جانم فدای امام خامنه ای

بسیجی امام خامنه‌ای - مطالب ابر شهید
بسم الله الرّحمن الرّحیم



ن و القلم و ما یسطرون
Iranian hashtags: Ayatollah al ozma Imam Khamenei ; Imam Komeini ; Ayatollah Ruhollah Khomeini ; Islamic republic of Iran ; Leader ; Shahid ; Martyr ; Tehran ; Qom ; seyed mohammad khatami ; hasan rohani ; hashemi Rafsanjani ; mehdi karrobi ; Ahmadi nejad ; hoseinali montazeri ; sanei ; dr. ebrahim yazdi ; mehdi bazargan ; Mahdi ; mosaddegh ; nategh nori ; amir kabir ; reisi ; sardar aziz jafari ; Mohsen rezaei ; rashid ; haji zade ; Tehrani moghaddam ; Ahmadi roshan ; shahriari ; rezaei nejad ; Iranian ; Hezbollah ; hizbollah ; allah ; Imam Ali ; Ahvaz ; karaj ; najaf abad ; Isfahan ; kashan ; fordo ; dehloran ; khoozestan ; oil ; petroliom ; war ; f14 ; qaher ; ghaher 313 ;
امام خامنه‌ای (مدّظلّه‌العالی): اگر چنانچه ما بر روى توان خودمان تكیه كنیم، استقامت آنها در هم خواهد شكست؛ این را بدانند! تا وقتى كه ما چشم‌مان به دست دیگران باشد، به جایى نمی‌رسیم. (28 بهمن 1392)
تاریخ نگارش: جمعه 1398/10/27 - ساعت: 21:25

دستۀ نماز شب خوان ها

بسم الله النّور

 

 

اشارهبرادر یا خواهر محترم! اگر فراغتی داشته باشید و این جام را تا به آخر بنوشید، شیرینی آن تا همیشه در مذاقتان به یادگار خواهد ماند. حقیقتی زیبا و تأمل برانگیز پیش روی شماست؛ تا نصیبتان چه باشد؟!


 

چادرهای دسته یک در میان درختان تنومند بلوط، پذیرای نیروهای گردان بود. محمد وفایی‏زاده دعای توسل می‏ خواند. نیروها در طول روز آن همه فعالیت کرده بودند که حضور فشردۀ ایشان در مراسم دعا، امروز که ۳۶ سال از آن ماجرا گذشته است، عجیب به نظر میرسد.

عملیات نزدیک بود و نیروها آرام و قرار نداشتند. روزها در جنگل بلوط که قدم می‏زدی، بعضیها را می‏دیدی که داخل چادر یا بیرون، روی تخته ‏سنگی نشسته‏اند و مشغول نوشتن هستند: خاطره، نامه و یا شاید هم وصیت ‏نامه.

برخی نیز وسایل خود را آماده می‏کردند تا به هنگام حرکت به طرف خط، مشکلی نداشته باشند. بازار بازی‏های دسته‏ جمعی نیز داغ بود و بعد از فعالیّت، کتری‏های آب روی کوره‏های دست‏ساز قرار می‏گرفت و بوی چوب بلوط در جنگل شناور می‏شد و هر از گاهی صدای ترکیدن بلوط‏ها که توسط مسئول درست کردن چای، در میان آتش ریخته شده بود، به گوش می‏رسید. به جز اینها، افرادی را می‏شد دید که در دل درختانِ سر به ‏آسمان‏ ساییدۀ جنگلِ بلوطِ مریوان، فرو می ‏رفتند و با پروردگار خود به راز و نیاز می ‏پرداختند.

اما تمام این فعالیت ‏ها موجب نمی ‏شد که نیروها برای حضور در مراسم دعا، لحظه ‏ای سستی کنند؛ بلکه با شور و شوق و با احساس نیاز، مثل عاشقی که به دیدار معشوق خود می‏رود، با طهارت و معطر، به ضیافت دعا و نیایش می ‏شتافتند؛ البته هر گاه چادرهای دستۀ یک، میزبان مراسم بود، شور و نشاط دوچندان بود.

سال ۱۳۶۲، در عملیات ‏های والفجر ۳ و والفجر ۴، لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب(ع) یک دستۀ شاخص و مشهور داشت: دستۀ ۱ از گروهان ۱ از گردان سیدالشهدا(س). فرماندۀ این دسته محمد وفایی‏ زاده بود. مردی مهربان، خالص، قوی و سخت‏ کوش، اهل شهر ملایر و ساکن قم. هم روحانی بود و هم پاسدار. نیروهای دسته و حتی گروهان، او را معلم اخلاق خود می ‏دانستند و دیگران نیز او را از بهترین دوستان خود و مرد خدا می‏ شناختند؛ اما او خود را کوچک همه می‏ دانست و در امور روزمرۀ دسته، مثل شستن ظرف‏ ها و نظافت چادرها پیشقدم بود.

دستۀ وفاییزاده یک خصوصیت دیگر هم داشت که آن را معروف کرده بود: ساعتی پیش از اذان صبح، مسئول دسته نیروها را بیدار می‏ کرد و همه برای به ‏جا آوردن نماز‏شب مهیا می ‏شدند. البته بسیاری از رزمندگان اسلام نمازشب ‏خوان بودند، ولی بین نمازشب پنهانیِ رزمندگان و نمازشب نیروهای دسته یک، که پروای ریا در بین شان نبود، تفاوتی آشکار وجود داشت و دیگر نیروهای گردان، این دسته را به دستۀ نمازشب‏ خوان ‏ها می ‏شناختند و وقتی خبر منتشر می ‏شد که مثلاً امشب در دستۀ یک جلسۀ دعا برپاست، کسی برای حضور در مراسم شک به خود راه نمی‏ داد. آن شب نیز مراسم دعای توسل برقرار بود. چند نفر از برادرانِ بسیجی دعا را می‏ خواندند، از جمله محمد وفایی ‏زاده.

یکی دیگر از مادحین، حجت الاسلام دریاباری بود. دریاباری اهل فیروزکوه بود و در کسوت روحانی، مسئولیت تبلیغات گردان سیدالشهدا (س) را برعهده داشت. او نیز چهره ‏ای محبوب در بین نیروهای گردان بود و همه از ابعاد شخصیتی، روحی و معنوی وی بهره می ‏گرفتند.

مجلس به اوج خود رسیده بود. محمد وفایی‏ زاده روضۀ حضرت سیدالشهدا(س) را می‏خواند و از برترین بانوی جهان نیز نام برد. نیروها خالصانه مویه می‏ کردند و با زلال اشک، دل و جانشان را به حماسۀ کربلا پیوند می‏ زدند. محمد وفایی‏ زاده خود از همه بی‏قرارتر بود و در میان گریه گفت: «چه می ‏شد اگر الآن امام حسین (ع) و حضرت زهرا (س) هم در مجلس ما حضور داشتند؟!» و سپس از این دو معصوم (علیهما السلام) برای حضور در ضیافت دعا دعوت کرد.

مراسم با همان شور و حالی که آغاز شده و اوج گرفته بود، پایان یافت. صبح روز بعد، هنگامی‏ که نیروهای دسته مهیای ورزش صبح گاهی می‏شدند، وفایی ‏زاده نیروهای دسته را جمع کرد و گفت: «می‏ خواهم خوابی را که دیشب دیده‏ ام برایتان تعریف کنم».

از آنجا که وفایی زاده همیشه تأکید داشت که نیروها هر چه سریع‏ تر برای مراسم صبحگاه آماده شوند، همه دانستند که خواب مهمی‏ در بین است. وی گفت: «بعد از نمازشب، در فاصلۀ کوتاهی که تا اذان صبح باقی بود استراحت می‏ کردم. در خواب جلسۀ دعای دیشب را دیدم. دقیقاً همان جلسه بود با همان جزئیات. وقتی به این جمله رسیدم که "چه می‏ شد اگر الآن امام حسین (ع) و حضرت زهرا (س) هم در مجلس ما حضور داشتند؟!" دیدم جلو در چادر، سمت راست حضرت سیدالشهدا (س) و سمت چپ حضرت زهرا (س) ایستادهاند و به هنگام ورود و خروج نیروها دست به سینه می ‏گذارند و با احترام خوش آمد می ‏گویند.»

گریه به وفایی‏ زاده مجال ادامۀ سخن نداد. بقیه هم حالی شبیه به او داشتند. به هر حال مراسم صبحگاه انجام شد. معمولاً بعد از دو و نرمش، حاج ‏آقا دریاباری چند دقیقه صحبت می‏ کرد و با ذکر یک حدیث یا فرازی از تاریخ اسلام، گردان را مستفیض می‏ نمود. آن روز وقتی دریاباری میکروفون بلندگوی دستی را به دست گرفت، گفت: «امروز قصد سخن‏رانی ندارم، ولی می‏ خواهم خوابی را که دیشب دیده‏ام برای تان تعریف کنم!»

خوابی که دریاباری تعریف کرد، کوچک‏ ترین تفاوتی با آنچه محمد وفایی‏ زاده در خواب دیده بود، نداشت. ابتدا نیروهای دستۀ نمازشب‏ خوان ‏ها به گریه افتادند، چون خواب محمد وفایی‏ زاده را هم شنیده بودند؛ بعد بقیۀ نیروهای گردان. دریاباری نیز مرثیه سرایی می‏ کرد. خبرِ یکسان بودن خواب‏ ها با سرعت به تمام نیروها رسید.

چند روز بعد، عملیات والفجر ۴ در شمال غرب پنجوین عراق آغاز شد. ارتفاعات مهمی به تصرف درآمد و از فراز همان ارتفاعات، روح عاشق هر دو عزیز (محمد وفاییزاده و دریاباری) به سوی دوست پرکشید. 

سرنوشت دستۀ نمازشب ‏خوان‏ ها نیز شنیدنی است: به جز سه نفر، تمام نیروهای دسته، شهید یا مجروح شدند. دو نفر از آن سه نفر، در همان آغاز عملیات، مجروحی را به پشت جبهه حمل کردند و دیگر موفق به حضور در خط مقدم نشدند و می‏ توان گفت از آن دسته فقط یک نفر سالم ماند. آن یک نفر که امدادگر بود و در میان آتش سنگین و مستمر توپخانه ‏ها، خمپاره ‏اندازها، بال‏گردها و ... حتی خراشی برنداشت، نگارندۀ روسیاه این روایت آسمانی بود.




مشارکت در بحث() 



تاریخ نگارش: یکشنبه 1398/10/22 - ساعت: 13:09

صفر تا صدِ یک سقوط

بسم الله النّور

 

 ۱- همزمان با اقدام سپاه در هدف قرار دادن پایگاه امریکایی عین‌الأسد، مسئولین پدافند هوایی، درخواست ممنوعیت پروازی می‌دهند، اما مورد موافقت قرار نمی‌گیرد که خیلی عجیب است!

مگر امکان دارد که کشور در حال جنگ موشکی و آماده باش ۱۰۰% باشد، اما پرواز هواپیماها در شرایط کاملاً عادی برقرار باشد؟!

کاملاً مشخص است که اگر ممنوعیت پروازی برقرار می‌شد، هرگز این اتفاق تلخ رخ نمی‌داد و جان انسان‌ها محفوظ می‌ماند؛ پس باید قبل از همه، با تصمیم‌گیرندگان بی‌تدبیر برخورد شود.

 

۲- هواپیمای اوکراینی نقص فنّی داشته و مهندس پرواز ایرانی، چک‌لیست پرواز را امضا نمی‌کند و به آن اجازۀ پرواز نمی‌دهد؛ اما مهندس اوکراینی (بخوانید کشور اوکراین) مسئولیت را برعهده می‌گیرد.

 

۳- هواپیمای اوکراینی ۱۱۰% بنزین داشته است!!! با توجه به این‌که قیمت بنزین به صورت بین‌المللی محاسبه می‌شود، این‌گونه بی‌محابا بنزین زدن عجیب است و این سؤال پیش می‌آید که مگر بنا بوده هواپیما به یک بمب تبدیل شود؟

 

۴- وقتی مشخص می‌شود که هواپیما اضافه‌بار دارد، خلبان حاضر نمی‌شود از بنزین هواپیما بکاهد و بخشی از بارهای مسافرین را تخلیه می‌کند تا با پرواز دیگری به مقصد برسد!

 

۵- امریکا اعلام کرده که ۵۲ نقطه از کشور ایران را مورد هدف قرار خواهد داد و به دلیل آماده باش ۱۰۰%، سطح آمادگی (و حساسیّت) سامانه و نیروهای پدافند در بالاترین حد بوده است.

 

۶- در سامانه اعلام شده است که موشک‌های کروز دیده شده، که می‌توانسته از سیگنال‌های القایی باشد، اما همین اعلام کافی است تا متصدّیان پدافند آمادۀ برخورد باشند.

 

۷- هواپیمای اوکراینی، در هنگام اوج گیری، از کریدور پروازی خود خارج و به سوی یکی از مراکز حسّاس سپاه تغییر مسیر می‌دهد. خلبان گزارشی از تغییر مسیر به برج مراقبت نمی‌فرستد و در پی آن، فرودگاه نسبت به این تغییر مسیر بی‌تفاوت  می‌ماند و خبری به سامانه‌های پدافند مخابره نمی‌کند!

 

۸- باید دید که آیا خلبان قصد عملیات انتحاری داشته یا خیر؟ بازبینی جعبه‌سیاه و شنیدن آخرین صداهای کاک‌پیت و آخرین تصمیماتی که خلبان گرفته، می‌تواند به حل این مسئله کمک کند. (شایان ذکر است که فرقۀ ضالۀ «داعش» در اوکراین فعال است.)

 

۹- در آن شرایط بحرانی که از وضعیت کشور و سامانه پدافند تشریح شد، اپراتور سامانۀ موشکی، هواپیما را موشک کروز تشخیص می‌دهد و طبق پروتکل، بلافاصله تلاش می‌کند استعلام بگیرد و برای شلیک مطمئن شود؛ اما ارتباط میسّر نمی‌شود و همین عدم برقرای تماس هم مشکوک است و باید بررسی شود.

 

۱۰- خطای بزرگ: اپراتور فقط ۱۰ ثانیه فرصت تصمیم‌گیری داشته است، اما حق نداشته قبل از مطمئن شدن شلیک کند؛ اما او این اشتباه وحشتناک را انجام می‌دهد.

به زعم بنده، اپراتور یک فرد بزدل و ترسو بوده که فقط خواسته موشک احتمالی به طرفش نرود!

نکته: مشکلات و ابهامات موجود، این حماقت اپراتور را توجیه نمی‌کند! وقتی پرواز ممنوع اعلام نشده و سامانه در نزدیکی یک فرودگاه مستقر بوده است، اپراتور فقط در صورت اطمینان می‌توانسته دکمه را فشار دهد ولاغیر؛ پس در هر صورت این شخص – هر که هست – گناه‌کار است و باید مطابق مقرّرات و بدون ارفاق با او برخورد شود!

 

۱۱- سردار حاجی زاده، فرمانده نیروی هوا فضای سپاه که در مأموریت موشکی غرب کشور بوده است، با کنار هم گذاشتن یک شلیک پدافند و سقوط هواپیما، این احتمال را می‌دهد که هواپیما مورد اصابت واقع شده باشد و بلافاصله موضوع را به فرماندهان اطلاع می‌دهد.

 

۱۲- ستاد کل نیروهای مسلح وارد عمل می‌شود، تیم سامانۀ پدافند را بازداشت می‌کند، و ضمن تشکیل جلسۀ شورای عالی امنیت ملی، به پیشنهاد دریادار شمخانی، دبیر شورا، تصمیم می‌گیرند که خبر مسکوت بماند.

 

۱۳- در حین بررسی­های ستاد کل نیروهای مسلح، سازمان هواپیمایی کشوری با قاطعیت اعلام می‌کند که سقوط بر اثر نقص فنی بوده است و چون چهار گمانه برای سقوط بوئینگ وجود داشته است، تأکید سازمان هواپیمایی کشوری بر ابهامات و شک و شبهۀ تیم بررسی کننده می‌افزاید.

 

۱۴- تحقیقات با سرعت جلو می‌رود و ظرف ۴۸ ساعت به نتیجه می‌رسد که زمان خوبی به حساب می‌آید. نتیجه اما بسیار تلخ است: هواپیما با موشک سامانۀ پدافند سرنگون شده است.

نکته: در ارتفاع کم معمولاً از موشک‌هایی استفاده می‌شود که در مجاورت شیء پروازی منفجر شود، نه این‌که به آن اصابت کند، تا ترکش‌های موشک، شیء پروازی را منهدم کند، به همین دلیل هواپیما بلافاصله سقوط نکرده و ابهام ایجاد شده است.

 

۱۵- خبر به فرماندهی کل قوا، حضرت آیت الله العظمی امام خامنه‌ای ارائه می‌شود و معظم‌له دستور می‌دهند که سریع و شفاف به مردم اطلاع رسانی شود.

 

۱۶- ستاد کل نیروهای مسلح موضوع را طی بیانیه‌ای رسانه‌ای می‌کند و از سپاه می‌خواهد تا مردم را از طریق تلویزیون آگاه سازند و سردار حاجی زاده مأمور این کار می‌شود.

 

۱۷- سردار حاجی زاده در شبکه خبر حاضر می‌شود و فروتنانه مسئولیت اتفاق را برعهده می‌گیرد. این سردار که عمر خود را در مجاهدت و دفاع از میهن و مردم گذرانده است، فروتنانه، حتی قصور و تقصیر دیگر دستگاه‌ها را نیز بر عهده می‌گیرد.

آیا فاجعۀ قطار سمنان و مشهد و کشته شدن زائران را به خاطر دارید؟ آیا آن‌جا کسی عذرخواهی کرد؟ در حوادث مختلفی که این سال‌ها در دولت‌ها رخ داده و در برخی از آن­ها حتی ردّپای خیانت هم دیده می‌شد، آیا کسی عذرخواهی کرده است؟

این‌جاست که این‌جانب به احترام این سردار عزیز تمام قد می‌ایستم.

 

 

۱۸- در حال حاضر کارشناسان نظامی، قضایی، امنیتی و کشوری در حال بررسی همه‌جانبۀ ماجرا هستند تا همۀ قصور و تقصیرها جمع بندی، اعلام و رسیدگی شود.

 

 

با آرزوی غفران الهی برای شهیدان و جان‌باختگان؛ و با آرزوی صبر، اجر و سلامتی برای بازماندگان و داغ‌داران.




نظرات() 



تاریخ نگارش: سه شنبه 1397/08/15 - ساعت: 13:56

با چه رویکردی زندگی نامۀ شهیدان را بنویسیم؟!

بسم الله النّور

 شهیدان زنده اند الله اکبر

وقتی سخن از نگارش کتاب زندگی شهیدان است، اغلب این ابهام وجود دارد که باید زندگی یک شهید را کاملاً قدسی و دست نیافتنی نشان داد و یا برعکس، باید شهید را دارای اشکالات فراوان نشان داد تا مخاطب با همذات پنداری، مسیر شهیدان را برگزیند؟!

باید عرض کرد که دو انگارۀ غلط در این زمینه وجود دارد:

۱- گروهی از نویسندگان خیال میکنند که جامعه فکر میکند هر که شهید شده با بقیه فرق داشته و ما اگر زندگی شهیدان را پر از نقاط درخشان تصویر کنیم، مردم شهیدان را غیر قابل دستیابی خواهند دانست و در نتیجه دیگر کسی در این مسیر گام بر نمیدارد.

۲- هنگام نوشتن باید اشکالات شهید را کشف کرد و آنها را نوشت تا مخاطبین بدانند شهیدان نیز اشتباه داشتهاند.

*

در مورد نخست باید عرض کرد که هیچ کس – به ضرس قاطع عرض می کنم که هیچ کس – گمان نمیکند که شهیدان بری از خطا و اشتباه بودهاند و اگر در اثری فقط نقاط قوت و مثبت شهید هم بیان شود، همان نکات برای مخاطبین قابل استفاده خواهد بود و هر مخاطب دستکم در ضمیر ناخودآگاه خود به روشنی میداند که شهیدِ مورد نظر ممکن است خطاهایی هم داشته باشد، اما خصوصیات ممتاز بیان شده می تواند راهگشا باشد.

 

در مورد دوم، متأسفانه شاهد بودهایم که برخی نویسندگان، با  پررنگ کردن اشکالات و یا حتی با اشکال تراشی، چنان شهید را وارونه و دارای اشکالات فراوان جلوه دادهاند، که انسان تعجب میکند آن همه خصوصیات مثبت که در زندگی واقعی شهید وجود داشته، چگونه قربانی قلم نویسنده شده است؟ نویسندهای که بنا داشته شهید را پر از خطا و اشتباه جلوه دهد.

 

گاهی شاهد بوده‌ایم که مقام معظم ولایت نیز که همواره حامی نویسندگان دفاع مقدس بوده‌اند، به صورت موردی، به برخی از این کتاب‌ها ایراد وارد کرده‌اند.

*

واقعیت چیست؟

واقعیت این است که «شهادت» عالیترین درجۀ عروج یک مؤمن است و فقط کسانی به این مدال دست مییابند که ویژگیهای معنوی بارزی داشته باشند. از این رو کاملاً طبیعی است که وقتی زندگی یک شهید را بررسی میکنیم، برعکس آن انگارۀ غلط، با یک سلسله ویژگیهای مثبت و درخشان انسانی و معنوی مواجه میشویم؛ پس آیا سادهاندیشی نیست که یک نویسنده در مواجهه با یک شهید، به دنبال خطاها و اشکالات احتمالی باشد، آن هم با این دستاویز که مخاطب بهتر هدایت شود؟!

برای مثال بنده یک بار در یکی از کلاسهایم در قم، به هنرجویان تکلیف دادم که بروید و تحقیق کنید و از زندگی سردار شهید زینالدین (سردار شهیدان سپاه و بسیج قم) اشکالاتی را پیدا کنید تا در کتاب ایشان استفاده کنیم.

فکر میکنید نتیجه چه شد؟ نه تنها هیچ کدام نتوانستند حتی یک اشکال از شهید زین‌الدین پیدا کنند، بلکه نقاط قوتی از زندگی شهید به دست آمد که تا آن زمان مغفول مانده بود.

در این صورت تکلیف نویسنده چیست؟ آیا بر اساس آن انگارۀ غلط باید برای سردار شهید زین الدین یک یا چند اشکال بتراشد تا با به زعم خود شهید را دست یافتنی جلوه دهد؛ و یا باید به حقیقت وفادار بماند و ویژگیهای درخشان شهید را به مخاطب عرضه کند؟!

کاملاً معلوم است که نویسنده وظیفه دارد به حقیقت وفادار بماند.

 

چه باید کرد؟

به نظر بنده یک نویسنده در مقام روایت زندگی یک شهید، باید خالی از ذهن به صید ماجراهای زندگی و ویژگیهای اخلاقی شهید برود. در این صورت، خودبهخود با هجم عظیمی از ویژگیهای مثبت روبهرو خواهد شد؛ اگر هم در حین بررسی، به اشکال یا اشکالاتی برخورد، هیچ اشکالی ندارد که در جای خود روایت شود، چون اگر نویسنده به حقیقت وفادار باشد، آن اشکالات در مقابل عظمت باطنی و شخصیت الهی شهید بسیار کوچک خواهد بود و طبیعی است جبهه گیری نویسندۀ راوی شهیدان، به گونهای نخواهد بود که اشتباه احتمالی یک شهید را به این دلیل که قبلها و پیش از سیر تکاملی شخصیت شهید، از یک شهید صادر شده، موجّه و قابل الگو برداری جلوه دهد.

*

نکتۀ مهم در مورد ارائۀ الگو:

نخستین انگارۀ غلطی که در ابتدای یادداشت به آن اشاره شد، این است که گروهی از نویسندگان خیال میکنند که جامعه فکر میکند هر که شهید شده با بقیه فرق داشته و ما اگر زندگی شهیدان را پر از نقاط درخشان تصویر کنیم، مردم شهیدان را غیر قابل دستیابی خواهند دانست و در نتیجه دیگر کسی در این مسیر گام بر نمیدارد.

در این زمینه گفتنی است که قرآن عظیم پیامبر اعظم (صلّی الله علیه و اله و سلّم) را اسوۀ حسنه معرفی میکند. حضرت صدیقۀ طاهره (سلام الله علیها) و ائمۀ اطهار (علیهم صلوات الله اجمعین) هم به همین گونه اند.

آیا با این که میدانیم چهارده معصوم (علیهم السلام) کمترین خطا و اشتباهی نداشتهاند، آیا روایت زندگی ایشان نمیتواند راهگشای مردم خداجو باشد؟

میدانیم و میدانید که اتفاقاً روایت زندگی و سیرۀ معصومین (علیهم السلام) بهترین مصحف هدایت انسانها خواهد بود.

پس این توجیه که اگر در زندگی شهیدان، نکات تیره و خاکستری بیان نشود، آن کتاب برای مخاطبین قابل استفاده نخواهد بود، به کلی غلط است.

 

و الحمد لله ربّ العالمین.




نظرات() 



تاریخ نگارش: سه شنبه 1397/03/1 - ساعت: 17:13

مهدی خازنی آسمانی شد

مهدی خازنی تا آنجا که یادم میآید بچۀ تهران بود. ۱۸ -۱۷ ساله بود. موها و ریشهای طلایی با چشمان آبی و خیلی زیبا. وقتی ورزش یا فعالیتی می کرد، به شوخی با مشتها به سینه میکوبید و میگفت: «ترکش هم به این سینه اثر نمی کنه»!

مقر سر پل ذهاب که بودیم شبها و سحرهای سردی داشت. آب رودخانه هم ۲۴ ساعته سرد بود و حتی عصرها زیر نور خورشید به سختی میشد تنی به آب زد. فکر میکردیم اگر کسی صبح موقع وضو گرفتن پایش سربخورد و به رودخانه بیفتد شدیداً مریض میشود. یک روز موقع اذان صبح بود که دیدم مهدی از رودخانه آمد بیرون، با چپیه سر و بدنش را خشک کرد و پرید توی چادر پای چراغ علاءالدین. میلرزید. گفتم :«تیمم میکردی!» با دست اشاره کرد که بروم. دندانهایش از سرما قفل کرده بود. هر که میرسید یک چیزی میگفت: واجب نبود، رفتنت به رودخانه اشکال شرعی داشت، تیمم می کردی و ... .

رفتیم صبحگاه برگشتیم و نشستیم سر سفره صبحانه. هنوز انتقادها ادامه داشت. مهدی جواب هیچ کس را نمیداد، اما بچه ها ولکن نبودند. ناگهان زد زیر گریه. درست یادم نیست چه گفت؛ جملاتی شبیه اینکه بابا ولم کنید، چکارم دارید؟ حالا که رفتم توی آب و میبینید سالم ام! همه سکوت کردند و قضیه تمام شد.

همۀ اینها مربوط میشود به سال ۶۲. عملیات والفجر ۴. لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب، گردان سیدالشهداء، گروهان یک، دسته یک. در خط الرأس ارتفاعات کانی مانگا یک سنگر سنگی بود. یکی داد زد: «امدادگر! سنگر سنگی را زدند.»

دویدم و خودم را به سنگر رساندم. یک گلوله خمپاره ۱۲۰ خورده بود لب سنگر و هر ۴ نفر نیروی داخل آن شهید شده بودند. تقی مولایی در حال قنوت بود. مهدی خازنی با همان چهرۀ زیبا و لبخندی به لب به من نگاه میکرد. یک ترکشِ درشت قفسۀ سینهاش را شکافته بود. باور نمیکردم دوستانم شهید شدهاند. چند لحظه مات و مبهوت مهدی جان را نگاه کردم. حتی نمیتوانستم اشک بریزم. نمیتوانستم آنها را مرده فرض کنم. وجودشان را حس میکردم. در دل به شوخی گفتم: «مهدی جان! دیدی ترکش این سینه را هم شکافت»؟

مهدی زل زده بود به من و میخندید؛ زنده تر از همیشه! نتوانستم نگاهش را تحمل کنم، از سنگر زدم بیرون و یک دل سیر گریه کردم.




نظرات() 



تاریخ نگارش: دوشنبه 1397/02/31 - ساعت: 14:58

این صحنه ها را هرگز فراموش نمی کنم !

عملیات ایذایی «عاشورای دو» بود. لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب(ع) به تنهایی و با استعداد دو گردان وارد عمل شده بود. گردان امام سجاد (ع) زودتر با دشمن درگیر شد. یکی از اولین نیروهایی که به بالای تپه رسید، بر اثر تلۀ انفجاری فوگاز (مواد آتش زا) بیشتر نقاط بدنش آتش گرفت و در همان حال به سمت پایین تپه شروع به دویدن کرد.

رزمندۀ مظلوم فریادهای دلخراشی میزد. گاهی «یا زهرا» می گفت، گاهی «یا حسین» و گاهی مهدی فاطمه (عج) را صدا می زد. در میان این ذکرها یکی دو بار هم فریاد زد:«نامردها سوختم»!

چون عملیات ایذایی (به قصد ضربه زدن به دشمن) بود، صبح میبایست تپههای فتح شده را رها می کردیم و به خطوط پدافندی قبلی بازمیگشتیم. در مسیر بازگشت پیکر مطهر شهیدی را دیدم که کولۀ موشکهای آر.پی.جیای که بر پشت داشت آتش گرفته بود، و نیمی از بدنش سوخته بود و از گوشت و استخوان کمرش، هنوز دود بلند میشد.

صحنۀ دیگر اینکه به هنگام بازگشت نیروهای عملیات کننده، نیروهای عراقی پیکر یکی از شهدا را که لباس فرم سپاه پاسداران پوشیده بود به آتش کشیدند و پیکر این شهید مطهر در عملیاتهای بعدی به عقب منتقل شد.

در هنگام بازگشت یک گلوله خمپاره ۸۱ در نزدیکی من فرود آمد و به جز یکی دو ترکش ریز، موج آن نیز نصیبم شد و به شدت گیج شدم و سردرد وحشتناکی گرفتم. از این رو مسیر بازگشت را اشتباه کردم و با دستی که محکم روی سر گذاشته بودم تا از درد آن بکاهم (حواسم نبود که روی سرم کلاه کاسک است) با سرعت به وسط میدان مین دویدم. وقتی به خود آمدم دیدم که دور تا دورم پر از مین است. دشمن هم به روی تپه رسیده بود و تیراندازی را شروع کرده بود. در همان حال که با سرعت میدویدم، فقط زیر پایم را نگاه میکردم. در همین حال یکی از نیروهای گردان امام سجاد (ع) را دیدم که روی مین رفته بود و پایش از بالای زانو قطع شده بود. بند پوتین پای دیگر خود را بیرون آورده بود، بالاتر از محل قطع شده گره زده بود و دو طرف بند پوتین را با فشار میکشید و دیگر توان نداشت. مرا که دید گفت: «بیا من را ببر عقب.» من هم جثۀ کوچکی داشتم و توان جا به جایی او را نداشتم ، و هم موج گرفتگی و ضعف شدید و تشنگی بیش از حد موقعیت خودم را به خطر انداخته بود و در هر حال با سختی و تلو تلو خوردن راه خودم را می رفتم.

به او گفتم که کمک خواهم آورد و او سری تکان داد. پشت میدان مین به بچهها رسیدم. یکی از پیکهای گردان امام سجاد(ع) با کلاش تیراندازی هوایی می کرد و بچه ها را تشویق میکرد که مهمات را با خود به عقب ببرند تا به دست دشمن نیفتد. وقتی ماجرا را گفتم، به من گفتند تو برو عقب نیروهای تعاون لشکر اینجا هستند. البته ظاهرا فرصتی نبود و عراقیها منطقه را زیر آتش گرفته بودند.

بعدها شنیدم که آن مجروح به شهادت رسیده است. یعنی عراقیها به جای اینکه او را به اسارت بگیرند و به پشت جبههشان حمل کنند، به او تیر خلاص زده بودند.




نظرات() 



تاریخ نگارش: چهارشنبه 1397/02/26 - ساعت: 11:26

الیس الصبح بقریب

«با یاد دختر شهید مظلوم فلسطینی»

 

اطلسی‌ها دیگر تو را نخواهند دید

مگر در خواب

دیروز خواهرم!

عطر نفست را به یاس‌های باغچه بخشیدی

و شب بوها مست شدند

و غروب

دردت را با آسمان نجوا کردی

و سحر

اینک

نامه‌ات را از افق می‌خوانم

که: صبح نزدیک است!




نظرات() 



تاریخ نگارش: جمعه 1397/01/10 - ساعت: 16:18

تبریک روز پدر به فرزند !

بسم الله النّور

 

سلام و ادب؛


اجازه می‌خواهم امسال روز پدر را به بخشی از فرزندان کشورم تبریک عرض کنم؛ فرزندانی که پدرانشان در راه خدا به شهادت رسیده‌اند.


تبریک عرض می‌کنم به فرزندان شهیدان انقلاب اسلامی و دفاع مقدس که چه بسا الان خود پدر و یا مادر شده‌اند.


تبریک عرض می‌کنم به فرزندان شهیدان راه بصیرت که پدران‌شان آگاهانه به یاری ولایت شتافتند و پروانه‌وار به دل آتش فتنه زدند و آسمانی شدند.


تبریک عرض می‌کنم به فرزندان شهیدان راه علم و فنّاوری، که پدران‌شان چراغ راه جوانان برومند کشور شدند.


تبریک عرض می‌کنم به فرزندان شهیدان مدافع حرم، که دلاورانه در میدان نبرد با جانیان حرامی حاضر شدند و با خون خود از حریم حرم ال‌الله حمایت کردند.


تبریک عرض می‌کنم به فرزندان شهیدان مرزبانی از نیروی انتظامی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی، که امنیت و آرامش را تقدیم ملت بزرگ ایران کردند.

 

روز ولادت حضرت امیر (علیه السلام) و روز پدر را خدمت همۀ فرزندانی که پدران‌شان آسمانی شده‌اند، صمیمانه و خالصانه تبریک عرض می‌کنم.

 

همچنین اجازه می‌خواهم که روز پدر را به پدر معنوی همۀ فرزندان شهید تبریک عرض کنم، به شخصیت بزرگی که هر چه یک انسان غیر معصوم، می‌تواند از کمال انسانی داشته باشد، دارند و به واقع حیدر زمان و نایب برحق حضرت حجت (عج) می‌باشند.




نظرات() 



تاریخ نگارش: یکشنبه 1395/03/2 - ساعت: 14:27

چهار توصیه برای حرکت در صراط مستقیم

بسم الله النّور

 اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم

با سلام و احترام؛

در روز میلاد با سعادت حضرت حجّت (عجلّ الله تعالی فرجه الشّریف)، ضمن عرض تبریک، چهار توصیه خدمت شما عرض میکنم:

۱- از عمق جان باور کنید که امام زمان (علیه السلام) حاضرند، ما را میبینند، سلاممان را پاسخ میدهند و اگر از ایشان کمک بخواهیم یاریمان میکنند، از اشتباهات ما اندوهگین میشوند و اعمال نیک ما موجب شادی حضرتشان میشود. پس ارتباط قلبی و دائمی با ایشان داشته باشید و مناجات مهدوی و دعاهای وارد شده برای فرج را فراموش نکنید و به ویژه تا جایی که برایتان مقدور است، دعای ندبه را با شکوه به جا بیاورید.

۲- اکنون پرچم اسلام در دستان با کفایت امام خامنهای است. گوش به فرمان ایشان باشید، نو به نو تا جایی که مقدور است، در دیدارهای عمومی با معظم له بیعت کنید (به جز دیدارهای رسمی که اقشار مختلف مردم با امام خامنهای دیدار میکنند، در برخی مناسبتهای مذهبی مثل ایام فاطمیه و دهۀ محرم، مراسمی با حضور مقام معظم ولایت برگزار میشود و ورود برای عموم آزاد است). به ویژه تأکید میکنم که هر هفته و حتی هر روز هفته با مراجعه به سایت دفتر حفظ و نشر آثار امام خامنهای [لینک] بیانات ایشان را مو به مو بخوانید. فیلم و عکس تمام دیدارها و اخبار مرتبط با امام خامنهای نیز در این سایت موجود است.

۳یک قرآن جیبی کامل، با ترجمه و زیبا همیشه به همراه داشته باشید و در هر فرصتی قرآن بخوانید. به معانی آیات دقت کنید و در مفاهیمی که می‌خوانید اندیشه کنید. خواهید دید که رفته رفته با قرآن مأنوس می‌شوید و در زندگی روزانه طبق دستور قرآن زندگی خواهید کرد.

۴با یکی از شهیدان دوست شوید و دوست بمانید. زندگی نامۀ او و وصیت نامهاش را بخوانید و اگر برایتان امکان دارد، هر هفته بر مزار او حاضر شوید و همواره از محضر شهید بخواهید تا در پیمودن صراط مستقیم و ماندن در رکاب ولایت فقیه شما را کمک کند.

دعا بفرمایید. 




نظرات() 



تاریخ نگارش: سه شنبه 1395/01/10 - ساعت: 16:26

ای کاش خواب نبود !

 مدیحه سرایی حاج احمد واعظی در حرم امام رضا - نوروز 1395

روز اول فروردین در دیدار حضرت آقا در حلقۀ سه بودم. با این‌که شرایط ریوی و یکی دو جراحت یادگاری کوچکِ دیگر مساعد حضور در تلاطم جمعیت نیست، اما حضور در میان امت حزب الله که مشتاق دیدار امام‌شان هستند، لطفی دارد که تحمل ناملایمات را آسان می‌سازد. فقط در این قسمت است که مثلاً می‌توانید ببینید آن جوان که از تبریز آمده است، حاضر است همۀ متلک‌ها و اعتراضات را - که گاهی دوستانه هم نیست - به جان بخرد و بگوید که «من باید بروم جلو!» تا بتواند سیمای آسمانی رهبرش را بهتر ببیند. در این وضعیت است که شما می‌توانید بذله‌گویی‌ها و اختلاط‌های دوستانۀ امت حزب الله را شاهد باشید که مشتاقانه منتظر حضور مرادشان هستند ... .

حالا که سخن از حاشیه‌هاست، اجازه بدهید قبل از بیان نکتۀ اصلی اشاره‌ای بکنم تا بدانید حضور در میان جمعیت مشتاق چه حال و هوایی دارد: در ایام فاطمیه که مراسم عزاداری با میزبانی امام خامنه‌ای (حفظه الله تعالی) در حسینیه امام خمینی (ره) برگزار می‌شد، یکی از دوستان طی تماسی با مهربانی گفت: «توی تلویزیون در حلقۀ دو دیدمت، کوفتت بشود!» بعد از دیدار روز اول فروردین و بعد از اقامۀ نماز مغرب و عشاء، برایش پیامک فرستادم: «سلام و تبریک و نایب الزیاره بودم و فلان / عصر حلقه سه بودم، دو بار خفه شدم چند تا ضربه کاری خوردم که هنوز یک پایم درد می‌کند و فلان. / حالا دلت (!) خنک شد؟!».

بگذریم؛ وقتی منتظر تشریف فرمایی امام خامنه‌ای بودیم، آن همه مسحور زیبایی‌ها بودم و آن همه – خودجوش - درگیر راست و ریست کردن نظم جمعیت بودم که درست متوجه نشدم مدّاحی که آمد و جمعیت را به فیض رساند که بود، حتی متوجه اشعار خوانده شده هم نبودم، به جز آن فراز که شعار مرگ بر اسرائیل و فراز دیگر که شعار مرگ بر امریکا را به دنبال داشت.

از مشهد که بازگشتم، در نخستین شب خواب دیدم که حاج احمد واعظی در حال مدّاحی است و اشعاری در وصف شهیدان مدافع حرم می‌خواند، در میان ابیات ناگهان با عنوان «امیرعبّاس» نامی هم از این حقیر برد؛ به گمانم فامیلی را هم ذکر کرد. شعر تا حدودی قوی و زیبا بود و حیف که حتی مصرعی از آن به خاطرم نماند.

صبح روز بعد کنجکاو شدم، بررسی کردم دیدم ذاکری که دقایقی قبل از تشریف فرمایی نایب حضرت حجت (عج) در محضر حضرت ثامن الحجج (ع) مداحی کرده است، کسی نبوده جز «حاج احمد واعظی» که از قضا استقبالی نیز از شهیدان مدافع حرم داشته است.

ای کاش آنچه دیدم در خواب نبود! آیا آن روز خواهد رسید که امیرعباس به شهادت رسیده باشد و روحش در مجلس ختم خود حاضر باشد؟!

دعا بفرمایید.

دانلود مدیحه سرائی حاج احمد واعظی:

ü       کیفیت خوب و فرمت Mp4 و با حجم 287.8 MB [+]

ü       کیفیت متوسط و فرمت Mpeg و با حجم49.1 MB[+]

ü       کیفیت پایین و فرمت Flv و با حجم 35.6 MB [+]

اشعار خوانده شده توسط حاج احمد واعظی:

باز با لطف ذات حی جلیل

سال ما شد در این حرم تحویل

حرم حضرت امام رضا

گل احمد ز بوستان خلیل

حرم ثامن‌الحجج که مدام

آستان‌بوس اوست جبرائیل

بارگاه رفیع شمس شموس

که در او هر ستاره چون قندیل

آستانی ز آسمان برتر

روضه‌ای غرق جلوه‌های جمیل

حرم و عید و رهبر و مردم

صحنه‌ای ساخته بدون بدیل

سال‌ها بوده است این دیدار

در همین روضه این مکان جلیل

رهبری که به عشق این مولا

نعره زد با اهالی تذلیل

که پس از بیست و پنج سال دگر

نیست جایی به نام اسرائیل

تا به آن روز لحظه‌ای نشود

مرگ بر آمریکای ما تعطیل

هست یاد مدافعان حرم

بین ما تا به صور اسرافیل

بار الها رسان تو مهدی را

کن، برای ظهور او تعجیل




نظرات() 



تاریخ نگارش: شنبه 1394/07/18 - ساعت: 12:31

سلام ما برسان

بسم ربّ الشّهداء و الصّدیقین

 امام خامنه ای - سردار شهید همدانی

زبان حال امام خامنه ای: تو می روی به سلامت سلام ما برسان

زبان حال سردار همدانی: سر خمّ می سلامت شکند اگر سبویی




نظرات() 



تاریخ نگارش: دوشنبه 1393/11/6 - ساعت: 20:21

محاصره

دوستان شهید امیر عباس 

 - عباس جان تا حالا شش نفر رفته اند پیش آقا مهدی

گریه می‌کنم.

 - به گوشی عباس؟

گریه می کنم.

 - عباس عباس احمد

صدایم را صاف می‌کنم و شاسی گوشی بی‌سیم را فشار می‌دهم:

 - احمد جان عباس هستم به گوشم ...

گریه می‌کنم.

 - عباس جان چی داری برایمان بفرستی؟

گریه می‌کنم.

 - عباس احمد

گریه می‌کنم.

 - عباس جان به گوشی؟ علی هم رفت پیش آقا مهدی.

دستم را می‌گذارم روی سرم. اشک امان نمی‌دهد.

 - عباس جان چکار می‌کنی برادر؟ به گوش نیستی انگار؟! امانتی ما را بده مهمان داریم داداش

 - احمد جان بگوشم؛ کفگیر مفهومه؟ دیگ مفهومه قربانت؟ غلامرضا می‌گوید هر گلی زدید به سر خودتان زدید. می‌گوید هنوز باید بیدار باشید ...

گریه می‌کنم.

 - مفهوم شد داداش ... ولی ... ولی ... دستمان خالی است داداش ... چی داری برایمان بفرستی؟ بی مایه که فتیر است قربانت بشوم! مفهوم بود؟

گریه می‌کنم.

 - چشم می‌فرستم. هر وقت شد می‌فرستم ... شما فقط بیدار باشید ...

گریه می‌کنم.

 - عباس چرا بغض توی صدات هست؟ برای ما گریه نکنی یک وقت! ما از اول هم منتظر همین مهمانی بودیم. حرف من نیست، حرف آقا عبدالله هم هست. حرف بقیه هم هست. حرف آن هفت نفری هم که رفتند پیش آقا مهدی همین بود!

 - احمد جان نوکرتم. این حرف ها چیست که می‌زنی؟ حال خودم خراب است، شما که نور بالا می‌زنید برادر ... قرارمان یادت نرود داداش  ... سر آن پلی که قرار گذاشتیم یک وقت نگویی این دیوانه را نمی‌شناسم! ...

گریه می‌کنم.

...

...

خیلی وقت است که گریه می‌کنم. صبح گریه می‌کنم، ظهر گریه می‌کنم، شب گریه می‌کنم.

گریه می‌کنم به حال خودم که مانده‌ام و نمی‌توانم آقا مهدی زین الدین باشم.

گریه می‌کنم برای خودم که نمی‌توانم کاوه باشم،

که نمی‌توانم باکری باشم،

که نمی‌توانم همت باشم.

گاهی گریه می‌کنم برای خودم که دیگر حتی نمی‌توانم امیرعباس باشم.

دلم برای امیرعباس، برای سیزده سالگی امیرعباس تنگ شده است.

«گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود».


نظرات() 



تاریخ نگارش: چهارشنبه 1391/12/16 - ساعت: 14:57

نگارش 15 زندگی نامۀ داستانی سرداران شهید آموزش و پرورش


نظر به این که فقط دو تن از نویسندگان محترم در جلسه با سرکار خانم خلیلوند، معاون محترم وزیر آموزش و پرورش حضور داشتند، نکاتی که توسط نگارنده در جلسه گفته شد، در این یادداشت به صورت خلاصه خواهد آمد. قبل از آن لازم است اشاره شود که متأسفانه در عرصۀ دفاع مقدس، نگارش زندگی نامه های داستانی، معمولاً سهل گرفته شده است و نویسندگان این نوع آثار، اغلب آثاری ساده و فاقد جذابیت های ناب داستانی ارائه داده اند که بررسی علل آن موضوع این یادداشت نیست. از همین روی است که توضیحات زیر در جلسه بیان شد و در این جا نیز فهرست می شود و الا این موارد، برای خلق داستان بدیهی است. همچنین برخی آثار رسیده نیز ضرورت بیان این موارد را نشان داد:

1-     نگاشتن زندگی نامۀ داستانی شهدای عزیز برای ما توفیق و افتخار است و معیارهای مادی را در این امر مقدّس نافذ نمی دانیم.

2-     نویسندگان محترم فراموش نمی کنند که 15 شهید عزیزی که زندگی نامۀ ایشان در حال نگارش است، اولاً معلم و ثانیاً فرمانده هستند. این دو ویژگی باید در اثر برجسته باشد؛ آن هم به گونه ای که مخاطب با خواندن اثر دو آرزو در وجودش شکل بگیرد: نخست آرزوی معلمی و دوم آرزوی جهاد در عالی ترین شکل و شهادت.

3-     پیرنگ داستانی لازمۀ کار است. به ویژه افتتاحیه و گره داستانی باید به گونه ای باشد که از ابتدا مخاطب درگیر ماجرا شود و با پی گیری داستان، تا انتها نتواند کار را کنار بگذارد.

4-     محور اصلی باید شخصیت شهید و داستان باید داستان شهید باشد. مشاهده شده است برخی نویسندگان، خانواده یا شخص دیگری را محور قرار می دهند و شهید مورد نظر در حاشیه قرار می گیرد. همچنین لازم است از به کارگیری شیوه هایی که برای راحتی کار نویسنده استفاده می شود، خودداری شود. مثلاً شایسته نیست داستان، روایت سرگذشت نویسنده ای باشد که در باره شهید تحقیق می کند. لازم است مخاطب «داستان شهید» را بخواند و «شهید» را در صحنه های مختلف زندگی به صورت مستقیم ببیند.

5-     توصیه می شود از روایت داستان به زمان حال پرهیز شود.

6-     با توجه به آثار رسیده، نویسندگانی که از زاویۀ دید سوم شخص استفاده کرده اند، اثرشان فاخرتر شده است.

7-     ما در این مجموعه زندگی نامه داستانی، در پی خلق سوگ نامه نیستیم؛ البته خلق احساسات ناب نفی نمی شود، ولی باید توجه داشت که شهدای مورد نظر، شخصیت هایی استوار، مؤمن و مخلص بوده اند که به عنوان نویسنده، رسالت داریم همان گونه که ایشان بزرگ و نمونه بوده اند، در داستان نیز به گونه ای خلق شوند که مخاطبین به وجود انها غبطه بخورند.

8-     همچنین در این مجموعه به دنبال – صرفاً – گزارش زندگی شهید نیستیم. شخصیت باید به گونه ای شکل بگیرد که در دل مخاطب عمیقاً جا باز کند تا زمانی که شهادت شخصیت به تصویر کشیده می شود، عمیقاً مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد.

لطفاً هر گونه نظر و یا سؤال خود را مطرح بفرمایید.




نظرات() 





ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو