بسیجی امام خامنه‌ای به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان سلامٌ علیکم؛ به عنوان یک نویسنده، تلاش می‌کنم به گونه‌ای بنویسم که نتوانید نخوانید! با احترام فراوان. tag:http://peirang.mihanblog.com 2019-01-14T19:08:40+01:00 mihanblog.com آیا واژگونی اتوبوس دانشگاه آزاد تروریستی است؟! 2019-01-03T10:38:18+01:00 2019-01-03T10:38:18+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/520 امیر عبّاس جعفری مقدّم بسم الله النّور کاملاً مشخص است که فیلتر هوا قبل از انجام سرویسِ منجر به حادثه، از اتوبوس جدا شده و بسیار محتمل است که شخصی ناشناس و آشنا به مکانیک خودرو، می‌توانسته در ظرف چند دقیقه و با ابزاری ساده، فیلتر را جدا کند و به این فاجعه دامن بزند.   گزینه‌ای که هیچ وقت توسط هیچ مسئولی گفته و پیگیری نشد این است: آیا حادثۀ واژگونی اتوبوس سرویس واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی، تروریستی نبود؟   باید دقت کرد که در بررسی فنّی اتوبوس مشخص شده که در قسمت زیر م بسم الله النّور

کاملاً مشخص است که فیلتر هوا قبل از انجام سرویسِ منجر به حادثه، از اتوبوس جدا شده و بسیار محتمل است که شخصی ناشناس و آشنا به مکانیک خودرو، می‌توانسته در ظرف چند دقیقه و با ابزاری ساده، فیلتر را جدا کند و به این فاجعه دامن بزند.

 

گزینهای که هیچ وقت توسط هیچ مسئولی گفته و پیگیری نشد این است: آیا حادثۀ واژگونی اتوبوس سرویس واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی، تروریستی نبود؟

 

باید دقت کرد که در بررسی فنّی اتوبوس مشخص شده که در قسمت زیر ماشین‌های سنگین، تانکرهای کوچکی قرار دارد که قسمتی از آن آب و قسمتی از آن هواست و یک فیلتر این آب و هوا را تفکیک می‌کند. سیستم ترمز خودروهای سنگین، توسط بادِ داخل این تانکرهای کوچک عمل می‌کند و بدون فیلتر مذکور تانکر پر از آب می‌شود و خودرو سنگین قادر به ترمز گرفتن نخواهد بود. در اتوبوس واژگون شده، تانکر بدون فیلتر بوده است و در نتیجه تانکر پر از آب بوده،  هیچ هوایی در این تانکر وجود نداشته تا هوا به ترمز برسد.

 

شایان ذکر است که اتوبوس تا زمان حادثه، سه سرویس دیگر هم رفته، فیلتر موجود بوده و کمترین مشکلی وجود نداشته است. ضمن این‌که رانندگان پایه یک اشراف خوبی به وضعیت ترمز خودرو خود دارند و همواره قطعات آن را به‌روز نگه‌می‌دارند و نمی‌توان به راحتی پذیرفت که رانندۀ باتجربۀ اتوبوس که در جریان حادثه از دنیا رفته، نسبت به این موضوع بی‌تفاوت بوده باشد!

به این صورت، کاملاً مشخص است که فیلتر هوا، درست قبل از انجام سرویسِ منجر به حادثه، از اتوبوس جدا شده و بسیار محتمل است که شخصی ناشناس و آشنا به مکانیک خودرو، می‌توانسته در ظرف چند دقیقه و با ابزاری ساده، فیلتر را جدا کند و به این فاجعه دامن بزند.

 

همۀ این‌ها در حالی است که تغییر مدیریت دانشگاه آزاد اسلامی که منجر به رویکرد جدید در دانشگاه شده و امور را بر مدار ارزش‌های اسلامی بازگردانده است، به مذاق ثروت اندوزان بی‌تفاوت نسبت به ارزش‌ها و همچنین به مذاق دشمنان بیرونی نظام جمهوری اسلامی، خوش نیامده است.

 

این‌جانب گمان می‌کنم که لازم است حادثه از این منظر نیز مورد بررسی دقیق اطلاعاتی قرار گیرد. نباید مواردی چون فرسوده بودن خودرو، اشکال در قرارداد و یا حتی پایان اعتبار معاینه فنّی اتوبوس، باعث شود که این گزینۀ مهم، یعنی تروریستی بودن حادثه، نادیده گرفته شود.
]]>
شکست یا خیانت؟ / ابهام در کارنامۀ دولت روحانی 2018-12-30T22:29:47+01:00 2018-12-30T22:29:47+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/517 امیر عبّاس جعفری مقدّم بسم الله النّور    اگر چه برجام اکنون مرده است، اما مرور چند نکته خالی از لطف نیست:   ۱- وقتی مردم آگاه و حزب الله از حفره‌های برجام می‌گفتند، روحانی به آن‌ها دلواپس می‌گفت و توهین می‌کرد؛ زمان گذشت و تفاوت عاقل و نادان معلوم شد.   ۲- ۵+۱ خیلی بیش از آنچه در برجام است امتیاز می‌داد؛ به نظر شما چه شد که برجام برای ایران این قدر پرتعهد و کم منفعت امضا شد؟ چه شد که دشمن به خواسته‌هایش رسید، اما جز خسارت چیزی عاید کشورمان نشد؟!

بسم الله النّور

 


 اگر چه برجام اکنون مرده است، اما مرور چند نکته خالی از لطف نیست:

 

۱- وقتی مردم آگاه و حزب الله از حفره‌های برجام می‌گفتند، روحانی به آن‌ها دلواپس می‌گفت و توهین می‌کرد؛ زمان گذشت و تفاوت عاقل و نادان معلوم شد.

 

۲- ۵+۱ خیلی بیش از آنچه در برجام است امتیاز می‌داد؛ به نظر شما چه شد که برجام برای ایران این قدر پرتعهد و کم منفعت امضا شد؟ چه شد که دشمن به خواسته‌هایش رسید، اما جز خسارت چیزی عاید کشورمان نشد؟!

 

۳- روحانی می‌گفت با کدخدا مذاکره و سپس همۀ مسائل را حل می‌کنیم؛ اما وقتی از امریکا لگد خورد، گفت: «بعضی‌ها فکر می‌کنند که دنیا فقط امریکاست»؛ در حالی که این حماقت را خودش داشت و به همین دلیل منافع کشور را به مذاکره با کدخدا گره زد و به شدت شکست خورد!

 

۴- وقتی حزب الله در برابر دشمن محکم صحبت می‌کرد، روحانی می‌گفت: «این‌ها می‌خواهند جنگ راه بیندازند»؛ اما وقتی خباثت دشمن از همیشه آشکارتر شد، گفت: «تنگۀ هرمز را می‌بندیم». سؤال این است که از اول می‌دانست با دشمن باید محکم حرف زد و خیانت کرد، یا این‌که مملکت‌داری بلد نبود و بعد از این همه خسارت به کشور و مردم، تازه فهمید باید چه کار کند؟!

 

۵- وقتی با کدخدا مذاکره می‌کرد، می‌گفت که نگران نباشید، امریکا دیگر گرگ نیست، میش است! وقتی می‌خواست برجام ننگین را تصویب کند، می‌گفت اگر امضا نکنیم جنگ می‌شود! و بالأخره معلوم نشد که امریکا از نظر دولتِ بی‌تدبیرِ روحانی، گرگ است یا میش؟!!!

 

۶- امام خامنه‌ای از همان اول فرمودند که امریکا قابل اعتماد نیست، اما آن قدر اصرار کردند تا معظم له با مذاکره موافقت فرمودند. در اثنای مذاکرات و تصویب برجام، توصیه‌های حضرت آقا را عمل نکردند؛ حتی شروطی را که امام خامنه‌ای طی نامه‌ای برای قبول برجام تعیین فرمودند، نادیده گرفتند؛ اما وقتی شکست خوردند، ادعا کردند که «برجام» با تأیید رهبر معظم انقلاب پذیرفته شد؛ یک دروغ بزرگ!

 

۷- امام خامنه‌ای فرمودند که به اروپا هم اعتماد ندارم؛ معنی سخن ایشان این است که اگر منتظر اروپا شوید به همان سرنوشت رفاقت با امریکا دچار خواهید شد، اما باز هم دولت تمکین نمی‌کند. قابل تصور است که بعد از رودست خوردن محکم از اروپا، و بعد از خسارت به بارآوردن مجدد، بگویند مذاکره با اروپا زیر نظر مقام معظم رهبری بود.

 

۸- در زمان تصویب برجام نوشتم: «شاید امروز با هوچیگری و جنجال مهندسی شده به جامعه القا کنند که برجام به نفع کشور است، اما مگر می‌توان زمان را متوقف کرد، خب زمان می‌گذرد و همه خواهند فهمید که چه کلاه گشادی به سر تیم دولت روحانی رفته است!»؛ امروز مردم فهمیده‌اند که برجام «خسارت محض» بوده و تدابیر دولت روحانی جز گرانی افسارگسیخته و تحریم‌های مضاعف ثمری نداشته است؛ و دیر نیست که عموم مردم بفهمند چه کسانی به نظام و به ملت خیانت کرده‌اند!!!


... وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ.

]]>
دلایل خروش حاج رحیم احمدی روشن در بیت رهبری 2018-12-17T11:44:32+01:00 2018-12-17T11:44:32+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/516 امیر عبّاس جعفری مقدّم بسم الله النّور اشاره: در نوشتن یادداشت‌های این وبلاگ، گاه توضیح در بارۀ یک مطلب یا نوشتن در باب موضوعی را به آینده (به شرط حیات و توفیق) حواله می‌دهم به همین صورت در پایان یادداشت «خروش پدر شهید احمدی روشن» [لینک] عرض شده بود: «بعداً بیشتر خواهم گفت».در چنین مواقعی، اغلب موفق به نوشتن نمی‌شوم؛ اما این بار توفیق حاصل و این یادداشت قلمی شد.   در مورد حرکت حاج رحیم احمدی روشن، چند نکته به عقل ناقص بنده می‌رسد: 1- ضررهایی که دولت روحانی به اقتصاد کشور، بسم الله النّور

اشاره: در نوشتن یادداشت‌های این وبلاگ، گاه توضیح در بارۀ یک مطلب یا نوشتن در باب موضوعی را به آینده (به شرط حیات و توفیق) حواله می‌دهم به همین صورت در پایان یادداشت «خروش پدر شهید احمدی روشن» [لینک] عرض شده بود: «بعداً بیشتر خواهم گفت».

در چنین مواقعی، اغلب موفق به نوشتن نمی‌شوم؛ اما این بار توفیق حاصل و این یادداشت قلمی شد.

حاج رحیم پدر شهید احمدی روشن 

در مورد حرکت حاج رحیم احمدی روشن، چند نکته به عقل ناقص بنده میرسد:

1- ضررهایی که دولت روحانی به اقتصاد کشور، حیثیت نظام و اسلام زده است، آن همه زیاد و سنگین است که عجیب نیست صبرِ انقلابی شخصی چون پدر شهید احمدی روشن لبریز شود و مثلاً بگوید: «وجود روحانی برای کشور ضرر دارد» و یا «روحانی در این انقلاب ضرر نکرده، ولی ما فرزندمان را فدا کرده‌ایم، چرا او باید محترم باشد، اما ما پشت در بمانیم؟».

 

2- حضرت آقا در رعایت اخلاق اسلامی واقعاً بی‌نظیر هستند، از این رو دوست ندارند که مهمانان‌شان مورد بی‌احترامی قرار گیرند و طبیعتاً دل‌شان نمی‌خواسته که حسن روحانی در حسینیه امام خمینی تحقیر شود. اما این را هم نباید فراموش کرد که خود حاج رحیم احمدی روشن نیز مهمان حضرت آقا بوده‌اند، و چه بسا از حسن روحانی هم عزیزتر!

 

3- بنده نیروها و مسئولین سپاه ولی امر را از بهترین و مخلص‌ترین بندگان خدا می‌دانم، اما این دلیل نمی‌شود که بگوییم در برخورد با مردم و مهمانان، ولو ناخواسته، هیچ خطایی ندارند. گاه سنگینی مسئولیت و حساسیّت مأموریت‌ها موجب می‌شود که از عطوفت ایشان نسبت به طرف مقابل که مردم باشند، کاسته شود.

بندۀ حقیر این را درک می‌کنم، اما گاهی دیده‌ام که مشتاقان دیدار با مقام معظم ولایت، از برخورد پاسداران عزیز ناراحت شده‌اند. آنچه از شواهد برمی‌آید، برخورد محافظان سخت‌کوش با حاج رحیم احمدی روشن در تشریفات ورود به حسینیه، به نحوی بوده که موجب ناخرسندی پدر شهید شده است، و این گونه، در مواجهه با حسن روحانی، طاقت از کف داده به پدر امّت، گلایه کرده است.

حقیر شک ندارم که امام خامنه‌ای در مواجهه با این نوع موارد، به محافظان پاسدار تذکر خواهند داد.

 

4- در تصاویر دیدار مورد نظر (۴ آذر ۱۳۹۷)، هیچ تصویری از حاج رحیم احمدی روشن دیده نمی‌شود. به نظر می‌رسد که این کار بدون اطلاع مقام معظم ولایت صورت گرفته است؛ چرا که معظم له بسیار رئوف و خطاپوش‌تر از آن هستند که لازم بدانند پدر بزرگوار یک شهید را، بلافاصله تنبیه نمایند.

 

5- و بالأخره اگر بنا باشد قضاوتی صورت پذیرد، بنده به هیچ وجه حرکت حاج رحیم احمدی روشن را نمی‌پسندم. این عزیز و همۀ عزیزان این مرز و بوم باید بدانند که وقتی به محضر نایب برحق امام عصر (عج) شرف‌یاب می‌شوند، لازم است حرمت جایگاه ولایی را به احسن وجه حفظ کنند. لذا بندۀ حقیر در مجموع این حرکت را غلط و ناپسند می‌دانم، هر چند همان گونه که در بخش‌های قبل عرض شد، دلایلی در این خروش نابه‌هنگام دخیل بوده است.

 

و لله عاقبة الأمور.

]]>
خروش پدر شهید احمدی روشن 2018-11-25T12:52:21+01:00 2018-11-25T12:52:21+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/515 امیر عبّاس جعفری مقدّم بسم الله النّورنه چندان محرمانهنمی دانم چند سال پیش بود، تا جایی که یادم هست ۴ آذر ۹۷ و روز ولادت پیامبر اعظم (ص) بود. حسن روحانی بلند شد تا در حضور امام خامنه ای سخنرانی کند. ناگهان پدر شهید احمدی روشن ایستاد و از خسارت و زیان ریاست جمهوری روحانی لب به شکوا گشود. حاج آقا (...) از بیت برای آرام کردن پدر شهید جلو رفت، افاقه نکرد. سردار حاجی زاده موفق شد با احترام تمام پدر شهید را آرام کند و بنشاند ... .  بعدا بیشتر خواهم گفت.

بسم الله النّور

نه چندان محرمانه

نمی دانم چند سال پیش بود، تا جایی که یادم هست ۴ آذر ۹۷ و روز ولادت پیامبر اعظم (ص) بود.

 

حسن روحانی بلند شد تا در حضور امام خامنه ای سخنرانی کند. ناگهان پدر شهید احمدی روشن ایستاد و از خسارت و زیان ریاست جمهوری روحانی لب به شکوا گشود.

 

حاج آقا (...) از بیت برای آرام کردن پدر شهید جلو رفت، افاقه نکرد.

 

سردار حاجی زاده موفق شد با احترام تمام پدر شهید را آرام کند و بنشاند ... .

 

بعدا بیشتر خواهم گفت.

]]>
قهرمانی جهان هم با کی‌روش بی‌ارزش است! 2018-11-19T10:16:38+01:00 2018-11-19T10:16:38+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/514 امیر عبّاس جعفری مقدّم بسم الله النّور محمد مایلی‌کهن در مورد تحریم نشست خبری کارلوس کی‌روش از سوی خبرگزاری‌ها اظهارداشت: خب اگر قرار است تحریم کنند چرا اصلاً به نشست او رفتند؟   ضمن اینکه بخشی از صحبت‌های ایشان از تلویزیون هم پخش شد. آقایان که قهر کرده بودند و در نشست های خبری حاضر نمی شدند حالا چه اتفاقی افتاده که مصاحبه مطبوعاتی ترتیب می‌دهند؟! مگر تیم ملی  خانه خاله است که هر وقت دلشان بخواهند در نشست خبری شرکت می‌کنند و هر وقت دلشان نمی‌خواهند نمی‌آیند؟   بسم الله النّور

محمد مایلی‌کهن در مورد تحریم نشست خبری کارلوس کی‌روش از سوی خبرگزاری‌ها اظهارداشت: خب اگر قرار است تحریم کنند چرا اصلاً به نشست او رفتند؟

 

ضمن اینکه بخشی از صحبت‌های ایشان از تلویزیون هم پخش شد. آقایان که قهر کرده بودند و در نشست های خبری حاضر نمی شدند حالا چه اتفاقی افتاده که مصاحبه مطبوعاتی ترتیب می‌دهند؟! مگر تیم ملی  خانه خاله است که هر وقت دلشان بخواهند در نشست خبری شرکت می‌کنند و هر وقت دلشان نمی‌خواهند نمی‌آیند؟

 

آنها که رسانه‌ها را تحریم کرده بودند؟ چقدر توهین باید انجام شود. از سویی دیگر ایشان می‌گوید ما تحریمیم و تیم‌های بزرگ به ایران نمی‌آیند، چطور می‌توانیم به قطر برویم و با ونزوئلا بازی کنیم یا حتی گفته شد برزیل هم تمایل دارد با تیم ایران بازی کند، این صحبت‌ها به نظر من منطقی نیست.

 

مایلی‌کهن با اشاره به بخشی از صحبت‌های مسعود شجاعی کاپیتان تیم ملی عنوان کرد: نمی‌دانم در کجای دنیا بازیکن تیم ملی در مورد پول حرف می‌زند. شجاعی می‌گوید ۲۰ میلیون دلار درآمد داشته‌ایم اما نمی‌گوید شاید در حدود ۴۰ میلیون دلار برای تیم ملی هزینه شده است برخی از کمبود امکانات در تیم ملی گلایه دارند که این برای من عجیب است، آیا واقعاً تیم ملی کمبود امکانات دارند؟ آیا بازیکنان در اختیار این تیم نیستند؟ هتل نامناسب دارند؟ در زمین نامناسب تمرین می‌کنند؟

 

سرمربی اسبق تیم ملی فوتبال ایران با اشاره به شرایط زندگی مردم جامعه گفت: کدام یکی از اکثریت اعضای جامعه زندگیشان بدون مشکل است؟ کدام یکی از آنها مشکل معیشتی و تأمین حداقل هزینه‌های زندگی را ندارند؟ آیا خود شما خبرنگاران در پر قو زندگی می‌کنید؟ همه در تنگنا هستند. اما بازیکنان تیم ملی در پر قو هستند، مسعود شجاعی بازیکن خود من بوده او را خیلی دوست دارم اما آدم نباید گذشته‌اش را فراموش کند. آقای شجاعی بروید ببینید مردم آبادان در چه شرایطی هستند.

 

مایلی‌کهن در مورد اینکه با این شرایط اینکه تیم ملی و رسانه‌ها پیدا کرده‌اند آیا می‌توانیم در جام ملت‌های آسیا موفق شویم، گفت: اصلاً شما بگویید با کی‌روش قهرمان جهان بشویم، از نظر من این موفقیت با چنین مربی‌ای ارزشی ندارد. کی‌روش فکر می‌کند از آسمان افتاده، چندین میلیارد تومان دستمزد می‌گیرد اما حاضر نیست برای دیدن فینال لیگ قهرمانان آسیا به ورزشگاه آزادی بیاید. بیشتر اوقات که در ایران حضور ندارد، وقتی هم که می‌آید جنگ و دعوا به راه می‌اندازد.

 

وی افزود: او می‌گوید از ۲۵۰۰ تیم پیشنهاد دارد اما از ایران تکان نمی‌خورد. اگر یک دلار بیشتر از ایران به او بدهند می‌رود، بیشتر اوقات هم در کشورمان نیست و هر وقت هم حضور دارد جنگ و جدل به راه می‌اندازد. دستمزد میلیاردی هم می‌گیرد، آن موقع ۲ سال است که سکوهای ورزشگاه‌های تختی انزلی و عضدی رشت هنوز تکمیل نشده است آن هم در شرایطی که با پیگیری من وزیر دستور داد که این سکوها تعمیر شوند.

 

من در گیلان حضور دارم، ۲۵ سال است که یک جاده کمربندی ۲۵ کیلومتری در انزلی تکمیل نشده است و هر ماه در این جاده تصادف رخ می‌دهد و هموطنان من و شما از بین می‌روند، آیا جان هموطنان ما بی‌ارزش است؟ اگر سالی یک کیلومتر این جاده را می‌ساختند اکنون تمام شده بود بعد با فشار AFC ۲۰ میلیارد تومان هزینه بازسازی ورزشگاه آزادی می‌شود که امیدوارم بزک نشده باشد.

 

مایلی‌کهن در مورد اینکه برانکو نسبت به برگزاری مسابقه در روز فیفا معترض است، گفت: حرف برانکو درست است، اگر معیار برنامه‌ریزی فوتبال روز دنیاست چرا در روز فیفا تیم باشگاهی بازی می‌کند؟ مگر می‌شود به تیمی بگوییم بازیکنان ملی‌پوش و اصلی‌اش را نداشته باشد و به میدان برود؟ ۴ بازیکن ملی‌پوش دارد، چند بازیکنش در تیم امید حضور دارند و بعد در روزهای فیفا که باید تیم‌های ملی بازی کنند تیم پرسپولیس به میدان می‌رود؟

 

وی افزود: سرمربی تیم ملی هم از لیگ بازیکن زیادی انتخاب نمی‌کند. آیا تیمی مثل پدیده لیاقت نداشت که یک ملی‌پوش داشته باشد؟ امین قاسمی‌نژاد در پدیده بی‌نظیر کار می‌کند اما تیم صدر جدول لیگ در تیم ملی نماینده‌ای ندارد ولی فلان بازیکن مصدوم ۲ سال است که در تیم ملی حاضر می‌شود.

 

مایلی ‌کهن با اشاره به حضور کم تماشاگران در بازی تیم ملی با ترینیداد و توباگو گفت: در حال حاضر مسابقات ورزشی در برخی مهدکودک‌ها و مینی فوتبال ها هم بیش از ۲ هزار تماشاگر دارند اما آقایان رفتارهایی انجام دادند که مردم با وجود اینکه تیم ملی کشورشان را دوست دارند حساسیت و علاقه ای به تماشای بازی تیم ملی حتی به طور رایگان هم ندارند و فقط حدود ۲ هزار نفر به ورزشگاه می‌روند، این بیانگر چه مساله‌ای می تواند باشد؟  آیا بیانگر رضایت مردم از کادر فنی تیم ملی راضی است؟!

]]>
آقای ظریف! چرا به مردم خیانت می کنید ؟! 2018-11-13T03:58:03+01:00 2018-11-13T03:58:03+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/513 امیر عبّاس جعفری مقدّم بسم الله النّور حسین شریعتمداری، مدیر مسؤول روزنامه کیهان در یادداشتی با عنوان « آقای ظریف متوجه هستید که... ؟!» به مصاحبۀ اخیر وزیر امور خارجه کشورمان با یکی از پایگاه‌های خبری در دفاع از پیوستن ایران به گروه اقدام مالی FATF  اشاره کرد و در انتقاد از اظهارات محمد جواد ظریف در این مصاحبه نوشت:    آقای ظریف در مصاحبۀ اخیر با یک سایت خبری و در دفاع از پیوستن ایران به گروه اقدام مالی FATF گفت: «پولشویی در کشور ما یک واقعیت است و کسانی که هزاران می بسم الله النّور

حسین شریعتمداری، مدیر مسؤول روزنامه کیهان در یادداشتی با عنوان « آقای ظریف متوجه هستید که... ؟!» به مصاحبۀ اخیر وزیر امور خارجه کشورمان با یکی از پایگاه‌های خبری در دفاع از پیوستن ایران به گروه اقدام مالی FATF  اشاره کرد و در انتقاد از اظهارات محمد جواد ظریف در این مصاحبه نوشت:

 

 آقای ظریف در مصاحبۀ اخیر با یک سایت خبری و در دفاع از پیوستن ایران به گروه اقدام مالی FATF گفت: «پولشویی در کشور ما یک واقعیت است و کسانی که هزاران میلیارد تومان پولشویی می‌کنند به راحتی ده‌ها میلیارد هم برای مخالفت با پولشویی هزینه می‌کنند»! ایشان در بخش دیگری از مصاحبۀ خود بدون آن‌که از هیچ شخصیت حقیقی یا حقوقی نام ببرد ادعا کرد که آن‌ها فقط در یک قلم ۳۰ هزار میلیارد تومان پولشویی کرده‌اند! اظهارات آقای ظریف بلافاصله با عنوان «در ایران پولشویی گسترده انجام می‌شود»! به تیتر اول خبرگزاری‌های آمریکایی و اروپایی و سایت‌های خبری ضدانقلاب تبدیل شد.

 

دربارۀ اظهارات آقای ظریف ‌در این مصاحبه اشاره به چند نکته و مطالبه پاسخ ایشان ضروری است؛

۱- جناب ظریف! چرا دقیقاً هنگامی که آمریکا و اروپا برای تصویب لوایح چهارگانه FATF در کشورمان یقه چاک می‌دهند و فشار می‌آورند، جناب‌عالی ایران اسلامی را به پولشویی گسترده متهم می‌کنید؟! جنابعالی در حالی که آمریکا اصرار داشت با ترساندن ملت از سایه جنگ اهداف خود را به ایران تحمیل کند، فرموده بودید آمریکا با یک بمب می‌تواند تمام تاسیسات نظامی ما را نابود کند! و با این اظهار‌نظر خود، آن‌هم از جایگاه وزیر امور خارجه به کمک آمریکا در تهدید نظامی علیه مردم وطنتان رفته بودید و نمونه‌های دیگری از این دست که تاکنون از جانب شما بی‌پاسخ مانده است!

 

۲- فرموده‌اید در ایران هزاران میلیارد تومان پولشویی می‌شود و کسانی یا کسی در یک قلم ۳۰ هزار میلیارد تومان پولشویی کرده است! خب! چرا این پولشویان - به قول خودتان- صدها هزار میلیاردی را به مردم و مخصوصا به مراجع قضایی معرفی نمی‌کنید؟! اگر ادعایتان واقعیت دارد، خود‌داری شما از معرفی آنان خیانت به ملت و نظام و همدستی با پولشویان است! نیست؟!

 

۳- ممکن است بفرمایید که خودداری شما از معرفی کلان‌پولشویان به علت ترس از آنهاست! در این صورت وقتی جناب‌عالی از پولشویان در داخل کشور می‌ترسید چه تضمینی هست که در انجام مأموریت خود در وزارت خارجه از کمترین تهدید دشمنان وحشت نکنید و منافع ملت و کشورتان را در پی این وحشت و ترس، بر باد ندهید؟!

 

۴- این چه دولتی است که در سیستم بانکی آن هزاران میلیارد پولشویی صورت می‌پذیرد و این سیستم بانکی توان کشف آن را ندارد و برای مقابله با آن باید به بیگانگان (پذیرش FATF) متوسل شود؟! آیا این اظهار‌نظر جنابعالی تخریب دولت و اعتراف به ناکارآمدی آن نیست؟! دولتی که خود یکی از اعضای اصلی آن هستید؟!

 

۵- آقای رئیس‌جمهور بارها اعلام کرده است که همه توان دولت را برای مقابله با مفسدان اقتصادی که پولشویی یکی از مصادیق آن است به کار می‌گیرد. آیا به رئیس‌جمهور اعتماد ندارید که عوامل هزاران میلیارد پولشویی را به ایشان معرفی نمی‌کنید؟! اگر به رئیس‌جمهور اعتماد ندارید در کابینه ایشان چه می‌کنید و اگر اعتماد دارید چرا پولشویان را معرفی نمی‌کنید؟!

 

۶- از چهار لایحه FATF، لایحه موسوم به مقابله با تامین مالی تروریسم CFT که اصلی‌ترین آنهاست از سوی شورای نگهبان رد شده است. همان لایحه‌ای که جناب‌عالی اصرار فراوانی بر تصویب آن داشتید. اکنون جای این سؤال است که آیا اظهارات نسنجیده جناب‌عالی متهم کردن جمهوری اسلامی ایران به پولشویی برای تامین مالی تروریست‌ها نیست؟! یعنی دقیقا همان که آمریکا و اسرائیل و اروپا همه‌روزه ایران اسلامی را به آن متهم می‌کنند! بیهوده نیست که اظهارات جناب‌عالی بلافاصله به تیتر اول رسانه‌های دشمن تبدیل شده و برایتان کف و سوت می‌زنند؟!

]]>
پرسپولیس به برانکو باخت ! / پیامک به دو چهره ورزشی 2018-11-11T12:21:53+01:00 2018-11-11T12:21:53+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/511 امیر عبّاس جعفری مقدّم بسم الله النّور   با سلام آیا کسی این قدرت تشخیص و شجاعت را خواهد داشت که بگوید پرسپولیس به برانکو باخت که در ژاپن به جای راهبرد «دفاع - ضدحمله» به بازی هجومی روی آورد تا کاشیما از همان شیوه دو گل بزند؟! بعید است؛ کلیشۀ بسته بودن پنجرۀ نقل و انتقالات، مطبوع تحلیلگران راحت طلب است.   کاشیما در ژاپن که برد می‌خواست، شیوۀ «دفاع – ضدحمله» را برگزید و نتیجه گرفت، طبیعی بود که در ایران هم که نیاز به حفظ نتیجه داشت، دفاعی بازی کند. فاتحۀ تیم را برانکو با غرور کاذب و بسم الله النّور

برانکو ایوانکویچ - کروات - سرمربی پرسپولیس تهران 

با سلام

آیا کسی این قدرت تشخیص و شجاعت را خواهد داشت که بگوید پرسپولیس به برانکو باخت که در ژاپن به جای راهبرد «دفاع - ضدحمله» به بازی هجومی روی آورد تا کاشیما از همان شیوه دو گل بزند؟!

بعید است؛ کلیشۀ بسته بودن پنجرۀ نقل و انتقالات، مطبوع تحلیلگران راحت طلب است.

 

کاشیما در ژاپن که برد میخواست، شیوۀ «دفاع – ضدحمله» را برگزید و نتیجه گرفت، طبیعی بود که در ایران هم که نیاز به حفظ نتیجه داشت، دفاعی بازی کند.

فاتحۀ تیم را برانکو با غرور کاذب و راهبرد غلط در ژاپن خواند. با سبک بازی امروز (شنبه) پرسپولیس، هر لحظه منتظر گل خوردنش بودم.

]]>
استشهادی ها بخوانند ! 2018-11-06T18:03:40+01:00 2018-11-06T18:03:40+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/510 امیر عبّاس جعفری مقدّم بسم الله النّوردر جبهه کسانی که نماز شب نمی‌خواندند یا وانمود می‌کردند که نمی‌خوانند، به شوخی می‌گفتند: «ما نمی‌خواهیم شهید شویم!» و واقعاً نماز شب این قدرت را دارد که شخص را تا مقام شهادت بالا ببرد. مطمئن باشید توفیق خواندن نماز شب به راحتی به دست نمی‌آید و گناه نکردن در طول شبانه روز و خداترسی و توبۀ حقیقی، این توفیق عظیم را ممکن می‌سازد.   نکتۀ بعد این است که فرد باید شهادت را از عمق وجود بخواهد. ذره ای تردید در اعمال و رفتار، موجب می‌شود که فرد در خلوص و پاکی خو بسم الله النّور

در جبهه کسانی که نماز شب نمیخواندند یا وانمود میکردند که نمیخوانند، به شوخی میگفتند: «ما نمیخواهیم شهید شویم!» و واقعاً نماز شب این قدرت را دارد که شخص را تا مقام شهادت بالا ببرد.

مطمئن باشید توفیق خواندن نماز شب به راحتی به دست نمیآید و گناه نکردن در طول شبانه روز و خداترسی و توبۀ حقیقی، این توفیق عظیم را ممکن میسازد.

 

نکتۀ بعد این است که فرد باید شهادت را از عمق وجود بخواهد. ذره ای تردید در اعمال و رفتار، موجب میشود که فرد در خلوص و پاکی خود شک کند و شهادت را با تمام وجود استدعا نکند. به عبارتی، شهادت هدیهای است از طرف خدا که ابتدا شخص باید بپذیرد و بعد به آن برسد.

 

عدهای هم تصور میکنند که شهادت راه میانبُر برای رسیدن به کمال است، در صورتی که اینگونه نیست؛ چرا که منش، اندیشه، عبادات و اعمال مؤمن است که او را لایق شهادت میکند. یعنی درست است که شهادت بهترین راه رسیدن به معبود است، ولی تا مؤمن لیاقت و آمادگی آن را پیدا نکند، به آن نخواهد رسید. پس شهادت راه میانبُر نیست و سالک باید تقوا پیشه کند و در پیشگاه باری تعالی بندگی خالصانه بهجای آورد تا این توفیق نصیبش شود و این گونه نیست که کسی خود را غرق در آلودگیها سازد و بعد به عنوان یک راه میانبُر، طالب شهادت باشد.

]]>
استشهادی ها نخوانند ! 2018-11-06T17:58:36+01:00 2018-11-06T17:58:36+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/509 امیر عبّاس جعفری مقدّم بسم الله النّور «نشستن در منزل و بهره‌مندی از انواع نعمت‌های دنیا و تفرج در اینترنت و دم زدن از شهادت» بسیار آسان است؛ اما «خوش بود گر محک تجربه آید به میان / تا سیه‌روی شود هر که در او غِش باشد».   تصور کنید در یک کانال به عمق یک متر و عرض 70 سانتیمتر هستید، دشمن با شلیک موشک و تیر مستقیم در حال پیش روی است و باران خمپاره بر سر کانال تمامی ندارد. تازه بعضی خمپاره ها هم زمانی هستند، یعنی قبل از خوردن به زمین در 15-10 متری بالای کانال و بالای سر شما منفجر می‌شود و ترکش‌هایش به

بسم الله النّور

«نشستن در منزل و بهرهمندی از انواع نعمتهای دنیا و تفرج در اینترنت و دم زدن از شهادت» بسیار آسان است؛ اما «خوش بود گر محک تجربه آید به میان / تا سیه‌روی شود هر که در او غِش باشد».

 

تصور کنید در یک کانال به عمق یک متر و عرض 70 سانتیمتر هستید، دشمن با شلیک موشک و تیر مستقیم در حال پیش روی است و باران خمپاره بر سر کانال تمامی ندارد. تازه بعضی خمپاره ها هم زمانی هستند، یعنی قبل از خوردن به زمین در 15-10 متری بالای کانال و بالای سر شما منفجر میشود و ترکشهایش به طرفتان میآید. در چنین شرایطی زمین مثل گهواره در حال تکان خوردن است، صدا به صدا نمیرسد، صورت شما از دود انفجار عین زغال سیاه است، آب و غذا میل ندارید و تازه باید با دشمن هم بجنگید. در عین حال بالگردهای دشمنان سر میرسند و موشک از پی موشک زوزه کشان به مهمانیتان میآید.

در این شرایط استشهادی واقعی مشخص میشود؛ یعنی اگر کسی در این شرایط جا نزد و همچنان شهادت را درخواست کرد، او یک استشهادی واقعی است!

 

پ.ن: یادداشتی که پیش روی شماست، تخیلی نیست، صحنهای است که بنده خود در عملیات کربلای 5 و در شلمچه تجربه کردهام.

]]>
با چه رویکردی زندگی نامۀ شهیدان را بنویسیم؟! 2018-11-06T10:26:03+01:00 2018-11-06T10:26:03+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/508 امیر عبّاس جعفری مقدّم بسم الله النّور   وقتی سخن از نگارش کتاب زندگی شهیدان است، اغلب این ابهام وجود دارد که باید زندگی یک شهید را کاملاً قدسی و دست نیافتنی نشان داد و یا برعکس، باید شهید را دارای اشکالات فراوان نشان داد تا مخاطب با همذات پنداری، مسیر شهیدان را برگزیند؟! باید عرض کرد که دو انگارۀ غلط در این زمینه وجود دارد: ۱- گروهی از نویسندگان خیال می‌کنند که جامعه فکر می‌کند هر که شهید شده با بقیه فرق داشته و ما اگر زندگی شهیدان را پر از نقاط درخشان تصویر کنیم، مردم شهیدان را بسم الله النّور

 شهیدان زنده اند الله اکبر

وقتی سخن از نگارش کتاب زندگی شهیدان است، اغلب این ابهام وجود دارد که باید زندگی یک شهید را کاملاً قدسی و دست نیافتنی نشان داد و یا برعکس، باید شهید را دارای اشکالات فراوان نشان داد تا مخاطب با همذات پنداری، مسیر شهیدان را برگزیند؟!

باید عرض کرد که دو انگارۀ غلط در این زمینه وجود دارد:

۱- گروهی از نویسندگان خیال میکنند که جامعه فکر میکند هر که شهید شده با بقیه فرق داشته و ما اگر زندگی شهیدان را پر از نقاط درخشان تصویر کنیم، مردم شهیدان را غیر قابل دستیابی خواهند دانست و در نتیجه دیگر کسی در این مسیر گام بر نمیدارد.

۲- هنگام نوشتن باید اشکالات شهید را کشف کرد و آنها را نوشت تا مخاطبین بدانند شهیدان نیز اشتباه داشتهاند.

*

در مورد نخست باید عرض کرد که هیچ کس – به ضرس قاطع عرض می کنم که هیچ کس – گمان نمیکند که شهیدان بری از خطا و اشتباه بودهاند و اگر در اثری فقط نقاط قوت و مثبت شهید هم بیان شود، همان نکات برای مخاطبین قابل استفاده خواهد بود و هر مخاطب دستکم در ضمیر ناخودآگاه خود به روشنی میداند که شهیدِ مورد نظر ممکن است خطاهایی هم داشته باشد، اما خصوصیات ممتاز بیان شده می تواند راهگشا باشد.

 

در مورد دوم، متأسفانه شاهد بودهایم که برخی نویسندگان، با  پررنگ کردن اشکالات و یا حتی با اشکال تراشی، چنان شهید را وارونه و دارای اشکالات فراوان جلوه دادهاند، که انسان تعجب میکند آن همه خصوصیات مثبت که در زندگی واقعی شهید وجود داشته، چگونه قربانی قلم نویسنده شده است؟ نویسندهای که بنا داشته شهید را پر از خطا و اشتباه جلوه دهد.

 

گاهی شاهد بوده‌ایم که مقام معظم ولایت نیز که همواره حامی نویسندگان دفاع مقدس بوده‌اند، به صورت موردی، به برخی از این کتاب‌ها ایراد وارد کرده‌اند.

*

واقعیت چیست؟

واقعیت این است که «شهادت» عالیترین درجۀ عروج یک مؤمن است و فقط کسانی به این مدال دست مییابند که ویژگیهای معنوی بارزی داشته باشند. از این رو کاملاً طبیعی است که وقتی زندگی یک شهید را بررسی میکنیم، برعکس آن انگارۀ غلط، با یک سلسله ویژگیهای مثبت و درخشان انسانی و معنوی مواجه میشویم؛ پس آیا سادهاندیشی نیست که یک نویسنده در مواجهه با یک شهید، به دنبال خطاها و اشکالات احتمالی باشد، آن هم با این دستاویز که مخاطب بهتر هدایت شود؟!

برای مثال بنده یک بار در یکی از کلاسهایم در قم، به هنرجویان تکلیف دادم که بروید و تحقیق کنید و از زندگی سردار شهید زینالدین (سردار شهیدان سپاه و بسیج قم) اشکالاتی را پیدا کنید تا در کتاب ایشان استفاده کنیم.

فکر میکنید نتیجه چه شد؟ نه تنها هیچ کدام نتوانستند حتی یک اشکال از شهید زین‌الدین پیدا کنند، بلکه نقاط قوتی از زندگی شهید به دست آمد که تا آن زمان مغفول مانده بود.

در این صورت تکلیف نویسنده چیست؟ آیا بر اساس آن انگارۀ غلط باید برای سردار شهید زین الدین یک یا چند اشکال بتراشد تا با به زعم خود شهید را دست یافتنی جلوه دهد؛ و یا باید به حقیقت وفادار بماند و ویژگیهای درخشان شهید را به مخاطب عرضه کند؟!

کاملاً معلوم است که نویسنده وظیفه دارد به حقیقت وفادار بماند.

 

چه باید کرد؟

به نظر بنده یک نویسنده در مقام روایت زندگی یک شهید، باید خالی از ذهن به صید ماجراهای زندگی و ویژگیهای اخلاقی شهید برود. در این صورت، خودبهخود با هجم عظیمی از ویژگیهای مثبت روبهرو خواهد شد؛ اگر هم در حین بررسی، به اشکال یا اشکالاتی برخورد، هیچ اشکالی ندارد که در جای خود روایت شود، چون اگر نویسنده به حقیقت وفادار باشد، آن اشکالات در مقابل عظمت باطنی و شخصیت الهی شهید بسیار کوچک خواهد بود و طبیعی است جبهه گیری نویسندۀ راوی شهیدان، به گونهای نخواهد بود که اشتباه احتمالی یک شهید را به این دلیل که قبلها و پیش از سیر تکاملی شخصیت شهید، از یک شهید صادر شده، موجّه و قابل الگو برداری جلوه دهد.

*

نکتۀ مهم در مورد ارائۀ الگو:

نخستین انگارۀ غلطی که در ابتدای یادداشت به آن اشاره شد، این است که گروهی از نویسندگان خیال میکنند که جامعه فکر میکند هر که شهید شده با بقیه فرق داشته و ما اگر زندگی شهیدان را پر از نقاط درخشان تصویر کنیم، مردم شهیدان را غیر قابل دستیابی خواهند دانست و در نتیجه دیگر کسی در این مسیر گام بر نمیدارد.

در این زمینه گفتنی است که قرآن عظیم پیامبر اعظم (صلّی الله علیه و اله و سلّم) را اسوۀ حسنه معرفی میکند. حضرت صدیقۀ طاهره (سلام الله علیها) و ائمۀ اطهار (علیهم صلوات الله اجمعین) هم به همین گونه اند.

آیا با این که میدانیم چهارده معصوم (علیهم السلام) کمترین خطا و اشتباهی نداشتهاند، آیا روایت زندگی ایشان نمیتواند راهگشای مردم خداجو باشد؟

میدانیم و میدانید که اتفاقاً روایت زندگی و سیرۀ معصومین (علیهم السلام) بهترین مصحف هدایت انسانها خواهد بود.

پس این توجیه که اگر در زندگی شهیدان، نکات تیره و خاکستری بیان نشود، آن کتاب برای مخاطبین قابل استفاده نخواهد بود، به کلی غلط است.

 

و الحمد لله ربّ العالمین.

]]>
انسان باید از عاشورا عبرت بگیرد 2018-09-20T07:23:34+01:00 2018-09-20T07:23:34+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/507 امیر عبّاس جعفری مقدّم بسم الله النّور عاشورا یک صحنۀ عبرت است. انسان باید به این صحنه نگاه کند، تا عبرت بگیرد. یعنی چه، عبرت بگیرد؟ یعنی خود را با آن وضعیت مقایسه کند و بفهمد در چه حال و در چه وضعیتی است؛ چه چیزی او را تهدید می‌کند؛ چه چیزی برای او لازم است؟ این را می‌گویند «عبرت». شما اگر از جاده‌ای عبور کردید و اتومبیلی را دیدید که واژگون شده یا تصادف کرده و آسیب دیده؛ مچاله شده و سرنشینانش نابود شده‌اند، می‌ایستید و نگاه می‌کنید، برای این‌که عبرت بگیرید. معلوم شود که چطور سرعتی، چطور حرکتی و بسم الله النّور

عاشورا یک صحنۀ عبرت است. انسان باید به این صحنه نگاه کند، تا عبرت بگیرد. یعنی چه، عبرت بگیرد؟ یعنی خود را با آن وضعیت مقایسه کند و بفهمد در چه حال و در چه وضعیتی است؛ چه چیزی او را تهدید می‌کند؛ چه چیزی برای او لازم است؟ این را می‌گویند «عبرت». شما اگر از جاده‌ای عبور کردید و اتومبیلی را دیدید که واژگون شده یا تصادف کرده و آسیب دیده؛ مچاله شده و سرنشینانش نابود شده‌اند، می‌ایستید و نگاه می‌کنید، برای این‌که عبرت بگیرید. معلوم شود که چطور سرعتی، چطور حرکتی و چگونه رانندگی‌ای، به این وضعیت منتهی می‌شود. این هم نوع دیگری از درس است؛ اما درس از راه عبرت‌گیری است. این را قدری بررسی کنیم.

 

 اوّلین عبرتی که در قضیۀ عاشورا ما را به خود متوجّه می‌کند، این است که ببینیم چه شد که پنجاه سال بعد از درگذشت پیغمبر (صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه) جامعۀ اسلامی به آن حدّی رسید که کسی مثل امام حسین (علیه‌السّلام) ناچار شد برای نجات جامعۀ اسلامی، چنین فداکاری‌ای بکند؟ این فداکاری حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام)، یک وقت بعد از هزار سال از صدر اسلام است؛ یک وقت در قلب کشورها و ملت‌های مخالف و معاند با اسلام است؛ این یک حرفی است. اما حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام)، در مرکز اسلام، در مدینه و مکه -مرکز وحی نبوی- وضعیتی دید که هر چه نگاه کرد چاره‌ای جز فداکاری نداشت؛ آن هم چنین فداکاری خونینِ با عظمتی! مگر چه وضعی بود که حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام)، احساس کرد که اسلام فقط با فداکاری او زنده خواهد ماند، وَالّا از دست رفته است!؟ عبرت این‌جا است. روزگاری رهبر و پیغمبر جامعۀ اسلامی، از همان مکه و مدینه پرچم‌ها را می‌بست، به دست مسلمان‌ها می‌داد و آن‌ها تا اقصی نقاط جزیزةالعرب و تا مرزهای شام می‌رفتند؛ امپراتوری روم را تهدید می‌کردند؛ آن‌ها از مقابلشان می‌گریختند و لشکریان اسلام پیروزمندانه برمیگشتند؛ که در این خصوص می‌توان به ماجرای «تبوک» اشاره کرد. روزگاری در مسجد و معبر جامعۀ اسلامی، صوت و تلاوت قرآن بلند بود و پیغمبر با آن لحن و آن نَفَس، آیات خدا را بر مردم می‌خواند و مردم را موعظه می‌کرد و آن‌ها را در جادۀ هدایت با سرعت پیش می‌برد. ولی چه شد که همین جامعه، همین کشور و همین شهرها، کارشان به جایی رسد و آن‌قدر از اسلام دور شدند که کسی مثل یزید بر آن‌ها حکومت می‌کرد!؟ وضعی پیش آمد که کسی مثل حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام)، دید که چاره‌ای جز این فداکاری عظیم ندارد! این فداکاری، در تاریخ بی‌نظیر است. چه شد که به چنین مرحله‌ای رسیدند؟ این، آن عبرت است. ما باید این را امروز مورد توجّه دقیق قرار دهیم.

 

 ما امروز یک جامعۀ اسلامی هستیم. باید ببینیم آن جامعۀ اسلامی، چه آفتی پیدا کرد که کارش به یزید رسید؟ چه شد که بیست سال بعد از شهادت امیرالمؤمنین (علیه‌الصّلاةوالسّلام) در همان شهری که او حکومت می‌کرد، سرهای پسرانش را بر نیزه کردند و در آن شهر گرداندند!؟ کوفه یک نقطۀ بیگانه از دین نبود! کوفه همان جایی بود که امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) در بازارهای آن راه می‌رفت؛ تازیانه بر دوش می‌انداخت؛ مردم را امر به معروف و نهی از منکر می‌کرد؛ فریاد تلاوت قرآن در «آناءاللیل و اطراف النهار» از آن مسجد و آن تشکیلات بلند بود. این، همان شهر بود که پس از گذشت سال‌هایی نه‌چندان طولانی در بازارش، دختران و حرم امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) را، با اسارت می‌گرداندند. در ظرف بیست سال چه شد که به آن‌جا رسیدند؟ اگر بیماری‌ای وجود دارد که می‌تواند جامعه‌ای را که در رأسش کسانی مثل پیغمبر اسلام و امیرالمؤمنین (علیهماالسّلام) بوده‌اند، در ظرف چند ده سال به آن وضعیت برساند، این بیماری، بیماری خطرناکی است و ما هم باید از آن بترسیم. امام بزرگوار ما، اگر خود را شاگردی از شاگردان پیغمبر اکرم (صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه) محسوب می‌کرد، سرِ فخر به آسمان می‌سود. امام، افتخارش به این بود که بتواند احکام پیغمبر را درک، عمل و تبلیغ کند. امام ما کجا، پیغمبر کجا!؟ آن جامعه را پیغمبر ساخته بود و بعد از چند سال به آن وضع دچار شد. این جامعۀ ما خیلی باید مواظب باشد که به آن بیماری دچار نشود. عبرت، این‌جاست! ما باید آن بیماری را بشناسیم؛ آن را یک خطر بزرگ بدانیم و از آن اجتناب کنیم.

 

 به نظر من این پیام عاشورا، از درس‌ها و پیام‌های دیگر عاشورا برای ما امروز فوری‌تر است. ما باید بفهمیم چه بلایی بر سر آن جامعه آمد که حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام)، آقازادۀ اوّلِ دنیای اسلام و پسر خلیفۀ مسلمین، پسر علی‌بن‌ابی‌طالب (علیه‌الصّلاةوالسّلام) در همان شهری که پدر بزرگوارش بر مسند خلافت می‌نشست، سر بریده‌اش گردانده شد و آب از آب تکان نخورد! از همان شهر آدم‌هایی به کربلا آمدند، او و اصحاب او را با لب تشنه به شهادت رسانند و حرم امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) را به اسارت گرفتند!

 

 حرف در این زمینه، زیاد است. من یک آیه از قرآن را در پاسخ به این سؤال مطرح می‌کنم. قرآن جواب ما را داده است. قرآن، آن درد را به مسلمین معرفی می‌کند. آن آیه این است که می‌فرماید: «فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصّلاة واتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیّا(۱).» دو عامل، عامل اصلی این گمراهی و انحراف عمومی است: یکی دورشدن از ذکر خدا که مظهر آن نماز است. فراموش کردن خدا و معنویّت؛ حساب معنویّت را از زندگی جدا کردن و توجّه و ذکر و دعا و توسّل و طلب از خدای متعال و توکّل به خدا و محاسبات خدایی را از زندگی کنار گذاشتن. دوم «واتّبعوا الشهوات»؛ دنبال شهوترانی‌ها رفتن؛ دنبال هوس‌ها رفتن و در یک جمله: دنیاطلبی. به فکر جمع‌آوری ثروت، جمع‌آوری مال و التذاذ به شهوات دنیا افتادن. این‌ها را اصل دانستن و آرمان‌ها را فراموش کردن. این، درد اساسی و بزرگ است. ما هم ممکن است به این درد دچار شویم. اگر در جامعۀ اسلامی، آن حالت آرمان‌خواهی از بین برود یا ضعیف شود؛ هر کس به فکر این باشد که کلاهش را از معرکه در ببرد و از دیگران در دنیا عقب نیفتد؛ این‌که «دیگری جمع کرده است، ما هم برویم جمع کنیم و خلاصه خود و مصالح خود را بر مصالح جامعه ترجیح دهیم»، معلوم است که به این درد دچار خواهیم شد.

 

 نظام اسلامی، با ایمان‌ها، با همّت‌های بلند، با مطرح شدن آرمان‌ها و با اهمیت دادن و زنده نگه‌داشتنِ شعارها به وجود می‌آید و حفظ می‌شود و پیش می‌رود. شعارها را کم‌رنگ کردن؛ اصول اسلام و انقلاب را مورد بی‌اعتنایی قراردادن و همه‌چیز را با محاسبات مادّی مطرح کردن و فهمیدن، جامعه را به آن‌جا خواهد برد که به چنان وضعی برسد.

 

 آن‌ها به آن وضع دچار شدند. روزگاری برای مسلمین، پیشرفت اسلام مطرح بود؛ رضای خدا مطرح بود؛ تعلیم دین و معارف اسلامی مطرح بود؛ آشنایی با قرآن و معارف قرآن مطرح بود؛ دستگاه حکومت، دستگاه ادارۀ کشور، دستگاه زهد و تقوا و بی‌اعتنایی به زخارف دنیا و شهوات شخصی بود و نتیجه‌اش آن حرکت عظیمی شد که مردم به سمت خدا کردند. در چنان وضعیتی، شخصیّتی مثل علی‌بن‌ابی‌طالب (علیه‌السّلام)، خلیفه شد. کسی مثل حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام) شخصیت برجسته شد. معیارها در این‌ها، بیش از همه هست. وقتی معیار خدا باشد، تقوا باشد، بی‌اعتنایی به دنیا باشد، مجاهدت در راه خدا باشد؛ آدم‌هایی که این معیارها را دارند، در صحنۀ عمل می‌آیند و سررشتۀ کارها را به‌دست می‌گیرند و جامعه، جامعۀ اسلامی می‌شود. اما وقتی‌که معیارهای خدایی عوض شود، هر کس که دنیاطلب‌تر است، هر کس که شهوتران‌تر است، هر کس که برای به‌دست آوردن منافع شخصی زرنگ‌تر است، هر کس که با صدق و راستی بیگانه‌تر است، بر سرِ کار می‌آید، آن‌وقت نتیجه این می‌شود که امثال عمربن‌سعد و شمر و عبیدالله‌بن‌زیاد به ریاست می‌رسند و کسی مثل حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام)، به مذبح می‌رود، و در کربلا به شهادت می‌رسد! این، یک حساب دو دو تا چهار تا است. باید کسانی که دل‌سوز اند، نگذارند معیارهای الهی در جامعه عوض شود. اگر معیارِ تقوا در جامعه عوض شد، معلوم است که انسان باتقوایی مثل حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام)، باید خونش ریخته شود. اگر زرنگی و دست‌وپاداری در کار دنیا و پشت‌هم‌اندازی و دروغ‌گویی و بی‌اعتنایی به ارزش‌های اسلامی ملاک قرار گرفت، معلوم است که کسی مثل یزید باید در رأس کار قرار گیرد و کسی مثل عبیدالله، شخص اوّل کشور عراق شود. همۀ کار اسلام این بود که این معیارهای باطل را عوض کند. همۀ کار انقلاب ما هم این بود که در مقابل معیارهای باطل و غلط مادّىِ جهانی بایستد و آن‌ها را عوض کند.

 

 دنیای امروز، دنیای دروغ، دنیای زور، دنیای شهوت‌رانی و دنیای ترجیح ارزش‌های مادّی بر ارزش‌های معنوی است. این دنیاست! مخصوص امروز هم نیست. قرن‌هاست که معنویّت در دنیا روبه افول و ضعف بوده است. پول‌پرست‌ها و سرمایه‌دارها تلاش کرده‌اند که معنویّت را از بین ببرند. صاحبان قدرت، یک نظام و بساط مادّی‌ای در دنیا چیده‌اند که در رأسش قدرتی از همه دروغ‌گوتر، فریب‌کارتر، بی‌اعتناتر به فضایل انسانی و نسبت به انسان‌ها بی‌رحم‌تر، مثل قدرت آمریکاست. این می‌آید در رأس و همین‌طور می‌آیند تا مراتبِ پایین‌تر. این، وضع دنیاست. انقلاب اسلامی، یعنی زنده کردن دوبارۀ اسلام؛ زنده کردن «إِنّ أَکرمکم عندالله أَتقیٰکم»(۲). این انقلاب آمد تا این بساط جهانی را، این ترتیب غلط جهانی را بشکند و ترتیب جدیدی درست کند. اگر آن ترتیبِ مادّىِ جهانی باشد، معلوم است که شهوت‌ران‌هاىِ فاسدِ روسیاه و گمراهی مثل محمّدرضا باید در رأس کار باشند و انسانِ بافضیلتِ منوّری مثل امام باید در زندان یا در تبعید باشد! در چنان وضعیتی، جای امام در جامعه نیست. وقتی «زور» حاکم است، وقتی «فساد» حاکم است، وقتی «دروغ» حاکم است و وقتی «بی‌فضیلتی» حاکم است، کسی که دارای فضیلت است، دارای صدق است، دارای نور است، دارای عرفان است و دارای توجّه به خداست، جایش در زندان‌ها یا در مقتل و مذبح یا در گودال قتلگاه‌هاست. وقتی مثل امامی بر سر کار آمد، یعنی ورق برگشت؛ شهوت‌رانی و دنیاطلبی به انزوا رفت، وابستگی و فساد به انزوا رفت، تقوی بالای کار آمد، زهد روی کار آمد، صفا و نورانیّت آمد، جهاد آمد، دل‌سوزی برای انسان‌ها آمد، رحم و مروّت و برادری و ایثار و ازخودگذشتگی آمد. امام که بر سرِ کار می‌آید، یعنی این خصلت‌ها می‌آید؛ یعنی این فضیلت‌ها می‌آید؛ یعنی این ارزش‌ها مطرح می‌شود. اگر این ارزش‌ها را نگه داشتید، نظام امامت باقی می‌ماند. آن‌وقت امثال حسین‌بن‌علی (علیه‌الصّلاة‌والسّلام)، دیگر به مذبح برده نمی‌شوند. اما اگر این‌ها را از دست دادیم چه؟ اگر روحیۀ بسیجی را از دست دادیم چه؟ اگر به جای توجّه به تکلیف و وظیفه و آرمان الهی، به فکر تجمّلات شخصی خودمان افتادیم چه؟ اگر جوان بسیجی را، جوان مؤمن را، جوان بااخلاص را -که هیچ چیز نمی‌خواهد جز این‌که میدانی باشد که در راه خدا مجاهدت کند- در انزوا انداختیم و آن آدم پرروىِ افزون‌خواهِ پرتوقّعِ بی‌صفاىِ بی‌معنویّت را مسلّط کردیم چه؟ آن‌وقت همه چیز دگرگون خواهد شد. اگر در صدر اسلام فاصلۀ بین رحلت نبىّ اکرم (صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه) و شهادت جگرگوشه‌اش پنجاه سال شد، در روزگار ما، این فاصله، خیلی کوتاه‌تر ممکن است بشود و زودتر از این حرف‌ها، فضیلت‌ها و صاحبان فضایل ما به مذبح بروند. باید نگذاریم. باید در مقابل انحرافی که ممکن است دشمن بر ما تحمیل کند، بایستیم.

 

 پس، عبرت‌گیری از عاشورا این است که نگذاریم روح انقلاب در جامعه منزوی و فرزند انقلاب گوشه‌گیر شود. عدّه‌ای مسائل را اشتباه گرفته‌اند. امروز بحمدالله مسئولین دل‌سوز و علاقه‌مند و رئیس‌جمهور انقلابی و مؤمن بر سرِ کارند، و کشور را می‌خواهند بسازند. اما عدّه‌ای، سازندگی را با مادّیگرایی، اشتباه گرفته‌اند. سازندگی چیزی است، مادّیگری چیز دیگری است. سازندگی یعنی کشور آباد شود، و طبقات محروم به نوایی برسند.

 

 سال‌های سال، این کشور را ویران کرده‌اند. بعد از انقلاب هم، به‌وسیلۀ مهاجمین خارجی، هشت سال، همان کار را ادامه دادند. این کشور، باید ساخته شود. این سازندگی، تلاش لازم دارد. از پایان جنگ تا امروز، هنوز سه سال و اندی می‌گذرد. زمان زیادی از پایان جنگ تا امروز نگذشته است. یک بمب در یک‌جا بیفتد، یک لحظه ویرانگری است؛ اما ساختن همان ویرانه، چقدر طول می‌کشد!؟ فرض کنید ساختمانی، خانه‌ای، عمارت دو سه طبقه‌ای، در یک لحظه منفجر می‌شود؛ اما در یک لحظه، ساخته نمی‌شود. یک کشور را هشت سال ویران کردند. مگر شوخی است!؟ قبل از این، خاندان منحوس پهلوی -که لعنت خدا بر آن‌ها و بر کارگزاران و دستیاران‌شان، و لعنت خدا بر خانوادۀ قاجار و دستیاران‌شان باد- این مملکت را ویران کردند. بعد که انقلاب شد تا آن را بسازد، مگر دشمنان توانستند تحمّل کنند!؟ امروز اسناد همکاری آمریکا با عراق در جنگ تحمیلی علیه ما، در حال رو شدن است. ما آن روز می‌گفتیم؛ ما آن روز قاطعانه می‌گفتیم که شرق و غرب از عراق حمایت می‌کنند. اما یک عدّه کوته‌فکرهای داخلی، انکار می‌کردند و می‌گفتند به چه دلیل؟ بفرمایید؛ این هم دلیل! امروز اسناد خود آمریکایی‌ها را آمریکایی‌ها رو می‌کنند و معلوم می‌شود که در این چند سال، چه کمک‌های عظیمی به عراق کردند. شرق و غرب با یکدیگر همدست شدند؛ این جنگ را به راه انداختند و مملکت را ویران کردند. بعد از سال‌ها ویرانگرىِ حکّام فاسد پهلوی و قاجار و بعد از چند سال ویرانگرىِ جنگ، اکنون دولت جمهوری اسلامی، به کمک مردم و کارگزاران و متخصّصین و کاردان‌هایش، می‌خواهد این کشور را بسازد. این، کارِ یک روز و دو روز نیست؛ کار یک سال و دو سال هم نیست. این همه مراکز مادىّ از بین رفته، این همه امکان اشتغال نابود شده...! این‌ها چیزی نیست که ظرف مدت کوتاهی برگردد. این را می‌گویند «سازندگی». این، یک مجاهدت است، یک جهاد فی سبیل‌الله است. هر کس که در این مجاهدت شرکت کند، جهاد کرده است. کسی که در راه اداره و حفظ جامعۀ اسلامی -که یک واجب بزرگ است- گامی برداشته، خیلی باارزش است. اما آن طرف قضیه، مادّیگری است، مادّه‌پرستی است، دنیاطلبی است. آن، یک حرفِ دیگر است.

 

 سازندگی، کاری بود که علی‌بن‌ابی‌طالب (علیه‌السّلام) داشت؛ که حتّی شاید در دوران خلافت هم -که حالا من این را تردید دارم. اما تا قبل از خلافت، قطعی است- با دست خود نخلستان آباد می‌کرد؛ زمین احیا می‌کرد؛ درخت می‌کاشت؛ چاه می‌کند و آبیاری می‌کرد. این، سازندگی است! دنیاطلبی و مادّیطلبی، کاری است که عبیدالله زیاد و یزید می‌کردند. آن‌ها چه وقت چیزی را به وجود می‌آوردند و می‌ساختند!؟ آن‌ها فانی می‌کردند؛ آن‌ها می‌خوردند؛ آن‌ها تجمّلات را زیاد می‌کردند. این دو را با هم اشتباه نباید کرد. امروز عدّه‌ای به اسم سازندگی خودشان را غرق در پول و دنیا و مادّه‌پرستی می‌کنند. این سازندگی است!؟ آنچه که جامعۀ ما را فاسد می‌کند، غرق شدن در شهوات است؛ از دست‌دادن روح تقوا و فداکاری است؛ یعنی همان روحیه‌ای که در بسیجی‌هاست. بسیجی باید در وسط میدان باشد تا فضیلت‌های اصلی انقلاب زنده بماند.

 

 دشمن از راه اشاعۀ فرهنگ غلط -فرهنگ فساد و فحشا- سعی می‌کند جوان‌های ما را از ما بگیرد. کاری که دشمن از لحاظ فرهنگی می‌کند، یک "تهاجم فرهنگی" بلکه باید گفت یک «شبیخون فرهنگی» یک «غارت فرهنگی» و یک «قتل عام فرهنگی» است. امروز دشمن این کار را با ما می‌کند. چه کسی می‌تواند از این فضیلت‌ها دفاع کند؟ آن جوان مؤمنی که دل به دنیا نبسته، دل به منافع شخصی نبسته و می‌تواند بایستد و از فضیلت‌ها دفاع کند. کسی که خودش آلوده و گرفتار است که نمی‌تواند از فضیلت‌ها دفاع کند! این جوان بااخلاص می‌تواند دفاع کند. این جوان، از انقلاب، از اسلام، از فضایل و ارزش‌های اسلامی می‌تواند دفاع کند. لذا، چندی پیش گفتم: «همه امر به معروف و نهی از منکر کنند.» الآن هم عرض می‌کنم: نهی از منکر کنید. این، واجب است. این، مسئولیت شرعی شماست. امروز مسئولیت انقلابی و سیاسی شما هم هست.

(امام خامنهای – ۲۲ تیر ۱۳۷۱ – در دیدار با فرماندهان گردان‌های عاشورای بسیج مستضعفین)

پاورقی:

۱) مریم: ۵۹

۲) حجرات: ۱۳

]]>
ما به جهاد فی سبیل الله عشق می‌ورزیم 2018-09-15T13:42:22+01:00 2018-09-15T13:42:22+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/506 امیر عبّاس جعفری مقدّم بسم الله النّور مقدمۀ نامۀ شهید سیّد مرتضی آوینی (ره)، خطاب به امام خامنه‌ای، در موضوع مشکلات برنامه سازی انقلابی در صدا و سیما؛ اواسط سال ۱۳۶۸.   خدمت رهبر معظم انقلاب اسلامی، نائب امام عصر (عج) حضرت آیت الله [العظمی امام] خامنه‌ای، ایدكم الله تعالی بتأییداته الخاصه. سلام علیكم و رحمة الله و بركاته. امتثال امر فرصتی برای عرض ارادت در این مرقومه باقی نمی‌گذارد، لذا حقیر مستقیماً با استمداد از فضل بی‌منتهای رب العالمین، وارد در اصل مطلب می‌شوم، بعد از عرض این مخت بسم الله النّور

مقدمۀ نامۀ شهید سیّد مرتضی آوینی (ره)، خطاب به امام خامنه‌ای، در موضوع مشکلات برنامه سازی انقلابی در صدا و سیما؛ اواسط سال ۱۳۶۸.

 

خدمت رهبر معظم انقلاب اسلامی، نائب امام عصر (عج) حضرت آیت الله [العظمی امام] خامنه‌ای، ایدكم الله تعالی بتأییداته الخاصه.

سلام علیكم و رحمة الله و بركاته.

امتثال امر فرصتی برای عرض ارادت در این مرقومه باقی نمی‌گذارد، لذا حقیر مستقیماً با استمداد از فضل بی‌منتهای رب العالمین، وارد در اصل مطلب می‌شوم، بعد از عرض این مختصر كه:

ما با حضرت‌عالی به عنوان وصی امام امت (ره) و نایب امام زمان (عج) تجدید بیعت كرده‌ایم و تا بذل جان در راه اجرای فرامین شما ایستاده‌ایم؛ همان‌گونه كه پیش از این دربارۀ امام امت (ره) بوده‌ایم و بسیارند هنوز جوانانی كه عشق به اسلام و شور رضوان حق، آنان را در میدان انقلاب نگاه داشته است، با همان شوری كه پیش از این داشته‌اند.

خدا شاهد است كه این سخن از سر كمال صدق و از عمق قلوب همان جوانانی سرچشمه گرفته است كه در تمام این هشت سال، بار جنگ را بر شانه‌های ستبر خویش كشیدند. ما به جهاد فی سبیل الله عشق می‌ورزیم. و این امری است فراتر از یك انجام وظیفۀ خشك و بی‌روح.

این سخن یك فرد نیست، دست جماعتی عظیم است كه به سوی حضرت شما دراز شده تا عاشقانه بیعت كند!

بسیارند كسانی كه می‌دانند شمشیر زدن در ركاب شما برای پیروزی حق، از همان ارجی در پیشگاه خدا برخوردار است كه شمشیر زدن در ركاب حضرت حجت (عج) و نه تنها آماده كه مشتاق بذل جان هستند. سر ما و فرمان شما.

كمترین مطیع شما سید مرتضی آوینی.

***

 

دستخط مبارک امام خامنه‌ای بر قرآن اهدایی به خانوادۀ شهید آوینی

]]>
فتنه شاید روزگاری رئیس جمهور بوده باشد ! 2018-09-06T10:55:14+01:00 2018-09-06T10:55:14+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/505 امیر عبّاس جعفری مقدّم ‏بسم الله النّورغزلی با موضوع «فتنه» که مهدی جهاندار شاعر متعهد و بابصیرت از استان اصفهان، در محضر امام خامنه ای قرائت کرد و مورد تشویق معظم له قرار گرفت:فتنه شاید روزگاری اهل ایمان بوده باشدآه این ابلیس شاید روزی انسان بوده باشدفتنه شاید در لباس میش، گرگی تیز دنداندر لباسی تازه شاید فتنه چوپان بوده باشدفتنه شاید کنج پستوی کسی لای کتابی؛فتنه لازم نیست حتماً در خیابان بوده باشدفتنه شاید در صف صفِین می جنگیده روزیفتنه شاید در زمان شاه، زندان بوده باشد!فتنه شاید با امام از کودکی

بسم الله النّور


غزلی با موضوع «فتنه» که مهدی جهاندار شاعر متعهد و بابصیرت از استان اصفهان، در محضر امام خامنه ای قرائت کرد و مورد تشویق معظم له قرار گرفت:


فتنه شاید روزگاری اهل ایمان بوده باشد

آه این ابلیس شاید روزی انسان بوده باشد


فتنه شاید در لباس میش، گرگی تیز دندان

در لباسی تازه شاید فتنه چوپان بوده باشد


فتنه شاید کنج پستوی کسی لای کتابی؛

فتنه لازم نیست حتماً در خیابان بوده باشد


فتنه شاید در صف صفِین می جنگیده روزی

فتنه شاید در زمان شاه، زندان بوده باشد!


فتنه شاید با امام از کودکی همسایه بوده

یا که در طیّارۀ پاریس - تهران بوده باشد


فتنه شاید تابی از زلف پریشان نگاری

فتنه شاید خوابی از آن چشم فتّان بوده باشد


فتنه شاید اینکه دارد شعر می خواند برایت؛

وا مصیبت! فتنه شاید از رفیقان بوده باشد


ذرّه ای بر دامن اسلام ننشیند غباری

نامسلمانی اگر همنام سلمان بوده باشد


دورۀ فتنه است آری، می شناسد فتنه ها را

آنکه در این کربلا عبّاسِ دوران بوده باشد


فتنه خشک و تر نمی داند خدایا وقت رفتن

کاشکی دستم به دامان شهیدان بوده باشد


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  ü     وقتی شاعر این بیت را خواند: «فتنه شاید کنج پستوی کسی لای کتابی/ فتنه لازم نیست حتماً در خیابان بوده باشد»؛ امام خامنه ای و تمام حاضران او را تحسین کردند.


  ü     وقتی شاعر این مصرع را می خواند: «فتنه شاید اینکه دارد شعر می خواند برایت»؛ آقا سخن شاعر را قطع کرده، فرمودند: «خدا نکند»!

  ü     امام خامنه ای در پایان فرمودند: «آفرین، آفرین. بسیار بسیار خوب ، خیلی خوب، خیلی خوب، از همه جهت خوب بود».

]]>
شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان / بیانیه استاد سرشار و پاسخ این جانب 2018-08-26T05:58:37+01:00 2018-08-26T05:58:37+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/504 امیر عبّاس جعفری مقدّم باسمه تعالی   من لم یشکر المخلوق، لم یشکر الخالق در آستانه چهلمین سالگرد انقلاب کبیر اسلامی مردممان، هنگامی که حکم احضار خود به دادسرای "فرهنگ و رسانه" را، با شکایت فردی با آن اوصاف، آن هم بدان شکل رویت کردم، هر چند بابت لطماتی که برخی خود دوست انگاران یا دوستان بی بصیرت، با زیرکی یا از سر بی تدبیری، به نظام و انقلاب و دوستداران آن می زنند نگران شدم، اما برای خود, این را ابتلائی مصلحت آمیز (و فدیناه بذبح عظیم) از سوی خداوند حکیم تلقی کردم, که باید صبورانه, و با تسلیم و باسمه تعالی

 

من لم یشکر المخلوق، لم یشکر الخالق

در آستانه چهلمین سالگرد انقلاب کبیر اسلامی مردممان، هنگامی که حکم احضار خود به دادسرای "فرهنگ و رسانه" را، با شکایت فردی با آن اوصاف، آن هم بدان شکل رویت کردم، هر چند بابت لطماتی که برخی خود دوست انگاران یا دوستان بی بصیرت، با زیرکی یا از سر بی تدبیری، به نظام و انقلاب و دوستداران آن می زنند نگران شدم، اما برای خود, این را ابتلائی مصلحت آمیز (و فدیناه بذبح عظیم) از سوی خداوند حکیم تلقی کردم, که باید صبورانه, و با تسلیم و رضا به آن, گردن نهم (الخمدلله علی کل حال).

در این مدت، دوستانی که همه نیز از دلباختگان انقلاب اند و بعضا عمر، جوانی، سلامت و آسایش خود را بی هیچ چشمداشت یا اجری، در راه  آن صرف کرده اند و می کنند چه به صورت خصوصی و چه در فضای مجازی، نسبت به این خدمتگزارِ وفادارِ فرهنگ و ادبیات کشورشان،  ابراز لطف, محبت, همدلی و همراهی بی شایبه کردند. برخی نیز صمیمانه، اظهار داشتند که در روز موعود  "نه به عنوان یک حرکت نمایشی علیه قوه قضائیه؛ که صرفا برای همراهی ارادتمندانه" با اینجانب در دادسرا حضور خواهند یافت.

   ضمن تشکر بسیار از این عزیزان، و ارجگذاری به تصمیم محبانه شان، از آنجا که دور نیست، دشمنان نظام و انقلاب، از این حرکت خداجویانه، سوء استفاده کنند، یا خدای ناکرده، در این جریان، نسبت به این ارجمندان که عمدتا از اهالی قلم متعهد کشورند برخوردی دون شان صورت گیرد، متواضعانه از ایشان درخواست می کنم به این کار اقدام نفرمایند.

 

با احترام، دعای خیر و سپاس مکرر

محمدرضا سرشار (رضا رهگذر)

 

 

بسم الله النّور

شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با سلام و عرض ادب خدمت دوستان همدل؛

بنده صبح روز جمعه ۲ شهریور ۱۳۹۷ از تصمیم استاد سرشار مبنی بر نهی این‌جانب از برگزاری تجمع مطلع شدم و این در حالی بود که طبق برنامه‌ریزی قبلی، از عصر جمعه تماس‌های بنده با برخی دوستان آغاز می‌شد و بنا بود روزهای شنبه تا دوشنبه، فعالیت‌هایی صورت پذیرد تا جماعتی که استاد سرشار را می‌شناسند و به ایشان ارادت دارند، روز سه‌شنبه در دادسرا حضور به هم رسانند.

اکنون این تکلیف رفع شده است و ما (هم این‌جانب، هم دوستان همدل، هم دیگرانی که بنا به هر دلیل سکوت کردند و هم معدودی که ساز ناکوک مخالفت سردادند) می‌توانیم برویم خوشحال باشیم که دیگر تکلیفی نداریم؛ اما صورت مسئله باقی است! یعنی استاد محمد رضا سرشار (رضا رهگذر) با سابقه‌ای بی‌نظیر و با یک عمر مجاهدۀ ادبی، فرهنگی و هنری؛ با شکایت شخصی که خود را خادم فرهنگ عاشورا می‌داند، به دادگاه احضار شده است!

این حقیر با دلی خونین و وجودی سرشار از تأسف و اندوه، به امر استاد سرشار احترام می‌گذارم و فراخوان خود را پس می‌گیرم و در این مقطع سکوت می‌کنم؛ اما اگر عمری باشد و توفیقی، در آینده باز هم در این مورد خواهم نوشت.

این غم‌نامه را با دو بیت از لسان الغیب به پایان می‌برم که:

 

نرگس ار لاف زد از شیوۀ چشم تو مرنج

نروند اهل نظر از پی نابینایی

 

شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان

ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی

 

با احترام فراوان

کمترین بسیجی: عباس جعفری مقدم

۴ شهریور ۱۳۹۷

]]>
تجلی عرفان امام حسین (ع) در دعای عرفه 2018-08-21T00:27:09+01:00 2018-08-21T00:27:09+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/503 امیر عبّاس جعفری مقدّم بسم الله النّور  شخصیت درخشان و بزرگوار امام حسین علیه‌السّلام دو وجهه دارد: یک وجهه، همان وجهه‌ى جهاد و شهادت و توفانى است که در تاریخ به راه انداخته و همچنان هم این توفان با همه‌ى برکاتى که دارد، برپا خواهد بود؛ که شما با آن آشنا هستید! یک بعد دیگر، بعد معنوى و عرفانى است که بخصوص در دعاى عرفه به شکل عجیبى نمایان است. ما مثل دعاى عرفه کمتر دعایى را داریم که سوز و گداز و نظم عجیب و توسّل به ذیل عنایت حضرت حق متعال بر فانى دیدن خود در مقابل ذات مقدّس ربوبى در آن باشد؛ دع بسم الله النّور

 

شخصیت درخشان و بزرگوار امام حسین علیه‌السّلام دو وجهه دارد: یک وجهه، همان وجهه‌ى جهاد و شهادت و توفانى است که در تاریخ به راه انداخته و همچنان هم این توفان با همه‌ى برکاتى که دارد، برپا خواهد بود؛ که شما با آن آشنا هستید! یک بعد دیگر، بعد معنوى و عرفانى است که بخصوص در دعاى عرفه به شکل عجیبى نمایان است. ما مثل دعاى عرفه کمتر دعایى را داریم که سوز و گداز و نظم عجیب و توسّل به ذیل عنایت حضرت حق متعال بر فانى دیدن خود در مقابل ذات مقدّس ربوبى در آن باشد؛ دعاى خیلى عجیبى است!

 

   دعاى دیگرى مربوط به روز عرفه در صحیفه‌ى سجادیه هست، که از فرزند این بزرگوار است. من یک وقت این دو دعا را با هم مقایسه مى‌کردم؛ اوّل دعاى امام حسین را مى‌خواندم، بعد دعاى صحیفه‌ى سجّادیه را. مکرّر به نظر من این طور رسیده است که دعاى حضرت سجّاد، مثل شرح دعاى عرفه است. آن، متن است؛ این، شرح است. آن، اصل است؛ این، فرع است. دعاى عرفه، دعاى عجیبى است. شما عین همین روحیه را در خِطابى که حضرت در مجمع بزرگان زمان خود - بزرگان اسلام و بازماندگان تابعین و امثال اینها - در منى ایراد کردند، مشاهده مى‌کنید. ظاهراً هم متعلّق به همان سال آخر یا سال دیگرى است - من الان درست در ذهنم نیست - که آن هم در تاریخ و در کتب حدیث ثبت است.

 

   به قضیه‌ى عاشورا و کربلا برمى‌گردیم. مى‌بینیم این‌جا هم با این‌که میدان حماسه و جنگ است، اما از لحظه‌ى اوّل تا لحظه‌ى آخرى که نقل شده است که حضرت صورت مبارکش را روى خاک هاى گرم کربلا گذاشت و عرض کرد: «الهى رضاً بقضائک و تسلیماً لأمرک»، با ذکر و تضرع و یاد و توسّل همراه است. از وقت خروج از مکه که فرمود: «من کان فینا باذلاً مهجته موطناً على لقاءاللَّه نفسه فلیرحل معنا»، با دعا و توسل و وعده‌ى لقاى الهى و همان روحیه‌ى دعاى عرفه شروع مى‌شود، تا گودال قتلگاه و «رضاً بقضائک» ِ لحظه‌ى آخر. یعنى خود ماجراى عاشورا هم یک ماجراى عرفانى است. جنگ است، کشتن و کشته شدن است، حماسه است - و حماسه‌هاى عاشورا، فصل فوق‌العاده درخشانى است - اما وقتى شما به بافت اصلى این حادثه‌ى حماسى نگاه مى‌کنید، مى‌بینید که عرفان هست، معنویّت هست، تضرّع و روح دعاى عرفه هست. پس، آن وجه دیگر شخصیت امام حسین علیه‌السّلام هم باید به عظمت این وجه جهاد و شهادت و با همان اوج و عروج، مورد توجه قرار گیرد. ...

***

(از بیانات امام خامنه‌ای در دیدار با گروه کثیرى از اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامى به مناسبت روز پاسدار - ۱۳۷۶/۹/۱۳)

]]>