود را با آن وضعیت مقایسه کند و بفهمد در چه حال و در چه وضعیتی است؛ چه چیزی او را تهدید می‌کند؛ چه چیزی برای او لازم است؟ این را می‌گویند «عبرت». شما اگر از جاده‌ای عبور کردید و اتومبیلی را دیدید که واژگون شده یا تصادف کرده و آسیب دیده؛ مچاله شده و سرنشینانش نابود شده‌اند، می‌ایستید و نگاه می‌کنید، برای این‌که عبرت بگیرید. معلوم شود که چطور سرعتی، چطور حرکتی و چگونه رانندگی‌ای، به این وضعیت منتهی می‌شود. این هم نوع دیگری از درس است؛ اما درس از راه عبرت‌گیری است. این را قدری بررسی کنیم.

 

 اوّلین عبرتی که در قضیۀ عاشورا ما را به خود متوجّه می‌کند، این است که ببینیم چه شد که پنجاه سال بعد از درگذشت پیغمبر (صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه) جامعۀ اسلامی به آن حدّی رسید که کسی مثل امام حسین (علیه‌السّلام) ناچار شد برای نجات جامعۀ اسلامی، چنین فداکاری‌ای بکند؟ این فداکاری حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام)، یک وقت بعد از هزار سال از صدر اسلام است؛ یک وقت در قلب کشورها و ملت‌های مخالف و معاند با اسلام است؛ این یک حرفی است. اما حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام)، در مرکز اسلام، در مدینه و مکه -مرکز وحی نبوی- وضعیتی دید که هر چه نگاه کرد چاره‌ای جز فداکاری نداشت؛ آن هم چنین فداکاری خونینِ با عظمتی! مگر چه وضعی بود که حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام)، احساس کرد که اسلام فقط با فداکاری او زنده خواهد ماند، وَالّا از دست رفته است!؟ عبرت این‌جا است. روزگاری رهبر و پیغمبر جامعۀ اسلامی، از همان مکه و مدینه پرچم‌ها را می‌بست، به دست مسلمان‌ها می‌داد و آن‌ها تا اقصی نقاط جزیزةالعرب و تا مرزهای شام می‌رفتند؛ امپراتوری روم را تهدید می‌کردند؛ آن‌ها از مقابلشان می‌گریختند و لشکریان اسلام پیروزمندانه برمیگشتند؛ که در این خصوص می‌توان به ماجرای «تبوک» اشاره کرد. روزگاری در مسجد و معبر جامعۀ اسلامی، صوت و تلاوت قرآن بلند بود و پیغمبر با آن لحن و آن نَفَس، آیات خدا را بر مردم می‌خواند و مردم را موعظه می‌کرد و آن‌ها را در جادۀ هدایت با سرعت پیش می‌برد. ولی چه شد که همین جامعه، همین کشور و همین شهرها، کارشان به جایی رسد و آن‌قدر از اسلام دور شدند که کسی مثل یزید بر آن‌ها حکومت می‌کرد!؟ وضعی پیش آمد که کسی مثل حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام)، دید که چاره‌ای جز این فداکاری عظیم ندارد! این فداکاری، در تاریخ بی‌نظیر است. چه شد که به چنین مرحله‌ای رسیدند؟ این، آن عبرت است. ما باید این را امروز مورد توجّه دقیق قرار دهیم.

 

 ما امروز یک جامعۀ اسلامی هستیم. باید ببینیم آن جامعۀ اسلامی، چه آفتی پیدا کرد که کارش به یزید رسید؟ چه شد که بیست سال بعد از شهادت امیرالمؤمنین (علیه‌الصّلاةوالسّلام) در همان شهری که او حکومت می‌کرد، سرهای پسرانش را بر نیزه کردند و در آن شهر گرداندند!؟ کوفه یک نقطۀ بیگانه از دین نبود! کوفه همان جایی بود که امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) در بازارهای آن راه می‌رفت؛ تازیانه بر دوش می‌انداخت؛ مردم را امر به معروف و نهی از منکر می‌کرد؛ فریاد تلاوت قرآن در «آناءاللیل و اطراف النهار» از آن مسجد و آن تشکیلات بلند بود. این، همان شهر بود که پس از گذشت سال‌هایی نه‌چندان طولانی در بازارش، دختران و حرم امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) را، با اسارت می‌گرداندند. در ظرف بیست سال چه شد که به آن‌جا رسیدند؟ اگر بیماری‌ای وجود دارد که می‌تواند جامعه‌ای را که در رأسش کسانی مثل پیغمبر اسلام و امیرالمؤمنین (علیهماالسّلام) بوده‌اند، در ظرف چند ده سال به آن وضعیت برساند، این بیماری، بیماری خطرناکی است و ما هم باید از آن بترسیم. امام بزرگوار ما، اگر خود را شاگردی از شاگردان پیغمبر اکرم (صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه) محسوب می‌کرد، سرِ فخر به آسمان می‌سود. امام، افتخارش به این بود که بتواند احکام پیغمبر را درک، عمل و تبلیغ کند. امام ما کجا، پیغمبر کجا!؟ آن جامعه را پیغمبر ساخته بود و بعد از چند سال به آن وضع دچار شد. این جامعۀ ما خیلی باید مواظب باشد که به آن بیماری دچار نشود. عبرت، این‌جاست! ما باید آن بیماری را بشناسیم؛ آن را یک خطر بزرگ بدانیم و از آن اجتناب کنیم.

 

 به نظر من این پیام عاشورا، از درس‌ها و پیام‌های دیگر عاشورا برای ما امروز فوری‌تر است. ما باید بفهمیم چه بلایی بر سر آن جامعه آمد که حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام)، آقازادۀ اوّلِ دنیای اسلام و پسر خلیفۀ مسلمین، پسر علی‌بن‌ابی‌طالب (علیه‌الصّلاةوالسّلام) در همان شهری که پدر بزرگوارش بر مسند خلافت می‌نشست، سر بریده‌اش گردانده شد و آب از آب تکان نخورد! از همان شهر آدم‌هایی به کربلا آمدند، او و اصحاب او را با لب تشنه به شهادت رسانند و حرم امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) را به اسارت گرفتند!

 

 حرف در این زمینه، زیاد است. من یک آیه از قرآن را در پاسخ به این سؤال مطرح می‌کنم. قرآن جواب ما را داده است. قرآن، آن درد را به مسلمین معرفی می‌کند. آن آیه این است که می‌فرماید: «فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصّلاة واتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیّا(۱).» دو عامل، عامل اصلی این گمراهی و انحراف عمومی است: یکی دورشدن از ذکر خدا که مظهر آن نماز است. فراموش کردن خدا و معنویّت؛ حساب معنویّت را از زندگی جدا کردن و توجّه و ذکر و دعا و توسّل و طلب از خدای متعال و توکّل به خدا و محاسبات خدایی را از زندگی کنار گذاشتن. دوم «واتّبعوا الشهوات»؛ دنبال شهوترانی‌ها رفتن؛ دنبال هوس‌ها رفتن و در یک جمله: دنیاطلبی. به فکر جمع‌آوری ثروت، جمع‌آوری مال و التذاذ به شهوات دنیا افتادن. این‌ها را اصل دانستن و آرمان‌ها را فراموش کردن. این، درد اساسی و بزرگ است. ما هم ممکن است به این درد دچار شویم. اگر در جامعۀ اسلامی، آن حالت آرمان‌خواهی از بین برود یا ضعیف شود؛ هر کس به فکر این باشد که کلاهش را از معرکه در ببرد و از دیگران در دنیا عقب نیفتد؛ این‌که «دیگری جمع کرده است، ما هم برویم جمع کنیم و خلاصه خود و مصالح خود را بر مصالح جامعه ترجیح دهیم»، معلوم است که به این درد دچار خواهیم شد.

 

 نظام اسلامی، با ایمان‌ها، با همّت‌های بلند، با مطرح شدن آرمان‌ها و با اهمیت دادن و زنده نگه‌داشتنِ شعارها به وجود می‌آید و حفظ می‌شود و پیش می‌رود. شعارها را کم‌رنگ کردن؛ اصول اسلام و انقلاب را مورد بی‌اعتنایی قراردادن و همه‌چیز را با محاسبات مادّی مطرح کردن و فهمیدن، جامعه را به آن‌جا خواهد برد که به چنان وضعی برسد.

 

 آن‌ها به آن وضع دچار شدند. روزگاری برای مسلمین، پیشرفت اسلام مطرح بود؛ رضای خدا مطرح بود؛ تعلیم دین و معارف اسلامی مطرح بود؛ آشنایی با قرآن و معارف قرآن مطرح بود؛ دستگاه حکومت، دستگاه ادارۀ کشور، دستگاه زهد و تقوا و بی‌اعتنایی به زخارف دنیا و شهوات شخصی بود و نتیجه‌اش آن حرکت عظیمی شد که مردم به سمت خدا کردند. در چنان وضعیتی، شخصیّتی مثل علی‌بن‌ابی‌طالب (علیه‌السّلام)، خلیفه شد. کسی مثل حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام) شخصیت برجسته شد. معیارها در این‌ها، بیش از همه هست. وقتی معیار خدا باشد، تقوا باشد، بی‌اعتنایی به دنیا باشد، مجاهدت در راه خدا باشد؛ آدم‌هایی که این معیارها را دارند، در صحنۀ عمل می‌آیند و سررشتۀ کارها را به‌دست می‌گیرند و جامعه، جامعۀ اسلامی می‌شود. اما وقتی‌که معیارهای خدایی عوض شود، هر کس که دنیاطلب‌تر است، هر کس که شهوتران‌تر است، هر کس که برای به‌دست آوردن منافع شخصی زرنگ‌تر است، هر کس که با صدق و راستی بیگانه‌تر است، بر سرِ کار می‌آید، آن‌وقت نتیجه این می‌شود که امثال عمربن‌سعد و شمر و عبیدالله‌بن‌زیاد به ریاست می‌رسند و کسی مثل حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام)، به مذبح می‌رود، و در کربلا به شهادت می‌رسد! این، یک حساب دو دو تا چهار تا است. باید کسانی که دل‌سوز اند، نگذارند معیارهای الهی در جامعه عوض شود. اگر معیارِ تقوا در جامعه عوض شد، معلوم است که انسان باتقوایی مثل حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام)، باید خونش ریخته شود. اگر زرنگی و دست‌وپاداری در کار دنیا و پشت‌هم‌اندازی و دروغ‌گویی و بی‌اعتنایی به ارزش‌های اسلامی ملاک قرار گرفت، معلوم است که کسی مثل یزید باید در رأس کار قرار گیرد و کسی مثل عبیدالله، شخص اوّل کشور عراق شود. همۀ کار اسلام این بود که این معیارهای باطل را عوض کند. همۀ کار انقلاب ما هم این بود که در مقابل معیارهای باطل و غلط مادّىِ جهانی بایستد و آن‌ها را عوض کند.

 

 دنیای امروز، دنیای دروغ، دنیای زور، دنیای شهوت‌رانی و دنیای ترجیح ارزش‌های مادّی بر ارزش‌های معنوی است. این دنیاست! مخصوص امروز هم نیست. قرن‌هاست که معنویّت در دنیا روبه افول و ضعف بوده است. پول‌پرست‌ها و سرمایه‌دارها تلاش کرده‌اند که معنویّت را از بین ببرند. صاحبان قدرت، یک نظام و بساط مادّی‌ای در دنیا چیده‌اند که در رأسش قدرتی از همه دروغ‌گوتر، فریب‌کارتر، بی‌اعتناتر به فضایل انسانی و نسبت به انسان‌ها بی‌رحم‌تر، مثل قدرت آمریکاست. این می‌آید در رأس و همین‌طور می‌آیند تا مراتبِ پایین‌تر. این، وضع دنیاست. انقلاب اسلامی، یعنی زنده کردن دوبارۀ اسلام؛ زنده کردن «إِنّ أَکرمکم عندالله أَتقیٰکم»(۲). این انقلاب آمد تا این بساط جهانی را، این ترتیب غلط جهانی را بشکند و ترتیب جدیدی درست کند. اگر آن ترتیبِ مادّىِ جهانی باشد، معلوم است که شهوت‌ران‌هاىِ فاسدِ روسیاه و گمراهی مثل محمّدرضا باید در رأس کار باشند و انسانِ بافضیلتِ منوّری مثل امام باید در زندان یا در تبعید باشد! در چنان وضعیتی، جای امام در جامعه نیست. وقتی «زور» حاکم است، وقتی «فساد» حاکم است، وقتی «دروغ» حاکم است و وقتی «بی‌فضیلتی» حاکم است، کسی که دارای فضیلت است، دارای صدق است، دارای نور است، دارای عرفان است و دارای توجّه به خداست، جایش در زندان‌ها یا در مقتل و مذبح یا در گودال قتلگاه‌هاست. وقتی مثل امامی بر سر کار آمد، یعنی ورق برگشت؛ شهوت‌رانی و دنیاطلبی به انزوا رفت، وابستگی و فساد به انزوا رفت، تقوی بالای کار آمد، زهد روی کار آمد، صفا و نورانیّت آمد، جهاد آمد، دل‌سوزی برای انسان‌ها آمد، رحم و مروّت و برادری و ایثار و ازخودگذشتگی آمد. امام که بر سرِ کار می‌آید، یعنی این خصلت‌ها می‌آید؛ یعنی این فضیلت‌ها می‌آید؛ یعنی این ارزش‌ها مطرح می‌شود. اگر این ارزش‌ها را نگه داشتید، نظام امامت باقی می‌ماند. آن‌وقت امثال حسین‌بن‌علی (علیه‌الصّلاة‌والسّلام)، دیگر به مذبح برده نمی‌شوند. اما اگر این‌ها را از دست دادیم چه؟ اگر روحیۀ بسیجی را از دست دادیم چه؟ اگر به جای توجّه به تکلیف و وظیفه و آرمان الهی، به فکر تجمّلات شخصی خودمان افتادیم چه؟ اگر جوان بسیجی را، جوان مؤمن را، جوان بااخلاص را -که هیچ چیز نمی‌خواهد جز این‌که میدانی باشد که در راه خدا مجاهدت کند- در انزوا انداختیم و آن آدم پرروىِ افزون‌خواهِ پرتوقّعِ بی‌صفاىِ بی‌معنویّت را مسلّط کردیم چه؟ آن‌وقت همه چیز دگرگون خواهد شد. اگر در صدر اسلام فاصلۀ بین رحلت نبىّ اکرم (صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه) و شهادت جگرگوشه‌اش پنجاه سال شد، در روزگار ما، این فاصله، خیلی کوتاه‌تر ممکن است بشود و زودتر از این حرف‌ها، فضیلت‌ها و صاحبان فضایل ما به مذبح بروند. باید نگذاریم. باید در مقابل انحرافی که ممکن است دشمن بر ما تحمیل کند، بایستیم.

 

 پس، عبرت‌گیری از عاشورا این است که نگذاریم روح انقلاب در جامعه منزوی و فرزند انقلاب گوشه‌گیر شود. عدّه‌ای مسائل را اشتباه گرفته‌اند. امروز بحمدالله مسئولین دل‌سوز و علاقه‌مند و رئیس‌جمهور انقلابی و مؤمن بر سرِ کارند، و کشور را می‌خواهند بسازند. اما عدّه‌ای، سازندگی را با مادّیگرایی، اشتباه گرفته‌اند. سازندگی چیزی است، مادّیگری چیز دیگری است. سازندگی یعنی کشور آباد شود، و طبقات محروم به نوایی برسند.

 

 سال‌های سال، این کشور را ویران کرده‌اند. بعد از انقلاب هم، به‌وسیلۀ مهاجمین خارجی، هشت سال، همان کار را ادامه دادند. این کشور، باید ساخته شود. این سازندگی، تلاش لازم دارد. از پایان جنگ تا امروز، هنوز سه سال و اندی می‌گذرد. زمان زیادی از پایان جنگ تا امروز نگذشته است. یک بمب در یک‌جا بیفتد، یک لحظه ویرانگری است؛ اما ساختن همان ویرانه، چقدر طول می‌کشد!؟ فرض کنید ساختمانی، خانه‌ای، عمارت دو سه طبقه‌ای، در یک لحظه منفجر می‌شود؛ اما در یک لحظه، ساخته نمی‌شود. یک کشور را هشت سال ویران کردند. مگر شوخی است!؟ قبل از این، خاندان منحوس پهلوی -که لعنت خدا بر آن‌ها و بر کارگزاران و دستیاران‌شان، و لعنت خدا بر خانوادۀ قاجار و دستیاران‌شان باد- این مملکت را ویران کردند. بعد که انقلاب شد تا آن را بسازد، مگر دشمنان توانستند تحمّل کنند!؟ امروز اسناد همکاری آمریکا با عراق در جنگ تحمیلی علیه ما، در حال رو شدن است. ما آن روز می‌گفتیم؛ ما آن روز قاطعانه می‌گفتیم که شرق و غرب از عراق حمایت می‌کنند. اما یک عدّه کوته‌فکرهای داخلی، انکار می‌کردند و می‌گفتند به چه دلیل؟ بفرمایید؛ این هم دلیل! امروز اسناد خود آمریکایی‌ها را آمریکایی‌ها رو می‌کنند و معلوم می‌شود که در این چند سال، چه کمک‌های عظیمی به عراق کردند. شرق و غرب با یکدیگر همدست شدند؛ این جنگ را به راه انداختند و مملکت را ویران کردند. بعد از سال‌ها ویرانگرىِ حکّام فاسد پهلوی و قاجار و بعد از چند سال ویرانگرىِ جنگ، اکنون دولت جمهوری اسلامی، به کمک مردم و کارگزاران و متخصّصین و کاردان‌هایش، می‌خواهد این کشور را بسازد. این، کارِ یک روز و دو روز نیست؛ کار یک سال و دو سال هم نیست. این همه مراکز مادىّ از بین رفته، این همه امکان اشتغال نابود شده...! این‌ها چیزی نیست که ظرف مدت کوتاهی برگردد. این را می‌گویند «سازندگی». این، یک مجاهدت است، یک جهاد فی سبیل‌الله است. هر کس که در این مجاهدت شرکت کند، جهاد کرده است. کسی که در راه اداره و حفظ جامعۀ اسلامی -که یک واجب بزرگ است- گامی برداشته، خیلی باارزش است. اما آن طرف قضیه، مادّیگری است، مادّه‌پرستی است، دنیاطلبی است. آن، یک حرفِ دیگر است.

 

 سازندگی، کاری بود که علی‌بن‌ابی‌طالب (علیه‌السّلام) داشت؛ که حتّی شاید در دوران خلافت هم -که حالا من این را تردید دارم. اما تا قبل از خلافت، قطعی است- با دست خود نخلستان آباد می‌کرد؛ زمین احیا می‌کرد؛ درخت می‌کاشت؛ چاه می‌کند و آبیاری می‌کرد. این، سازندگی است! دنیاطلبی و مادّیطلبی، کاری است که عبیدالله زیاد و یزید می‌کردند. آن‌ها چه وقت چیزی را به وجود می‌آوردند و می‌ساختند!؟ آن‌ها فانی می‌کردند؛ آن‌ها می‌خوردند؛ آن‌ها تجمّلات را زیاد می‌کردند. این دو را با هم اشتباه نباید کرد. امروز عدّه‌ای به اسم سازندگی خودشان را غرق در پول و دنیا و مادّه‌پرستی می‌کنند. این سازندگی است!؟ آنچه که جامعۀ ما را فاسد می‌کند، غرق شدن در شهوات است؛ از دست‌دادن روح تقوا و فداکاری است؛ یعنی همان روحیه‌ای که در بسیجی‌هاست. بسیجی باید در وسط میدان باشد تا فضیلت‌های اصلی انقلاب زنده بماند.

 

 دشمن از راه اشاعۀ فرهنگ غلط -فرهنگ فساد و فحشا- سعی می‌کند جوان‌های ما را از ما بگیرد. کاری که دشمن از لحاظ فرهنگی می‌کند، یک "تهاجم فرهنگی" بلکه باید گفت یک «شبیخون فرهنگی» یک «غارت فرهنگی» و یک «قتل عام فرهنگی» است. امروز دشمن این کار را با ما می‌کند. چه کسی می‌تواند از این فضیلت‌ها دفاع کند؟ آن جوان مؤمنی که دل به دنیا نبسته، دل به منافع شخصی نبسته و می‌تواند بایستد و از فضیلت‌ها دفاع کند. کسی که خودش آلوده و گرفتار است که نمی‌تواند از فضیلت‌ها دفاع کند! این جوان بااخلاص می‌تواند دفاع کند. این جوان، از انقلاب، از اسلام، از فضایل و ارزش‌های اسلامی می‌تواند دفاع کند. لذا، چندی پیش گفتم: «همه امر به معروف و نهی از منکر کنند.» الآن هم عرض می‌کنم: نهی از منکر کنید. این، واجب است. این، مسئولیت شرعی شماست. امروز مسئولیت انقلابی و سیاسی شما هم هست.

(امام خامنهای – ۲۲ تیر ۱۳۷۱ – در دیدار با فرماندهان گردان‌های عاشورای بسیج مستضعفین)

پاورقی:

۱) مریم: ۵۹

۲) حجرات: ۱۳

]]>
ما به جهاد فی سبیل الله عشق می‌ورزیم 2018-09-15T13:42:22+01:00 2018-09-15T13:42:22+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/506 امیر عبّاس جعفری مقدّم بسم الله النّور مقدمۀ نامۀ شهید سیّد مرتضی آوینی (ره)، خطاب به امام خامنه‌ای، در موضوع مشکلات برنامه سازی انقلابی در صدا و سیما؛ اواسط سال ۱۳۶۸.   خدمت رهبر معظم انقلاب اسلامی، نائب امام عصر (عج) حضرت آیت الله [العظمی امام] خامنه‌ای، ایدكم الله تعالی بتأییداته الخاصه. سلام علیكم و رحمة الله و بركاته. امتثال امر فرصتی برای عرض ارادت در این مرقومه باقی نمی‌گذارد، لذا حقیر مستقیماً با استمداد از فضل بی‌منتهای رب العالمین، وارد در اصل مطلب می‌شوم، بعد از عرض این مخت بسم الله النّور

مقدمۀ نامۀ شهید سیّد مرتضی آوینی (ره)، خطاب به امام خامنه‌ای، در موضوع مشکلات برنامه سازی انقلابی در صدا و سیما؛ اواسط سال ۱۳۶۸.

 

خدمت رهبر معظم انقلاب اسلامی، نائب امام عصر (عج) حضرت آیت الله [العظمی امام] خامنه‌ای، ایدكم الله تعالی بتأییداته الخاصه.

سلام علیكم و رحمة الله و بركاته.

امتثال امر فرصتی برای عرض ارادت در این مرقومه باقی نمی‌گذارد، لذا حقیر مستقیماً با استمداد از فضل بی‌منتهای رب العالمین، وارد در اصل مطلب می‌شوم، بعد از عرض این مختصر كه:

ما با حضرت‌عالی به عنوان وصی امام امت (ره) و نایب امام زمان (عج) تجدید بیعت كرده‌ایم و تا بذل جان در راه اجرای فرامین شما ایستاده‌ایم؛ همان‌گونه كه پیش از این دربارۀ امام امت (ره) بوده‌ایم و بسیارند هنوز جوانانی كه عشق به اسلام و شور رضوان حق، آنان را در میدان انقلاب نگاه داشته است، با همان شوری كه پیش از این داشته‌اند.

خدا شاهد است كه این سخن از سر كمال صدق و از عمق قلوب همان جوانانی سرچشمه گرفته است كه در تمام این هشت سال، بار جنگ را بر شانه‌های ستبر خویش كشیدند. ما به جهاد فی سبیل الله عشق می‌ورزیم. و این امری است فراتر از یك انجام وظیفۀ خشك و بی‌روح.

این سخن یك فرد نیست، دست جماعتی عظیم است كه به سوی حضرت شما دراز شده تا عاشقانه بیعت كند!

بسیارند كسانی كه می‌دانند شمشیر زدن در ركاب شما برای پیروزی حق، از همان ارجی در پیشگاه خدا برخوردار است كه شمشیر زدن در ركاب حضرت حجت (عج) و نه تنها آماده كه مشتاق بذل جان هستند. سر ما و فرمان شما.

كمترین مطیع شما سید مرتضی آوینی.

***

 

دستخط مبارک امام خامنه‌ای بر قرآن اهدایی به خانوادۀ شهید آوینی

]]>
فتنه شاید روزگاری رئیس جمهور بوده باشد ! 2018-09-06T10:55:14+01:00 2018-09-06T10:55:14+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/505 امیر عبّاس جعفری مقدّم ‏بسم الله النّورغزلی با موضوع «فتنه» که مهدی جهاندار شاعر متعهد و بابصیرت از استان اصفهان، در محضر امام خامنه ای قرائت کرد و مورد تشویق معظم له قرار گرفت:فتنه شاید روزگاری اهل ایمان بوده باشدآه این ابلیس شاید روزی انسان بوده باشدفتنه شاید در لباس میش، گرگی تیز دنداندر لباسی تازه شاید فتنه چوپان بوده باشدفتنه شاید کنج پستوی کسی لای کتابی؛فتنه لازم نیست حتماً در خیابان بوده باشدفتنه شاید در صف صفِین می جنگیده روزیفتنه شاید در زمان شاه، زندان بوده باشد!فتنه شاید با امام از کودکی

بسم الله النّور


غزلی با موضوع «فتنه» که مهدی جهاندار شاعر متعهد و بابصیرت از استان اصفهان، در محضر امام خامنه ای قرائت کرد و مورد تشویق معظم له قرار گرفت:


فتنه شاید روزگاری اهل ایمان بوده باشد

آه این ابلیس شاید روزی انسان بوده باشد


فتنه شاید در لباس میش، گرگی تیز دندان

در لباسی تازه شاید فتنه چوپان بوده باشد


فتنه شاید کنج پستوی کسی لای کتابی؛

فتنه لازم نیست حتماً در خیابان بوده باشد


فتنه شاید در صف صفِین می جنگیده روزی

فتنه شاید در زمان شاه، زندان بوده باشد!


فتنه شاید با امام از کودکی همسایه بوده

یا که در طیّارۀ پاریس - تهران بوده باشد


فتنه شاید تابی از زلف پریشان نگاری

فتنه شاید خوابی از آن چشم فتّان بوده باشد


فتنه شاید اینکه دارد شعر می خواند برایت؛

وا مصیبت! فتنه شاید از رفیقان بوده باشد


ذرّه ای بر دامن اسلام ننشیند غباری

نامسلمانی اگر همنام سلمان بوده باشد


دورۀ فتنه است آری، می شناسد فتنه ها را

آنکه در این کربلا عبّاسِ دوران بوده باشد


فتنه خشک و تر نمی داند خدایا وقت رفتن

کاشکی دستم به دامان شهیدان بوده باشد


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  ü     وقتی شاعر این بیت را خواند: «فتنه شاید کنج پستوی کسی لای کتابی/ فتنه لازم نیست حتماً در خیابان بوده باشد»؛ امام خامنه ای و تمام حاضران او را تحسین کردند.


  ü     وقتی شاعر این مصرع را می خواند: «فتنه شاید اینکه دارد شعر می خواند برایت»؛ آقا سخن شاعر را قطع کرده، فرمودند: «خدا نکند»!

  ü     امام خامنه ای در پایان فرمودند: «آفرین، آفرین. بسیار بسیار خوب ، خیلی خوب، خیلی خوب، از همه جهت خوب بود».

]]>
شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان / بیانیه استاد سرشار و پاسخ این جانب 2018-08-26T05:58:37+01:00 2018-08-26T05:58:37+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/504 امیر عبّاس جعفری مقدّم باسمه تعالی   من لم یشکر المخلوق، لم یشکر الخالق در آستانه چهلمین سالگرد انقلاب کبیر اسلامی مردممان، هنگامی که حکم احضار خود به دادسرای "فرهنگ و رسانه" را، با شکایت فردی با آن اوصاف، آن هم بدان شکل رویت کردم، هر چند بابت لطماتی که برخی خود دوست انگاران یا دوستان بی بصیرت، با زیرکی یا از سر بی تدبیری، به نظام و انقلاب و دوستداران آن می زنند نگران شدم، اما برای خود, این را ابتلائی مصلحت آمیز (و فدیناه بذبح عظیم) از سوی خداوند حکیم تلقی کردم, که باید صبورانه, و با تسلیم و باسمه تعالی

 

من لم یشکر المخلوق، لم یشکر الخالق

در آستانه چهلمین سالگرد انقلاب کبیر اسلامی مردممان، هنگامی که حکم احضار خود به دادسرای "فرهنگ و رسانه" را، با شکایت فردی با آن اوصاف، آن هم بدان شکل رویت کردم، هر چند بابت لطماتی که برخی خود دوست انگاران یا دوستان بی بصیرت، با زیرکی یا از سر بی تدبیری، به نظام و انقلاب و دوستداران آن می زنند نگران شدم، اما برای خود, این را ابتلائی مصلحت آمیز (و فدیناه بذبح عظیم) از سوی خداوند حکیم تلقی کردم, که باید صبورانه, و با تسلیم و رضا به آن, گردن نهم (الخمدلله علی کل حال).

در این مدت، دوستانی که همه نیز از دلباختگان انقلاب اند و بعضا عمر، جوانی، سلامت و آسایش خود را بی هیچ چشمداشت یا اجری، در راه  آن صرف کرده اند و می کنند چه به صورت خصوصی و چه در فضای مجازی، نسبت به این خدمتگزارِ وفادارِ فرهنگ و ادبیات کشورشان،  ابراز لطف, محبت, همدلی و همراهی بی شایبه کردند. برخی نیز صمیمانه، اظهار داشتند که در روز موعود  "نه به عنوان یک حرکت نمایشی علیه قوه قضائیه؛ که صرفا برای همراهی ارادتمندانه" با اینجانب در دادسرا حضور خواهند یافت.

   ضمن تشکر بسیار از این عزیزان، و ارجگذاری به تصمیم محبانه شان، از آنجا که دور نیست، دشمنان نظام و انقلاب، از این حرکت خداجویانه، سوء استفاده کنند، یا خدای ناکرده، در این جریان، نسبت به این ارجمندان که عمدتا از اهالی قلم متعهد کشورند برخوردی دون شان صورت گیرد، متواضعانه از ایشان درخواست می کنم به این کار اقدام نفرمایند.

 

با احترام، دعای خیر و سپاس مکرر

محمدرضا سرشار (رضا رهگذر)

 

 

بسم الله النّور

شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با سلام و عرض ادب خدمت دوستان همدل؛

بنده صبح روز جمعه ۲ شهریور ۱۳۹۷ از تصمیم استاد سرشار مبنی بر نهی این‌جانب از برگزاری تجمع مطلع شدم و این در حالی بود که طبق برنامه‌ریزی قبلی، از عصر جمعه تماس‌های بنده با برخی دوستان آغاز می‌شد و بنا بود روزهای شنبه تا دوشنبه، فعالیت‌هایی صورت پذیرد تا جماعتی که استاد سرشار را می‌شناسند و به ایشان ارادت دارند، روز سه‌شنبه در دادسرا حضور به هم رسانند.

اکنون این تکلیف رفع شده است و ما (هم این‌جانب، هم دوستان همدل، هم دیگرانی که بنا به هر دلیل سکوت کردند و هم معدودی که ساز ناکوک مخالفت سردادند) می‌توانیم برویم خوشحال باشیم که دیگر تکلیفی نداریم؛ اما صورت مسئله باقی است! یعنی استاد محمد رضا سرشار (رضا رهگذر) با سابقه‌ای بی‌نظیر و با یک عمر مجاهدۀ ادبی، فرهنگی و هنری؛ با شکایت شخصی که خود را خادم فرهنگ عاشورا می‌داند، به دادگاه احضار شده است!

این حقیر با دلی خونین و وجودی سرشار از تأسف و اندوه، به امر استاد سرشار احترام می‌گذارم و فراخوان خود را پس می‌گیرم و در این مقطع سکوت می‌کنم؛ اما اگر عمری باشد و توفیقی، در آینده باز هم در این مورد خواهم نوشت.

این غم‌نامه را با دو بیت از لسان الغیب به پایان می‌برم که:

 

نرگس ار لاف زد از شیوۀ چشم تو مرنج

نروند اهل نظر از پی نابینایی

 

شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان

ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی

 

با احترام فراوان

کمترین بسیجی: عباس جعفری مقدم

۴ شهریور ۱۳۹۷

]]>
تجلی عرفان امام حسین (ع) در دعای عرفه 2018-08-21T00:27:09+01:00 2018-08-21T00:27:09+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/503 امیر عبّاس جعفری مقدّم بسم الله النّور  شخصیت درخشان و بزرگوار امام حسین علیه‌السّلام دو وجهه دارد: یک وجهه، همان وجهه‌ى جهاد و شهادت و توفانى است که در تاریخ به راه انداخته و همچنان هم این توفان با همه‌ى برکاتى که دارد، برپا خواهد بود؛ که شما با آن آشنا هستید! یک بعد دیگر، بعد معنوى و عرفانى است که بخصوص در دعاى عرفه به شکل عجیبى نمایان است. ما مثل دعاى عرفه کمتر دعایى را داریم که سوز و گداز و نظم عجیب و توسّل به ذیل عنایت حضرت حق متعال بر فانى دیدن خود در مقابل ذات مقدّس ربوبى در آن باشد؛ دع بسم الله النّور

 

شخصیت درخشان و بزرگوار امام حسین علیه‌السّلام دو وجهه دارد: یک وجهه، همان وجهه‌ى جهاد و شهادت و توفانى است که در تاریخ به راه انداخته و همچنان هم این توفان با همه‌ى برکاتى که دارد، برپا خواهد بود؛ که شما با آن آشنا هستید! یک بعد دیگر، بعد معنوى و عرفانى است که بخصوص در دعاى عرفه به شکل عجیبى نمایان است. ما مثل دعاى عرفه کمتر دعایى را داریم که سوز و گداز و نظم عجیب و توسّل به ذیل عنایت حضرت حق متعال بر فانى دیدن خود در مقابل ذات مقدّس ربوبى در آن باشد؛ دعاى خیلى عجیبى است!

 

   دعاى دیگرى مربوط به روز عرفه در صحیفه‌ى سجادیه هست، که از فرزند این بزرگوار است. من یک وقت این دو دعا را با هم مقایسه مى‌کردم؛ اوّل دعاى امام حسین را مى‌خواندم، بعد دعاى صحیفه‌ى سجّادیه را. مکرّر به نظر من این طور رسیده است که دعاى حضرت سجّاد، مثل شرح دعاى عرفه است. آن، متن است؛ این، شرح است. آن، اصل است؛ این، فرع است. دعاى عرفه، دعاى عجیبى است. شما عین همین روحیه را در خِطابى که حضرت در مجمع بزرگان زمان خود - بزرگان اسلام و بازماندگان تابعین و امثال اینها - در منى ایراد کردند، مشاهده مى‌کنید. ظاهراً هم متعلّق به همان سال آخر یا سال دیگرى است - من الان درست در ذهنم نیست - که آن هم در تاریخ و در کتب حدیث ثبت است.

 

   به قضیه‌ى عاشورا و کربلا برمى‌گردیم. مى‌بینیم این‌جا هم با این‌که میدان حماسه و جنگ است، اما از لحظه‌ى اوّل تا لحظه‌ى آخرى که نقل شده است که حضرت صورت مبارکش را روى خاک هاى گرم کربلا گذاشت و عرض کرد: «الهى رضاً بقضائک و تسلیماً لأمرک»، با ذکر و تضرع و یاد و توسّل همراه است. از وقت خروج از مکه که فرمود: «من کان فینا باذلاً مهجته موطناً على لقاءاللَّه نفسه فلیرحل معنا»، با دعا و توسل و وعده‌ى لقاى الهى و همان روحیه‌ى دعاى عرفه شروع مى‌شود، تا گودال قتلگاه و «رضاً بقضائک» ِ لحظه‌ى آخر. یعنى خود ماجراى عاشورا هم یک ماجراى عرفانى است. جنگ است، کشتن و کشته شدن است، حماسه است - و حماسه‌هاى عاشورا، فصل فوق‌العاده درخشانى است - اما وقتى شما به بافت اصلى این حادثه‌ى حماسى نگاه مى‌کنید، مى‌بینید که عرفان هست، معنویّت هست، تضرّع و روح دعاى عرفه هست. پس، آن وجه دیگر شخصیت امام حسین علیه‌السّلام هم باید به عظمت این وجه جهاد و شهادت و با همان اوج و عروج، مورد توجه قرار گیرد. ...

***

(از بیانات امام خامنه‌ای در دیدار با گروه کثیرى از اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامى به مناسبت روز پاسدار - ۱۳۷۶/۹/۱۳)

]]>
استاد سرشار تنها نیست / وعده ما 6 شهریور، ساعت 9 صبح، دادسرای رسانه 2018-08-15T02:51:24+01:00 2018-08-15T02:51:24+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/502 امیر عبّاس جعفری مقدّم بسم الله النّور برای مشاهده ابلاغیه در اندازه واقعی، روی عکس کلیک کنید. همان گونه که در یادداشت قبل [+] مطالعه فرمودید، استاد محمد رضا سرشار بعد از این که با بدقولی و سودجویی یک تهیه کنندۀ تلویزیون مواجه می شود، بعد از بارها تماس و نهایتاً پس از اتمام حجت، ماجرا را رسانه ای می کند. تهیه کنندۀ مزبور به جای عذرخواهی و جبران مافات، با گستاخی تمام اقدام به شکایت از استاد می کند. این ماجرا برای این حقیر بسیار گران بود و تا مدتی حال خوبی نداشتم. بدون شک این رخداد برای بسم الله النّور

 
برای مشاهده ابلاغیه در اندازه واقعی، روی عکس کلیک کنید.

همان گونه که در یادداشت قبل [+] مطالعه فرمودید، استاد محمد رضا سرشار بعد از این که با بدقولی و سودجویی یک تهیه کنندۀ تلویزیون مواجه می شود، بعد از بارها تماس و نهایتاً پس از اتمام حجت، ماجرا را رسانه ای می کند.

تهیه کنندۀ مزبور به جای عذرخواهی و جبران مافات، با گستاخی تمام اقدام به شکایت از استاد می کند.

این ماجرا برای این حقیر بسیار گران بود و تا مدتی حال خوبی نداشتم. بدون شک این رخداد برای اصحاب قلم و همه نویسندگان و هنرمندان متعهد نیز سخت و گران است، به ویژه برای همکاران و شاگردان استاد سرشار.

پیشنهاد بنده این است که همۀ دوستان و شاگردان استاد سرشار، قربة الی الله، روز دادگاه در مجتمع قضایی حضور داشته باشند تا به دوست و استاد خود نشان دهند که قدر یک عمر مجاهده ادبی و هنری ایشان را می دانند و تنهایشان نمی گذارند.

لطفاً همۀ عزیزان با بازنشر این خبر و با استفاده از هشتگ #استاد_سرشار_تنها_نیست در فضای مجازی، حمایت خود از استاد سرشار را اعلام فرمایند.

میعاد: تهران – خیابان شهید مطهری – بعد از خیابان قائم مقام فراهانی – نبش گلریز – رو به روی پست بانک – دادسرای فرهنگ و رسانه

موعد: سه شنبه 6 شهریور 1397 – ساعت 9 صبح


توجه:

بنا به امر استاد سرشار، فراخوان لغو شده است. [+  

]]>
اندر حکایت من و عوامل برنامه مسیح کربلا 2018-08-12T03:32:02+01:00 2018-08-12T03:32:02+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/501 امیر عبّاس جعفری مقدّم پیش‌درآمد: این یادداشت به قلم استاد محمد رضا سرشار نگاشته شده است.   چند روز قبل از ماه محرم 96، یکی از شاگردانم و سپس همسرش پیغام دادند که برای ماه محرم در ارتباط با حضرت علی اصغر برنامه ای در دست تهیه است و تهیه کننده آن، آقای م.پ اصرار دارد که شما هم مهمان یکی از این برنامه ها باشید.   به واسطه اکراهی که سالیان متمادی است ازمصاحبه و این جور چیزها دارم نپذیرفتم.   آن قدر از کرامات و تدین و پیش‌درآمد: این یادداشت به قلم استاد محمد رضا سرشار نگاشته شده است.

 





چند روز قبل از ماه محرم 96، یکی از شاگردانم و سپس همسرش پیغام دادند که برای ماه محرم در ارتباط با حضرت علی اصغر برنامه ای در دست تهیه است و تهیه کننده آن، آقای م.پ اصرار دارد که شما هم مهمان یکی از این برنامه ها باشید.

 

به واسطه اکراهی که سالیان متمادی است ازمصاحبه و این جور چیزها دارم نپذیرفتم.

 

آن قدر از کرامات و تدین و درستکاری این آقا گفتند که شاید قدری در رودربایستی و قدری هم برای اینکه در این ماه بزرگ من نیز سهمی در ذکر عاشورائیان داشته باشم پذیرفتم.

غروبگاهی، یکی از عوامل برنامه را که جوانی مؤدب و خوش سیما بود با خودروِ شخصی اش, درِ منزل، به دنبال من فرستادند.

در مسیر با ترافیک سنگین منزل به طرف خیابان سئول که محل ضبط برنامه بود به راه افتادیم.

...

جوان که بسیار ابراز ارادت و ادب می کرد، خود را علی عشرتی معرفی کرد. مداح بود و اطلاعات وسیعی از مقاتل مختلف راجع به عاشورا، خاصه حضرت علی اصغر داشت. به طوری که مرا تحت تاثیر قرار داد.

 

...

بی آنکه من بپرسم، از این صحبت کرد که به مهمانان برنامه به عنوان حق الزحمه یک نگین انگشتری ساخته شده از سنگ مرمر پنجاه ساله آرامگاه شریف سیدالشهدا و یک سفر زیارت به عتبات عالیات هدیه خواهند داد.

..

گفت که متولی اصلی برنامه آقای داوود منافی پور است؛ که مبدع و برگزارکننده اصلی و اولیه نهضت "شیرخوارگان حسینی"است؛ آیینی که هم اکنون مرزهای کشور را درنوردیده و جهانی شده و ....

...

خلاصه، آقای عشرتی هم مبالغی از کرامات و توفیقات معنوی ویژه و فضایل اخلاقی آقای داوود منافی پور گفت.

..

به طوری که، اینها را که کنار اعجاز معنوی ای که شاگردم و همسرش مدعی بودند در هنگام وضع حمل فرزند اولشان از این آقا دیده بودند کنار هم گذاشتم، یقین کردم که آقای منافی پور یکی از اولیاء الله گمنام و ناشناخته معاصر است؛ و به رغم بی باوری و شک عمیقم به دم و دستگاههای عارف سازیِ ایمان سوزی که متاسفانه خاصه در دو دهه اخیر رواج فراوانی یافته و فرمانروایی و کاسبی پررونقی برای عده ای فراهم کرده است، ندیده، به او علاقه مند شدم.

...

آقای عشرتی همچنین گفت که از برخی از هنرپیشگان نیز به عنوان مهمان برای این برنامه دعوت کرده اند. اما آنها به خلاف من و البته از نظر حرفه ای, کاملا درست و عاقلانه ابتدا از حق الزحمه کار پرسیده بودند. بعد که شنیده بودند سفر به عتبات است, گفته بودند اگر سفر به اروپا بود می آمدیم. ("درست و عاقلانه" که گفتم، از این نظر که، تهیه کنندگان تلویزیون، برای ریزترین کارها و ملزومات مربوط به قراردادهایشان، از صدا وسیما پول و اغلب هم، پولهای خوب  می گیرند. از جمله موارد این هزینه ها، هزینه ایاب و ذهاب و پذیرایی و حق الزحمه مربوط به مهمانان و کارشناسان برنامه هایشان است. اما برخی از آنان، با ترفندهایی  که جای ذکر آنها اینجا نیست به مصداق "چراغی که به خانه رواست بر مهمان و کارشناس برنامه حرام است"، حق الزحمه آنان بندگان خدا را نمی پردازند؛ و برای خود برمی دارند.

..

برخی تهیه کنندگان نیز هنگام دعوت، به مدعو وعده حق الزحمه را می دهند. اما بعد که خرشان از پل گذشت زیر قولشان می زنند یا به کل از دسترس آنان خرج می شوند. این است که دیگر سالهاست هنرمندان و دیگر چهره های شاخصی که قبلا بارها از این کلاهها سرشان رفته است، غیر از اینکه مقدار یا مبلغ حق الزحمه را قبلا با تهیه کننده طی می کنند، فقط در صورتی در آن برنامه شرکت می کنند که پیشاپیش حق الزحمه به حسابشان ریخته یه به آنان پرداخت شده باشد.

...

البته در این میان برخی چهره های هنری و ادبی و غیر اینهایِ گمنام یا دارای شهرت ناچیز نیز هستند که حتی حاضرند دستی هم چیزی به تهیه کننده بدهند تا با دعوت آنان به برنامه اش باعث شهرتشان شود. که آنها از موضوع این بحث خارج اند.)

سرانجام به محل ضبط برنامه در بوستان جوانان در خیابان سئول رسیدیم.

گروه تهیه کننده برنامه مسیح کربلا، متوجه نشدم با چه واسطه ای موفق شده بودند زمین تنیس آنجا را برای مدت تهیه برنامه بگیرند.

یک زمینِ بزرگ با کف پوشیده از خاکی نرم و زرد بود که دور تا دور آن را سکوهای محل نشستن تماشاگران مسابقه احاطه کرده بود.

گفتند این زمین در قرق پسر وزیر ورزش برای تنیس بازی اش بوده؛ و از اینکه در مدت ضبط این برنامه از او گرفته شده است شاکی است.

در حال ضبط یک قسمت از برنامه بودند. وقت اذان مغرب گذشته بود. روی گلیم مانندی که پشت صحنه پهن بود به نماز ایستادم و ظاهرا یکی شان هم که وضعیت مرا داشت به من اقتدا کرد.

بعد از نماز مرا به قسمت جنوب شرقی محوطه باز دور زمین بردند. فضای کوچکی را به شکل یک.چایخانه سنتی درآورده بودند. تختی و بر آن فرشچه و پشتیهایی و سماور و قوری و ....

در وسط زمین خاکی بازی تنیس, خیمه سفیدی برافراشته بودند و درون و مقابل آن و در چند نقطه دیگر از زمین، مشعلهایی روشن شده بود که نور ضعیف فضا را تامین می کرد.

کمی بعد تهیه کننده، آقای داوود منافی پور از راه رسید.

به خلاف تصورم، سیما و هیکل و سکناتش شباهتی با آن تصور عمومی ای که ما از این اهل عرفان و سلوک معنوی داریم نداشت. بیشتر به بازاریها یا چیزی در مایه حاجی کاسبهای هیئتی شبیه بود.

خوش و بش و احوالپرسی و عرض احترام و مودت کرد. سپس وی نیز مقداری از برد و سابقه و معنویت و اعجازهای آیینهای شیرخوارگان حسینی در ایران و جهان (مشابه همان چیزهایی که قبلا آن دو-سه نفر در باره ابعاد معنوی و ... آن گفته بودند) گفت.

آخر سر گمانم از جیبش، یک دستمال کاغذی نیمه باز درآورد که وسط آن سنگ مرمر کوچک بیضی ای به شکل نگین انگشتر بیرون آورد و به عنوان همان هدیه متبرک موعود به من داد. با خوشحالی و خلوص نیت، به عنوان یک هدیه ارزشمند از او دریافت و تشکر کردم.

(هر چند به خلاف آنچه که اینها به من گفتند که این نگین از سنگ پنجاه ساله آرامگاه امام حسین و خاص است، بعدها دوست روزنامه نگاری که مراوده مکرر به عتبات داشت گفت که این سنگها از کل بنای حرم امام حسین (ع) است؛ و در کربلا، به هر که بخواهد فروخته می شود.)

بعد هم بازیگر جوان نقش حرمله در مجموعه تلویزیونی مختار آمد و ....

قصه کوتاه کنم:

حاجی حاجی مکه؛ طبق روال چنین کاسبانی، آقایان خرشان از پل که گذشت، همه قول و قرارها را فراموش کردند: قرار بود زمان پخش برنامه را خبر دهند که ندادند.

موضوع سفر به عتبات هم که به کل فراموش شد.

 

از زمانی که خودم را شناخته ام از آدمهای دروغگو و متقلب متنفر بوده ام. خاصه آنهایی که خود را زرنگ تصور می کنند خیلی حساسیتم را برمی انگیزند. و وای به روزی که این کارهای پست را با سوء استفاده از نام دین و ائمه انجام می دهند؛ و از این طزیق نام مذهبیهای راستین را هم خراب می کنند. این بود که تصمیم گرفتم که این مورد را به رغم آنکه دون شان شخصی، حرفه ای و اجتماعی ام نیز هست تا رسیدن به نتیجه دنبال کنم. اما نه تلفنی از تهیه کننده و سردبیر برنامه داشتم, نه نام برنامه را می دانستم، نه شبکه ای که برنامه از آن پخش شده بود ونه حتی نام و نام خانوادگی این پدر و پسر زرنگ را.

دست به دامن شاگردم و همسرش که واسطه اصلی این قضیه بودند و همان جوان مداح که گویا خود از عوامل برنامه بود شدم. اما نشان به همان نشانی که شاگردم مرا به همسرش ارجاع داد و همسرش و همان جوان مداح نیز به جای در اختیار قرار دادن این اطلاعات ساده و پیش پاافتاده، وعده حل قضیه تا چند روز دیگر را دادند. اما هیچیک به وعده هایشان عمل نکردند؛ و این قضیه در طول دو سه ماه باز هم تکرار شد.

بعد کار به آنجا رسید که آن جوان مداح، جواب تلفنها و پیامکهای مرا هم نداد. تا آنکه با گذشت چندماه، به لطایف الحیلی توانستم نام و تلفن داوود منافی پور (پدر) را به دست آورم. به واسطه ها پیغام دادم که اگر تا فلان تاریخ به قولشان عمل نکنند موضوع را عمومی خواهم کرد. گمانم همان روز تهیه کننده تماس گرفت و از من بیست روز مهلت خواست تا قضیه را حل کند. بعد از تاریخ مذکور به او زنگ زدم. جواب نداد. چندین پیامک فرستادم. به آنها هم جواب نداد. یقین کردم که در این کار حرفه ای است.

با لطایف الحیلی شماره پسرش ابوالفضل منافی پور (کارگردان) را به دست آوردم و به او زنگ زدم. ظاهرا جا خورد. بهانه آورد که پدرش به واسطه عوارض جانبازی در بیمارستان بستری بوده و اینکه هزینه و امکانات اعزام مهمانان برنامه به عتبات را دفتر ... [یک مقام عالی روحانی را نام برد] می بایست می پرداخته و فراهم می کرده؛ اما با وجود پیگیریهای مکرر او آنها خلف وعده کرده اند. (بعدها با ارسال عکسهای پدر و پسر و نام آنان، از طریق یکی از اعضای دفتر مذکور، صحت و سقم این موضوع را پیگیری کردم. گفته شد که چنین افراد و ارتباطی در دفتر مذکور شناسایی و تایید نشد.)

منافی پور پسر قول داد که موضوع را پیگیری کند و در مدتی کوتاه به سرانجام برساند. گفتم: حتی در صورت حل مشکل، من اولا معلوم نیست در تاریخی که شماها تعیین می کنید بتوانم به این سفر عازم شوم. در ثانی تنهایی نمی روم. ثالثا با کاروانی که گردانندگان و مسافرانش را نمی شناسم حاضر نیستم بروم. شما وجهش را به من بپردازید. هر وقت توانستم با همسرم و کاروانی که خودم می شناسم می روم. (بعدها که دروغی وعده ها بیشتر آشکار شد، در پاسخ پدرش نوشتم: من با کارونی که شما و دوستانتان گردانندگان و اعضایش باشید به بهشت هم حاضر نیستم بروم؛ عتبات که جای خود دارد!)

به هر رو، همان گونه که از ابتدا نیز آشکار بود این وعده هم دروغ از کار درآمد و هیچ تماسی با من گرفته نشد و هیچ اقدامی صورت نگرفت. به علاوه اینکه متوجه شدم که در مورد برخی دیگر احتمالا همه مهمانان برنامه هم همین اتفاق افتاده است.

 

وقتی آخرین تهدید به انتشار موضوع را کردم یک بار دیگر منافی پورِ پدر پیامک فرستاد و همان پیشنهاد عملی نشده سابق را تکرار کرد و من هم همان جواب را به او دادم. و او هم از خداخواسته رفت دنبال ادامه کار و کاسبی سابقش.

و تمام نشد این ماجرا!

پی نوشت:

دو نکته در ارتباط با مجموعه یادداشتهایم در باره برنامه تلویزیونی مسیح کربلا

 

چنین احساس می کنم که، برای برخی، این تصور پیش آمده که انگیزه اینجانب از عمومی کردن موضوع مذکور، وادار کردن تهیه کننده مذکور به عمل به وعده اش در مورد اعزامم به عتبات بوده. در حالی که همان طور که در آن یادداشتها نیز آورده ام قصدم واقعا این نبود.

هر چند برای کسانی که مرا می شناسند و آن مطالب را به دقت خوانده اند نیاز به توضیح نمی بینم، اما برای تنویر افکار دیگرانی که مرا درست نمی شناسند یا آن مطالب را دقیق نخوانده اند یا به هر علت دیرباورند ناگزیر به توضیحم که:

 همان خانم شاگردم، وقتی به خلف وعده این آقا و تصمیم من برای پیگیری موضوع پی برد از من شماره حساب خواست تا مثلا خودش جبران کند.

گفتم: یعنی شما فکر می کنید که من محتاج چنین چیزی هستم!؟

و به سبب همین پیشنهاد موهنش، برای همیشه عذر او را از جلسات نقد داستانم در حوزه هنری خواستم.

 

آن جوان مداح نیز، هنگامی که متوجه جدی بودن خلف وعده آن آقا شد، اظهار شرمندگی کرد و مؤدبانه از من اجازه خواست که از جایی دیگر ترتیب تشرف من، حتی به علاوه یک همراه را به عتبات بدهد.

با دلخوری رد کردم. و به او نیز تذکر دادم که اشتباه نکند. مسئله من رفتن به عتبات به وسیله این آقا نیست ....

ولو بلغ ما بلغ!


]]>
شیوه نمایش گناه و فساد در داستان 2018-08-03T01:41:28+01:00 2018-08-03T01:41:28+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/500 امیر عبّاس جعفری مقدّم بسم الله النّوراشاره: در گروه ادبیات داستانی انقلاب اسلامی (فعال در سروش و بله) سؤال شد: «برای نشان دادن فساد در یک اثر داستانی چگونه باید نوشت؟به صورت خلاصه عرض شد: بهترین الگوی نمایش صحنه های فساد و گناه در داستان، قرآن عظیم است. به صورت مشخص در سورۀ مبارک یوسف و در قصه حضرت یوسف (ع)، صحنه های جنسی وجود دارد؛ اما شیوۀ قرآن «نمایش عفیفانه» است؛ بدین صورت که مخاطب متوجه وجود فساد می شود، اما صحنه پردازی در حدی نیست که به تحریک شهوت منتهی شود. پس نخستین و مهم ترین اصل در ن بسم الله النّور

اشاره: در گروه ادبیات داستانی انقلاب اسلامی (فعال در سروش و بله) سؤال شد: «برای نشان دادن فساد در یک اثر داستانی چگونه باید نوشت؟

به صورت خلاصه عرض شد:

 

بهترین الگوی نمایش صحنه های فساد و گناه در داستان، قرآن عظیم است.

 

به صورت مشخص در سورۀ مبارک یوسف و در قصه حضرت یوسف (ع)، صحنه های جنسی وجود دارد؛ اما شیوۀ قرآن «نمایش عفیفانه» است؛ بدین صورت که مخاطب متوجه وجود فساد می شود، اما صحنه پردازی در حدی نیست که به تحریک شهوت منتهی شود.


پس نخستین و مهم ترین اصل در نمایش فساد، «نمایش عفیفانه» است. در این نوع نمایش، مخاطب بهرۀ شهوانی از روایت فساد نمی برد.


در آن دسته از قصه های قرآنی که موضوع شان گناه و فساد است، شخصیت با پرهیز از گناه و فساد به قهرمانی می رسد، برعکس شخصیت داستان های مادی گرایانه، که مخاطب به صورت ناخودآگاه شخصیت را محق می داند که به مطامع نفسانی اش برسد و وقتی رسید، در چشم مخاطب قهرمان جلوه می کند.


به همین صورت، در قصه های قرآنی، سرنوشت فاسدان و گنه کاران، تیره روزی است و شخصیت های باتقوا، به اعلی درجۀ انسانیت می رسند.


در مجموع، در داستان های مادی گرایانه، نویسنده با در اختیار گذاشتن لذت های نفسانی، مخاطب خود را ارضاء می کند، اما قرآن به قصه پردازان و داستان نویسان می آموزد که ترک لذت های نفسانی، بالاترین لذتی است که می توان به مخاطب ارزانی داشت.


در تاریخ ادبیات شاهد این تفکر هستیم که اگر عشق زمینی هدف نیست، اما محملی است برای عبور و رسیدن به عشق الهی، اما قرآن به ما می آموزد که عشق حقیقی، از ابتدا تا انتها، همانا عشق آسمانی و الهی است و جذاب ترین قهرمان داستان، می تواند کسی باشد که از ابتدا تا انتها هدفی جز رسیدن به عشق الهی ندارد.


این نکته را هم باید در نظر داشت که گاهی پرداختن به مفاسد و تکرار آن ها در اثر داستانی، ممکن است به قبح شکنی و یا کنجکاوی (و ماجرا جویی) مخاطب منجر شود. در چنین فرضی، حتی اگر روایت مفاسد، بری از بهره های نفسانی باشد، باز هم خطا و نابخردانه است.

 

می دانم و مستحضرید که خیلی دقیق تر و بیشتر باید نوشت.

]]>
توصیه های پیشوای داستان سرایی فارسی به این جانب! 2018-07-29T22:34:45+01:00 2018-07-29T22:34:45+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/494 امیر عبّاس جعفری مقدّم بسم الله النّورچون شیر به خود سپه‌شکن باشفرزند خصال خویشتن باش         دولت‌طلبی سبب نگه‌داربا خلق خدا ادب نگه‌دار با این که سخن به لطف آب استکم گفتن هر سخن صواب است آب ار چه همه زلال خیزداز خوردن پر ملال خیزد کم گوی و گزیده گوی چون درتا ز اندک تو جهان شود پر لاف از سخن چو در توان زدآن خشت بود که پر توان زد یک دسته گل دماغ پروراز خرمن صد گیاه بهتر بسم الله النّور

چون شیر به خود سپه‌شکن باش

فرزند خصال خویشتن باش

         

دولت‌طلبی سبب نگه‌دار

با خلق خدا ادب نگه‌دار

 

با این که سخن به لطف آب است

کم گفتن هر سخن صواب است

 

آب ار چه همه زلال خیزد

از خوردن پر ملال خیزد

 

کم گوی و گزیده گوی چون در

تا ز اندک تو جهان شود پر

 

لاف از سخن چو در توان زد

آن خشت بود که پر توان زد

 

یک دسته گل دماغ پرور

از خرمن صد گیاه بهتر

]]>
سؤال از محمد نوری زاد 2018-07-25T01:09:35+01:00 2018-07-25T01:09:35+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/483 امیر عبّاس جعفری مقدّم اشاره: نظر زیر را ذیل یکی از پست‌های وبلاگ (سایت) محمد نوری زاد نوشتم؛ بد ندیدم که این‌جا نیز منتشر شود. نمایشگاه رسانه در سال ۹۱ که نوری زاد مورد عتاب جوانان قرار گرفت و مجبور به فرار شد. السلام علینا و علی عباد الله الصالحین   نمی‌دانم چی شد که یاد قدیم‌ها افتادم و یاد تو که در کیهان می‌نوشتی و در جمع ما حاضر می‌شدی و کلی هم کیف می‌کردی و از همه تندتر بودی و ...   سرچ کردم سایتت را دیدم و همین یک مطلبت را با دور تند (بدون دیدن ویدیوها) خواندم و اشاره: نظر زیر را ذیل یکی از پست‌های وبلاگ (سایت) محمد نوری زاد نوشتم؛ بد ندیدم که این‌جا نیز منتشر شود.

 
نمایشگاه رسانه در سال ۹۱ که نوری زاد مورد عتاب جوانان قرار گرفت و مجبور به فرار شد.


السلام علینا و علی عباد الله الصالحین

 

نمی‌دانم چی شد که یاد قدیم‌ها افتادم و یاد تو که در کیهان می‌نوشتی و در جمع ما حاضر می‌شدی و کلی هم کیف می‌کردی و از همه تندتر بودی و ...

 

سرچ کردم سایتت را دیدم و همین یک مطلبت را با دور تند (بدون دیدن ویدیوها) خواندم و یک دعا هم برایت کردم: ان‌شاءالله در سرای باقی با امیر انتظام و همۀ آن‌ها که به نیکی یادشان می‌کنی، محشور شوی.

 

یک سؤال هم دارم: تو از اول نفوذی و منافق بودی یا بعدها منحرف شدی؟

 

با تشکر.

]]>