جانم فدای امام خامنه ای

بسیجی امام خامنه‌ای - مطالب ابر داستان
بسم الله الرّحمن الرّحیم



ن و القلم و ما یسطرون
Iranian hashtags: Ayatollah al ozma Imam Khamenei ; Imam Komeini ; Ayatollah Ruhollah Khomeini ; Islamic republic of Iran ; Leader ; Shahid ; Martyr ; Tehran ; Qom ; seyed mohammad khatami ; hasan rohani ; hashemi Rafsanjani ; mehdi karrobi ; Ahmadi nejad ; hoseinali montazeri ; sanei ; dr. ebrahim yazdi ; mehdi bazargan ; Mahdi ; mosaddegh ; nategh nori ; amir kabir ; reisi ; sardar aziz jafari ; Mohsen rezaei ; rashid ; haji zade ; Tehrani moghaddam ; Ahmadi roshan ; shahriari ; rezaei nejad ; Iranian ; Hezbollah ; hizbollah ; allah ; Imam Ali ; Ahvaz ; karaj ; najaf abad ; Isfahan ; kashan ; fordo ; dehloran ; khoozestan ; oil ; petroliom ; war ; f14 ; qaher ; ghaher 313 ;
امام خامنه‌ای (مدّظلّه‌العالی): اگر چنانچه ما بر روى توان خودمان تكیه كنیم، استقامت آنها در هم خواهد شكست؛ این را بدانند! تا وقتى كه ما چشم‌مان به دست دیگران باشد، به جایى نمی‌رسیم. (28 بهمن 1392)
تاریخ نگارش: جمعه 1397/05/12 - ساعت: 06:11

شیوه نمایش گناه و فساد در داستان

بسم الله النّور

اشاره: در گروه ادبیات داستانی انقلاب اسلامی (فعال در سروش و بله) سؤال شد: «برای نشان دادن فساد در یک اثر داستانی چگونه باید نوشت؟

به صورت خلاصه عرض شد:

 

بهترین الگوی نمایش صحنه های فساد و گناه در داستان، قرآن عظیم است.

 

به صورت مشخص در سورۀ مبارک یوسف و در قصه حضرت یوسف (ع)، صحنه های جنسی وجود دارد؛ اما شیوۀ قرآن «نمایش عفیفانه» است؛ بدین صورت که مخاطب متوجه وجود فساد می شود، اما صحنه پردازی در حدی نیست که به تحریک شهوت منتهی شود.


پس نخستین و مهم ترین اصل در نمایش فساد، «نمایش عفیفانه» است. در این نوع نمایش، مخاطب بهرۀ شهوانی از روایت فساد نمی برد.


در آن دسته از قصه های قرآنی که موضوع شان گناه و فساد است، شخصیت با پرهیز از گناه و فساد به قهرمانی می رسد، برعکس شخصیت داستان های مادی گرایانه، که مخاطب به صورت ناخودآگاه شخصیت را محق می داند که به مطامع نفسانی اش برسد و وقتی رسید، در چشم مخاطب قهرمان جلوه می کند.


به همین صورت، در قصه های قرآنی، سرنوشت فاسدان و گنه کاران، تیره روزی است و شخصیت های باتقوا، به اعلی درجۀ انسانیت می رسند.


در مجموع، در داستان های مادی گرایانه، نویسنده با در اختیار گذاشتن لذت های نفسانی، مخاطب خود را ارضاء می کند، اما قرآن به قصه پردازان و داستان نویسان می آموزد که ترک لذت های نفسانی، بالاترین لذتی است که می توان به مخاطب ارزانی داشت.


در تاریخ ادبیات شاهد این تفکر هستیم که اگر عشق زمینی هدف نیست، اما محملی است برای عبور و رسیدن به عشق الهی، اما قرآن به ما می آموزد که عشق حقیقی، از ابتدا تا انتها، همانا عشق آسمانی و الهی است و جذاب ترین قهرمان داستان، می تواند کسی باشد که از ابتدا تا انتها هدفی جز رسیدن به عشق الهی ندارد.


این نکته را هم باید در نظر داشت که گاهی پرداختن به مفاسد و تکرار آن ها در اثر داستانی، ممکن است به قبح شکنی و یا کنجکاوی (و ماجرا جویی) مخاطب منجر شود. در چنین فرضی، حتی اگر روایت مفاسد، بری از بهره های نفسانی باشد، باز هم خطا و نابخردانه است.

 

می دانم و مستحضرید که خیلی دقیق تر و بیشتر باید نوشت.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: سه شنبه 1397/02/18 - ساعت: 16:20

مردم امواج قلب شما را دریافت می‌کنند

بسم الله النّور

پیام‌های قلب شما بدون این‌که خودتان بخواهید منتشر می‌شوند و دیگران دریافت می‌کنند. کسانی که «سالم»تر باشند، این پیام‌ها را دقیق‌تر و کامل‌تر خواهند گرفت.

شما وقتی در اندیشه‌ها و نیت‌های خود مشکلی دارید، دوست دارید که دیگران متوجه بدجنسی شما نشوند، در صورتی که این امر از دست شما خارج است و امواج قلب شما بدون اجازه از شما، راه خود را درپیش می‌گیرند. گاهی شما در مورد خودتان، دقایق طولانی با دیگران مکالمه و یا مکاتبه می‌کنید تا ایشان را نسبت به خود یا نسبت به یکی از رفتارهایتان مطمئن سازید، حتی ممکن است بسیار منطقی و قانع کننده هم بحث کنید، و مهم‌تر از آن، حتی ممکن است طرف مقابل در ظاهر قبول کند، اما با توجه به همین امواج قلبی، و بنا به آنچه از قلب شما دریافته است، بی‌آن‌که اغلب بداند چرا، توضیحات شما را قبول نداشته باشد.

بسیاری از دوستی‌ها و دشمنی‌ها در اجتماع، بدون لابی‌گری و صحبت‌های رودررو شکل می‌گیرد و این امواج قلب‌هاست که افراد را در کنار هم و یا در مقابل هم قرار می‌دهد. با این حساب، در محیط‌های اداری، مسکونی، فامیلی، آموزشی، کارگاهی، سیاسی، مجازی؛ و خلاصه در هر نهاد اجتماعی که بیش از چند نفر عضو دارد، هر گاه دیدید که یک نفر تنها مانده، و یا هر وقت مشاهده کردید که چند نفر در اقلیت قرار دارند، لزوماً به این معنی نیست که مشکل از آن‌هاست؛ این وضعیت فقط نشان می‌دهد که افراد دارای قلب‌های مشابه با ایشان، در آن نهاد اجتماعی کمتر هستند. به همین صورت، در یک اجتماع که افراد بددل فراوانی در آن وجود دارد، پاک‌دلان تنها می‌شوند.

شما خودتان بهتر می‌دانید چه‌کاره‌اید! اگر بر اساس آموزه‌های الهی زندگی می‌کنید و کارهایتان خداپسندانه و خالصانه است و دیگران در برابرتان موضع می‌گیرند، از تنها شدن نگران نباشید؛ اما اگر خودتان می‌دانید که – به اصطلاح - جنس‌تان خرده شیشه دارد، از زیادی دوستان و همراهان‌تان خرسند نباشید، چون آن‌ها هم به بدی شما هستند و داشتن یاران بدکردار و حرکت در مسیر شیطان خوش‌حالی ندارد!

اگر تمایل دارید که مردم شما را خوب و شایسته ببینند، نیازی به توضیح و مذاکره و رفتارهای نمایشی نیست، در واقع این نوع رفتارها کمکی نمی‌کند، چون برای «خوب» بودن و «خوب» دیده شدن فقط یک راه وجود دارد: خوب بودن!

موفق باشید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: یکشنبه 1397/02/16 - ساعت: 23:49

دولت روحانی پلاستیکی‌تر از همیشه!

 

اخیراً جواد ظریف و حسن روحانی سخنانی به زبان رانده‌اند که نشان می‌دهد از همیشه ضعیف‌تر و بی‌بخارتر هستند!

ابتدا جواد ظریف می‌گوید که حتی اگر امریکا از برجام خارج نشود، اما مثل دو سال گذشته به تعهداتش عمل نکند، برای ما قابل قبول نیست

می‌دانید معنی این حرف چیست؟ دولت روحانی احتمال داده که امریکا از برجام خارج خواهد شد، به همین دلیل ظریف دارد زمینه‌سازی می‌کند که وقتی امریکا از برجام خارج شد، بگویند هیچ اتفاق جدیدی نیفتاده و امریکا در دو سال گذشته هم به هیچ یک از تعهدات خود عمل نکرده است! و سپس با همین فرمان مسیر ذلت بار خود را ادامه دهند.

 

نه ظریف، نه روحانی و نه هیچ مقام دیگری از دولت، یک عمل قاطع در برابر خروج احتمالی امریکا از برجام اعلام نمی‌کنند؛ دولتی‌ها قیافۀ پسر شجاع می‌گیرند، ولی موهوم و بی‌خطر صحبت می‌کنند و در برابر زورگویی‌های امریکا، از کوچک‌ترین تهدیدات دیپلماتیک نیز استفاده نمی‌کنند. مثلاً ظریف می‌گوید: «اگر آمریکا بخواهد همچنان توافقنامه را نقض کند یا این که کلاً از توافقنامه خارج شود، از حق خود برای واکنش، آن طور که خودمان تشخیص می‌دهیم، استفاده خواهیم کرد».

آیا شما از این سخنان کمترین قاطعیتی برداشت می‌کنید؟ وقتی امریکایی‌ها این جملات به ظاهر قاطع را می‌خوانند، لبخندی خواهند زد و خیال‌شان راحت خواهد شد که بنا نیست اتفاقی بیفتد.

 

روحانی نیز در سبزوار گفته است: «اگر امریکا از برجام خارج شود، به‌زودی خواهد دید که پشیمانی تاریخی در انتظارش خواهد بود»! معنی سخن روحانی این است که ما هیچ کاری نخواهیم کرد و وعده می‌دهد که امریکا به صورت خودجوش(!) در آیندۀ نزدیک پشیمان خواهد شد.

روحانی سپس در نیشابور گفته است: «مسیر پیشرفت برای کشور را ادامه خواهیم داد، منطق ما روشن است، می‌خواهیم مردم در رنج نباشند و در رفاه باشند» و این مهر تأییدی است بر سخن قبلی‌اش، مبنی بر این‌که با خروج امریکا از برجام، دولت روحانی عکس العملی نشان نخواهد داد و همچنان رویۀ بزدلانۀ خود را ادامه خواهد داد.

 

در یکی دو سال گذشته که دست چدنی امریکا از زیر دستکش مخملی بیرون آمده، و وقتی امریکا زیر میز می‌زند، دولت می‌گوید که امریکا فقط یک کشور است و ما با 6 کشور مذاکره کرده‌ایم و اروپا پای کار است؛ صرف نظر از این‌که امریکا و اروپا در یک تیم هستند و هماهنگ عمل می‌کنند، و صرف نظر از این‌که دولت روحانی این حقیقت را نمی‌بیند، یا وانمود می‌کند که نمی‌بیند؛ یکی نیست از حسن روحانی بپرسد: آقای پرزیدنت! شما بنا بود با کدخدا مذاکره کنی تا همۀ مشکلات حل شود، پس چی شد؟ آیا وقت آن نرسیده که به اشتباه خود اعتراف کنید و به آغوش ولایت و مردم بازگردید؟

 

متأسفانه – در خوش‌بینانه‌ترین فرض - برجام کلاه گشادی بود که بر سر دولت روحانی رفته است و تا دولت نخواهد به این حقیقت اذعان کند، هرگز نمی‌تواند قدمی برای بهبود وضعیت کشور بردارد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: شنبه 1397/02/1 - ساعت: 02:38

سال تحویل مهمان شهید آوینی بودم

بسم الله النّور

 

سلام و ادب و ارادت خدمت همۀ عزیزانی که مطالب این وبلاگ را دنبال می‌کنند.

 

سال تحویل ۱۳۹۷ را سر مزار سیِّد شهیدان اهل قلم و مهمانِ مهندس سیدمرتضی آوینی بودم و خدا را شکر می‌کنم که امسال چنین توفیقی را نصیبم کرد.


قبل از سال تحویل، خود را به مرقد مطهر امام خمینی(ره) رساندم و بعد از قرائت چند سوره از قرآن عظیم، با رسیدن اذان مغرب، نماز مغرب و عشاء را به صورت فرادی(!) پشت سر حاج سیدحسن مصطفوی خواندم. سیدحسن برای سخن‌رانی آماده می‌شد که مرقد را به مقصد مزار شهید آوینی ترک کردم.


در راه رسیدن به مزار شهید آوینی، صدای مراسمی را که از بلندگو پخش می‌شد، می‌شنیدم. به سخن‌رانی نرسیدم، اما دعای توسّل در گلزار شهدا و در کنار مزار شهید آوینی که به سال تحویل ختم شد، حس و حال بسیار مطبوعی داشت.

 

بعد بلافاصله با قطار عازم پابوسی سلطان حضرت علی بن موسی‌الرضا (علیه الاف التحیة و الثناء) شدم.

به قول سیدحمیدرضا برقعی:

اگر سلطان رضا باشد ملالی نیست می‌گویم

که من یک شاعر درباری‌ام مداح سلطانم

 

در قطار نیز حاج احمد متوسلیان (ایستاده در غبار) مهمان ما بود. وقتی به حرم مطهر رسیدم، دقایقی تا اذان ظهر باقی بود و این‌گونه بود که پس از عرض ادبی مختصر خدمت حضرت ثامن الحجج (علیه السلام) ابتدا خود را به صف جماعت رساندم و سپس بدون از دست دادنِ وقت، برای بیعت با نایب برحق امام زمان(عج)، راهی شبستان شدم.

 

خدا نیاورد آن روزی را که بندۀ حقیر سال را بدون بیعت با ولی فقیه آغاز کنم.

 

بار دیگر سال 1397 (سال حمایت از کالای ایرانی) را خدمت همۀ دوستان تبریک عرض می‌کنم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: دوشنبه 1397/01/6 - ساعت: 11:09

به ساده دلی خودم خندیدم !

اشاره: این یادداشت به قلم «جلال توکلی» داستان نویس 48 سالۀ یزدی میباشد.




اخیراً این حقیر در ترجمه‌ی رمان «پایان یک نقش» تقدیر شده در چهاردهمین جشنواره قلم زرین ـ که به وسیله‌ی دوستی آن را به مرکز ترجمه‌ی حوزه‌ی هنری داده بودم ـ با پاسخی مواجه شدم که برایم خیلی جالب بود. با اذعان به اینکه هرگز ادعای خلق اثری منحصر به فرد یا خالی از عیب را نداشته و ندارم، و نظرم بیشتر به ترجمه‌ی آثاری است که به بیان مسائلی جهانی: نظیر صهیونیسم جهانی یا داعش و... می‌پردازد، توجه شما را به متن ذیل جلب می‌کنم.

 

ـ سلام... آقای توکلی؟

ـ سلام‌علیکم... بفرمایید...

ـ آقای جلال توکلی؟!

ـ بله... بفرمایید...

ـ از مرکز ترجمه‌ی حوزه هنری تماس می‌گیرم... راجع به ترجمه کتابتون...

ـ کدوم کتاب؟!

ـ رمان پایان یک نقش

ـ اوه بله... بفرمایید...

ـ تماس گرفتم که به اطلاعتون برسونم متأسفانه موضوع کتاب شما، در اولویت ترجمه‌ی این مرکز قرار نداره...

ـ عجب!... باشه!‌ (پس از اندکی سکوت با کمی دلخوری) مهم نیست!

ـ بالاخره تماس گرفتم که در جریان باشید.

ـ ممنونم...

ـ روز خوش

ـ خداحافظ

و من که تصمیم داشتم اگر «پایان یک نقش» به چاپ دوم رسید، از سوره مهر بخواهم این جمله‌ی حضرت آقا را که می‌فرمایند: «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید» در ابتدای کتاب درج کنند، به حقایق مهمی رسیدم.

1ـ اینکه اولویت‌بندی ترجمه آثار در حوزه هنری، بر اساس موضوع آثار است، نه خدای نکرده سفارش و رابطه و شهرت نویسنده و... !!!

2ـ اینکه موضوع «بحران هویت صهیونیسم» ـ که پاشنه‌ی آشیل این رژیم غاصب و کودک‌کُش هم هست و کمتر اثری به درون پوسیده‌ی آن پرداخته ـ و فرجام سیاه رژیم اشغالگر قدس ـ که تا حد ممکن در رمان با اسناد و مدارک محکم به تصویر کشیده شده ـ در اولویت مسئولان یا کارشناسان محترم مرکز ترجمه‌ آثار حوزه هنری نیست!

3ـ اینکه موضوع فلسطین به عنوان پاره‌ی تن اسلام، در اولویت مسئولان یا کارشناسان محترم مرکز ترجمه آثار حوزه هنری قرار ندارد!

4ـ اینکه این حقیر سراپا تقصیر چقدر از مسائل امروز و الویت‌های اساسی جمهوری اسلامی ایران عقب هستم! یک عقب‌مانده‌ی فرهنگی تمام عیار!

 

و راستش، حسابی خندیدم!

1ـ به ساده‌دلی خودم... که فکر کرده‌ام: موضوع فلسطین و رژیم صهیونیستی از اولویت‌های مهم حوزه‌ی هنری ـ به عنوان داعیه‌دار دفاع از ارزش‌ها و آرمان‌های انقلاب اسلامی ایران ـ است!

2ـ به ساده‌دلی خودم... بخاطر اینکه فکر می‌کردم به موضوعی جهانی پرداخته‌ام... از شما چه پنهان، در مصاحبه‌ای هم گفته بودم که شاید نیم بیشتر مخاطبین این رمان، خود جوان‌های صهیونیست باشند... و بین خودمان باشد، فکر می‌کردم می‌شود این کتاب را حتی به زبان عبری ترجمه کرد و رساند به دست مخاطب صهیونیستش!... خنده‌دار نیست؟! آن‌هم کتابی از یک نویسنده‌ی گمنام شهرستانی که هنوز به هیچ برنامه‌ای در صداوسیما دعوت نشده یا برای آثارش صفی تشکیل نشده و... خنده‌دارتر اینکه کتاب مذکور هنوز در شهر خود نویسنده توزیع نشده، چه برسد به اینکه...

3ـ و باز به خاطر ساده‌دلی خودم... بخاطر اینکه فکر می‌کردم در «این جنگ نرم» موشکی فرهنگی ساخته‌ام و انشاءالله با ترجمه به زبان انگلیسی یا عربی ـ عبری پیشکش ـ بُردش را آنقدر زیاد کرده تا قلب اسرائیل را به آتش بکشد!

4ـ و همچنان به خاطر ساده‌دلی خودم... بخاطر اینکه می‌پنداشتم در زمانی که عده‌ای روشنفکرنما و جریان صهیونیسم داخلی، با چراغ سبز عافیت‌طلبان خسته از مبارزه، بر طبل تئوری «توهم توطئه» می‌کوبند و اخیراً نیز با برچسب «توهمات دائی‌جان ناپلئونی» سعی در ایجاد شک و شبه در دل بخصوص نسل جوان دارند، این اثر چنان می‌کند و بهمان و...!

5ـ و باز همچنان بخاطر ساده‌دلی خودم... که فکر می‌کردم تولید یک اثر ضدصهیونیستی، به مراتب اثرش از این همایش‌های گاه‌وبی‌گاه یا دوره‌ای «دفاع از مردم مظلوم فلسطین» بیشتر است!

و نمی‌دانم چرا به یاد این موضوعات افتادم:

1ـ اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود.

2ـ ملت عاشق مبارزه با صهیونیست‌هاست!

3ـ مرحوم سلحشور، ‌یکبار در یکی از مصاحبه‌هایش گفت (نقل به مضمون): سریال حضرت موسی اگر ساخته شود، قلب اسرائیل را به آتش خواهد کشید!

4ـ وقتی سریال «مدار صفر درجه» از سیمای جمهوری اسلامی پخش می‌شد، یکی از روزنامه‌های رژیم اشغالگر قدس (به گمانم یدیعوت آحارونوت) اعلام خطر کرده بود که در ایران سریالی با این مشخصات ساخته شده و...

5ـ اسرائیل سومین (یا چهارمین؟!) فیلم به زبان فارسی‌اش را هم ساخته است!

6ـ هنوز دلخوشیم به بازپخش‌های فیلم‌ سینمایی «بازمانده» مرحوم سیف‌الله داد و این آخری‌ها «شکارچی شنبه» آقای شیخ‌طادی در روز جهانی قدس.

7ـ نتانیاهو خطاب به رؤسای سازمان سیا: برای ایرانی‌ها در شبکه‌های ماهواره‌ای سریال هالیوودی پخش کنید تا آن‌ها خودشان نظام‌شان را تغییر دهند!

8 و 9 و 10 و... از این به بعد را خودتان در فضای مجازی بگردید پیدا کنید. بی‌شک موارد زیادی را پیدا خواهید کرد!

 

و مطلب آخر اینکه؛ دیگر جوان هم نیستیم که به دوستان مرکز ترجمه حوزه هنری بگوییم: جوان بودیم و خام... ما را به بزرگیتان ببخشایید!




داغ کن - کلوب دات کام
مشارکت در بحث() 



تاریخ نگارش: دوشنبه 1396/12/28 - ساعت: 15:18

چرا نویسنده حق دارد ولی منتقد حق ندارد ؟!

بسم الله النّور

بعضی‌ها نه معنی نقد را می‌دانند و نه شیوه‌اش را بلد هستند.

اگر نویسنده‌ای که سابقۀ دوستی و همراهی با نویسندگان متعهد را دارد، اثری منتشر کند که - به عنوان مثال - نظام مقدس جمهوری اسلامی و اعتقادات مذهبی را زیر سؤال ببرد؛ چنانچه یک «منتقد متعهد» آن اثر را نقد کند، به آن منتقد خواهند گفت: «مواظب باشید دوستان نرنجند!» .

در این‌جا چند سؤال پیش می‌آید:

۱- چه کسی گفته است که دوستان حق دارند نظام و مقدسات را زیر سؤال ببرند و احدی حق ندارد اثرشان را نقد کند؟

۲معیار دوستی چیست؟ آیا همین که یک نویسنده چند صباحی کنار ما بود، با ما جوشید و در جلسات یا محیط کار با او مراوده داشتیم دوست محسوب می‌شود، یا دوست کسی است که در اصول و اعتقادات با ما همراه باشد؟

۳آیا این اخلاقی است که اگر یک نویسنده به ما لطف داشت، محبت کرد و احترام گذاشت، چشم‌مان را به روی خطاهای او در برابر نظام، ولایت و اعتقادات ببندیم؟ اساساً معیار ما هستیم یا اسلام؟

۴یک دوست تا چه زمانی دوست محسوب می‌شود؟ اگر شخصی که قبلاً دوست بوده، از ارزش‌های اسلامی عدول کند، حقیقت را وارونه جلوه دهد، سیاه نمایی کند و آب به آسیاب دشمن بریزد، آیا همچنان دوست محسوب می‌شود؟



داغ کن - کلوب دات کام
مشارکت در بحث() 



تاریخ نگارش: سه شنبه 1396/02/26 - ساعت: 13:39

حمایت بیش از 250 نویسنده و شاعر از آیت الله سید ابراهیم رئیسی

با افتخار از سید محرومان حمایت می کنم و به آیت الله سید ابراهیم رئیسی رأی خواهم داد. [لینک]





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: دوشنبه 1395/12/23 - ساعت: 16:04

ما مانده ایم و بغض گلو گیر انتظار

اشاره: این شعر برگزیده جشنواره مهدویت است و وقتی در سال ۱۳۸۶ برای نخستین بار آن را منتشر کردم، هرگز گمان نمی کردم که به سرعت بارها و بارها بازنشر شود و اینترنت را پر کند. همان بار اول انتشار نوشته بودم: «نام شاعر را نپرسید، از کجا باید بدانم؟»

 

امروز جمعه نیست ولی دلشکسته‌ام

                        زیرا به انتظار ظهورت نشسته‌ام

یکشنبه‌ای است تلخ، نه یکشنبه‌ای سیاه

                        یک جمعۀ جدید خیال تو، اشک و آه

آقا، شکسته بغض قلم را غم زمین

                        بگذار تا بگویم از این قرن آهنین

از التهاب نقشۀ جغرافیای شوم

                        از مرزهای له شده در سایۀ هجوم

از برج‌ها که در تب افسانه‌ای مدرن

                        تبدیل می‌شوند به بتخانه‌‌ای مدرن

از خشم بمب‌های اتم، نقشه‌های جنگ

                        اندیشه‌های وحشی تیمورهای لنگ

از فصل خواب و وحشت کابوس‌های شوم

                        تکثیر بی‌نهایت ویروس‌های شوم

از مرگ اعتماد به دست شغادها

                        از غفلت بهار، شبیخون بادها

دارد دوباره قلب قلم تیر می‌کشد

                        تاریخ را چه تلخ به تصویر می‌کشد

حالا زمان به مرز تحجّر رسیده است

                        یعنی که فصل مرگ تفکر رسیده است؟!

در هر بهار رویش پائیز را ببین

                        تکرار تلخ یورش چنگیز را ببین

تکرار تلخ فاجعه، تهدید، انفجار

                        آیین جهل، زنده به گوری و انتحار

آقا ببین تهاجم اصحاب فیل را

                        فرعونیان خفته در امواج نیل را

در جست و جوی هیچ تب جنب و جوش را

                        تزویرهای این همه آدم فروش را

دیگر شکسته حرمت سنگین نام‌ها

                        در عصر انتقام، ترور، قتل عام‌ها

حالا بت بزرگ تبر را شکسته است

                        دروازۀ حقوق بشر را شکسته است

نمرودها دوباره خدای زمین شدند

                        بت‌ها، پیمبران دروغین دین شدند

حالا درون قصۀ مادر بزرگ‌ها

                       ‏یوسف رها شده است در آغوش گرگ‌ها

حتی قطار آدمیت واژگون شده است

                        ایثار رنگ باخته، نوعی جنون شده است

قانون ظلم در رگ تاریخ جاری است

                        دنیا هنوز در هوس برده داری است

عصر مدرن وارث مشتی ژن است و هیچ

                        اندیشه‌اش تصرف اکسیژن است و هیچ

دارد دریچه‌ها همه مسدود می‌شود

                        سر چشمۀ امید گل آلود می‌شود

ما مانده‌ایم وحسرت نانی کپک زده

                        با سیب‌های سرخ جهانی کپک زده

ما مانده‌ایم و صفحۀ شطرنج زندگی

                        با مهره‌های له شده از رنج زندگی

ما ماند‌ایم و حسرت تفسیر انتظار

                        ما مانده‌ایم و بغض گلو گیر انتظار

ده قرن انتظار، نه، ده قرن خون دل

                        آقا چه‌ها گذشته به تو؟ مانده‌ام خجل

آقا بگو، بگو که تو از ما چه دیده‌ای؟!

                        آری بگو، بگو که چه از ما کشیده‌ای؟!

ما در یقین به سینۀ خود مهر شک زدیم

                        حتی به زخم وا شدۀ تو نمک زدیم

یک عده جیره‌خوار مدرنیسم‌ها شدیم

                        در جنگلی به نام تمدن رها شدیم

یک عده هم جدا شده از عصر آ‌هن‌اند

                        حرف از ظهور پست مدرنیسم می‌زنند

حرف از ظهور پوچی و تردید بی‌دلیل

                        مرگ حقیقت وخرد و سنت اصیل

یک عده در گرسنگی و فقر سوختند

                        ایمان به نرخ لقمۀ نانی فروختند

یک عده با یزید و معاویه ساختند

                        قرآن به روی نیزه نشاندند و باختند

یک عده از حقیقت تو دور مانده‌اند

                        در انتظار یخ زده محصور مانده‌اند

مفهوم انتظار تو را ترک کرده‌اند

                        آیا دعای عهد تو را درک کرده‌اند؟

گفتند: «انتظار همان بی‌قراری است،

                        تنها دعا و گریه وشب زنده‌داری است»

مفهوم انتظار تو این چند واژه نیست!

                        آقا خودت بیا و بگو انتظار چیست؟

این دردها حکایت و افسانه نیستند

                        تنها شکایتِ دل دیوانه نیستند

این دردها  حقیقت مسموم عالم‌اند

                        شمشیرهای آختۀ ابن ملجم‌اند

از فرقه‌ فرقه تفرقه دلخسته‌ایم ما

                        ده قرن می‌شود به تو دل بسته‌ایم ما

از هر سر جدا شده بگذار بگذرم

                        از زخم‌های وا شده بگذار بگذرم

بگذار بگذرم که پُرم از گلایه‌ها

                        آقا بیا که خسته شدم از کنایه‌ها

امروز هم به یاد تو کم کم گذشت و رفت

                        مانند جمعه‌های پر از غم گذشت و رفت

آری گذشت و باز نگاهم تو را ندید

                        فردا دو شنبه است؟ نه ؛ یک جمعۀ جدید!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: چهارشنبه 1395/03/12 - ساعت: 21:25

مراقب رفتار خود باشیم !

به نام خدا

 

سلام و ادب خدمت دوستان ارجمند؛

امروز در یکی از تقاطعهای خطرناک حومۀ شهر حواسم نبود و سهواً از چراغ قرمز رد شدم.

وسط تقاطع بودم که دیدم خودروهای طرف مقابل رعایت نمیکنند(!) و به سمتم میآیند و بعد متوجه شدم که بنده متوجه چراغ نبودهام. در همان حین متوجه شدم که سه خودرو دیگر به دنبال من از چراغ قرمز رد شدهاند و البته نوع رانندگیشان نشان میداد که متوجه قرمز بودن چراغ راهنمایی بودهاند. خندهام گرفت و به همراهان گفتم: «حالا من حواسم نبود، اینها کجا آمدهاند؟»

جالب است که سیل خودروهای مسیرهای تقاطع که در میان آنها یک کامیون وحشتناک هم دیده میشد، برای بنده خطری ایجاد نکردند و همین طور که از اشتباه خودم و از کار سه ماشینی که دنبال بنده آمده بودند خندهام گرفته بود و ترمز کرده بودم، هر سۀ آن خودروها به خطر افتادند و با زحمت از خطر گریختند؛ مخصوصاً یک ماکسیما که چیزی نمانده بود به طرز وحشتناکی با کامیون برخورد کند که به لطف خدا از مهلکه گریخت و البته انصافاً مهارت خوبی هم داشت.

از این ماجرا سه درس گرفتم:

۱- رفتار انسان همیشه روی دیگران تأثیر دارد، پس همیشه باید مواظب رفتار خود باشیم؛ هر عمل ما منحصر به خودمان نیست و تبعاتش به جامعه سرایت میکند.

۲- خطای بنده سهوی بود و لطف خدا آن چنان شامل حالم شد که انگار نه انگار خطری وجود دارد و مثل کسی که لطیفهای شنیده باشد، آن وسط ایستاده بودم و میخندیدم، اما سه خودروی که مشخص بود چراغ را دیدهاند، با خطر و مشکل مواجه شدند!

۳- همیشه گفتهایم و شنیدهایم و گاهی عمل کردهایم که مرد نباید مشکلاتش را به خانه بیاورد، امروز به صورت جدّی متوجه شدم که به علاوۀ منزل، مشکلات را نباید پشت فرمان برد!

دعا بفرمایید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: یکشنبه 1394/03/10 - ساعت: 17:20

نوبت عاشقی

به جز چند صباحی در جوانی، هیچ گاه نگاه دنیایی به «تدریس» نداشته ام. به ویژه در این وبلاگ باید اختصاصاً از تدریس ادبیات داستانی صحبت کنم. در اوایل دهه ۷۰،  پس از حدود یک سال تدریس داستان نویسی و مدیریت جلسات کارگاهی داستان، به این نتیجه رسیدم که باید تدریس را کنار بگذارم و بنویسم. عزیزی که از او عذر خواسته بودم گفت: «پس دیگران چی؟» و تکلیف مداری را یادآوری کرد.

در طول این سال ها، در کنار اشتغالات گوناگونی که با تدریس داستان سنخیتی نداشته اند، هر وقت تکلیف ایجاب کرده به دوره های داستان نویسی «نه» نگفته ام. با این که پزشکان امر به کم صحبت کردن داشته اند، با این که همکاران در عرصه های دیگر بنده را از این کار برحذر داشته اند، با این که معلوم بوده سود مادی این کار به ضررهایش نمی چربد، با این که هیچ گاه در امر شاگرد پروری خوش اقبال نبوده ام، اما فقط به نیت ادای تکلیف، با شوق و شور و همچنین با وجدان کاری در این عرصه خدمت کرده ام و همه امیدم این است که خدای مهربان این قدم ها را به عنوان عبادت خالصانه بپذیرد.

این که بداقبالی ها چه بوده بماند – شاید زمانی در باره اش نوشتم – اما به گمانم به نقطه ای رسیده ام که باید تقاضاهای تدریس را رد کنم. تصمیم دارم دیگر ادبیات داستانی تدریس نکنم. نه این که از ادای تکلیف سرباز بزنم، نه! اما به گمانم شرایط به گونه ای است که دیگر این جانب تکلیفی ندارم. بنا دارم به تکلیف و تکالیف اصلی ام برسم، شاید کمی هم به خودم برسم، به برنامه هایم، به آرمان هایم؛ و کسی چه می داند؟ شاید کمی هم – پیرانه سر - به آرزوهایم برسم.

گفتم آهن دلی کنم چندی                ندهم دل به هیچ دل بندی

سعدیا دور نیکنامی رفت                   نوبت عاشقی است یک چندی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: پنجشنبه 1392/12/1 - ساعت: 06:37

برگزیدگان بخش اصلی ششمین جشنوارۀ ادبی یوسف

به نام خداوند لوح و قلم

اشاره: جشنواره یوسف ششم هم به تاریخ ادبیات دفاع مقدس پیوست. در این باره گفتنی‌هایی هست که در یادداشت‌های بعدی عرض خواهد شد و البته ناگفتنی‌ها نیز زیاد است که هرگز بر زبان و قلم جاری نخواهد گشت (و شما نیز حسّاس نشوید!)

مستحضرید که به جز بخش اصلی جشنواره، دو دوره است که جشنوارۀ ادبی یوسف، مجموعه داستان‌های منتشر شده را نیز بررسی و جوایزی تقدیم می‌کند، در این مجال اسامی داستان‌های برگزیده در بخش اصلی (که به پیوست بیانیه هیئت داوران منتشر شده است) را تقدیم می‌کنم و سپس در یکی دو یادداشت دیگر، بخش‌هایی از اصل بیانیه و معرفی برگزیدگان بخش آثار چاپی، تا بعد برسیم به گفتنی‌ها و ناگفتنی‌ها.

به نظرم ذکر یکی دو نکته نیز ضروری است: 1- بندۀ حقیر به نوبۀ خود از یکان یکان عزیزانی که به ششمین جشنوارۀ ادبی یوسف اثر فرستاده بودند متشکرم. بدون هیچ اغراقی همۀ این عزیزان برنده‌اند و اتفاقاً شخصاً معتقدم آنها که نام‌شان در میان برگزیدگان نیست، مأجورتر اند؛ چون اجر مادی نداشته‌اند! 2- معلوم نیست که بر فرض اگر هیئت داوران عوض شود، چند تا از این داستان‌ها در میان برگزیدگان باقی می‌ماند، پس نویسندگانی که آثارشان در میان برگزیدگان نیست، دل‌سرد نشوند؛ همواره معتقدم در جشنواره‌ها آثاری که برگزیده می‌شوند قابلیت‌هایی داشته‌اند، اما چه بسا داستان‌های باارزش دیگری که بنا به سلیقۀ هیئت داوران دیده نشده باشند. 3- نویسندگان عزیزی که برگزیده هستند، مبادا در باد جشنواره بخوابند و درجا بزنند که این خطرناک‌ترین آفت جشنواره است! 4- در مورد شهر مقدّس قم نیز نکته‌ای عرض کنم (چون افتخار حقیر این است که خود قمی هستم): نمی‌دانم در حوزۀ ادبیات داستانی قم چه می‌گذرد که آثار ارسالی این استان به جشنواره‌ها، به لحاظ کمّی و کیفی افت قابل توجهی داشته است و در چند سال اخیر روند نزولی آن را شاهد هستیم؟! امید است هم مسئولین و هم نویسندگان ارجمند در این زمینه دغدغۀ بیشتری داشته باشند. دعا بفرمایید.

برگزیدگان بخش اصلی جشنواره

1-     رتبۀ نخست: داستان کوتاه بدو سمیره! سمیره بدو! اثر سرکار خانم اشرف ظریف رمضانی

2-     رتبه دوم: داستان کوتاه عبّاس اثر جناب آقای ابوالفضل بصیری

3-     رتبه سوم: داستان کوتاه اینجا همه تو را می شناسند اثر جناب آقای سید ابراهیم پیره

4-     قابل تقدیر: داستان کوتاه نقّاش غار اثر سرکار خانم زهرا ریحانی

5-     قابل تقدیر: داستان کوتاه پرنده تر اثر جناب آقای حامد امامی

6-     قابل تقدیر: داستان کوتاه پرپا کبوتر من بود اثر جناب آقای محمدرضا شرفی خَبوشان

7-     قابل تقدیر: داستان کوتاه نامیه اثر سرکار خانم سمیه حسینی

8-     قابل تقدیر: داستان کوتاه بی بی برگ بید اثر جناب آقای محمد اسماعیل حاجی علیان

9-     قابل تقدیر: داستان کوتاه ننه حکیمه اثر سرکار خانم منیژه محمدی

10- قابل تقدیر: داستان کوتاه پرنده و خاکریز اثر سرکار خانم معصومه عیوضی

11- قابل تقدیر: داستان کوتاه سنگِ یحیا اثر جناب آقای خسرو عباسی خودلان

12- قابل تقدیر: داستان کوتاه فقط بیا اثر سرکار خانم فاطمه دانشور جلیل

13- قابل تقدیر: داستان کوتاه درخت بسمل اثر جناب آقای عزت اله الوندی

14- قابل تقدیر: داستان کوتاه من اینجا چکار می کنم؟ اثر سرکار خانم رقیه کریمی

15- قابل تقدیر: داستان کوتاه آپ اثر سرکار خانم محبوبه حاجی مرتضایی

16- قابل تقدیر: داستان کوتاه یک ماهی در امتداد سطر آخر اثر جناب آقای رضا کاظمی

17- قابل تقدیر: داستان کوتاه روایات فتح، روایات فجر اثر جناب آقای مجید خادم

18- قابل تقدیر: داستان کوتاه بچه محل اثر جناب آقای محسن صادق نیا

19- قابل تقدیر: داستان کوتاه خوش قول ترین آدم دنیا اثر سرکار خانم سهیلا سرداری

20- قابل تقدیر: داستان کوتاه زمین پاک اثر سرکار خانم مریم محمدی

21- قابل تقدیر: داستان کوتاه کریم قرقی اثر جناب آقای سیدحسن حسینی ارسنجانی

22- قابل تقدیر: داستان کوتاه ساعت پنج و نیم اثر سرکار خانم بهناز ضرابی زاده




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: چهارشنبه 1392/11/16 - ساعت: 02:53

دو مكتب ادبی، هنری «دفاع مقدس» و «انقلاب اسلامی» تدوین و تدریس شود

اشاره: تاریخ انتشار این خبر در خبرگزاری فارس، 29/12/1389 میباشد [+]. این خبر را ندیده بودم و به تازگی به صورت اتفاقی به آن برخوردم. در یکی دو سال گذشته بارها این محتوا را به صورت مفصل‌تر از این بیان کرده‌ام. این خبر تقطیع شده است و اگر بنا بود روح کلام به کمال منتقل شود، می‌بایست شاخ و برگ آن را بازسازی می‌کردم، اما بد ندیدم به همین صورت به نظر مخاطبین گرامی این وبلاگ برسد.
دعا بفرمایید.

 عباس جعفری مقدم

مسئول شورای ادبیات داستانی بنیاد حفظ آثار:

غرب نیازهای معنوی را باور ندارد

خبرگزاری فارس: مسئول شورای ادبیات داستانی بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس گفت: غرب نیازهای معنوی را نه می‌شناسد و نه باور دارد و آن واقعیت‌گرایی هم كه غرب می‌گوید مورد نظر ما نیست.

 

عباس جعفری‌مقدم امروز در گفت‌وگو با خبرنگار فارس دردشتی به رسالت بسیج هنرمندان اشاره كرد و اظهار داشت: زمانی كه هنرمند در قالب بسیج قرار می‌گیرد یعنی با تمام وجود تخصص خودش را در چارچوب نظام قرار می‌دهد. وی افزود: در گذشته هنرمندان قشری بودند كه خودشان را از مردم جدا و تافته جدا بافته از مردم می‌دانستند. این مقام مسئول ادامه داد: این هنرمندان سلوكی داشتند كه نه سلوك مردم بود و نه مردم آن سلوك را می‌پذیرفتند. جعفری مقدم اضافه كرد: هنرمند باید دارای تزكیه نفس باشد در حالی كه هنرمندان در گذشته هر دو این‌ها را زیرپا می‌گذاشتند. وی گفت: اگر كسی هنرمند بسیجی باشد، به ‌عنوان یك انسان متعهد جایگاه خودش را بشناسد و در مقابل خداوند، نظام مقدس جمهوری اسلامی و مردم مسلمان خودش را دارای مسئولیت بداند این هنرمند به هنر نور می‌دهد و هنر را به روشنی می‌كشاند. جعفری مقدم گفت: اگر نور بیاید تاریكی از بین می‌رود و خاصیت حق این است زیرا وقتی حق جاری شود باطل نابود می‌شود و ارزش دفاع مقدس هم چنین است.

مسئول شورای ادبیات داستانی بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس در ادامه با اشاره به اینكه بسیجی هنرمند امروز وظیفه سنگینی در مقابل جنگ نرم دشمن دارد، تصریح كرد: امروز هنرمندان در خط مقدم جنگ نرم با دشمنان قرار دارند. وی ادامه داد: ما دارای سه عنصر بسیجی، هنر و داستان هستیم كه داستان دارای سلاح برندگی و بهترین سلاح جنگ نرم است و حضرت امام خمینی(ره) فرمودند تبلیغات برنده‌ترین سلاح است و داستان در اوج است. نویسنده كتاب ویزای بهشت خاطرنشان كرد: ما هم بسیجی داریم و هم داستان نویس بسیجی و دارای بهترین محتوی هستیم. جعفری مقدم تصریح كرد: دوران هشت سال دفاع مقدس به لحاظ رشادت، ایستادگی و به لحاظ ارزش‌های والا نمونه است بنابراین باید این ارزش‌ها به جوانان منتقل شود. وی یادآورشد: مقام معظم رهبری فرمودند كه اگر ما بتوانیم فرهنگ دفاع مقدس را به خوبی به نسل‌های آینده منتقل كنیم اثری از فرهنگ استكبار باقی نمی‌ماند. جعفری مقدم ادامه داد: رهبری معظم انقلاب فرمودند جنگ یك گنج است و آیا ما می‌توانیم این گنج را استخراج كنیم. وی یادآورشد: سال‌ها از فرمایشات رهبری گذشته است و وقتی نگاه می كنیم می‌بینیم كه اولا كم كاری‌ها داشته‌ایم و برای استخراج گنج ارزش‌های بزرگ، انسانی معنوی و ارزش‌های دینی كاری انجام نداده‌ایم و آن جایی هم كه كاركردیم، نتیجه خوبی گرفته‌ایم. مسئول شورای ادبیات داستانی بنیاد حفظ آثار كشور تصریح كرد: این گنج این قدر عظیم است كه ما در حال حاضر یك مقداركوچكی از آن را كشف كرده‌ایم. وی یادآورشد: بسیاری از حوزه‌های دفاع مقدس هنوز كشف نشده است كه ما به تازگی می‌خواهیم برای استخراج آن تلاش كنیم. راوی دفاع مقدس در پاسخ به این سوال كه نقش دانشجویان دركارهای میدانی دفاع مقدس چیست، گفت: ‌دانشجویان باید كار میدانی در دوران هشت سال دفاع مقدس را ایجاد كنند و ضعف ما این است كه به دانشجویان ادبیات مكتب‌های ادبی درس می‌دهیم غافل از اینكه این مكتب‌های ادبی چیست و از كجا آمده و چه كسی تولید كرده است. وی اضافه كرد: بعضی از این مكاتب در قاموس ما نمی‌گنجد مثلا مدرنیته (مكتب مدرن) زیرا موقعی كه انقلاب صنعتی در غرب شكل گرفت هنرمند نتوانست نسبت خودش را برقرار كند و در تنهایی خودش نشست و یك هنر شخصی ایجاد كرد. جعفری مقدم گفت: ما واقعیت گرایی را قبول داریم و از این مكتب استفاده می‌كنیم ولی زمانی كه غرب مكتب واقعیت‌گرا یا رئالیسم را درس می‌دهد نگاهش به انسان نگاه مادی گرایانه است. وی ادامه داد: غرب نیازهای معنوی را نه می‌شناسد و نه باور دارد وآن واقعیت‌گرایی هم كه غرب می‌گوید واقعیت‌گرایی مورد نظر ما نیست و تحولات فرهنگی و اجتماعی كه در غرب به وجود می‌آید پشت سرآن مكتب خودش را می‌آورد. مسئول شورای ادبیات داستانی بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس افزود: ما در كشور جمهوری اسلامی انقلابی داریم كه هم به لحاظ عظمت و هم به لحاظ ویژگی‌ها سابقه ندارد آیا اعتماد به نفس، جرات و این باور را داشته‌ایم كه بیاییم ویژگی‌های ادبیات انقلاب اسلامی را تدوین و در مدارس و دانشگاه‌ها تدریس كنیم. وی تصریح كرد: دفاع مقدسی را داریم كه بی نظیر است كه نمی‌توانیم به آن بگوییم جنگ چون ویژگی‌هایی دارد كه در هیچ جنگی وجود ندارد. جعفری مقدم افزود: ارزش‌های دفاع مقدس و شخصیت‌های آن بی نظیر است كه به طور مثال كدام یك از كشورهای دنیا می‌توانند بگویند ما مصطفی چمران، محمد جهان آرا، زین الدین، همت و باقری داریم. وی با بیان اینكه عمده دانشجویان دانشنامه جو هستند، گفت: نظام، اساتید و دانشگا‌ه‌های ما باید این برنامه را داشته باشند كه بیایند مكتب ادبی، هنری دفاع مقدس و مكتب ادبی، هنری انقلاب اسلامی را تدوین و تدریس كنند. مسئول شورای ادبیات داستانی بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس یادآور شد: ما در كشور حوادثی داشته‌ایم كه در تمام آن حوادث تمام مردم پای صحنه بودند و با پیروزی از میدان بیرون آمدند و آخرین آن هم همین فتنه سال گذشته بود كه هنوز هم ادامه دارد اگر چه هنوز هم سعی خودشان را می‌كنند ولی مرده‌اند. نویسنده كتاب ویزای بهشت گفت: هنوز هم ما مكتب‌های دیگران را برای خودمان تدریس می‌كنیم بعد هم امتحان می‌گیریم و توقع داریم نویسندگان ما بار ادبیات خودمان را به دوش بكشند ولی این اتفاق نمی‌افتد. انتهای پیام/م10/ك

لینک خبر در خبرگزاری فارس [+]




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: یکشنبه 1392/11/13 - ساعت: 13:48

اطلاعات این یادداشت حذف گردید

به نام خدا

با سلام و احترام؛
از آن‌جا که دوستان توصیه کردند اطلاعات مربوط به جشنواره تا نشست خبری مخفی بماند، مطالب این یادداشت حذف گردید.البته به نظر این‌جانب نیازی به حذف اطلاعات نبود، چون تجربه ثابت کرده که خبرنگاران محترم دوست دارند اطلاعات را با زحمت و تلاش و حتی گاه با خواهش و تمنّا به دست بیاورند و لذا رغبت نمی‌کنند از اطلاعاتی که ساده و صادقانه در طبق اخلاص و در وبلاگ قرار داده شده استفاده نمایند.

به هر تقدیر توصیۀ دوستان پذیرفته و اطلاعات داوری آثار در ششمین جشنواره ادبی یوسف، موقتاً حذف شد و پس از برگزاری نشست خبری، مجدداً درج خواهد شد.
دعا بفرمایید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: چهارشنبه 1391/12/16 - ساعت: 14:57

نگارش 15 زندگی نامۀ داستانی سرداران شهید آموزش و پرورش


نظر به این که فقط دو تن از نویسندگان محترم در جلسه با سرکار خانم خلیلوند، معاون محترم وزیر آموزش و پرورش حضور داشتند، نکاتی که توسط نگارنده در جلسه گفته شد، در این یادداشت به صورت خلاصه خواهد آمد. قبل از آن لازم است اشاره شود که متأسفانه در عرصۀ دفاع مقدس، نگارش زندگی نامه های داستانی، معمولاً سهل گرفته شده است و نویسندگان این نوع آثار، اغلب آثاری ساده و فاقد جذابیت های ناب داستانی ارائه داده اند که بررسی علل آن موضوع این یادداشت نیست. از همین روی است که توضیحات زیر در جلسه بیان شد و در این جا نیز فهرست می شود و الا این موارد، برای خلق داستان بدیهی است. همچنین برخی آثار رسیده نیز ضرورت بیان این موارد را نشان داد:

1-     نگاشتن زندگی نامۀ داستانی شهدای عزیز برای ما توفیق و افتخار است و معیارهای مادی را در این امر مقدّس نافذ نمی دانیم.

2-     نویسندگان محترم فراموش نمی کنند که 15 شهید عزیزی که زندگی نامۀ ایشان در حال نگارش است، اولاً معلم و ثانیاً فرمانده هستند. این دو ویژگی باید در اثر برجسته باشد؛ آن هم به گونه ای که مخاطب با خواندن اثر دو آرزو در وجودش شکل بگیرد: نخست آرزوی معلمی و دوم آرزوی جهاد در عالی ترین شکل و شهادت.

3-     پیرنگ داستانی لازمۀ کار است. به ویژه افتتاحیه و گره داستانی باید به گونه ای باشد که از ابتدا مخاطب درگیر ماجرا شود و با پی گیری داستان، تا انتها نتواند کار را کنار بگذارد.

4-     محور اصلی باید شخصیت شهید و داستان باید داستان شهید باشد. مشاهده شده است برخی نویسندگان، خانواده یا شخص دیگری را محور قرار می دهند و شهید مورد نظر در حاشیه قرار می گیرد. همچنین لازم است از به کارگیری شیوه هایی که برای راحتی کار نویسنده استفاده می شود، خودداری شود. مثلاً شایسته نیست داستان، روایت سرگذشت نویسنده ای باشد که در باره شهید تحقیق می کند. لازم است مخاطب «داستان شهید» را بخواند و «شهید» را در صحنه های مختلف زندگی به صورت مستقیم ببیند.

5-     توصیه می شود از روایت داستان به زمان حال پرهیز شود.

6-     با توجه به آثار رسیده، نویسندگانی که از زاویۀ دید سوم شخص استفاده کرده اند، اثرشان فاخرتر شده است.

7-     ما در این مجموعه زندگی نامه داستانی، در پی خلق سوگ نامه نیستیم؛ البته خلق احساسات ناب نفی نمی شود، ولی باید توجه داشت که شهدای مورد نظر، شخصیت هایی استوار، مؤمن و مخلص بوده اند که به عنوان نویسنده، رسالت داریم همان گونه که ایشان بزرگ و نمونه بوده اند، در داستان نیز به گونه ای خلق شوند که مخاطبین به وجود انها غبطه بخورند.

8-     همچنین در این مجموعه به دنبال – صرفاً – گزارش زندگی شهید نیستیم. شخصیت باید به گونه ای شکل بگیرد که در دل مخاطب عمیقاً جا باز کند تا زمانی که شهادت شخصیت به تصویر کشیده می شود، عمیقاً مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد.

لطفاً هر گونه نظر و یا سؤال خود را مطرح بفرمایید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: شنبه 1391/01/19 - ساعت: 02:32

ویزای بهشت در رادیو معارف

 سایت رادیو معارف

به رادیو معارف علاقه دارم و آن را یک دوست خوب می­دانم. اصولاً دوست خوب از منظر بنده کسی است که دست آدمی را بگیرد و از هزارتوی وسوسه­های نفس و شیطان به سلامت عبور دهد و لحظات عمر انسان را پاک و خدایی سازد. از این منظر رادیو معارف برایم یک دوست عزیز و ارجمند است. همیشه به جوانان عزیز و پدر و مادرها عرض می­کنم که سعی کنید انس خود را با این رادیو بیشتر کنید. روی میز کار بنده در منزل، همیشه یکی از این چراغ­های اضطراری شارژی چند کاره وجود دارد که موج رادیوی آن روی ایستگاه رادیو معارف تنظیم است و همین الآن که نیمه­های شب است، بحث دعای عهد و امام عزیز (عج) توسط حجت الاسلام نایینی در حال پخش می­باشد.

*

در سفری به یاد ماندنی، با یکی از خبرنگاران و گزارشگران خوب رادیو معارف آشنا شدم. بهمن ماه گذشته در اوج برنامه­های جشنوارۀ ادبی یوسف بودم که آقای رکنی تماس گرفت و در مورد ویزای بهشت صحبت کردیم و دیشب در کامنتی لینکش را فرستاد و خواست که معرفی شود. اگر می­توانید صدای زخم خورده، خسته و بیمار بنده را تحمل کنید، لطفاً به این لینک مراجعه کنید. [لینک]

دعا بفرمایید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 





  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2