جانم فدای امام خامنه ای

بسیجی امام خامنه‌ای - مطالب ابر جعفری مقدم
بسم الله الرّحمن الرّحیم



ن و القلم و ما یسطرون
Iranian hashtags: Ayatollah al ozma Imam Khamenei ; Imam Komeini ; Ayatollah Ruhollah Khomeini ; Islamic republic of Iran ; Leader ; Shahid ; Martyr ; Tehran ; Qom ; seyed mohammad khatami ; hasan rohani ; hashemi Rafsanjani ; mehdi karrobi ; Ahmadi nejad ; hoseinali montazeri ; sanei ; dr. ebrahim yazdi ; mehdi bazargan ; Mahdi ; mosaddegh ; nategh nori ; amir kabir ; reisi ; sardar aziz jafari ; Mohsen rezaei ; rashid ; haji zade ; Tehrani moghaddam ; Ahmadi roshan ; shahriari ; rezaei nejad ; Iranian ; Hezbollah ; hizbollah ; allah ; Imam Ali ; Ahvaz ; karaj ; najaf abad ; Isfahan ; kashan ; fordo ; dehloran ; khoozestan ; oil ; petroliom ; war ; f14 ; qaher ; ghaher 313 ;
امام خامنه‌ای (مدّظلّه‌العالی): اگر چنانچه ما بر روى توان خودمان تكیه كنیم، استقامت آنها در هم خواهد شكست؛ این را بدانند! تا وقتى كه ما چشم‌مان به دست دیگران باشد، به جایى نمی‌رسیم. (28 بهمن 1392)
تاریخ نگارش: چهارشنبه 1393/01/20 - ساعت: 17:48

اشک شهید آوینی را هم در می آوردند!

اشاره: بارها عرض کرده ام اگر چمران و آوینی در دنیای خاک و خلی ما حاضر بودند، ایشان را با چوب می زدند! به مصطفی می گفتند: "تو چه کاره ای؟ ارتشی؟ سپاهی؟ ستاد کلی؟ یعنی چی این چریک های نامنظم را راه انداخته ای؟" مرتضی را هم تحویل نمی گرفتند و او را تحقیر می کردند و مأموریت داشتند مرتباً او را اذیت کنند تا مگر از میدان خارج شود! 
لذا عزیزانِ حزب اللهی، در هر حوزه و منصبی که هستند، باید آمادگی تحمل ناملایمات را داشته باشند، ناملایماتی که مجری آنها عموماً افرادی پست و بی تقوا هستند که بیش از هر چیز به منافع مادی و میز و مقام فکر می کنند، ولو اینکه ظاهری مذهبی یا حزب اللهی داشته باشند!       
در این یادداشت بخشی از سخنان «شهریار زرشناس» دوست و همکار سید شهیدان اهل قلم را ملاحظه می فرمایید.

شهریار زرشناس

آوینی نیمه دوم سال 71 بسیار غمگین بود چون وی را زیر فشار قوی گذاشته بودند و ماه های آخر زندگی اش از دست آزار و اذیت های مدیریت حوزه هنری واقعا گریه می کرد و اشک می ریخت، در اسفند همان سال هم تصمیم به رفتن از این سازمان را گرفته بود. مجموعه ای از مدیران بی فکر از مدیریت حوزه هنری برای اذیت شهید آوینی دستور می گرفتند؛ چهارشنبه قبل از شهادتش هم روزنامه جمهوری اسلامی ایران مطلبی را در انتقاد از شهید آوینی نوشت.

***

سه دسته مشکل در یک سال آخر عمر شهید آوینی در حوزه هنری ایجاد شد، یک دسته مشکلاتی که برای اذیت این شهید وجود داشت، دسته ای دیگر اختلاف دیدگاهی بود که بین شهید آوینی و آقای نصیری برای نحوه و تاکتیک های مقابله با تهاجم فرهنگی ایجاد شده بود و مخالفین این دو با غرض ورزی این اختلافات اجرایی را بزرگ نمایی می کردند و سومین مشکل هم این بود که شهید آوینی به آدم هایی که به سوره می آمدند، خیلی اعتماد می کرد، البته این اعتماد از سر جهل نبود بلکه می خواست به جوانان میدان دهد تا راه پیشرفت شان باز شود.

***

زمانی که شهید آوینی به مسافرت رفته بود مجله سوره منتشر شد و کسی که مسئول گرافیک مجله بود، طرح نامناسبی را می زد و مجله هم به چاپ می رسد؛ آوینی که باز می گردد تحت فشار قرار می گیرد، اما تقصیرها را به گردن آن گرافیست جوان نمی اندازد مورد دیگر هم داستانی بود از یک جوان با عنوان " داستانم را چاپ کنید آقای سردبیر" که خود شهید آوینی هم با برخی بخش های آن مخالف بود اما به خاطر میدان دادن به جوانان انقلابی آن را منتشر کرد، همین ها باعث شد تا دشمنان وی جری شوند و روزنامه جمهوری اسلامی با مسئولیت آقای مسیح مهاجری یادداشتی با امضای وحید عرفانی و با تیتر "آقای سردبیر به خدا فکر کنید!" در انتقاد شدید از آوینی و چاپ این داستان منتشر کرد که آوینی را بسیار آزرده خاطر کرد.

آن زمان فکر می کردم شاید انگیزه های انقلابی و دینی عامل چاپ این یادداشت بود اما پس از این سال ها و آشنایی بیشتر با تفکر آقای مهاجری که پیرو آقای هاشمی است با خودم فکر می کنم که شاید انتقاد از یک داستان بهانه ای بود برای تخریب مرتضی آوینی، یعنی منتقد جدی سیاست های فرهنگی دولت هاشمی رفسنجانی!

بگذریم اینها باعث شد آوینی بسیار مغموم و ناراحت باشد، اشک های آوینی از رفتار مسئولان و حامیان دولت آقای هاشمی رفسنجانی را هیچ گاه فراموش نمی کنم.




نظرات() 



تاریخ نگارش: چهارشنبه 1392/12/28 - ساعت: 22:58

شیمیایی‌ها را رها کنید

شیمیایی ها را رها کنید

روی این یادداشت با شخص یا اشخاص خاصی نیست! این‌جانب به عنوان یک مجروح دفاع مقدّس که تا لب به سخن باز می‌کنم و صدای ترکش خورده‌ام بلند می‌شود، دوست و دشمن می‌پرسند:«شما جانباز هستی؟» خواهشی از همۀ هم‌وطنان دارم:

لطفاً کاری به کار ما نداشته باشید! لطفاً برای جانبازان شیمیایی دل‌سوزی نکنید، ایشان را تمجید نکنید، وقت و بی‌وقت از ایشان دم نزنید و به عبارتی با جانبازان شیمیایی عکس یادگاری نگیرید!

انگار شیمیایی‌ها مصدوم شده‌اند تا اقشار مختلف جامعه با بردن نام ایشان جانماز آب بکشند و ظاهر خود را موجه سازند.

طرف می‌رود هیئت، مداح محترم از جانبازان شیمیایی می‌گوید و او نیم‌لیتر(!) گریه می‌کند، اما به خاطر جاه طلبی و حفظ قلمرو(!) و حفظ حریم و هیبت کاذب خودساخته، به راحتی یک جانباز شیمیایی را لگدمال می‌کند!

شما که می‌گویید شیمیایی‌ها به خاطر دفاع از اسلام و وطن فداکاری کرده‌اند و به گردن ما حق دارند، در عمل (و نه در لفظ و شعار و سوء استفاده از نام جانباز) چقدر به شیمیایی‌ها احترام می‌گذارید؟ آیا با ایشان برخورد داشته‌اید؟ آیا شده جایی به خاطر ایشان از منافع خود چشم پوشی کنید؟

باور کنید جانبازان شیمیایی هیچ توقعی از شما ندارند، اما آیا می‌خواهید فقط چند نمونه از درددل‌های جانبازان شیمیایی نقل کنم تا ببینید به راحتی آب خوردن در جامعه و محل کار و محل سکونت، حتی حق مسلم ایشان را نادیده می‌گیرند و با حیثیت و عواطف‌شان بازی می‌کنند، ولی به دروغ خود را دلسوز و ارادتمند جانبازان دفاع مقدس جا می‌زنند؟

حیف که چشمان نامحرم به یادداشت‌های ما می‌خورد و دشمنان و منافقین از ذکر نمونه‌ها شاد خواهند شد، و گرنه ذکر چند خاطره از تجربیات خودم کافی بود تا نقاب از چهرۀ افراد ظاهر الصلاح بردارم، کسانی که هم جانماز آب می‌کشند، هم با تاکتیک استتار خود را در هیبت اولیاء الله به نمایش می‌گذارند و هم برای جانبازان شیمیایی آب‌قوره می‌گیرند، اما دل جانبازان شیمیایی را خون می‌کنند تا جاه و جبروت طاغوتی و غرور شیطانی‌شان ترک برندارد!

بگذریم. به عنوان یک مجروح دفاع مقدس درخواست زیادی ندارم؛ از زبان خودم و خیلی از همرزمانم و جانبازان دفاع مقدس فقط یک خواهش از شما دارم: لطفاً کاری به کار ما نداشته باشید! لطفاً برای جانبازان شیمیایی دل‌سوزی نکنید، ایشان را تمجید نکنید، وقت و بی‌وقت از ایشان دم نزنید و به عبارتی با جانبازان شیمیایی عکس یادگاری نگیرید!

همین.




نظرات() 



تاریخ نگارش: یکشنبه 1392/12/11 - ساعت: 11:08

نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار ...

ما خود نمی رویم روان از قفای کس
او می برد که ما به کمند وی اندریم
حضرت آقا و یک بی سر و پا



نظرات() 



تاریخ نگارش: پنجشنبه 1392/12/1 - ساعت: 16:31

چکیدۀ بیانیه سرداور بخش اصلی ششمین جشنواره ادبی یوسف

اشاره: بخش‌هایی از بیانیه‌ای را که توسط این جانب، در ویژه‌نامۀ جشنواره منتشر شده است، ملاحظه می‌فرمایید:

بخشی از مقدمه:

...

در روزگاری که گاه دامنۀ نظریه‌های تک‌ساحتی غربی، و نادیده انگاشتن ارزش‌های الهی و معنوی، تا گوشه و کنار عرصۀ هنر و ادبیات کشورمان کشیده می‌شود، ششمین جشنوارۀ ادبی یوسف، همچون پرچمی در میدانگاه ادبیات داستانی کشور به اهتزاز درمی‌آید تا نویسندگانی که با حرکت انقلابی مردم کشورشان هم‌داستان و هم‌پیمان هستند، به بهانۀ این اتفاق شریف، گرد هم آیند و با خلق داستانِ‌کوتاه، نام خود را در دفتر آسمانی دفاع مقدس به ثبت برسانند.

...

بخشی از روند داوری

پس از انتخاب داوران که با ‌ملاک‌های «تجربه، تعهد، تخصص، بی‌طرفی و تقوا» صورت پذیرفت، آثار در سه مرحله ارزیابی و داوری ششمین جایزۀ ادبی یوسف به انجام رسید.

داوران مرحلۀ نخست را «خانم وجیهه علی اکبری سامانی و آقایان محمد حسن ابوحمزه و عباس جعفری مقدم» تشکیل می‌دادند.

داوران مرحلۀ دوم و سوم، مشترک و عبارت بودند از آقایان: «دکتر محسن پرویز، احمد شاکری، کامران پارسی نژاد، فیروز زنوزی جلالی و عباس جعفری مقدم».

...

کیفیّت آثار

...

 به هر تقدیر، آثار رسیده به جشنواره را می‌توان این‌گونه تقسیم‌بندی کرد:

1-     تعداد زیادی از آثار رسیده، به لحاظ درون مایه، نگاه واقعی و لحاظ کردن ارزش‌های ناب دفاع مقدس، در جایگاه خوبی بودند، ولی از نظر ساختار داستانی ضعف‌های جدّی داشتند و همین امر سبب شد بیشتر این آثار از مسیر رقابت باز بمانند.

2-     آثاری بودند که اگر چه به لحاظ ساختار از قوت نسبی برخوردار بودند، اما نویسندگان این دسته از آثار، آشنایی کافی با دفاع مقدس نداشتند و نگاه‌شان به دفاع مقدس صرفاً حادثه‌ای بود و به کلیشه‌های رایج، مثل آنچه اغلب در فیلم‌های سینمایی و تلویزیونی تکرار شده است، بسنده کرده بودند. در عین حال، داستان‌هایی از این گروه نیز توانستند برای خود جایی در جمع 22 داستان برگزیده پیدا کنند.

3-     دستۀ سوم آثاری بودند که هم به لحاظ محتوا و واقعیت‌های ارزشی دفاع مقدس و هم از نظر ساختار، توانسته بودند – کم و بیش - حق مطلب را ادا کنند. اغلب آثاری که موفق شدند نظر هیئت داوران را برای قرار گرفتن در میان برگزیدگان جلب کنند، از این گروه بودند.

 

نقاط قوّت و ضعف

مهم‌ترین ویژگی‌های جشنوارۀ ششم و آثار رسیده را می‌توان به شرح زیر خلاصه کرد:

1-     حضور چشم‌گیر و امیدوار کنندۀ نویسندگان نوقلم و با تجربه از استان‌های مختلف.

2-     در این دوره نیز مانند جشنوارۀ پنجم، سیاه‌نمایی و مقابله با ارزش‌های ناب دفاع مقدس به ندرت مشاهده شد و این نشان می‌دهد که نویسندگان ارزشی کشورمان به این باور رسیده‌اند که نسخۀ غربی ضد جنگ، ظرفیت به تصویر کشیدن دفاع مقدّس ما را ندارد!

3-     اگر چه در جشنوارۀ ششم نیز تا قلّه‌های ادبیات داستانی فاصله‌ای قابل توجه داریم، اما آثار این دوره، نسبت به پنج دورۀ گذشته، از قوّت بیشتری برخوردار بودند.

4-     مثل دوره‌های گذشته، آثار جشنوارۀ ششم نیز نشان می‌داد که نویسندگان کمتر تحقیق کرده‌اند و آشنایی کافی با مناطق جنگی، جبهه‌های نبرد، عملیات‌ها، سازمان‌دهی نیروها، و ابزار و ادوات جنگی ندارند.

5-      نویسندگان بیشتر آثار، از عناصر اصلی دفاع مقدس غافل بودند. عواملی چون: «معنویت، سیر و سلوک، عرفان، ولایت‌مداری، شهادت‌طلبی و اخلاص» که دفاع مقدس هشت سالۀ مردم ایران را از دیگر جنگ‌ها متمایز می‌کند، کمتر مورد توجه نویسندگان قرار گرفته بود.




نظرات() 



تاریخ نگارش: پنجشنبه 1392/11/24 - ساعت: 16:32

نمایی از جلسه داوری

همان گونه که پیش‌تر اعلام شده، ترکیب هیئت داوران مرحلۀ دوم و سوم (نهایی) این گونه بوده است:
1- عباس جعفری مقدم (سر داور) 2- دکتر محسن پرویز 3- احمد شاکری 4- کامران پارسینژاد شیرازی 5- فیروز زنوزی جلالی.

در دو عکس زیر 5 داور معرفی شده و ریاست سازمان هنری و ادبیات دفاع مقدس را مشاهده می
‌کنید.

زنوزی، جعفری مقدم و شاکری
از راست: فیروز زنوزی جلالی(داور)، عباس جعفری مقدم
(سرداور) و احمد شاکری (داور)



گلعلی بایایی، دکتر محسن پرویز و کامران پارسی نژاد شیرازی
ازراست:سردار گلعلی بابایی (ریاست سازمان)، کامرانپارسینژاد(داور) و دکترمحسن پرویز(داور)





نظرات() 



تاریخ نگارش: سه شنبه 1392/11/22 - ساعت: 01:32

از جمهوری اسلامی پاسداری می‏‌کنیم

 لبیک یا خامنه ای

مرگ بر شاه: کلاس سوم ابتدایی هستم. از مدرسه تعطیل می‏‌شوم و به محل قرار با پدر می‏‌روم. پدر با شهید ابوالفضل بیتا و برادرش مرحوم علیرضا بیتا صحبت می‏‌کنند. قم- خیابان ایستگاه – ابتدای خیابان فرهنگ، یعنی در یکصد متری ساواک. چون اجتماع بیش از سه نفر در خیابان ممنوع است، آن طرف خیابان فرهنگ بازی می‏‌کنم. روی دیوار، یک شعار با رنگ پوشانده شده است و روی رنگ را کسی نوشته است:«ننگ با رنگ پاک نمی‏شود». با یک سکه دو تومانی (به قاعده‏ سکه‌های آن زمان) روی دیوار گچی می‏‌نویسم:«مرگ بر شاه». شهید بیتا پدر را مطلع می‏‌کند و پدر می‏‌گوید:«انگار امیر عباس خیلی هم حواسش پرت نیست.» بیتا به من اشاره می‏‌کند به نزدشان بروم. پدر می‏‌گوید:«کیفت را به آقای بیتا بده.» چند دقیقه بعد چند برگ – فقط چند برگ – اعلامیه در کیف من جاسازی شده و باید به تنهایی به منزل بروم، چون کسی به من شک نمی‏‌کند. کیفم را که در منزل باز می‏‌کنم، دو نوار سونی آکبند هم می‏‌بینم. به ظاهر خالی است، ولی در واقع سخنرانی‏‌های حضرت امام خمینی(ره) است.

صدای انقلاب: مدرسه مرتب تعطیل می‏‌شود. یک روز، دو روز، یک هفته و ... .کم و بیش صدای انقلاب مردم شنیده می‏‌شود. صدایی که شاه خائن هم به دروغ گفت که شنیده و آمادۀ جبران است. در خیابان که راه می‏‌روی گاهی بین آجرها، کاغذی تا شده را می‏‌بینی. می‏‌دانی که اعلامیه است. باید برداری، با بزرگترت بخوانی و بعد در جایی قرار دهی تا دیگری ببینید و بخواند.

همه هستند: زندانیان سیاسی آزاد می‏‌شوند. باید به دیدن اکبر سوری بروید. فرزند یکی از دوستان پدر که توده‏‌ای است. خیلی زود با تو انس می‏‌گیرد و چند کتاب را برای مطالعه هدیه می‏‌کند. پدر اخم‏‏‌هایش در هم می‏‌رود. اما صبر می‏‌کند تا شهید بیتا با تو صحبت کند. شهید بیتا می‏‌گوید کتاب‏‌های صمد (بهرنگی) را نخوانی بهتر است و چند کتاب داستان به تو می‏‌دهد. تو هم بدون توجه همه را می‏‌خوانی!

چنتۀ توده‏‌ای‏‌ها خالی است:جلسه در کلبه هنری بهمن تشکیل شده. «بهمن» ها هم توده‏‌ای هستند. در مبارزه همراه هستند ولی اختلاف عقیده و سستی ایدئولوژیک‌شان برای تو نیز که 9 سال داری هویداست. وقتی کسی در بحث کم می‏‌آورد، سرخ می‏‌شود و به لکنت می‏‌افتد، یک بچه 9 ساله هم متوجه می‏‌شود. بعد از جلسه پدر به شهید بیتا می‏گوید:«من فعلاً برای تکثیر نوارها و اعلامیه‏‌ها نمی‏‌توانم پولی کمک کنم» و شهید بیتا می‏‌گوید:«ما به قدرت کلام شما افتخار می‏‌کنیم و به آن احتیاج داریم.» پدر خوب حرف می‏‌زند و بحث می‏‌کند، اما شهید بیتا هم کمی غلو کرده است، چرا که خود در این زمینه استاد است.

شلیک به مردم: دست در دست پدر به تظاهرات می‏‌رویم. به کوچه آبشار قم می‏‌رسیم. یادم نیست حس کردم یا چیزی از مأمورها شنیدم. به پدر گفتم:«می‏‌خواهند آتش کنند.» دقیقاً همین جمله را گفتم. پدر گفت به سمتی برویم که اگر لازم شد جلو گلوله جا نمانیم. در همین حین اخطارها هم شروع شد. ریتم تند مرگ بر شاه و پراکندگی جمعیت که آغاز شد، شلیک هم شروع شد. گفتند سه نفر شهید شدند، اما در خبرهای بعدی تا 11 شهید ذکر شد.

تیرآهن؟!:در کلاس نشسته‏‌ایم. زنگ اول یا دوم است که صداهایی می‏‌آید. فرتاش که پدرش ساواکی است (و گویا اعدام شد) در گوشم می‏‌گوید:«صدای تیراندازی است.» چند دقیقه بعد مدیر (طیب نما) که در شاه دوستی زبان‏زد است، سر کلاس می‏‌آید و می‏‌گوید:«سر و صدا اذیت‏‌تان نمی‏‌کند؟ این نزدیکی دارند تیرآهن خالی می‏‌کنند.» و من در دل می‏‌گویم:«آن قدر این روزها صحبت گلوله است که ما از صدای تیرآهن هم می‏‌ترسیم. » دانش‏‌آموزان یکی یکی فراخوانده می‏‌شوند. والدین در پی‏‌شان آمده‏‌اند. پدر به دنبالت می‏‌آید. در راه صدای گلوله می‏‌آید. به پدر می‏‌گویی که آقای طیب‏‌نما گفته صدای خالی کردن تیرآهن است و پدر می‏‌گوید:«آقای طیب‏‌نما غلط کرده!»

بوی حکومت اسلامی می‏‌آید: مدارس به کلی تعطیل می‏‌شود. بوی حکومت اسلامی می‏‌آید. این جمله را پدر به هر که می‏‌رسد با خوش‏‌حالی می‏‌گوید. نوارهای حضرت امام بیش از پیش در دست‏رس مردم است. مأمورین هم مستأصل اند. ارتشی‏‌ها که برای حفظ پایه‏‌های رژیم متزلزل پهلوی در خیابان‏‌ها هستند، بیش از پلیس با مردم مهربان اند. همه منتظر آن خبر بزرگ هستند.

خبر بزرگ: عصر روز 22 بهمن 57 است. در مغازه میرزا رضای ساعت ساز (یکی از پاتوق‏های بحث پدر) نشسته‏‌ایم. قم- نزدیک میدان نو (مطهری)- سر کوچه ژاندارمری (پست فعلی). چون وضعیت فوق العاده است، ژاندارمری بلندگویی سرکوچه نصب کرده و صدای رادیو از آن شنیده می‏‌شود. ناگهان خبر بزرگی که مردم منتظرش بودند: شنوندگان عزیز ...! این صدای انقلاب اسلامی مردم ایران است؛ این صدای انقلاب اسلامی مردم ایران است. همه بالا و پایین می‏‌پرند. چند نفر پراکنده تکبیر می‏‌گویند. پدر از داد و قهقهه سرخ می‏‏‌شود. گاهی هم الله اکبر می‏‌گوید. جوان مکانیکی با عجله می‏‌خواهد از زیر ماشینی که در حال کار است بیرون بیاید که سرش خونی و مالی می‏‌شود. فریاد می‏‌زند:«به خدا می‏‌دانستم، به خدا منتظر همین خبر بودم؛ به خدا گوشم به رادیو بود که همین را بشنوم.» اما جز من کسی به او توجه نمی‏‌کند. خودش هم به شکستن پیشانی‏‌اش اهمیتی نمی‏‌دهد. پدر دوستان را در آغوش می‏‌گیرد. کمی که التهاب کم می‏‌شود، میرزا رضا به پدر می‏‌گوید:«اصغر؛ یعنی تمام شد؟» و پدر انگار خودش به تنهایی انقلاب کرده باشد:«بله، بفرما! هی می‏‌گفتی امکان ندارد، حالا دیدی میرزا؟»

ارزان پیروز نشدیم: سر خیابان فرهنگ و شهید بیتا و خوش و بش و تبریک پدر. خاطره‏‌ها که مرور می‏‌شود شهید بیتا اشک می‏‌ریزد. تعجب مرا که می‏‌بیند، موهای سرم را می‏‌بوسد و می‏‌گوید:«ارزان پیروز نشدیم!» بیتا از دانشجویان پیرو خط امام بود. از جلوداران امور تربیتی در قم هم بود و در عملیات بیت المقدس به شهادت رسید. خیلی‏‌های دیگر هم هستند که جان‌شان را در این راه تقدیم کردند. بعضی‏‌شان را می‏‌شناسیم و می‏‌شناسید. ارزان پیروز نشدیم. جمهوری اسلامی و استقلال و آزادی و عزت و قدرت و پیشرفت هم کم ارزش ندارد! از این دستاوردها پاسداری می‏‌کنیم. در صحنه می‏‌مانیم و از هزینه دادن نمی‏‌ترسیم. دارایی و خانواده و آزادی و آبرو و خون ما از خاندان پیامبر اسلام (ص) و از حسین بن علی (ع) باارزش‏‌تر نیست! هر چه داریم فدا می‏‌کنیم و نظام و ارزش‏‌هایمان را حفظ می‏‌کنیم. من نوکر آن نوجوانی هستم که می‏‌گوید:«من از اکنون که خود را شناخته‏‌ام، می‏‌خواهم بگویم من هم در همین صف هستم.» من فدای آن نوجوان و جوانی بشوم که وقتی یادی از امام و شهیدان می‏‌کنند، و وقتی سری به گلزار شهدا می‏‌زنند، می‏‌گویند:«شما به رسالت خود عمل کردید و حالا نوبت ماست.» خدایا! ما را در راه شهیدان‌مان ثابت قدم بدار و بر دشمنان دینت پیروز گردان؛ آمین.




نظرات() 



تاریخ نگارش: یکشنبه 1391/01/27 - ساعت: 18:51

دبیر ششمین جشنواره ادبی یوسف کیست؟

پیش از اختتامیۀ پنجمین جشنوارۀ ادبی یوسف، تصمیم بر این بود که دبیر جشنوارۀ ششم با سرعت تعیین شود تا دبیرخانه راکد نگردد. در آخرین جلسۀ شورای سیاست گذاری ادبیات بنیاد حفظ آثار که در سال 90 تشکیل شد، وقتی در این خصوص بحث شد، اعضای حاضر پیشنهاد دادند که دبیر جشنوارۀ ششم نیز این جانب باشم. بنده رد کردم و گفتم جالب نیست که دبیر تکراری باشد. سرهنگ رسولی، معاونت ادبیات و انتشارات بنیاد، گفت:«یکی دو دوره تمدید شود مانعی ندارد» و به این صورت موافقت جدی خود را با این پیشنهاد اعلام نمود. این جانب باز هم رد کردم و با توجه به رویه­ای که بنیاد از آن مطلع است، حتی عرض شد که در سال 91 در جلسات شورای سیاست گذاری نیز حضور نخواهم داشت.

در نخستین جلسۀ شورای سیاست گذاری در سال جدید که بنده حضور نداشتم، باز هم بحث به همین منوال انجام شده و به این­جا رسیده که «جعفری مقدم» دبیری یوسف 6 را نمی­پذیرد و با این حساب تعیین دبیر به آینده موکول شده است. به عقیدۀ این جانب، اقبال احمد شاکری و دکتر محسن پرویز برای تصدی این مسئولیت زیاد است.

شایان ذکر است جشنوارۀ ادبی یوسف که مسابقۀ سراسری داستان کوتاه دفاع مقدّس می­باشد، همه ساله در پاییز اعلام فراخوان و در زمستان اجرا می­شود.

پ.ن: امسال به دلیل کمبود اعتبار، جشنواره ادبی یوسف برگزار نخواهد شد.




نظرات() 



نویسنده: دبیرخانه
تاریخ نگارش: شنبه 1390/11/29 - ساعت: 12:02

نفرات برتر پنجمین جشنواره ادبی «یوسف» انتخاب شدند

دبیرخانه پنجمین جشنواره سراسری داستان کوتاه دفاع مقدس (جایزه ادبی یوسف) اعلام کرد: داوری آثار رسیده به جشنواره پایان یافته است و اسامی آثار برگزیده و نویسندگان آن­ها به زودی اعلام خواهد شد.

 

به گزارش این دبیرخانه، در این دوره از جشنواره مجموعا 620 اثر دریافت شده بود که پس از 3 مرحله داوری، 23 اثر از 19 نویسنده شایستۀ رتبه و تقدیر شناخته شد. نویسندگان برتر این آثار، در اختتامیۀ جشنواره معرفی شده، از آنان تقدیر به عمل خواهد آمد. همچنین در این مراسم، جوایز ویژه‌ای به رتبه‌های اول تا سوم اهدا خواهد شد.

 

دبیرخانه پنجمین جشنوارۀ ادبی یوسف اعلام کرد از بین مجموعه داستان‌های منتشر شده در سال 1389 نیز 19 کتاب شامل 216 داستان کوتاه به جشنواره راه یافت و مورد ارزیابی قرار گرفت و در پایان 2 داستان کوتاه از دو کتاب مختلف شایستۀ تقدیر شناخته شد.

 

لازم به ذکر است آیین اختتامیه پنجمین دوره جشنواره سراسری داستان کوتاه دفاع مقدس، روز هفتم اسفندماه در فرهنگ­سرای ارسباران برگزار خواهد شد. در این مراسم، ضمن تقدیر از نفرات برتر، مجموعه آثار برگزیده و همچنین مجموعه مقالات علمی حوزه داستان کوتاه دفاع مقدس به شرکت‌کنندگان اهدا خواهد شد.




نظرات() 





  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic