تبلیغات

جانم فدای امام خامنه ای

بسیجی امام خامنه‌ای - مطالب ابر شهید
بسم الله الرّحمن الرّحیم



ن و القلم و ما یسطرون
Iranian hashtags: Ayatollah al ozma Imam Khamenei ; Imam Komeini ; Ayatollah Ruhollah Khomeini ; Islamic republic of Iran ; Leader ; Shahid ; Martyr ; Tehran ; Qom ; seyed mohammad khatami ; hasan rohani ; hashemi Rafsanjani ; mehdi karrobi ; Ahmadi nejad ; hoseinali montazeri ; sanei ; dr. ebrahim yazdi ; mehdi bazargan ; Mahdi ; mosaddegh ; nategh nori ; amir kabir ; reisi ; sardar aziz jafari ; Mohsen rezaei ; rashid ; haji zade ; Tehrani moghaddam ; Ahmadi roshan ; shahriari ; rezaei nejad ; Iranian ; Hezbollah ; hizbollah ; allah ; Imam Ali ; Ahvaz ; karaj ; najaf abad ; Isfahan ; kashan ; fordo ; dehloran ; khoozestan ; oil ; petroliom ; war ; f14 ; qaher ; ghaher 313 ;
امام خامنه‌ای (مدّظلّه‌العالی): اگر چنانچه ما بر روى توان خودمان تكیه كنیم، استقامت آنها در هم خواهد شكست؛ این را بدانند! تا وقتى كه ما چشم‌مان به دست دیگران باشد، به جایى نمی‌رسیم. (28 بهمن 1392)
تاریخ نگارش: سه شنبه 1397/03/1 - ساعت: 17:13

مهدی خازنی آسمانی شد

مهدی خازنی تا آنجا که یادم میآید بچۀ تهران بود. ۱۸ -۱۷ ساله بود. موها و ریشهای طلایی با چشمان آبی و خیلی زیبا. وقتی ورزش یا فعالیتی می کرد، به شوخی با مشتها به سینه میکوبید و میگفت: «ترکش هم به این سینه اثر نمی کنه»!

مقر سر پل ذهاب که بودیم شبها و سحرهای سردی داشت. آب رودخانه هم ۲۴ ساعته سرد بود و حتی عصرها زیر نور خورشید به سختی میشد تنی به آب زد. فکر میکردیم اگر کسی صبح موقع وضو گرفتن پایش سربخورد و به رودخانه بیفتد شدیداً مریض میشود. یک روز موقع اذان صبح بود که دیدم مهدی از رودخانه آمد بیرون، با چپیه سر و بدنش را خشک کرد و پرید توی چادر پای چراغ علاءالدین. میلرزید. گفتم :«تیمم میکردی!» با دست اشاره کرد که بروم. دندانهایش از سرما قفل کرده بود. هر که میرسید یک چیزی میگفت: واجب نبود، رفتنت به رودخانه اشکال شرعی داشت، تیمم می کردی و ... .

رفتیم صبحگاه برگشتیم و نشستیم سر سفره صبحانه. هنوز انتقادها ادامه داشت. مهدی جواب هیچ کس را نمیداد، اما بچه ها ولکن نبودند. ناگهان زد زیر گریه. درست یادم نیست چه گفت؛ جملاتی شبیه اینکه بابا ولم کنید، چکارم دارید؟ حالا که رفتم توی آب و میبینید سالم ام! همه سکوت کردند و قضیه تمام شد.

همۀ اینها مربوط میشود به سال ۶۲. عملیات والفجر ۴. لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب، گردان سیدالشهداء، گروهان یک، دسته یک. در خط الرأس ارتفاعات کانی مانگا یک سنگر سنگی بود. یکی داد زد: «امدادگر! سنگر سنگی را زدند.»

دویدم و خودم را به سنگر رساندم. یک گلوله خمپاره ۱۲۰ خورده بود لب سنگر و هر ۴ نفر نیروی داخل آن شهید شده بودند. تقی مولایی در حال قنوت بود. مهدی خازنی با همان چهرۀ زیبا و لبخندی به لب به من نگاه میکرد. یک ترکشِ درشت قفسۀ سینهاش را شکافته بود. باور نمیکردم دوستانم شهید شدهاند. چند لحظه مات و مبهوت مهدی جان را نگاه کردم. حتی نمیتوانستم اشک بریزم. نمیتوانستم آنها را مرده فرض کنم. وجودشان را حس میکردم. در دل به شوخی گفتم: «مهدی جان! دیدی ترکش این سینه را هم شکافت»؟

مهدی زل زده بود به من و میخندید؛ زنده تر از همیشه! نتوانستم نگاهش را تحمل کنم، از سنگر زدم بیرون و یک دل سیر گریه کردم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: دوشنبه 1397/02/31 - ساعت: 14:58

این صحنه ها را هرگز فراموش نمی کنم !

عملیات ایذایی «عاشورای دو» بود. لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب(ع) به تنهایی و با استعداد دو گردان وارد عمل شده بود. گردان امام سجاد (ع) زودتر با دشمن درگیر شد. یکی از اولین نیروهایی که به بالای تپه رسید، بر اثر تلۀ انفجاری فوگاز (مواد آتش زا) بیشتر نقاط بدنش آتش گرفت و در همان حال به سمت پایین تپه شروع به دویدن کرد.

رزمندۀ مظلوم فریادهای دلخراشی میزد. گاهی «یا زهرا» می گفت، گاهی «یا حسین» و گاهی مهدی فاطمه (عج) را صدا می زد. در میان این ذکرها یکی دو بار هم فریاد زد:«نامردها سوختم»!

چون عملیات ایذایی (به قصد ضربه زدن به دشمن) بود، صبح میبایست تپههای فتح شده را رها می کردیم و به خطوط پدافندی قبلی بازمیگشتیم. در مسیر بازگشت پیکر مطهر شهیدی را دیدم که کولۀ موشکهای آر.پی.جیای که بر پشت داشت آتش گرفته بود، و نیمی از بدنش سوخته بود و از گوشت و استخوان کمرش، هنوز دود بلند میشد.

صحنۀ دیگر اینکه به هنگام بازگشت نیروهای عملیات کننده، نیروهای عراقی پیکر یکی از شهدا را که لباس فرم سپاه پاسداران پوشیده بود به آتش کشیدند و پیکر این شهید مطهر در عملیاتهای بعدی به عقب منتقل شد.

در هنگام بازگشت یک گلوله خمپاره ۸۱ در نزدیکی من فرود آمد و به جز یکی دو ترکش ریز، موج آن نیز نصیبم شد و به شدت گیج شدم و سردرد وحشتناکی گرفتم. از این رو مسیر بازگشت را اشتباه کردم و با دستی که محکم روی سر گذاشته بودم تا از درد آن بکاهم (حواسم نبود که روی سرم کلاه کاسک است) با سرعت به وسط میدان مین دویدم. وقتی به خود آمدم دیدم که دور تا دورم پر از مین است. دشمن هم به روی تپه رسیده بود و تیراندازی را شروع کرده بود. در همان حال که با سرعت میدویدم، فقط زیر پایم را نگاه میکردم. در همین حال یکی از نیروهای گردان امام سجاد (ع) را دیدم که روی مین رفته بود و پایش از بالای زانو قطع شده بود. بند پوتین پای دیگر خود را بیرون آورده بود، بالاتر از محل قطع شده گره زده بود و دو طرف بند پوتین را با فشار میکشید و دیگر توان نداشت. مرا که دید گفت: «بیا من را ببر عقب.» من هم جثۀ کوچکی داشتم و توان جا به جایی او را نداشتم ، و هم موج گرفتگی و ضعف شدید و تشنگی بیش از حد موقعیت خودم را به خطر انداخته بود و در هر حال با سختی و تلو تلو خوردن راه خودم را می رفتم.

به او گفتم که کمک خواهم آورد و او سری تکان داد. پشت میدان مین به بچهها رسیدم. یکی از پیکهای گردان امام سجاد(ع) با کلاش تیراندازی هوایی می کرد و بچه ها را تشویق میکرد که مهمات را با خود به عقب ببرند تا به دست دشمن نیفتد. وقتی ماجرا را گفتم، به من گفتند تو برو عقب نیروهای تعاون لشکر اینجا هستند. البته ظاهرا فرصتی نبود و عراقیها منطقه را زیر آتش گرفته بودند.

بعدها شنیدم که آن مجروح به شهادت رسیده است. یعنی عراقیها به جای اینکه او را به اسارت بگیرند و به پشت جبههشان حمل کنند، به او تیر خلاص زده بودند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: چهارشنبه 1397/02/26 - ساعت: 11:26

الیس الصبح بقریب

«با یاد دختر شهید مظلوم فلسطینی»

 

اطلسی‌ها دیگر تو را نخواهند دید

مگر در خواب

دیروز خواهرم!

عطر نفست را به یاس‌های باغچه بخشیدی

و شب بوها مست شدند

و غروب

دردت را با آسمان نجوا کردی

و سحر

اینک

نامه‌ات را از افق می‌خوانم

که: صبح نزدیک است!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: جمعه 1397/01/10 - ساعت: 16:18

تبریک روز پدر به فرزند !

بسم الله النّور

 

سلام و ادب؛


اجازه می‌خواهم امسال روز پدر را به بخشی از فرزندان کشورم تبریک عرض کنم؛ فرزندانی که پدرانشان در راه خدا به شهادت رسیده‌اند.


تبریک عرض می‌کنم به فرزندان شهیدان انقلاب اسلامی و دفاع مقدس که چه بسا الان خود پدر و یا مادر شده‌اند.


تبریک عرض می‌کنم به فرزندان شهیدان راه بصیرت که پدران‌شان آگاهانه به یاری ولایت شتافتند و پروانه‌وار به دل آتش فتنه زدند و آسمانی شدند.


تبریک عرض می‌کنم به فرزندان شهیدان راه علم و فنّاوری، که پدران‌شان چراغ راه جوانان برومند کشور شدند.


تبریک عرض می‌کنم به فرزندان شهیدان مدافع حرم، که دلاورانه در میدان نبرد با جانیان حرامی حاضر شدند و با خون خود از حریم حرم ال‌الله حمایت کردند.


تبریک عرض می‌کنم به فرزندان شهیدان مرزبانی از نیروی انتظامی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی، که امنیت و آرامش را تقدیم ملت بزرگ ایران کردند.

 

روز ولادت حضرت امیر (علیه السلام) و روز پدر را خدمت همۀ فرزندانی که پدران‌شان آسمانی شده‌اند، صمیمانه و خالصانه تبریک عرض می‌کنم.

 

همچنین اجازه می‌خواهم که روز پدر را به پدر معنوی همۀ فرزندان شهید تبریک عرض کنم، به شخصیت بزرگی که هر چه یک انسان غیر معصوم، می‌تواند از کمال انسانی داشته باشد، دارند و به واقع حیدر زمان و نایب برحق حضرت حجت (عج) می‌باشند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: یکشنبه 1395/03/2 - ساعت: 14:27

چهار توصیه برای حرکت در صراط مستقیم

بسم الله النّور

 اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم

با سلام و احترام؛

در روز میلاد با سعادت حضرت حجّت (عجلّ الله تعالی فرجه الشّریف)، ضمن عرض تبریک، چهار توصیه خدمت شما عرض میکنم:

۱- از عمق جان باور کنید که امام زمان (علیه السلام) حاضرند، ما را میبینند، سلاممان را پاسخ میدهند و اگر از ایشان کمک بخواهیم یاریمان میکنند، از اشتباهات ما اندوهگین میشوند و اعمال نیک ما موجب شادی حضرتشان میشود. پس ارتباط قلبی و دائمی با ایشان داشته باشید و مناجات مهدوی و دعاهای وارد شده برای فرج را فراموش نکنید و به ویژه تا جایی که برایتان مقدور است، دعای ندبه را با شکوه به جا بیاورید.

۲- اکنون پرچم اسلام در دستان با کفایت امام خامنهای است. گوش به فرمان ایشان باشید، نو به نو تا جایی که مقدور است، در دیدارهای عمومی با معظم له بیعت کنید (به جز دیدارهای رسمی که اقشار مختلف مردم با امام خامنهای دیدار میکنند، در برخی مناسبتهای مذهبی مثل ایام فاطمیه و دهۀ محرم، مراسمی با حضور مقام معظم ولایت برگزار میشود و ورود برای عموم آزاد است). به ویژه تأکید میکنم که هر هفته و حتی هر روز هفته با مراجعه به سایت دفتر حفظ و نشر آثار امام خامنهای [لینک] بیانات ایشان را مو به مو بخوانید. فیلم و عکس تمام دیدارها و اخبار مرتبط با امام خامنهای نیز در این سایت موجود است.

۳یک قرآن جیبی کامل، با ترجمه و زیبا همیشه به همراه داشته باشید و در هر فرصتی قرآن بخوانید. به معانی آیات دقت کنید و در مفاهیمی که می‌خوانید اندیشه کنید. خواهید دید که رفته رفته با قرآن مأنوس می‌شوید و در زندگی روزانه طبق دستور قرآن زندگی خواهید کرد.

۴با یکی از شهیدان دوست شوید و دوست بمانید. زندگی نامۀ او و وصیت نامهاش را بخوانید و اگر برایتان امکان دارد، هر هفته بر مزار او حاضر شوید و همواره از محضر شهید بخواهید تا در پیمودن صراط مستقیم و ماندن در رکاب ولایت فقیه شما را کمک کند.

دعا بفرمایید. 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: سه شنبه 1395/01/10 - ساعت: 16:26

ای کاش خواب نبود !

 مدیحه سرایی حاج احمد واعظی در حرم امام رضا - نوروز 1395

روز اول فروردین در دیدار حضرت آقا در حلقۀ سه بودم. با این‌که شرایط ریوی و یکی دو جراحت یادگاری کوچکِ دیگر مساعد حضور در تلاطم جمعیت نیست، اما حضور در میان امت حزب الله که مشتاق دیدار امام‌شان هستند، لطفی دارد که تحمل ناملایمات را آسان می‌سازد. فقط در این قسمت است که مثلاً می‌توانید ببینید آن جوان که از تبریز آمده است، حاضر است همۀ متلک‌ها و اعتراضات را - که گاهی دوستانه هم نیست - به جان بخرد و بگوید که «من باید بروم جلو!» تا بتواند سیمای آسمانی رهبرش را بهتر ببیند. در این وضعیت است که شما می‌توانید بذله‌گویی‌ها و اختلاط‌های دوستانۀ امت حزب الله را شاهد باشید که مشتاقانه منتظر حضور مرادشان هستند ... .

حالا که سخن از حاشیه‌هاست، اجازه بدهید قبل از بیان نکتۀ اصلی اشاره‌ای بکنم تا بدانید حضور در میان جمعیت مشتاق چه حال و هوایی دارد: در ایام فاطمیه که مراسم عزاداری با میزبانی امام خامنه‌ای (حفظه الله تعالی) در حسینیه امام خمینی (ره) برگزار می‌شد، یکی از دوستان طی تماسی با مهربانی گفت: «توی تلویزیون در حلقۀ دو دیدمت، کوفتت بشود!» بعد از دیدار روز اول فروردین و بعد از اقامۀ نماز مغرب و عشاء، برایش پیامک فرستادم: «سلام و تبریک و نایب الزیاره بودم و فلان / عصر حلقه سه بودم، دو بار خفه شدم چند تا ضربه کاری خوردم که هنوز یک پایم درد می‌کند و فلان. / حالا دلت (!) خنک شد؟!».

بگذریم؛ وقتی منتظر تشریف فرمایی امام خامنه‌ای بودیم، آن همه مسحور زیبایی‌ها بودم و آن همه – خودجوش - درگیر راست و ریست کردن نظم جمعیت بودم که درست متوجه نشدم مدّاحی که آمد و جمعیت را به فیض رساند که بود، حتی متوجه اشعار خوانده شده هم نبودم، به جز آن فراز که شعار مرگ بر اسرائیل و فراز دیگر که شعار مرگ بر امریکا را به دنبال داشت.

از مشهد که بازگشتم، در نخستین شب خواب دیدم که حاج احمد واعظی در حال مدّاحی است و اشعاری در وصف شهیدان مدافع حرم می‌خواند، در میان ابیات ناگهان با عنوان «امیرعبّاس» نامی هم از این حقیر برد؛ به گمانم فامیلی را هم ذکر کرد. شعر تا حدودی قوی و زیبا بود و حیف که حتی مصرعی از آن به خاطرم نماند.

صبح روز بعد کنجکاو شدم، بررسی کردم دیدم ذاکری که دقایقی قبل از تشریف فرمایی نایب حضرت حجت (عج) در محضر حضرت ثامن الحجج (ع) مداحی کرده است، کسی نبوده جز «حاج احمد واعظی» که از قضا استقبالی نیز از شهیدان مدافع حرم داشته است.

ای کاش آنچه دیدم در خواب نبود! آیا آن روز خواهد رسید که امیرعباس به شهادت رسیده باشد و روحش در مجلس ختم خود حاضر باشد؟!

دعا بفرمایید.

دانلود مدیحه سرائی حاج احمد واعظی:

ü       کیفیت خوب و فرمت Mp4 و با حجم 287.8 MB [+]

ü       کیفیت متوسط و فرمت Mpeg و با حجم49.1 MB[+]

ü       کیفیت پایین و فرمت Flv و با حجم 35.6 MB [+]

اشعار خوانده شده توسط حاج احمد واعظی:

باز با لطف ذات حی جلیل

سال ما شد در این حرم تحویل

حرم حضرت امام رضا

گل احمد ز بوستان خلیل

حرم ثامن‌الحجج که مدام

آستان‌بوس اوست جبرائیل

بارگاه رفیع شمس شموس

که در او هر ستاره چون قندیل

آستانی ز آسمان برتر

روضه‌ای غرق جلوه‌های جمیل

حرم و عید و رهبر و مردم

صحنه‌ای ساخته بدون بدیل

سال‌ها بوده است این دیدار

در همین روضه این مکان جلیل

رهبری که به عشق این مولا

نعره زد با اهالی تذلیل

که پس از بیست و پنج سال دگر

نیست جایی به نام اسرائیل

تا به آن روز لحظه‌ای نشود

مرگ بر آمریکای ما تعطیل

هست یاد مدافعان حرم

بین ما تا به صور اسرافیل

بار الها رسان تو مهدی را

کن، برای ظهور او تعجیل




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: شنبه 1394/07/18 - ساعت: 12:31

سلام ما برسان

بسم ربّ الشّهداء و الصّدیقین

 امام خامنه ای - سردار شهید همدانی

زبان حال امام خامنه ای: تو می روی به سلامت سلام ما برسان

زبان حال سردار همدانی: سر خمّ می سلامت شکند اگر سبویی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: دوشنبه 1393/11/6 - ساعت: 20:21

محاصره

دوستان شهید امیر عباس 

 - عباس جان تا حالا شش نفر رفته اند پیش آقا مهدی

گریه می‌کنم.

 - به گوشی عباس؟

گریه می کنم.

 - عباس عباس احمد

صدایم را صاف می‌کنم و شاسی گوشی بی‌سیم را فشار می‌دهم:

 - احمد جان عباس هستم به گوشم ...

گریه می‌کنم.

 - عباس جان چی داری برایمان بفرستی؟

گریه می‌کنم.

 - عباس احمد

گریه می‌کنم.

 - عباس جان به گوشی؟ علی هم رفت پیش آقا مهدی.

دستم را می‌گذارم روی سرم. اشک امان نمی‌دهد.

 - عباس جان چکار می‌کنی برادر؟ به گوش نیستی انگار؟! امانتی ما را بده مهمان داریم داداش

 - احمد جان بگوشم؛ کفگیر مفهومه؟ دیگ مفهومه قربانت؟ غلامرضا می‌گوید هر گلی زدید به سر خودتان زدید. می‌گوید هنوز باید بیدار باشید ...

گریه می‌کنم.

 - مفهوم شد داداش ... ولی ... ولی ... دستمان خالی است داداش ... چی داری برایمان بفرستی؟ بی مایه که فتیر است قربانت بشوم! مفهوم بود؟

گریه می‌کنم.

 - چشم می‌فرستم. هر وقت شد می‌فرستم ... شما فقط بیدار باشید ...

گریه می‌کنم.

 - عباس چرا بغض توی صدات هست؟ برای ما گریه نکنی یک وقت! ما از اول هم منتظر همین مهمانی بودیم. حرف من نیست، حرف آقا عبدالله هم هست. حرف بقیه هم هست. حرف آن هفت نفری هم که رفتند پیش آقا مهدی همین بود!

 - احمد جان نوکرتم. این حرف ها چیست که می‌زنی؟ حال خودم خراب است، شما که نور بالا می‌زنید برادر ... قرارمان یادت نرود داداش  ... سر آن پلی که قرار گذاشتیم یک وقت نگویی این دیوانه را نمی‌شناسم! ...

گریه می‌کنم.

...

...

خیلی وقت است که گریه می‌کنم. صبح گریه می‌کنم، ظهر گریه می‌کنم، شب گریه می‌کنم.

گریه می‌کنم به حال خودم که مانده‌ام و نمی‌توانم آقا مهدی زین الدین باشم.

گریه می‌کنم برای خودم که نمی‌توانم کاوه باشم،

که نمی‌توانم باکری باشم،

که نمی‌توانم همت باشم.

گاهی گریه می‌کنم برای خودم که دیگر حتی نمی‌توانم امیرعباس باشم.

دلم برای امیرعباس، برای سیزده سالگی امیرعباس تنگ شده است.

«گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود».


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: چهارشنبه 1391/12/16 - ساعت: 14:57

نگارش 15 زندگی نامۀ داستانی سرداران شهید آموزش و پرورش


نظر به این که فقط دو تن از نویسندگان محترم در جلسه با سرکار خانم خلیلوند، معاون محترم وزیر آموزش و پرورش حضور داشتند، نکاتی که توسط نگارنده در جلسه گفته شد، در این یادداشت به صورت خلاصه خواهد آمد. قبل از آن لازم است اشاره شود که متأسفانه در عرصۀ دفاع مقدس، نگارش زندگی نامه های داستانی، معمولاً سهل گرفته شده است و نویسندگان این نوع آثار، اغلب آثاری ساده و فاقد جذابیت های ناب داستانی ارائه داده اند که بررسی علل آن موضوع این یادداشت نیست. از همین روی است که توضیحات زیر در جلسه بیان شد و در این جا نیز فهرست می شود و الا این موارد، برای خلق داستان بدیهی است. همچنین برخی آثار رسیده نیز ضرورت بیان این موارد را نشان داد:

1-     نگاشتن زندگی نامۀ داستانی شهدای عزیز برای ما توفیق و افتخار است و معیارهای مادی را در این امر مقدّس نافذ نمی دانیم.

2-     نویسندگان محترم فراموش نمی کنند که 15 شهید عزیزی که زندگی نامۀ ایشان در حال نگارش است، اولاً معلم و ثانیاً فرمانده هستند. این دو ویژگی باید در اثر برجسته باشد؛ آن هم به گونه ای که مخاطب با خواندن اثر دو آرزو در وجودش شکل بگیرد: نخست آرزوی معلمی و دوم آرزوی جهاد در عالی ترین شکل و شهادت.

3-     پیرنگ داستانی لازمۀ کار است. به ویژه افتتاحیه و گره داستانی باید به گونه ای باشد که از ابتدا مخاطب درگیر ماجرا شود و با پی گیری داستان، تا انتها نتواند کار را کنار بگذارد.

4-     محور اصلی باید شخصیت شهید و داستان باید داستان شهید باشد. مشاهده شده است برخی نویسندگان، خانواده یا شخص دیگری را محور قرار می دهند و شهید مورد نظر در حاشیه قرار می گیرد. همچنین لازم است از به کارگیری شیوه هایی که برای راحتی کار نویسنده استفاده می شود، خودداری شود. مثلاً شایسته نیست داستان، روایت سرگذشت نویسنده ای باشد که در باره شهید تحقیق می کند. لازم است مخاطب «داستان شهید» را بخواند و «شهید» را در صحنه های مختلف زندگی به صورت مستقیم ببیند.

5-     توصیه می شود از روایت داستان به زمان حال پرهیز شود.

6-     با توجه به آثار رسیده، نویسندگانی که از زاویۀ دید سوم شخص استفاده کرده اند، اثرشان فاخرتر شده است.

7-     ما در این مجموعه زندگی نامه داستانی، در پی خلق سوگ نامه نیستیم؛ البته خلق احساسات ناب نفی نمی شود، ولی باید توجه داشت که شهدای مورد نظر، شخصیت هایی استوار، مؤمن و مخلص بوده اند که به عنوان نویسنده، رسالت داریم همان گونه که ایشان بزرگ و نمونه بوده اند، در داستان نیز به گونه ای خلق شوند که مخاطبین به وجود انها غبطه بخورند.

8-     همچنین در این مجموعه به دنبال – صرفاً – گزارش زندگی شهید نیستیم. شخصیت باید به گونه ای شکل بگیرد که در دل مخاطب عمیقاً جا باز کند تا زمانی که شهادت شخصیت به تصویر کشیده می شود، عمیقاً مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد.

لطفاً هر گونه نظر و یا سؤال خود را مطرح بفرمایید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()