جانم فدای امام خامنه ای

بسیجی امام خامنه‌ای - مطالب ابر شهریار زرشناس
بسم الله الرّحمن الرّحیم



ن و القلم و ما یسطرون
Iranian hashtags: Ayatollah al ozma Imam Khamenei ; Imam Komeini ; Ayatollah Ruhollah Khomeini ; Islamic republic of Iran ; Leader ; Shahid ; Martyr ; Tehran ; Qom ; seyed mohammad khatami ; hasan rohani ; hashemi Rafsanjani ; mehdi karrobi ; Ahmadi nejad ; hoseinali montazeri ; sanei ; dr. ebrahim yazdi ; mehdi bazargan ; Mahdi ; mosaddegh ; nategh nori ; amir kabir ; reisi ; sardar aziz jafari ; Mohsen rezaei ; rashid ; haji zade ; Tehrani moghaddam ; Ahmadi roshan ; shahriari ; rezaei nejad ; Iranian ; Hezbollah ; hizbollah ; allah ; Imam Ali ; Ahvaz ; karaj ; najaf abad ; Isfahan ; kashan ; fordo ; dehloran ; khoozestan ; oil ; petroliom ; war ; f14 ; qaher ; ghaher 313 ;
امام خامنه‌ای (مدّظلّه‌العالی): اگر چنانچه ما بر روى توان خودمان تكیه كنیم، استقامت آنها در هم خواهد شكست؛ این را بدانند! تا وقتى كه ما چشم‌مان به دست دیگران باشد، به جایى نمی‌رسیم. (28 بهمن 1392)
تاریخ نگارش: چهارشنبه 1393/01/20 - ساعت: 17:48

اشک شهید آوینی را هم در می آوردند!

اشاره: بارها عرض کرده ام اگر چمران و آوینی در دنیای خاک و خلی ما حاضر بودند، ایشان را با چوب می زدند! به مصطفی می گفتند: "تو چه کاره ای؟ ارتشی؟ سپاهی؟ ستاد کلی؟ یعنی چی این چریک های نامنظم را راه انداخته ای؟" مرتضی را هم تحویل نمی گرفتند و او را تحقیر می کردند و مأموریت داشتند مرتباً او را اذیت کنند تا مگر از میدان خارج شود! 
لذا عزیزانِ حزب اللهی، در هر حوزه و منصبی که هستند، باید آمادگی تحمل ناملایمات را داشته باشند، ناملایماتی که مجری آنها عموماً افرادی پست و بی تقوا هستند که بیش از هر چیز به منافع مادی و میز و مقام فکر می کنند، ولو اینکه ظاهری مذهبی یا حزب اللهی داشته باشند!       
در این یادداشت بخشی از سخنان «شهریار زرشناس» دوست و همکار سید شهیدان اهل قلم را ملاحظه می فرمایید.

شهریار زرشناس

آوینی نیمه دوم سال 71 بسیار غمگین بود چون وی را زیر فشار قوی گذاشته بودند و ماه های آخر زندگی اش از دست آزار و اذیت های مدیریت حوزه هنری واقعا گریه می کرد و اشک می ریخت، در اسفند همان سال هم تصمیم به رفتن از این سازمان را گرفته بود. مجموعه ای از مدیران بی فکر از مدیریت حوزه هنری برای اذیت شهید آوینی دستور می گرفتند؛ چهارشنبه قبل از شهادتش هم روزنامه جمهوری اسلامی ایران مطلبی را در انتقاد از شهید آوینی نوشت.

***

سه دسته مشکل در یک سال آخر عمر شهید آوینی در حوزه هنری ایجاد شد، یک دسته مشکلاتی که برای اذیت این شهید وجود داشت، دسته ای دیگر اختلاف دیدگاهی بود که بین شهید آوینی و آقای نصیری برای نحوه و تاکتیک های مقابله با تهاجم فرهنگی ایجاد شده بود و مخالفین این دو با غرض ورزی این اختلافات اجرایی را بزرگ نمایی می کردند و سومین مشکل هم این بود که شهید آوینی به آدم هایی که به سوره می آمدند، خیلی اعتماد می کرد، البته این اعتماد از سر جهل نبود بلکه می خواست به جوانان میدان دهد تا راه پیشرفت شان باز شود.

***

زمانی که شهید آوینی به مسافرت رفته بود مجله سوره منتشر شد و کسی که مسئول گرافیک مجله بود، طرح نامناسبی را می زد و مجله هم به چاپ می رسد؛ آوینی که باز می گردد تحت فشار قرار می گیرد، اما تقصیرها را به گردن آن گرافیست جوان نمی اندازد مورد دیگر هم داستانی بود از یک جوان با عنوان " داستانم را چاپ کنید آقای سردبیر" که خود شهید آوینی هم با برخی بخش های آن مخالف بود اما به خاطر میدان دادن به جوانان انقلابی آن را منتشر کرد، همین ها باعث شد تا دشمنان وی جری شوند و روزنامه جمهوری اسلامی با مسئولیت آقای مسیح مهاجری یادداشتی با امضای وحید عرفانی و با تیتر "آقای سردبیر به خدا فکر کنید!" در انتقاد شدید از آوینی و چاپ این داستان منتشر کرد که آوینی را بسیار آزرده خاطر کرد.

آن زمان فکر می کردم شاید انگیزه های انقلابی و دینی عامل چاپ این یادداشت بود اما پس از این سال ها و آشنایی بیشتر با تفکر آقای مهاجری که پیرو آقای هاشمی است با خودم فکر می کنم که شاید انتقاد از یک داستان بهانه ای بود برای تخریب مرتضی آوینی، یعنی منتقد جدی سیاست های فرهنگی دولت هاشمی رفسنجانی!

بگذریم اینها باعث شد آوینی بسیار مغموم و ناراحت باشد، اشک های آوینی از رفتار مسئولان و حامیان دولت آقای هاشمی رفسنجانی را هیچ گاه فراموش نمی کنم.




نظرات()