جانم فدای امام خامنه ای

بسیجی امام خامنه‌ای - مطالب ابر جانباز شیمیایی
بسم الله الرّحمن الرّحیم



ن و القلم و ما یسطرون
Iranian hashtags: Ayatollah al ozma Imam Khamenei ; Imam Komeini ; Ayatollah Ruhollah Khomeini ; Islamic republic of Iran ; Leader ; Shahid ; Martyr ; Tehran ; Qom ; seyed mohammad khatami ; hasan rohani ; hashemi Rafsanjani ; mehdi karrobi ; Ahmadi nejad ; hoseinali montazeri ; sanei ; dr. ebrahim yazdi ; mehdi bazargan ; Mahdi ; mosaddegh ; nategh nori ; amir kabir ; reisi ; sardar aziz jafari ; Mohsen rezaei ; rashid ; haji zade ; Tehrani moghaddam ; Ahmadi roshan ; shahriari ; rezaei nejad ; Iranian ; Hezbollah ; hizbollah ; allah ; Imam Ali ; Ahvaz ; karaj ; najaf abad ; Isfahan ; kashan ; fordo ; dehloran ; khoozestan ; oil ; petroliom ; war ; f14 ; qaher ; ghaher 313 ;
امام خامنه‌ای (مدّظلّه‌العالی): اگر چنانچه ما بر روى توان خودمان تكیه كنیم، استقامت آنها در هم خواهد شكست؛ این را بدانند! تا وقتى كه ما چشم‌مان به دست دیگران باشد، به جایى نمی‌رسیم. (28 بهمن 1392)
تاریخ نگارش: پنجشنبه 1397/02/13 - ساعت: 22:03

گم شدۀ آقای نانوا

یک نانوای لواشی میگفت: 

یک جانباز شیمیایی بود که هر روز میآمد، 4 تا نان میگرفت. با او آشنا شده بودم. یک روز به او گفتم: «خدا ان شاء الله شفا بدهد!» گفت: «نه شفا نمی خواهم، دعا کن خدا قبول کند»؛ چون صدایش ضعیف بود و به سختی میشنیدم، گفتم بیاید داخل و پرسیدم: «یعنی چی که شفا نمیخواهید؟»

گفت: «وقتی برویم آن دنیا، خدا میپرسد آن دنیا چه کار کردی؟ اگر بگویم به خاطر تو جانباز شدم، میگوید خوب آن را که شفا دادم دیگر چه کار کردی؟ میخواهم به خدا بگویم خدایا به خاطر تو شیمیایی شدم، حالا اگر خالص هم نبوده به بزرگی خودت قبول کن.»

یک روز دیگر به او گفتم: «بنیاد وامهای خوبی میدهد، تا حالا گرفتهای؟» گفت:«نه و نمیخواهم که بگیرم.» گفتم:«چرا؟ حقتان است!» گفت: «اگر خدا بخواهد چیزی بدهد معطل بنیاد نمیماند و اگر هم نخواهد، پول بنیاد هم وفا نمیکند. از خدا خواستهام هر چه مشیتش هست خودش به من بدهد!»

به او گفتم که اگر لازم نداری وامت را بگیر بده به من، دستم خالی است. پرسید: «این که خمیر را با آن می چسبانی به تنور اسمش چیست؟» فکر کردم می خواهد بحث را عوض کند. گفتم: «چه ربطی دارد؟» گفت: «تا این توی دستت هست نگو دستم خالی است؛ خدا ناراحت میشود!»

 نانوا اشک ریخت و گفت: «از آن به بعد ندیدمش، خانهاش را هم نمیدانم کجاست؛ با یک موتور سیکلت میآمد و شاید این نزدیکیها نبود. میترسم از من ناراحت شده باشد. میترسم شهید شده باشد». نانوا میگفت: «آرزویم این است که از او خبری بگیرم».

یک جانباز شیمیایی ناشناس شده گم شدۀ آقای نانوا.




نظرات() 



تاریخ نگارش: پنجشنبه 1397/02/13 - ساعت: 06:33

جانبازان آلمانی !!!

«تفتی» جانباز شیمایی است و نمیدانم که هنوز در دنیای خاکی نفس میکشد و یا به ملکوت اعلی رسیده است؟! چندین سال پیش که گلایههایی از برخورد دوستان و ادارات داشت، یک روز در جمع نویسندگان میگفت:

«در آلمان که بستری بودیم، یک مرتبه دیدم بیمارستان قُرُق شد. کسی دیگر به ما توجه نداشت و همه برای یک مورد خاص بسیج شده بودند. از پنجره دیدم که چندین خودرو بنز – که در آلمان هم مدلش قابل دست‏رسی برای همه نبود – ایستادهاند و یک نفر را همراهی میکنند. فکر کردم از مسئولین درجه اول مملکتی کسی برای بازدید آمده است یا بیماریای دارد. بعد از یک ساعت که وضعیت عادی شد، فهمیدم یکی از مصدومان آلمانیِ جنگ جهانی آمده تا پای مصنوعی جدیدش را قالب گیری کند»!

حتماً الان منتظر هستید که از نقل این ماجرا نتیجه گیری اخلاقی هم بکنم؟




نظرات() 





شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic