جانم فدای امام خامنه ای

بسیجی امام خامنه‌ای - مطالب ابر امام خامنه ای
بسم الله الرّحمن الرّحیم



ن و القلم و ما یسطرون
Iranian hashtags: Ayatollah al ozma Imam Khamenei ; Imam Komeini ; Ayatollah Ruhollah Khomeini ; Islamic republic of Iran ; Leader ; Shahid ; Martyr ; Tehran ; Qom ; seyed mohammad khatami ; hasan rohani ; hashemi Rafsanjani ; mehdi karrobi ; Ahmadi nejad ; hoseinali montazeri ; sanei ; dr. ebrahim yazdi ; mehdi bazargan ; Mahdi ; mosaddegh ; nategh nori ; amir kabir ; reisi ; sardar aziz jafari ; Mohsen rezaei ; rashid ; haji zade ; Tehrani moghaddam ; Ahmadi roshan ; shahriari ; rezaei nejad ; Iranian ; Hezbollah ; hizbollah ; allah ; Imam Ali ; Ahvaz ; karaj ; najaf abad ; Isfahan ; kashan ; fordo ; dehloran ; khoozestan ; oil ; petroliom ; war ; f14 ; qaher ; ghaher 313 ;
امام خامنه‌ای (مدّظلّه‌العالی): اگر چنانچه ما بر روى توان خودمان تكیه كنیم، استقامت آنها در هم خواهد شكست؛ این را بدانند! تا وقتى كه ما چشم‌مان به دست دیگران باشد، به جایى نمی‌رسیم. (28 بهمن 1392)
تاریخ نگارش: دوشنبه 1399/01/25 - ساعت: 01:22

فاصلۀ کوتاه رؤیا تا بیداری !

بسم الله النّور

 امام خامنه ای در قنوت نماز عید فطر سال 1394

امام خامنه‌ای در قنوت نماز عید فطر سال 1394

در خواب دیدم که امام خامنه‌ای در سخنرانی عمومی با گریه و سوز و گداز عرفانی می‌گویند که منتظریم صبح جمعه شود و به درگاه الهی توبه کنیم. معظم‌له حسرت می‌کشیدند که چرا مثل قدیم از آن توبه‌های پرشور و خالصانه خبری نیست؟!

 

در خواب اواسط هفته بود و با خود گفتم که من هم صبح روز جمعه به همین شکل یک توبۀ واقعی به همراه اشک خالصانه خواهم کرد تا شبیه رهبر عزیزم باشم.

 

بیدار که شدم صبح جمعه بود؛ روز ۲۲ فروردین ۱۳۹۹.




نظرات() 



تاریخ نگارش: جمعه 1398/11/18 - ساعت: 10:15

به سرزمینم عشق می ورزم

 

سلام بر ایران، نگارستان یزدان، بهارستان ایمان.

سلام بر ایران و مردان و زنان بسیجی‏ اش. سلام بر آنان که بر پیشانی‏ بندهای سرخ و سفید و سبزشان نام مقدس سید و سالار شهیدان (ع) را به یادگار می‌نگاشتند.

سلام بر مردانی که در دشت تفتیدۀ جنوب و قله ‏های سربه فلک کشیدۀ کردستان، خود ندیدند و خدا را به نظاره نشستند.

در دهۀ فجر بر صفحۀ بی‏ جان کاغذ چه می ‏توانم بنگارم، جز نشان عاشقی و مردی و مردانگی، جز شجاعت و شعور و حضورشان؟! 

هموطن! در غربت من بودم و تنهایی دل. نشان از وطنم پرسیدند. گفتم: ایرانی ‏ام، اهل دلم، بسیجی ‏ام، فدایی ولایتم، به سرزمینم عشق می ‏ورزم!

 

با من گفت که وطنت را، سرزمینت را، ایرانت را، این گونه می‌شناسم: با حماسه سرای کهنش فردوسی و با سی‏ هزار بیت عاشقی ‏اش.

گفتم: آری، دیگر چه؟

با من از رستم سخن گفت و گذر از هفت خانش. از حماسه‏ های به یاد مانده در برگ برگ پر افتخار شاهنامۀ سرزمینم. با من از جوانی سهراب سخن گفت و آرش و کمانش که مرز ایران و توران را نگاشته است. با من از کاشی‏کاری‏ های دل‏فریب اصفهان و سرپنجۀ هنرمندانۀ مردان و زنان اصفهانی سخن گفت که نقش عشق و کاشی‏ های فیروزه ‏ای ‏اش دل و جان عاشقان را رو به سوی خویش می ‏خواند. با من از تیشۀ شیدایی و نقش عشق در کوه بیستون سخن گفت و گوش فرا دادم. کلامش ادامه داشت که تاب نیاوردم و این گونه لب به سخن گشودم: 

 

آری! ایرانی ‏ام، اهل دلم، بسیجی ‏ام، فدایی ولایتم، به سرزمینم عشق می ‏ورزم. همۀ ایرانیان فردوسی و سی ‏هزار بیت عاشقی ‏اش را می ستایند. همۀ ایرانیان قامت رعنای رستم و پهلوانی ‏اش و گذر از هفت خان و آنچه را که فردوسی در بیت بیت شاهنامه سروده است، از زبان پدربزرگ و مادربزرگ بارها شنیده ‏اند و خواب ناز خویش را به صبح رسانیده ‏اند. همۀ ایرانیان عشق به وطن را در کمان آرش بارها به نظاره نشسته ‏اند. همۀ ایرانیان جوانی و پهلوانی سهراب را برای فرزاندشان بازگفته‏ اند و نام او را در میان فرزندان شان زنده نگاه داشته ‏اند. اما بگذار در مقابل پهلوانان اسطوره ‏ای سرزمینم، اینک وطنم را، سرزمینم را، کوچۀ شیران و بیشۀ دلیران را به گونه ‏ای دیگر برایت بسرایم.

نام از رستم بردی؟ نام پهلوانان امروز سرزمینم را شنیده ‏ای؟ یکی نام زین ‏الدین دارد، فرمانده‏ رشید لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب(ع). نام از رستم بردی؟ رستم امروز سرزمینم یکی نام چمران دارد! سجاده نشین کوی عشق و صفا ؛ چمران، که دهلاویه و سوسنگرد بارها در برابر عظمت و پهلوانی ‏اش سر تعظیم فرود آورده است. آرش کمان گیر را می‏ گویی و سهراب را؟ نام حسین فهمیده را شنیده ‏ای؟ سیزده ساله بود و امام وطنم او را رهبر ایران زمین نامید. که را می ‏ستایی؟ نام سردار سربه ‏دار کردستان – بروجردی - را شنیده ‏ای؟ هم او که قله‏ های  هفت توانا، بازی دراز و شاخ شمیران، قله ۱۹۹۴ و قله ۱۸۸۴ بارها عظمت و مردی و مردانگی ‏اش را به نظاره نشسته است. که را می ستایی؟ آرش را؟ در کمال عظمت آرش، بگذار شیرودی را برایت بسرایم! سهیلیان و چاقروند، فکوری، عباس دوران و او که سرلشکر شهید بابایی نام گرفت و آسمان وطنم در مقابل سربلندی‏ اش سر تسلیم فرود آورده است. اصفهان را دیگر با کاشی‏کاری‏ های دل‏فریبش نمی‏ سرایند، با ۲۲ هزار گل رعنا قامت و مردان مردی که در لشکر امام حسین (ع) نشان عاشقی جستند. خوزستان را با جهان آرا و کریم و رحمان موسوی ، وقتی که گرداگردش یاران اهل دل جمع گردیده بودند و فرمان عاشقی می‏ راند و خوزستان – خود - کربلا شده بود. در هویزه حسین علم ‏الهدی را می‏ توانستی ببینی و در خوزستان مردان مرد لشکر ولی عصر (عج) و قهرمانانی از لشکر ۹۲ زرهی را. در گیلان و مازندران - بهشت‏ گونۀ وطنم - قامت رعنای حاج بصیر بود و حاج طوسی که فرمان عاشقی می ‏راندند. کجا را برایت زمزمه کنم که رستم در مقابل عظمت بسیجیانش سر تسلیم فرود نیاورده باشد؟ باد صبا چو قصۀ پهلوانی فرزندان ایران زمین را با رستم گفت، با باد صبا گفت: به آینده برگرد و دیگر نام رستم را بر دل ننگار. نام فرزندان خمینی کبیر، یعنی نام همان مردان‏ مردی را زمزمه کن که جهانیان در مقابل سربلندی و مسلمانی‏ شان به تسلیم نشسته ‏اند. تهران را، پایتخت سرزمینم را با حاج همت می‏ شناسند، هم او که سردار لشکر پیروز محمد رسول الله (ص) بود.  آری! آذربایجان را با حمید و مهدی باکری می شناسند و با مردان مرد لشکر ۳۱ عاشورا. هم نشینان با ثامن الحجج، علی بن موسی الرضا (ع) را با قهرمانان لشکر ۷۷ پیروز خراسان. قم که آغازگر انقلاب اسلامی بود، و دیار  سردار خیبر شهید آقا مهدی زین‏ الدین، سرزمین مردان مرد لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب ، از سجاده نشینان کوی عشق و صفایی با تو سخن می گوید که دشت تفتیدۀ جنوب و قله ‏های سر به فلک کشیدۀ کردستان بارها عظمت خط شکنانش را به نظاره نشسته است. 

آرام برخاست و گفت: هنوز حرفم تمام نشده بود. کلاه از سر برداشت و گفت: کشور شما را من با ژنرالِ ایرانی می ‏شناسم؛ هم‏ او که امریکا و اسرائیل از اسمش می ‏ترسیدند. هم او که نهال مقاومت در غرب آسیا را بالنده و تنومند کرد. هم او که داعش وحشی را سر به نیست کرد و امنیت را به کشورهای منطقه هدیه داد!

گفتمش: سلیمانی؟!

 

گفت: آری؛ ژنرال سلیمانی را می‏ گویم و در عجبم که یک فرمانده چگونه این همه قدرتمند می‏ تواند باشد؟ این چه قدرتی در ژنرال بود که در میدان نبرد کسی توان رویارویی با او را نداشت و دست آخر هم دست به ترور زدند و چند پایگاه نظامی و چندین بال‏گرد و پهباد وارد عمل شدند؟!

 

به او گفتم: سردار سپهبد شهید سلیمانی، مقتدایش امام حسین (ع) است. رهبرش امام روح الله است. فرماندهش امام سید علی خامنهای است. 

گفتمش: آری، ایران سراسر قاسم سلیمانی است.

فریاد زدم: ایرانی‏ ام، اهل دلم، بسیجی‏ ام، فدایی ولایتم، به سرزمینم عشق می‏ ورزم!

نگارستان یزدان است: ایران! 

بهارستان ایمان است: ایران! 

دلی دارد جهان آفرینش که ایران است، ایران است، ایران! 

سرزمین من! وطنم! سلامت باد! سلامت باد! سلامت باد!




مشارکت در بحث() 



تاریخ نگارش: یکشنبه 1398/11/6 - ساعت: 10:12

همه به مراسم فاطمیه ۱۳۹۸ دعوت هستید

بسم الله النّور

 

امسال نیز مراسم عزاداری شهادت حضرت فاطمة‌الزهرا (سلام‌الله‌علیها)، در محضر مبارک و نورانی ولی امر مسلمین جهان برگزار میشود و همۀ شما دعوت هستید.

این مراسم از روز یکشنبه ۶ بهمن تا پنجشنبه ۱۰ بهمن ماه ۱۳۹۸ برقرار است.

قبل از اذان مغرب، احکام شرعی بیان می شود و بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء، مراسم با قرائت قرآن آغاز و سپس با سخنرانی، عزاداری و نوحه خوانی ادامه می یابد و با سفرۀ غذای حضرت زهرا (سلام الله علیها) خاتمه می پذیرد.

حضور در مراسم برای تهرانیها آسان است، اما شما حتی اگر ساکن تهران هم نباشید، میتوانید برنامه ریزی کنید و به همراه دوستان خود و یا به تنهایی، خود را به تهران برسانید و دستکم در یکی از شبها مهمان امام خامنهای باشید.

پیشنهاد میکنم که این فرصت معنوی و تاریخی، و دیدار و بیعت با نایب امام زمان (عج) را از دست ندهید. آنها که از این و آن خواهش میکنند تا فرصتی به دست بیاورند و در محضر امام خامنهای حاضر شوند، اکنون به راحتی میتوانند شخصاً به دیدار رهبرشان بشتابند و از فیض مجلس عزاداری نیز بهرهمند گردند.

اگر میخواهید بهراحتی و بدون دغدغه به مجلس برسید، بیشتر وقت بگذارید و دو سه ساعت زودتر از اذان مغرب در میعادگاه حاضر شوید، چرا که تشریفات بازرسی و ورود به حسینیه زمانبَر است.

نشانی: خیابان جمهوری اسلامی – انتهای خیابان فلسطین جنوبی - حسینیه امام خمینی(ره)

میتوانید از خیابان ولی عصر(عج) تا چهار راه جمهوری بیایید و از آنجا دیگر راهی نیست.

 

برنامه سخنرانان و مداحان این مراسم به شرح زیر است:

۱) یکشنبه ۱۳۹۸/۱۱/۶ سخنران: حجت‌الاسلام صدیقی/ مداح: مهدی رسولی

۲) دوشنبه ۱۳۹۸/۱۱/۷ سخنران: حجت‌الاسلام رفیعی/ مداح: محمود کریمی

۳) سه‌شنبه ۱۳۹۸/۱۱/۸ سخنران: حجت‌الاسلام رفیعی/ مداح: میثم مطیعی

۴) چهارشنبه ۱۳۹۸/۱۱/۹ سخنران: حجت‌الاسلام عالی/ مداح: مهدی سلحشور

۵) پنج‌شنبه ۱۳۹۸/۱۱/۱۰ پیش از سخنران: مهدی سماواتی/ سخنران: حجت‌الاسلام خاتمی/ مداح: سعید حدادیان

 

دعا بفرمایید.




نظرات() 



تاریخ نگارش: چهارشنبه 1398/10/25 - ساعت: 14:36

امام خامنه‌ای نماز جمعۀ این هفته را اقامه می‌کنند

بسم الله النّور

 

پس از هشت سال، نمازجمعه ۲۷ دی ماه به امامت حضرت آیت‌الله العظمی امام خامنه‌ای در مصلای امام خمینی برگزار خواهد شد.


بسم الله الرحمن الرحیم

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نُودِیَ لِلصَّلَاةِ مِن یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَیٰ ذِکْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَیْعَ ذَٰلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ


در آستانه سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و در طلیعه گام دوم انقلاب، نماز جمعه این هفته به امامت حضرت آیت‌الله العظمی امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) و با حضور پر شور مردم بصیر و انقلابی در مصلای امام خمینی(ره) برگزار می‌شود و ملت مؤمن و سرافراز ایران اسلامی، بار دیگر صحنه‌هایی از همبستگی، شکوه و عظمت خود را به نمایش خواهند گذاشت.

توضیح بیشتر در مورد این مراسم و نحوه حضور نمازگزاران محترم از طریق ستاد نماز جمعه تهران اعلام خواهد شد.

ستاد نماز جمعۀ تهران

 




مشارکت در بحث() 



تاریخ نگارش: سه شنبه 1398/10/24 - ساعت: 08:19

چرا از پاره شدن بنر سردار سلیمانی خوشحالم؟!

بسم الله النّور

 

وقتی قهرمان دلاور ایران زمین، سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی به شهادت رسید، چند اتفاق افتاد.

مردم انقلابی کشورمان که بخش اعظم جامعه را تشکیل می‌دهند، به خشم و خروش آمدند و به بهترین شکل از سردار شهیدشان استقبال کردند و خواهان انتقام سخت از دشمن شدند.

جماعتی نیز که در کوران مشکلات اقتصادی، از قاطبۀ مردم عقب افتاده بودند و سر در گریبان خویش داشتند، با شهادت سردار از خواب بیدار شدند و به صف مردم پیوستند.

 

اما در این میان یک اتفاق دیگر افتاد: غربزدگانی که به راه و مرام الهی و ولایی حاج قاسم اعتقادی نداشتند نیز به میدان آمدند و تلاش گسترده کردند تا حاج قاسم را مال خود کنند و از عزّت و عظمت سردار سوء استفاده نمایند.

کسانی که همیشه ریشۀ حل مشکلات را در خانۀ دشمن و تسلیم در برابر دشمن جست‌وجو می‌کردند نیز وانمود کردند که رفیق، همراه و همرزم(!) سردار سلیمانی هستند.

 

کار تا آن‌جا پیش رفت که مقام معظم ولایت در نطق روز 18 دی ماه سال جاری تذکر دادند که سردار سلیمانی ذوب در انقلاب بود و کسی حق ندارد این حقیقت را کتمان کند.

 

اما مجموعه اتفاقاتی که باعث شد هواپیمای مسافربری اوکراینی سقوط کند، دست این جماعت ریاکار و دروغ‌گو را رو کرد و بلافاصله چهرۀ واقعی و منافقانۀ خود را نمایان کردند. این جماعت فریب‌کار، ضمن همنوایی با سفیر کشور روسیاه انگلستان، تصویر نورانی و مقدّس سردار رشید اسلام، شهید حاج قاسم سلیمانی را پاره کردند، تا ناخودآگاه پرده از چهرۀ کریه خود بردارند! این‌چنین است که بنده از این اتفاق و از رو شدن دست منافقان خوشحالم.

 

سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی، یک هفته هم نشد که حساب خود را از منافقانِ دروغگو جدا کرد.

سردار متعلق به آحاد مردم انقلابی و ولایی کشورمان است و نسبتی با غربگرایان، منافقان و وطن فروشان ندارد!


حاج قاسم به تصریح مکرّر خود «عاشق، مطیع و سربازِ» امام خامنه‌ای است؛ رضوان الله تعالی علیه.




مشارکت در بحث() 



تاریخ نگارش: دوشنبه 1398/10/23 - ساعت: 14:09

چرا می گوییم امام خامنه ای ؟!!!

اشاره: سال‌ها گذشت تا بفهمیم آن‌ها که با ادعای ارادت به حضرت امام خمینی(ره) شأن امت و امام را به موزه سپردند و اجازه ندادند که بگوییم امام خامنه‌ای ریگی به کفش دارند. امروز که ما می‏گوییم امام خامنه‌ای، منافقین شمشیر از رو بسته و خائنین و وطن فروشانی که در سر در آخور دشمن دارند، به شدت اعتراض می‌کنند تا بیشتر بدانیم یاران سابق امام خمینی(ره) – بخوانید یاران نفوذی امام خمینی(ره) – چه همه با دشمنان امام خمینی(ره) همنوا هستند.

این یادداشت، هر چه هست حرف ما و حرف تمام حزب اللهی‌هاست و از خواندن چند باره‏اش ضرری متوجه‌مان نمی‌شود.

 

 

غربی‌ها با سه کلیدواژۀ «آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر» افکار عمومی را اداره می‌کردند. شرقی‌ها با دو کلیدواژۀ «مبارزۀ پرولتاریا با امپریالیسم» و «برابری». امام خمینی (ره)  پنج کلیدواژۀ قرآنی را در مقابل آن پنج کلیدواژه قرار دادند: «امامت‌محوری، امت اسلامی، عدالت، مستضعفین و مستکبرین».

 

اصل «امامت‌محوری» مهم‌ترین کلیدواژه بود. سیستم امت-امامت حرف جهان‌شمول اسلامی بود که در عرصۀ سیاست احیا شد.

 

ده سال هر کاری کردیم که یک رسانۀ غربی پیدا شود و بگوید «امام خمینی»، نشد؛ همه می‌گفتند «آیت‌الله خمینی»!

 

سال 59 به یکی از اساتید یهودی آلمان گفتم: «استاد! چرا رسانه‌های شما نمی‌گویند امام خمینی»؟

خنده‌ای کرد و گفت: «آخر ما بعضی چیزها را متوجه شدیم»!

کیف‌اش را باز کرد و یک کتاب درآورد. ترجمۀ آلمانی کتاب «ولایت فقیه» امام بود. گفت: «آقای خمینی یک تئوری جهانی دارد. وقتی ما بگوییم "امام"، ایشان بین کشورهای دنیا شاخص می‌شود. چون کلمۀ "امام" قابل ترجمه نیست. ولی وقتی بگوییم "رهبر"، این کلمه در فرهنگ غرب بار منفی دارد. دیگر ما ایشان را کنار استالین و موسیلینی و هیتلر قرار می‌دهیم. کلمۀ "رهبر" به نفع ما و کلمۀ "امام" به نفع آقای خمینی است. از طرف دیگر اگر ایشان یک جایگاه دینی دارد، ما به ایشان می‌گوییم "آیت‌الله"، اما "امام" یک بار معنوی دارد! از طرفی ایشان آن طور می‌شود امام امّت اسلامی که مسلمان‌های دنیا را دور خودش جمع بکند».

با این صراحت این را به من گفت.

 

یک رسانۀ غربی یا شرقی را پیدا نمی‌کنید که گفته باشد «امام خمینی». آن موقع ما امتحان کردیم ببینیم آیا رسانه‌های غربی می‌پذیرند که ما یک آگهی بدهیم به نام «امام خمینی»؟ می‌خواستیم 60،000 مارک بدهیم که یک آگهی چاپ کنند، امّا قبول نکردند!

 

شهریور 58 که شهید بهشتی در مجلس خبرگان قانون اساسی، کلمۀ امامت را در قانون اساسی گذاشت، ریاست آن مجلس با آقای منتظری بود. امام خمینی به منتظری گفتند: «شما نمی‌توانی مجلس را اداره کنی، برو کنار، آقای بهشتی اداره کند».

وقتی شهید بهشتی آمد اصل پنجم را مطرح کند که ولی فقیه نایب امام زمان و «امام» امت اسلامی است، کشور به هم ریخت. بازرگان که نخست وزیرِ دولتِ موقت بود، استعفای دسته‌جمعی دولت را اعلام کرد. امیرانتظام که معاون نخست وزیر و سخنگوی دولت بود،  اعلام کرد که مجلس خبرگان قانون اساسی باید منحل شود! خلاصه سرِ همین یک کلمه (امام) کشور به هم ریخت!

 

امامت‌محوری، امّت‌گرایی، عدالت‌گستری، و دوقطبی «مستکبرین – مستضعفین» اساس تئوری امام خمینی (ره) بود.

پنج روز بعد از رحلت امام خمینی (ره)، مرحوم هاشمی در نخستین نماز جمعۀ بعد از امام، دو جمله راجع به ولایت فقیه گفت:

1- «ما نمی‌خواهیم بعد از رحلت امام خمینی به جانشین ایشان "امام" بگوییم». بر سر امامت محوری در جامعۀ اسلامی، این همه با غرب و شرق دعوا داشتیم، تا حدی که شهید بهشتی (ره) در این راه قربانی شد؛ قانون اساسی پنج بار روی امامتِ ولی فقیه تأکید کرده؛ امام خمینی (ره) این را از سال 48 مطرح فرموده؛ آن وقت هاشمی رفسنجانی میگوید که دیگر تمام شد!

به اسم اعزاز امام خمینی (ره) گفتند که به جانشین ایشان نمی‌گوییم امام! انگار یکی به شما بگوید که من چون خیلی شما را دوست دارم، افکار شما را می‌خواهم با شما دفن کنم!

2- جملۀ دوم هاشمی این بود : «خبرگان مرجع تعیین نکرده است». یعنی جانشین امام خمینی نه مرجع است و نه امام. به نظر شما اگر بنا بود استکبار جهانی یک نماینده بفرستد تا بعد از رحلت امام، نهضت امام خمینی (ره) را دچار تزلزل کند، آن نماینده بیش از این می‌توانست کاری انجام دهد؟!

 

وقتی هاشمی به جای عنوان «امام» از واژۀ «رهبر» استفاده کرد، «امّت» شد «ملّت»؛ یعنی عملاً سیستم ملت-رهبر انگلیسی‌ها در کشور نهادینه شد و ساختار الهیِ امت-امامت که یادگار امام خمینی (ره) بود، کنار گذاشته شد.

 

وقتی «امّت» شد «ملّت»، عناصر امّت یعنی «خواهران و برادران قرآنی» -که وظایفی مثل امر به معروف و نهی از منکر نسبت به هم دارند-، تبدیل شدند به عناصر ملّی یعنی «شهروند» و « هموطن».

 

اما کلمۀ سوم یعنی «عدالت» را هم هاشمی رفسنجانی از صحنه کشور حذف کرد.

مقدس‌ترین کلمه‌ای که هاشمی در دوران ریاست‌جمهوری‌اش ابداع و به نظام اسلامی تحمیل کرد، کلمۀ «توسعه» بود! فرق عدالت و توسعه این بود که «عدالت» را خدا، پیامبر (ص) و حضرت امیر (ع) تعریف می‌کنند، اما «توسعه» را صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی و صهیونیست‌های عالَم تبیین می‌کنند!

 

در عرصۀ بین‌الملل هم دو کلیدواژۀ قرآنی «مستکبرین» و «مستضعفین» را هاشمی عوض کرد و گفت که «مستکبرین» فحش و توهین‌آمیز است! به جایش بگوییم «قدرت‌های جهانی»! خب وقتی گفتی «مستکبرین» باید با آن‌ها «مبارزه» کنی، اما وقتی گفتی «قدرت‌های جهانی» باید با آن‌ها «تعامل» کنی!

«مستضعفین» را هم کردند «قشر آسیب‌پذیر»؛ یعنی آدم‌های بی‌عرضه‌ای که خودشان پذیرای آسیب‌اند!

 

پنج کلیدواژۀ قرآنی امام خمینی (ره) که اساس گفتمان نهضت اسلامی بود، توسط هاشمی رفسنجانی تغییر پیدا کرد به همان کلیدواژه‌هایی که دشمنان می‌خواستند.

تا موقعی که کلیدواژه‌های قرآنی امام خمینی –که در رأس آن‌ها امام بودنِ ولی فقیه است- احیا نشود، هر کاری که بکنیم، وصله‌پینه کردن است.

 

شما هر لعنی که به دشمنان و منافقان بکنید، این قدر جگرشان نمی‌سوزد که بگویید «امام خامنه‌ای».

 

مشکل این است که همه می‌گویند «دیگران بگویند ما هم می‌گوییم!». اصولگراها می‌گویند صداوسیما شروع کند، ما هم می‌گوییم! صداوسیما می‌گوید ما که از روحانیون نمی‌توانیم جلو بیفتیم! روحانیون می‌گویند تا مدیران ارشد نظام خودشان نگویند که ما نمی‌توانیم جلوی مردم بگوییم! مدیران ارشد می‌گویند وقتی جوانان انقلابی هم نمی‌گویند، ما بگوییم و هزینه بدهیم؟! و الی آخر.

 

بعضی هم می‌گویند که نگوییم، چون قبلاً کسی (حشمت‌الله طبرزدی) این کار را کرده و سابقۀ بدی در ذهن مردم بر جای گذاشته است!

خب حزب اللهی‌ها باید پرچمدار این کار شوند که این کار به اسم آن‌ها ثبت شود و آن سابقه پاک شود.

 

شهید آیت‌الله سید محمدباقر حکیم وقتی رفت در نجف مستقر شد، از آن‌جا نامه نوشت به «حضرت آیت‌الله العظمی امام خامنه‌ای»؛ درست یک هفته بعد او را شهید کردند!

آن مرد بزرگ می‌فهمد که باید از آن‌جا پیغام دهد «امام خامنه‌ای»؛ سید حسن نصرالله می‌فهمد در سخت‌ترین شرایطی که دارد، باید بگوید امام خامنه‌ای؛ اما ما این‌جا در پناه نظام نشسته‌ایم و نمی‌گوییم!

 

اگر نعمت خدا را قدر ندانیم، می‌فرماید «انّ عذابی لشدید». روز قیامت هم آن‌جا ندا داده می‌شود که «وقفوهم انّهم مسئولون، ما لکم لا تناصَرون». هی حرف را انداختند از این طرف به آن طرف و میراث بنیان‌گذار انقلاب اسلامی را به باد فنا دادند.

 

ادامه ندارد!




مشارکت در بحث() 



تاریخ نگارش: پنجشنبه 1398/01/29 - ساعت: 14:53

از آخر به اول بخوانید !

بسم الله النور

امروز در ایستگاه راه‌آهن تهران یکی از دوستان - یا به قول خودش، یکی از شاگردان - قدیم را دیدم.
برای این‌که کمی با او آشنا شوید، اشاره می‌کنم که چون بعد از گرفتن دیپلم، در کنکور سراسری قبول نشد، برای فرار از سربازی به صنف طلبگی پیوست، در  ساختار حوزه شغلی برای خود دست و پا کرد و سپس سر فرصت در کنکور سراسری شرکت جست و به کسوت دانشنامه‌جویی (!) درآمد و به هدفش رسید.

نام‌نبرده (!) خیلی زود به گروهک منحرف نهضت آزادی متمایل شد و همچنین مرحوم هاشمی رفسنجانی را پیر و مراد خود قرار داد.

امروز و در ایستگاه راه‌آهن، از وقتی ناغافل آمد و به رسم طلاب شانه حقیر را بوسید تا سلام و علیک کردیم و وارد مباحث سیاسی شدیم، بیش از دو دقیقه طول  نکشید، باور می‌کنید؟

چون با اهل و عیال عازم مشهد بود و فرصت کم، با دور تند از وضعیت کشور گفتیم. جمهوری اسلامی را در بن‌بست می‌دید، نظرات امام امت را کم‌طرف‌دار می‌دانست، از روحانی تمجید می‌کرد و راه سعادت ایران را لیبرالیسم می‌پنداشت!!!

بعد از تشریح فوری وضعیت کشور و اثرگذاری حضرت آقا بر جهان، منطقه و کشور، و بعد از تشریح پشتیبانی مثال‌زدنی آحاد جامعه، به‌ویژه جوانان از امام خامنه‌ای که آن را با ذکر مصادیق غیر قابل انکار همراه کردم، و پس از ذکر پیش‌‌رفت‌ها و موفقیت‌هایی که در سایه اسلام و ولایت فقیه به‌دست آورده‌ایم، رسیدم به صاحب کلید ساختمان ریاست جمهوری و از او پرسیدم: چه کسی می‌گفت با کدخدا مذاکره می‌کنیم و همه مشکلات حل می‌شود؟ و چه کسی بعد از مغبون شدن گفت بعضی‌ها فکر می‌کنند کل دنیا فقط امریکاست؟! در حالی که چنین اشتباه بزرگی را خودش داشت!

پرسیدم: چه کسی می‌گفت شما زبان دیپلماتیک بلد نیستید و طوری با امریکا صحبت می‌کنید که جنگ بشود؟ و چطور خود او وقتی کرسی ریاستش را در خطر دید، یک‌مرتبه از بستن تنگه هرمز سخن گفت؟ یاد آوری کردم که حزب الله و سپاه در تندترین سخنان خود خطاب به دشمن، از بستن تنگه هرمز دم نزده بودند. بعد پرسیدم که حسن آقا روحانی آیا از اول می‌دانست با دشمن باید محکم سخن گفت و خیانت ورزید، یا بلد نبود و بعدا یاد گرفت؟ در هر دو صورت مشکل از اوست.

پرسیدم چه شد که وقتی حزب الله و اهل ولایت از مشکلات برجام سخن می‌گفتند، حسن آقا به ایشان بد و بیراه می‌گفت، اما با شکست برجام او و باندش همان حرف‌های دلواپسان(!) را تکرار کردند؟ می‌دانستند و خیانت کردند، یا بلد نبودند و یاد گرفتند؟!

پرسیدم: بر فرض محال اگر دشمن یک عامل خود را داخل نظام نفوذ می‌داد تا جایی که به ریاست جمهوری برسد و بعد به او می‌گفت تا می‌توانی به نظام خسارت بزن، ولی در حدی که تا آخر دوران مسئولیت، بر مسند باقی بمانی، آن عامل نفوذی چه می‌کرد که حسن روحانی تا کنون نکرده است؟!

به او گفتم: واضح و شفاف بگو بدانم کدام‌یک از وعده‌های روحانی محقق شد؟ کدام یک از راه‌کارهایش کشور را به نتیجه مثبتی رساند؟ مگر نمی‌گفت که دیگران کار بلد نیستند و من استاد همه فن حریفم؟

و سپس فهرستی از خسارت‌های کشور و گستاخی و توفیقات دشمن، بر اثر ندانم‌کاری حسن آقا روحانی را ذکر کردم (که البته ندانم‌کاری با نگاه خوش‌بینانه است).

دوست - یا شاگرد - قدیمی بنده که حالا اصرار داشت تندتند یادآوری کند که پایان‌نامه دکترای علوم سیاسی‌اش را دفاع کرده، هر بار که به‌صورت تلگرافی، از شاهکارهای آقای حسن فریدون (روحانی) می‌گفتم، به شاخه جدید می‌پرید تا رسید به محمود احمدی نژاد!

همه این‌ها را نوشتم تا برسم به این‌جا. این شخص قبل‌ها به‌ویژه در چهار سال نخست ریاست جمهوری احمدی نژاد، تندترین انتقادات و زشت‌ترین توهین‌ها را نثار محمود می‌کرد، اما امروز از منش و حرف‌های احمدی‌نژاد استقبال و از آن دفاع می‌کرد.

و این وضعیت امروز احمدی‌نژاد است! او از رکاب ولایت، و از تأیید حزب الله، رسیده به اردوی لیبرال‌ها!!!

دفتر خاطرات احمدی‌نژاد هنوز صفحات نانوشته دیگری دارد؛ باشید و فتنه‌گری محمود احمدی نژاد و سقوط وحشتناک او را ببینید؛ این خط، این هم نشان!

دعا بفرمایید.








نظرات() 



تاریخ نگارش: پنجشنبه 1397/12/23 - ساعت: 07:26

به کوری چشم غریبه ها و آشنایانی که چشم دیدن ندارند

بسم الله النّور

 

 

 دل به سودای تو بستیم خدا می داند

وز مه و مهر گسستیم خدا می داند

 

ستم عشق تو هر چند کشیدیم به جان

ز آرزویت ننشستیم خدا می داند

 

با غم عشق تو عهدی که ببستیم نخست

بر همانیم که بستیم خدا می داند

 

خاستیم از سر شادی و غم هر دو جهان

با غمت خوش بنشستیم خدا می داند

 

به امیدی که گشاید ز وصال تو دری

درِ دل بر همه بستیم خدا می داند

 

دیده پر خون و دل آتشکده و جان بر کف

روز و شب جز تو نجستیم خدا می داند

 

دوش با «شمس» خیال تو به دلجویی گفت

آرزومند تو هستیم خدا می داند

 

(شمس مغربی)




نظرات() 



تاریخ نگارش: دوشنبه 1397/10/10 - ساعت: 01:59

شکست یا خیانت؟ / ابهام در کارنامۀ دولت روحانی

بسم الله النّور

 


 اگر چه برجام اکنون مرده است، اما مرور چند نکته خالی از لطف نیست:

 

۱- وقتی مردم آگاه و حزب الله از حفره‌های برجام می‌گفتند، روحانی به آن‌ها دلواپس می‌گفت و توهین می‌کرد؛ زمان گذشت و تفاوت عاقل و نادان معلوم شد.

 

۲- ۵+۱ خیلی بیش از آنچه در برجام است امتیاز می‌داد؛ به نظر شما چه شد که برجام برای ایران این قدر پرتعهد و کم منفعت امضا شد؟ چه شد که دشمن به خواسته‌هایش رسید، اما جز خسارت چیزی عاید کشورمان نشد؟!

 

۳- روحانی می‌گفت با کدخدا مذاکره و سپس همۀ مسائل را حل می‌کنیم؛ اما وقتی از امریکا لگد خورد، گفت: «بعضی‌ها فکر می‌کنند که دنیا فقط امریکاست»؛ در حالی که این حماقت را خودش داشت و به همین دلیل منافع کشور را به مذاکره با کدخدا گره زد و به شدت شکست خورد!

 

۴- وقتی حزب الله در برابر دشمن محکم صحبت می‌کرد، روحانی می‌گفت: «این‌ها می‌خواهند جنگ راه بیندازند»؛ اما وقتی خباثت دشمن از همیشه آشکارتر شد، گفت: «تنگۀ هرمز را می‌بندیم». سؤال این است که از اول می‌دانست با دشمن باید محکم حرف زد و خیانت کرد، یا این‌که مملکت‌داری بلد نبود و بعد از این همه خسارت به کشور و مردم، تازه فهمید باید چه کار کند؟!

 

۵- وقتی با کدخدا مذاکره می‌کرد، می‌گفت که نگران نباشید، امریکا دیگر گرگ نیست، میش است! وقتی می‌خواست برجام ننگین را تصویب کند، می‌گفت اگر امضا نکنیم جنگ می‌شود! و بالأخره معلوم نشد که امریکا از نظر دولتِ بی‌تدبیرِ روحانی، گرگ است یا میش؟!!!

 

۶- امام خامنه‌ای از همان اول فرمودند که امریکا قابل اعتماد نیست، اما آن قدر اصرار کردند تا معظم له با مذاکره موافقت فرمودند. در اثنای مذاکرات و تصویب برجام، توصیه‌های حضرت آقا را عمل نکردند؛ حتی شروطی را که امام خامنه‌ای طی نامه‌ای برای قبول برجام تعیین فرمودند، نادیده گرفتند؛ اما وقتی شکست خوردند، ادعا کردند که «برجام» با تأیید رهبر معظم انقلاب پذیرفته شد؛ یک دروغ بزرگ!

 

۷- امام خامنه‌ای فرمودند که به اروپا هم اعتماد ندارم؛ معنی سخن ایشان این است که اگر منتظر اروپا شوید به همان سرنوشت رفاقت با امریکا دچار خواهید شد، اما باز هم دولت تمکین نمی‌کند. قابل تصور است که بعد از رودست خوردن محکم از اروپا، و بعد از خسارت به بارآوردن مجدد، بگویند مذاکره با اروپا زیر نظر مقام معظم رهبری بود.

 

۸- در زمان تصویب برجام نوشتم: «شاید امروز با هوچیگری و جنجال مهندسی شده به جامعه القا کنند که برجام به نفع کشور است، اما مگر می‌توان زمان را متوقف کرد، خب زمان می‌گذرد و همه خواهند فهمید که چه کلاه گشادی به سر تیم دولت روحانی رفته است!»؛ امروز مردم فهمیده‌اند که برجام «خسارت محض» بوده و تدابیر دولت روحانی جز گرانی افسارگسیخته و تحریم‌های مضاعف ثمری نداشته است؛ و دیر نیست که عموم مردم بفهمند چه کسانی به نظام و به ملت خیانت کرده‌اند!!!


... وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ.




نظرات() 



تاریخ نگارش: یکشنبه 1397/09/4 - ساعت: 16:22

خروش پدر شهید احمدی روشن

بسم الله النّور

نه چندان محرمانه

نمی دانم چند سال پیش بود، تا جایی که یادم هست ۴ آذر ۹۷ و روز ولادت پیامبر اعظم (ص) بود.

 

حسن روحانی بلند شد تا در حضور امام خامنه ای سخنرانی کند. ناگهان پدر شهید احمدی روشن ایستاد و از خسارت و زیان ریاست جمهوری روحانی لب به شکوا گشود.

 

حاج آقا (...) از بیت برای آرام کردن پدر شهید جلو رفت، افاقه نکرد.

 

سردار حاجی زاده موفق شد با احترام تمام پدر شهید را آرام کند و بنشاند ... .

 

بعدا بیشتر خواهم گفت.




نظرات() 



تاریخ نگارش: پنجشنبه 1397/06/29 - ساعت: 11:53

انسان باید از عاشورا عبرت بگیرد

بسم الله النّور

عاشورا یک صحنۀ عبرت است. انسان باید به این صحنه نگاه کند، تا عبرت بگیرد. یعنی چه، عبرت بگیرد؟ یعنی خود را با آن وضعیت مقایسه کند و بفهمد در چه حال و در چه وضعیتی است؛ چه چیزی او را تهدید می‌کند؛ چه چیزی برای او لازم است؟ این را می‌گویند «عبرت». شما اگر از جاده‌ای عبور کردید و اتومبیلی را دیدید که واژگون شده یا تصادف کرده و آسیب دیده؛ مچاله شده و سرنشینانش نابود شده‌اند، می‌ایستید و نگاه می‌کنید، برای این‌که عبرت بگیرید. معلوم شود که چطور سرعتی، چطور حرکتی و چگونه رانندگی‌ای، به این وضعیت منتهی می‌شود. این هم نوع دیگری از درس است؛ اما درس از راه عبرت‌گیری است. این را قدری بررسی کنیم.

 

 اوّلین عبرتی که در قضیۀ عاشورا ما را به خود متوجّه می‌کند، این است که ببینیم چه شد که پنجاه سال بعد از درگذشت پیغمبر (صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه) جامعۀ اسلامی به آن حدّی رسید که کسی مثل امام حسین (علیه‌السّلام) ناچار شد برای نجات جامعۀ اسلامی، چنین فداکاری‌ای بکند؟ این فداکاری حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام)، یک وقت بعد از هزار سال از صدر اسلام است؛ یک وقت در قلب کشورها و ملت‌های مخالف و معاند با اسلام است؛ این یک حرفی است. اما حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام)، در مرکز اسلام، در مدینه و مکه -مرکز وحی نبوی- وضعیتی دید که هر چه نگاه کرد چاره‌ای جز فداکاری نداشت؛ آن هم چنین فداکاری خونینِ با عظمتی! مگر چه وضعی بود که حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام)، احساس کرد که اسلام فقط با فداکاری او زنده خواهد ماند، وَالّا از دست رفته است!؟ عبرت این‌جا است. روزگاری رهبر و پیغمبر جامعۀ اسلامی، از همان مکه و مدینه پرچم‌ها را می‌بست، به دست مسلمان‌ها می‌داد و آن‌ها تا اقصی نقاط جزیزةالعرب و تا مرزهای شام می‌رفتند؛ امپراتوری روم را تهدید می‌کردند؛ آن‌ها از مقابلشان می‌گریختند و لشکریان اسلام پیروزمندانه برمیگشتند؛ که در این خصوص می‌توان به ماجرای «تبوک» اشاره کرد. روزگاری در مسجد و معبر جامعۀ اسلامی، صوت و تلاوت قرآن بلند بود و پیغمبر با آن لحن و آن نَفَس، آیات خدا را بر مردم می‌خواند و مردم را موعظه می‌کرد و آن‌ها را در جادۀ هدایت با سرعت پیش می‌برد. ولی چه شد که همین جامعه، همین کشور و همین شهرها، کارشان به جایی رسد و آن‌قدر از اسلام دور شدند که کسی مثل یزید بر آن‌ها حکومت می‌کرد!؟ وضعی پیش آمد که کسی مثل حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام)، دید که چاره‌ای جز این فداکاری عظیم ندارد! این فداکاری، در تاریخ بی‌نظیر است. چه شد که به چنین مرحله‌ای رسیدند؟ این، آن عبرت است. ما باید این را امروز مورد توجّه دقیق قرار دهیم.

 

 ما امروز یک جامعۀ اسلامی هستیم. باید ببینیم آن جامعۀ اسلامی، چه آفتی پیدا کرد که کارش به یزید رسید؟ چه شد که بیست سال بعد از شهادت امیرالمؤمنین (علیه‌الصّلاةوالسّلام) در همان شهری که او حکومت می‌کرد، سرهای پسرانش را بر نیزه کردند و در آن شهر گرداندند!؟ کوفه یک نقطۀ بیگانه از دین نبود! کوفه همان جایی بود که امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) در بازارهای آن راه می‌رفت؛ تازیانه بر دوش می‌انداخت؛ مردم را امر به معروف و نهی از منکر می‌کرد؛ فریاد تلاوت قرآن در «آناءاللیل و اطراف النهار» از آن مسجد و آن تشکیلات بلند بود. این، همان شهر بود که پس از گذشت سال‌هایی نه‌چندان طولانی در بازارش، دختران و حرم امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) را، با اسارت می‌گرداندند. در ظرف بیست سال چه شد که به آن‌جا رسیدند؟ اگر بیماری‌ای وجود دارد که می‌تواند جامعه‌ای را که در رأسش کسانی مثل پیغمبر اسلام و امیرالمؤمنین (علیهماالسّلام) بوده‌اند، در ظرف چند ده سال به آن وضعیت برساند، این بیماری، بیماری خطرناکی است و ما هم باید از آن بترسیم. امام بزرگوار ما، اگر خود را شاگردی از شاگردان پیغمبر اکرم (صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه) محسوب می‌کرد، سرِ فخر به آسمان می‌سود. امام، افتخارش به این بود که بتواند احکام پیغمبر را درک، عمل و تبلیغ کند. امام ما کجا، پیغمبر کجا!؟ آن جامعه را پیغمبر ساخته بود و بعد از چند سال به آن وضع دچار شد. این جامعۀ ما خیلی باید مواظب باشد که به آن بیماری دچار نشود. عبرت، این‌جاست! ما باید آن بیماری را بشناسیم؛ آن را یک خطر بزرگ بدانیم و از آن اجتناب کنیم.

 

 به نظر من این پیام عاشورا، از درس‌ها و پیام‌های دیگر عاشورا برای ما امروز فوری‌تر است. ما باید بفهمیم چه بلایی بر سر آن جامعه آمد که حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام)، آقازادۀ اوّلِ دنیای اسلام و پسر خلیفۀ مسلمین، پسر علی‌بن‌ابی‌طالب (علیه‌الصّلاةوالسّلام) در همان شهری که پدر بزرگوارش بر مسند خلافت می‌نشست، سر بریده‌اش گردانده شد و آب از آب تکان نخورد! از همان شهر آدم‌هایی به کربلا آمدند، او و اصحاب او را با لب تشنه به شهادت رسانند و حرم امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) را به اسارت گرفتند!

 

 حرف در این زمینه، زیاد است. من یک آیه از قرآن را در پاسخ به این سؤال مطرح می‌کنم. قرآن جواب ما را داده است. قرآن، آن درد را به مسلمین معرفی می‌کند. آن آیه این است که می‌فرماید: «فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصّلاة واتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیّا(۱).» دو عامل، عامل اصلی این گمراهی و انحراف عمومی است: یکی دورشدن از ذکر خدا که مظهر آن نماز است. فراموش کردن خدا و معنویّت؛ حساب معنویّت را از زندگی جدا کردن و توجّه و ذکر و دعا و توسّل و طلب از خدای متعال و توکّل به خدا و محاسبات خدایی را از زندگی کنار گذاشتن. دوم «واتّبعوا الشهوات»؛ دنبال شهوترانی‌ها رفتن؛ دنبال هوس‌ها رفتن و در یک جمله: دنیاطلبی. به فکر جمع‌آوری ثروت، جمع‌آوری مال و التذاذ به شهوات دنیا افتادن. این‌ها را اصل دانستن و آرمان‌ها را فراموش کردن. این، درد اساسی و بزرگ است. ما هم ممکن است به این درد دچار شویم. اگر در جامعۀ اسلامی، آن حالت آرمان‌خواهی از بین برود یا ضعیف شود؛ هر کس به فکر این باشد که کلاهش را از معرکه در ببرد و از دیگران در دنیا عقب نیفتد؛ این‌که «دیگری جمع کرده است، ما هم برویم جمع کنیم و خلاصه خود و مصالح خود را بر مصالح جامعه ترجیح دهیم»، معلوم است که به این درد دچار خواهیم شد.

 

 نظام اسلامی، با ایمان‌ها، با همّت‌های بلند، با مطرح شدن آرمان‌ها و با اهمیت دادن و زنده نگه‌داشتنِ شعارها به وجود می‌آید و حفظ می‌شود و پیش می‌رود. شعارها را کم‌رنگ کردن؛ اصول اسلام و انقلاب را مورد بی‌اعتنایی قراردادن و همه‌چیز را با محاسبات مادّی مطرح کردن و فهمیدن، جامعه را به آن‌جا خواهد برد که به چنان وضعی برسد.

 

 آن‌ها به آن وضع دچار شدند. روزگاری برای مسلمین، پیشرفت اسلام مطرح بود؛ رضای خدا مطرح بود؛ تعلیم دین و معارف اسلامی مطرح بود؛ آشنایی با قرآن و معارف قرآن مطرح بود؛ دستگاه حکومت، دستگاه ادارۀ کشور، دستگاه زهد و تقوا و بی‌اعتنایی به زخارف دنیا و شهوات شخصی بود و نتیجه‌اش آن حرکت عظیمی شد که مردم به سمت خدا کردند. در چنان وضعیتی، شخصیّتی مثل علی‌بن‌ابی‌طالب (علیه‌السّلام)، خلیفه شد. کسی مثل حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام) شخصیت برجسته شد. معیارها در این‌ها، بیش از همه هست. وقتی معیار خدا باشد، تقوا باشد، بی‌اعتنایی به دنیا باشد، مجاهدت در راه خدا باشد؛ آدم‌هایی که این معیارها را دارند، در صحنۀ عمل می‌آیند و سررشتۀ کارها را به‌دست می‌گیرند و جامعه، جامعۀ اسلامی می‌شود. اما وقتی‌که معیارهای خدایی عوض شود، هر کس که دنیاطلب‌تر است، هر کس که شهوتران‌تر است، هر کس که برای به‌دست آوردن منافع شخصی زرنگ‌تر است، هر کس که با صدق و راستی بیگانه‌تر است، بر سرِ کار می‌آید، آن‌وقت نتیجه این می‌شود که امثال عمربن‌سعد و شمر و عبیدالله‌بن‌زیاد به ریاست می‌رسند و کسی مثل حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام)، به مذبح می‌رود، و در کربلا به شهادت می‌رسد! این، یک حساب دو دو تا چهار تا است. باید کسانی که دل‌سوز اند، نگذارند معیارهای الهی در جامعه عوض شود. اگر معیارِ تقوا در جامعه عوض شد، معلوم است که انسان باتقوایی مثل حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام)، باید خونش ریخته شود. اگر زرنگی و دست‌وپاداری در کار دنیا و پشت‌هم‌اندازی و دروغ‌گویی و بی‌اعتنایی به ارزش‌های اسلامی ملاک قرار گرفت، معلوم است که کسی مثل یزید باید در رأس کار قرار گیرد و کسی مثل عبیدالله، شخص اوّل کشور عراق شود. همۀ کار اسلام این بود که این معیارهای باطل را عوض کند. همۀ کار انقلاب ما هم این بود که در مقابل معیارهای باطل و غلط مادّىِ جهانی بایستد و آن‌ها را عوض کند.

 

 دنیای امروز، دنیای دروغ، دنیای زور، دنیای شهوت‌رانی و دنیای ترجیح ارزش‌های مادّی بر ارزش‌های معنوی است. این دنیاست! مخصوص امروز هم نیست. قرن‌هاست که معنویّت در دنیا روبه افول و ضعف بوده است. پول‌پرست‌ها و سرمایه‌دارها تلاش کرده‌اند که معنویّت را از بین ببرند. صاحبان قدرت، یک نظام و بساط مادّی‌ای در دنیا چیده‌اند که در رأسش قدرتی از همه دروغ‌گوتر، فریب‌کارتر، بی‌اعتناتر به فضایل انسانی و نسبت به انسان‌ها بی‌رحم‌تر، مثل قدرت آمریکاست. این می‌آید در رأس و همین‌طور می‌آیند تا مراتبِ پایین‌تر. این، وضع دنیاست. انقلاب اسلامی، یعنی زنده کردن دوبارۀ اسلام؛ زنده کردن «إِنّ أَکرمکم عندالله أَتقیٰکم»(۲). این انقلاب آمد تا این بساط جهانی را، این ترتیب غلط جهانی را بشکند و ترتیب جدیدی درست کند. اگر آن ترتیبِ مادّىِ جهانی باشد، معلوم است که شهوت‌ران‌هاىِ فاسدِ روسیاه و گمراهی مثل محمّدرضا باید در رأس کار باشند و انسانِ بافضیلتِ منوّری مثل امام باید در زندان یا در تبعید باشد! در چنان وضعیتی، جای امام در جامعه نیست. وقتی «زور» حاکم است، وقتی «فساد» حاکم است، وقتی «دروغ» حاکم است و وقتی «بی‌فضیلتی» حاکم است، کسی که دارای فضیلت است، دارای صدق است، دارای نور است، دارای عرفان است و دارای توجّه به خداست، جایش در زندان‌ها یا در مقتل و مذبح یا در گودال قتلگاه‌هاست. وقتی مثل امامی بر سر کار آمد، یعنی ورق برگشت؛ شهوت‌رانی و دنیاطلبی به انزوا رفت، وابستگی و فساد به انزوا رفت، تقوی بالای کار آمد، زهد روی کار آمد، صفا و نورانیّت آمد، جهاد آمد، دل‌سوزی برای انسان‌ها آمد، رحم و مروّت و برادری و ایثار و ازخودگذشتگی آمد. امام که بر سرِ کار می‌آید، یعنی این خصلت‌ها می‌آید؛ یعنی این فضیلت‌ها می‌آید؛ یعنی این ارزش‌ها مطرح می‌شود. اگر این ارزش‌ها را نگه داشتید، نظام امامت باقی می‌ماند. آن‌وقت امثال حسین‌بن‌علی (علیه‌الصّلاة‌والسّلام)، دیگر به مذبح برده نمی‌شوند. اما اگر این‌ها را از دست دادیم چه؟ اگر روحیۀ بسیجی را از دست دادیم چه؟ اگر به جای توجّه به تکلیف و وظیفه و آرمان الهی، به فکر تجمّلات شخصی خودمان افتادیم چه؟ اگر جوان بسیجی را، جوان مؤمن را، جوان بااخلاص را -که هیچ چیز نمی‌خواهد جز این‌که میدانی باشد که در راه خدا مجاهدت کند- در انزوا انداختیم و آن آدم پرروىِ افزون‌خواهِ پرتوقّعِ بی‌صفاىِ بی‌معنویّت را مسلّط کردیم چه؟ آن‌وقت همه چیز دگرگون خواهد شد. اگر در صدر اسلام فاصلۀ بین رحلت نبىّ اکرم (صلوات‌الله‌وسلامه‌علیه) و شهادت جگرگوشه‌اش پنجاه سال شد، در روزگار ما، این فاصله، خیلی کوتاه‌تر ممکن است بشود و زودتر از این حرف‌ها، فضیلت‌ها و صاحبان فضایل ما به مذبح بروند. باید نگذاریم. باید در مقابل انحرافی که ممکن است دشمن بر ما تحمیل کند، بایستیم.

 

 پس، عبرت‌گیری از عاشورا این است که نگذاریم روح انقلاب در جامعه منزوی و فرزند انقلاب گوشه‌گیر شود. عدّه‌ای مسائل را اشتباه گرفته‌اند. امروز بحمدالله مسئولین دل‌سوز و علاقه‌مند و رئیس‌جمهور انقلابی و مؤمن بر سرِ کارند، و کشور را می‌خواهند بسازند. اما عدّه‌ای، سازندگی را با مادّیگرایی، اشتباه گرفته‌اند. سازندگی چیزی است، مادّیگری چیز دیگری است. سازندگی یعنی کشور آباد شود، و طبقات محروم به نوایی برسند.

 

 سال‌های سال، این کشور را ویران کرده‌اند. بعد از انقلاب هم، به‌وسیلۀ مهاجمین خارجی، هشت سال، همان کار را ادامه دادند. این کشور، باید ساخته شود. این سازندگی، تلاش لازم دارد. از پایان جنگ تا امروز، هنوز سه سال و اندی می‌گذرد. زمان زیادی از پایان جنگ تا امروز نگذشته است. یک بمب در یک‌جا بیفتد، یک لحظه ویرانگری است؛ اما ساختن همان ویرانه، چقدر طول می‌کشد!؟ فرض کنید ساختمانی، خانه‌ای، عمارت دو سه طبقه‌ای، در یک لحظه منفجر می‌شود؛ اما در یک لحظه، ساخته نمی‌شود. یک کشور را هشت سال ویران کردند. مگر شوخی است!؟ قبل از این، خاندان منحوس پهلوی -که لعنت خدا بر آن‌ها و بر کارگزاران و دستیاران‌شان، و لعنت خدا بر خانوادۀ قاجار و دستیاران‌شان باد- این مملکت را ویران کردند. بعد که انقلاب شد تا آن را بسازد، مگر دشمنان توانستند تحمّل کنند!؟ امروز اسناد همکاری آمریکا با عراق در جنگ تحمیلی علیه ما، در حال رو شدن است. ما آن روز می‌گفتیم؛ ما آن روز قاطعانه می‌گفتیم که شرق و غرب از عراق حمایت می‌کنند. اما یک عدّه کوته‌فکرهای داخلی، انکار می‌کردند و می‌گفتند به چه دلیل؟ بفرمایید؛ این هم دلیل! امروز اسناد خود آمریکایی‌ها را آمریکایی‌ها رو می‌کنند و معلوم می‌شود که در این چند سال، چه کمک‌های عظیمی به عراق کردند. شرق و غرب با یکدیگر همدست شدند؛ این جنگ را به راه انداختند و مملکت را ویران کردند. بعد از سال‌ها ویرانگرىِ حکّام فاسد پهلوی و قاجار و بعد از چند سال ویرانگرىِ جنگ، اکنون دولت جمهوری اسلامی، به کمک مردم و کارگزاران و متخصّصین و کاردان‌هایش، می‌خواهد این کشور را بسازد. این، کارِ یک روز و دو روز نیست؛ کار یک سال و دو سال هم نیست. این همه مراکز مادىّ از بین رفته، این همه امکان اشتغال نابود شده...! این‌ها چیزی نیست که ظرف مدت کوتاهی برگردد. این را می‌گویند «سازندگی». این، یک مجاهدت است، یک جهاد فی سبیل‌الله است. هر کس که در این مجاهدت شرکت کند، جهاد کرده است. کسی که در راه اداره و حفظ جامعۀ اسلامی -که یک واجب بزرگ است- گامی برداشته، خیلی باارزش است. اما آن طرف قضیه، مادّیگری است، مادّه‌پرستی است، دنیاطلبی است. آن، یک حرفِ دیگر است.

 

 سازندگی، کاری بود که علی‌بن‌ابی‌طالب (علیه‌السّلام) داشت؛ که حتّی شاید در دوران خلافت هم -که حالا من این را تردید دارم. اما تا قبل از خلافت، قطعی است- با دست خود نخلستان آباد می‌کرد؛ زمین احیا می‌کرد؛ درخت می‌کاشت؛ چاه می‌کند و آبیاری می‌کرد. این، سازندگی است! دنیاطلبی و مادّیطلبی، کاری است که عبیدالله زیاد و یزید می‌کردند. آن‌ها چه وقت چیزی را به وجود می‌آوردند و می‌ساختند!؟ آن‌ها فانی می‌کردند؛ آن‌ها می‌خوردند؛ آن‌ها تجمّلات را زیاد می‌کردند. این دو را با هم اشتباه نباید کرد. امروز عدّه‌ای به اسم سازندگی خودشان را غرق در پول و دنیا و مادّه‌پرستی می‌کنند. این سازندگی است!؟ آنچه که جامعۀ ما را فاسد می‌کند، غرق شدن در شهوات است؛ از دست‌دادن روح تقوا و فداکاری است؛ یعنی همان روحیه‌ای که در بسیجی‌هاست. بسیجی باید در وسط میدان باشد تا فضیلت‌های اصلی انقلاب زنده بماند.

 

 دشمن از راه اشاعۀ فرهنگ غلط -فرهنگ فساد و فحشا- سعی می‌کند جوان‌های ما را از ما بگیرد. کاری که دشمن از لحاظ فرهنگی می‌کند، یک "تهاجم فرهنگی" بلکه باید گفت یک «شبیخون فرهنگی» یک «غارت فرهنگی» و یک «قتل عام فرهنگی» است. امروز دشمن این کار را با ما می‌کند. چه کسی می‌تواند از این فضیلت‌ها دفاع کند؟ آن جوان مؤمنی که دل به دنیا نبسته، دل به منافع شخصی نبسته و می‌تواند بایستد و از فضیلت‌ها دفاع کند. کسی که خودش آلوده و گرفتار است که نمی‌تواند از فضیلت‌ها دفاع کند! این جوان بااخلاص می‌تواند دفاع کند. این جوان، از انقلاب، از اسلام، از فضایل و ارزش‌های اسلامی می‌تواند دفاع کند. لذا، چندی پیش گفتم: «همه امر به معروف و نهی از منکر کنند.» الآن هم عرض می‌کنم: نهی از منکر کنید. این، واجب است. این، مسئولیت شرعی شماست. امروز مسئولیت انقلابی و سیاسی شما هم هست.

(امام خامنهای – ۲۲ تیر ۱۳۷۱ – در دیدار با فرماندهان گردان‌های عاشورای بسیج مستضعفین)

پاورقی:

۱) مریم: ۵۹

۲) حجرات: ۱۳




نظرات() 



تاریخ نگارش: شنبه 1397/06/24 - ساعت: 18:12

ما به جهاد فی سبیل الله عشق می‌ورزیم

بسم الله النّور

مقدمۀ نامۀ شهید سیّد مرتضی آوینی (ره)، خطاب به امام خامنه‌ای، در موضوع مشکلات برنامه سازی انقلابی در صدا و سیما؛ اواسط سال ۱۳۶۸.

 

خدمت رهبر معظم انقلاب اسلامی، نائب امام عصر (عج) حضرت آیت الله [العظمی امام] خامنه‌ای، ایدكم الله تعالی بتأییداته الخاصه.

سلام علیكم و رحمة الله و بركاته.

امتثال امر فرصتی برای عرض ارادت در این مرقومه باقی نمی‌گذارد، لذا حقیر مستقیماً با استمداد از فضل بی‌منتهای رب العالمین، وارد در اصل مطلب می‌شوم، بعد از عرض این مختصر كه:

ما با حضرت‌عالی به عنوان وصی امام امت (ره) و نایب امام زمان (عج) تجدید بیعت كرده‌ایم و تا بذل جان در راه اجرای فرامین شما ایستاده‌ایم؛ همان‌گونه كه پیش از این دربارۀ امام امت (ره) بوده‌ایم و بسیارند هنوز جوانانی كه عشق به اسلام و شور رضوان حق، آنان را در میدان انقلاب نگاه داشته است، با همان شوری كه پیش از این داشته‌اند.

خدا شاهد است كه این سخن از سر كمال صدق و از عمق قلوب همان جوانانی سرچشمه گرفته است كه در تمام این هشت سال، بار جنگ را بر شانه‌های ستبر خویش كشیدند. ما به جهاد فی سبیل الله عشق می‌ورزیم. و این امری است فراتر از یك انجام وظیفۀ خشك و بی‌روح.

این سخن یك فرد نیست، دست جماعتی عظیم است كه به سوی حضرت شما دراز شده تا عاشقانه بیعت كند!

بسیارند كسانی كه می‌دانند شمشیر زدن در ركاب شما برای پیروزی حق، از همان ارجی در پیشگاه خدا برخوردار است كه شمشیر زدن در ركاب حضرت حجت (عج) و نه تنها آماده كه مشتاق بذل جان هستند. سر ما و فرمان شما.

كمترین مطیع شما سید مرتضی آوینی.

***

 

دستخط مبارک امام خامنه‌ای بر قرآن اهدایی به خانوادۀ شهید آوینی




نظرات() 



تاریخ نگارش: پنجشنبه 1397/06/15 - ساعت: 15:25

فتنه شاید روزگاری رئیس جمهور بوده باشد !

بسم الله النّور


غزلی با موضوع «فتنه» که مهدی جهاندار شاعر متعهد و بابصیرت از استان اصفهان، در محضر امام خامنه ای قرائت کرد و مورد تشویق معظم له قرار گرفت:


فتنه شاید روزگاری اهل ایمان بوده باشد

آه این ابلیس شاید روزی انسان بوده باشد


فتنه شاید در لباس میش، گرگی تیز دندان

در لباسی تازه شاید فتنه چوپان بوده باشد


فتنه شاید کنج پستوی کسی لای کتابی؛

فتنه لازم نیست حتماً در خیابان بوده باشد


فتنه شاید در صف صفِین می جنگیده روزی

فتنه شاید در زمان شاه، زندان بوده باشد!


فتنه شاید با امام از کودکی همسایه بوده

یا که در طیّارۀ پاریس - تهران بوده باشد


فتنه شاید تابی از زلف پریشان نگاری

فتنه شاید خوابی از آن چشم فتّان بوده باشد


فتنه شاید اینکه دارد شعر می خواند برایت؛

وا مصیبت! فتنه شاید از رفیقان بوده باشد


ذرّه ای بر دامن اسلام ننشیند غباری

نامسلمانی اگر همنام سلمان بوده باشد


دورۀ فتنه است آری، می شناسد فتنه ها را

آنکه در این کربلا عبّاسِ دوران بوده باشد


فتنه خشک و تر نمی داند خدایا وقت رفتن

کاشکی دستم به دامان شهیدان بوده باشد


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  ü     وقتی شاعر این بیت را خواند: «فتنه شاید کنج پستوی کسی لای کتابی/ فتنه لازم نیست حتماً در خیابان بوده باشد»؛ امام خامنه ای و تمام حاضران او را تحسین کردند.


  ü     وقتی شاعر این مصرع را می خواند: «فتنه شاید اینکه دارد شعر می خواند برایت»؛ آقا سخن شاعر را قطع کرده، فرمودند: «خدا نکند»!

  ü     امام خامنه ای در پایان فرمودند: «آفرین، آفرین. بسیار بسیار خوب ، خیلی خوب، خیلی خوب، از همه جهت خوب بود».




نظرات() 



تاریخ نگارش: سه شنبه 1397/05/30 - ساعت: 04:57

تجلی عرفان امام حسین (ع) در دعای عرفه

بسم الله النّور

 

شخصیت درخشان و بزرگوار امام حسین علیه‌السّلام دو وجهه دارد: یک وجهه، همان وجهه‌ى جهاد و شهادت و توفانى است که در تاریخ به راه انداخته و همچنان هم این توفان با همه‌ى برکاتى که دارد، برپا خواهد بود؛ که شما با آن آشنا هستید! یک بعد دیگر، بعد معنوى و عرفانى است که بخصوص در دعاى عرفه به شکل عجیبى نمایان است. ما مثل دعاى عرفه کمتر دعایى را داریم که سوز و گداز و نظم عجیب و توسّل به ذیل عنایت حضرت حق متعال بر فانى دیدن خود در مقابل ذات مقدّس ربوبى در آن باشد؛ دعاى خیلى عجیبى است!

 

   دعاى دیگرى مربوط به روز عرفه در صحیفه‌ى سجادیه هست، که از فرزند این بزرگوار است. من یک وقت این دو دعا را با هم مقایسه مى‌کردم؛ اوّل دعاى امام حسین را مى‌خواندم، بعد دعاى صحیفه‌ى سجّادیه را. مکرّر به نظر من این طور رسیده است که دعاى حضرت سجّاد، مثل شرح دعاى عرفه است. آن، متن است؛ این، شرح است. آن، اصل است؛ این، فرع است. دعاى عرفه، دعاى عجیبى است. شما عین همین روحیه را در خِطابى که حضرت در مجمع بزرگان زمان خود - بزرگان اسلام و بازماندگان تابعین و امثال اینها - در منى ایراد کردند، مشاهده مى‌کنید. ظاهراً هم متعلّق به همان سال آخر یا سال دیگرى است - من الان درست در ذهنم نیست - که آن هم در تاریخ و در کتب حدیث ثبت است.

 

   به قضیه‌ى عاشورا و کربلا برمى‌گردیم. مى‌بینیم این‌جا هم با این‌که میدان حماسه و جنگ است، اما از لحظه‌ى اوّل تا لحظه‌ى آخرى که نقل شده است که حضرت صورت مبارکش را روى خاک هاى گرم کربلا گذاشت و عرض کرد: «الهى رضاً بقضائک و تسلیماً لأمرک»، با ذکر و تضرع و یاد و توسّل همراه است. از وقت خروج از مکه که فرمود: «من کان فینا باذلاً مهجته موطناً على لقاءاللَّه نفسه فلیرحل معنا»، با دعا و توسل و وعده‌ى لقاى الهى و همان روحیه‌ى دعاى عرفه شروع مى‌شود، تا گودال قتلگاه و «رضاً بقضائک» ِ لحظه‌ى آخر. یعنى خود ماجراى عاشورا هم یک ماجراى عرفانى است. جنگ است، کشتن و کشته شدن است، حماسه است - و حماسه‌هاى عاشورا، فصل فوق‌العاده درخشانى است - اما وقتى شما به بافت اصلى این حادثه‌ى حماسى نگاه مى‌کنید، مى‌بینید که عرفان هست، معنویّت هست، تضرّع و روح دعاى عرفه هست. پس، آن وجه دیگر شخصیت امام حسین علیه‌السّلام هم باید به عظمت این وجه جهاد و شهادت و با همان اوج و عروج، مورد توجه قرار گیرد. ...

***

(از بیانات امام خامنه‌ای در دیدار با گروه کثیرى از اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامى به مناسبت روز پاسدار - ۱۳۷۶/۹/۱۳)




نظرات() 



تاریخ نگارش: جمعه 1397/04/8 - ساعت: 14:00

سخنی با بازدیدکنندگان ارجمند

بسم الله النّور

 

سلام علیکم و رحمة الله؛

با سپاس و تقدیر از عزیزانی که در این وبلاگ حضور می‌یابند، نکاتی را به عرض می‌رسانم:

 

۱-     نام این وبلاگ تغییر کرد، خیلی وقت بود که باید این اتفاق می‌افتاد! خیلی از دوستان می‌دانند که این حقیر بیش از ۱۰۰۰ وبلاگ دارم و زمان‌هایی بوده است که روزانه حدود ۲۰ وبلاگ را به روز می‌کردم.

در چنان شرایطی، نام این وبلاگ «داستان نویس اصول‌گرا» شد تا محتوایش ادبیات داستانی باشد؛ اما به مرور تصمیم بر این شد که این وبلاگ منحصر به موضوع ادبیات داستانی نباشد. وقتی که این اتفاق افتاد، به صورت طبیعی باید اسم وبلاگ تغییر می‌کرد، اما تا امروز سر جای خودش بود.

 

۲-     این‌جانب بر نوشتن در وبلاگ اصرار دارم! بُرد وبلاگ را از سایت بسیار بیشتر می‌دانم، مضاف بر این‌که تعداد وبلاگ‌های یک نویسنده قابل کم و زیاد شدن و تعطیل شدن در مواقع لازم است.

شبکه‌های اجتماعی نیز آن قدر ارزش ندارند که کسی مستقلاً به خاطر آن‌ها بنویسد، مگر این‌که کسی وبلاگ یا سایت داشته باشد و برخی از مطالبش را در شبکه‌های اجتماعی نیز بازنشر دهد.

مطالب در شبکه‌های اجتماعی قابل جست‌وجو (سرچ) نیست و اگر کسی صرفاً برای شبکه‌های اجتماعی بنویسد، بعد از مدتی مطالبش در چاه ویل آن شبکه‌ها گم و به دست فراموشی سپرده خواهد شد.

 

۳-     اجازه می‌خواهم از تمام عزیزانی که مطالب این حقیر را دنبال می‌کنند و با نقد و نظر و روحیه بخشی، بنده نوازی می‌کنند، تشکر کنم.

 

۴-     می‌دانم و متوجه شده‌ام که گاهی برخی بزرگان هم سری به این وبلاگ می‌زنند. خاضعانه از ایشان تشکر می‌کنم و از محضرشان طلب دعای خیر دارم.

 

۵-     گاهی نیز عزیزانی که شایستۀ لقب آقازادگی هستند قدم رنجه می‌کنند؛ ضمن تشکر از ایشان، خواهش می‌کنم که بخش نظرات این وبلاگ را محلی برای آزمودن این حقیر و تحلیل‌های روان‌شناسانه قرار ندهند؛ چرا که اساساً فضای مجازی بستر مناسبی برای ارزیابی دقیق نویسندگان نیست.

 

۶-     بنده به صورت روزانه یا هفتگی با هجمه و توهین ضدانقلاب و معاندین نظام و ولایت مواجهم و طبیعی است که در ضیق وقت، مجبورم چهرۀ تهاجمی به خود بگیرم.

از این رو گاهی برایم میسر نیست تا نظرات اختلافی را با صبر و سعه صدر فراوان تحویل بگیرم و مجبورم در کمترین زمان پروندۀ آن نظرات را ببندم و حرف آخر را اول بزنم.

 

۷-     به دشمنان، منافقان و وطن فروشانی که با انگیزۀ تأثیر گذاری بر این‌جانب به این‌جا می‌آیند، توصیه می‌کنم که وقت خود را تلف نکنند، چون هر چه بیشتر تلاش کنند، بیشتر سرخورده و سرشکسته خواهند شد.

این حقیر با بصیرت و شجاعت کامل، مطیع امر امام خامنه‌ای هستم و آرزو و افتخارم این است که جان ناقابل خویش را در رکاب ایشان، تقدیم حضرت دوست کنم.

«گر دلارام می‌زند شمشیر، سرببازیم و رخ نگردانیم».

 

و السلام علینا و علی عباد الله الصالحین.

 

کمترین بسیجی:

امیر عباس جعفری مقدم

۸ تیر ۱۳۹۷




نظرات() 





  • تعداد صفحات :7
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7