تبلیغات

جانم فدای امام خامنه ای

بسیجی امام خامنه‌ای - مطالب ابر شهید آوینی
بسم الله الرّحمن الرّحیم



ن و القلم و ما یسطرون
Iranian hashtags: Ayatollah al ozma Imam Khamenei ; Imam Komeini ; Ayatollah Ruhollah Khomeini ; Islamic republic of Iran ; Leader ; Shahid ; Martyr ; Tehran ; Qom ; seyed mohammad khatami ; hasan rohani ; hashemi Rafsanjani ; mehdi karrobi ; Ahmadi nejad ; hoseinali montazeri ; sanei ; dr. ebrahim yazdi ; mehdi bazargan ; Mahdi ; mosaddegh ; nategh nori ; amir kabir ; reisi ; sardar aziz jafari ; Mohsen rezaei ; rashid ; haji zade ; Tehrani moghaddam ; Ahmadi roshan ; shahriari ; rezaei nejad ; Iranian ; Hezbollah ; hizbollah ; allah ; Imam Ali ; Ahvaz ; karaj ; najaf abad ; Isfahan ; kashan ; fordo ; dehloran ; khoozestan ; oil ; petroliom ; war ; f14 ; qaher ; ghaher 313 ;
امام خامنه‌ای (مدّظلّه‌العالی): اگر چنانچه ما بر روى توان خودمان تكیه كنیم، استقامت آنها در هم خواهد شكست؛ این را بدانند! تا وقتى كه ما چشم‌مان به دست دیگران باشد، به جایى نمی‌رسیم. (28 بهمن 1392)
تاریخ نگارش: دوشنبه 1397/06/26 - ساعت: 05:32

ما به جهاد فی سبیل الله عشق می‌ورزیم

بسم الله النّور

مقدمۀ نامۀ شهید سیّد مرتضی آوینی (ره)، خطاب به امام خامنه‌ای، در موضوع مشکلات برنامه سازی انقلابی در صدا و سیما؛ اواسط سال ۱۳۶۸.

 

خدمت رهبر معظم انقلاب اسلامی، نائب امام عصر (عج) حضرت آیت الله [العظمی امام] خامنه‌ای، ایدكم الله تعالی بتأییداته الخاصه.

سلام علیكم و رحمة الله و بركاته.

امتثال امر فرصتی برای عرض ارادت در این مرقومه باقی نمی‌گذارد، لذا حقیر مستقیماً با استمداد از فضل بی‌منتهای رب العالمین، وارد در اصل مطلب می‌شوم، بعد از عرض این مختصر كه:

ما با حضرت‌عالی به عنوان وصی امام امت (ره) و نایب امام زمان (عج) تجدید بیعت كرده‌ایم و تا بذل جان در راه اجرای فرامین شما ایستاده‌ایم؛ همان‌گونه كه پیش از این دربارۀ امام امت (ره) بوده‌ایم و بسیارند هنوز جوانانی كه عشق به اسلام و شور رضوان حق، آنان را در میدان انقلاب نگاه داشته است، با همان شوری كه پیش از این داشته‌اند.

خدا شاهد است كه این سخن از سر كمال صدق و از عمق قلوب همان جوانانی سرچشمه گرفته است كه در تمام این هشت سال، بار جنگ را بر شانه‌های ستبر خویش كشیدند. ما به جهاد فی سبیل الله عشق می‌ورزیم. و این امری است فراتر از یك انجام وظیفۀ خشك و بی‌روح.

این سخن یك فرد نیست، دست جماعتی عظیم است كه به سوی حضرت شما دراز شده تا عاشقانه بیعت كند!

بسیارند كسانی كه می‌دانند شمشیر زدن در ركاب شما برای پیروزی حق، از همان ارجی در پیشگاه خدا برخوردار است كه شمشیر زدن در ركاب حضرت حجت (عج) و نه تنها آماده كه مشتاق بذل جان هستند. سر ما و فرمان شما.

كمترین مطیع شما سید مرتضی آوینی.

***

 

دستخط مبارک امام خامنه‌ای بر قرآن اهدایی به خانوادۀ شهید آوینی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: شنبه 1397/02/1 - ساعت: 02:38

سال تحویل مهمان شهید آوینی بودم

بسم الله النّور

 

سلام و ادب و ارادت خدمت همۀ عزیزانی که مطالب این وبلاگ را دنبال می‌کنند.

 

سال تحویل ۱۳۹۷ را سر مزار سیِّد شهیدان اهل قلم و مهمانِ مهندس سیدمرتضی آوینی بودم و خدا را شکر می‌کنم که امسال چنین توفیقی را نصیبم کرد.


قبل از سال تحویل، خود را به مرقد مطهر امام خمینی(ره) رساندم و بعد از قرائت چند سوره از قرآن عظیم، با رسیدن اذان مغرب، نماز مغرب و عشاء را به صورت فرادی(!) پشت سر حاج سیدحسن مصطفوی خواندم. سیدحسن برای سخن‌رانی آماده می‌شد که مرقد را به مقصد مزار شهید آوینی ترک کردم.


در راه رسیدن به مزار شهید آوینی، صدای مراسمی را که از بلندگو پخش می‌شد، می‌شنیدم. به سخن‌رانی نرسیدم، اما دعای توسّل در گلزار شهدا و در کنار مزار شهید آوینی که به سال تحویل ختم شد، حس و حال بسیار مطبوعی داشت.

 

بعد بلافاصله با قطار عازم پابوسی سلطان حضرت علی بن موسی‌الرضا (علیه الاف التحیة و الثناء) شدم.

به قول سیدحمیدرضا برقعی:

اگر سلطان رضا باشد ملالی نیست می‌گویم

که من یک شاعر درباری‌ام مداح سلطانم

 

در قطار نیز حاج احمد متوسلیان (ایستاده در غبار) مهمان ما بود. وقتی به حرم مطهر رسیدم، دقایقی تا اذان ظهر باقی بود و این‌گونه بود که پس از عرض ادبی مختصر خدمت حضرت ثامن الحجج (علیه السلام) ابتدا خود را به صف جماعت رساندم و سپس بدون از دست دادنِ وقت، برای بیعت با نایب برحق امام زمان(عج)، راهی شبستان شدم.

 

خدا نیاورد آن روزی را که بندۀ حقیر سال را بدون بیعت با ولی فقیه آغاز کنم.

 

بار دیگر سال 1397 (سال حمایت از کالای ایرانی) را خدمت همۀ دوستان تبریک عرض می‌کنم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: سه شنبه 1397/01/21 - ساعت: 14:13

هرچه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است

بسم الله النّور

 

من بچه شاه عبدالعظیم هستم و درخانه‌ای به دنیا آمده و بزرگ شده‌ام که درهر سوراخش که سر می‌کردی به یک خانوادۀ دیگر نیز برمی‌خوردی .

 

تصور نکنید که من با زندگی به سبک و سیاق متظاهران به روشنفکری ناآشنا هستم، خیر من از یک راه طی شده با شما حرف می‌زنم.

من هم سال‌های سال در یکی از دانشکده‌های هنری درس خوانده‌ام، به شب‌های شعر و گالری‌های نقاشی رفته‌ام. موسیقی کلاسیک گوش داده‌ام. ساعت‌ها از وقتم را به مباحثات بیهوده دربارۀ چیزهایی که نمی‌دانستم گذرانده‌ام. من هم سال‌ها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته‌ام. ریش پروفسوری و سبیل نیچه‌ای گذاشته‌ام و کتاب «انسان تک ساحتی» هربرت مارکوز را -بی‌آنکه آن زمان خوانده باشم‌اش- طوری دست گرفته‌ام که دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند:«عجب فلانی چه کتاب‌هایی می‌خواند، معلوم است که خیلی می‌فهمد.»... اما بعد خوش‌بختانه زندگی مرا به راهی کشانده است که ناچارشده‌ام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران کنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم که «تظاهر به دانایی» هرگز جایگزین «دانایی» نمی‌شود، و حتی از این بالاتر دانایی نیز با «تحصیل فلسفه» حاصل نمی‌آید. باید در جست‌وجوی حقیقت بود و این متاعی است که هرکس به‌راستی طالبش باشد، آن راخواهد یافت، و در نزد خویش نیز خواهد یافت.

 

حقیر هرچه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است. بنده با یقین کامل می‌گویم که تخصص حقیقی درسایۀ تعهد اسلامی به دست می‌آید و لاغیر. قبل از انقلاب بنده فیلم نمی‌ساخته‌ام اگر چه با سینما آشنایی داشتم. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است. اگر چه چیزی – اعم از کتاب یا مقاله – به چاپ نرسانده‌ام. با شروع انقلاب، حقیر تمام نوشته‌های خویش را اعم از تراوشات فلسفی، داستان‌های کوتاه، اشعار و ... در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که «حدیث نفس» باشد ننویسم و دیگر از خودم سخنی به میان نیاوردم. هنر امروز متأسفانه حدیث نفس است و هنرمندان گرفتار خودشان هستند. به فرمودۀ خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی (رحمه‌الله علیه): «تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز».

سعی کردم که خودم را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار مانده‌ام. البته آنچه که انسان می نویسد همیشه تراوشات درونی خود او است -همۀ هنرها این‌چنین‌اند، کسی هم که فیلم می‌سازد اثر تراوشات درونی خود  اوست- اما اگر انسان  خود را در خدا فانی کند، آنگاه این خداست که در آثار ما جلوه‌گر می‌شود. حقیر اینچنین ادعایی ندارم، اما سعی‌ام بر این بوده است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 



تاریخ نگارش: چهارشنبه 1393/01/20 - ساعت: 17:48

اشک شهید آوینی را هم در می آوردند!

اشاره: بارها عرض کرده ام اگر چمران و آوینی در دنیای خاک و خلی ما حاضر بودند، ایشان را با چوب می زدند! به مصطفی می گفتند: "تو چه کاره ای؟ ارتشی؟ سپاهی؟ ستاد کلی؟ یعنی چی این چریک های نامنظم را راه انداخته ای؟" مرتضی را هم تحویل نمی گرفتند و او را تحقیر می کردند و مأموریت داشتند مرتباً او را اذیت کنند تا مگر از میدان خارج شود! 
لذا عزیزانِ حزب اللهی، در هر حوزه و منصبی که هستند، باید آمادگی تحمل ناملایمات را داشته باشند، ناملایماتی که مجری آنها عموماً افرادی پست و بی تقوا هستند که بیش از هر چیز به منافع مادی و میز و مقام فکر می کنند، ولو اینکه ظاهری مذهبی یا حزب اللهی داشته باشند!       
در این یادداشت بخشی از سخنان «شهریار زرشناس» دوست و همکار سید شهیدان اهل قلم را ملاحظه می فرمایید.

شهریار زرشناس

آوینی نیمه دوم سال 71 بسیار غمگین بود چون وی را زیر فشار قوی گذاشته بودند و ماه های آخر زندگی اش از دست آزار و اذیت های مدیریت حوزه هنری واقعا گریه می کرد و اشک می ریخت، در اسفند همان سال هم تصمیم به رفتن از این سازمان را گرفته بود. مجموعه ای از مدیران بی فکر از مدیریت حوزه هنری برای اذیت شهید آوینی دستور می گرفتند؛ چهارشنبه قبل از شهادتش هم روزنامه جمهوری اسلامی ایران مطلبی را در انتقاد از شهید آوینی نوشت.

***

سه دسته مشکل در یک سال آخر عمر شهید آوینی در حوزه هنری ایجاد شد، یک دسته مشکلاتی که برای اذیت این شهید وجود داشت، دسته ای دیگر اختلاف دیدگاهی بود که بین شهید آوینی و آقای نصیری برای نحوه و تاکتیک های مقابله با تهاجم فرهنگی ایجاد شده بود و مخالفین این دو با غرض ورزی این اختلافات اجرایی را بزرگ نمایی می کردند و سومین مشکل هم این بود که شهید آوینی به آدم هایی که به سوره می آمدند، خیلی اعتماد می کرد، البته این اعتماد از سر جهل نبود بلکه می خواست به جوانان میدان دهد تا راه پیشرفت شان باز شود.

***

زمانی که شهید آوینی به مسافرت رفته بود مجله سوره منتشر شد و کسی که مسئول گرافیک مجله بود، طرح نامناسبی را می زد و مجله هم به چاپ می رسد؛ آوینی که باز می گردد تحت فشار قرار می گیرد، اما تقصیرها را به گردن آن گرافیست جوان نمی اندازد مورد دیگر هم داستانی بود از یک جوان با عنوان " داستانم را چاپ کنید آقای سردبیر" که خود شهید آوینی هم با برخی بخش های آن مخالف بود اما به خاطر میدان دادن به جوانان انقلابی آن را منتشر کرد، همین ها باعث شد تا دشمنان وی جری شوند و روزنامه جمهوری اسلامی با مسئولیت آقای مسیح مهاجری یادداشتی با امضای وحید عرفانی و با تیتر "آقای سردبیر به خدا فکر کنید!" در انتقاد شدید از آوینی و چاپ این داستان منتشر کرد که آوینی را بسیار آزرده خاطر کرد.

آن زمان فکر می کردم شاید انگیزه های انقلابی و دینی عامل چاپ این یادداشت بود اما پس از این سال ها و آشنایی بیشتر با تفکر آقای مهاجری که پیرو آقای هاشمی است با خودم فکر می کنم که شاید انتقاد از یک داستان بهانه ای بود برای تخریب مرتضی آوینی، یعنی منتقد جدی سیاست های فرهنگی دولت هاشمی رفسنجانی!

بگذریم اینها باعث شد آوینی بسیار مغموم و ناراحت باشد، اشک های آوینی از رفتار مسئولان و حامیان دولت آقای هاشمی رفسنجانی را هیچ گاه فراموش نمی کنم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()