داستان نویس اصول‌گرا به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان سلامٌ علیکم؛ در عنوان این وبلاگ، «اصول‌گرا» در معنای سیاسی آن نیست؛ اصول‌گرایی در ادبیات داستانی یک مکتب ادبی است که بنده خود آن را تعریف کرده‌ام؛ اساساً مکتب‌های ادبی معروف (رئال، سوررئال و ...) مکاتب ادبی بومی نیستند که تفاصیل تخصصی‌اش بماند. بنده از نظر سیاسی ولایی هستم و هر چند جبهه‌ای که با نام اصول‌گرایی شناخته می‌شود تا حدود زیادی منطبق با مشی ولایی است؛ اما بنده به جز امام خامنه‌ای روی هیچ اسمی تعصب ندارم. هر شخص تا هر زمان که در خط ولایت فقیه باشد، مورد تأیید بنده است و هر وقت از مسیر ولایت خارج شود، مورد تأیید نیست، حتی اگر آن شخص پدرم باشد! از آن‌جا که پیش از این در وبلاگ‌های متعددی حاضر بودم، این وبلاگ به ادبیات داستانی اختصاص داشت و عرض شده بود: «تلاش می‌کنم در مورد اتفاقات داستانی بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس ... اطلاع رسانی کنم»؛ اما اکنون که بنا به محدودیت وقت، فقط همین یک وبلاگ - با سلام و صلوات - به روز می‌شود، شاهد یادداشت‌هایی با موضوعات مختلف - و از جمله سیاسی - نیز خواهید بود. چنانچه پیشنهاد و یا انتقادی دارید، دست شما را به گرمی می‌فشارم. با احترام فراوان. tag:http://peirang.mihanblog.com 2018-06-22T20:23:12+01:00 mihanblog.com باخت به اسپانیا و پیامک به عادل فردوسی پور 2018-06-21T14:40:56+01:00 2018-06-21T14:40:56+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/471 امیر عبّاس جعفری مقدّم بسم الله النّور پیش درآمد: از میان رسانه ای هایی که گاهی با آن ها ارتباط می گیرم، «عادل فردوسی پور» از باظرفیت ترین هاست. امروز (پنج شنبه 30/3/1397) ساعت 10:30 صبح پیامکی برای او فرستادم و بعد از رسیدن به منزل، قسمت تکمیلی اش را ارسال کرددم. خلاصۀ سخن بنده در این دو پیام این است: 1- باید اعتماد به نفس ملی داشت و دانست که می توان تیم های بزرگ را برد و نباید به باخت های آبرومند دل خوش بود، 2- مشکل تیم ملی کنونی ما این است که چند بازیکن برتر از تیم ملی جا مانده اند و 3- در ن بسم الله النّور

پیش درآمد: از میان رسانه ای هایی که گاهی با آن ها ارتباط می گیرم، «عادل فردوسی پور» از باظرفیت ترین هاست.

امروز (پنج شنبه 30/3/1397) ساعت 10:30 صبح پیامکی برای او فرستادم و بعد از رسیدن به منزل، قسمت تکمیلی اش را ارسال کرددم.

خلاصۀ سخن بنده در این دو پیام این است: 1- باید اعتماد به نفس ملی داشت و دانست که می توان تیم های بزرگ را برد و نباید به باخت های آبرومند دل خوش بود، 2- مشکل تیم ملی کنونی ما این است که چند بازیکن برتر از تیم ملی جا مانده اند و 3- در نهایت تأیید کرده ام که تیم ملی کنونی تلاش خوبی داشت، نتیجۀ خوبی گرفت و باختش آبرومندانه بود.

لطفاً این دو پیامک را کامل بخوانید.

 

پیامک نخست

سلام

دیشب به اندازه کافی مغموم بودید، پیامی ندادم تا اذیت نشوید.

وقتی از پنج موقعیت یک گل هم نمی زنیم، باید بدانیم که دلیلش مهاجمان ناآماده، مصدومان روی نیمکت و جا ماندن آقای گل لیگ در تهران است.

 

اگر سیدجلال و وریا را داشتیم آن موقعیت را نمی دادیم و آن گل افتضاح را نمی خوردیم.

 

جام قبل می توانستیم آرژانتین را ببریم، دیشب هم می توانستیم اسپانیا را ببریم، اما باختیم و ساده لوحانه جشن گرفتیم!

 

چند تا 4 سال باید بگذرد تا شما و همکاران تان پتانسیل فوتبال ایران را باور و آن را به مخاطبان منتقل کنید؟

 

شما را به خدا اگر واقعا ایران را دوست دارید، حقارت را به مردم تلقین نکنید و از باخت ها حماسه نسازید.

 

امیدوارم پرتغال را ببریم و صعود کنیم.

 

فعلاً

 

پیامک دوم

پ.ن:

الان رسیدم منزل و فرصتی شد تا اضافه کنم که

اگر مردم از نتیجه راضی هستند، سوای از القائات رسانه ای، به این دلیل است که تیم حاضر و تلاش شان را می بینند، اما حواس شان نیست که بهترین مدافع کشور و بهترین گلزن کشور (آقای گل لیگ)، جایی در تیم ملی ندارند.

 

اتفاقا بنده هم معتقدم این تیمی که رفته، عملکردش خوب بود و واقعا تلاش کرد و باختش آبرومندانه بود؛ سخن این است که اگر همه شایستگان انتخاب می شدند، ما می توانستیم امتیاز بگیریم و حتی اسپانیا را ببریم!

 

به شما خسته نباشید می گویم و امیدوارم همه به خودباوری برسیم. بالأخره از یک جایی باید بردهای ما شروع شود. اروپایی ها فقط نظم و تلاش بیشتری دارند، وگرنه در استعداد، ما از آن ها جلوتریم و مربیان ما نیز علم روز فوتبال را دارند.

پس شک ندارم که با نظم و تلاش، و با برنامه ریزی صحیح، و با اعتماد به نفس و خود باوری، ما می توانیم اروپایی ها را پشت سر بگذاریم.

 

رفتن بین 4 تیم نهایی جام جهانی، برای ما کاملاً شدنی است، و دوستانی که آن را رؤیاپردازی می دانند، به این دلیل است که فاقد اعتماد به نفس ملی هستند.

 

به امید رسیدن به قله های فوتبال جهان.

]]>
صد رحمت به سیب زمینی! 2018-06-20T21:52:37+01:00 2018-06-20T21:52:37+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/470 امیر عبّاس جعفری مقدّم بسم الله النور رسانه ها و دوربین به مزدها، برای منافع شان کیروش را بت می کنند. آن ها ما را فریب داده اند و اعتماد به نفس مان را به تاراج برده اند. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر جام جهانی «جام» وجود دارد، اما سقف آرزوی ما صعود از گروه است.در حالی که می توانیم حتی تیم های بزرگ را ببریم، باخت مان را جشن می گیریم.کیروش بهترین های لیگ را در تهران جا گذاشت، اما درایتش را می ستاییم.اگر آقای گل لیگ (علیپور) در روسیه بود و بازی می کرد، در هر دو

بسم الله النور

رسانه ها و دوربین به مزدها، برای منافع شان کیروش را بت می کنند.
آن ها ما را فریب داده اند و اعتماد به نفس مان را به تاراج برده اند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  • در جام جهانی «جام» وجود دارد، اما سقف آرزوی ما صعود از گروه است.
  • در حالی که می توانیم حتی تیم های بزرگ را ببریم، باخت مان را جشن می گیریم.
  • کیروش بهترین های لیگ را در تهران جا گذاشت، اما درایتش را می ستاییم.
  • اگر آقای گل لیگ (علیپور) در روسیه بود و بازی می کرد، در هر دو بازی گذشته گل می زد! اما کیروش به جای آماده ها، چند بازیکن مصدوم و ناآماده را توریست روسیه کرد.
  • اگر سیدجلال و وریا غفوری را داشتیم، آن گل را نمی خوردیم.
  • دو بازیکنی که جلو تیم صهیونیستی بازی کرده بودند و شرف ایرانی - اسلامی را به سخره گرفته بودند، در دو بازی تیم ملی بازی کردند و بازوبند کاپیتانی به بازو بستند، اما کسی ککش نگزید، صد رحمت به سیب زمینی!!!

 مردم ما فریفته مافیای رسانه ای شده اند.


پ.ن: چون یادداشت کوتاه بود، بنده از سوابق فوتبالی خود چیزی نگفتم، هر چند می دانستم بعضی ها منطق را کنار می گذارند و می گویند چرا جعفری مقدم از فوتبال می گوید.
در هر صورت بنده هم فوتبال بازی کرده ام، هم داوری کرده ام و هم مربیگری.
تیم فوتبال انتقال خون قم را یک دسته بالا آورده ام که اهالی فوتبال ارزش بالا آوردن تیم را می دانند.
همان زمان، «کریم بهرامی» رئیس فعلی هیئت فوتبال قم، با یک پیشنهاد خوب از این جانب برای سرمربیگری تیم متمول «هما»ی قم دعوت کرد، که به دلیل اشتغالات اصلی نپذیرفتم.

]]>
جدیدترین تصویر امام خامنه ای 2018-05-25T01:59:13+01:00 2018-05-25T01:59:13+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/469 امیر عبّاس جعفری مقدّم بسم الله النّور   جدیدترین تصویر امام خامنه ای أحدث صورة للإمام خامنئی The latest photo of Imam Khamenei Wêne herî dawî ya Imam Khamenei امام خمینی کی تازہ ترین تصویر La dernière photo de Imam Khamenei इमाम खमेनी की नवीनतम तस्वीर Последняя фотография Имама Хаменеи Das neueste Foto von Imam Khamenei התמונה האחרונה של אימאם חמינאי L'ultima foto di Imam Khamenei Իմամ Խամենեիի վերջին լուսանկարը La última foto de Imam Khamenei Najnowsze zdjęcie Imama Chameneiego Det seneste بسم الله النّور

 

جدیدترین تصویر امام خامنه ای
أحدث صورة للإمام خامنئی
The latest photo of Imam Khamenei
Wêne herî dawî ya Imam Khamenei
امام خمینی کی تازہ ترین تصویر
La dernière photo de Imam Khamenei
इमाम खमेनी की नवीनतम तस्वीर
Последняя фотография Имама Хаменеи
Das neueste Foto von Imam Khamenei
התמונה האחרונה של אימאם חמינאי
L'ultima foto di Imam Khamenei
Իմամ Խամենեիի վերջին լուսանկարը
La última foto de Imam Khamenei
Najnowsze zdjęcie Imama Chameneiego
Det seneste billede af Imam Khamenei
イマーム・ハメネイの最新写真
Ảnh mới nhất của Imam Khamenei
이맘 카메 니의 최신 사진
Das neueste Bild von Imam Khamenei

Sawirkii ugu danbeeyay ee Imam Khamenei
Η τελευταία φωτογραφία του Imam Khamenei
De nieuwste foto van Imam Khamenei
Die nuutste foto van Imam Khamenei
Najnovija fotografija Imama Khameneija

]]>
چگونه از کالای ایرانی حمایت کنیم ؟ 2018-05-25T00:49:53+01:00 2018-05-25T00:49:53+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/468 امیر عبّاس جعفری مقدّم بسم الله النّور بعضی‌ها گمان می‌کنند که خرید کالای باکیفیت ایرانی نامش «حمایت» است؛ در صورتی‌که حمایت از کالای ایرانی یعنی این که اگر کالای ایرانی کیفیت پایین‌تری هم داشت بخریم تا آن تولید کننده رشد کند، وگرنه لازم نبود بگوییم حمایت از کالای ایرانی، می‌گفتیم حمایت از کالای بهتر. به عبارت دیگر، حمایت به این معنی است که مصرف کننده در رشد تولید کننده نقش داشته باشد.اگر هم یک تولید کننده عمداً و به قصد سودجویی کالای بی کیفیت تولید کند، وظیفۀ دستگاه‌های نظارتی است که رسیدگی و برخور بسم الله النّور

 

بعضی‌ها گمان می‌کنند که خرید کالای باکیفیت ایرانی نامش «حمایت» است؛ در صورتی‌که حمایت از کالای ایرانی یعنی این که اگر کالای ایرانی کیفیت پایینتری هم داشت بخریم تا آن تولید کننده رشد کند، وگرنه لازم نبود بگوییم حمایت از کالای ایرانی، میگفتیم حمایت از کالای بهتر. به عبارت دیگر، حمایت به این معنی است که مصرف کننده در رشد تولید کننده نقش داشته باشد.


اگر هم یک تولید کننده عمداً و به قصد سودجویی کالای بی کیفیت تولید کند، وظیفۀ دستگاههای نظارتی است که رسیدگی و برخورد کنند؛ وظیفۀ من و شما حمایت است.

 

این را هم اضافه کنم که اگر چه خیلی از کالاهای ایرانی کیفیتی مطلوب و قابل رقابت با نمونه‌های خارجی دارند، اما به خاطر نگاه غلط دولتمردان ما در سالهای گذشته، کشور عزیزمان در بسیاری از صنایع ضعفهای بنیادی دارد و اگر منتظر شویم تا همۀ تولیدکنندگان در همۀ عرصه‌ها به سطح رقبای خارجی برسند و سپس به خرید کالاهای برتر بپردازیم، هیچ وقت به این مهم دست پیدا نخواهیم کرد، چون اساساً بدون حمایت مصرف کنندگان، تولید کنندگان رشد نمیکنند و به قول فوتبالی‌ها، وقتی تیم عقب است، بیش از هر زمان دیگر، نیز به حمایت هواداران دارد.

 

بر این اساس، وقتی که مسیر  پیشرفت کشور، «اقتصاد مقاومتی، تولید ملّی و حمایت از کالاهای ایرانی» است، باید در مواردی که کالای ایرانی کیفیت پایینتری دارد نیز آن را بخریم تا تولیدکننده تقویت شود و بتواند در آینده با تولیدکنندگان بین المللی رقابت کند.

 

اگر یک تولید کنندۀ ایرانی، کالایی با کیفیت برتر تولید کند، خرید آن کالا نه هنر است و نامش حمایت می باشد ؛ حمایت واقعی به این معنی است که اگر کالای ایرانی کیفیت پایین‌تری دارد نیز شما آن را بخرید تا در ارتقای تولید کننده سهیم شوید.

 

همچنین همه باید مراقب باشند که ناخواسته با نواهای مسموم منافقان و وطن فروشان همراه نشوند. شایان ذکر است که چون وطن فروشان و منافقان که سر در آخور بیگانه دارند، نمی‌توانند به صورت علنی و آشکار بگویند کالای ایرانی نخرید تا کشور ضعیف شود، بلکه عبارت به ظاهر درستی را بیان می‌کنند و معنای باطلی از آن قصد می‌کنند؛ به فرمایش حضرت امیر (علیه السلام): کلمة حق یراد بها الباطل.

وطن‌فروشان چون خجالت می‌کشند مستقیماً بگویند کالای ایرانی نخرید، می‌گویند کالای بی‌کیفیت داخلی نخرید و سپس در فاز بعدی تبلیغ می‌کنند که تمامی کالاهای ایرانی بی‌کیفیت و کالاهای دشمنان ما باکیفیت هستند؛ بدین‌گونه، معنی حرف‌شان این می‌شود که به هیچ وجه کالای ایرانی نخرید.

 

به امید نگاه ملی به پیشرفت کشور با حمایت دل سوزانه از تولیدکنندگان داخلی.

]]>
مهدی خازنی آسمانی شد 2018-05-22T12:43:04+01:00 2018-05-22T12:43:04+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/465 امیر عبّاس جعفری مقدّم مهدی خازنی تا آن‌جا که یادم می‌آید بچۀ تهران بود. ۱۸ -۱۷ ساله بود. موها و ریش‌های طلایی با چشمان آبی و خیلی زیبا. وقتی ورزش یا فعالیتی می کرد، به شوخی با مشت‌ها به سینه می‌کوبید و می‌گفت: «ترکش هم به این سینه اثر نمی کنه»! مقر سر پل ذهاب که بودیم شب‌ها و سحرهای سردی داشت. آب رودخانه هم ۲۴ ساعته سرد بود و حتی عصرها زیر نور خورشید به سختی می‌شد تنی به آب زد. فکر می‌کردیم اگر کسی صبح موقع وضو گرفتن پایش سربخورد و به رودخانه بیفتد شدیداً مریض می‌شود. یک روز موقع اذان صبح بود که دیدم مهدی از مهدی خازنی تا آنجا که یادم میآید بچۀ تهران بود. ۱۸ -۱۷ ساله بود. موها و ریشهای طلایی با چشمان آبی و خیلی زیبا. وقتی ورزش یا فعالیتی می کرد، به شوخی با مشتها به سینه میکوبید و میگفت: «ترکش هم به این سینه اثر نمی کنه»!

مقر سر پل ذهاب که بودیم شبها و سحرهای سردی داشت. آب رودخانه هم ۲۴ ساعته سرد بود و حتی عصرها زیر نور خورشید به سختی میشد تنی به آب زد. فکر میکردیم اگر کسی صبح موقع وضو گرفتن پایش سربخورد و به رودخانه بیفتد شدیداً مریض میشود. یک روز موقع اذان صبح بود که دیدم مهدی از رودخانه آمد بیرون، با چپیه سر و بدنش را خشک کرد و پرید توی چادر پای چراغ علاءالدین. میلرزید. گفتم :«تیمم میکردی!» با دست اشاره کرد که بروم. دندانهایش از سرما قفل کرده بود. هر که میرسید یک چیزی میگفت: واجب نبود، رفتنت به رودخانه اشکال شرعی داشت، تیمم می کردی و ... .

رفتیم صبحگاه برگشتیم و نشستیم سر سفره صبحانه. هنوز انتقادها ادامه داشت. مهدی جواب هیچ کس را نمیداد، اما بچه ها ولکن نبودند. ناگهان زد زیر گریه. درست یادم نیست چه گفت؛ جملاتی شبیه اینکه بابا ولم کنید، چکارم دارید؟ حالا که رفتم توی آب و میبینید سالم ام! همه سکوت کردند و قضیه تمام شد.

همۀ اینها مربوط میشود به سال ۶۲. عملیات والفجر ۴. لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب، گردان سیدالشهداء، گروهان یک، دسته یک. در خط الرأس ارتفاعات کانی مانگا یک سنگر سنگی بود. یکی داد زد: «امدادگر! سنگر سنگی را زدند.»

دویدم و خودم را به سنگر رساندم. یک گلوله خمپاره ۱۲۰ خورده بود لب سنگر و هر ۴ نفر نیروی داخل آن شهید شده بودند. تقی مولایی در حال قنوت بود. مهدی خازنی با همان چهرۀ زیبا و لبخندی به لب به من نگاه میکرد. یک ترکشِ درشت قفسۀ سینهاش را شکافته بود. باور نمیکردم دوستانم شهید شدهاند. چند لحظه مات و مبهوت مهدی جان را نگاه کردم. حتی نمیتوانستم اشک بریزم. نمیتوانستم آنها را مرده فرض کنم. وجودشان را حس میکردم. در دل به شوخی گفتم: «مهدی جان! دیدی ترکش این سینه را هم شکافت»؟

مهدی زل زده بود به من و میخندید؛ زنده تر از همیشه! نتوانستم نگاهش را تحمل کنم، از سنگر زدم بیرون و یک دل سیر گریه کردم.

]]>
این صحنه ها را هرگز فراموش نمی کنم ! 2018-05-21T10:28:08+01:00 2018-05-21T10:28:08+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/461 امیر عبّاس جعفری مقدّم عملیات ایذایی «عاشورای دو» بود. لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب(ع) به تنهایی و با استعداد دو گردان وارد عمل شده بود. گردان امام سجاد (ع) زودتر با دشمن درگیر شد. یکی از اولین نیروهایی که به بالای تپه رسید، بر اثر تلۀ انفجاری فوگاز (مواد آتش زا) بیشتر نقاط بدنش آتش گرفت و در همان حال به سمت پایین تپه شروع به دویدن کرد. رزمندۀ مظلوم فریادهای دل‌خراشی می‌زد. گاهی «یا زهرا» می گفت، گاهی «یا حسین» و گاهی مهدی فاطمه (عج) را صدا می زد. در میان این ذکرها یکی دو بار هم فریاد زد:«نامردها سوختم» عملیات ایذایی «عاشورای دو» بود. لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب(ع) به تنهایی و با استعداد دو گردان وارد عمل شده بود. گردان امام سجاد (ع) زودتر با دشمن درگیر شد. یکی از اولین نیروهایی که به بالای تپه رسید، بر اثر تلۀ انفجاری فوگاز (مواد آتش زا) بیشتر نقاط بدنش آتش گرفت و در همان حال به سمت پایین تپه شروع به دویدن کرد.

رزمندۀ مظلوم فریادهای دلخراشی میزد. گاهی «یا زهرا» می گفت، گاهی «یا حسین» و گاهی مهدی فاطمه (عج) را صدا می زد. در میان این ذکرها یکی دو بار هم فریاد زد:«نامردها سوختم»!

چون عملیات ایذایی (به قصد ضربه زدن به دشمن) بود، صبح میبایست تپههای فتح شده را رها می کردیم و به خطوط پدافندی قبلی بازمیگشتیم. در مسیر بازگشت پیکر مطهر شهیدی را دیدم که کولۀ موشکهای آر.پی.جیای که بر پشت داشت آتش گرفته بود، و نیمی از بدنش سوخته بود و از گوشت و استخوان کمرش، هنوز دود بلند میشد.

صحنۀ دیگر اینکه به هنگام بازگشت نیروهای عملیات کننده، نیروهای عراقی پیکر یکی از شهدا را که لباس فرم سپاه پاسداران پوشیده بود به آتش کشیدند و پیکر این شهید مطهر در عملیاتهای بعدی به عقب منتقل شد.

در هنگام بازگشت یک گلوله خمپاره ۸۱ در نزدیکی من فرود آمد و به جز یکی دو ترکش ریز، موج آن نیز نصیبم شد و به شدت گیج شدم و سردرد وحشتناکی گرفتم. از این رو مسیر بازگشت را اشتباه کردم و با دستی که محکم روی سر گذاشته بودم تا از درد آن بکاهم (حواسم نبود که روی سرم کلاه کاسک است) با سرعت به وسط میدان مین دویدم. وقتی به خود آمدم دیدم که دور تا دورم پر از مین است. دشمن هم به روی تپه رسیده بود و تیراندازی را شروع کرده بود. در همان حال که با سرعت میدویدم، فقط زیر پایم را نگاه میکردم. در همین حال یکی از نیروهای گردان امام سجاد (ع) را دیدم که روی مین رفته بود و پایش از بالای زانو قطع شده بود. بند پوتین پای دیگر خود را بیرون آورده بود، بالاتر از محل قطع شده گره زده بود و دو طرف بند پوتین را با فشار میکشید و دیگر توان نداشت. مرا که دید گفت: «بیا من را ببر عقب.» من هم جثۀ کوچکی داشتم و توان جا به جایی او را نداشتم ، و هم موج گرفتگی و ضعف شدید و تشنگی بیش از حد موقعیت خودم را به خطر انداخته بود و در هر حال با سختی و تلو تلو خوردن راه خودم را می رفتم.

به او گفتم که کمک خواهم آورد و او سری تکان داد. پشت میدان مین به بچهها رسیدم. یکی از پیکهای گردان امام سجاد(ع) با کلاش تیراندازی هوایی می کرد و بچه ها را تشویق میکرد که مهمات را با خود به عقب ببرند تا به دست دشمن نیفتد. وقتی ماجرا را گفتم، به من گفتند تو برو عقب نیروهای تعاون لشکر اینجا هستند. البته ظاهرا فرصتی نبود و عراقیها منطقه را زیر آتش گرفته بودند.

بعدها شنیدم که آن مجروح به شهادت رسیده است. یعنی عراقیها به جای اینکه او را به اسارت بگیرند و به پشت جبههشان حمل کنند، به او تیر خلاص زده بودند.

]]>
الیس الصبح بقریب 2018-05-16T06:56:30+01:00 2018-05-16T06:56:30+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/459 امیر عبّاس جعفری مقدّم «با یاد دختر شهید مظلوم فلسطینی»   اطلسی‌ها دیگر تو را نخواهند دید مگر در خواب دیروز خواهرم! عطر نفست را به یاس‌های باغچه بخشیدی و شب بوها مست شدند و غروب دردت را با آسمان نجوا کردی و سحر اینک نامه‌ات را از افق می‌خوانم که: صبح نزدیک است! «با یاد دختر شهید مظلوم فلسطینی»

 

اطلسی‌ها دیگر تو را نخواهند دید

مگر در خواب

دیروز خواهرم!

عطر نفست را به یاس‌های باغچه بخشیدی

و شب بوها مست شدند

و غروب

دردت را با آسمان نجوا کردی

و سحر

اینک

نامه‌ات را از افق می‌خوانم

که: صبح نزدیک است!

]]>
مردم امواج قلب شما را دریافت می‌کنند 2018-05-08T11:50:09+01:00 2018-05-08T11:50:09+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/457 امیر عبّاس جعفری مقدّم بسم الله النّور پیام‌های قلب شما بدون این‌که خودتان بخواهید منتشر می‌شوند و دیگران دریافت می‌کنند. کسانی که «سالم»تر باشند، این پیام‌ها را دقیق‌تر و کامل‌تر خواهند گرفت. شما وقتی در اندیشه‌ها و نیت‌های خود مشکلی دارید، دوست دارید که دیگران متوجه بدجنسی شما نشوند، در صورتی که این امر از دست شما خارج است و امواج قلب شما بدون اجازه از شما، راه خود را درپیش می‌گیرند. گاهی شما در مورد خودتان، دقایق طولانی با دیگران مکالمه و یا مکاتبه می‌کنید تا ایشان را نسبت به خود یا نسبت به یکی بسم الله النّور

پیام‌های قلب شما بدون این‌که خودتان بخواهید منتشر می‌شوند و دیگران دریافت می‌کنند. کسانی که «سالم»تر باشند، این پیام‌ها را دقیق‌تر و کامل‌تر خواهند گرفت.

شما وقتی در اندیشه‌ها و نیت‌های خود مشکلی دارید، دوست دارید که دیگران متوجه بدجنسی شما نشوند، در صورتی که این امر از دست شما خارج است و امواج قلب شما بدون اجازه از شما، راه خود را درپیش می‌گیرند. گاهی شما در مورد خودتان، دقایق طولانی با دیگران مکالمه و یا مکاتبه می‌کنید تا ایشان را نسبت به خود یا نسبت به یکی از رفتارهایتان مطمئن سازید، حتی ممکن است بسیار منطقی و قانع کننده هم بحث کنید، و مهم‌تر از آن، حتی ممکن است طرف مقابل در ظاهر قبول کند، اما با توجه به همین امواج قلبی، و بنا به آنچه از قلب شما دریافته است، بی‌آن‌که اغلب بداند چرا، توضیحات شما را قبول نداشته باشد.

بسیاری از دوستی‌ها و دشمنی‌ها در اجتماع، بدون لابی‌گری و صحبت‌های رودررو شکل می‌گیرد و این امواج قلب‌هاست که افراد را در کنار هم و یا در مقابل هم قرار می‌دهد. با این حساب، در محیط‌های اداری، مسکونی، فامیلی، آموزشی، کارگاهی، سیاسی، مجازی؛ و خلاصه در هر نهاد اجتماعی که بیش از چند نفر عضو دارد، هر گاه دیدید که یک نفر تنها مانده، و یا هر وقت مشاهده کردید که چند نفر در اقلیت قرار دارند، لزوماً به این معنی نیست که مشکل از آن‌هاست؛ این وضعیت فقط نشان می‌دهد که افراد دارای قلب‌های مشابه با ایشان، در آن نهاد اجتماعی کمتر هستند. به همین صورت، در یک اجتماع که افراد بددل فراوانی در آن وجود دارد، پاک‌دلان تنها می‌شوند.

شما خودتان بهتر می‌دانید چه‌کاره‌اید! اگر بر اساس آموزه‌های الهی زندگی می‌کنید و کارهایتان خداپسندانه و خالصانه است و دیگران در برابرتان موضع می‌گیرند، از تنها شدن نگران نباشید؛ اما اگر خودتان می‌دانید که – به اصطلاح - جنس‌تان خرده شیشه دارد، از زیادی دوستان و همراهان‌تان خرسند نباشید، چون آن‌ها هم به بدی شما هستند و داشتن یاران بدکردار و حرکت در مسیر شیطان خوش‌حالی ندارد!

اگر تمایل دارید که مردم شما را خوب و شایسته ببینند، نیازی به توضیح و مذاکره و رفتارهای نمایشی نیست، در واقع این نوع رفتارها کمکی نمی‌کند، چون برای «خوب» بودن و «خوب» دیده شدن فقط یک راه وجود دارد: خوب بودن!

موفق باشید.

]]>
دولت روحانی پلاستیکی‌تر از همیشه! 2018-05-06T19:19:10+01:00 2018-05-06T19:19:10+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/456 امیر عبّاس جعفری مقدّم   اخیراً جواد ظریف و حسن روحانی سخنانی به زبان رانده‌اند که نشان می‌دهد از همیشه ضعیف‌تر و بی‌بخارتر هستند! ابتدا جواد ظریف می‌گوید که حتی اگر امریکا از برجام خارج نشود، اما مثل دو سال گذشته به تعهداتش عمل نکند، برای ما قابل قبول نیست! می‌دانید معنی این حرف چیست؟ دولت روحانی احتمال داده که امریکا از برجام خارج خواهد شد، به همین دلیل ظریف دارد زمینه‌سازی می‌کند که وقتی امریکا از برجام خارج شد، بگویند هیچ اتفاق جدیدی نیفتاده و امریکا در دو سال گذشته هم  

اخیراً جواد ظریف و حسن روحانی سخنانی به زبان رانده‌اند که نشان می‌دهد از همیشه ضعیف‌تر و بی‌بخارتر هستند!

ابتدا جواد ظریف می‌گوید که حتی اگر امریکا از برجام خارج نشود، اما مثل دو سال گذشته به تعهداتش عمل نکند، برای ما قابل قبول نیست

می‌دانید معنی این حرف چیست؟ دولت روحانی احتمال داده که امریکا از برجام خارج خواهد شد، به همین دلیل ظریف دارد زمینه‌سازی می‌کند که وقتی امریکا از برجام خارج شد، بگویند هیچ اتفاق جدیدی نیفتاده و امریکا در دو سال گذشته هم به هیچ یک از تعهدات خود عمل نکرده است! و سپس با همین فرمان مسیر ذلت بار خود را ادامه دهند.

 

نه ظریف، نه روحانی و نه هیچ مقام دیگری از دولت، یک عمل قاطع در برابر خروج احتمالی امریکا از برجام اعلام نمی‌کنند؛ دولتی‌ها قیافۀ پسر شجاع می‌گیرند، ولی موهوم و بی‌خطر صحبت می‌کنند و در برابر زورگویی‌های امریکا، از کوچک‌ترین تهدیدات دیپلماتیک نیز استفاده نمی‌کنند. مثلاً ظریف می‌گوید: «اگر آمریکا بخواهد همچنان توافقنامه را نقض کند یا این که کلاً از توافقنامه خارج شود، از حق خود برای واکنش، آن طور که خودمان تشخیص می‌دهیم، استفاده خواهیم کرد».

آیا شما از این سخنان کمترین قاطعیتی برداشت می‌کنید؟ وقتی امریکایی‌ها این جملات به ظاهر قاطع را می‌خوانند، لبخندی خواهند زد و خیال‌شان راحت خواهد شد که بنا نیست اتفاقی بیفتد.

 

روحانی نیز در سبزوار گفته است: «اگر امریکا از برجام خارج شود، به‌زودی خواهد دید که پشیمانی تاریخی در انتظارش خواهد بود»! معنی سخن روحانی این است که ما هیچ کاری نخواهیم کرد و وعده می‌دهد که امریکا به صورت خودجوش(!) در آیندۀ نزدیک پشیمان خواهد شد.

روحانی سپس در نیشابور گفته است: «مسیر پیشرفت برای کشور را ادامه خواهیم داد، منطق ما روشن است، می‌خواهیم مردم در رنج نباشند و در رفاه باشند» و این مهر تأییدی است بر سخن قبلی‌اش، مبنی بر این‌که با خروج امریکا از برجام، دولت روحانی عکس العملی نشان نخواهد داد و همچنان رویۀ بزدلانۀ خود را ادامه خواهد داد.

 

در یکی دو سال گذشته که دست چدنی امریکا از زیر دستکش مخملی بیرون آمده، و وقتی امریکا زیر میز می‌زند، دولت می‌گوید که امریکا فقط یک کشور است و ما با 6 کشور مذاکره کرده‌ایم و اروپا پای کار است؛ صرف نظر از این‌که امریکا و اروپا در یک تیم هستند و هماهنگ عمل می‌کنند، و صرف نظر از این‌که دولت روحانی این حقیقت را نمی‌بیند، یا وانمود می‌کند که نمی‌بیند؛ یکی نیست از حسن روحانی بپرسد: آقای پرزیدنت! شما بنا بود با کدخدا مذاکره کنی تا همۀ مشکلات حل شود، پس چی شد؟ آیا وقت آن نرسیده که به اشتباه خود اعتراف کنید و به آغوش ولایت و مردم بازگردید؟

 

متأسفانه – در خوش‌بینانه‌ترین فرض - برجام کلاه گشادی بود که بر سر دولت روحانی رفته است و تا دولت نخواهد به این حقیقت اذعان کند، هرگز نمی‌تواند قدمی برای بهبود وضعیت کشور بردارد.

]]>
گم شدۀ آقای نانوا 2018-05-03T17:33:39+01:00 2018-05-03T17:33:39+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/455 امیر عبّاس جعفری مقدّم یک نانوای لواشی می‌گفت: یک جانباز شیمیایی بود که هر روز می‌آمد، 4 تا نان می‌گرفت. با او آشنا شده بودم. یک روز به او گفتم: «خدا ان شاء الله شفا بدهد!» گفت: «نه شفا نمی خواهم، دعا کن خدا قبول کند»؛ چون صدایش ضعیف بود و به سختی می‌شنیدم، گفتم بیاید داخل و پرسیدم: «یعنی چی که شفا نمی‌خواهید؟»گفت: «وقتی برویم آن دنیا، خدا می‌پرسد آن دنیا چه کار کردی؟ اگر بگویم به خاطر تو جانباز شدم، می‌گوید خوب آن را که شفا دادم دیگر چه کار کردی؟ می‌خواهم به خدا بگویم خدایا به خاطر تو شیمیایی شد

یک نانوای لواشی میگفت: 

یک جانباز شیمیایی بود که هر روز میآمد، 4 تا نان میگرفت. با او آشنا شده بودم. یک روز به او گفتم: «خدا ان شاء الله شفا بدهد!» گفت: «نه شفا نمی خواهم، دعا کن خدا قبول کند»؛ چون صدایش ضعیف بود و به سختی میشنیدم، گفتم بیاید داخل و پرسیدم: «یعنی چی که شفا نمیخواهید؟»

گفت: «وقتی برویم آن دنیا، خدا میپرسد آن دنیا چه کار کردی؟ اگر بگویم به خاطر تو جانباز شدم، میگوید خوب آن را که شفا دادم دیگر چه کار کردی؟ میخواهم به خدا بگویم خدایا به خاطر تو شیمیایی شدم، حالا اگر خالص هم نبوده به بزرگی خودت قبول کن.»

یک روز دیگر به او گفتم: «بنیاد وامهای خوبی میدهد، تا حالا گرفتهای؟» گفت:«نه و نمیخواهم که بگیرم.» گفتم:«چرا؟ حقتان است!» گفت: «اگر خدا بخواهد چیزی بدهد معطل بنیاد نمیماند و اگر هم نخواهد، پول بنیاد هم وفا نمیکند. از خدا خواستهام هر چه مشیتش هست خودش به من بدهد!»

به او گفتم که اگر لازم نداری وامت را بگیر بده به من، دستم خالی است. پرسید: «این که خمیر را با آن می چسبانی به تنور اسمش چیست؟» فکر کردم می خواهد بحث را عوض کند. گفتم: «چه ربطی دارد؟» گفت: «تا این توی دستت هست نگو دستم خالی است؛ خدا ناراحت میشود!»

 نانوا اشک ریخت و گفت: «از آن به بعد ندیدمش، خانهاش را هم نمیدانم کجاست؛ با یک موتور سیکلت میآمد و شاید این نزدیکیها نبود. میترسم از من ناراحت شده باشد. میترسم شهید شده باشد». نانوا میگفت: «آرزویم این است که از او خبری بگیرم».

یک جانباز شیمیایی ناشناس شده گم شدۀ آقای نانوا.

]]>
جانبازان آلمانی !!! 2018-05-03T02:03:59+01:00 2018-05-03T02:03:59+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/454 امیر عبّاس جعفری مقدّم «تفتی» جانباز شیمایی است و نمی‌دانم که هنوز در دنیای خاکی نفس می‌کشد و یا به ملکوت اعلی رسیده است؟! چندین سال پیش که گلایه‌هایی از برخورد دوستان و ادارات داشت، یک روز در جمع نویسندگان می‌گفت: «در آلمان که بستری بودیم، یک مرتبه دیدم بیمارستان قُرُق شد. کسی دیگر به ما توجه نداشت و همه برای یک مورد خاص بسیج شده بودند. از پنجره دیدم که چندین خودرو بنز – که در آلمان هم مدلش قابل دست‏رسی برای همه نبود – ایستاده‌اند و یک نفر را همراهی می‌کنند. فکر کردم از مسئولین درجه اول مملکتی کسی برا «تفتی» جانباز شیمایی است و نمیدانم که هنوز در دنیای خاکی نفس میکشد و یا به ملکوت اعلی رسیده است؟! چندین سال پیش که گلایههایی از برخورد دوستان و ادارات داشت، یک روز در جمع نویسندگان میگفت:

«در آلمان که بستری بودیم، یک مرتبه دیدم بیمارستان قُرُق شد. کسی دیگر به ما توجه نداشت و همه برای یک مورد خاص بسیج شده بودند. از پنجره دیدم که چندین خودرو بنز – که در آلمان هم مدلش قابل دست‏رسی برای همه نبود – ایستادهاند و یک نفر را همراهی میکنند. فکر کردم از مسئولین درجه اول مملکتی کسی برای بازدید آمده است یا بیماریای دارد. بعد از یک ساعت که وضعیت عادی شد، فهمیدم یکی از مصدومان آلمانیِ جنگ جهانی آمده تا پای مصنوعی جدیدش را قالب گیری کند»!

حتماً الان منتظر هستید که از نقل این ماجرا نتیجه گیری اخلاقی هم بکنم؟

]]>
تا به کی سرگردان شما باشیم؟ 2018-05-02T08:35:17+01:00 2018-05-02T08:35:17+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/453 امیر عبّاس جعفری مقدّم دوازده سال پیش، شب نیمۀ شعبان.   امروز نمی‌دانم چطور شد که پیاده راهی جمکران شدیم. من، یکی از بستگان و یک کودک دو و نیم ساله. همین طور بی‌ریا زدیم به جادۀ خاکی‌ای که از انتهای شهرک امام خمینی(ره) تا جمکران کشیده شده است. یکی دو خانوادۀ دیگر هم با کودکان ریز و درشت در راه بودند. همه خندان و به عشق امام زمان‌شان.  در میانۀ راه تویوتای استیشنی ایستاد و گفت که می‌تواند ما را سوار کند. خستگی و ضعف بالا گرفته بود، نذری هم در میان نبود و در نتیجه برای پیاده رفتن اجباری ند دوازده سال پیش، شب نیمۀ شعبان.

 

امروز نمیدانم چطور شد که پیاده راهی جمکران شدیم. من، یکی از بستگان و یک کودک دو و نیم ساله. همین طور بیریا زدیم به جادۀ خاکیای که از انتهای شهرک امام خمینی(ره) تا جمکران کشیده شده است. یکی دو خانوادۀ دیگر هم با کودکان ریز و درشت در راه بودند. همه خندان و به عشق امام زمانشان. 

در میانۀ راه تویوتای استیشنی ایستاد و گفت که میتواند ما را سوار کند. خستگی و ضعف بالا گرفته بود، نذری هم در میان نبود و در نتیجه برای پیاده رفتن اجباری نداشتیم، بدم نیامد که سوار شویم، اما نگاهی که به همراهانم کردم، از خودم خجالت کشیدم و گفتم:«نه آقا تشکر، پیاده میرویم».

راهمان را از جاده به بیابان کج کردیم تا میانبر برویم. دو نوجوان هم کمی جلوتر از ما همین کار را کردند و حدود 40 متر جلوتر در مسیر ما قرار گرفتند. وقتی جلوتر رفتیم چیز عجیبی دیدم. نگاهم به جای پای آنها افتاد که بر روی خاک و خار و خاشاک و تیغهای بیابان به جا مانده بود. آیا میتوانید حدس بزنید؟ آن دو نوجوان پابرهنه بودند؛ دو نوجوان عاشق که هر کدام زیر 17 سال سن داشتند. تیزپا بودند و با وجود زن و بچه نمی توانستم خودم را به آنها برسانم و بر پایشان بوسه زنم. اشکی نثار جای پایشان کردم و درودشان گفتم.

در دل گفتم: آقا جان! فدای غصه هایتان! تا به کی سرگردان شما باشیم؟ و بعد فکر کردم من که هیچ وقت نیمۀ شعبان را به جمکران نمیرفتم. همیشه میگفتم این روز متعلق به مسافرین است نه ما که همیشه میتوانیم مسجد را زیارت کنیم. فکر کردم چگونه این طور بی مقدمه و دیوانه وار راهی مسجد هستیم؟ یادم افتاد که در همین وبلاگ یک سلام الکن به محضر حضرت حجت داشته ام و کرامت آقا شامل حال ما شده است. آن هم به گونهای که درست هنگام اذان مغرب به مسجد برسیم، نماز را بخوانیم، شام و چای را مهمانشان باشیم، درد دل و نجوایی کنیم و بازگردیم.

تلاطم دریای جمعیت باعث میشد که بفهمیم عددی نیستیم. در حیاط مسجد نشسته بودیم که چند دختر خانم در حال صحبت از کنارمان که عبور می‌کردند؛ یکی از ایشان به بقیه میگفت:«مواظب باشید، آقا نگاهمان می کند»!

با خود گفتم همین یک درس برای امسالم و بلکه برای بقیۀ عمرم کافی است: «مواظب باشید آقا نگاهمان میکند!».

]]>
به شما سلام می‌کنم! 2018-05-01T20:29:11+01:00 2018-05-01T20:29:11+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/452 امیر عبّاس جعفری مقدّم دوازده سال پیش، بامداد ۱۴ شعبان   به شما سلام می‌کنم ای یوسف گم گشتۀ هستی! ای بهانۀ آفرینش! ای زینت بهشت و ای رؤیای فراموش ناشدنی بینوایان جهان! به شما سلام می‌کنم ای امید ستم دیدگان و ای آرزوی عدالت طلبان! به شما سلام می‌کنم ای خورشید اهل بهشت! ای بهانۀ بهشت و ای برتر از بهشت، که بهشت نیز وصال شما را در انتظار است. به شما سلام می‌کنم ای مولا! ای دار و ندارم!   وقتی دشمنان از هر سو چنگ و دندان تیز می‌‌کنند ، و هنگام که مشکلات ریز و درشت دوره‌ام می‌‌کنند ، به دوازده سال پیش، بامداد ۱۴ شعبان

 

به شما سلام میکنم ای یوسف گم گشتۀ هستی!
ای بهانۀ آفرینش!
ای زینت بهشت و ای رؤیای فراموش ناشدنی بینوایان جهان!

به شما سلام می‌کنم ای امید ستم دیدگان و ای آرزوی عدالت طلبان!
به شما سلام می
کنم ای خورشید اهل بهشت!
ای بهانۀ بهشت و ای برتر از بهشت، که بهشت نیز وصال شما را در انتظار است.
به شما سلام می‌کنم ای مولا! ای دار و ندارم!

 

وقتی دشمنان از هر سو چنگ و دندان تیز می‌کنند ،
و هنگام که مشکلات ریز و درشت دوره
ام می‌کنند ،
به شما سلام می‌کنم!

وقتی که خود را در گرداب معصیت غرق می‌بینم و شرم دارم که خدایم را بخوانم،
به شما سلام می‌کنم ای صبح امید!

وقتی بدخواهان پاک بازیام را به سخره می‌گیرند ،
و نشانه
های ایثارم را با انگشت استهزاء اشاره می‌روند ،
به شما سلام می‌کنم که مرا جز شما یاری نباشد.

به شما سلام می‌کنم در هر بامداد 
و به شما سلام می‌کنم در هر شامگاه
و شب و روزم را به عشق لقایتان می‌گذرانم
که زندگی بی یاد و نام شما بیهوده است!

بگذار خفاشان خورشید را انکار کنند
بگذار مرا دیوانه بدانند و متضرر بخوانند
من به همراه خیل مشتاقانت
در صف عظیم شیعیانت
هر صبح جمعه، مویه کنان ندبه خوانت خواهم بود
و هر روز هفته و هماره، دردهایم را جز برای شما بازگو نخواهم کرد 

عزیز من! مولایم! امیدم! یارم! سرورم! 
میلادتان مبارک!

]]>
دموکراسی در غرب 2018-05-01T15:59:53+01:00 2018-05-01T15:59:53+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/451 امیر عبّاس جعفری مقدّم دلم برای مردمی که در غرب زندگی می‌کنند می‌سوزد. زندگی‌شان از تولد تا مرگ در یک زندان مخوف خبری سپری می‌شود. عزم دولت‌های غربی بر بلوکه کردن اخبار و انتشار خبرهای دروغ و جلوگیری از جریان آزاد اطلاعات است. دولت‌های غربی همۀ حقوق و حتی شعور مردم‌شان را قبضه می‌کنند و در عوض تا دل‌تان بخواهد شعار و ادعا تحویل می‌دهند. باور کنید اگر برای همدردی با مردم امریکا و اروپا بنشینیم و دست‌کم‌اشکی بریزیم، راه به خطا نرفته‌ایم! اما قدم مهم‌تر، شکستن انحصار جهانی رسانه‌ای است؛ در این زمینه چه کرده‌ دلم برای مردمی که در غرب زندگی میکنند می‌سوزد. زندگی‌شان از تولد تا مرگ در یک زندان مخوف خبری سپری می‌شود. عزم دولت‌های غربی بر بلوکه کردن اخبار و انتشار خبرهای دروغ و جلوگیری از جریان آزاد اطلاعات است. دولت‌های غربی همۀ حقوق و حتی شعور مردم‌شان را قبضه می‌کنند و در عوض تا دل‌تان بخواهد شعار و ادعا تحویل می‌دهند. باور کنید اگر برای همدردی با مردم امریکا و اروپا بنشینیم و دست‌کماشکی بریزیم، راه به خطا نرفته‌ایم! اما قدم مهم‌تر، شکستن انحصار جهانی رسانه‌ای است؛ در این زمینه چه کرده‌ایم؟

]]>
من بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشم؟ 2018-05-01T05:25:10+01:00 2018-05-01T05:25:10+01:00 tag:http://peirang.mihanblog.com/post/450 امیر عبّاس جعفری مقدّم اشاره: این یادداشت کوتاه ۱۰ سال پیش در یکی از وبلاگ‌های بنده منتشر شده است.   صبح آدینه می‌خواهی ندبه‌ای با حضرت بقیة الله داشته باشی، اما به خود که نگاه می‌کنی می‌بینی آقا چقدر مظلوم هستند! آن قدر مظلوم که کسی چون تو ادعای سربازی‌اش را دارد؟ این گونه است که از شرم سر را پایین می‌اندازی و زمزمه می‌کنی:   ...  اَیْنَ مُعِزُّ الاولیاءِ و مُذِّلُ الاَعداء؟ اَیْنَ جامِعُ الکَلِمَةِ عَلَی التَّقوی؟ اَیْنَ بابُ اللهِ الَّذی مِنهُ یُؤتی؟ اَیْنَ وَجهُ اللهِ الَّذی اشاره: این یادداشت کوتاه ۱۰ سال پیش در یکی از وبلاگ‌های بنده منتشر شده است.

 

صبح آدینه می‌خواهی ندبه‌ای با حضرت بقیة الله داشته باشی، اما به خود که نگاه می‌کنی می‌بینی آقا چقدر مظلوم هستند! آن قدر مظلوم که کسی چون تو ادعای سربازی‌اش را دارد؟ این گونه است که از شرم سر را پایین می‌اندازی و زمزمه می‌کنی:

 

...  اَیْنَ مُعِزُّ الاولیاءِ و مُذِّلُ الاَعداء؟ اَیْنَ جامِعُ الکَلِمَةِ عَلَی التَّقوی؟ اَیْنَ بابُ اللهِ الَّذی مِنهُ یُؤتی؟ اَیْنَ وَجهُ اللهِ الَّذی اِلَیهِ یَتَوَجَّهُ الاَولیاء؟ اَیْنَ السَّبَبُ المُتَّصِلُ بَینَ الاَرض ِ وَ السَّماء؟ اَیْنَ الصّاحِبُ یَومَ الفَتح ِ و ناشرُ رَأیةِ الهُدی؟ اَیْنَ مؤمِّلُ شَمَل ِ الصَّلاح ِ و الرِّّضا؟ اَیْنَ الطّالِبُ بذحولِ الانبیاءِ و الابناءِ الانبیاء؟ اَیْنَ الطّالِبُ بدَمِ المَقتُول بکربلاء؟ ...

.
پ.ن 
: 

فریب ما مخور آقا دروغ می‌گوییم 

قسم به ام ابیها دروغ می‌گوییم 


چه ناله‌ای چه فراقی چه درد هجرانی
نیا نیا گل زهرا دروغ می‌گوییم


تمام چشم به راهی و انتظار و فراق
و ندبه های فرج را دروغ می گوییم


دلی که مأمن دنیاست جای مولا نیست
اسیر شهوت دنیاست، دروغ می‌گوییم


زبان سخن ز تو گوید ولی برای مقام 
به پیش چشم خدا هم دروغ می‌گوییم 


کدام ناله‌ی غربت کدام درد فراق؟ 
قسم به ام ابیها دروغ می‌گوییم


خلاصه ای گل نرگس کسی به فکر تو نیست 
و ما به وسعت دریا دروغ می‌گوییم
 


(منبع اصلی شعر را نیافتم تا لینک دهم.)

 

]]>