جانم فدای امام خامنه ای

بسیجی امام خامنه‌ای - مطالب ابر اطلاعات
بسم الله الرّحمن الرّحیم



ن و القلم و ما یسطرون
Iranian hashtags: Ayatollah al ozma Imam Khamenei ; Imam Komeini ; Ayatollah Ruhollah Khomeini ; Islamic republic of Iran ; Leader ; Shahid ; Martyr ; Tehran ; Qom ; seyed mohammad khatami ; hasan rohani ; hashemi Rafsanjani ; mehdi karrobi ; Ahmadi nejad ; hoseinali montazeri ; sanei ; dr. ebrahim yazdi ; mehdi bazargan ; Mahdi ; mosaddegh ; nategh nori ; amir kabir ; reisi ; sardar aziz jafari ; Mohsen rezaei ; rashid ; haji zade ; Tehrani moghaddam ; Ahmadi roshan ; shahriari ; rezaei nejad ; Iranian ; Hezbollah ; hizbollah ; allah ; Imam Ali ; Ahvaz ; karaj ; najaf abad ; Isfahan ; kashan ; fordo ; dehloran ; khoozestan ; oil ; petroliom ; war ; f14 ; qaher ; ghaher 313 ;
امام خامنه‌ای (مدّظلّه‌العالی): اگر چنانچه ما بر روى توان خودمان تكیه كنیم، استقامت آنها در هم خواهد شكست؛ این را بدانند! تا وقتى كه ما چشم‌مان به دست دیگران باشد، به جایى نمی‌رسیم. (28 بهمن 1392)
تاریخ نگارش: دوشنبه 1396/03/22 - ساعت: 20:52

نکته های خواندنی از ترقه بازی داعش در تهران

بسم الله النّور

پیش درآمد: این چند سطر، با همه ناچیزی و بی مقداری با یاد و عشق به مقام معظم ولایت نوشته شده است و  به محضر نورانی ایشان تقدیم می گردد؛ برگ سبزی است تحفه درویش.

1-  چرا داعش موفق به ترقه بازی شد؟

از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تا کنون، دشمن همواره در صدد ایجاد رعب و وحشت و همیشه به دنبال ضربه زدن به نظام مقدس جمهوری اسلامی با ابزار ترور بوده است. به خاطر اقتدار دستگاه های امنیتی جمهوری اسلامی ایران، حدود 30 سال است که دشمن توفیقی در اجرای عملیات تروریستی در مرکز ایران نداشته است.

جالب است بدانید ماجرای مرقد و مجلس در زمانی اتفاق افتاد که نهادهای امنیتی بیشترین آمادگی و تمهیدات را برای مقابله با این نوع تهدیدات داشتند. ما در ماه های گذشته از همیشه آماده تر بودیم؛ آمادگی و هوشیاری جمهوری اسلامی در حدی بود که به صورت طبیعی این ماجرا نباید اتفاق می افتاد، پس چرا چنین شد؟

به نظر بنده حقیر، راز این رویداد را باید در یک آیه از قرآن عظیم جست و جو کرد: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْكُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ» (سوره مبارکه محمد(ص) – آیه 7)

این آیه ان قدر معروف است که مردم اغلب هم آن را حفظ هستند و هم اجمالاً معنی اش را می دانند که مؤمنین اگر خدا را یاری کنند، خدا نیز ایشان را یاری می کند و در برابر دشمن گام هایشان را استوار می سازد.

واقعیت این است که تمام پیروزی های انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران متعلق به هیچ شخص و گروهی نیست، هر چه هست از خداست. این پیروزی ها بی قید و شرط هم نبوده است، هر گاه مردم و مسئولین به تکلیف خود خالصانه عمل کرده اند، به دنبالش نصرت الهی را شاهد بوده اند.

متأسفانه مدتی است که مسئولین اجرایی کشور اصلی ترین تکلیف خود، یعنی عمل به فرامین ولایت فقیه را به درستی عمل نمی کنند. آنچه معظم له در باره اقتصاد مقاومتی، توجه به توان داخلی، ایستادگی در برابر دشمن و خدمت به محرومین بیان می فرمایند، با کم توجهی، بی توجهی و حتی کنایه های دشمن شادکن مسئولان اجرایی کشور رو به رو می شود. در چنین شرایطی نباید توقع داشته باشند که نصرت الهی شامل حال شان شود، چرا که طبق نص صریح قرآن، این نصرت بی قید و شرط نیست.

به نظر بنده اصلی ترین دلیل عدم توفیق دولت در مهار دستگیری دو تیم تروریستی مرقد و مجلس ، کوتاهی دولت در تبعیت از ولایت فقیه است.

وقتی دولت و هیئت وزیران وارد بازی های سیاسی می شوند و اصلی ترین وظایف خود را معطل می گذارند، وقتی به جای رسیدگی به وضع مردم و به ویژه به جای برطرف کردن مشکلات بسیار زیاد محرومان، رفع حصر فتنه گران و پخش آهنگ ربّنای یک خواننده معلوم الحال را به مهم ترین مسئله کشور تبدیل می کنند، طبیعی است که با محرومیت از نصرت الهی، به انواع مشکلات دچار شوند!

فقط برای نمونه عرض می شود که روز 16 خرداد وزیر اطلاعات می گوید: «تشکیلات اطلاعاتی برای بگیر و ببند نیست، بلکه برای نگیر و نبند است» و این جمله روز بعد بر صفحه روزنامه آرمان نقش می بندد و درست در همان وقت که روزنامه آرمان با این جمله عجیب و غریب وزیر اطلاعات، روی پیش خوان روزنامه فروشی ها قرار دارد، تروریست ها به مجلس حمله می کنند! به نظر شما آیا در این همزمانی رازی نهفته نیست؟!

 

2-   چرا دشمن این زمان را برای عملیات ترور انتخاب کرد؟

سه روز بعد از ترقه بازی داعش، وزیر اطلاعات دولت روحانی در گفت و گوی ویژه خبری می گوید: « در سال ۹۴ حدود سی تیم [تروریستی] ، در سال ۹۵ حدود ۴۵ تیم و در دو ماه و بیست روز سال ۹۶ نیز بیش از ۲۵ تیم را زیر ضربه بردیم». به نظر شما چرا دشمن و دست نشانده منطقه ای او یعنی دولت سعودی این زمان را برای عملیات ترور مناسب دانسته اند؟ آیا این عجله و این انتخاب زمانی، به وادادگی دولت در سیاست خارجی ربط ندارد؟ مسلماً ربط دارد.

متأسفانه دولت روحانی آن همه ضعیف و بزدلانه عمل کرده که دشمن به این نتیجه رسیده است که هم می توان ایران را وادار به تعهدات سنگین برجام کرد، هم تعهدات متقابل را عمل نکرد، هم تحریم های جدید وضع کرد و هم به این فکر افتاده اند تا برجام های جدید را به کشور عزیزمان تحمیل کنند.

دست آخر هم با توجه به دیوار کوتاه دولت روحانی، بی بته های جاهل سعودی نیز زمان را برای ایجاد ناامنی در کشور بزرگ ایران مناسب دانسته اند. در این زمینه مستندات قابل ارائه و گفتنی زیاد است که جداگانه باید عرض شود.

 

3-  آیا حرکت تروریست ها ارزش عملیاتی داشت؟

بدون کمترین جانبداری باید عرض شود که این حرکت که بنا بر شواهد بسیار با همکاری فرقه منافقین خلق صورت گرفته است، هم در مقایسه با هدف تروریست ها بسیار ناچیز و ناموفق بود و هم در ارزیابی میدانی فاقد ارزش محسوب می شود.

این گونه که شنیده شده، تروریست ها تصمیم داشته اند که پس از ورود به مرقد مطهر، با انفجار انتحاری، مزار نورانی امام خمینی (ره) را منهدم کنند. همان گونه که می دانید دو تروریست معدوم، اصلاً نتوانستند به مرقد مطهر وارد شوند و در دویدن های گیج و منگ و تیراندازی های پراکنده، قبل از این که متوجه وضعیت و موقعیت خود شوند، به درک واصل می شوند و پشتیبان آن ها که یک زن بوده است و با جهاد نکاح (زنا)، تروریست ها را تأمین جنسی می کرده است و در مرقد نقش راهنمای ایشان را داشته است، بازداشت می شود.

ظاهراً تروریست هایی که بعد از اقدامات تروریستی مرقد و مجلس دستگیر شده اند، گفته اند که هدف تروریست ها در مجلس شورای اسلامی این بوده که به صحن مجلس راه یابند و به نوبت خود را در میان نمایندگان مجلس شورای اسلامی منفجر کنند و با شهادت اکثر قریب به اتفاق نمایندگان مجلس، کشور را با یک بحران رو به رو سازند. اما در نهایت بعد از تیراندازی به سوی مردم بی دفاع، ظرف یکی دو دقیقه در یکی از طبقات محاصره و زمین گیر شدند و در واقع به تله افتادند. تروریست ها در نهایت، بدون این که حتی موفق به انفجار جلیقه انتحاری خود گردند، در همان  تله اولیه به هلاکت رسیدند و به درک واصل شدند.

جالب است که در تمام این مدت، مجلس به کار روزمره خود مشغول بود و همین، به نمایش اقتدار نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران در برابر دشمنان بیرونی تبدیل شد. این گونه است که مقام معظم ولایت، این حرکت دشمن را به درستی «ترقه بازی» نام گذاری کردند. دشمنی که آمده بود تا برای کشور عزیزمان بحران ایجاد کند، تحقیر شد، 5 تن از عواملش که به روی مردم بی گناه اسلحه کشیده بودند با خواری و خفت به هلاکت رسیدند و تعداد زیادی از عوامل دشمن به صورت ضربتی بازداشت شدند.

 

4-  تروریست ها ترسو و شتاب زده بودند.

هدف تروریست ها ورود به صحن علنی مجلس، تیراندازی به نمایندگان و سپس انفجار نوبتی در میان نمایندگان مجلس شورای اسلامی بوده است. آن ها با داشتن نقشه ساختمان، دو راه کار برای خود در نظر گرفته بودند. راه کار نخست دری بوده که پس از گیت ورودی شماره 2 برای مراجعات مردمی استفاده می شده است. راه کار دوم این بوده که خود را به طبقه چهارم برسانند و با انفجار دیوار، خود را به جایگاه خبرنگاران و مهمانان برسانند و از بالا نمایندگان را هدف قرار دهند.

تروریست ها در بدو ورود به ساختمان مراجعات مردمی مجلس، دستپاچه به سوی مردم شلیک می کنند. یکی از محافظین با شتاب می رود به سوی دری که به سوی صحن مجلس باز می شود و ماوقع را اطلاع می دهد تا در بسته شود. تروریست ها به در فلزی می رسند و آن را به رگبار می بندند. این در، استحکام چندانی ندارد و قفل آن با یکی دو شلیک خرد خواهد شد، اما به محض این که تروریست ها متوجه می شوند چند محافظ در فضای پشت در هستند، فرار را برقرار ترجیح می دهند. جالب است که تروریست ها مسلح به کلاشینکف، نارنجک و جلیقه انفجاری بودند، اما محافظین فقط اسلحه کمری (کلت) داشته اند و همین نشان می دهد که تروریست ها چه اندازه بزدل بوده اند!

نکته دیگر این است که اگر تروریست ها به محض ورود از در شماره 2، برای کشتن مردم بی گناه معطل نمی شدند، به احتمال زیاد موفق می شدند قبل از بسته شدن در فلزی به آن برسند و وارد صحن مجلس شوند. می توان گفت خوی حیوانی تروریست ها باعث شد به هدف از پیش تعیین شده نرسند، به عبارتی می توان گفت که شهیدان مردمی مانع ورود تروریست ها به صحن مجلس شدند!

به هر تقدیر تروریست ها بعد از مواجهه با در بسته و محافظین پشت در، فرار می کنند و در مسیر رسیدن به طبقه چهارم، هر جا به پنجره ای می رسند، به سوی مردمی که در خیابان قرار دارند تیراندازی می کنند. در طبقه دوم وارد یکی از اتاق ها می شوند و دو کارمند حاضر را به شهادت می رسانند، در همان اتاق کارمند دیگری حضور دارد که تروریست ها موفق به دیدن او نمی شوند و زنده می ماند. در اتاق های آن طبقه، باز هم کارمندانی حضور دارند، اما تروریست ها آن قدر دستپاچه اند و آن قدر ترسیده اند که نمی توانند به دیگر اتاق ها وارد شوند؛ حتی فیلم کوتاهی که از آن اتاق با استفاده از اینترنت موبایل ارسال می کنند، بسیار شتاب زده است و ترس فراوان تروریست ها را نشان می دهد.

خوب است بدانید که جملات بیان شده در فیلم، سخن شخصی آن تروریست نبود، بلکه جمله‌ای معروف بود از ابومحمد عدنانی از سرکردگان داعش، که خبر هلاکتش چند ماه پیش منتشر شد: «أتظنون أنا سنرحل؟ أتخالون أنا سننتهی؟ أتحسبون أنا سنکل أو نمل؟ کلا إننا باقون بإذن الله إلى قیام الساعه ولیقاتلنّ آخرنا الدجال». یعنی: «آیا گمان می‌کنید ما رفتنی هستیم؟ آیا می‌پندارید ما پایان‌یافتنی هستیم؟ هرگز. ما به اذن الله تا قیام قیامت پایداریم و آخرین نفر از ما در نبرد آخرالزمان، دجال را خواهد کشت».

بدون شک تروریست مسلح این جملات را حفظ کرده و آماده بوده آن را به عنوان رجز در صحنه بخواند و منتشر کند، اما آن قدر ترسیده است که موفق به قرائت همه جملات نمی شود و همان مقدار را نیز با ترس و لرز و نامتعادل بیان می کند!

 آن ها سپس به طبقه چهارم می روند و در همان جا زمین گیر می شوند. داعشی ها دیگر به تله می افتند، آن قدر آرامش ندارند که به اتاق های دیگر که با فایل و میز و صندلی، توسط حاضرین قفل شده است وارد شوند. حتی در یک متری تروریست ها، چند نفر از کارمندان مجلس پنهان شده اند، ولی تروریست ها به دلیل همان ضعف مفرطی که از ترس بر آن ها مستولی شده، توان دسترسی به کارمندان پنهان شده را ندارند.

اگرچه عوامل داعش اغلب منحرفینی هستند که فریب صحنه سازی عوامل رژیم صهیونیستی را خورده و گمراه شده اند و گمان می کنند که جنایت های کثیف شان، جهاد فی سبیل الله محسوب می شود، اما هنگامی که پا به معرکه می گذارند، ضعف اعتقادی شان معلوم می شود، در حالی که دیگر راهی برای بازگشت ندارند، از طرفی چون چند نفر هستند، از همدیگر خجالت می کشند که شک و تردید خود را آشکار سازند و مجبور می شوند دل به دوزخ بسپارند و مسیری که را آغاز کرده اند، به پایان برسانند.

 

5-  نیروهای دلاور سپاه حماسه آفریدند.

در طرف مقابل، واکنش سریع و جان برکفانه نیروهای سپاه، اعتقادات الهی، اوج اخلاص و شهادت طلبی ایشان را در پیش چشم جهانیان به نمایش می گذارد. ویژگی مشترک نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ولایتمداری ایشان است. نیروهای سپاه حاضرند تکه تکه شوند، ولی رهبر عزیزشان که نایب امام مهدی (عج) می باشند، سلامت و خرسند باشند.

فرمانده کل سپاه پاسداران خود در صحن مجلس حاضر می شود، معاون او نیز به میدان می آید و فرمانده نیروی زمینی سپاه فرماندهی عملیات در خط مقدم مبارزه با تروریست ها را به عهده می گیرد. نیروهای ضربت نیز اغلب از مسئولین گردان صابرین هستند. برخلاف مرسوم در دنیا، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، سرباز و نیروی جزء به میدان نمی فرستد، بلکه فرماندهان عالی رتبه، با ایمان راسخ و بدون ترس از شهادت، بلکه با اشتیاق به مصاف تهدید می روند.

پاسداران می دانند که در همه طبقات و حتی همان طبقه ای که تروریست ها به تله افتاده اند، کارمندان مجلس حضور دارند، از این رو عجله نمی کنند و در حالی که به صورت حساب شده به تبادل آتش با تروریست ها می پردازند، کارمندان را از طبقات نجات می دهند و به زیرزمین که امنتیش کامل شده منتقل می کنند. جالب است که حتی 4 کارمند را از یک متری داعشی ها نجات می دهند!

عقل سلیم می گوید بهتر است تروریست ها زنده دستگیر شوند و تلاش برای این امر صورت می پذیرد، اما این مسئله فقط به خود تروریست ها بستگی دارد، آن ها که می دانند سرنوشتی به جز مرگ ندارند، به توهم این که نیروهای اسلام نیز مثل خودشان با اسیران بدرفتاری می کنند، حاضر به تسلیم نیستند و این در حالی است که یکی از تروریست ها به شدت زخمی شده است و ظاهراً در نهایت، بر اثر همین جراحت نیز به هلاکت می رسد.

تبادل آتش حساب شده از طرف پاسداران، موجب می شود تا فشنگ های تروریست ها تمام شود. مدتی است که تروریست ها در تیررس تک تیراندازان هستند، ولی به امید تسلیم آن ها، شلیکی صورت نمی گیرد. در این میان یکی از تروریست ها که قصد پرتاب یک نارنجک را دارد، با تیر مستقیم تک تیرانداز هلاک می شود و نارنجک در دستش منفجر می شود.

تروریست دیگر دست به چاشنی می برد تا جلیقه انتحاری را منفجر کند که بلافاصله مورد هدف تیر مستقیم قرار می گیرد و به هلاکت می رسد و ماجرا خاتمه می پذیرد.

 

نکته حائز اهمیت این است که تروریست ها بعد از زمین گیر شدن توسط نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، دیگر نتوانستند به کسی صدمه برسانند. با این که خشاب های زیادی داشتند و به نارنجک و جلیقه انفجاری نیز مسلح بودند و از نظر شرایط جنگی با نیروهای سپاه برابر بودند و حتی برتری داشتند (چون نیروهای سپاه بنا به ایجاد هیچ انفجاری حتی با نارنجک نیز نداشتند)، اما تمام تیرهایشان به سنگ خورد و هیچ یک از نیروهایی که با تروریست ها درگیر شدند، آسیب ندیدند.

 

6-  در مسلخ عشق جز نکو را نکشند.

شهادت اتفاقی نیست، تنها کسانی به این فوز عظیم نائل می آیند که در درجه نخست عاشق شهادت باشند! بنا به شهادت خانواده و اطرافیان،  شهیدان رمضان ویژگی های مشترکی داشته اند: «در آرزوی شهادت، عاشق مدافعان حرم و مشتاق حضور در صف مبارزه با داعش و عاشق و فدایی ولایت بوده اند و اخلاق و رفتارشان نمونه بوده است». 

برخی از این عزیزان در فضای مجازی و حتی در پروفایل خود این حقایق را منتشر کرده بودند.

شهادت عزیزان مان در مجلس و مرقد، نشان می دهد که در باغ شهادت – مثل همیشه – باز است و اگر دیگران نیز مخلصانه به اسلام خدمت کنند و در مسیر ولایت قرار داشته باشند، این امید وجود دارد که با مدال شهادت، به ملکوت اعلی سفر کنند. (اللهم الرزقنا)

 

7-  دولت اشتباهاتش را جبران کند.

امید است تا دیر نشده دولت روحانی متوجه اشتباهات فراوان خود در سیاست خارجی بشود و به جای التماس و وادادگی در مقابل دشمن، اقتدار و عزت مردم قهرمان کشور را حفظ کند. امید است اشتباه بزرگ خود را در تضعیف توان نظامی و موشکی کشور جبران کند، و از این پس، سپاه پاسداران را که حافظ کشور و ارزش های نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران می باشد، تضعیف نکند.

جناح دولت در رسانه ها و تریبون ها، با تمام پیشامدها سیاست زده برخورد می کنند و از هر اتفاق و مصیبتی بهره برداری سیاسی می کنند. به عنوان مثال وقتی پلاسکو در آتش می سوخت، که بیش از همه دو وزارتخانه مقصر بودند، با نگاه سیاست زده شعار استعفای شهردار تهران را سر می دادند؛ اما اکنون که تروریست ها بعد از 30 سال موفق به ترقه بازی (ولو بی خاصیت) در قلب پایتخت شده اند، و همه مردم یک نقیصه امنیتی را شاهد بوده اند و متوجه شده اند که اگر وزارت اطلاعات تلاش هایی داشته، ولی این تلاش ها کافی نبوده است، می گویند کسی حق ندارد اشکالات را بگوید.

همین جماعت وقتی دوران سرخوشی شان بود، مدافعان حرم را مسخره می کردند، به سپاه بد و بیراه می گفتند، و نیروهای امنیتی را لباس شخصی های مزاحم مردم می خواندند؛ اما اکنون که سایه مرگ را بیخ گوش خود می بینند، می گویند ما همه در کنار هم هستیم!!! معنی و مفهوم این سخن این است که ما با هم هستیم، شما بروید جلو و فدای ما بشوید!

خوب است سیاست بازانی که در دوران سرمستی، سربازان ولایت، مدافعان حرم و پاسداران جان برکف را می کوبند، فراموش نکنند که همین نیروها همواره کشور را از انواع مشکلات رهایی داده و از انواع خطرات حفظ کرده اند. اگر ترقه بازی داعش همین یک دستاورد را هم داشته باشد، کافی است تا ما آن را از الطاف خفیه الهی بدانیم.


 

8-  انتقام خواهیم گرفت.

جمهوری اسلامی ایران ثابت کرده است که از خون شهیدانش نمی گذرد. داعش زبون و ال سعود خائن الحرمین، سزای جنایت خود را خواهند دید. چگونگی و زمان ضربت جمهوری اسلامی ایران را فرماندهی کل قوا، حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای (أیده الله تعالی بتأییداته الخاصه) تعیین خواهند فرمود.

 

در این زمینه ناگفته هایی هست که اگر عمری باشد و توفیقی، قلمی خواهد شد.

و السلام علی من اتبع الهدی.




مشارکت در بحث() 



تاریخ نگارش: یکشنبه 1395/07/11 - ساعت: 02:30

همرزمان سرداران شهید مهدی و مجید زین الدین با مادر شهیدان دیدار کردند

بسم ربّ الشّهداء و الصّدّیقین

 مهمانی شهیدان مهدی و مجید زین الدین
منزل مادر شیهدان مهدی و مجید زین الدین

دیشب با حدود 30 تن از دوستان، مهمان مادر شهیدان «سردار مهدی زینالدین» و «مجید زینالدین» بودیم. سردار شهید مهدی زینالدین ابتدا مسئول واحد اطلاعات تیپ حضرت معصومه (س) بود که این تیپ بعدها به لشکر 17 علیبنابیطالب(ع) تبدیل شد. آقا مهدی بعد از نشان دادن قابلیتهای خود، به فرماندهی تیپی منصوب گردید که چندی بعد تبدیل به لشکر شد و برادرش آقا مجید مسئولیت خطیر اطلاعات را قبول کرد.

 مادر شهیدان زینالدین، که از روز تشییع پیکر پاک جوانانش، نشان داده است که سخنران قابلی میباشد، دقایق طولانی برایمان از معارف الهی و از سیره فرزندانش سخن گفت. این مادر عزیز در جمعی که آقایان باشند حاضر نمیشود، اما درِ خانهاش به روی نیروها و همرزمان فرزندانش همیشه باز است و دیشب، آن همه حضور فرزندان شهید خود را حس میکرد، که دل از ضیافت برنمیکند و به هر بهانهای کلام و مجلس را طول میداد. مادر بزرگوار شهیدان زینالدین، از آقا مهدی عزیز گفت که از کودکی مسئولیت پذیر بود و در پاسخ مادر که گفته بود: «آرزو دارم شما تحصیلات عالیه داشته باشی»، نامه ای نوشته، امضا کرده و قول داده بود که پیگیر درس باشد و سرانجام در رشته پزشکی دانشگاه شیراز قبول شده بود، اما چون پدر به جرم مبارزه با طاغوت تبعید شده بود، بار مسئولیت خانواده را بر دوش گرفته و به جای حضور در دانشگاه، کتابفروشی پدر را اداره کرده بود.

سردار شهید آقا مهدی زین الدین 
سردار شهید آقا مهدی زین الدین

مادر از توجه آقا مهدی به نماز اول وقت و نماز شب گفت و این که او به مقام معنوی ممتازی رسیده بود و بارها رزمندگانی را که در جریان عملیات گم شده بودند، یافته و به مقصد رسانده بود.

مادر میگفت که بارها برایش لباس بافتم اما وقتی به مرخصی میآمد، میگفتم: «مادر لباست کو؟»، میگفت: «یکی سردش بود دادم به او» و چیزی برای خود نگه نمیداشت.

مادر میگفت یک بار که از جبهه برگشته بود و گوسفندی قربانی کرده بودیم، گفت: «پس شما این کارها را میکنید که ما شهید نمیشویم؟» گفتم: «نه مادر، این برای سلامتی تان است نه شهید نشدنتان، شما از لحظهای که از در بیرون میروید، می گویم خدایا این امانتها را به خودت پس دادم» و واقعاً هم همین طور بود. من نه قرآن میگرفتم، نه جلو در حیاط و نه به راه آهن و پادگان برای مشایعت میرفتم؛ داخل اتاق با آنها خداحافظی میکردم و از همین در اتاق که بیرون میرفتند، میگفتم خدایا این امانتها را به خودت پس دادم.

مادر میگفت که از من میخواستند دعا کنم تا شهید شوند و وقتی به جبهه میرفتند، تا وقتی که برگردند نه تلفنی، نه نامهای و نه خبری از ایشان داشتیم و گاه زمان طولانی میشد. یک بار پدرش رفته بود لشکر و گفته پدر آقا مهدی هستم. نشان به نشان او را برده بودند تا این که به پشت در جلسه رسیده بود. صبر کرده بود  و آقا مهدی که آمده بود، گفته بود: «پدر شما این جا چهکار می کنی؟» و پدر گفته بود که آمدهام شما را ببینم. آقا مهدی گفته بود: «ولی من مأموریت دارم و وقت ندارم تا با شما بنشینم»، بعد اتاق به اتاق پدر را به دنبال خود کشانده بود، از یک جا یک برگه گرفته بود، جایی چیزی گفته بود و جایی چیزی تحویل داده بود و به کسانی سفارشاتی کرده بود و بعد هم خداحافظی کرده بود و پدر را در حسرت در آغوش کشیدن پسر باقی گذاشته بود.

مادر می گفت جوان که به حدود 20 سال می رسد، پدر دوست دارد او را ببیند و راه رفتنش را تماشا کند، اما آقا مهدی 20 ساله بود که به جبهه رفت و آقا مجید 15 ساله بود که با او همراه شد، هر دو 5 سال با هم در جبهه بودند تا هر دو در کنار هم، یکی در سن 25 سالگی و یکی در سن 20 سالگی به شهادت رسیدند.

مادر میگفت همرزم آقا مهدی پاکتی را در دست او دیده بود و پرسیده بود چیست؟ آقا مهدی گفته بود :«عکس دخترم»، گفته بود ببینم؛ پسرم گفته بود: «نه، نمیشود، خودم هم ندیدهام، میترسم مِهرش جلو انجام وظیفهام را بگیرد.»

 شهید مجید زین الدین
شهید مجید زین الدین

مادر از آقا مجید هم گفت که همه عکسهایش را از آلبوم بیرون کشیده و پاره کرده و گفته بود میخواهم مثل گمنامها باشم و عکسی از من باقی نماند. میگفت تا مدتها هر جا سخنرانی داشتم، چند جمله هم آماده می کردم تا از او بگویم، اما نمیشد، پسرم نمیخواست! و شاید این گونه است که اکنون کمتر کسی می داند که سردار شهید مهدی زینالدین برادری داشته که مسئول اطلاعات لشکرش بوده و 5 سال دوشادوش او جنگیده است و در نهایت دوشادوش هم به شهادت رسیدهاند.

مادر میگفت که در اثنای یک شناسایی، وقتی نیروهای عراقی نزدیک میشوند، دوستانش عقب آمدهاند، اما آقا مجید به من گفت: «مادر من مسئولیت داشتم نمیتوانستم کارم را ناتمام بگذارم و به عقب بیایم، رفتم داخل جوی آب گندی پنهان شدم، اما وقتی عراقیها رسیدند خودم را به مردن زدم»؛ آن قدر با قنداق تفنگ و لگد به سینهاش زده بودند تا مطمئن شده بودند که مرده است و وقتی آمده بود تمام دهان و رودهاش به خاطر عفونت آب زخم بود و تا مدتها از او پرستاری میکردیم.

مادر میگفت از آقا مجید خواسته بودم اقلاً دیپلمش را بگیرد، هر وقت به مرخصی میآمد امتحانها را میداد و میرفت و یک روز آمد زنگ زد و همان در حیاط دیپلمش را داد دستم و گفت: «مادر جان، این هم دیپلمی که خواسته بودید». وقتی شهید شد فقط عکس روی دیپلمش را داشتیم که پدرش با ترفند آن را از من گرفت تا در آن لحظه متوجه شهادت فرزندانمان نشوم. بعدها یکی از دوستانش گفت که یک عکس با مجید دارد و آن عکس کلاه دار معروف به عکسهایمان اضافه شد و از مجیدم فقط همین دو عکس برایمان باقی ماند. (بعدها چند عکس دیگر نیز از آقا مجید به دست آمد)

مادر میگفت که برای اولین بار آقا مهدی از جبهه تلفن کرد که تا آن زمان سابقه نداشت و وقتی خوب احوال پرسی کرد گفت: «یک نفر هم اینجاست میخواهید با او صحبت کنید؟» گفتم: «کی؟» گفت: «مجید» و با او هم صحبت کردیم. بعد از تماس، به مرحوم همسرم گفتم: «اینها داشتند خداحافظی میکردندها!»، گفت: «نه، از این حرفها نزن» و بعد دیدیم که همان هم بود.

مادر میگفت بعد از سال ها بناست در مقتل عزیزانم بنای یادبودی بسازند و من هم به کردستان رفته بودم. وقتی گردنهها و پیچها را دیدم متوجه شدم که پسرانم چه زحماتی متحمل شدهاند. مادر برای همرزمان یادآوری کرد که آقا مجید جبهه جدید را شناسایی کرده بود و شما میدانید که تا آقا مهدی جایی را خودش نمیدید نیروهایش را نمیبرد و برای همین رفته بودند که هنگام غروب در کمین دشمن محاصره شدند و تا آخرین فشنگهایشان جنگیدند و مردانه به شهادت رسیدند و تا صبح، آسمان آن قدر بر آنها گریسته بود و آن قدر باران بر پیکرشان باریده بود که جاده پر از خون شده بود.

سخن پایانی مادر شهیدان زین الدین، دعا برای سلامتی، طول عمر و تأییدات  رهبر معظم انقلاب بود و گفت که چند بار خدمت امام خامنهای رسیده است و حرف های دلش را خدمت نایب امام زمان (عج) عرض کرده است.




نظرات()