تبلیغات

جانم فدای امام خامنه ای

بسیجی امام خامنه‌ای - مطالب ابر جعفری مقدم
بسم الله الرّحمن الرّحیم



ن و القلم و ما یسطرون
Iranian hashtags: Ayatollah al ozma Imam Khamenei ; Imam Komeini ; Ayatollah Ruhollah Khomeini ; Islamic republic of Iran ; Leader ; Shahid ; Martyr ; Tehran ; Qom ; seyed mohammad khatami ; hasan rohani ; hashemi Rafsanjani ; mehdi karrobi ; Ahmadi nejad ; hoseinali montazeri ; sanei ; dr. ebrahim yazdi ; mehdi bazargan ; Mahdi ; mosaddegh ; nategh nori ; amir kabir ; reisi ; sardar aziz jafari ; Mohsen rezaei ; rashid ; haji zade ; Tehrani moghaddam ; Ahmadi roshan ; shahriari ; rezaei nejad ; Iranian ; Hezbollah ; hizbollah ; allah ; Imam Ali ; Ahvaz ; karaj ; najaf abad ; Isfahan ; kashan ; fordo ; dehloran ; khoozestan ; oil ; petroliom ; war ; f14 ; qaher ; ghaher 313 ;
امام خامنه‌ای (مدّظلّه‌العالی): اگر چنانچه ما بر روى توان خودمان تكیه كنیم، استقامت آنها در هم خواهد شكست؛ این را بدانند! تا وقتى كه ما چشم‌مان به دست دیگران باشد، به جایى نمی‌رسیم. (28 بهمن 1392)
تاریخ به روز رسانی: جمعه 1397/05/12 - ساعت: 06:11

شیوه نمایش گناه و فساد در داستان

بسم الله النّور

اشاره: در گروه ادبیات داستانی انقلاب اسلامی (فعال در سروش و بله) سؤال شد: «برای نشان دادن فساد در یک اثر داستانی چگونه باید نوشت؟

به صورت خلاصه عرض شد:

 

بهترین الگوی نمایش صحنه های فساد و گناه در داستان، قرآن عظیم است.

 

به صورت مشخص در سورۀ مبارک یوسف و در قصه حضرت یوسف (ع)، صحنه های جنسی وجود دارد؛ اما شیوۀ قرآن «نمایش عفیفانه» است؛ بدین صورت که مخاطب متوجه وجود فساد می شود، اما صحنه پردازی در حدی نیست که به تحریک شهوت منتهی شود.


پس نخستین و مهم ترین اصل در نمایش فساد، «نمایش عفیفانه» است. در این نوع نمایش، مخاطب بهرۀ شهوانی از روایت فساد نمی برد.


در قصه های قرآنی، شخصیت با پرهیز از گناه و فساد به قهرمانی می رسد، برعکس شخصیت داستان های مادی گرایانه، که مخاطب به صورت ناخودآگاه شخصیت را محق می داند که به مطامع نفسانی اش برسد و وقتی رسید، در چشم مخاطب قهرمان جلوه می کند.


به همین صورت، در قصه های قرآنی، سرنوشت فاسدان و گنه کاران، تیره روزی است و شخصیت های باتقوا، به اعلی درجۀ انسانیت می رسند.


در مجموع، در داستان های مادی گرایانه، نویسنده با در اختیار گذاشتن لذت های نفسانی، مخاطب خود را ارضاع می کند، اما قرآن به قصه پردازان و داستان نویسان می آموزد که ترک لذت های نفسانی، بالاترین لذتی است که می توان به مخاطب ارزانی داشت.


در تاریخ ادبیات شاهد این تفکر هستیم که اگر عشق زمینی هدف نیست، اما محملی است برای عبور و رسیدن به عشق الهی، اما قرآن به ما می آموزد که عشق حقیقی، از ابتدا تا انتها، همانا عشق آسمانی و الهی است و جذاب ترین قهرمان داستان، می تواند کسی باشد که از ابتدا تا انتها هدفی جز رسیدن به عشق الهی ندارد.


این نکته را هم باید در نظر داشت که گاهی پرداختن به مفاسد و تکرار آن ها در اثر داستانی، ممکن است به قبح شکنی و یا کنجکاوی (و ماجرا جویی) مخاطب منجر شود. در چنین فرضی، حتی اگر روایت مفاسد، بری از بهره های نفسانی باشد، باز هم خطا و نابخردانه است.

 

می دانم و مستحضرید که خیلی دقیق تر و بیشتر باید نوشت.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ به روز رسانی: جمعه 1397/04/8 - ساعت: 14:00

سخنی با بازدیدکنندگان ارجمند

بسم الله النّور

 

سلام علیکم و رحمة الله؛

با سپاس و تقدیر از عزیزانی که در این وبلاگ حضور می‌یابند، نکاتی را به عرض می‌رسانم:

 

۱-     نام این وبلاگ تغییر کرد، خیلی وقت بود که باید این اتفاق می‌افتاد! خیلی از دوستان می‌دانند که این حقیر بیش از ۱۰۰۰ وبلاگ دارم و زمان‌هایی بوده است که روزانه حدود ۲۰ وبلاگ را به روز می‌کردم.

در چنان شرایطی، نام این وبلاگ «داستان نویس اصول‌گرا» شد تا محتوایش ادبیات داستانی باشد؛ اما به مرور تصمیم بر این شد که این وبلاگ منحصر به موضوع ادبیات داستانی نباشد. وقتی که این اتفاق افتاد، به صورت طبیعی باید اسم وبلاگ تغییر می‌کرد، اما تا امروز سر جای خودش بود.

 

۲-     این‌جانب بر نوشتن در وبلاگ اصرار دارم! بُرد وبلاگ را از سایت بسیار بیشتر می‌دانم، مضاف بر این‌که تعداد وبلاگ‌های یک نویسنده قابل کم و زیاد شدن و تعطیل شدن در مواقع لازم است.

شبکه‌های اجتماعی نیز آن قدر ارزش ندارند که کسی مستقلاً به خاطر آن‌ها بنویسد، مگر این‌که کسی وبلاگ یا سایت داشته باشد و برخی از مطالبش را در شبکه‌های اجتماعی نیز بازنشر دهد.

مطالب در شبکه‌های اجتماعی قابل جست‌وجو (سرچ) نیست و اگر کسی صرفاً برای شبکه‌های اجتماعی بنویسد، بعد از مدتی مطالبش در چاه ویل آن شبکه‌ها گم و به دست فراموشی سپرده خواهد شد.

 

۳-     اجازه می‌خواهم از تمام عزیزانی که مطالب این حقیر را دنبال می‌کنند و با نقد و نظر و روحیه بخشی، بنده نوازی می‌کنند، تشکر کنم.

 

۴-     می‌دانم و متوجه شده‌ام که گاهی برخی بزرگان هم سری به این وبلاگ می‌زنند. خاضعانه از ایشان تشکر می‌کنم و از محضرشان طلب دعای خیر دارم.

 

۵-     گاهی نیز عزیزانی که شایستۀ لقب آقازادگی هستند قدم رنجه می‌کنند؛ ضمن تشکر از ایشان، خواهش می‌کنم که بخش نظرات این وبلاگ را محلی برای آزمودن این حقیر و تحلیل‌های روان‌شناسانه قرار ندهند؛ چرا که اساساً فضای مجازی بستر مناسبی برای ارزیابی دقیق نویسندگان نیست.

 

۶-     بنده به صورت روزانه یا هفتگی با هجمه و توهین ضدانقلاب و معاندین نظام و ولایت مواجهم و طبیعی است که در ضیق وقت، مجبورم چهرۀ تهاجمی به خود بگیرم.

از این رو گاهی برایم میسر نیست تا نظرات اختلافی را با صبر و سعه صدر فراوان تحویل بگیرم و مجبورم در کمترین زمان پروندۀ آن نظرات را ببندم و حرف آخر را اول بزنم.

 

۷-     به دشمنان، منافقان و وطن فروشانی که با انگیزۀ تأثیر گذاری بر این‌جانب به این‌جا می‌آیند، توصیه می‌کنم که وقت خود را تلف نکنند، چون هر چه بیشتر تلاش کنند، بیشتر سرخورده و سرشکسته خواهند شد.

این حقیر با بصیرت و شجاعت کامل، مطیع امر امام خامنه‌ای هستم و آرزو و افتخارم این است که جان ناقابل خویش را در رکاب ایشان، تقدیم حضرت دوست کنم.

«گر دلارام می‌زند شمشیر، سرببازیم و رخ نگردانیم».

 

و السلام علینا و علی عباد الله الصالحین.

 

کمترین بسیجی:

امیر عباس جعفری مقدم

۸ تیر ۱۳۹۷




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ به روز رسانی: سه شنبه 1397/03/1 - ساعت: 17:13

مهدی خازنی آسمانی شد

مهدی خازنی تا آنجا که یادم میآید بچۀ تهران بود. ۱۸ -۱۷ ساله بود. موها و ریشهای طلایی با چشمان آبی و خیلی زیبا. وقتی ورزش یا فعالیتی می کرد، به شوخی با مشتها به سینه میکوبید و میگفت: «ترکش هم به این سینه اثر نمی کنه»!

مقر سر پل ذهاب که بودیم شبها و سحرهای سردی داشت. آب رودخانه هم ۲۴ ساعته سرد بود و حتی عصرها زیر نور خورشید به سختی میشد تنی به آب زد. فکر میکردیم اگر کسی صبح موقع وضو گرفتن پایش سربخورد و به رودخانه بیفتد شدیداً مریض میشود. یک روز موقع اذان صبح بود که دیدم مهدی از رودخانه آمد بیرون، با چپیه سر و بدنش را خشک کرد و پرید توی چادر پای چراغ علاءالدین. میلرزید. گفتم :«تیمم میکردی!» با دست اشاره کرد که بروم. دندانهایش از سرما قفل کرده بود. هر که میرسید یک چیزی میگفت: واجب نبود، رفتنت به رودخانه اشکال شرعی داشت، تیمم می کردی و ... .

رفتیم صبحگاه برگشتیم و نشستیم سر سفره صبحانه. هنوز انتقادها ادامه داشت. مهدی جواب هیچ کس را نمیداد، اما بچه ها ولکن نبودند. ناگهان زد زیر گریه. درست یادم نیست چه گفت؛ جملاتی شبیه اینکه بابا ولم کنید، چکارم دارید؟ حالا که رفتم توی آب و میبینید سالم ام! همه سکوت کردند و قضیه تمام شد.

همۀ اینها مربوط میشود به سال ۶۲. عملیات والفجر ۴. لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب، گردان سیدالشهداء، گروهان یک، دسته یک. در خط الرأس ارتفاعات کانی مانگا یک سنگر سنگی بود. یکی داد زد: «امدادگر! سنگر سنگی را زدند.»

دویدم و خودم را به سنگر رساندم. یک گلوله خمپاره ۱۲۰ خورده بود لب سنگر و هر ۴ نفر نیروی داخل آن شهید شده بودند. تقی مولایی در حال قنوت بود. مهدی خازنی با همان چهرۀ زیبا و لبخندی به لب به من نگاه میکرد. یک ترکشِ درشت قفسۀ سینهاش را شکافته بود. باور نمیکردم دوستانم شهید شدهاند. چند لحظه مات و مبهوت مهدی جان را نگاه کردم. حتی نمیتوانستم اشک بریزم. نمیتوانستم آنها را مرده فرض کنم. وجودشان را حس میکردم. در دل به شوخی گفتم: «مهدی جان! دیدی ترکش این سینه را هم شکافت»؟

مهدی زل زده بود به من و میخندید؛ زنده تر از همیشه! نتوانستم نگاهش را تحمل کنم، از سنگر زدم بیرون و یک دل سیر گریه کردم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ به روز رسانی: سه شنبه 1397/02/4 - ساعت: 11:08

پاسخ به تُرّهات و خزعبلاتِ یک ذهن خسته و آشفته

بسم الله النّور

اشاره: یک وبلاگ‌نویس بی‌نام و نشان که خود را «افلاطون» می‌خواند، با درج نظری در وبلاگ این‌جانب، برای دیدن مطلب جدیدش با عنوان «تئوری جبر سیستمی» دعوت کرده بود که از قضا آن یادداشت تهمتی به مردم و نظام مقدّس جمهوری اسلامی محسوب می‌شد.

این نویسنده که نام، سن، تحصیلات، شغل، نوع وابستگی و کلاً همۀ مشخصاتش از دید مخاطبین مخفی است، نام وبلاگ خود را «هیچستان» گذاشته و در توصیف وبلاگش، یادداشت‌های خود را «تُرّهات و خزعبلاتی از یک ذهن خسته و آشفته» معرفی کرده است.

آنچه در این یادداشت مطالعه می‌فرمایید، نظر متقابل بنده در وبلاگ این آقا یا خانم «افلاطون» است.

 

 

نظر نخست-    داستان نویس اصول گرا:

بسم الله النّور

با سلام؛ ممنون که در وبلاگ این جانب حضور یافته اید.

خواستم یادداشت شما را از اساس نقد کنم که دیدم در معرفی وبلاگ و در بارۀ خودتان نوشتهاید: « این وبلاگ ترّهات و خزعبلاتی است از یک ذهن خسته ...»؛

بنده دیگر حرفی ندارم!

پاسخ افلاطون: ممنون از اظهار لطفتون!

 

نظر دوم-    داستان نویس اصول گرا:

به نام خدا

سلام مجدد؛

لطفی در کار نیست، نقد جدی و اساسی دارم.

این جبر سیستمی را از هر کجا که گرته برداری کردهاید، کوچکترین نسبتی با مردم و نظام ما ندارد.

خواستم به تفصیل شرح دهم، اما دیدم آنچه در معرفی وبلاگ خودتان نوشتهاید گویا تر است.

ضمناً تشکر واجب نیست، اما جواب سلام واجب است.

پاسخ افلاطون: علیکم السلام.

ممنون از اینکه دوباره سر زدید.

وقتی نقدی بر یک مطلب دارید نشانه توجه شماست و لطف میکنید که برای اصلاح وضع موجود نقد بفرمایید، منتظرم.

بنده جبر سیستمی را از هیچ جا گرته برداری نکرده ام اگر جایی این نظریه را دیده اید لطفاً آدرسش را بدهید تا خودم و خوانندگان محترم مراجعه کنند.به جرات ادعا میکنم که حاصل یک عمر فعالیت و تحقیق خودم در حوزه سیاسی است.اما بد نیست چند نکته را یادآوری کنم.

یکم؛اگر ببینم در وبلاگی نویسنده نوشته های خودش را چرت و پرت و خزعبلات معرفی کرده،حمل بر تواضع و خاکساری میکنم نه نشانه ای بر حماقت!(مثل شهید آوینی که یکبار همه نوشته های خودش را نابود کرد،چرا که نوشته هایش را حدیث نفس می دانست)

دوم؛همانطور که تاکید کرده ام،جبر سیستمی با تفکرات دگم ،تعصب و پیشداوری(همین کاری که شما انجام داده اید)تناسبی ندارد و نیازی هم نیست که انرژی بگذارم و حتماً اثباتش کنم.چون این نتیجه ایست که به صورت استقرایی به آن رسیده ام و باورش دارم.همانطور که ممکن است شما در تحلیل وضعیت سیاسی به نتیجه ای خلاف این دیدگاه رسیده باشید.فردای قیامت هم هرکسی بر اساس حجت های عقلی خودش بازخواست می شود.

سوم؛این که فرموده اید جبر سیستمی با مردم و نظام ما نسبتی ندارد به نظر فقط پاک کردن صورت مسئله است و دردی را دوا نمیکند،اتفاقاً در جمعی که همفکران شما هم بودند اثبات شد که جبرسیستمی چقدر با واقعیت سیاسی جامعه تطبیق دارد.و به آن دوستان عرض کردم شاید من اشتباه کرده باشم شما ادله خلاف جبر سیستمی را ارایه کنید،فقط گفتند که نمیتوانیم نظر شما را رد کنیم باید بیشتر مطالعه کنیم.و بعد از چند سال منتظرم تا فرصت مطالعاتی آن دوستان تمام شود!

چهارم؛بابت تذکر وجوب جواب سلام هم متشکرم. ضمناً ببخشید که از شما تشکر کرده بودم.

                       

نظر سوم-    داستان نویس اصول گرا:

بسم الله النّور

السلام علینا و علی عباد الله الصالحین.

۱-     اینکه در یک جمع (که معلوم نیست کجا بوده و برای چه برپا شده)، کسانی بودهاند (که معلوم نیست که بوده‌اند و برای چه در آن جلسه حضور یافته‌اند)، چیزی گفتهاند و شما آنها را همفکر این‌جانب می‌خوانید که مثلاً القا کنید نظر بنده هم غیر قابل اعتناست؛ استحکامش در حد همین تئوری گرته‌برداری شدۀ «جبر سیتمی» است. بنده نظر خودم را دارم و کسی را نمایندۀ فکر خودم معرفی نکرده‌ام که شما بنده را هم‌فکر آن‌ها می‌خوانید!

۲-     بنده مطلب شما را درخور نقد نمی‌دانم (اشتباهی که کرده‌اید)؛ فقط چون شما سری به وبلاگ بنده زده بودید و نظری ثبت کرده بودید، بنا به آموزه‌های اخلاقی برای بازدید آمدم و دیدم که نظر شما چه همه با واقعیات جامعۀ ما در تضاد است، این شد که نتوانستم یک نظر معمولی ثبت کنم (چون موجب تأیید حرف غلط شما می‌شد) و دیدم که بهترین جواب، همان چیزی است که در وصف نوشته‌های خود گفته‌اید، یعنی: «تُرّهات و خزعبلاتی از یک ذهن خسته و آشفته».

۳-     بنده شما را دروغ‌گو نمی‌دانم، برای همین توصیفی که در بارۀ نوشته‌های خود درج کرده‌اید را قابل استناد می‌دانم، اما اگر اذعان می‌کنید آنچه را که نوشته‌اید خودتان قبول ندارید و به دروغ نوشته‌اید تا خود را دارای تواضع بنمایانید و به نوعی با نوشتن آن جملات ریاکاری کرده‌اید، دیگر تکلیف‌تان معلوم است! اما بنده همچنان شما را به «دروغ‌گویی، ریاکاری و متواضع‌نمایی» متهم نمی‌کنم و همچنان باور دارم همان‌گونه که نوشته‌اید، یادداشت‌های شما : «تُرّهات و خزعبلاتی از یک ذهن خسته و آشفته» است و نیازی به نقد و بحث ندارد؛ مگر این‌که شما بر دروغ‌گویی و متواضع‌نماییِ خود اصرار داشته باشید!

۴-     سید شهیدان اهل قلم، مهندس آقا سیدمرتضی آوینی –که با امر ولایت فقیه در راه ساخت قسمت‌های جدید روایت فتح به شهادت رسید- از روی ریا آثارش را امحاء نکرد، بلکه این شهید عزیز مطمئن بود که آن آثار، بری از روح الهی و شایستۀ آتش است؛ این چه قیاسی دارد با «شعار» شما که وقتی کسی روی آن انگشت می‌گذارد، برمی‌آشوبید که حالا ما یک چیزی گفتیم، شما باور نکنید! (کار پاکان را قیاس از خود مگیر).

۵-     شما به آن جمعی که معلوم نیست که بوده‌اند و چه نظری داشته‌اند، گفته‌اید که خلاف این تئوریِ گرته برداری شده را ارائه کنند؛ در حالی که «البینة للمدعی»! یعنی شما باید با منطق و استدلال ثابت کنید که این «تئوری کشکی» با نظام و مردم ما نسبت دارد.

۶-     نظام مقدس جمهوری اسلامی از مردم جدا نیست که جبری در میان باشد یا نباشد! جهت اطلاع شما:یادآوری می‌شود که این مردم با رهبری امام خمینی(ره) انقلاب «اسلامی» کردند، نظام، رهبر و مسئولین‌شان را خود انتخاب کردند، تهاجم دشمنان را خود دفع کردند و در طول این 40 سال، حدوداً سالی یک انتخابات داشته‌اند. نسبت دادن تئوری غربی «جبر سیستمی» یک اتهام و یک وصلۀ نچسب به این مردم ولایت‌مدار است.

۷-     مفهوم جبر سیستمی در طول این سال‌ها همواره ورد زبان رسانه‌های معاند و منافق بوده است و بر آن اساس، پیروز ادوار مختلف انتخابات را (به قول سخیف خودشان) مهرۀ رژیم می‌خوانند. بخشی از مردم کوچه و بازار هم که ترکش‌های جنگ نرم را خورده‌اند، همین مفاهیم را تکرار می‌کنند، اما بلد نیستند شکل نظریه به آن بدهند و اهل پز شبه‌روشن‌فکری نیستند!

۸-     این‌که کسی به مردم ما که با یقین مسیرشان را می‌پیمایند، با ناجوان‌مردی و عصبانیت، اتهاماتی از قبیل «دگماتیست و متعصب» بزند، چیز جدیدی نیست و بنده هر بار با این اتهامات مواجه می‌شوم، بیشتر متوجه ضعف طرف مقابل می‌شوم.

۹-     هم‌زمانی سپاس از «تذکر وجوب جواب سلام» با عذرخواهی از تشکر قبلی، می‌تواند نشان عصبانیت شما از نقد منطقی باشد.

۱۰نام و نشان این‌جانب مشخص است؛ بد نیست شما هم که مدعی نظریه‌پردازی هستید، نام و نشان و عکس خود را در وبلاگ منتشر کنید تا دست کم مشخص باشد که چه کسی و در کجای این دنیای خاکی در حال اتهام‌زدن به مردم انقلابی و نظام مقدّس‌شان است.

والسلام علی من اتبع الهدی.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ به روز رسانی: شنبه 1397/02/1 - ساعت: 02:38

سال تحویل مهمان شهید آوینی بودم

بسم الله النّور

 

سلام و ادب و ارادت خدمت همۀ عزیزانی که مطالب این وبلاگ را دنبال می‌کنند.

 

سال تحویل ۱۳۹۷ را سر مزار سیِّد شهیدان اهل قلم و مهمانِ مهندس سیدمرتضی آوینی بودم و خدا را شکر می‌کنم که امسال چنین توفیقی را نصیبم کرد.


قبل از سال تحویل، خود را به مرقد مطهر امام خمینی(ره) رساندم و بعد از قرائت چند سوره از قرآن عظیم، با رسیدن اذان مغرب، نماز مغرب و عشاء را به صورت فرادی(!) پشت سر حاج سیدحسن مصطفوی خواندم. سیدحسن برای سخن‌رانی آماده می‌شد که مرقد را به مقصد مزار شهید آوینی ترک کردم.


در راه رسیدن به مزار شهید آوینی، صدای مراسمی را که از بلندگو پخش می‌شد، می‌شنیدم. به سخن‌رانی نرسیدم، اما دعای توسّل در گلزار شهدا و در کنار مزار شهید آوینی که به سال تحویل ختم شد، حس و حال بسیار مطبوعی داشت.

 

بعد بلافاصله با قطار عازم پابوسی سلطان حضرت علی بن موسی‌الرضا (علیه الاف التحیة و الثناء) شدم.

به قول سیدحمیدرضا برقعی:

اگر سلطان رضا باشد ملالی نیست می‌گویم

که من یک شاعر درباری‌ام مداح سلطانم

 

در قطار نیز حاج احمد متوسلیان (ایستاده در غبار) مهمان ما بود. وقتی به حرم مطهر رسیدم، دقایقی تا اذان ظهر باقی بود و این‌گونه بود که پس از عرض ادبی مختصر خدمت حضرت ثامن الحجج (علیه السلام) ابتدا خود را به صف جماعت رساندم و سپس بدون از دست دادنِ وقت، برای بیعت با نایب برحق امام زمان(عج)، راهی شبستان شدم.

 

خدا نیاورد آن روزی را که بندۀ حقیر سال را بدون بیعت با ولی فقیه آغاز کنم.

 

بار دیگر سال 1397 (سال حمایت از کالای ایرانی) را خدمت همۀ دوستان تبریک عرض می‌کنم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ به روز رسانی: دوشنبه 1396/12/28 - ساعت: 15:18

چرا نویسنده حق دارد ولی منتقد حق ندارد ؟!

بسم الله النّور

بعضی‌ها نه معنی نقد را می‌دانند و نه شیوه‌اش را بلد هستند.

اگر نویسنده‌ای که سابقۀ دوستی و همراهی با نویسندگان متعهد را دارد، اثری منتشر کند که - به عنوان مثال - نظام مقدس جمهوری اسلامی و اعتقادات مذهبی را زیر سؤال ببرد؛ چنانچه یک «منتقد متعهد» آن اثر را نقد کند، به آن منتقد خواهند گفت: «مواظب باشید دوستان نرنجند!» .

در این‌جا چند سؤال پیش می‌آید:

۱- چه کسی گفته است که دوستان حق دارند نظام و مقدسات را زیر سؤال ببرند و احدی حق ندارد اثرشان را نقد کند؟

۲معیار دوستی چیست؟ آیا همین که یک نویسنده چند صباحی کنار ما بود، با ما جوشید و در جلسات یا محیط کار با او مراوده داشتیم دوست محسوب می‌شود، یا دوست کسی است که در اصول و اعتقادات با ما همراه باشد؟

۳آیا این اخلاقی است که اگر یک نویسنده به ما لطف داشت، محبت کرد و احترام گذاشت، چشم‌مان را به روی خطاهای او در برابر نظام، ولایت و اعتقادات ببندیم؟ اساساً معیار ما هستیم یا اسلام؟

۴یک دوست تا چه زمانی دوست محسوب می‌شود؟ اگر شخصی که قبلاً دوست بوده، از ارزش‌های اسلامی عدول کند، حقیقت را وارونه جلوه دهد، سیاه نمایی کند و آب به آسیاب دشمن بریزد، آیا همچنان دوست محسوب می‌شود؟



داغ کن - کلوب دات کام
مشارکت در بحث() 



تاریخ به روز رسانی: یکشنبه 1396/12/27 - ساعت: 10:45

تاکتیک مدعیان اصلاحات برای فریب مردم

بسم الله النّور


مدعیان اعتدال و اصلاحات هماهنگ با هم تاکتیکی را اتخاذ کرده‌اند که حتی هوادارن‌شان از موضوع بی‌خبر هستند.

مدعیان اصلاحات وانمود می‌کنند که از روحانی راضی نیستند، در حالی که این یک دروغ بزرگ است! اسمش رَحِم اجاره‌ای باشد یا هر چه، از ابتدا تا آخر، اعتدال همان اصلاحات است. جهانگیری همه کارۀ دولت است، فتنه‌گران در دولت لانه گزیده‌اند، در باج دادن به دشمن و در چپاول اموال مردم و معطل گذاشتن اوامر ولایت همگام و همراه هستند؛ پس موضوع چیست؟!

موضوع این است که مدعیان اصلاحات و اعتدال به خوبی می‌دانند که تا قبل از پایان یافتن دورۀ دوم ریاست جمهوری حسن روحانی، مردم متوجه ناکارآمدی دولت کلید گم کردۀ روحانی خواهند شد و در انتخابات بعدی به نقطۀ مقابل او رأی خواهند داد.

با همین انگیزه، سران این جناح نشسته‌اند، فکرهایشان را روی هم ریخته‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند که مدعیان اصلاحات خود را در تقابل با دولت روحانی نشان دهند، تا مردم به اشتباه بیفتند و گمان کنند اگر روحانی ناکارآمد بود، اگر نامزد مدعیان اصلاحات رأی بیاورد، می‌تواند ناکامی‌ها را جبران کند؛ در حالی که اعتدال و اصلاحات اکنون در یک سنگر هستند و تا همیشه همفکر و هم‌رأی هستند و تنها مسیری که می‌شناسند، پادویی دشمن و بیچاره کردن مردم است.

شخصاً معتقدم که مردم این بار اشتباه نخواهند کرد. مردم می‌دانند که اعتدال و اصلاحات یک جریان با دو اسم است و در همین ۵ سال با رویۀ غلط خود، فقط به دشمن باج داده‌اند و در عوض زندگی مردم را تیره و تار کرده‌اند.

مردم می‌دانند که «برجام» اهدایی امریکا به ظریف، به گونه‌ای عمل کرد که حتی یک آفتابه بنزین به هواپیمای ظریف ندادند!

 

مردم می‌دانند که عایدی برجام این‌هاست:

دستاوردهای هسته‌ای (به‌ویژه غنی سازی ۲۰درصد و آب سنگین) تحویل دشمن شده، تحریم‌ها باقی است و نوبه‌نو به آن اضافه می‌شود، دشمن هم که بی‌ادب‌تر و گستاخ‌تر شده، نگرانی‌های دشمن برطرف شده و امیدش به آینده برای ادامه خوی استکباری بیش‌تر گردیده، دشمن به دنبال خلع سلاح نیروهای نظامی و سپس حمله به کشور است و از طرفی گرانی، بی‌کاری، تعطیلی واحدهای تولیدی، فرو رفتن دستگاه اجرایی در گرداب‌های سیاسی‌کاری، دست اندازی به بیت المال مسلمین، رانت خواری و رشوه خواری و فساد و معطل ماندن اوامر ولی فقیه در کشور بیداد می‌کند.

مردم فریب نخواهند خورد!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ به روز رسانی: جمعه 1396/11/20 - ساعت: 11:43

خاطرات پیروزی انقلاب

 لبیک یا خامنه ای

مرگ بر شاه: کلاس سوم ابتدایی هستم. از مدرسه تعطیل می‏‌شوم و به محل قرار با پدر می‏‌روم. پدر با شهید ابوالفضل بیتا و برادرش مرحوم علیرضا بیتا صحبت می‏‌کنند. قم- خیابان ایستگاه – ابتدای خیابان فرهنگ، یعنی در یکصد متری ساواک. چون اجتماع بیش از سه نفر در خیابان ممنوع است، آن طرف خیابان فرهنگ بازی می‏‌کنم. روی دیوار، یک شعار با رنگ پوشانده شده است و روی رنگ را کسی نوشته است:«ننگ با رنگ پاک نمی‏شود». با یک سکه دو تومانی (به قاعده‏ سکه‌های آن زمان) روی دیوار گچی می‏‌نویسم:«مرگ بر شاه». شهید بیتا پدر را مطلع می‏‌کند و پدر می‏‌گوید:«انگار امیر عباس خیلی هم حواسش پرت نیست.» بیتا به من اشاره می‏‌کند به نزدشان بروم. پدر می‏‌گوید:«کیفت را به آقای بیتا بده.» چند دقیقه بعد چند برگ – فقط چند برگ – اعلامیه در کیف من جاسازی شده و باید به تنهایی به منزل بروم، چون کسی به من شک نمی‏‌کند. کیفم را که در منزل باز می‏‌کنم، دو نوار سونی آکبند هم می‏‌بینم. به ظاهر خالی است، ولی در واقع سخنرانی‏‌های حضرت امام خمینی(ره) است.

صدای انقلاب: مدرسه مرتب تعطیل می‏‌شود. یک روز، دو روز، یک هفته و ... .کم و بیش صدای انقلاب مردم شنیده می‏‌شود. صدایی که شاه خائن هم به دروغ گفت که شنیده و آمادۀ جبران است. در خیابان که راه می‏‌روی گاهی بین آجرها، کاغذی تا شده را می‏‌بینی. می‏‌دانی که اعلامیه است. باید برداری، با بزرگترت بخوانی و بعد در جایی قرار دهی تا دیگری ببینید و بخواند.

همه هستند: زندانیان سیاسی آزاد می‏‌شوند. باید به دیدن اکبر سوری بروید. فرزند یکی از دوستان پدر که توده‏‌ای است. خیلی زود با تو انس می‏‌گیرد و چند کتاب را برای مطالعه هدیه می‏‌کند. پدر اخم‏‏‌هایش در هم می‏‌رود. اما صبر می‏‌کند تا شهید بیتا با تو صحبت کند. شهید بیتا می‏‌گوید کتاب‏‌های صمد (بهرنگی) را نخوانی بهتر است و چند کتاب داستان به تو می‏‌دهد. تو هم بدون توجه همه را می‏‌خوانی!

چنتۀ توده‏‌ای‏‌ها خالی است:جلسه در کلبه هنری بهمن تشکیل شده. «بهمن» ها هم توده‏‌ای هستند. در مبارزه همراه هستند ولی اختلاف عقیده و سستی ایدئولوژیک‌شان برای تو نیز که 9 سال داری هویداست. وقتی کسی در بحث کم می‏‌آورد، سرخ می‏‌شود و به لکنت می‏‌افتد، یک بچه 9 ساله هم متوجه می‏‌شود. بعد از جلسه پدر به شهید بیتا می‏گوید:«من فعلاً برای تکثیر نوارها و اعلامیه‏‌ها نمی‏‌توانم پولی کمک کنم» و شهید بیتا می‏‌گوید:«ما به قدرت کلام شما افتخار می‏‌کنیم و به آن احتیاج داریم.» پدر خوب حرف می‏‌زند و بحث می‏‌کند، اما شهید بیتا هم کمی غلو کرده است، چرا که خود در این زمینه استاد است.

شلیک به مردم: دست در دست پدر به تظاهرات می‏‌رویم. به کوچه آبشار قم می‏‌رسیم. یادم نیست حس کردم یا چیزی از مأمورها شنیدم. به پدر گفتم:«می‏‌خواهند آتش کنند.» دقیقاً همین جمله را گفتم. پدر گفت به سمتی برویم که اگر لازم شد جلو گلوله جا نمانیم. در همین حین اخطارها هم شروع شد. ریتم تند مرگ بر شاه و پراکندگی جمعیت که آغاز شد، شلیک هم شروع شد. گفتند سه نفر شهید شدند، اما در خبرهای بعدی تا 11 شهید ذکر شد.

تیرآهن؟!:در کلاس نشسته‏‌ایم. زنگ اول یا دوم است که صداهایی می‏‌آید. فرتاش که پدرش ساواکی است (و گویا اعدام شد) در گوشم می‏‌گوید:«صدای تیراندازی است.» چند دقیقه بعد مدیر (طیب نما) که در شاه دوستی زبان‏زد است، سر کلاس می‏‌آید و می‏‌گوید:«سر و صدا اذیت‏‌تان نمی‏‌کند؟ این نزدیکی دارند تیرآهن خالی می‏‌کنند.» و من در دل می‏‌گویم:«آن قدر این روزها صحبت گلوله است که ما از صدای تیرآهن هم می‏‌ترسیم. » دانش‏‌آموزان یکی یکی فراخوانده می‏‌شوند. والدین در پی‏‌شان آمده‏‌اند. پدر به دنبالت می‏‌آید. در راه صدای گلوله می‏‌آید. به پدر می‏‌گویی که آقای طیب‏‌نما گفته صدای خالی کردن تیرآهن است و پدر می‏‌گوید:«آقای طیب‏‌نما غلط کرده!»

بوی حکومت اسلامی می‏‌آید: مدارس به کلی تعطیل می‏‌شود. بوی حکومت اسلامی می‏‌آید. این جمله را پدر به هر که می‏‌رسد با خوش‏‌حالی می‏‌گوید. نوارهای حضرت امام بیش از پیش در دست‏رس مردم است. مأمورین هم مستأصل اند. ارتشی‏‌ها که برای حفظ پایه‏‌های رژیم متزلزل پهلوی در خیابان‏‌ها هستند، بیش از پلیس با مردم مهربان اند. همه منتظر آن خبر بزرگ هستند.

خبر بزرگ: عصر روز 22 بهمن 57 است. در مغازه میرزا رضای ساعت ساز (یکی از پاتوق‏های بحث پدر)نشسته‏‌ایم. قم- نزدیک میدان نو (مطهری)- سر کوچه ژاندارمری (پست فعلی). چون وضعیت فوق العاده است، ژاندارمری بلندگویی سرکوچه نصب کرده و صدای رادیو از آن شنیده می‏‌شود. ناگهان خبر بزرگی که مردم منتظرش بودند: شنوندگان عزیز ...! این صدای انقلاب اسلامی مردم ایران است؛ این صدای انقلاب اسلامی مردم ایران است. همه بالا و پایین می‏‌پرند. چند نفر پراکنده تکبیر می‏‌گویند. پدر از داد و قهقهه سرخ می‏‏‌شود. گاهی هم الله اکبر می‏‌گوید. جوان مکانیکی با عجله می‏‌خواهد از زیر ماشینی که در حال کار است بیرون بیاید که سرش خونی و مالی می‏‌شود. فریاد می‏‌زند:«به خدا می‏‌دانستم، به خدا منتظر همین خبر بودم؛ به خدا گوشم به رادیو بود که همین را بشنوم.» اما جز من کسی به او توجه نمی‏‌کند. خودش هم به شکستن پیشانی‏‌اش اهمیتی نمی‏‌دهد. پدر دوستان را در آغوش می‏‌گیرد. کمی که التهاب کم می‏‌شود، میرزا رضا به پدر می‏‌گوید:«اصغر؛ یعنی تمام شد؟» و پدر انگار خودش به تنهایی انقلاب کرده باشد:«بله، بفرما! هی می‏‌گفتی امکان ندارد، حالا دیدی میرزا؟»

ارزان پیروز نشدیم: سر خیابان فرهنگ و شهید بیتا و خوش و بش و تبریک پدر. خاطره‏‌ها که مرور می‏‌شود شهید بیتا اشک می‏‌ریزد. تعجب مرا که می‏‌بیند، موهای سرم را می‏‌بوسد و می‏‌گوید:«ارزان پیروز نشدیم!» بیتا از دانشجویان پیرو خط امام بود. از جلوداران امور تربیتی در قم هم بود و در عملیات بیت المقدس به شهادت رسید. خیلی‏‌های دیگر هم هستند که جان‌شان را در این راه تقدیم کردند. بعضی‏‌شان را می‏‌شناسیم و می‏‌شناسید. ارزان پیروز نشدیم. جمهوری اسلامی و استقلال و آزادی و عزت و قدرت و پیشرفت هم کم ارزش ندارد! از این دستاوردها پاسداری می‏‌کنیم. در صحنه می‏‌مانیم و از هزینه دادن نمی‏‌ترسیم. دارایی و خانواده و آزادی و آبرو و خون ما از خاندان پیامبر اسلام (ص) و از حسین بن علی (ع) باارزش‏‌تر نیست! هر چه داریم فدا می‏‌کنیم و نظام و ارزش‏‌هایمان را حفظ می‏‌کنیم. من نوکر آن نوجوانی هستم که می‏‌گوید:«من از اکنون که خود را شناخته‏‌ام، می‏‌خواهم بگویم من هم در همین صف هستم.» من فدای آن نوجوان و جوانی بشوم که وقتی یادی از امام و شهیدان می‏‌کنند، و وقتی سری به گلزار شهدا می‏‌زنند، می‏‌گویند:«شما به رسالت خود عمل کردید و حالا نوبت ماست.» خدایا! ما را در راه شهیدان‌مان ثابت قدم بدار و بر دشمنان دینت پیروز گردان؛ آمین.

نظرات (14)




تاریخ به روز رسانی: چهارشنبه 1396/07/5 - ساعت: 15:14

سردار شهید محسن حججی به داعش چه گفت؟!

بسم ربّ الشّهداء و الصّدّیقین

 

این که عظمت باطنی و اخلاص شهید محسن حججی در چه مرتبه ای بود، بماند؛ آن قدر بگوییم که به فرمودۀ مقام معظم ولایت، کارهای خداوند بدون حکمت نیست و اگر این شهید عزیز، این گونه گل می کند، قلب ها را فتح می کند و دشمن کوب می شود، به داشته های او ربط دارد؛ داشته هایی که فقط خدای بزرگ به تمامی از آن آگاه است.

اکنون سخن دیگری دارم و آن را با یک سؤال مطرح می کنم:

چرا ویدیویی که توسط کافرانِ داعش، از اسارت این شهید سرفراز منتشر شد، بریده بریده است؟ چرا لحظۀ سربریدن شهید حججی منتشر نشد؟

اگر دقت کنید از همان ابتدا که چهره مصمم و غرور انگیز محسن شهید را می بینیم، به محض این که او قصد سخن گفتن می کند، تصویر قطع می شود و از بخش دیگری ادامه می یابد. به ویژه اگر به لحظه ای که شهید حججی در خودرو داعشی ها در حال انتقال است دقت کنید، کاملاً مشخص است که شهید در حال شروع سخن است که تصویر قطع می شود. کسی که تصاویر را تدوین کرده، صحبت های شهید را بریده و سانسور کرده است!

به نظر بنده، سردار شهید محسن حججی از ابتدا تا لحظه شهادت، برای دشمنِ سفّاک، رجزخوانی کرده و از حریم ال الله با زبان رسا و با بیان شیوا و منطقی دفاع کرده است.

سلام و درودِ خدا بر مدافع حرم و حریم ال الله، سردار شهید محسن حججی، که عاشورایی زیست، عاشورایی به مصاف دشمن رفت، عاشورایی شهادت را انتخاب کرد، عاشورایی به شهادت رسید و عاشورایی جریان ساز شد.

اللهم الرزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک.




داغ کن - کلوب دات کام
مشارکت در بحث() 



تاریخ به روز رسانی: دوشنبه 1396/03/22 - ساعت: 20:52

نکته های خواندنی از ترقه بازی داعش در تهران

بسم الله النّور

پیش درآمد: این چند سطر، با همه ناچیزی و بی مقداری با یاد و عشق به مقام معظم ولایت نوشته شده است و  به محضر نورانی ایشان تقدیم می گردد؛ برگ سبزی است تحفه درویش.

1-  چرا داعش موفق به ترقه بازی شد؟

از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تا کنون، دشمن همواره در صدد ایجاد رعب و وحشت و همیشه به دنبال ضربه زدن به نظام مقدس جمهوری اسلامی با ابزار ترور بوده است. به خاطر اقتدار دستگاه های امنیتی جمهوری اسلامی ایران، حدود 30 سال است که دشمن توفیقی در اجرای عملیات تروریستی در مرکز ایران نداشته است.

جالب است بدانید ماجرای مرقد و مجلس در زمانی اتفاق افتاد که نهادهای امنیتی بیشترین آمادگی و تمهیدات را برای مقابله با این نوع تهدیدات داشتند. ما در ماه های گذشته از همیشه آماده تر بودیم؛ آمادگی و هوشیاری جمهوری اسلامی در حدی بود که به صورت طبیعی این ماجرا نباید اتفاق می افتاد، پس چرا چنین شد؟

به نظر بنده حقیر، راز این رویداد را باید در یک آیه از قرآن عظیم جست و جو کرد: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْكُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ» (سوره مبارکه محمد(ص) – آیه 7)

این آیه ان قدر معروف است که مردم اغلب هم آن را حفظ هستند و هم اجمالاً معنی اش را می دانند که مؤمنین اگر خدا را یاری کنند، خدا نیز ایشان را یاری می کند و در برابر دشمن گام هایشان را استوار می سازد.

واقعیت این است که تمام پیروزی های انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران متعلق به هیچ شخص و گروهی نیست، هر چه هست از خداست. این پیروزی ها بی قید و شرط هم نبوده است، هر گاه مردم و مسئولین به تکلیف خود خالصانه عمل کرده اند، به دنبالش نصرت الهی را شاهد بوده اند.

متأسفانه مدتی است که مسئولین اجرایی کشور اصلی ترین تکلیف خود، یعنی عمل به فرامین ولایت فقیه را به درستی عمل نمی کنند. آنچه معظم له در باره اقتصاد مقاومتی، توجه به توان داخلی، ایستادگی در برابر دشمن و خدمت به محرومین بیان می فرمایند، با کم توجهی، بی توجهی و حتی کنایه های دشمن شادکن مسئولان اجرایی کشور رو به رو می شود. در چنین شرایطی نباید توقع داشته باشند که نصرت الهی شامل حال شان شود، چرا که طبق نص صریح قرآن، این نصرت بی قید و شرط نیست.

به نظر بنده اصلی ترین دلیل عدم توفیق دولت در مهار دستگیری دو تیم تروریستی مرقد و مجلس ، کوتاهی دولت در تبعیت از ولایت فقیه است.

وقتی دولت و هیئت وزیران وارد بازی های سیاسی می شوند و اصلی ترین وظایف خود را معطل می گذارند، وقتی به جای رسیدگی به وضع مردم و به ویژه به جای برطرف کردن مشکلات بسیار زیاد محرومان، رفع حصر فتنه گران و پخش آهنگ ربّنای یک خواننده معلوم الحال را به مهم ترین مسئله کشور تبدیل می کنند، طبیعی است که با محرومیت از نصرت الهی، به انواع مشکلات دچار شوند!

فقط برای نمونه عرض می شود که روز 16 خرداد وزیر اطلاعات می گوید: «تشکیلات اطلاعاتی برای بگیر و ببند نیست، بلکه برای نگیر و نبند است» و این جمله روز بعد بر صفحه روزنامه آرمان نقش می بندد و درست در همان وقت که روزنامه آرمان با این جمله عجیب و غریب وزیر اطلاعات، روی پیش خوان روزنامه فروشی ها قرار دارد، تروریست ها به مجلس حمله می کنند! به نظر شما آیا در این همزمانی رازی نهفته نیست؟!

 

2-   چرا دشمن این زمان را برای عملیات ترور انتخاب کرد؟

سه روز بعد از ترقه بازی داعش، وزیر اطلاعات دولت روحانی در گفت و گوی ویژه خبری می گوید: « در سال ۹۴ حدود سی تیم [تروریستی] ، در سال ۹۵ حدود ۴۵ تیم و در دو ماه و بیست روز سال ۹۶ نیز بیش از ۲۵ تیم را زیر ضربه بردیم». به نظر شما چرا دشمن و دست نشانده منطقه ای او یعنی دولت سعودی این زمان را برای عملیات ترور مناسب دانسته اند؟ آیا این عجله و این انتخاب زمانی، به وادادگی دولت در سیاست خارجی ربط ندارد؟ مسلماً ربط دارد.

متأسفانه دولت روحانی آن همه ضعیف و بزدلانه عمل کرده که دشمن به این نتیجه رسیده است که هم می توان ایران را وادار به تعهدات سنگین برجام کرد، هم تعهدات متقابل را عمل نکرد، هم تحریم های جدید وضع کرد و هم به این فکر افتاده اند تا برجام های جدید را به کشور عزیزمان تحمیل کنند.

دست آخر هم با توجه به دیوار کوتاه دولت روحانی، بی بته های جاهل سعودی نیز زمان را برای ایجاد ناامنی در کشور بزرگ ایران مناسب دانسته اند. در این زمینه مستندات قابل ارائه و گفتنی زیاد است که جداگانه باید عرض شود.

 

3-  آیا حرکت تروریست ها ارزش عملیاتی داشت؟

بدون کمترین جانبداری باید عرض شود که این حرکت که بنا بر شواهد بسیار با همکاری فرقه منافقین خلق صورت گرفته است، هم در مقایسه با هدف تروریست ها بسیار ناچیز و ناموفق بود و هم در ارزیابی میدانی فاقد ارزش محسوب می شود.

این گونه که شنیده شده، تروریست ها تصمیم داشته اند که پس از ورود به مرقد مطهر، با انفجار انتحاری، مزار نورانی امام خمینی (ره) را منهدم کنند. همان گونه که می دانید دو تروریست معدوم، اصلاً نتوانستند به مرقد مطهر وارد شوند و در دویدن های گیج و منگ و تیراندازی های پراکنده، قبل از این که متوجه وضعیت و موقعیت خود شوند، به درک واصل می شوند و پشتیبان آن ها که یک زن بوده است و با جهاد نکاح (زنا)، تروریست ها را تأمین جنسی می کرده است و در مرقد نقش راهنمای ایشان را داشته است، بازداشت می شود.

ظاهراً تروریست هایی که بعد از اقدامات تروریستی مرقد و مجلس دستگیر شده اند، گفته اند که هدف تروریست ها در مجلس شورای اسلامی این بوده که به صحن مجلس راه یابند و به نوبت خود را در میان نمایندگان مجلس شورای اسلامی منفجر کنند و با شهادت اکثر قریب به اتفاق نمایندگان مجلس، کشور را با یک بحران رو به رو سازند. اما در نهایت بعد از تیراندازی به سوی مردم بی دفاع، ظرف یکی دو دقیقه در یکی از طبقات محاصره و زمین گیر شدند و در واقع به تله افتادند. تروریست ها در نهایت، بدون این که حتی موفق به انفجار جلیقه انتحاری خود گردند، در همان  تله اولیه به هلاکت رسیدند و به درک واصل شدند.

جالب است که در تمام این مدت، مجلس به کار روزمره خود مشغول بود و همین، به نمایش اقتدار نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران در برابر دشمنان بیرونی تبدیل شد. این گونه است که مقام معظم ولایت، این حرکت دشمن را به درستی «ترقه بازی» نام گذاری کردند. دشمنی که آمده بود تا برای کشور عزیزمان بحران ایجاد کند، تحقیر شد، 5 تن از عواملش که به روی مردم بی گناه اسلحه کشیده بودند با خواری و خفت به هلاکت رسیدند و تعداد زیادی از عوامل دشمن به صورت ضربتی بازداشت شدند.

 

4-  تروریست ها ترسو و شتاب زده بودند.

هدف تروریست ها ورود به صحن علنی مجلس، تیراندازی به نمایندگان و سپس انفجار نوبتی در میان نمایندگان مجلس شورای اسلامی بوده است. آن ها با داشتن نقشه ساختمان، دو راه کار برای خود در نظر گرفته بودند. راه کار نخست دری بوده که پس از گیت ورودی شماره 2 برای مراجعات مردمی استفاده می شده است. راه کار دوم این بوده که خود را به طبقه چهارم برسانند و با انفجار دیوار، خود را به جایگاه خبرنگاران و مهمانان برسانند و از بالا نمایندگان را هدف قرار دهند.

تروریست ها در بدو ورود به ساختمان مراجعات مردمی مجلس، دستپاچه به سوی مردم شلیک می کنند. یکی از محافظین با شتاب می رود به سوی دری که به سوی صحن مجلس باز می شود و ماوقع را اطلاع می دهد تا در بسته شود. تروریست ها به در فلزی می رسند و آن را به رگبار می بندند. این در، استحکام چندانی ندارد و قفل آن با یکی دو شلیک خرد خواهد شد، اما به محض این که تروریست ها متوجه می شوند چند محافظ در فضای پشت در هستند، فرار را برقرار ترجیح می دهند. جالب است که تروریست ها مسلح به کلاشینکف، نارنجک و جلیقه انفجاری بودند، اما محافظین فقط اسلحه کمری (کلت) داشته اند و همین نشان می دهد که تروریست ها چه اندازه بزدل بوده اند!

نکته دیگر این است که اگر تروریست ها به محض ورود از در شماره 2، برای کشتن مردم بی گناه معطل نمی شدند، به احتمال زیاد موفق می شدند قبل از بسته شدن در فلزی به آن برسند و وارد صحن مجلس شوند. می توان گفت خوی حیوانی تروریست ها باعث شد به هدف از پیش تعیین شده نرسند، به عبارتی می توان گفت که شهیدان مردمی مانع ورود تروریست ها به صحن مجلس شدند!

به هر تقدیر تروریست ها بعد از مواجهه با در بسته و محافظین پشت در، فرار می کنند و در مسیر رسیدن به طبقه چهارم، هر جا به پنجره ای می رسند، به سوی مردمی که در خیابان قرار دارند تیراندازی می کنند. در طبقه دوم وارد یکی از اتاق ها می شوند و دو کارمند حاضر را به شهادت می رسانند، در همان اتاق کارمند دیگری حضور دارد که تروریست ها موفق به دیدن او نمی شوند و زنده می ماند. در اتاق های آن طبقه، باز هم کارمندانی حضور دارند، اما تروریست ها آن قدر دستپاچه اند و آن قدر ترسیده اند که نمی توانند به دیگر اتاق ها وارد شوند؛ حتی فیلم کوتاهی که از آن اتاق با استفاده از اینترنت موبایل ارسال می کنند، بسیار شتاب زده است و ترس فراوان تروریست ها را نشان می دهد.

خوب است بدانید که جملات بیان شده در فیلم، سخن شخصی آن تروریست نبود، بلکه جمله‌ای معروف بود از ابومحمد عدنانی از سرکردگان داعش، که خبر هلاکتش چند ماه پیش منتشر شد: «أتظنون أنا سنرحل؟ أتخالون أنا سننتهی؟ أتحسبون أنا سنکل أو نمل؟ کلا إننا باقون بإذن الله إلى قیام الساعه ولیقاتلنّ آخرنا الدجال». یعنی: «آیا گمان می‌کنید ما رفتنی هستیم؟ آیا می‌پندارید ما پایان‌یافتنی هستیم؟ هرگز. ما به اذن الله تا قیام قیامت پایداریم و آخرین نفر از ما در نبرد آخرالزمان، دجال را خواهد کشت».

بدون شک تروریست مسلح این جملات را حفظ کرده و آماده بوده آن را به عنوان رجز در صحنه بخواند و منتشر کند، اما آن قدر ترسیده است که موفق به قرائت همه جملات نمی شود و همان مقدار را نیز با ترس و لرز و نامتعادل بیان می کند!

 آن ها سپس به طبقه چهارم می روند و در همان جا زمین گیر می شوند. داعشی ها دیگر به تله می افتند، آن قدر آرامش ندارند که به اتاق های دیگر که با فایل و میز و صندلی، توسط حاضرین قفل شده است وارد شوند. حتی در یک متری تروریست ها، چند نفر از کارمندان مجلس پنهان شده اند، ولی تروریست ها به دلیل همان ضعف مفرطی که از ترس بر آن ها مستولی شده، توان دسترسی به کارمندان پنهان شده را ندارند.

اگرچه عوامل داعش اغلب منحرفینی هستند که فریب صحنه سازی عوامل رژیم صهیونیستی را خورده و گمراه شده اند و گمان می کنند که جنایت های کثیف شان، جهاد فی سبیل الله محسوب می شود، اما هنگامی که پا به معرکه می گذارند، ضعف اعتقادی شان معلوم می شود، در حالی که دیگر راهی برای بازگشت ندارند، از طرفی چون چند نفر هستند، از همدیگر خجالت می کشند که شک و تردید خود را آشکار سازند و مجبور می شوند دل به دوزخ بسپارند و مسیری که را آغاز کرده اند، به پایان برسانند.

 

5-  نیروهای دلاور سپاه حماسه آفریدند.

در طرف مقابل، واکنش سریع و جان برکفانه نیروهای سپاه، اعتقادات الهی، اوج اخلاص و شهادت طلبی ایشان را در پیش چشم جهانیان به نمایش می گذارد. ویژگی مشترک نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ولایتمداری ایشان است. نیروهای سپاه حاضرند تکه تکه شوند، ولی رهبر عزیزشان که نایب امام مهدی (عج) می باشند، سلامت و خرسند باشند.

فرمانده کل سپاه پاسداران خود در صحن مجلس حاضر می شود، معاون او نیز به میدان می آید و فرمانده نیروی زمینی سپاه فرماندهی عملیات در خط مقدم مبارزه با تروریست ها را به عهده می گیرد. نیروهای ضربت نیز اغلب از مسئولین گردان صابرین هستند. برخلاف مرسوم در دنیا، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، سرباز و نیروی جزء به میدان نمی فرستد، بلکه فرماندهان عالی رتبه، با ایمان راسخ و بدون ترس از شهادت، بلکه با اشتیاق به مصاف تهدید می روند.

پاسداران می دانند که در همه طبقات و حتی همان طبقه ای که تروریست ها به تله افتاده اند، کارمندان مجلس حضور دارند، از این رو عجله نمی کنند و در حالی که به صورت حساب شده به تبادل آتش با تروریست ها می پردازند، کارمندان را از طبقات نجات می دهند و به زیرزمین که امنتیش کامل شده منتقل می کنند. جالب است که حتی 4 کارمند را از یک متری داعشی ها نجات می دهند!

عقل سلیم می گوید بهتر است تروریست ها زنده دستگیر شوند و تلاش برای این امر صورت می پذیرد، اما این مسئله فقط به خود تروریست ها بستگی دارد، آن ها که می دانند سرنوشتی به جز مرگ ندارند، به توهم این که نیروهای اسلام نیز مثل خودشان با اسیران بدرفتاری می کنند، حاضر به تسلیم نیستند و این در حالی است که یکی از تروریست ها به شدت زخمی شده است و ظاهراً در نهایت، بر اثر همین جراحت نیز به هلاکت می رسد.

تبادل آتش حساب شده از طرف پاسداران، موجب می شود تا فشنگ های تروریست ها تمام شود. مدتی است که تروریست ها در تیررس تک تیراندازان هستند، ولی به امید تسلیم آن ها، شلیکی صورت نمی گیرد. در این میان یکی از تروریست ها که قصد پرتاب یک نارنجک را دارد، با تیر مستقیم تک تیرانداز هلاک می شود و نارنجک در دستش منفجر می شود.

تروریست دیگر دست به چاشنی می برد تا جلیقه انتحاری را منفجر کند که بلافاصله مورد هدف تیر مستقیم قرار می گیرد و به هلاکت می رسد و ماجرا خاتمه می پذیرد.

 

نکته حائز اهمیت این است که تروریست ها بعد از زمین گیر شدن توسط نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، دیگر نتوانستند به کسی صدمه برسانند. با این که خشاب های زیادی داشتند و به نارنجک و جلیقه انفجاری نیز مسلح بودند و از نظر شرایط جنگی با نیروهای سپاه برابر بودند و حتی برتری داشتند (چون نیروهای سپاه بنا به ایجاد هیچ انفجاری حتی با نارنجک نیز نداشتند)، اما تمام تیرهایشان به سنگ خورد و هیچ یک از نیروهایی که با تروریست ها درگیر شدند، آسیب ندیدند.

 

6-  در مسلخ عشق جز نکو را نکشند.

شهادت اتفاقی نیست، تنها کسانی به این فوز عظیم نائل می آیند که در درجه نخست عاشق شهادت باشند! بنا به شهادت خانواده و اطرافیان،  شهیدان رمضان ویژگی های مشترکی داشته اند: «در آرزوی شهادت، عاشق مدافعان حرم و مشتاق حضور در صف مبارزه با داعش و عاشق و فدایی ولایت بوده اند و اخلاق و رفتارشان نمونه بوده است». 

برخی از این عزیزان در فضای مجازی و حتی در پروفایل خود این حقایق را منتشر کرده بودند.

شهادت عزیزان مان در مجلس و مرقد، نشان می دهد که در باغ شهادت – مثل همیشه – باز است و اگر دیگران نیز مخلصانه به اسلام خدمت کنند و در مسیر ولایت قرار داشته باشند، این امید وجود دارد که با مدال شهادت، به ملکوت اعلی سفر کنند. (اللهم الرزقنا)

 

7-  دولت اشتباهاتش را جبران کند.

امید است تا دیر نشده دولت روحانی متوجه اشتباهات فراوان خود در سیاست خارجی بشود و به جای التماس و وادادگی در مقابل دشمن، اقتدار و عزت مردم قهرمان کشور را حفظ کند. امید است اشتباه بزرگ خود را در تضعیف توان نظامی و موشکی کشور جبران کند، و از این پس، سپاه پاسداران را که حافظ کشور و ارزش های نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران می باشد، تضعیف نکند.

جناح دولت در رسانه ها و تریبون ها، با تمام پیشامدها سیاست زده برخورد می کنند و از هر اتفاق و مصیبتی بهره برداری سیاسی می کنند. به عنوان مثال وقتی پلاسکو در آتش می سوخت، که بیش از همه دو وزارتخانه مقصر بودند، با نگاه سیاست زده شعار استعفای شهردار تهران را سر می دادند؛ اما اکنون که تروریست ها بعد از 30 سال موفق به ترقه بازی (ولو بی خاصیت) در قلب پایتخت شده اند، و همه مردم یک نقیصه امنیتی را شاهد بوده اند و متوجه شده اند که اگر وزارت اطلاعات تلاش هایی داشته، ولی این تلاش ها کافی نبوده است، می گویند کسی حق ندارد اشکالات را بگوید.

همین جماعت وقتی دوران سرخوشی شان بود، مدافعان حرم را مسخره می کردند، به سپاه بد و بیراه می گفتند، و نیروهای امنیتی را لباس شخصی های مزاحم مردم می خواندند؛ اما اکنون که سایه مرگ را بیخ گوش خود می بینند، می گویند ما همه در کنار هم هستیم!!! معنی و مفهوم این سخن این است که ما با هم هستیم، شما بروید جلو و فدای ما بشوید!

خوب است سیاست بازانی که در دوران سرمستی، سربازان ولایت، مدافعان حرم و پاسداران جان برکف را می کوبند، فراموش نکنند که همین نیروها همواره کشور را از انواع مشکلات رهایی داده و از انواع خطرات حفظ کرده اند. اگر ترقه بازی داعش همین یک دستاورد را هم داشته باشد، کافی است تا ما آن را از الطاف خفیه الهی بدانیم.


 

8-  انتقام خواهیم گرفت.

جمهوری اسلامی ایران ثابت کرده است که از خون شهیدانش نمی گذرد. داعش زبون و ال سعود خائن الحرمین، سزای جنایت خود را خواهند دید. چگونگی و زمان ضربت جمهوری اسلامی ایران را فرماندهی کل قوا، حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای (أیده الله تعالی بتأییداته الخاصه) تعیین خواهند فرمود.

 

در این زمینه ناگفته هایی هست که اگر عمری باشد و توفیقی، قلمی خواهد شد.

و السلام علی من اتبع الهدی.




داغ کن - کلوب دات کام
مشارکت در بحث() 



تاریخ به روز رسانی: شنبه 1396/03/6 - ساعت: 15:27

چرا پیش بینی این وبلاگ درست بود ؟!

نه بنده علم غیب دارم و نه مردم غیر قابل پیشبینی هستند!

اگر در انتخابات سال ۹۲ و درست در زمانی که ستاد انتخابات روحانی در خوش­بینانه ­ترین فرض، رفتن به دور دوم را احتمال می­ داد، اینجانب پیروزی میلیمتری روحانی را پیشبینی کردم؛ و اگر از همان لحظه انتخاب روحانی در سال ۹۲ ، با قاطعیت گفتم که در سال ۹۶ هم روحانی با تصاحب درصد بیشتری از آرای مردم پیروز خواهد شد و اگر در تمام این چهار سال و تا شب انتخابات، در حالی که همه تحلیلگران نتیجه دیگری را پیشبینی میکردند و یا دست کم به شدت به تردید افتاده بودند، بنده همچنان به پیروزی قاطع روحانی اطمینان داشتم و آن را در وبلاگ و فیسبوک نوشتم، دلیلش فقط درست دیدن مردم و فضای کشور بود!

باور کنید این بار هم حتی ستاد انتخابات روحانی و خودش به شدت ترسیده بودند، مدعیان اصلاحات و ضدانقلاب خارج نشین هم ترسیده بودند و گمان میکردند آیت الله رئیسی به روحانی رسیده و یا از او پیشی گرفته است؛ اما این بنده حقیر به پیروزی روحانی اطمینان داشتم. بنده معتقدم برای درست دیدن مردم و اجتماع، باید از حبّ و بغضها و از هیاهوها فاصله گرفت و روشنبینانه به تحلیل مطالبات و ذهنیات مردم پرداخت و سپس رفتار آن­ ها را پیشبینی کرد؛ معمولاً سیاستمداران ما این کار را بلد نیستند!

بنده با اینکه تمام وجودم سیّد محرومان، حضرت آیت الله رئیسی را طلب میکرد، و با اینکه شخصاً مطمئن بودم نامزد مورد وثوق رهبر معظم انقلاب، جناب رئیسی میباشد، و در حالیکه در فضای مجازی، جلسات حضوری و مواجهات چهره به چهره با مردم، همواره آیت الله رئیسی را تبلیغ و حمایت میکردم، و با اینکه با درج نام خود در میان نویسندگان و هنرمندان حامی آیت الله رئیسی موافقت کردم، و با اینکه خودرو شخصی خود را با چسباندن عکسهای فراوان و نصب پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران به ستاد انتخاباتی سیار آیت الله رئیسی تبدیل کرده بودم، اما هیچگاه خود و اطرافیانم را گول نزدم و همواره پیشبینی خود را صراحتاً اعلام میکردم. البته بنده هیچگاه امید خود را از دست ندادم و برای پیروزی آیت الله رئیسی از دعا و نذر و نیاز هم غافل نشدم، اما پیشبینیام تحت تأثیر این دعا و نذر و نیاز قرار نگرفت.

اکنون نیز سیاستمداران ما با تحلیل عملکرد اصولگرایان، دلایل پیروزی روحانی را میکاوند که باز ره به خطا میروند؛ چرا که فارغ از نوع عملکرد اصولگرایان، این «مطالبات، باورها، انگیزهها و رفتار مردم» بود که نتیجه انتخابات را رقم زد.

اگر کسی میخواهد دلایل شکست و پیروزی انتخابات ریاست جمهوری را کشف کند، باید به تحلیل جامعه و مردم کشور بپردازد و مطمئن باشد که نوع عملکرد اصولگرایان در این میان نقش بسیار کوچکی داشته است.

اگر بنده حقیر فرصت کنم و در این باره بنویسم، خواهیم دید که اتفاقاً در انتخابات ۹۶ ، اصولگرایان و بزرگان قوم، عملکرد بسیار خوبی داشتند و ان شاء الله مأجور خواهند بود.

در لینک زیر یادداشت قدیمی بنده را ملاحظه میفرمایید که پیروزی روحانی در انتخابات اخیر پیشبینی شده بود و مشاهده میفرمایید که عرض شده احتمالاً دو سال بعد با یک غائله (شبه فتنه) مواجه خواهیم شد که امید است با نگاه درست به حوادث پیش رو و هوشیاری مسئولین، این غائله اتفاق نیفتد و یا در نطفه خفه شود؛ جمهوری اسلامی ایران این قدرت را دارد که از فتنه آینده جلوگیری کند؛ چنین باد.

- یاداشت قدیمی بنده: پیش بینی نتیجه انتخابات ریاست جمهوری [لینک]




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ به روز رسانی: سه شنبه 1396/02/26 - ساعت: 13:39

حمایت بیش از 250 نویسنده و شاعر از آیت الله سید ابراهیم رئیسی

با افتخار از سید محرومان حمایت می کنم و به آیت الله سید ابراهیم رئیسی رأی خواهم داد. [لینک]





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ به روز رسانی: دوشنبه 1396/02/11 - ساعت: 01:33

متن مجری همایش تکریم مادران و پدران و خانواده شهیدان اطلاعات عملیات لشکر 17 علی بن ابی طالب (ع)

اشاره: همایش تکریم پدران و مادران و خانواده شهیدان واحد اطلاعات عملیات لشکر 17 علی بن ابی طالب (ع) در روز میلاد حضرت سیدالشهدا (س)، روز یکشنبه 10 اردیبهشت 1396 در مسجد مقدس جمکران برگزار شد. در این یادداشت متن مجری برای آغاز برنامه را ملاحظه می فرمایید. هنگامی که مجری بخش پایانی این متن (یعنی بخشی که از زبان شهیدان ادا می شد) را قرائت می کرد، مادران شهید به شدت گریه می کردند. می توانید فایل word متن مجری را دانلود کنید. [لینک]

بسم الله النّور

بسم الله نورِ النّور

بسم الله نورٌ علی نور

دیوارهای خانه نم دارد

این خانه بی تو عشق کم دارد

بگذار سر را روی زانویم

می خواهم امشب مادرت باشم

می خواستم بال و پرم باشی

می خواستم بال و پرت باشم

می خواستم در واپسین لبخند

تصویر چشمان ترت باشم

می خواستم هنگامۀ رفتن

آغوش گرمت را بغل گیرم

می خواستم در لحظۀ آخر

من سایۀ روی سرت باشم

می خواستم تا پیش من باشی

دستم همیشه بر سرت باشد

تو تکیه گاه مادرت باشی

من سایبانی بر سرت باشم

می خواستم بال و پرم باشی

می خواستم بال و پرت باشم

رفتی و باید بعد پروازت

پشت و پناه دخترت باشم

چون دخترت خرد است و بابایی

می خواستم تو در برش باشی

بابای او باشی و من تنها

مادر بزرگ دخترت باشم

این جا نشستم رو به آن جاده

موی غزل را شانه می کردم

می خواستم روزی که  می آیی

چشم نشسته بر درت باشم

روزی پر از گل می شود این دشت

صبح شکوه باغ نزدیک است

من قول خواهم داد تا آن روز

هم صحبت نیلوفرت باشم

بگذار از پیشانی ات این بار

از جای سجده بوسه بردارم

مجنون شوم در وادی عشقت

لیلای اکبر پرورت باشم

بعد تو ای نور دو چشمانم

تاب و توان تمدید خواهم کرد

هم بشنوم تحسین مردم را

هم کوه صبر همسرت باشم

می رفتی و چشمم به تو، اما

موج نگاه تو به بالا بود

تو آسمانی بودی و من هم

می خواستم همسنگرت باشم

در این دیار غربت و اندوه

رفتی تو مادر من شدم تنها

ای کاش من هم می توانستم

در آسمان ها در برت باشم

خوب است جامی لب به لب بودن

یک کربلا اُمّ وَهَب بودن

ای کاش می شد لحظۀ آخر

                             یک بوسه روی حنجرت باشم

در بستر نوزادى ات هر شب

تو تکه ماه کاملم بودى

تقدیر امروزت شهادت بود

اى ماه، تا بر بسترت باشم

زهرا (س) وصیت کرد زینب (س) را

کن بوسه باران جای حنجر را

می خواستم چون حضرت زینب (س)

من بوسه زن بر حنجرت باشم 

*** *** *** ***

سلامی به بلندای هفت آسمان و به پهنای همه گیتی بر منتقم ثارُ الله ؛ سلام بر حضرت روح الله؛ درود بر خلف او، امام ما سیّد علی؛ سلام و درود بر شهیدان راه خدا.

سلام بر بیت المقدس، سلام بر خونین شهر؛

سلام بر خیبر و بدر، سلام بر جزیره مجنون؛

سلام بر والفجر هشت، سلام بر حماسه اروند رود؛

سلام بر کربلای یک، سلام بر مهران؛

سلام بر کربلای چهار و پنج، سلام بر شلمچه؛

سلام بر عاشورای دو، سلام بر والفجر چهار، سلام بر فتح المبین، سلام بر ثامن الائمه، سلام بر رمضان، سلام بر محرم، سلام بر خوزستان آزاده، سلام بر دشت شقایق ها، سلام بر کردستان سربلند، سلام بر جادۀ سردشت بانه، سلام بر زین الدین؛

سلام  و درود بی کران بر شهیدان لشکر پیروز و حماسه آفرین 17 علی بن ابی طالب (علیه السلام).

*** *** *** ***

عرض سلام و ادب و ارادت؛ و عرض تبریک دارم، به محضر ارجمند مادران و پدران شهید، خانواده های معظم شاهد، رزمندگان و جانبازان دفاع مقدس و همه عزیزان و سرورانی که قدم رنجه کرده اند تا در این روز مبارک و در میلاد مسعود امام عشق، حضرت سَیدالشهدا (علیه السلام)، مهمان عزیزان سفر کردۀ مان باشیم.

از صمیم قلب و سُوِیدای جان، به همه شما عزیزان، خیر مقدم عرض می کنم و امیدوارم لحظات و دقایقی که با هم هستیم، موجب خرسندی و رضایت خاطر شما سروران ارجمند باشد و از خدای بزرگ می خواهیم که این حضور و همایش را به عنوان عبادت درگاه خودش، قبول بفرماید.

 

هم اکنون و در این قسمت از وادی مقدس جمکران، در محضر شهیدان مان هستیم؛ گوش جان باز کنید یاران! میزبانان ما به سخن آمده اند؛ انگار عزیزی می گوید:

سلام مادر جان، خوش آمدی، پدر عزیزم سلام، قدم رنجه فرمودید. مادرجان! دوستانم همه به شما سلام می کنند. مادر جان! می دانم که بی تابی. بعضی وقت ها که پای تلویزیون تصاویر دفاع مقدس را می بینی و اشک می ریزی، من کنار شما هستم. وقتی پدر از مسجد بر می گردد و روی تاقچه و دیوارِ اتاق، عکس مرا می بیند و یا حسین (ع) می گوید؛ من در کنارتان هستم. مادر جان وقتی از دردِ پا و یا از رنج بیماری، به خدا پناه می بری و شفا می خواهی، من کنار شما هستم و دعای تان می کنم. پدر و مادر عزیزم! بی تابی نکنید؛ مگر در این سال ها، هر وقت زیر لب سخنی با من داشته اید، جواب تان را نداده ام؟ مگر جواب های من همیشه به قلب شما خطور نمی کند؟ مگر هر وقت بی تاب می شوید به خواب تان نمی آیم؟

 

گوش جان باز کنید یاران! دردانه ای نجوا می کند:

مادر جان سلام. می دانم که دلت می خواست الان پدر بود و با هم به مهمانی می آمدید؛ اما نگران نباش مادر عزیزتر از جانم. پدر جایش خوب است، من او را تنها نمی گذارم؛ فقط نگران شماست. می گوید: «مادرت تنهایی طاقت نمی آورد»؛ همه اش می گوید: «مواظب باش مادرت دق نکند!» می گویم: «نه پدر جان، مادر شیر زن است. مادری که فرزندش را به میدان جنگ فرستاده تا اسلام زنده بماند که نگرانی ندارد؛ گیرم در این سال های سخت گاهی هم بی تابی کرده باشد، مادر است دیگر»!

اما پدر آرام نمی گیرد مادر جان! همه اش می گوید: «مادرت تنهاست»؛ همه اش می گوید: «آن ها که کنارش هستند، هر چه هم به مادر نزدیک باشند، اما حال او را، و غم پنهان او را درک نمی کنند». پدر این را راست می گوید مادر جان؛ قربان دل نازک و غم پنهانی ات مادرِ مهربانم. وقتی به پدر گفتم که مادر به مهمانی می آید، گفت که به شما سلام برسانم و از قول او بگویم که «من مثل پسرت کبوتر آسمان نیستم که هر جا بخواهم بروم.» پدر گفت: «از وقتی پسرمان کوچک بود، همیشه چنان می گفتی "بچه ام" که من حسودی ام می شد، حالا این جا همه به پسرمان حسودی می کنند. شاد باش زن!» مادر جان ببخشید، پیغام پدر است دیگر! پدر گفت: «شاد باش زن! بی تابی نکن؛ این جا که بیایی دیگر دلتنگی و تنهایی معنی ندارد. این جا پدر و مادر شهیدان با فرشتگان خدا هم نشین هستند. قربانت فقط تا می توانی نماز بخوان، قرآن بخوان، زیارت عاشورا بخوان، دعای کمیل بخوان و مرا هم یاد کن؛ مناجات شعبانیه بخوان و برای من هم دعا کن.» مادر جان پدر سفارش کرد که سحرها را از دست نده که این طرف خیلی خیلی قیمت دارد.

گوش جان باز کنید یاران! شهیدان ما این جا هستند و به ما خوش آمد می گویند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

می توانید فایل word متن مجری را دانلود کنید. [لینک]




داغ کن - کلوب دات کام
مشارکت در بحث() 



تاریخ به روز رسانی: جمعه 1396/01/25 - ساعت: 19:16

احمدی نژاد به کجا می رود ؟!

بسم الله النّور

 

با سلام و احترام؛

دوستان زیاد می پرسند که «نظرت در مورد آمدن احمدی نژاد چیست؟ آمدنش به نفع و به ضرر کیست؟ می ماند یا انصراف می دهد و ... ». البته خود نیز در این باره خیلی حرف دارم. این گونه است که در تنگی شدید وقت، نظر خود را فهرست وار عرض می کنم:

1-     از وقتی احمدی نژاد مغرور شد و برای نخستین بار در برابر مقام معظم ولایت موضع گرفت و سعی کرد دستور معظم له برای برکناری مشایی از معاون اولی را معطل بگذارد، تا به امروز، روز به روز بر انحراف او افزوده و زاویه اش با ولایت بیشتر شده است؛ اکنون این زاویه به اوج خود رسیده و او سبک سرانه پا به عرصه انتخابات گذاشته است.

2-     حال سؤال این است که اگر او با ولایت زاویه دارد، چرا از مقام معظم رهبری برای ورود به انتخابات کسب تکلیف کرد؟ پاسخ این است که احمدی نژاد که برای جلب همدلی بخش کوچکی از امت حزب الله (که ساده دل تر هستند)، خود را ولایی می نمایاند، از رهبر معظم انقلاب اجازه ورود خواست. برآورد احمدی نژاد این بود که حضرت آقا پاسخ صریح نمی دهند و او می تواند از صحبت با امام خامنه ای نهایت بهره را ببرد و بگوید: «با رهبری هماهنگ هستم و با ایشان مشورت کرده ام»؛ اما پاسخ امام خامنه ای نقشه او را نقش بر آب کرد. این گونه شد که ابتدا نپذیرفت و می گفت اگر نظر رهبری این است چرا علنی نمی گوید. این اشتباه محاسباتی دوم احمدی نژاد بود که گمان می کرد حضرت آقا حاضر نیستند نظر خود را علنی کنند؛ اما امام خامنه ای در 5 مهرماه سال گذشته در ابتدای درس خارج فقه خود این موضوع را علنی کردند و در میان فرمایشات شان، سرپیچی احمدی نژاد را هم علنی کردند و فرمودند: «... یکی بگوید چرا پشت بلندگو نگفته؟ خب حالا این هم پشت بلندگو»! دیگر حجت تمام شده بود و احمدی نژاد مجبور شد نامه ای به اطاعت بنویسد که نمره اش 17 از 20 بود.

3-     تنور انتخابات که رو به گرمی می رفت، احمدی نژاد نیز به فعالیت انتخاباتی اش می افزود و رفته رفته نشان می داد که بنا دارد از توصیه امام خامنه ای عبور کند. کار به جایی رسید که احمدی نژاد محکم پشت سر بقایی ایستاد و نشان داد که حتماً در صحنه انتخابات حضور خواهد یافت که همین تخطی او از توصیه (بخوانید فرمان) رهبر معظم انقلاب محسوب می شد.

4-     احمدی نژاد به همراه بقایی و مشایی وارد ستاد انتخابات کشور شد و سپس به قول خودش، برای حمایت از بقایی ثبت نام کرد. حتی اگر احمدی نژاد ثبت نام هم نمی کرد، حمایت علنی و جدی از بقایی، که به نیابت از احمدی نژاد وارد صحنه شده بود، ورود احمدی نژاد به انتخابات محسوب می شد، چه برسد به الان که او رسماً ثبت نام کرده است؛ پس احمدی نژاد رسماً با نظر امام خامنه ای مخالفت کرده و هیچ عذر، بهانه و توجیهی هم قابل قبول نیست. بنده در چند سال گذشته بیشترین توهین ها را از کسانی شنیده ام که خود را و احمدی نژاد را در خط ولایت می دانسته و بنده حقیر را به نفهمی متهم کرده اند؛ خدا را شکر که زمان سپری شد و احمدی نژاد با دست خود ماسک را از چهره برداشت تا همگان عدم وفاداری او به ولایت را ببینند.

5-     برای این پرسش که آیا احمدی نژاد در صحنه می ماند یا نه، بنده پاسخ دارم، اگرچه معتقدم او خود جواب این سؤال را نمی داند! احمدی نژاد مطمئن است که بقایی رد صلاحیت می شود، برای همین هم مرتباً می گوید که آمده ام از او حمایت کنم و در باره ردصلاحیت او سکوت نخواهم کرد. ثبت نام احمدی نژاد برای این است که در وقت خود به جو عمومی جامعه مراجعه کند و ببیند می تواند در عرصه بماند یا نه؟! بنده معتقدم سرانجام او مسیر اشتباه را انتخاب می کند و با گرد و غبار طرفداران معدود خود، گمان می برد که خبری شده و می ماند تا ببازد؛ می ماند تا ببازد و شاید به خود بیاید! البته همه این گمانه زنی ها در صورتی است که احمدی نژاد ردصلاحیت نشود، چرا که احتمال رد شدن صلاحیت او نیز وجود دارد.

6-     آمدن و ماندن احمدی نژاد قطعاً به نفع روحانی است و به نظرم احمدی نژاد خود نیز این موضوع را می داند و چه بسا به خاطر انتقام از منتقدین ولایی خود دست به این کار زده باشد. در این جا سه دلیل برای این گمانه عرض می کنم: الف- ورود احمدی نژاد به انتخابات باعث ایجاد یک نوع هیاهو می شود و قبلاً در همین صفحه عرض کرده بودم که هر نوع جنجال و هیاهو به ازدیاد آرای روحانی منجر می شود. ب- از طرفی روحانی می تواند احمدی نژاد را به عنوان لولو به طرفداران خود معرفی کند و آنها را بترساند. بدین گونه جماعتی که از کم کاری و ناتوانی دولت تدبیر و کلید به ستوه آمده اند و قصد حمایت مجدد از روحانی را ندارند؛ از ترس انتخاب احمدی نژاد مجدداً به صحنه آمده، به روحانی رأی خواهند داد. ج- بخشی از امت حزب الله که می خواهند به نامزد مورد تأیید جمنا (مثلاً آیت الله رئیسی) رأی بدهند، با این که خطاهای احمدی نژاد را می دانند، با این استدلالِ غلط که «فقط احمدی نژاد می تواند مقابل روحانی رأی جمع کند»، به غلط به احمدی نژاد رأی خواهند داد.

7-     در نهایت احمدی نژاد رأی نخواهد آورد و به شدت شکست خواهد خورد. بنده شخصاً منتظر چنین روزی هستم و تا قبل از توصیه مقام معظم ولایت، خداخدا می کردم که احمدی نژاد بیاید تا وزنش معلوم شود و سپس برود گوشه ای بنشیند. اکنون نیز اگر احمدی نژاد انصراف ندهد، امیدوارم صلاحیت او تأیید شود تا محمود احمدی نژاد نتیجه کار غلط خود را ببیند!

8-     پرسش بعدی این است که بعد از شکستِ احمدی نژاد چه اتفاقی خواهد افتاد و آیا او به قانون تمکین می کند یا جماعتی را به کف خیابان خواهد کشاند؟ در پاسخ باید عرض شود که بنده معتقدم اگرچه ممکن است احمدی نژاد کمی شلوغ کند، اما او در این مقطع فتنه انگیزی نخواهد کرد. همان گونه که عرض کردم زاویه احمدی نژاد با ولایت روز به روز بیشتر می شود و اکنون به حدی نرسیده که به فتنه ای علیه نظام دامن بزند. بنده گمان می کنم که اگر عمری از او باقی باشد و اگر مسیر سیاسی خود را اصلاح نکند، شاید 5-4 سال بعد این اتفاق بیفتد.

9-     همچنان معتقدم که طراح و مجری فتنه بعدی نیز مدعیان اصلاحات و اعتدال خواهند بود و شاید این اتفاق در سال 98 حادث شود.

دعا بفرمایید.




داغ کن - کلوب دات کام
مشارکت در بحث() 



تاریخ به روز رسانی: چهارشنبه 1396/01/23 - ساعت: 16:00

معادلات تغییر کرده است

بسم الله النّور
با سلام و احترام؛
نمی دانم کی فرصت خواهم کرد تا تحلیل دقیق خود را قلمی کنم؟!
دعا بفرمایید.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 





  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4