تبلیغات

جانم فدای امام خامنه ای

بسیجی امام خامنه‌ای - مطالب امیر عبّاس جعفری مقدّم
بسم الله الرّحمن الرّحیم



ن و القلم و ما یسطرون
Iranian hashtags: Ayatollah al ozma Imam Khamenei ; Imam Komeini ; Ayatollah Ruhollah Khomeini ; Islamic republic of Iran ; Leader ; Shahid ; Martyr ; Tehran ; Qom ; seyed mohammad khatami ; hasan rohani ; hashemi Rafsanjani ; mehdi karrobi ; Ahmadi nejad ; hoseinali montazeri ; sanei ; dr. ebrahim yazdi ; mehdi bazargan ; Mahdi ; mosaddegh ; nategh nori ; amir kabir ; reisi ; sardar aziz jafari ; Mohsen rezaei ; rashid ; haji zade ; Tehrani moghaddam ; Ahmadi roshan ; shahriari ; rezaei nejad ; Iranian ; Hezbollah ; hizbollah ; allah ; Imam Ali ; Ahvaz ; karaj ; najaf abad ; Isfahan ; kashan ; fordo ; dehloran ; khoozestan ; oil ; petroliom ; war ; f14 ; qaher ; ghaher 313 ;
امام خامنه‌ای (مدّظلّه‌العالی): اگر چنانچه ما بر روى توان خودمان تكیه كنیم، استقامت آنها در هم خواهد شكست؛ این را بدانند! تا وقتى كه ما چشم‌مان به دست دیگران باشد، به جایى نمی‌رسیم. (28 بهمن 1392)
تاریخ نگارش: پنجشنبه 1398/01/29 - ساعت: 14:53

از آخر به اول بخوانید !

بسم الله النور

امروز در ایستگاه راه‌آهن تهران یکی از دوستان - یا به قول خودش، یکی از شاگردان - قدیم را دیدم.
برای این‌که کمی با او آشنا شوید، اشاره می‌کنم که چون بعد از گرفتن دیپلم، در کنکور سراسری قبول نشد، برای فرار از سربازی به صنف طلبگی پیوست، در  ساختار حوزه شغلی برای خود دست و پا کرد و سپس سر فرصت در کنکور سراسری شرکت جست و به کسوت دانشنامه‌جویی (!) درآمد و به هدفش رسید.

نام‌نبرده (!) خیلی زود به گروهک منحرف نهضت آزادی متمایل شد و همچنین مرحوم هاشمی رفسنجانی را پیر و مراد خود قرار داد.

امروز و در ایستگاه راه‌آهن، از وقتی ناغافل آمد و به رسم طلاب شانه حقیر را بوسید تا سلام و علیک کردیم و وارد مباحث سیاسی شدیم، بیش از دو دقیقه طول  نکشید، باور می‌کنید؟

چون با اهل و عیال عازم مشهد بود و فرصت کم، با دور تند از وضعیت کشور گفتیم. جمهوری اسلامی را در بن‌بست می‌دید، نظرات امام امت را کم‌طرف‌دار می‌دانست، از روحانی تمجید می‌کرد و راه سعادت ایران را لیبرالیسم می‌پنداشت!!!

بعد از تشریح فوری وضعیت کشور و اثرگذاری حضرت آقا بر جهان، منطقه و کشور، و بعد از تشریح پشتیبانی مثال‌زدنی آحاد جامعه، به‌ویژه جوانان از امام خامنه‌ای که آن را با ذکر مصادیق غیر قابل انکار همراه کردم، و پس از ذکر پیش‌‌رفت‌ها و موفقیت‌هایی که در سایه اسلام و ولایت فقیه به‌دست آورده‌ایم، رسیدم به صاحب کلید ساختمان ریاست جمهوری و از او پرسیدم: چه کسی می‌گفت با کدخدا مذاکره می‌کنیم و همه مشکلات حل می‌شود؟ و چه کسی بعد از مغبون شدن گفت بعضی‌ها فکر می‌کنند کل دنیا فقط امریکاست؟! در حالی که چنین اشتباه بزرگی را خودش داشت!

پرسیدم: چه کسی می‌گفت شما زبان دیپلماتیک بلد نیستید و طوری با امریکا صحبت می‌کنید که جنگ بشود؟ و چطور خود او وقتی کرسی ریاستش را در خطر دید، یک‌مرتبه از بستن تنگه هرمز سخن گفت؟ یاد آوری کردم که حزب الله و سپاه در تندترین سخنان خود خطاب به دشمن، از بستن تنگه هرمز دم نزده بودند. بعد پرسیدم که حسن آقا روحانی آیا از اول می‌دانست با دشمن باید محکم سخن گفت و خیانت ورزید، یا بلد نبود و بعدا یاد گرفت؟ در هر دو صورت مشکل از اوست.

پرسیدم چه شد که وقتی حزب الله و اهل ولایت از مشکلات برجام سخن می‌گفتند، حسن آقا به ایشان بد و بیراه می‌گفت، اما با شکست برجام او و باندش همان حرف‌های دلواپسان(!) را تکرار کردند؟ می‌دانستند و خیانت کردند، یا بلد نبودند و یاد گرفتند؟!

پرسیدم: بر فرض محال اگر دشمن یک عامل خود را داخل نظام نفوذ می‌داد تا جایی که به ریاست جمهوری برسد و بعد به او می‌گفت تا می‌توانی به نظام خسارت بزن، ولی در حدی که تا آخر دوران مسئولیت، بر مسند باقی بمانی، آن عامل نفوذی چه می‌کرد که حسن روحانی تا کنون نکرده است؟!

به او گفتم: واضح و شفاف بگو بدانم کدام‌یک از وعده‌های روحانی محقق شد؟ کدام یک از راه‌کارهایش کشور را به نتیجه مثبتی رساند؟ مگر نمی‌گفت که دیگران کار بلد نیستند و من استاد همه فن حریفم؟

و سپس فهرستی از خسارت‌های کشور و گستاخی و توفیقات دشمن، بر اثر ندانم‌کاری حسن آقا روحانی را ذکر کردم (که البته ندانم‌کاری با نگاه خوش‌بینانه است).

دوست - یا شاگرد - قدیمی بنده که حالا اصرار داشت تندتند یادآوری کند که پایان‌نامه دکترای علوم سیاسی‌اش را دفاع کرده، هر بار که به‌صورت تلگرافی، از شاهکارهای آقای حسن فریدون (روحانی) می‌گفتم، به شاخه جدید می‌پرید تا رسید به محمود احمدی نژاد!

همه این‌ها را نوشتم تا برسم به این‌جا. این شخص قبل‌ها به‌ویژه در چهار سال نخست ریاست جمهوری احمدی نژاد، تندترین انتقادات و زشت‌ترین توهین‌ها را نثار محمود می‌کرد، اما امروز از منش و حرف‌های احمدی‌نژاد استقبال و از آن دفاع می‌کرد.

و این وضعیت امروز احمدی‌نژاد است! او از رکاب ولایت، و از تأیید حزب الله، رسیده به اردوی لیبرال‌ها!!!

دفتر خاطرات احمدی‌نژاد هنوز صفحات نانوشته دیگری دارد؛ باشید و فتنه‌گری محمود احمدی نژاد و سقوط وحشتناک او را ببینید؛ این خط، این هم نشان!

دعا بفرمایید.








نظرات() 



تاریخ نگارش: دوشنبه 1398/01/12 - ساعت: 16:05

علی برکت الله

 

⭕️ حسن روحانی دو بار با یک شیوه کشور را دور زده، دستاوردهای هسته‌ای را تسلیم دشمن کرده و خسارت‌های فراوان به بار آورده است.

 

⏺ آیا این ماجرا کاملا اتفاقی است؟!

⏺ نکند کاسه‌ای زیر نیم کاسه باشد؟!

 

✳️ یادمان باشد که:

 

حسن روحانی دانش‌آموخته و دل‌باخته غرب است؛

 

سال‌ها قبل نام خود را تغییر داده تا در آینده یک فرد معمم موجه جلوه کند؛

 

امریکا را کدخدای جهان و غرب را قبله آرزوهای خود می‌داند؛

 

حتی گفته شده در آغاز امسال و همزمان با سیل، در قشم نبوده، بلکه در کانادا بوده و به همین دلیل در دسترس نبوده است؛

 

در اغلب صحنه‌ها عمل‌کردش متضاد اوامر رهبر معظم انقلاب است؛

 

امام خمینی (ره) فرمود: «اگر سپاه نبود کشور هم نبود»؛ و در طول این سال‌ها در هر عرصه‌ای که کشور مشکل و بحران داشته، سپاه با اقتدار به حل مشکل و بحران پرداخته است، اما حسن روحانی هر وقت فرصت کرده به سپاه و قدرت دشمن‌شکن این نیروی مخلص و مردمی حمله می‌کند و همین الان که کشور گرفتار بحران سیل است، سپاه و بسیج و دیگر نیروهای نظامی در حال خدمت رسانی هستند، اما روحانی به جای تشکر، به سپاه حمله می‌کند؛

 

بارها به قدرت موشکی سپاه نیش و کنایه زده و اگر بتواند، دستاوردهای موشکی را که موجب اقتدار کشورمان شده و مردم را از شر متجاوزان حفظ کرده، بار می‌کند و تحویل دشمن می‌دهد؛

 

بعد از برجام ننگین، اکنون به‌شدت دنبال این است که قراردادهای ننگین دیگری را به کشور تحمیل کند تا دشمنان غربی بر کشور مسلط شوند؛

 

واقعا ماجرا چیست؟

چه کسی رئیس جمهور ماست؟!




نظرات() 



تاریخ نگارش: پنجشنبه 1398/01/8 - ساعت: 22:32

مقصر اصلی سیل و زلزله مردم هستند!

بسم الله النّور

در پنج سال اخیر این مطلب را بارها در جلسات خصوصی و در گفتوگوهای دو و چند نفره عرض کردهام و اینک برای نخستین بار قلمی میشود.

 

هر چه از پیروزی انقلاب اسلامی، دفاع مقدّس و دهۀ ۶۰ گذشتیم، مردم رفته رفته دنیا طلب شدند و بهویژه در ۱۰ سال اخیر کمکم مطالعۀ جامعه نشان میداد که گمشدۀ مردم، به جای معنویت و رضایت پروردگار، «پول، پارتی و رفاه» شده است.

 

در چنان شرایطی کاملاً طبیعی بود که در میان نامزدها، اگر کسی به جای ارزشهای الهی، از بهبود شرایط زندگی سخن بگوید و وعدۀ رفاه و ارزانی بدهد، مردم به او روی خوش نشان دهند.

اینگونه بود که بنده با طیب خاطر انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲ را، علیرغم نظر دوستان، پیروزی میلیمتری حسن روحانی در همین وبلاگ پیشبینی کردم.

حسن روحانی گفته بود کلید دارم و برای حل مشکلات، دارای راه حلّ صد روزه هستم. روحانی گفته بود که راه حل مشکلات کشور در گرو مذاکره با کدخداست. مردم با اینکه به تجربه میدانستند دشمن اصلیشان امریکاست، و با اینکه بارها و بارها دشمنی و خباثت امریکا را با گوشت و پوست خود تجربه کرده بودند، اما چون دنیا طلب شده بودند، با وعدۀ دنیا فریب خوردند، بی آنکه هیچ وقت به دنیا برسند!

*

با اتمام دورۀ نخست ریاست جمهوری حسن روحانی، همۀ شاخصهای علمی، و حتی جیب و سفرۀ مردم نشان میداد که او نه تنها موفق نبوده است، بلکه بسیار غلط و ناشیانه طی مسیر کرده و کشور را به ناکجا آباد رهنمون کرده است؛ اما در منش دنیا طلبی اکثریت مردم تغییری رخ نداده بود و باز هم با وعدههای دنیایی – و عمدتاً برجامی – فریب خوردند.

روحانی و جهانگیری به گزاف گفتند که اگر ما نباشیم و اگر برجام نباشد، کشور با جنگ مواجه خواهد شد و اکثریت مردم با همان رویکرد دنیا طلبی، از جنگ و از کدخدا ترسیدند و به گشایش امور از روزنۀ رابطه با کدخدا دل خوش کردند.

 

مردم فراموش کرده بودند که در سالهای نهچندان دور، در حالی که کشور کاملاً در تحریم بود، و در حالی که نیروهای مسلح به لحاظ تسلیحاتی و لجستیکی در مضیقۀ شدید بودند، و در زمانی که حتی سیم خاردار به ما نمیدادند، ما با کدخدا و تمام متحدان جهانیاش، در قالب جنگ با رژیم بعث مبارزه کردیم و سربلند بیرون آمدیم!

 

مردم فراموش کرده بودند که رمز پیروزی ما بر قدرتهای جهانی، ایمان و توکل به خدا بود. مردمی که پیروزی بر کدخدا را با اتکال به خدا تجربه کرده بودند، فقط به یک دلیل ساده، یعنی فقط به این دلیل که دنیا طلب شده بودند، بی آنکه دنیا بگیرند، با وعدههای دنیایی فریب خوردند و به نامزد متمایل به کدخدا رأی دادند.

 

در چنین شرایطی عجیب نیست که خدای متعال قدرت نمایی کند و به بندگان ناسپاسش یادآوری کند که کدخدا و همۀ قدرتهای دنیایی پوشالی هستند و در برابر خدا هیچ قدرتی ندارند.

 

مردمی که از ترس جنگ به روحانی رأی داده بودند، خیلی زود کشور را در شرایط جنگی دیدند؛ اما نه جنگی که از طرف کدخدا تحمیل شده باشد، بلکه کشور دچار یک دور پایان ناپذیر زلزله شد.

مدت زمانی طولانی اخبار زلزله، مانند اخبار جنگ کشور را تحت تأثیر قرار داد و هنوز هم خسارتهای زلزله به تمامی برطرف نشده است.

*

در یک سال گذشته مردم به تجربه دریافتند که مسیر برجام غلط بوده است، اما به جای اینکه واقع بینانه و منصفانه اشتباه خود را در انتخابات بپذیرند، با فرافکنی و بهانهجویی با شکستهای برجامی دولت روحانی مواجه شدند و به عنوان نمونه، همواره یک دستاورد دروغین برای برجام اعلام و تکرار میشد: دور کردن سایۀ جنگ!

این گونه شد که با تقدیر الهی آخر سال 97 و نوروز 98، کشور دوباره وضعیت جنگی به خود گرفته است؛ این بار نیز جنگی از سوی کدخدا و یا دیگر قدرتهای پوشالی دنیا تحمیل نشده است، بلکه این قدرت الهی است که در طبیعت تجلی کرده و همه را درگیر خود کرده است.

 

این گونه است که بنده حقیر معتقدم زلزله و سیل حاصل دنیاطلبی مردم، «کدخدا ترسی» ایشان، و عدم توجه و باور مردم به قدرت الهی است.

 

در این میان، بسیار عبرت آموز است که خداباوران و استکبار ستیزان، و به عبارتی همۀ کسانی که کدخدا را غیر قابل اعتماد میدانستند، هم در زلزلههایی که گذشت و هم در حوادث سیل اخیر، در صف اولِ کمک به هموطنان آسیب دیده هستند تا بار دیگر به یاد داشته باشیم کسانی را که به تمسخر «دلواپس» میخواندند، نه تنها نظرشان و پیشبینیشان از آینده درست بوده است، بلکه هر گاه مشکلی برای کشور بهوجود بیاید، همین به اصطلاح دلواپسان، از نخستین کسانی هستند که برای رضایت پروردگار و در رکاب امام امّت، به کمک مردم عزیز خواهند شتافت.

***

در باب برجام و وضعیت کنونی و آیندۀ کشور نکاتی هست که به یاری خدا بهزودی در همین وبلاگ عرض خواهد شد.




نظرات() 



تاریخ نگارش: پنجشنبه 1397/12/23 - ساعت: 07:26

به کوری چشم غریبه ها و آشنایانی که چشم دیدن ندارند

بسم الله النّور

 

 

 دل به سودای تو بستیم خدا می داند

وز مه و مهر گسستیم خدا می داند

 

ستم عشق تو هر چند کشیدیم به جان

ز آرزویت ننشستیم خدا می داند

 

با غم عشق تو عهدی که ببستیم نخست

بر همانیم که بستیم خدا می داند

 

خاستیم از سر شادی و غم هر دو جهان

با غمت خوش بنشستیم خدا می داند

 

به امیدی که گشاید ز وصال تو دری

درِ دل بر همه بستیم خدا می داند

 

دیده پر خون و دل آتشکده و جان بر کف

روز و شب جز تو نجستیم خدا می داند

 

دوش با «شمس» خیال تو به دلجویی گفت

آرزومند تو هستیم خدا می داند

 

(شمس مغربی)




نظرات() 



تاریخ نگارش: دوشنبه 1397/12/6 - ساعت: 17:31

احمدی نژاد: نظرم مخالف رهبری است!

بسم الله النّور

 

گفتوگوی فارس با احمدی نژاد بقیۀ پرده‌ها را از چهرۀ او کنار زد.

پیگیر بودیم که گفت‌وگویی صریح و بی‌پرده با آقای احمدی‌نژاد داشته باشیم و از آخرین تغییرات اعتقادی و بینشی ورفتاری‌اش سؤال کنیم. درخواست مصاحبه دادیم و الحمدلله استقبال کرد. وعدۀ‌مان ساختمان ولنجک بود. با همکاران گروه عکس و تصویر وارد ساختمان شدیم. پیرمرد صاف و ساده و خوش مشربی دم در بود که با بذله گویی قوانین ورود به ساختمان را برایمان مرور کرد: «لطفاً برای ورود، گوشی و دوربین و ضبط و غیره را همینجا بگذارید و بروید». ابتدا تصور کردیم هماهنگی لازم انجام نشده اما بعد از اینکه از راه پله تاریک با پله های بلند عبور کردیم و به حلقه نزدیکان رئیس جمهور سابق نزدیک شدیم فهمیدیم که گفتوگو منحصر به همین جلسه است و قرار نیست چیزی به دست مخاطب فارس برسد.

 

با این حال به محض ورودِ آقای احمدی نژاد، مجدداً از خودش هم درخواست کردیم که اجازه دهد تصویر برداریم و ضبط کنیم؛ اما در کمال تعجب و بر خلاف قراری که گذاشته بودیم، احمدی نژاد مخالفت کرد و بسیار مصمم بود که دوربین، ضبط و گوشی در میان نباشد!

 

تمدن استاندار سابق تهران و جوانفکر هم در جلسه حضور داشتند. کارکنان ساختمان خودشان جلسه را ضبط می‌کردند و قول دادند که همان شب فایلهای هر سه دوربین را به ما برسانند که از این وعده نزدیک به دو هفته گذشت و بازهم خبری نشد.

 

دو روز پیش یکی از نزدیکان احمدی نژاد خبر انجام این گفتوگو را منتشر کرد و جالب اینکه توصیه کرده که گفت‌وگو به صورت کامل منتشر شود.

طبیعی است که خواستۀ ما همین است، اما چون قواعد یک گفت‌وگوی صمیمانه و صادقانه شکسته شد و اساساً دست ما برای انتشار مصاحبه کوتاه است، روایتی از جلسه را جهت اطلاع مخاطبان محترم منتشر می‌کنیم. بدیهی است که هر زمان فایل تصویری گفتوگوی حدوداً چهار ساعته به دست ما برسد، مصاحبه را کاملتر منتشر خواهیم کرد.

 

گفت‌وگو با یک سؤال ساده شروع شد: «آقای احمدی نژاد چند روزی است از جشن چهل سالگی انقلاب گذشته است. فکر می‌کنید وضعیت مهم‌ترین شاخص‌های انقلاب اسلامی نسبت به دوران طاغوت چطور است؟ به طور مشخص در آزادی و عدالت وضعیت چگونه است؟»

پاسخ احمدی نژاد صریح‌تر و روشن‌تر از سؤال ما بود: «وضعیت آزادی نسبت به قبل انقلاب را باید در دو وجه بررسی کرد: بخش اول شدت برخورد با آزادی مردمی است و بخش دوم گسترۀ برخورد با آزادی. معتقدم در بخش اول وضعیت ما بهتر شده است، یعنی شدت عمل حکومت علیه مخالفان تخفیف یافته، اما گسترۀ برخورد حکومت با آزادی مردم بدتر شده است. یعنی در مقایسه با قبل، وضع آزادی بدتر شده است».

 


احمدی نژاد مدعی شد که وضعیت آزادی بدتر از زمان طاغوت است! اما او اجازه نداد که خبرنگاران در یک مصاحبۀ مطبوعاتی، چیزی ضبط کنند و عکسی بگیرند.

خبرنگاران نمی‌دانستند برای مصاحبه با رئیس جمهور سابق و تغییر یافته حاضر شدهاند و یا در سازمان ساواک حضور به هم رساندهاند؟!

و توضیح داد این حرف یعنی الان مانند زمان طاغوت برخوردها با زندانیان سیاسی آن‌طور خشن نیست، اما دایره و گسترۀ برخوردها بیشتر شده است. برای این ادعای خود مثال‌هایی هم از زندان‌های یکی دو شهر بزرگ آورد که طبق ادعای او صدها نفر در آن‌ها به خاطر آزادی و انتقاد از وضع موجود حضور دارند. احمدی‌نژاد معتقد بود مخالفان و منتقدان رؤسای سه قوه از برخورد قضایی امان ندارند و زندان‌ها پر از منتقدین به این سه شخصیت (حسن روحانی و برادران لاریجانی) است.

 

احمدی‌نژاد درباره وضعیت عدالت به دو مسئله تبارسالاری و اقتصاد اشاره کرد. در بارۀ تبارسالاری گفت که در این زمینه هم‌اکنون با یک حکومت خانوادگی مواجه هستیم. دربارۀ اقتصاد نیز اشاره داشت که زمان قبل انقلاب و در دورۀ طاغوت اقتصاد کشور مردمی‌تر بود و با انقلاب «بنیادها» به بهانۀ برخورد با سرمایه‌داری، اموال مردم را از آن‌ها گرفتند و همه چیز در اختیار دولت، نهادها و سازمان‌ها قرار گرفت.

 

درباره وضعیت آزادی مباحثه‌ای شکل گرفت و احمدی نژاد با توجه به برخوردی که با نزدیکانش شده بود، مصر بود که نشان دهد وضعیت آزادیِ بیان هر روز بدتر می‌شود. او توضیح داد که دستگاه قضایی اجازه کمترین نقدی را نمی‌دهد و اگر علیه علی لاریجانی حرف بزنیم، صادق لاریجانی برخورد می‌کند و اگر علیه رئیس دستگاه قضا نقد کنیم، دادستان برخورد می‌کند و این «وضعیت ظالمانه» نشان دهندۀ این است که نه تنها نمی‌شود به این ساختار اعتماد کرد، بلکه با روند موجود امیدی به اصلاح هم نمی‌توان داشت.

 

به او گفتیم که برخورد قاطع دستگاه قضا با متهمان امنیتی و اقتصادی همواره وجود داشته است و مسئلۀ جدیدی نیست؛ اما شما در زمان ریاست جمهوری در پاسخ به سؤال رسانه‌های خارجی، آزادی در ایران را نزدیک به مطلق ارزیابی کردید. آیا این تناقض نیست؟

احمدی نژاد گفت که حرف آن موقع من را تحریف کردید. من در آن مصاحبه گفتم آزادی در ایران برای نقد دولت من نزدیک به مطلق است.

 

احمدی نژاد معتقد بود به بقایی و مشایی ظلم شده است. وقتی از او پرسیدیم که شما هشت سال رئیس جمهور کشور بودید و چرا آن زمان نسبت به این امور اعتراض نکردید؟ گفت: «شما در جریان نیستید؛ من همان زمان هم معترض بودم. اما دلیلی نمی‌دیدم که رسانه‌ای کنم».

گفتیم اما این ادعای آزادی خواهی با مسئولیت‌هایی که در دولت به امثال آقای مرتضوی دادید چگونه قابل جمع است؟ که گفت: «مسئولیت ایشان با انتخاب مستقیم من نبود»!

 

احمدی نژاد گفت مگر آقای مشایی چه کرده بود که با وی این‌طور برخورد کردند؟ آیا پاره کردن حکم قاضی جزایش زندان است؟ چرا نقد ما را به حساب اقدام علیه امنیت ملی می‌گذارند؟

 

گفتیم شما قاضی را ظالم می‌دانید؛ دادستان را هم ظالم می‌دانید؛ رئیس دستگاه عدلیه را ظالم و اهل فامیل بازی می‌دانید و ضمناً معتقدید که برای رهبری هم اشکالات را گفتید و اثری ندیدید. همچنین می‌گویید اشکال دستگاه قضایی را هم جایی نیست ببریم. آیا فکر نمی‌کنید این تصویری که ارائه می‌کنید فارغ از درستی یا غلطی، به معنی برآشفتن علیه کشور است؟ آیا از منظر شما امیدی به اصلاح هست و آیا مردم باید منتظر اصلاح باشند یا خیر؟!

احمدی نژاد توضیح داد: «حرف من این است که اگر رئیس دستگاه قضا عوض شود و یک مجتهد عادل و با تقوا بیاید، خیلی از مسائل حل می‌شود، ولی چرا نگرانید؟ فرض کنید من بگویم اشکال ساختاری است، چرا استقبال نمی‌کنید؟ مگر غیر از این است که کسی بیشتر از من به این انقلاب خدمت نکرده است!!!»؟

 

این جملۀ آخر و جملات مشابهی چون «هیچ کس بیشتر از من به این انقلاب خدمت نکرده است»، «کسی بیشتر از من به رهبری خدمت نکرده است»، «هیچ‌کس به اندازه من برای انقلاب فداکاری نکرده است» در سخنان آقای احمدی نژاد چندین بار به شکل‌های مختلف تکرار شد.

 

از وی پرسیدیم رهبر انقلاب در خطبه مشهور نماز جمعه 29 خرداد 88 فرمودند که نظرم به فلانی نزدیکتر است. بعدها از دولت شما نیز حمایت کردند. اما آخرین واکنش نسبت به شما این بود که آمدن شما به انتخابات را به صلاح ندانستند و بعدها علتش را هم گفتند که موجب دوقطبی می‌شود. سؤال را ساده و کوتاه و صریح پرسیدیم: «به نظرتان شما عوض شدهاید یا رهبری»؟ پاسخ داد: «من تغییر نکردم. البته برخی موضوعات برایم روشنتر شده است. اما این چه سؤالی است چرا تفتیش عقاید می‌کنید؟»

گفتیم برای یک سیاستمدار، آیا نباید مهم باشد که نظر رهبری درباره رفتار او چگونه است؟ اصلا رهبری نه؛ آیا برای شما به عنوان یک سیاست‌مدار، نباید مهم باشد که نظر دیگران نسبت به شما چگونه است و چرا تغییر کرده است؟ گفت: «این که در ذهن من چه می‌گذرد به شما چه کار دارد؟»

 

گفتیم تحلیل شما را می‌خواهیم، اشکالی دارد؟ و ادامه دادیم که چرا رهبری نگران بودند که با آمدن شما دوقطبی شود؟ چه چیز در رفتار شما دیدند؟

گفت: اتفاقا نظر من این بود که اگر من بیایم دوقطبی رفع می‌شود؛ کما اینکه دیدید دو قطبی ایجاد شد. اگر من در انتخابات حضور داشتم، دوقطبی تبدیل می‌شد به سه قطبی.

 

به احمدی نژاد گفتیم که اساساً چیزی به نام سه قطبی وجود ندارد. قطبی شدن مربوط به مردم است نه نامزدها. تقابل هم همیشه دوگانه است نه سه گانه یا بیشتر. سؤال این است که چرا رهبری معتقد بودند که اگر شما بیایید دوقطبی می‌شود؟

دوباره مدعی شد که این سؤال تفتیش عقاید است و ادامه داد: «شما بازجوئید مگر»؟!

احمدی نژاد در حالی مدعی میشود که از امام خامنه ای برای نامزد شدن سؤال نکرده است، که امام خامنه‌ای صراحتاً به استعلام احمدی نژاد اشاره کرده‌اند.

احمدی نژاد وقاحت را از حد گذرانده و به امام امت اتهام دروغ بسته است!

ضمن این‌که – بر فرض محال -حتی اگر احمدی نژاد سؤال هم نکرده باشد، با ورود به انتخابات، توصیۀ مشفقانۀ امام امت را زیر پا گذاشته است.


گفتیم آقای احمدی نژاد! آیا برای شما مهم نبود که نظر رهبری درباره آمدن یا نیامدن شما چیست؟ گفت: «نه. اساساً من از ایشان سؤال نکردم که بیایم یا خیر؛ خود رهبر انقلاب در اثنای یک گفت‌وگو گفتند آمدن شما به صلاح نیست».

 

 به نظر رسید خیلی از این  بخش پرسشها راضی نیست و از پاسخ طفره رفت و کار به مختصری محاجه نیز کشیده شد و اینکه شما من را بازجویی می‌کنید و غیره.

 

سپس ادامه داد که شما اساساً متوجه نیستید که ولایت فقیه یعنی چی. هرکس مخالف رهبری نظری داشت نباید بگوید؟ من نظرم مخالف ایشان است، چه کنم؟ ساکت شوم؟

 

بعد از ما پرسید شما هیچ وقت به رهبری نقد نداشتید؟

یکی از مصاحبه کنندهها جواب داد: تا حالا نقد نداشتیم، اما خود رهبر انقلاب هم فرمودهاند که نقد به رهبری جایز است؛ اما نقد ما به شما این مسئله نیست. گفت: «نقدتان پس چیست؟»

 

گفتیم ما نه می‌گوییم حرف نزنید و نه می‌گوییم چرا نقد دارید؟ اما نقد به یک عملکرد یک حرف است و تفاوت فاحش با نظام فکری، رفتاری و مدیریتی رهبری، حرف دیگری است. الان هم نمی‌گوییم حرف نزنید؛ سؤال ما این است که اساساً اینکه این تفاوت هر روز دارد بیشتر می‌شود نگرانتان نمی‌کند؟ به این موضوع فکر کردهاید؟ رهبری می‌گوید به آینده امیدواریم و شما می‌گویید در بحرانیم و شرایط بنبست گونه است؛ آیا این تفاوت فاحش بینشی برایتان طبیعی است؟

 

احمدی‌نژاد در پاسخ گفت: «این‌ها سؤالات مردم نیست؛ من که می‌گویم شما خبرنگار نیستید یعنی همین. سؤالات مردم را بپرسید.»

در پاسخ گفتیم: سؤال کف جامعه و پایگاه‌های بسیج و متدینین همین است. که احمدی‌نژادی که در سال 84 دیدیم چرا اینقدر متفاوت شده است؟ سپس مثال‌هایی از سخنانش در سال‌های 83 و 84 درباره ولایت فقیه، شخص رهبری، مدل سیاست‌ورزی حزب‌الله و ... آوردیم و گفتیم که سؤال بچه‌های پایگاه‌های بسیج این است که گوینده آن حرف‌ها امروز چرا اینقدر تغییر کرده است؟ اصلاً این تغییر را قبول دارید؟

 

در پاسخ به ما ابتدا با لبخند پرسید: «کف پایگاه بسیج یا کف جامعه؟»

گفتیم اتفاقا یکی از تغییرات همین است. احمدی‌نژاد 84 تفاوتی بین بسیجیان و آحاد مردم نمی‌دید. بسیار از این حرف ما ناراحت شد و گفت: «بسیجی‌ها را با میلیون‌ها شب‌نامه علیه من بدبین کرده‌اند. من تغییری نکرده‌ام. همان احمدی‌نژاد 84 و همان احمدی‌نژاد 85 هستم. فداکاریای که من برای رهبری کرده‌ام هیچ‌کس نکرده است». جای دیگری هم اشاره کردند که رفتاری که رهبری با من داشتند با هیچ رئیس جمهوری نداشتند. معاون قرار می‌دادم برمی‌داشتند. می‌خواستم وزیر عزل کنم اجازه نمی‌دادند. و مواردی دیگر.

 

بحث به بیداری اسلامی و ماجرای سوریه کشیده شد؛ گفت: «من بیداری اسلامی به این شکل که گفته می‌شد را قبول نداشتم. معتقد بودم پروژه متعلق به دیگران است و ما نباید استقبال کنیم؛ ولی چون نظر رهبری بود حرفی نزدم. ماجرای سوریه هم باید سیاسی حل می‌شد. هرقدر من تلاش کردم ماجرا به نحو دیگری اصلاح شود نمی‌گذاشتند. الان هم حل نشده است و همچنان مشکل باقی است.»

 

احمدی نژاد مجدداً ‌گفت: «سؤالات مردم را بپرسید؛ مثل این سؤال که الان وضعیت کشور چگونه است؟ مقصر کیست؟ باید چه کرد؟»

ما هم گفتیم که شما در نامه به رهبر انقلاب گفتید که این دولت باید برود کنار. با کدام مبنا به این رسیدید که از رأی مردم برگردیم؟ گفت: «الان همه مردم می‌خواهند» گفتیم: «بله در نامه‌تان هم اشاره کردید که مردم می‌خواهند، اما از کجا به این نتیجه رسیدید که نظر مردم برگشته است؟ ضمن اینکه شما برای انتخابات مجدد هم شرط گذاشتید که شورای نگهبان انتخابات را مهندسی نکند، مگر این شورای نگهبان همان شورای نگهبانی نیست که شما را انتخاب کردند؟»

احمدی نژاد خودش را به نفهمی می‌زند، چرا که خود می‌داند در مقابل اوامر رهبری ایستاده است و دیگر شایسته نامزدی ریاست جمهوری اسلامی نیست.

احمدی نژاد می‌داند که علیه شورای نگهبان و نهادهای قانونی شوریده است و دیگر صلاحیت نامزدی ندارد؛ اما می‌گوید هیچ دلیلی برای رد صلاحیت او نبوده است!!!

گفت: «بله. ولی آیا شورای نگهبان نمی‌تواند تغییر کند؟ آیا در انتخابات گذشته مهندسی نشد؟ دلیلشان برای رد صلاحیت من چه بود؟ چه پاسخی داشتند؟ در تلویزیون آمدند و گفتند نیازی نیست پاسخ بدهیم».

 

سؤال کردیم که به نظرتان مردم نظرشان درباره این مواضع شما چیست؟ شما وقتی سراغ انتقاد از قوه‌قضائیه رفتید که نزدیکان‌تان را گرفتند؛ وقتی سراغ شورای نگهبان رفتید که ردصلاحیت شدید! آیا مردم نمی‌گویند که این انتقادها واقعی نیست؟

پاسخ احمدی نژاد این بود که من در گذشته هم همیشه نقد داشتم و گفته‌ام؛ اما خصوصی نقد می‌کردم. الان کار به جایی رسیده است که باید علنی بگویم.

 

گفتیم شما معتقدید مجلس فقط 25 درصد از آرای مردم را دارد. این دولت را هم دیگر مردم قبول ندارند. عدلیه هم امیدی به اصلاحش نیست. به نظرتان آیا این ایستادن مقابل ساختارهای برآمده از رأی مردم نیست؟ پاسخش این بود که آیا اگر من احساس خطر کنم نباید حرف بزنم؟ شما باید از حرف‌های من استقبال کنید که می‌گویم این کشتی در حال غرق شدن است. شما نمی‌خواهید ما حرف بزنیم.

 

احمدی نژاد علیه سابقۀ خود شوریده است، اما فعلاً قصد علنی کردن ماهیت خود را ندارد.

علنی کردن عقاید پنهان احمدی نژاد توسط خودش، مساوی است با شوریدن او علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی؛ در این صورت او نیز مثل برخی دیگر که سقوط کردند، به زباله دان تاریخ خواهد پیوست.

شخصاً امیدوارم که خدا او را هدایت کند.

پایان جلسه ختم شد به ناگفته‌های احمدی نژاد و این‌طور شروع کرد: حرفهایی می‌خواهم بزنم که تاب شنیدنش را احتمالاً ندارید. حرف‌های او  دربارۀ سردار رشید سپاه اسلام، سرلشکر حاج قاسم سلیمانی، رهبر معظم انقلاب، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دیگر اشخاص و نهادهای انقلابی بود؛ اما نظرش این بود که فعلاً منتشر نشود!

 




نظرات() 



تاریخ نگارش: دوشنبه 1397/11/15 - ساعت: 19:04

آیا داوران فوتبال معصوم هستند ؟!

بسم الله النّور

اشاره:

۱- همان گونه که همه قبول دارند در فوتبال ایران فساد قابل مشاهده است، داوری نیز از این دایره خارج نیست و می‌توان تصور کرد که در میان داوران نیز زد و بند وجود دارد.

۲- محاسبۀ سود و زیان تیم‌ها از اشتباهات داوری، نمی‌تواند نشانگر سلامت همۀ داوران باشد! یعنی ممکن است یک تیم چند بار از اشتباه داوری (که جزئی از فوتبال است) سود ببرد، اما در یک بازی، از اشتباه عمدی داور ضربه بخورد؛ در این صورت نمی‌توان با جمع جبریِ سود و زیان آن تیم، نتیجه گرفت که داوری پاک و خالی از اشکال بوده است.

 

 

 

با این‌که برنامۀ نود در آستانۀ تعطیلی لیگ، گزارش مفصلی از فساد در تمام لایه‌های فوتبال ایران پخش کرد؛ اما در همان حال، جامعۀ داوری را بری از هر گونه فساد و خطای عمدی دانست!!!

سخن این است که آیا داوران فوتبال معصوم هستند؟ آیا واکسن ضد لغزش تزریق کرده‌اند؟ مسلماً خیر؛ به ویژه این‌که کارنامۀ داوران فوتبال ایران خالی از لکۀ سیاه نیست و فقط به عنوان یک نمونه «غش کردن فلان داور» را دیگر همه می‌دانند! و البته فسادِ اثبات شده در داوری فوتبال ایران، محدود به همین یک مورد نیز نبوده است! سؤال این است که چرا بعضی‌ها (!) اصراری دارند که بگویند داوران ما به هیچ وجه خطای عمدی ندارند؟! آیا در عرصِۀ دواری فوتبال ایران مافیایی شکل گرفته است؟! آیا اصحاب رسانه نیز در این میان نقشی دارند؟! آیا کارشناسان فوتبال و داوری نیز آلوده شده‌اند؟! اگر پاسخ مثبت باشد، به جز این‌ها، دیگر کدام اشخاص یا گروه‌ها دستی بر ماجرای مافیای داوری دارند؟!

 

اما آنچه بیش از همه حائز اهمیت است و باید به آن توجه داشت، این است که چرتکه انداختن در مورد اشتباهات داوری و محاسبۀ سود و زیان تیم‌ها، یک راهکار انحرافی و برای سرپوش گذاشتن به تخلفات عمدی داوران است!

و مگر محاسبۀ سود و زیان تیم‌ها از اشتباهات داوری، می‌تواند نشانگر سلامت داوران باشد؟! به عنوان مثال، اگر داوران در بازی‌های مختلف، سه اشتباه به نفع تیم سپاهان گرفته باشند، و داور دیگری در یک بازی دیگر و در یک صحنه، بر اساس زد و بند، عمداً علیه سپاهان یک سوت سرنوشت ساز بزند، آیا می توان گفت که در مجموع، سپاهان دو بار از اشتباهات داوری سود برده است، پس اشتباه آن داور عمدی نبوده است؟! و آیا می‌توان با این استدلال بچه‌گانه، داور را از اتهام زد و بند بری دانست؟!

 

مسلماً استدلالی که بر مبنای چرتکه انداختن اقامه می‌شود، محکوم به بطلان است. اشتباهات داوری جزئی از فوتبال است، اما «اشتباهات عمدی» ناشی از فساد است و این دو را نمی‌توان با هم جمع جبری نمود.

 

متأسفانه آنچه در بازی‌های لیگ برتر شاهد هستیم، این شائبه را ایجاد می‌کند که در مورد برخی تیم‌ها و برخی مربیان، نوعی نامهربانی وجود دارد؛ و در طرف دیگر، برخی تیم‌ها و مربیان نورچشمی داوران هستند.

و تأسف‌بارتر آن‌که شواهدی در این زمینه وجود دارد که این شواهد و اسناد، پس از تکمیل و رعایت جوانب حقوقی و اخلاقی، قابل ارائه می‌باشند.

  

این یادداشت را می‌توان در دو نکته خلاصه کرد:

۱- همان گونه که همه قبول دارند در فوتبال ایران فساد قابل مشاهده است، داوری نیز تافتۀ جدابافته نیست و می‌توان تصور کرد که در میان داوران نیز زد و بند وجود دارد.

۲- محاسبۀ سود و زیان تیم‌ها از اشتباهات داوری، نمی‌تواند نشانگر سلامت همۀ داوران باشد! یعنی ممکن است یک تیم چند بار از اشتباه داوری (که جزئی از فوتبال است) سود ببرد، اما در یک بازی، از اشتباه عمدی داور ضربه بخورد؛ در این صورت نمی‌توان با جمع جبریِ سود و زیان آن تیم، نتیجه گرفت که داوری پاک و خالی از اشکال بوده است.

 




نظرات() 



تاریخ نگارش: پنجشنبه 1397/10/13 - ساعت: 14:08

آیا واژگونی اتوبوس دانشگاه آزاد تروریستی است؟!

بسم الله النّور

کاملاً مشخص است که فیلتر هوا قبل از انجام سرویسِ منجر به حادثه، از اتوبوس جدا شده و بسیار محتمل است که شخصی ناشناس و آشنا به مکانیک خودرو، می‌توانسته در ظرف چند دقیقه و با ابزاری ساده، فیلتر را جدا کند و به این فاجعه دامن بزند.

 

گزینهای که هیچ وقت توسط هیچ مسئولی گفته و پیگیری نشد این است: آیا حادثۀ واژگونی اتوبوس سرویس واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی، تروریستی نبود؟

 

باید دقت کرد که در بررسی فنّی اتوبوس مشخص شده که در قسمت زیر ماشین‌های سنگین، تانکرهای کوچکی قرار دارد که قسمتی از آن آب و قسمتی از آن هواست و یک فیلتر این آب و هوا را تفکیک می‌کند. سیستم ترمز خودروهای سنگین، توسط بادِ داخل این تانکرهای کوچک عمل می‌کند و بدون فیلتر مذکور تانکر پر از آب می‌شود و خودرو سنگین قادر به ترمز گرفتن نخواهد بود. در اتوبوس واژگون شده، تانکر بدون فیلتر بوده است و در نتیجه تانکر پر از آب بوده،  هیچ هوایی در این تانکر وجود نداشته تا هوا به ترمز برسد.

 

شایان ذکر است که اتوبوس تا زمان حادثه، سه سرویس دیگر هم رفته، فیلتر موجود بوده و کمترین مشکلی وجود نداشته است. ضمن این‌که رانندگان پایه یک اشراف خوبی به وضعیت ترمز خودرو خود دارند و همواره قطعات آن را به‌روز نگه‌می‌دارند و نمی‌توان به راحتی پذیرفت که رانندۀ باتجربۀ اتوبوس که در جریان حادثه از دنیا رفته، نسبت به این موضوع بی‌تفاوت بوده باشد!

به این صورت، کاملاً مشخص است که فیلتر هوا، درست قبل از انجام سرویسِ منجر به حادثه، از اتوبوس جدا شده و بسیار محتمل است که شخصی ناشناس و آشنا به مکانیک خودرو، می‌توانسته در ظرف چند دقیقه و با ابزاری ساده، فیلتر را جدا کند و به این فاجعه دامن بزند.

 

همۀ این‌ها در حالی است که تغییر مدیریت دانشگاه آزاد اسلامی که منجر به رویکرد جدید در دانشگاه شده و امور را بر مدار ارزش‌های اسلامی بازگردانده است، به مذاق ثروت اندوزان بی‌تفاوت نسبت به ارزش‌ها و همچنین به مذاق دشمنان بیرونی نظام جمهوری اسلامی، خوش نیامده است.

 

این‌جانب گمان می‌کنم که لازم است حادثه از این منظر نیز مورد بررسی دقیق اطلاعاتی قرار گیرد. نباید مواردی چون فرسوده بودن خودرو، اشکال در قرارداد و یا حتی پایان اعتبار معاینه فنّی اتوبوس، باعث شود که این گزینۀ مهم، یعنی تروریستی بودن حادثه، نادیده گرفته شود.



نظرات() 



تاریخ نگارش: دوشنبه 1397/10/10 - ساعت: 01:59

شکست یا خیانت؟ / ابهام در کارنامۀ دولت روحانی

بسم الله النّور

 


 اگر چه برجام اکنون مرده است، اما مرور چند نکته خالی از لطف نیست:

 

۱- وقتی مردم آگاه و حزب الله از حفره‌های برجام می‌گفتند، روحانی به آن‌ها دلواپس می‌گفت و توهین می‌کرد؛ زمان گذشت و تفاوت عاقل و نادان معلوم شد.

 

۲- ۵+۱ خیلی بیش از آنچه در برجام است امتیاز می‌داد؛ به نظر شما چه شد که برجام برای ایران این قدر پرتعهد و کم منفعت امضا شد؟ چه شد که دشمن به خواسته‌هایش رسید، اما جز خسارت چیزی عاید کشورمان نشد؟!

 

۳- روحانی می‌گفت با کدخدا مذاکره و سپس همۀ مسائل را حل می‌کنیم؛ اما وقتی از امریکا لگد خورد، گفت: «بعضی‌ها فکر می‌کنند که دنیا فقط امریکاست»؛ در حالی که این حماقت را خودش داشت و به همین دلیل منافع کشور را به مذاکره با کدخدا گره زد و به شدت شکست خورد!

 

۴- وقتی حزب الله در برابر دشمن محکم صحبت می‌کرد، روحانی می‌گفت: «این‌ها می‌خواهند جنگ راه بیندازند»؛ اما وقتی خباثت دشمن از همیشه آشکارتر شد، گفت: «تنگۀ هرمز را می‌بندیم». سؤال این است که از اول می‌دانست با دشمن باید محکم حرف زد و خیانت کرد، یا این‌که مملکت‌داری بلد نبود و بعد از این همه خسارت به کشور و مردم، تازه فهمید باید چه کار کند؟!

 

۵- وقتی با کدخدا مذاکره می‌کرد، می‌گفت که نگران نباشید، امریکا دیگر گرگ نیست، میش است! وقتی می‌خواست برجام ننگین را تصویب کند، می‌گفت اگر امضا نکنیم جنگ می‌شود! و بالأخره معلوم نشد که امریکا از نظر دولتِ بی‌تدبیرِ روحانی، گرگ است یا میش؟!!!

 

۶- امام خامنه‌ای از همان اول فرمودند که امریکا قابل اعتماد نیست، اما آن قدر اصرار کردند تا معظم له با مذاکره موافقت فرمودند. در اثنای مذاکرات و تصویب برجام، توصیه‌های حضرت آقا را عمل نکردند؛ حتی شروطی را که امام خامنه‌ای طی نامه‌ای برای قبول برجام تعیین فرمودند، نادیده گرفتند؛ اما وقتی شکست خوردند، ادعا کردند که «برجام» با تأیید رهبر معظم انقلاب پذیرفته شد؛ یک دروغ بزرگ!

 

۷- امام خامنه‌ای فرمودند که به اروپا هم اعتماد ندارم؛ معنی سخن ایشان این است که اگر منتظر اروپا شوید به همان سرنوشت رفاقت با امریکا دچار خواهید شد، اما باز هم دولت تمکین نمی‌کند. قابل تصور است که بعد از رودست خوردن محکم از اروپا، و بعد از خسارت به بارآوردن مجدد، بگویند مذاکره با اروپا زیر نظر مقام معظم رهبری بود.

 

۸- در زمان تصویب برجام نوشتم: «شاید امروز با هوچیگری و جنجال مهندسی شده به جامعه القا کنند که برجام به نفع کشور است، اما مگر می‌توان زمان را متوقف کرد، خب زمان می‌گذرد و همه خواهند فهمید که چه کلاه گشادی به سر تیم دولت روحانی رفته است!»؛ امروز مردم فهمیده‌اند که برجام «خسارت محض» بوده و تدابیر دولت روحانی جز گرانی افسارگسیخته و تحریم‌های مضاعف ثمری نداشته است؛ و دیر نیست که عموم مردم بفهمند چه کسانی به نظام و به ملت خیانت کرده‌اند!!!


... وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ.




نظرات() 



تاریخ نگارش: دوشنبه 1397/09/26 - ساعت: 15:14

دلایل خروش حاج رحیم احمدی روشن در بیت رهبری

بسم الله النّور

اشاره: در نوشتن یادداشت‌های این وبلاگ، گاه توضیح در بارۀ یک مطلب یا نوشتن در باب موضوعی را به آینده (به شرط حیات و توفیق) حواله می‌دهم به همین صورت در پایان یادداشت «خروش پدر شهید احمدی روشن» [لینک] عرض شده بود: «بعداً بیشتر خواهم گفت».

در چنین مواقعی، اغلب موفق به نوشتن نمی‌شوم؛ اما این بار توفیق حاصل و این یادداشت قلمی شد.

حاج رحیم پدر شهید احمدی روشن 

در مورد حرکت حاج رحیم احمدی روشن، چند نکته به عقل ناقص بنده میرسد:

1- ضررهایی که دولت روحانی به اقتصاد کشور، حیثیت نظام و اسلام زده است، آن همه زیاد و سنگین است که عجیب نیست صبرِ انقلابی شخصی چون پدر شهید احمدی روشن لبریز شود و مثلاً بگوید: «وجود روحانی برای کشور ضرر دارد» و یا «روحانی در این انقلاب ضرر نکرده، ولی ما فرزندمان را فدا کرده‌ایم، چرا او باید محترم باشد، اما ما پشت در بمانیم؟».

 

2- حضرت آقا در رعایت اخلاق اسلامی واقعاً بی‌نظیر هستند، از این رو دوست ندارند که مهمانان‌شان مورد بی‌احترامی قرار گیرند و طبیعتاً دل‌شان نمی‌خواسته که حسن روحانی در حسینیه امام خمینی تحقیر شود. اما این را هم نباید فراموش کرد که خود حاج رحیم احمدی روشن نیز مهمان حضرت آقا بوده‌اند، و چه بسا از حسن روحانی هم عزیزتر!

 

3- بنده نیروها و مسئولین سپاه ولی امر را از بهترین و مخلص‌ترین بندگان خدا می‌دانم، اما این دلیل نمی‌شود که بگوییم در برخورد با مردم و مهمانان، ولو ناخواسته، هیچ خطایی ندارند. گاه سنگینی مسئولیت و حساسیّت مأموریت‌ها موجب می‌شود که از عطوفت ایشان نسبت به طرف مقابل که مردم باشند، کاسته شود.

بندۀ حقیر این را درک می‌کنم، اما گاهی دیده‌ام که مشتاقان دیدار با مقام معظم ولایت، از برخورد پاسداران عزیز ناراحت شده‌اند. آنچه از شواهد برمی‌آید، برخورد محافظان سخت‌کوش با حاج رحیم احمدی روشن در تشریفات ورود به حسینیه، به نحوی بوده که موجب ناخرسندی پدر شهید شده است، و این گونه، در مواجهه با حسن روحانی، طاقت از کف داده به پدر امّت، گلایه کرده است.

حقیر شک ندارم که امام خامنه‌ای در مواجهه با این نوع موارد، به محافظان پاسدار تذکر خواهند داد.

 

4- در تصاویر دیدار مورد نظر (۴ آذر ۱۳۹۷)، هیچ تصویری از حاج رحیم احمدی روشن دیده نمی‌شود. به نظر می‌رسد که این کار بدون اطلاع مقام معظم ولایت صورت گرفته است؛ چرا که معظم له بسیار رئوف و خطاپوش‌تر از آن هستند که لازم بدانند پدر بزرگوار یک شهید را، بلافاصله تنبیه نمایند.

 

5- و بالأخره اگر بنا باشد قضاوتی صورت پذیرد، بنده به هیچ وجه حرکت حاج رحیم احمدی روشن را نمی‌پسندم. این عزیز و همۀ عزیزان این مرز و بوم باید بدانند که وقتی به محضر نایب برحق امام عصر (عج) شرف‌یاب می‌شوند، لازم است حرمت جایگاه ولایی را به احسن وجه حفظ کنند. لذا بندۀ حقیر در مجموع این حرکت را غلط و ناپسند می‌دانم، هر چند همان گونه که در بخش‌های قبل عرض شد، دلایلی در این خروش نابه‌هنگام دخیل بوده است.

 

و لله عاقبة الأمور.




نظرات() 



تاریخ نگارش: یکشنبه 1397/09/4 - ساعت: 16:22

خروش پدر شهید احمدی روشن

بسم الله النّور

نه چندان محرمانه

نمی دانم چند سال پیش بود، تا جایی که یادم هست ۴ آذر ۹۷ و روز ولادت پیامبر اعظم (ص) بود.

 

حسن روحانی بلند شد تا در حضور امام خامنه ای سخنرانی کند. ناگهان پدر شهید احمدی روشن ایستاد و از خسارت و زیان ریاست جمهوری روحانی لب به شکوا گشود.

 

حاج آقا (...) از بیت برای آرام کردن پدر شهید جلو رفت، افاقه نکرد.

 

سردار حاجی زاده موفق شد با احترام تمام پدر شهید را آرام کند و بنشاند ... .

 

بعدا بیشتر خواهم گفت.




نظرات() 



تاریخ نگارش: دوشنبه 1397/08/28 - ساعت: 13:46

قهرمانی جهان هم با کی‌روش بی‌ارزش است!

بسم الله النّور

محمد مایلی‌کهن در مورد تحریم نشست خبری کارلوس کی‌روش از سوی خبرگزاری‌ها اظهارداشت: خب اگر قرار است تحریم کنند چرا اصلاً به نشست او رفتند؟

 

ضمن اینکه بخشی از صحبت‌های ایشان از تلویزیون هم پخش شد. آقایان که قهر کرده بودند و در نشست های خبری حاضر نمی شدند حالا چه اتفاقی افتاده که مصاحبه مطبوعاتی ترتیب می‌دهند؟! مگر تیم ملی  خانه خاله است که هر وقت دلشان بخواهند در نشست خبری شرکت می‌کنند و هر وقت دلشان نمی‌خواهند نمی‌آیند؟

 

آنها که رسانه‌ها را تحریم کرده بودند؟ چقدر توهین باید انجام شود. از سویی دیگر ایشان می‌گوید ما تحریمیم و تیم‌های بزرگ به ایران نمی‌آیند، چطور می‌توانیم به قطر برویم و با ونزوئلا بازی کنیم یا حتی گفته شد برزیل هم تمایل دارد با تیم ایران بازی کند، این صحبت‌ها به نظر من منطقی نیست.

 

مایلی‌کهن با اشاره به بخشی از صحبت‌های مسعود شجاعی کاپیتان تیم ملی عنوان کرد: نمی‌دانم در کجای دنیا بازیکن تیم ملی در مورد پول حرف می‌زند. شجاعی می‌گوید ۲۰ میلیون دلار درآمد داشته‌ایم اما نمی‌گوید شاید در حدود ۴۰ میلیون دلار برای تیم ملی هزینه شده است برخی از کمبود امکانات در تیم ملی گلایه دارند که این برای من عجیب است، آیا واقعاً تیم ملی کمبود امکانات دارند؟ آیا بازیکنان در اختیار این تیم نیستند؟ هتل نامناسب دارند؟ در زمین نامناسب تمرین می‌کنند؟

 

سرمربی اسبق تیم ملی فوتبال ایران با اشاره به شرایط زندگی مردم جامعه گفت: کدام یکی از اکثریت اعضای جامعه زندگیشان بدون مشکل است؟ کدام یکی از آنها مشکل معیشتی و تأمین حداقل هزینه‌های زندگی را ندارند؟ آیا خود شما خبرنگاران در پر قو زندگی می‌کنید؟ همه در تنگنا هستند. اما بازیکنان تیم ملی در پر قو هستند، مسعود شجاعی بازیکن خود من بوده او را خیلی دوست دارم اما آدم نباید گذشته‌اش را فراموش کند. آقای شجاعی بروید ببینید مردم آبادان در چه شرایطی هستند.

 

مایلی‌کهن در مورد اینکه با این شرایط اینکه تیم ملی و رسانه‌ها پیدا کرده‌اند آیا می‌توانیم در جام ملت‌های آسیا موفق شویم، گفت: اصلاً شما بگویید با کی‌روش قهرمان جهان بشویم، از نظر من این موفقیت با چنین مربی‌ای ارزشی ندارد. کی‌روش فکر می‌کند از آسمان افتاده، چندین میلیارد تومان دستمزد می‌گیرد اما حاضر نیست برای دیدن فینال لیگ قهرمانان آسیا به ورزشگاه آزادی بیاید. بیشتر اوقات که در ایران حضور ندارد، وقتی هم که می‌آید جنگ و دعوا به راه می‌اندازد.

 

وی افزود: او می‌گوید از ۲۵۰۰ تیم پیشنهاد دارد اما از ایران تکان نمی‌خورد. اگر یک دلار بیشتر از ایران به او بدهند می‌رود، بیشتر اوقات هم در کشورمان نیست و هر وقت هم حضور دارد جنگ و جدل به راه می‌اندازد. دستمزد میلیاردی هم می‌گیرد، آن موقع ۲ سال است که سکوهای ورزشگاه‌های تختی انزلی و عضدی رشت هنوز تکمیل نشده است آن هم در شرایطی که با پیگیری من وزیر دستور داد که این سکوها تعمیر شوند.

 

من در گیلان حضور دارم، ۲۵ سال است که یک جاده کمربندی ۲۵ کیلومتری در انزلی تکمیل نشده است و هر ماه در این جاده تصادف رخ می‌دهد و هموطنان من و شما از بین می‌روند، آیا جان هموطنان ما بی‌ارزش است؟ اگر سالی یک کیلومتر این جاده را می‌ساختند اکنون تمام شده بود بعد با فشار AFC ۲۰ میلیارد تومان هزینه بازسازی ورزشگاه آزادی می‌شود که امیدوارم بزک نشده باشد.

 

مایلی‌کهن در مورد اینکه برانکو نسبت به برگزاری مسابقه در روز فیفا معترض است، گفت: حرف برانکو درست است، اگر معیار برنامه‌ریزی فوتبال روز دنیاست چرا در روز فیفا تیم باشگاهی بازی می‌کند؟ مگر می‌شود به تیمی بگوییم بازیکنان ملی‌پوش و اصلی‌اش را نداشته باشد و به میدان برود؟ ۴ بازیکن ملی‌پوش دارد، چند بازیکنش در تیم امید حضور دارند و بعد در روزهای فیفا که باید تیم‌های ملی بازی کنند تیم پرسپولیس به میدان می‌رود؟

 

وی افزود: سرمربی تیم ملی هم از لیگ بازیکن زیادی انتخاب نمی‌کند. آیا تیمی مثل پدیده لیاقت نداشت که یک ملی‌پوش داشته باشد؟ امین قاسمی‌نژاد در پدیده بی‌نظیر کار می‌کند اما تیم صدر جدول لیگ در تیم ملی نماینده‌ای ندارد ولی فلان بازیکن مصدوم ۲ سال است که در تیم ملی حاضر می‌شود.

 

مایلی ‌کهن با اشاره به حضور کم تماشاگران در بازی تیم ملی با ترینیداد و توباگو گفت: در حال حاضر مسابقات ورزشی در برخی مهدکودک‌ها و مینی فوتبال ها هم بیش از ۲ هزار تماشاگر دارند اما آقایان رفتارهایی انجام دادند که مردم با وجود اینکه تیم ملی کشورشان را دوست دارند حساسیت و علاقه ای به تماشای بازی تیم ملی حتی به طور رایگان هم ندارند و فقط حدود ۲ هزار نفر به ورزشگاه می‌روند، این بیانگر چه مساله‌ای می تواند باشد؟  آیا بیانگر رضایت مردم از کادر فنی تیم ملی راضی است؟!




نظرات() 



تاریخ نگارش: سه شنبه 1397/08/22 - ساعت: 07:28

آقای ظریف! چرا به مردم خیانت می کنید ؟!

بسم الله النّور

حسین شریعتمداری، مدیر مسؤول روزنامه کیهان در یادداشتی با عنوان « آقای ظریف متوجه هستید که... ؟!» به مصاحبۀ اخیر وزیر امور خارجه کشورمان با یکی از پایگاه‌های خبری در دفاع از پیوستن ایران به گروه اقدام مالی FATF  اشاره کرد و در انتقاد از اظهارات محمد جواد ظریف در این مصاحبه نوشت:

 

 آقای ظریف در مصاحبۀ اخیر با یک سایت خبری و در دفاع از پیوستن ایران به گروه اقدام مالی FATF گفت: «پولشویی در کشور ما یک واقعیت است و کسانی که هزاران میلیارد تومان پولشویی می‌کنند به راحتی ده‌ها میلیارد هم برای مخالفت با پولشویی هزینه می‌کنند»! ایشان در بخش دیگری از مصاحبۀ خود بدون آن‌که از هیچ شخصیت حقیقی یا حقوقی نام ببرد ادعا کرد که آن‌ها فقط در یک قلم ۳۰ هزار میلیارد تومان پولشویی کرده‌اند! اظهارات آقای ظریف بلافاصله با عنوان «در ایران پولشویی گسترده انجام می‌شود»! به تیتر اول خبرگزاری‌های آمریکایی و اروپایی و سایت‌های خبری ضدانقلاب تبدیل شد.

 

دربارۀ اظهارات آقای ظریف ‌در این مصاحبه اشاره به چند نکته و مطالبه پاسخ ایشان ضروری است؛

۱- جناب ظریف! چرا دقیقاً هنگامی که آمریکا و اروپا برای تصویب لوایح چهارگانه FATF در کشورمان یقه چاک می‌دهند و فشار می‌آورند، جناب‌عالی ایران اسلامی را به پولشویی گسترده متهم می‌کنید؟! جنابعالی در حالی که آمریکا اصرار داشت با ترساندن ملت از سایه جنگ اهداف خود را به ایران تحمیل کند، فرموده بودید آمریکا با یک بمب می‌تواند تمام تاسیسات نظامی ما را نابود کند! و با این اظهار‌نظر خود، آن‌هم از جایگاه وزیر امور خارجه به کمک آمریکا در تهدید نظامی علیه مردم وطنتان رفته بودید و نمونه‌های دیگری از این دست که تاکنون از جانب شما بی‌پاسخ مانده است!

 

۲- فرموده‌اید در ایران هزاران میلیارد تومان پولشویی می‌شود و کسانی یا کسی در یک قلم ۳۰ هزار میلیارد تومان پولشویی کرده است! خب! چرا این پولشویان - به قول خودتان- صدها هزار میلیاردی را به مردم و مخصوصا به مراجع قضایی معرفی نمی‌کنید؟! اگر ادعایتان واقعیت دارد، خود‌داری شما از معرفی آنان خیانت به ملت و نظام و همدستی با پولشویان است! نیست؟!

 

۳- ممکن است بفرمایید که خودداری شما از معرفی کلان‌پولشویان به علت ترس از آنهاست! در این صورت وقتی جناب‌عالی از پولشویان در داخل کشور می‌ترسید چه تضمینی هست که در انجام مأموریت خود در وزارت خارجه از کمترین تهدید دشمنان وحشت نکنید و منافع ملت و کشورتان را در پی این وحشت و ترس، بر باد ندهید؟!

 

۴- این چه دولتی است که در سیستم بانکی آن هزاران میلیارد پولشویی صورت می‌پذیرد و این سیستم بانکی توان کشف آن را ندارد و برای مقابله با آن باید به بیگانگان (پذیرش FATF) متوسل شود؟! آیا این اظهار‌نظر جنابعالی تخریب دولت و اعتراف به ناکارآمدی آن نیست؟! دولتی که خود یکی از اعضای اصلی آن هستید؟!

 

۵- آقای رئیس‌جمهور بارها اعلام کرده است که همه توان دولت را برای مقابله با مفسدان اقتصادی که پولشویی یکی از مصادیق آن است به کار می‌گیرد. آیا به رئیس‌جمهور اعتماد ندارید که عوامل هزاران میلیارد پولشویی را به ایشان معرفی نمی‌کنید؟! اگر به رئیس‌جمهور اعتماد ندارید در کابینه ایشان چه می‌کنید و اگر اعتماد دارید چرا پولشویان را معرفی نمی‌کنید؟!

 

۶- از چهار لایحه FATF، لایحه موسوم به مقابله با تامین مالی تروریسم CFT که اصلی‌ترین آنهاست از سوی شورای نگهبان رد شده است. همان لایحه‌ای که جناب‌عالی اصرار فراوانی بر تصویب آن داشتید. اکنون جای این سؤال است که آیا اظهارات نسنجیده جناب‌عالی متهم کردن جمهوری اسلامی ایران به پولشویی برای تامین مالی تروریست‌ها نیست؟! یعنی دقیقا همان که آمریکا و اسرائیل و اروپا همه‌روزه ایران اسلامی را به آن متهم می‌کنند! بیهوده نیست که اظهارات جناب‌عالی بلافاصله به تیتر اول رسانه‌های دشمن تبدیل شده و برایتان کف و سوت می‌زنند؟!




نظرات() 



تاریخ نگارش: یکشنبه 1397/08/20 - ساعت: 15:51

پرسپولیس به برانکو باخت ! / پیامک به دو چهره ورزشی

بسم الله النّور

برانکو ایوانکویچ - کروات - سرمربی پرسپولیس تهران 

با سلام

آیا کسی این قدرت تشخیص و شجاعت را خواهد داشت که بگوید پرسپولیس به برانکو باخت که در ژاپن به جای راهبرد «دفاع - ضدحمله» به بازی هجومی روی آورد تا کاشیما از همان شیوه دو گل بزند؟!

بعید است؛ کلیشۀ بسته بودن پنجرۀ نقل و انتقالات، مطبوع تحلیلگران راحت طلب است.

 

کاشیما در ژاپن که برد میخواست، شیوۀ «دفاع – ضدحمله» را برگزید و نتیجه گرفت، طبیعی بود که در ایران هم که نیاز به حفظ نتیجه داشت، دفاعی بازی کند.

فاتحۀ تیم را برانکو با غرور کاذب و راهبرد غلط در ژاپن خواند. با سبک بازی امروز (شنبه) پرسپولیس، هر لحظه منتظر گل خوردنش بودم.




نظرات() 



تاریخ نگارش: سه شنبه 1397/08/15 - ساعت: 21:33

استشهادی ها بخوانند !

بسم الله النّور

در جبهه کسانی که نماز شب نمیخواندند یا وانمود میکردند که نمیخوانند، به شوخی میگفتند: «ما نمیخواهیم شهید شویم!» و واقعاً نماز شب این قدرت را دارد که شخص را تا مقام شهادت بالا ببرد.

مطمئن باشید توفیق خواندن نماز شب به راحتی به دست نمیآید و گناه نکردن در طول شبانه روز و خداترسی و توبۀ حقیقی، این توفیق عظیم را ممکن میسازد.

 

نکتۀ بعد این است که فرد باید شهادت را از عمق وجود بخواهد. ذره ای تردید در اعمال و رفتار، موجب میشود که فرد در خلوص و پاکی خود شک کند و شهادت را با تمام وجود استدعا نکند. به عبارتی، شهادت هدیهای است از طرف خدا که ابتدا شخص باید بپذیرد و بعد به آن برسد.

 

عدهای هم تصور میکنند که شهادت راه میانبُر برای رسیدن به کمال است، در صورتی که اینگونه نیست؛ چرا که منش، اندیشه، عبادات و اعمال مؤمن است که او را لایق شهادت میکند. یعنی درست است که شهادت بهترین راه رسیدن به معبود است، ولی تا مؤمن لیاقت و آمادگی آن را پیدا نکند، به آن نخواهد رسید. پس شهادت راه میانبُر نیست و سالک باید تقوا پیشه کند و در پیشگاه باری تعالی بندگی خالصانه بهجای آورد تا این توفیق نصیبش شود و این گونه نیست که کسی خود را غرق در آلودگیها سازد و بعد به عنوان یک راه میانبُر، طالب شهادت باشد.




نظرات() 



تاریخ نگارش: سه شنبه 1397/08/15 - ساعت: 21:28

استشهادی ها نخوانند !

بسم الله النّور

«نشستن در منزل و بهرهمندی از انواع نعمتهای دنیا و تفرج در اینترنت و دم زدن از شهادت» بسیار آسان است؛ اما «خوش بود گر محک تجربه آید به میان / تا سیه‌روی شود هر که در او غِش باشد».

 

تصور کنید در یک کانال به عمق یک متر و عرض 70 سانتیمتر هستید، دشمن با شلیک موشک و تیر مستقیم در حال پیش روی است و باران خمپاره بر سر کانال تمامی ندارد. تازه بعضی خمپاره ها هم زمانی هستند، یعنی قبل از خوردن به زمین در 15-10 متری بالای کانال و بالای سر شما منفجر میشود و ترکشهایش به طرفتان میآید. در چنین شرایطی زمین مثل گهواره در حال تکان خوردن است، صدا به صدا نمیرسد، صورت شما از دود انفجار عین زغال سیاه است، آب و غذا میل ندارید و تازه باید با دشمن هم بجنگید. در عین حال بالگردهای دشمنان سر میرسند و موشک از پی موشک زوزه کشان به مهمانیتان میآید.

در این شرایط استشهادی واقعی مشخص میشود؛ یعنی اگر کسی در این شرایط جا نزد و همچنان شهادت را درخواست کرد، او یک استشهادی واقعی است!

 

پ.ن: یادداشتی که پیش روی شماست، تخیلی نیست، صحنهای است که بنده خود در عملیات کربلای 5 و در شلمچه تجربه کردهام.




نظرات() 





  • تعداد صفحات :17
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...