جانم فدای امام خامنه ای

بسیجی امام خامنه‌ای - مطالب ابر منافقین
بسم الله الرّحمن الرّحیم



ن و القلم و ما یسطرون
Iranian hashtags: Ayatollah al ozma Imam Khamenei ; Imam Komeini ; Ayatollah Ruhollah Khomeini ; Islamic republic of Iran ; Leader ; Shahid ; Martyr ; Tehran ; Qom ; seyed mohammad khatami ; hasan rohani ; hashemi Rafsanjani ; mehdi karrobi ; Ahmadi nejad ; hoseinali montazeri ; sanei ; dr. ebrahim yazdi ; mehdi bazargan ; Mahdi ; mosaddegh ; nategh nori ; amir kabir ; reisi ; sardar aziz jafari ; Mohsen rezaei ; rashid ; haji zade ; Tehrani moghaddam ; Ahmadi roshan ; shahriari ; rezaei nejad ; Iranian ; Hezbollah ; hizbollah ; allah ; Imam Ali ; Ahvaz ; karaj ; najaf abad ; Isfahan ; kashan ; fordo ; dehloran ; khoozestan ; oil ; petroliom ; war ; f14 ; qaher ; ghaher 313 ;
امام خامنه‌ای (مدّظلّه‌العالی): اگر چنانچه ما بر روى توان خودمان تكیه كنیم، استقامت آنها در هم خواهد شكست؛ این را بدانند! تا وقتى كه ما چشم‌مان به دست دیگران باشد، به جایى نمی‌رسیم. (28 بهمن 1392)
تاریخ نگارش: دوشنبه 1397/12/6 - ساعت: 18:31

احمدی نژاد: نظرم مخالف رهبری است!

بسم الله النّور

 

گفتوگوی فارس با احمدی نژاد بقیۀ پرده‌ها را از چهرۀ او کنار زد.

پیگیر بودیم که گفت‌وگویی صریح و بی‌پرده با آقای احمدی‌نژاد داشته باشیم و از آخرین تغییرات اعتقادی و بینشی ورفتاری‌اش سؤال کنیم. درخواست مصاحبه دادیم و الحمدلله استقبال کرد. وعدۀ‌مان ساختمان ولنجک بود. با همکاران گروه عکس و تصویر وارد ساختمان شدیم. پیرمرد صاف و ساده و خوش مشربی دم در بود که با بذله گویی قوانین ورود به ساختمان را برایمان مرور کرد: «لطفاً برای ورود، گوشی و دوربین و ضبط و غیره را همینجا بگذارید و بروید». ابتدا تصور کردیم هماهنگی لازم انجام نشده اما بعد از اینکه از راه پله تاریک با پله های بلند عبور کردیم و به حلقه نزدیکان رئیس جمهور سابق نزدیک شدیم فهمیدیم که گفتوگو منحصر به همین جلسه است و قرار نیست چیزی به دست مخاطب فارس برسد.

 

با این حال به محض ورودِ آقای احمدی نژاد، مجدداً از خودش هم درخواست کردیم که اجازه دهد تصویر برداریم و ضبط کنیم؛ اما در کمال تعجب و بر خلاف قراری که گذاشته بودیم، احمدی نژاد مخالفت کرد و بسیار مصمم بود که دوربین، ضبط و گوشی در میان نباشد!

 

تمدن استاندار سابق تهران و جوانفکر هم در جلسه حضور داشتند. کارکنان ساختمان خودشان جلسه را ضبط می‌کردند و قول دادند که همان شب فایلهای هر سه دوربین را به ما برسانند که از این وعده نزدیک به دو هفته گذشت و بازهم خبری نشد.

 

دو روز پیش یکی از نزدیکان احمدی نژاد خبر انجام این گفتوگو را منتشر کرد و جالب اینکه توصیه کرده که گفت‌وگو به صورت کامل منتشر شود.

طبیعی است که خواستۀ ما همین است، اما چون قواعد یک گفت‌وگوی صمیمانه و صادقانه شکسته شد و اساساً دست ما برای انتشار مصاحبه کوتاه است، روایتی از جلسه را جهت اطلاع مخاطبان محترم منتشر می‌کنیم. بدیهی است که هر زمان فایل تصویری گفتوگوی حدوداً چهار ساعته به دست ما برسد، مصاحبه را کاملتر منتشر خواهیم کرد.

 

گفت‌وگو با یک سؤال ساده شروع شد: «آقای احمدی نژاد چند روزی است از جشن چهل سالگی انقلاب گذشته است. فکر می‌کنید وضعیت مهم‌ترین شاخص‌های انقلاب اسلامی نسبت به دوران طاغوت چطور است؟ به طور مشخص در آزادی و عدالت وضعیت چگونه است؟»

پاسخ احمدی نژاد صریح‌تر و روشن‌تر از سؤال ما بود: «وضعیت آزادی نسبت به قبل انقلاب را باید در دو وجه بررسی کرد: بخش اول شدت برخورد با آزادی مردمی است و بخش دوم گسترۀ برخورد با آزادی. معتقدم در بخش اول وضعیت ما بهتر شده است، یعنی شدت عمل حکومت علیه مخالفان تخفیف یافته، اما گسترۀ برخورد حکومت با آزادی مردم بدتر شده است. یعنی در مقایسه با قبل، وضع آزادی بدتر شده است».

 


احمدی نژاد مدعی شد که وضعیت آزادی بدتر از زمان طاغوت است! اما او اجازه نداد که خبرنگاران در یک مصاحبۀ مطبوعاتی، چیزی ضبط کنند و عکسی بگیرند.

خبرنگاران نمی‌دانستند برای مصاحبه با رئیس جمهور سابق و تغییر یافته حاضر شدهاند و یا در سازمان ساواک حضور به هم رساندهاند؟!

و توضیح داد این حرف یعنی الان مانند زمان طاغوت برخوردها با زندانیان سیاسی آن‌طور خشن نیست، اما دایره و گسترۀ برخوردها بیشتر شده است. برای این ادعای خود مثال‌هایی هم از زندان‌های یکی دو شهر بزرگ آورد که طبق ادعای او صدها نفر در آن‌ها به خاطر آزادی و انتقاد از وضع موجود حضور دارند. احمدی‌نژاد معتقد بود مخالفان و منتقدان رؤسای سه قوه از برخورد قضایی امان ندارند و زندان‌ها پر از منتقدین به این سه شخصیت (حسن روحانی و برادران لاریجانی) است.

 

احمدی‌نژاد درباره وضعیت عدالت به دو مسئله تبارسالاری و اقتصاد اشاره کرد. در بارۀ تبارسالاری گفت که در این زمینه هم‌اکنون با یک حکومت خانوادگی مواجه هستیم. دربارۀ اقتصاد نیز اشاره داشت که زمان قبل انقلاب و در دورۀ طاغوت اقتصاد کشور مردمی‌تر بود و با انقلاب «بنیادها» به بهانۀ برخورد با سرمایه‌داری، اموال مردم را از آن‌ها گرفتند و همه چیز در اختیار دولت، نهادها و سازمان‌ها قرار گرفت.

 

درباره وضعیت آزادی مباحثه‌ای شکل گرفت و احمدی نژاد با توجه به برخوردی که با نزدیکانش شده بود، مصر بود که نشان دهد وضعیت آزادیِ بیان هر روز بدتر می‌شود. او توضیح داد که دستگاه قضایی اجازه کمترین نقدی را نمی‌دهد و اگر علیه علی لاریجانی حرف بزنیم، صادق لاریجانی برخورد می‌کند و اگر علیه رئیس دستگاه قضا نقد کنیم، دادستان برخورد می‌کند و این «وضعیت ظالمانه» نشان دهندۀ این است که نه تنها نمی‌شود به این ساختار اعتماد کرد، بلکه با روند موجود امیدی به اصلاح هم نمی‌توان داشت.

 

به او گفتیم که برخورد قاطع دستگاه قضا با متهمان امنیتی و اقتصادی همواره وجود داشته است و مسئلۀ جدیدی نیست؛ اما شما در زمان ریاست جمهوری در پاسخ به سؤال رسانه‌های خارجی، آزادی در ایران را نزدیک به مطلق ارزیابی کردید. آیا این تناقض نیست؟

احمدی نژاد گفت که حرف آن موقع من را تحریف کردید. من در آن مصاحبه گفتم آزادی در ایران برای نقد دولت من نزدیک به مطلق است.

 

احمدی نژاد معتقد بود به بقایی و مشایی ظلم شده است. وقتی از او پرسیدیم که شما هشت سال رئیس جمهور کشور بودید و چرا آن زمان نسبت به این امور اعتراض نکردید؟ گفت: «شما در جریان نیستید؛ من همان زمان هم معترض بودم. اما دلیلی نمی‌دیدم که رسانه‌ای کنم».

گفتیم اما این ادعای آزادی خواهی با مسئولیت‌هایی که در دولت به امثال آقای مرتضوی دادید چگونه قابل جمع است؟ که گفت: «مسئولیت ایشان با انتخاب مستقیم من نبود»!

 

احمدی نژاد گفت مگر آقای مشایی چه کرده بود که با وی این‌طور برخورد کردند؟ آیا پاره کردن حکم قاضی جزایش زندان است؟ چرا نقد ما را به حساب اقدام علیه امنیت ملی می‌گذارند؟

 

گفتیم شما قاضی را ظالم می‌دانید؛ دادستان را هم ظالم می‌دانید؛ رئیس دستگاه عدلیه را ظالم و اهل فامیل بازی می‌دانید و ضمناً معتقدید که برای رهبری هم اشکالات را گفتید و اثری ندیدید. همچنین می‌گویید اشکال دستگاه قضایی را هم جایی نیست ببریم. آیا فکر نمی‌کنید این تصویری که ارائه می‌کنید فارغ از درستی یا غلطی، به معنی برآشفتن علیه کشور است؟ آیا از منظر شما امیدی به اصلاح هست و آیا مردم باید منتظر اصلاح باشند یا خیر؟!

احمدی نژاد توضیح داد: «حرف من این است که اگر رئیس دستگاه قضا عوض شود و یک مجتهد عادل و با تقوا بیاید، خیلی از مسائل حل می‌شود، ولی چرا نگرانید؟ فرض کنید من بگویم اشکال ساختاری است، چرا استقبال نمی‌کنید؟ مگر غیر از این است که کسی بیشتر از من به این انقلاب خدمت نکرده است!!!»؟

 

این جملۀ آخر و جملات مشابهی چون «هیچ کس بیشتر از من به این انقلاب خدمت نکرده است»، «کسی بیشتر از من به رهبری خدمت نکرده است»، «هیچ‌کس به اندازه من برای انقلاب فداکاری نکرده است» در سخنان آقای احمدی نژاد چندین بار به شکل‌های مختلف تکرار شد.

 

از وی پرسیدیم رهبر انقلاب در خطبه مشهور نماز جمعه 29 خرداد 88 فرمودند که نظرم به فلانی نزدیکتر است. بعدها از دولت شما نیز حمایت کردند. اما آخرین واکنش نسبت به شما این بود که آمدن شما به انتخابات را به صلاح ندانستند و بعدها علتش را هم گفتند که موجب دوقطبی می‌شود. سؤال را ساده و کوتاه و صریح پرسیدیم: «به نظرتان شما عوض شدهاید یا رهبری»؟ پاسخ داد: «من تغییر نکردم. البته برخی موضوعات برایم روشنتر شده است. اما این چه سؤالی است چرا تفتیش عقاید می‌کنید؟»

گفتیم برای یک سیاستمدار، آیا نباید مهم باشد که نظر رهبری درباره رفتار او چگونه است؟ اصلا رهبری نه؛ آیا برای شما به عنوان یک سیاست‌مدار، نباید مهم باشد که نظر دیگران نسبت به شما چگونه است و چرا تغییر کرده است؟ گفت: «این که در ذهن من چه می‌گذرد به شما چه کار دارد؟»

 

گفتیم تحلیل شما را می‌خواهیم، اشکالی دارد؟ و ادامه دادیم که چرا رهبری نگران بودند که با آمدن شما دوقطبی شود؟ چه چیز در رفتار شما دیدند؟

گفت: اتفاقا نظر من این بود که اگر من بیایم دوقطبی رفع می‌شود؛ کما اینکه دیدید دو قطبی ایجاد شد. اگر من در انتخابات حضور داشتم، دوقطبی تبدیل می‌شد به سه قطبی.

 

به احمدی نژاد گفتیم که اساساً چیزی به نام سه قطبی وجود ندارد. قطبی شدن مربوط به مردم است نه نامزدها. تقابل هم همیشه دوگانه است نه سه گانه یا بیشتر. سؤال این است که چرا رهبری معتقد بودند که اگر شما بیایید دوقطبی می‌شود؟

دوباره مدعی شد که این سؤال تفتیش عقاید است و ادامه داد: «شما بازجوئید مگر»؟!

احمدی نژاد در حالی مدعی میشود که از امام خامنه ای برای نامزد شدن سؤال نکرده است، که امام خامنه‌ای صراحتاً به استعلام احمدی نژاد اشاره کرده‌اند.

احمدی نژاد وقاحت را از حد گذرانده و به امام امت اتهام دروغ بسته است!

ضمن این‌که – بر فرض محال -حتی اگر احمدی نژاد سؤال هم نکرده باشد، با ورود به انتخابات، توصیۀ مشفقانۀ امام امت را زیر پا گذاشته است.


گفتیم آقای احمدی نژاد! آیا برای شما مهم نبود که نظر رهبری درباره آمدن یا نیامدن شما چیست؟ گفت: «نه. اساساً من از ایشان سؤال نکردم که بیایم یا خیر؛ خود رهبر انقلاب در اثنای یک گفت‌وگو گفتند آمدن شما به صلاح نیست».

 

 به نظر رسید خیلی از این  بخش پرسشها راضی نیست و از پاسخ طفره رفت و کار به مختصری محاجه نیز کشیده شد و اینکه شما من را بازجویی می‌کنید و غیره.

 

سپس ادامه داد که شما اساساً متوجه نیستید که ولایت فقیه یعنی چی. هرکس مخالف رهبری نظری داشت نباید بگوید؟ من نظرم مخالف ایشان است، چه کنم؟ ساکت شوم؟

 

بعد از ما پرسید شما هیچ وقت به رهبری نقد نداشتید؟

یکی از مصاحبه کنندهها جواب داد: تا حالا نقد نداشتیم، اما خود رهبر انقلاب هم فرمودهاند که نقد به رهبری جایز است؛ اما نقد ما به شما این مسئله نیست. گفت: «نقدتان پس چیست؟»

 

گفتیم ما نه می‌گوییم حرف نزنید و نه می‌گوییم چرا نقد دارید؟ اما نقد به یک عملکرد یک حرف است و تفاوت فاحش با نظام فکری، رفتاری و مدیریتی رهبری، حرف دیگری است. الان هم نمی‌گوییم حرف نزنید؛ سؤال ما این است که اساساً اینکه این تفاوت هر روز دارد بیشتر می‌شود نگرانتان نمی‌کند؟ به این موضوع فکر کردهاید؟ رهبری می‌گوید به آینده امیدواریم و شما می‌گویید در بحرانیم و شرایط بنبست گونه است؛ آیا این تفاوت فاحش بینشی برایتان طبیعی است؟

 

احمدی‌نژاد در پاسخ گفت: «این‌ها سؤالات مردم نیست؛ من که می‌گویم شما خبرنگار نیستید یعنی همین. سؤالات مردم را بپرسید.»

در پاسخ گفتیم: سؤال کف جامعه و پایگاه‌های بسیج و متدینین همین است. که احمدی‌نژادی که در سال 84 دیدیم چرا اینقدر متفاوت شده است؟ سپس مثال‌هایی از سخنانش در سال‌های 83 و 84 درباره ولایت فقیه، شخص رهبری، مدل سیاست‌ورزی حزب‌الله و ... آوردیم و گفتیم که سؤال بچه‌های پایگاه‌های بسیج این است که گوینده آن حرف‌ها امروز چرا اینقدر تغییر کرده است؟ اصلاً این تغییر را قبول دارید؟

 

در پاسخ به ما ابتدا با لبخند پرسید: «کف پایگاه بسیج یا کف جامعه؟»

گفتیم اتفاقا یکی از تغییرات همین است. احمدی‌نژاد 84 تفاوتی بین بسیجیان و آحاد مردم نمی‌دید. بسیار از این حرف ما ناراحت شد و گفت: «بسیجی‌ها را با میلیون‌ها شب‌نامه علیه من بدبین کرده‌اند. من تغییری نکرده‌ام. همان احمدی‌نژاد 84 و همان احمدی‌نژاد 85 هستم. فداکاریای که من برای رهبری کرده‌ام هیچ‌کس نکرده است». جای دیگری هم اشاره کردند که رفتاری که رهبری با من داشتند با هیچ رئیس جمهوری نداشتند. معاون قرار می‌دادم برمی‌داشتند. می‌خواستم وزیر عزل کنم اجازه نمی‌دادند. و مواردی دیگر.

 

بحث به بیداری اسلامی و ماجرای سوریه کشیده شد؛ گفت: «من بیداری اسلامی به این شکل که گفته می‌شد را قبول نداشتم. معتقد بودم پروژه متعلق به دیگران است و ما نباید استقبال کنیم؛ ولی چون نظر رهبری بود حرفی نزدم. ماجرای سوریه هم باید سیاسی حل می‌شد. هرقدر من تلاش کردم ماجرا به نحو دیگری اصلاح شود نمی‌گذاشتند. الان هم حل نشده است و همچنان مشکل باقی است.»

 

احمدی نژاد مجدداً ‌گفت: «سؤالات مردم را بپرسید؛ مثل این سؤال که الان وضعیت کشور چگونه است؟ مقصر کیست؟ باید چه کرد؟»

ما هم گفتیم که شما در نامه به رهبر انقلاب گفتید که این دولت باید برود کنار. با کدام مبنا به این رسیدید که از رأی مردم برگردیم؟ گفت: «الان همه مردم می‌خواهند» گفتیم: «بله در نامه‌تان هم اشاره کردید که مردم می‌خواهند، اما از کجا به این نتیجه رسیدید که نظر مردم برگشته است؟ ضمن اینکه شما برای انتخابات مجدد هم شرط گذاشتید که شورای نگهبان انتخابات را مهندسی نکند، مگر این شورای نگهبان همان شورای نگهبانی نیست که شما را انتخاب کردند؟»

احمدی نژاد خودش را به نفهمی می‌زند، چرا که خود می‌داند در مقابل اوامر رهبری ایستاده است و دیگر شایسته نامزدی ریاست جمهوری اسلامی نیست.

احمدی نژاد می‌داند که علیه شورای نگهبان و نهادهای قانونی شوریده است و دیگر صلاحیت نامزدی ندارد؛ اما می‌گوید هیچ دلیلی برای رد صلاحیت او نبوده است!!!

گفت: «بله. ولی آیا شورای نگهبان نمی‌تواند تغییر کند؟ آیا در انتخابات گذشته مهندسی نشد؟ دلیلشان برای رد صلاحیت من چه بود؟ چه پاسخی داشتند؟ در تلویزیون آمدند و گفتند نیازی نیست پاسخ بدهیم».

 

سؤال کردیم که به نظرتان مردم نظرشان درباره این مواضع شما چیست؟ شما وقتی سراغ انتقاد از قوه‌قضائیه رفتید که نزدیکان‌تان را گرفتند؛ وقتی سراغ شورای نگهبان رفتید که ردصلاحیت شدید! آیا مردم نمی‌گویند که این انتقادها واقعی نیست؟

پاسخ احمدی نژاد این بود که من در گذشته هم همیشه نقد داشتم و گفته‌ام؛ اما خصوصی نقد می‌کردم. الان کار به جایی رسیده است که باید علنی بگویم.

 

گفتیم شما معتقدید مجلس فقط 25 درصد از آرای مردم را دارد. این دولت را هم دیگر مردم قبول ندارند. عدلیه هم امیدی به اصلاحش نیست. به نظرتان آیا این ایستادن مقابل ساختارهای برآمده از رأی مردم نیست؟ پاسخش این بود که آیا اگر من احساس خطر کنم نباید حرف بزنم؟ شما باید از حرف‌های من استقبال کنید که می‌گویم این کشتی در حال غرق شدن است. شما نمی‌خواهید ما حرف بزنیم.

 

احمدی نژاد علیه سابقۀ خود شوریده است، اما فعلاً قصد علنی کردن ماهیت خود را ندارد.

علنی کردن عقاید پنهان احمدی نژاد توسط خودش، مساوی است با شوریدن او علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی؛ در این صورت او نیز مثل برخی دیگر که سقوط کردند، به زباله دان تاریخ خواهد پیوست.

شخصاً امیدوارم که خدا او را هدایت کند.

پایان جلسه ختم شد به ناگفته‌های احمدی نژاد و این‌طور شروع کرد: حرفهایی می‌خواهم بزنم که تاب شنیدنش را احتمالاً ندارید. حرف‌های او  دربارۀ سردار رشید سپاه اسلام، سرلشکر حاج قاسم سلیمانی، رهبر معظم انقلاب، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دیگر اشخاص و نهادهای انقلابی بود؛ اما نظرش این بود که فعلاً منتشر نشود!

 




نظرات() 



تاریخ نگارش: چهارشنبه 1397/04/13 - ساعت: 12:17

منافقین بازار را شناسایی کنید

در ماجرای آشوب بازار تهران، عده ای کار را به اغتشاش و مقابله با قانون کشاندند؛ در میان این عده، خانوادۀ منافقین اعدام شده و فراری، جوانان فریب خورده، جاسوسان و اراذل و اوباش سابقه دار نیز مشاهده می شوند.
لطفاً با مشاهدۀ ادامۀ مطلب [+] چنانچه در عکس های منتشر شده، قادر به شناسایی کسی می باشید، پلیس را یاری فرمایید.


ادامه مطلب


نظرات() 



تاریخ نگارش: جمعه 1396/10/15 - ساعت: 03:20

مردم قم بار دیگر حماسه آفریدند

به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان

 

تماشای فیلم [لینک]

[https://www.aparat.com/v/VPF0U]

بسیار خوش حالم که روز چهارشنبه 13 دی 1396 در شهر مقدس قم حضور داشتم و در سیل خروشان مردم قم که در دفاع از ولایت فقیه و در مقابله با اغتشاشگران قیام کرده بودند، حضور داشتم.

همان گونه که در یادداشت قبل نوشته شد (+)، شورای عالی امنیت ملی راه پیمایی مردم قم را لغو کرده بود و شورای تأمین استان قم با همکاری اداره کل مخابرات، خبر لغو راه پیمایی را از طریق ارسال پیامک انبوه، به تمامی مشترکین همراه اول اعلام کردند؛ از طرفی تلویزیون استان قم نیز خبر لغو راه پیمایی را پی در پی زیرنویس می کرد.

به نظر می رسید راه پیمایی انجام نمی شود، اما از طریق یکی از دوستان مطلع شدم که مردم به صورت خودجوش عازم محل شروع راه پیمایی هستند. بلافاصله ارگان هایی که معمولاً تدارکات چنین مراسمی را برعهده دارند، خود را به مردم رساندند و نقشۀ مخالفین حضور مردم قم را نقش بر آب کردند.

به نظر می رسید با توجه به خبر لغو راه پیمایی، آنچه انجام می شود، یک حرکت کوچک باشد، اما از آن جا که نام قم با قیام گره خورده است، به حول و قوۀ الهی، مردم شهر خون و قیام، حماسه ای دیگر آفریدند. جمعیت راه پیمایی روز 13 دی 1396 واقعاً کم نظیر بود. در حالی که صحن های حرم مطهر حضرت معصومه (س) و شبستان امام خمینی (ره) پر شده بود، جمعیت همچنان در تمام طول مسیر، از میدان جانبازان تا حرم مطهر در جریان بود و مردم نو به نو به محل شروع راه پیمایی می رسیدند و راهی حرم مطهر می شدند. هم چنین از کوچه ها و خیابان های منتهی به مسیر راه پیمایی نیز مردم از راه می رسیدند و به همشهریان خود می پیوستند.

عمده ترین شعارهای مردم، اعلام بیعت با ولایت فقیه، اعلام انزجار از منافقین، اغتشاشگران و بیگانگان و همچنین شعارهایی در گلایه از دولت بود. مردم می گفتند که اگر مشکلات اقتصادی هست – که هست – مقصرش دولت است و نه نظام. یکی از شعارهای راه پیمایی این بود:«دولت مقصره نه نظام؛ جانم فدای امام» و با افتخار تصویر رهبرشان را بالای سر گرفته بودند.

این راه پیمایی یک ویژگی دیگر نیز داشت، و آن تعداد بسیار زیاد پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران در دست های مردم بود. مردم قم بدین وسیله عشق فراوان خود را به سرزمین اسلامی شان و به پرچم مقدس جمهوری اسلامی نشان می دادند تا پاسخ محکمی به آن مزدور صهیونیست باشد که در شهر ملایر به این پرچم مقدس اهانت کرده بود.

از متن و حاشیه قیام 13 دی 1396 مردم قم نکات دیگری هم هست که فعلاً به همین مقدار بسنده می شود.




نظرات() 



تاریخ نگارش: یکشنبه 1395/10/26 - ساعت: 07:09

«معجزه عشق» هاشمی را عاقبت به خیر کرد

 عشق هاشمی رفسنجانی

برای دیدن تصویر در اندازه اصلی اینجا کلیک کنید. [لینک]

مردم ما، همان گونه که از خدمات ارزشمند مرحوم هاشمی رفسنجانی در دوران مبارزه علیه طاغوت و در سال­های اول انقلاب خبر دارند، از اشکالات و خطاهای او نیز مطلع هستند.

همان‌گونه که مردم می‌دانند هاشمی جوانی خود را در مبارزه با طاغوت گذراند، می‌دانند که سیاست­های غلط اقتصادی هاشمی، چه لطمات جبران ناپذیری به کشور و مردم زده است.

هاشمی بخشی از اموال شخصی خود را صرف مبارزه با طاغوت کرد و این در حافظه تاریخی ملت ما ثبت است، اما مردم می‌دانند که ثروت اندوزی اطرافیان او در سال‌های اخیر، چه خسارتی را به بیت المال مسلمین تحمیل کرده است.

مردم می‌دانند فقط یک قلم رانت «دانشگاه آزاد»، چه ثروت هنگفتی را نصیب خانواده هاشمی کرده است و می‌دانند که سرریز این ثروت، حرکت‌های تخریبی منافقین را تغذیه کرده است.

همان‌گونه که مردم می‌دانند هاشمی جان‌فشانه در رکاب امام خمینی(ره) با رژیم طاغوت مبارزه کرد، می­دانند که فتنه سال ۱۳۸۸ با نامه بدون سلام هاشمی آغاز شد؛ می‌دانند که دستور آشوب از زبان همسر هاشمی صادر شد؛ می­دانند که فرزند هاشمی اراذل و اوباش را برای حضور در کف  خیابان و جنگ با مردم و نظام سازمان­دهی کرد؛ می‌دانند که هاشمی میخواست از رقیب سال ۱۳۸۴ خود، انتقام بگیرد و برای همین میریزید منافق و کروبی ابله را به میدان فرستاد و در آن مقطع از این­که نظام لطمه بخورد هم ابایی نداشت.

مردم میدانند که هاشمی در سال­های اخیر خلاف مصالح نظام و اوامر امام خامنهای(مدظلهالعالی) موضع گرفته است؛ می­دانند که در سیاست خارجی و مثلاً مذاکره و رابطه با امریکا چه نگرش خطایی داشته است. فقط در یک نمونه، مردم به یاد دارند که او برنامه دفاع موشکی جمهوری اسلامی را زیر سؤال برد و رهبر معظم انقلاب این نگرش را یا ناآگاهانه دانستند و یا خائنانه. [لینک]

   حال سؤال این است که مرگ هاشمی با آن همه خطا، چگونه با عزت و احترام توأم بود و چه شد که مرگ او برای نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، خیر و برکت به همراه داشت؟ چگونه شد که منافقین برای حضور تخریبی در مراسم تشییع و تدفین او برنامهای سنگین تدارک دیدند، ولی با حضور امت حزب الله شکستی سخت و ناباورانه خوردند؟ چگونه منافقین نتوانستند به تکیهگاه سالهای اخیر خود اتکا کنند و چه شد که در مراسم تشییع او ضایع و سرافکنده گشتند؟!

پاسخ این است که هاشمی محبتی عمیق و ارادتی قلبی نسبت به مقام معظم ولایت داشت. علاقه شخصی هاشمی به امام خامنه­ای واقعی و از روی معرفت بود. هاشمی مقام معظم ولایت را از ژرفای جان دوست داشت؛ او نمی‌توانست و نمی‌خواست که پیوند خود را با یار اندیشمند و باصفای خود بگسلد. او این رشته محبت را پاس می‌داشت و از آن با افتخار یاد می‌کرد و از سابقه دوستی و همکاری خود با امام خامنه‌ای به خود می‌بالید.

اختلافِنظرهای هاشمی با رهبر معظم انقلاب گاه عمیق و راهبردی می‌گشت و گاهی نیز به عصبانیت و لجاجت هاشمی ختم میشد، اما ارادت قلبی او به امام خامنهای موجب می­شد که هاشمی در زیر پرچم نظام و ولایت باقی بماند.

باید دانست که این علاقه متقابل بود، به این معنی که امام خامنه­‌ای نیز قدردان خدمات سالهای گذشته­ هاشمی بودند و محبت و رفاقت او را پاس میداشتند و انتصاب هاشمی در جایگاه ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام - در اوج اختلافِ نظرها - نمونه‌ای از عنایت معظم له بود. هر چند که تکلیف امامت جامعه ایجاب می­کرد که برای صیانت از نظام مقدس جمهوری اسلامی، گاه به گاه در برابر هاشمی مواضع صریح اتخاذ کنند، اما همچنان آن «دوستی و رفاقتِ طرفینی» برقرار بود.


خطاهای هاشمی آن همه چشم‌گیر بود که گاه امت حزب الله تعجب می‌کردند که چگونه او همچنان در جایگاه ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام قرار دارد؟! بنده نیز در خرداد ماه سال ۸۸ نوشتم «هاشمی رفسنجانی شکستنی است؟!» [لینک]. در آن یادداشت به ماجرای حسینعلی منتظری اشاره کردم و نوشتم: روح یادگار امام(ره) حاج احمد آقا(ره) شاد که خطاب به حسینعلی منتظری می‌گفت که امام مانند سنگ است و شما مثل شیشه. اگر به امام برخورد کنی خواهی شکست! امام خمینی(ره) در تاریخ جاودانه شد و منتظری فرو ریخت و تکه‌های به ظاهر برنده‌اش در دستان دشمنان اسلام جا خوش کرد و نظام جمهوری اسلامی با صلابت به مسیر پرافتخار خود ادامه داد و به فضل پروردگار ادامه خواهد داد. [لینک]. در آن یادداشت پیش­بینی کرده بودم که هاشمی روزی خواهد شکست و به منتظری دیگری تبدیل خواهد شد و نوشته بودم: اجازه بدهید بگویم اگر آن چنان که متصور است، تاریخ تکرار شود و شیشه‌ای به سنگی بخورد و بشکند و فروبریزد، تعجب نخواهم کرد و اجازه بدهید که علی رغم میل باطنی‌ام پیش بینی کنم که این اتفاق خواهد افتاد و هاشمی رفسنجانی خواهد شکست و فروخواهد ریخت و نظام به راه خود ادامه خواهد داد. فقط یک معجزه ممکن است باعث شود هاشمی قدر خویش بشناسد و باز هم در رکاب ولایت سکنی گزیند و در خدمت اسلام باشد. آیا این معجزه رخ خواهد داد؟ [لینک].

آری معجزه‌ای که بنده انتظارش را می‌کشیدم اتفاق افتاد و آن معجزه عشق بود. هاشمی میگفت: «من عشقم آقای خامنهای است» و همین محبت عمیق، ارادت قلبی و عشق بود که موجب شد قدر هاشمی محفوظ بمانَد، در رکاب ولایت دعوت حق را لبیک بگوید، مرگش در خدمت اسلام باشد و نایب امام عصر(عج) بر پیکرش نماز بخوانند. غفران الهی نصیب او باد.

پ.ن: گمان مبرید که درایت و بزرگواری حضرت آقا در نظرم نبوده است! چرا، آن بزرگواری و مدیریت مقام معظم ولایت همیشگی است و برای دوستان قدیمی بارزتر هم هست؛ اما اگر محبت و رفاقت هاشمی نبود و اگر او شخصاً دلش متوجه ولایت نبود، تضمینی برای عاقبت به خیری اش وجود نداشت. همچنان که خیلی ها کوشیدند حسینعلی منتظری را حفظ کنند، اما قطع محبت و ارادت او نسبت به امام خمینی(ره)، موجب سقوطش شد.




نظرات() 



تاریخ نگارش: پنجشنبه 1395/10/9 - ساعت: 16:45

هفتاد میلیون لباس شخصی فتنه گران را زیر پای خود له کردند

روز ۹ دی ماه ۱۳۸۸، ملت بزرگ ایران، فتنه گران را زیر پای خود له کردند. سران فتنه از تهران به اقامتگاه‌های شمالی‌شان فرار کردند و از شکست بزرگ و تحقیرآمیز خود در برابر ملت عاشورایی ایران، سوته‌دلانه گرد هم آمدند و ذلت‌شان را با هم تقسیم کردند .

رسانه‌های دشمنان از جمله رسانه دولت ضد اسلامی انگلیس، همواره مزدوران قلیلی را که خودشان در داخل کشور نفوذ داده‌اند و به آنها خط می‌دهند و فریب خوردگان انگشت شمار را، مردم(!) می‌خوانند، اما از مردم ایران با عنوان «لباس شخصی»(!) یاد می کنند. با این حساب باید گفت که ۷۰ میلیون لباس شخصی در دفاع از اسلام و ولایت فقیه به خیابان‌ها آمدند و هزار منافق سبز (کل دارایی سبز مخملی در روز عاشورا) را زیر قدم‌های استوار خود له کردند.

(توضیح این که بعد از راه پیمایی موسوم به راه پیمایی آرام تا روز ۹ دی همان سال، مردم کم کم آگاه شدند و از حضورشان در خیابان کاسته شد تا جایی که روزهای منتهی به عاشورای سال ۸۸ فقط اراذل و اوباش و منافقین که شمارشان از دوهزار نفر تجاوز نمی کرد مزاحم مردم می شدند که در روز عاشورا جمعیت منافقین بیش از ۱۰۰۰ نفر نبود.)

مردم بزرگ میهن‌مان، خاتمی، میرحسین و کروبی را سران فتنه خواندند و خواستار دستگیری و محاکمه این سه تن شدند. مردم از قوه قضائیه خواستند تا به وظیفه خود در برابر سران فتنه عمل کند و پیاده نظام دشمن را که به محاربه با خدا و رسول(ص) و معصومین(ع) و ولایت فقیه برخاستند، به سزای اعمال‌شان برساند. مردم از نام رفسنجانی و فرزندانش نیز غافل نماندند و ضمن هشدار به رفسنجانی، دست‌گیری حجت‌الاسلام‌زاده‌ها را خواستار شدند.

مردم «مرگ بر ضد ولایت فقیه» گفتند و دشمنان حسین علیه السلام (سران فتنه) را لعنت کردند. مردم خون خویش را به رهبر معظم انقلاب تقدیم کردند و خود را ذوالقار حیدر و فدائیان رهبر خواندند و فریاد زدند:«وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد». مردم با ذکر «یا حسین(ع)» امویان زمان را نفرین کردند و از آنها برائت جستند و اربابان خارجی آنها را نیز از قلم نینداختند و بارها و بارها فریادهای مرگ خود را حواله‌ی امریکا، انگلیس و رژیم صهیونیستی نمودند.

دشمنان و منافقین خوب بدانند: اینجا ایران است، جمهوری اسلامی ایران زنده و پایدار است، حضرت حجت(عج) به این سرزمین نظر دارد، ولایت فقیه رکن رکین این نظام است و مردم و مسئولین حامی رهبر و نظام و دولت جمهوری اسلامی ایران هستند. اینجا ایران است، ۷۰ میلیون لباس شخصی، منافقین، اشرار و فتنه‌گران را زیر گام های استوار خود له کردند.

عکس‌ها را مشاهده بفرمایید

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




نظرات() 



تاریخ نگارش: شنبه 1395/08/15 - ساعت: 01:43

مرگ بر امریکا از یک پشتوانه محکم منطقی برخوردار است

 

من دو خطا را امروز می‌خواهم تصحیح کنم. دو اشتباه دارد تزریق می‌شود به افکار عمومی مردم ما. عامل این تزریق هم در درجه‌ی اوّل خود دستگاه استکبار و آمریکا هستند، و درجه‌ی دوّم بعضی آدم‌ها در داخل؛ آدم‌هایی که - من همه را متّهم نمی‌کنم - بعضی‌شان وابسته‌ی به تشکیلات سرویس‌های جاسوسی یا سیاسی یا مراکز خاصّ آمریکایی هستند، بعضی‌شان هم نه، وابستگی ندارند؛ ازنفس‌افتاده‌ها، پشیمان‌شده‌ها، بوی لذّت دنیا به مشامشان رسیده‌ها. آنها این فکر را، این دو خطا را دارند حواله می‌دهند به این‌ها، اینها هم در منبرهای مختلف، در جایگاه‌های مختلف، این را توسعه می‌دهند و گسترش می‌دهند؛ داخل دانشگاه، بیرون دانشگاه، در مطبوعات و جاهای مختلف. من این دو خطا را امروز می‌خواهم تصحیح کنم.

 یکی این‌که این‌جور تبلیغ می‌کنند که این‌که امام فرمود هرچه فریاد دارید، بر سر آمریکا بزنید -که امروز هم همین حکم جاری است- از سر تعصّب و غرور است یعنی منطقی پشت سرش نیست؛ این را می‌خواهند ترویج کنند. می‌خواهند بگویند جوان‌های ما، انقلابیّون ما، مردم ما، مسئولین ما، که سینه سپر می‌کنند و در مقابل آمریکا می‌ایستند و نسبت به توطئه‌های او افشاگری می‌کنند، مردمان متعصّبی‌اند؛ کارشان از روی حمیّت جاهلی و از روی تعصّب است؛ این را می‌خواهند بیان بکنند. درحالی‌که درست ۱۸۰ درجه قضیّه عکس است. این‌که فرمود هرچه فریاد دارید، بر سر آمریکا بزنید، پشتش یک منطق محکم وجود دارد. آن منطق این است که اساس سیاست آمریکا بر افزون‌طلبی و دست‌اندازی است. تاریخ آمریکا در این ۲۵۰ سالی که از عمر آن می‌گذرد، این را نشان می‌دهد.

سیاست کلّی آمریکا این است که امنیّت داخلی‌اش را به‌وسیله‌ی دست‌اندازی به کشورهای جهان و تصرّف مناطق نفوذ فراوان تأمین کند؛ این‌جور عمل می‌کنند؛ این سیاست آنها است. این سیاست را در منطقه‌ی غرب آسیا اِعمال کردند، در ایران در دوران طاغوت اِعمال کردند، در کشورهای همسایه‌ی ما اِعمال کردند.

اینکه گفتند در مقابل آمریکا بِایستید، هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بزنید، به‌معنای دفاع از ارزشهاست؛ نه‌فقط ارزش‌های مخصوص مسلمان‌ها، دفاع از ارزش‌های انسانی!

امروز به اعتراف خود آمریکایی‌ها، دولت آمریکا و نظام آمریکا از ارزش‌های انسانی فرسنگ‌ها دور افتاده. این مناظره‌ی دو نامزد آمریکا [دونالد ترامپ و هیلاری کلینتون] را دیدید؟ حقایقی که این‌ها بر زبان راندند دیدید؟ شنیدید؟ اینها آمریکا را افشا کردند. چند برابر چیزهایی را که ما می‌گفتیم و بعضی باور نمی‌کردند و نمی‌خواستند باور کنند، خود این‌ها گفتند؛ و جالب این است که آن که صریح‌تر گفت، بیشتر مورد توجّه مردم قرار گرفت. آن مرد چون واضح‌تر گفت، صریح‌تر گفت، مردم آمریکا بیشتر به او توجّه کردند. طرف مقابل گفت این پوپولیستی کار می‌کند؛ عوام‌گرایانه، چرا عوام‌گرایانه؟ برای خاطر اینکه حرف‌هایش را مردم نگاه می‌کردند، می‌دیدند درست است؛ در واقعیّات زندگی خودشان آن را می‌دیدند. ارزش‌های انسانی در آن کشور نابودشده و لگدمال‌شده است؛ تبعیض نژادی وجود دارد. همین چند روز قبل از این آن مرد در تبلیغات انتخاباتی‌اش ایستاد و گفت شما اگر رنگین‌پوست هستید، اگر سیاه‌پوست و سرخ‌پوست هستید، در خیابان‌های نیویورک و شیکاگو و واشنگتن و کالیفرنیا و غیرذلک وقتی راه می‌روید، نمی‌توانید مطمئن باشید که تا چند دقیقه‌ی دیگر زنده‌اید. شما ببینید! این حرف را کسی دارد می‌زند که انتظار دارد چند روز دیگر برود در کاخ سفید، بنشیند آمریکا را اداره کند. نژادپرستی آمریکا یعنی این.

 فقر آمریکایی‌ها را گفت ۴۴ میلیون نفر در آمریکا گرسنه‌اند. او گفت و دیگران هم گفتند که کمتر از یک درصد مردم آمریکا مالک نود درصد ثروت آمریکا هستند. ارزش‌های انسانی در آن‌جا لگدمال شده است؛ تبعیض، اختلاف، نژادپرستی، لگدمال کردن حقوق بشر. «مرگ بر آمریکا» که شما فریاد می‌زنید، این‌که گفتند «هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید»، یعنی مرگ بر این چیزها. امام به‌خاطر همین چیزها گفت که هرچه فریاد دارید، بر سر آمریکا بکشید.

 این‌ها همه یک طرف، یک طرف دیگر قضیّه و یک عامل مهمّ دیگر قضیّه هم این است که این‌ها همان روزهای اوّل، زمینه‌ی یک ضربه‌ی بزرگ به ملّت ایران را فراهم کردند، یعنی محمّدرضا را پناه دادند در آمریکا، برای اینکه او را نگه دارند، زمینه را فراهم کنند، عواملش را در اینجا تقویت کنند، خود او هم باشد، بعد همان کاری را که در ۲۸ مرداد سال ۳۲ انجام دادند -یعنی ۲۵ سال قبل از آن تاریخ- دومرتبه انجام بدهند. در ۲۸ مرداد هم محمّدرضا از ایران فرار کرد؛ انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها دست به دست هم دادند، مخفیانه آمدند داخل، از سفارت‌های گوناگون استفاده کردند، پناه گرفتند، عوامل خودشان را تجهیز کردند، آماده کردند، از غفلت آن روز مردم استفاده کردند، دومرتبه محمّدرضا را برگرداندند و همان برگرداندن بود که ۲۵ سال تسمه از گُرده‌ی این ملّت کشید و پدر این مردم را درآورد. اینها می‌خواستند این کار را دوباره انجام بدهند. امام جلوی این را گرفت، سد کرد، ملّت ایران را بیدار کرد و ملّت ایران بیدار شدند. بنابراین این شعار ضدّ آمریکایی، این فریاد کشیدن بر سر آمریکا از روی تعصّب نیست، از روی جهالت نیست، از روی لج‌بازی نیست؛ از روی منطق است؛ متّکی به یک پشتوانه و عقبه‌ی منطقی و فکری است. پس هم جوان‌های عزیز ما، هم کسانی که می‌نویسند و می‌گویند و دارای منبر هستند برای گفتن -منبر مطبوعات، منبر دانشگاه، منبر کلاس درس، منبرهای گوناگون- بدانند و توجّه کنند که اگر امروز ملّت ایران شعار ضدّ آمریکا می‌دهد و قبلاً هم در این سی و چند سال شعار می‌داده است، به خاطر یک منطق محکم است.


 در طول این سال‌ها هم ما هشت سال با صدّام جنگ داشتیم، آمریکایی‌ها پشت سر صدّام محکم ایستادند؛ هرچه توانستند به او کمک کردند. [آمریکایی‌ها] بعد از جنگ یک جور، قبل از شروع جنگ یک جور، در دوران جنگ یک جور، تا امروز یک جور، در قضیّه‌ی برجام یک جور، بعد از برجام یک جور [دشمنی کردند]. چند روز قبل از این، همین آقای مذاکره‌کننده‌ی آمریکایی [جان کری] صریحاً ایستاد و گفت -و در تلویزیون ما هم پخش شد- که ما بعد از برجام هم ایران را تحریم کردیم. آمریکا این است! ایستادگی ملّت ایران در مقابل آمریکا ایستادگی متّکی به منطق است. [پس] خطای اوّل این بود که می‌خواهند وانمود کنند مردم از روی لجاجت در مقابل آمریکا ایستاده‌اند. واقع قضیّه عکس این است؛ مردم از روی منطق در مقابل آمریکا ایستاده‌اند. این تصحیح خطای اوّل.

 خطای دوّم؛ فکر غلط و خطایی که این هم باز دارد به‌نحوی از سوی آمریکایی‌ها تزریق می‌شود و کسانی هم در داخل آن را ترویج می‌کنند و از اوّلی خطرناک‌تر است، این است که اگر ما با آمریکا سازش کنیم، مشکلات کشورمان حل خواهد شد، از آن اشتباهات عجیب‌وغریب و بسیار خطرناک [است که] اگر ما با آمریکا سازش کردیم، مشکلات کشور حل می‌شود. خب، حالا ده تا دلیل میشود شمرد برای اینکه این حرف غلط است، این حرف دروغ است، این حرف فریب است. سازش با آمریکا مشکلات کشور را به‌هیچ‌وجه حل نمی‌کند؛ نه مشکلات اقتصادی را، نه مشکلات سیاسی را، نه مشکلات امنیّتی را، نه مشکلات اخلاقی را، بلکه بدتر خواهد کرد. ده پانزده دلیل وجود دارد و می‌شود شمرد و ردیف کرد برای این قضیّه؛ آخری‌اش همین قضیّه‌ی برجام است. من چقدر در طول مذاکرات گفتم که این‌ها بدعهدند، اینها دروغ‌گویند، این‌ها پای حرفشان نمی‌ایستند؛ حالا ملاحظه می‌کنید! امروز آن کسی که دارد می‌گوید آنها بدعهدند دیگر من [فقط] نیستم؛ مسئولین محترم کشور، خود مذاکره‌کنندگان ما دارند می‌گویند.

----------------------------------------------------------------------- 

بیانات امام خامنه ای در در دیدار دانش‌آموزان و دانشجویان 12 آبان 1395:

متن ] لینک[

فیلم ] لینک[

صوت ] لینک[

تصاویر ] لینک[




نظرات() 





شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic