جانم فدای امام خامنه ای

بسیجی امام خامنه‌ای - مطالب ابر سلیمانی
بسم الله الرّحمن الرّحیم



ن و القلم و ما یسطرون
Iranian hashtags: Ayatollah al ozma Imam Khamenei ; Imam Komeini ; Ayatollah Ruhollah Khomeini ; Islamic republic of Iran ; Leader ; Shahid ; Martyr ; Tehran ; Qom ; seyed mohammad khatami ; hasan rohani ; hashemi Rafsanjani ; mehdi karrobi ; Ahmadi nejad ; hoseinali montazeri ; sanei ; dr. ebrahim yazdi ; mehdi bazargan ; Mahdi ; mosaddegh ; nategh nori ; amir kabir ; reisi ; sardar aziz jafari ; Mohsen rezaei ; rashid ; haji zade ; Tehrani moghaddam ; Ahmadi roshan ; shahriari ; rezaei nejad ; Iranian ; Hezbollah ; hizbollah ; allah ; Imam Ali ; Ahvaz ; karaj ; najaf abad ; Isfahan ; kashan ; fordo ; dehloran ; khoozestan ; oil ; petroliom ; war ; f14 ; qaher ; ghaher 313 ;
امام خامنه‌ای (مدّظلّه‌العالی): اگر چنانچه ما بر روى توان خودمان تكیه كنیم، استقامت آنها در هم خواهد شكست؛ این را بدانند! تا وقتى كه ما چشم‌مان به دست دیگران باشد، به جایى نمی‌رسیم. (28 بهمن 1392)
تاریخ نگارش: جمعه 1398/11/18 - ساعت: 10:15

به سرزمینم عشق می ورزم

 

سلام بر ایران، نگارستان یزدان، بهارستان ایمان.

سلام بر ایران و مردان و زنان بسیجی‏ اش. سلام بر آنان که بر پیشانی‏ بندهای سرخ و سفید و سبزشان نام مقدس سید و سالار شهیدان (ع) را به یادگار می‌نگاشتند.

سلام بر مردانی که در دشت تفتیدۀ جنوب و قله ‏های سربه فلک کشیدۀ کردستان، خود ندیدند و خدا را به نظاره نشستند.

در دهۀ فجر بر صفحۀ بی‏ جان کاغذ چه می ‏توانم بنگارم، جز نشان عاشقی و مردی و مردانگی، جز شجاعت و شعور و حضورشان؟! 

هموطن! در غربت من بودم و تنهایی دل. نشان از وطنم پرسیدند. گفتم: ایرانی ‏ام، اهل دلم، بسیجی ‏ام، فدایی ولایتم، به سرزمینم عشق می ‏ورزم!

 

با من گفت که وطنت را، سرزمینت را، ایرانت را، این گونه می‌شناسم: با حماسه سرای کهنش فردوسی و با سی‏ هزار بیت عاشقی ‏اش.

گفتم: آری، دیگر چه؟

با من از رستم سخن گفت و گذر از هفت خانش. از حماسه‏ های به یاد مانده در برگ برگ پر افتخار شاهنامۀ سرزمینم. با من از جوانی سهراب سخن گفت و آرش و کمانش که مرز ایران و توران را نگاشته است. با من از کاشی‏کاری‏ های دل‏فریب اصفهان و سرپنجۀ هنرمندانۀ مردان و زنان اصفهانی سخن گفت که نقش عشق و کاشی‏ های فیروزه ‏ای ‏اش دل و جان عاشقان را رو به سوی خویش می ‏خواند. با من از تیشۀ شیدایی و نقش عشق در کوه بیستون سخن گفت و گوش فرا دادم. کلامش ادامه داشت که تاب نیاوردم و این گونه لب به سخن گشودم: 

 

آری! ایرانی ‏ام، اهل دلم، بسیجی ‏ام، فدایی ولایتم، به سرزمینم عشق می ‏ورزم. همۀ ایرانیان فردوسی و سی ‏هزار بیت عاشقی ‏اش را می ستایند. همۀ ایرانیان قامت رعنای رستم و پهلوانی ‏اش و گذر از هفت خان و آنچه را که فردوسی در بیت بیت شاهنامه سروده است، از زبان پدربزرگ و مادربزرگ بارها شنیده ‏اند و خواب ناز خویش را به صبح رسانیده ‏اند. همۀ ایرانیان عشق به وطن را در کمان آرش بارها به نظاره نشسته ‏اند. همۀ ایرانیان جوانی و پهلوانی سهراب را برای فرزاندشان بازگفته‏ اند و نام او را در میان فرزندان شان زنده نگاه داشته ‏اند. اما بگذار در مقابل پهلوانان اسطوره ‏ای سرزمینم، اینک وطنم را، سرزمینم را، کوچۀ شیران و بیشۀ دلیران را به گونه ‏ای دیگر برایت بسرایم.

نام از رستم بردی؟ نام پهلوانان امروز سرزمینم را شنیده ‏ای؟ یکی نام زین ‏الدین دارد، فرمانده‏ رشید لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب(ع). نام از رستم بردی؟ رستم امروز سرزمینم یکی نام چمران دارد! سجاده نشین کوی عشق و صفا ؛ چمران، که دهلاویه و سوسنگرد بارها در برابر عظمت و پهلوانی ‏اش سر تعظیم فرود آورده است. آرش کمان گیر را می‏ گویی و سهراب را؟ نام حسین فهمیده را شنیده ‏ای؟ سیزده ساله بود و امام وطنم او را رهبر ایران زمین نامید. که را می ‏ستایی؟ نام سردار سربه ‏دار کردستان – بروجردی - را شنیده ‏ای؟ هم او که قله‏ های  هفت توانا، بازی دراز و شاخ شمیران، قله ۱۹۹۴ و قله ۱۸۸۴ بارها عظمت و مردی و مردانگی ‏اش را به نظاره نشسته است. که را می ستایی؟ آرش را؟ در کمال عظمت آرش، بگذار شیرودی را برایت بسرایم! سهیلیان و چاقروند، فکوری، عباس دوران و او که سرلشکر شهید بابایی نام گرفت و آسمان وطنم در مقابل سربلندی‏ اش سر تسلیم فرود آورده است. اصفهان را دیگر با کاشی‏کاری‏ های دل‏فریبش نمی‏ سرایند، با ۲۲ هزار گل رعنا قامت و مردان مردی که در لشکر امام حسین (ع) نشان عاشقی جستند. خوزستان را با جهان آرا و کریم و رحمان موسوی ، وقتی که گرداگردش یاران اهل دل جمع گردیده بودند و فرمان عاشقی می‏ راند و خوزستان – خود - کربلا شده بود. در هویزه حسین علم ‏الهدی را می‏ توانستی ببینی و در خوزستان مردان مرد لشکر ولی عصر (عج) و قهرمانانی از لشکر ۹۲ زرهی را. در گیلان و مازندران - بهشت‏ گونۀ وطنم - قامت رعنای حاج بصیر بود و حاج طوسی که فرمان عاشقی می ‏راندند. کجا را برایت زمزمه کنم که رستم در مقابل عظمت بسیجیانش سر تسلیم فرود نیاورده باشد؟ باد صبا چو قصۀ پهلوانی فرزندان ایران زمین را با رستم گفت، با باد صبا گفت: به آینده برگرد و دیگر نام رستم را بر دل ننگار. نام فرزندان خمینی کبیر، یعنی نام همان مردان‏ مردی را زمزمه کن که جهانیان در مقابل سربلندی و مسلمانی‏ شان به تسلیم نشسته ‏اند. تهران را، پایتخت سرزمینم را با حاج همت می‏ شناسند، هم او که سردار لشکر پیروز محمد رسول الله (ص) بود.  آری! آذربایجان را با حمید و مهدی باکری می شناسند و با مردان مرد لشکر ۳۱ عاشورا. هم نشینان با ثامن الحجج، علی بن موسی الرضا (ع) را با قهرمانان لشکر ۷۷ پیروز خراسان. قم که آغازگر انقلاب اسلامی بود، و دیار  سردار خیبر شهید آقا مهدی زین‏ الدین، سرزمین مردان مرد لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب ، از سجاده نشینان کوی عشق و صفایی با تو سخن می گوید که دشت تفتیدۀ جنوب و قله ‏های سر به فلک کشیدۀ کردستان بارها عظمت خط شکنانش را به نظاره نشسته است. 

آرام برخاست و گفت: هنوز حرفم تمام نشده بود. کلاه از سر برداشت و گفت: کشور شما را من با ژنرالِ ایرانی می ‏شناسم؛ هم‏ او که امریکا و اسرائیل از اسمش می ‏ترسیدند. هم او که نهال مقاومت در غرب آسیا را بالنده و تنومند کرد. هم او که داعش وحشی را سر به نیست کرد و امنیت را به کشورهای منطقه هدیه داد!

گفتمش: سلیمانی؟!

 

گفت: آری؛ ژنرال سلیمانی را می‏ گویم و در عجبم که یک فرمانده چگونه این همه قدرتمند می‏ تواند باشد؟ این چه قدرتی در ژنرال بود که در میدان نبرد کسی توان رویارویی با او را نداشت و دست آخر هم دست به ترور زدند و چند پایگاه نظامی و چندین بال‏گرد و پهباد وارد عمل شدند؟!

 

به او گفتم: سردار سپهبد شهید سلیمانی، مقتدایش امام حسین (ع) است. رهبرش امام روح الله است. فرماندهش امام سید علی خامنهای است. 

گفتمش: آری، ایران سراسر قاسم سلیمانی است.

فریاد زدم: ایرانی‏ ام، اهل دلم، بسیجی‏ ام، فدایی ولایتم، به سرزمینم عشق می‏ ورزم!

نگارستان یزدان است: ایران! 

بهارستان ایمان است: ایران! 

دلی دارد جهان آفرینش که ایران است، ایران است، ایران! 

سرزمین من! وطنم! سلامت باد! سلامت باد! سلامت باد!




مشارکت در بحث() 



تاریخ نگارش: سه شنبه 1398/10/24 - ساعت: 08:19

چرا از پاره شدن بنر سردار سلیمانی خوشحالم؟!

بسم الله النّور

 

وقتی قهرمان دلاور ایران زمین، سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی به شهادت رسید، چند اتفاق افتاد.

مردم انقلابی کشورمان که بخش اعظم جامعه را تشکیل می‌دهند، به خشم و خروش آمدند و به بهترین شکل از سردار شهیدشان استقبال کردند و خواهان انتقام سخت از دشمن شدند.

جماعتی نیز که در کوران مشکلات اقتصادی، از قاطبۀ مردم عقب افتاده بودند و سر در گریبان خویش داشتند، با شهادت سردار از خواب بیدار شدند و به صف مردم پیوستند.

 

اما در این میان یک اتفاق دیگر افتاد: غربزدگانی که به راه و مرام الهی و ولایی حاج قاسم اعتقادی نداشتند نیز به میدان آمدند و تلاش گسترده کردند تا حاج قاسم را مال خود کنند و از عزّت و عظمت سردار سوء استفاده نمایند.

کسانی که همیشه ریشۀ حل مشکلات را در خانۀ دشمن و تسلیم در برابر دشمن جست‌وجو می‌کردند نیز وانمود کردند که رفیق، همراه و همرزم(!) سردار سلیمانی هستند.

 

کار تا آن‌جا پیش رفت که مقام معظم ولایت در نطق روز 18 دی ماه سال جاری تذکر دادند که سردار سلیمانی ذوب در انقلاب بود و کسی حق ندارد این حقیقت را کتمان کند.

 

اما مجموعه اتفاقاتی که باعث شد هواپیمای مسافربری اوکراینی سقوط کند، دست این جماعت ریاکار و دروغ‌گو را رو کرد و بلافاصله چهرۀ واقعی و منافقانۀ خود را نمایان کردند. این جماعت فریب‌کار، ضمن همنوایی با سفیر کشور روسیاه انگلستان، تصویر نورانی و مقدّس سردار رشید اسلام، شهید حاج قاسم سلیمانی را پاره کردند، تا ناخودآگاه پرده از چهرۀ کریه خود بردارند! این‌چنین است که بنده از این اتفاق و از رو شدن دست منافقان خوشحالم.

 

سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی، یک هفته هم نشد که حساب خود را از منافقانِ دروغگو جدا کرد.

سردار متعلق به آحاد مردم انقلابی و ولایی کشورمان است و نسبتی با غربگرایان، منافقان و وطن فروشان ندارد!


حاج قاسم به تصریح مکرّر خود «عاشق، مطیع و سربازِ» امام خامنه‌ای است؛ رضوان الله تعالی علیه.




مشارکت در بحث() 



تاریخ نگارش: جمعه 1397/01/3 - ساعت: 18:02

مگر ایران برون آرد جهان را از پریشانی

بسم الله النّور

 

مرا یاد است سطری بی‌بدیل از شعرِ خاقانی

«که سلطانی است درویشی و درویشی است سلطانی»


الا روح صداقت معنی ایثار و آزادی

جهان غرق است در خود بینی و تزویر و نادانی


تویی از عاشقان سربه‌زیر و سربلند ما

تویی از اهل بیت عشق ای خورشید پیشانی


دمی که از شهیدان خدا میراث می‌گویی

تو حتی می‌توانی قدسیان را هم بگریانی


چه رازی خفته در جان تو ای آیینۀ ایمان؟

که روحانیّت تو آبرو داده به روحانی


نوشتی دیو نفست را ببر اول به قربانگاه

به روی خاتم انگشترت با خط دیوانی


خلیل بت‌شکن کم دیده‌ام چونان تو در میدان

که اسماعیل جان را می‌کند هر روز قربانی


به بازار قلندرها قلندروار پا بگذار

سرت را صرف کن در کوی صرافان ربانی


برآ از این شبِ سنگین چو مولانا و شمس الدین

بخوان آیه‌یْ: مسلمانان مسلمانی مسلمانی


الا پیر خراسانی مریدی این چنین داری

سبق برده است از رستم مگر این گُردِ کرمانی؟


سلام ما به این ظلمت‌شکن ماهِ بلند اختر

درود ما به آن خورشید آن پیر خراسانی


صدای پارسایان از عراق و شام می‌آید

مگر ایران برون آرد جهان را از پریشانی


یهودان اند این از گرگ بدتر نابرادرها

نیفتی در زمینِ چاه کنعان، یوسف ثانی!


الا ای قاسمِ فتح درخشان! فتح دیگر کن

که خصلت‌های قاسم داری و خوی سلیمانی


در این میدان فراوان مدعی دیدم مگر آخر

نگین قدس را از دست اهریمن تو بستانی

 

(استاد علی‌رضا قزوه)




نظرات() 





شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic